جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 124
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

هم‌نشینی جوانان با کتاب


به مناسبت بازگشایی نمایشگاه کتاب

محسن اشتیاقی

می‌گویند چیز خوبی است. راست می‌گویند! ما هم این گفته را به هزار و یک دلیل، قبول داریم: اول این‌که گران است! اگر بد بود، گران نبود که هیچ؛ ای بسا که ارزان هم بود! اصولاً در نظام طبیعت، هیچ‌گاه چیز خوب را مفت و ارزان نمی‌دهند؛ مگر حرف مفت را! فلذا همین یک دلیل برای اثبات حقانیت خوب بودنش، کافی است! همین یک قلم به‌قدری محکم و محکمه‌پسند است که عمراً کسی دنبال بقیه‌ی دلایلش بگردد.

در باب یار مهربان:

لابد شنیده‌اید که: «العلم فی الصغر، کالنقش فی الحجر»، در همین راستای عصر حجری، حکماً در خاطر شریف‌تان (بلاتشبیه مثل نوشته‌های روی کتیبه‌های تخت جمشید، همدان و غیره) آن شعر زیبا، روان و معروف مرحوم «عباس یمینی شریف» در کتاب فارسی کلاس دوم دبستان باقی مانده است که می‌فرمایند:

«من یار مهربانم، دانا و خوش‌زبانم/

گویم سخن فراوان با آن‌که بی‌زبانم/

پندت دهم فراوان من یار پنددانم/

من دوستی هنرمند با سود و بی‌زیانم/

از من مباش غافل من یار مهربانم!»

خوب این یار مهربان کیست و کجا می‌شود سراغش را گرفت؟ کدام یار است که هم سود (غیرسوزآور) دارد و عاری از هرگونه زیان باشد؟ طبیعتاً اگر قدری اندیشه کنید، باید متوجه بشوید که معلم مهربان سال دوم ابتدایی‌تان، حتماً گفته‌اند که این یار مهربان کسی نیست غیر از «کتاب». همان‌طور که می‌بینید، شاعر سال‌ها پیش، پیش‌بینی کرده که این یار مهربان، با این‌که زبان ندارد، سخن می‌گوید. الآن می‌بینیم کتاب‌های صوتی آمده که شما می‌توانید آن‌ها را گوش کنید. این دلیلی بر حقانیت بقیه‌ی گفته‌های شاعر در همین شعر فوق‌الذکر است! منتها فرقش با بقیه‌ی یاران مهربان در این است که به دل‌خواهت، می‌توانی دهانش را ببندی! تنها «یار»ی است که بدون هرگونه نگرانی از سرگرانی‌های بعدی، می‌توانی به راحتی دهانش را ببندی و ازش بخواهی که بعد بقیه‌ی عرایضش را به استحضارت برساند!

در تکمیل و آپ‌تودیت کردن یار مهربان:

دوست شاعرم «عباس احمدی» که ازقضا هم‌نام شاعرِ «یار مهربان» هم می‌باشد، نسخه‌ی تکمیلی این شعر را (هم از لحاظ مضمون و هم از لحاظ درازا و پهنا!) سروده است که ملاحظه می‌فرمایید:

«من یار مهربانم؛ اما کمی گرانم چون جنس باد کرده در دست ناشرانم

درکل به قول ایشان، کم‌سود و پرزیانم

من گرچه اهل ایران این ملک شاعرانم

زیر هزار نسخه، باشد شمارگانم مانند حال زائو در وقت زایمانم

یا لنگ فیلم و زینکم یا گیر این و آنم

گیرم اگر مجوز، من یار پنددانم

یک روز رفتم ارشاد با این قد کمانم گفتم بده مجوز ای راحت روانم!

گفتا تو را برادر یک سال می‌دوانم در تو عقایدم را با زور می‌چپانم

از حرف‌های او سوخت تا مغز استخوانم

من یک کتاب خوبم عشق است ترجمانم

نه عامل خلافم، نی در پی مکانم! محبوب اهل فکرم، منفور طالبانم

فعال در مسیر آزادی بیانم

خواننده گر کوزت شد، من ژان وال ژانم!

من وارث پاپیروس از مصر باستانم هم خبره در سیاست، هم اقتصاددانم

بسیار حرف دارم، با آن‌که بی‌زبانم شاگرد فابریکِ جبار باغچه‌بانم

درد دلم شنیدی؟ حالا بخر، بخوانم از بس که شعر گفتم،‌کف کرد این دهانم»

در فرق «یار» و «یارو»:

در مورد مهربان بودن این یار، هیچ شکی نیست! قبول دارید که یار اگر مهربان نباشد، دیگر یار نیست، می‌شود «یارو»! باری می‌شود که بر دوش آدم سنگینیِ می‌کند. در توضیح این فقره باید بگویم که وقتی کسی یارِ «تو» نباشد، لابد یار کس دیگری است که ضمیرش می‌شود «او»؛ فلذا براساس فرمول‌های بسیار دقیق ریاضیات: یار + او = یارو!

کتاب هم همین است؛ اگر خوب نباشد، فقط سنگینیِ بار است که یا توی کیف می‌ماند یا توی قفسه‌ی کتاب‌خانه و هی سنگینی می‌کند! به هیچ دردی که نمی‌خورد، هیچ! خودش هم باعث هزار درد بی‌درمان می‌شود که یکی‌اش آرتروز است.

به نظر من که یارِ از جنس کتاب، بهتر از یارِ از دیگر اجناس است؛ چراکه اگر این یار مهربان را مدتی کنار بگذاری، تنها کاری که می‌کند، این است که برگه‌هایش کم‌کم تغییر رنگ می‌دهد و از رنگ و رو می‌افتد، امروز اگر یار غیرکتابی را مدتی کنار بگذاری، اگر خدای ناکرده برگردی به سراغش، می‌بینی که به احتمال زیاد، یار یک نفر دیگر شده است و شما باید بروی غازت را بچرانی! یا این‌که باید بری ته صف بایستی، شاید آن‌ها دوره‌ی یاری‌شان تمام شود و باز نوبت به یار سابق برسد!

بارها دیده و شنیده شده که در این‌جور مواقع، زیر لب زمزمه می‌کنند:

«همه یار دارن و بی‌یار ماییم... لباس کهنه‌ی بازار ماییم...

همه دارند لباس پادشاهی... نمدپوش قلندروار ماییم...

بی‌یار ماییم...

 بیکار ماییم...

بی‌یار ماییم...

بی‌عار ماییم!»

در باب فواید کتاب:

یکی از فواید کتاب این است که سطح آگاهی و نمره‌ی چشم خواننده را همراه هم بالا می‌برد و این یعنی رشد و افزایش متوازن. تا حالا دانشمند فاقد عینک دیده‌اید؟ اگر دیده‌اید بگویید تا نشان‌تان بدهم! علی‌الاصول همه‌ی دانشمندان نمره‌ی سوادشان با نمره‌ی چشم‌شان یکی است؛ هرچه نمره‌ی چشم بالاتر، مرتبه‌ی علمی صاحب چشم هم بالاتر! اگر دانشمند بی‌عینک دیدید، یا در سوادش شک کنید یا در سلامتی دیدش! ای بسا دانشمند بی‌سواد و مکتب‌ندیده که با جعل مدرک دکترا و فوق‌دکترا (که برخی‌ها معتقد بودند کاغذپاره‌ای بیش نیست)، به جایگاهی رسیده باشند و از آن طرف، ای بسا دانشمندان با نمره‌ی چشم بالا که به مدد لیزردرمانی، لنز و هزار فوت و فن دیگر، از شرّ عینک خلاص شده‌اند که خود این هم به نوعی تقلب و پنهان کردن سند علمی است که در هیچ محکمه‌ای مورد قبول نبوده است و نخواهد بود!

در باب هم‌نشینی با یار مهربان- نمای خارجی:

کافی است به خودتان یک زحمت کوچک بدهید و بلند شوید یک نوک‌پا بروید اروپا و آمریکا تا ببینید که چه خبر است؟ حالا البته ممکن است از باب رفتن به آن‌جا مختصری به زحمت بیفتید؛ ولی ارزشش را دارد. در آن‌جا همه‌ی افراد و اقشار جامعه، بدون همراهی این یار مهربان، حتی به توالت هم نمی‌روند؛ چه برسد به مهمانی و سفر و لب دریا! البته راستش را بخواهید، داخل توالت را مطمئن نیستم؛ چون در آن مکان‌ها در کنارشان نبوده‌ام! ولی در دیگر اماکن به چشمم دیده‌ام. دیده‌ام که می‌گویم. داخل مترو، توی اتوبوس، قطار، هواپیما و کشتی، حتی لب دریا و زیر سایه‌ی سایبان و در حال استراحت، یک‌سره دارند کتاب می‌خوانند. فقط ما نیستیم که در مملکت‌مان باباطاهر عریان داریم که هم شاعر است و هم معروف، چه بسیار باباطاهرهای عریان و غیرعریانی در آن‌جاها هستند که دائماً در حال کتاب‌خوانی هستند.

در ممالک مترقی، چه بسیار افراد موفقی که از هم‌نشینی با این یار مهربان به جایی رسیده‌اند (البته اگر رسیده باشند)؛ جوان و پیر هم ندارد. آدم‌های حسابی تا آخر عمرشان با این یارِ غار مأنوس و هم‌نشین هستند و ول‌کنِ یک‌دیگر نمی‌شوند.

در باب هم‌نشینی با یار مهربان- نمای داخلی:

خوش‌بختانه، در مملکت ما کتاب خیلی مشتری و طرف‌دار دارد! مثلاً کتاب‌های آموزشی در مقاطع دبستان، دبیرستان و دانشگاه به‌شدت چاپ می‌شود و طرف‌دار دارد. کتاب‌های کمک‌آموزشی که دیگر نورٌعلی‌نور هستند و مشتریان برای‌شان صف می‌بندند. شمارگان (یا تیراژ) بالا دارند و به شدت خوانده و بلکه حفظ می‌شوند. جای شکرش باقی است! همین‌طور کتاب‌های غیردرسی مثل شعر، رمان و غیره هم مشتری زیاد دارند؛ مثلاً حتی من دیده‌ام که شمارگان برخی کتاب‌ها به عدد سرسام‌آور 1500 عدد هم می‌رسد که این نشان‌دهنده‌ی استقبال مردم اهل مطالعه‌ی ماست. کاشف به عمل آمده است که سرانه‌ی مطالعه‌ی کتاب در کشور عزیز ما، به 2-3 دقیقه می‌رسد که جا دارد از همه‌ی مردم شریف همیشه در حال مطالعه، از این بابت سپاس‌گزاری و قدردانی کنیم. برخی چنان با کتاب انس و الفت دارند که یار جدانشدنی هم هستند. چه بسیار کتاب‌خوان‌هایی که در حال خواندن کتاب خواب‌شان می‌برد و خواب‌های رنگی می‌بینند! سرشان را می‌گذارند روی کتاب و خرّ و پف‌شان به آسمان می‌رود! به همین علت است که کتاب‌های بالینی، درمان‌گر اختلالات خواب هستند. در این باره می‌فرماییم:

چیست حاصل سوی کتاب شدن ابتدا گیج و بعد خواب شدن؟

نیست لازم صدا بلند کنی

نه شمارش به گوسفند کنی

تا بگیری کتاب را در دست درمی‌یابی که موقع خواب است

گر تمنای خواب خوش دارید

زیر کلّه، کتاب بگذارید

جای بالش، کتاب بالینی

خواب خوش با کتاب می‌بینی!

پارازیت داخله:

یکی می‌گفت: «یه معلم داشتیم، خیلی بچه‌ها را درک می‌کرد. می‌گفت: «اشکال نداره درس نخونید، کتاب نخونید، جامعه حمال هم لازم داره!» تا جایی که خبر دارم، بیش‌تر بچه‌ها به حرفش گوش دادند. الآن هم یا مازاراتی دارند یا پورشه، یا این‌که بسازبفروش موفق‌اند. یه بچه‌ی خرخون هم داشتیم که همیشه کتکش می‌زدیم. خبرش رسیده که لیسانس ریاضی گرفته و با یه پیکان قراضه مسافرکشی می‌کنه. کاش بیش‌تر کتکش می‌زدیم که اونم درس نخونه؛ الآن یه X6 BMW داشت لااقل!»

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان