جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 124
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

پیامک


لباس‌شوییِ ما خیلی بافهم و کمالات است

 

سیدناصر هاشمی

● همکاری آقایان با همسرشان بعد از خوردن ناهار این‌گونه است: «حالا بیا بشین بعد می‌شوری!»

● دوستم داشت دوغ را با قهوه مخلوط می‌کرد. گفتم: «این بازی‌ها چیه؟»

گفت: «دوغ خواب میاره و قهوه بی‌خوابی. می‌خوام ببینم می‌تونم وارد دنیای خواب و بیداری بشم؟»... به نظر شما حالش خوب می‌شه؟

 ●با سر و صدای مامان و بابا از خواب بیدار شدم. می‌گم: «چی شده؟»

بابام می‌گه: «خواب دیدم یک زن دیگه گرفتم. برای مادرت تعریف کردم. مادرت می‌گه همین الآن باید بخوابی و تو خواب طلاقش بدی.»

● هر بار که دندانم درد می‌گیرد، زنگ می‌زنم چند کلینیک دندان‌پزشکی و قیمت‌ها را می‌پرسم؛ خود به خود دندانم خوب می‌شود.

● عموم پرسید: «اگه درِ فلش مموری روش نباشه، ویروسی می‌شه؟»

گفتم: «ویروسی نمی‌شه؛ ولی ممکنه برعکس بشه و اطلاعاتش بریزه بیرون.»

● بهترین راه‌حل سحرخیزی: «شب، سه لیوان آب بخور و بخواب. مثانه، شما را رأس ساعت پنج‌ صبح بیدار می‌کند.»

● وقتی برای یک مسواک ده هزارتومان پول بدهی، آن‌وقت این دندان هست که برای مسواک ضرر دارد!

● رفتم کتاب‌خانه گفتم: «ببخشید! از سعدی چی دارین؟»

گفت: «کتابش را می‌خوای؟»

گفتم: «نه؛ اگر انگشتری، لباسی، کلاهی مانده لطف کنید!»

● چیزی که تو بچگی فکرم را مشغول می‌کرد، این بود که چرا ارواح توی فیلم‌ها از دیوار رد می‌شوند؛ اما توی زمین فرونمی‌روند؟

● معرفت را از هندوانه آموختم. هیچ دلیل خاصی هم ندارد. معرفت خودم است؛ دوست دارم از هندوانه یاد بگیریم!

● اگر مخفی‌کردن سیب‌زمینی سرخ‌شده را در فر اجاق‌گاز نادیده بگیریم، بله می‌شود گفت: «رفیق بی‌کلک مادر!»

● کسانی که می‌گویند: «پول خوش‌بختی نمی‌آورد!»

بیایید و منو بدبخت کنید. این‌قدر بهم پول بدید تا به خاک سیاه بشینم. نامردم اگه اعتراضی کنم!

● علم ریاضی توی خانه‌ی ما زیاد پیش‌رفت نکرده؛ هنوز به پانصد تومان می‌گویند:

«پونصدتومن!»

● رفتم عابربانک پول بگیریم، نوشت: «وجه نقد موجود نیست.» بعد نوشت: «درخواست دیگه ندارید؟»

گفتم: «چرا یک جوک بگو تا بخندیم.»

شعور هم خوب چیزیه!

● آقایان محترم! خواهش می‌کنم لباس‌های رنگ و وارنگ را با هم نپوشید؛ مثلاً کفش زرد، شلوار قرمز و پیراهن آبی؛ باور کنید شبیه اسمارتیز می‌شوید.

● وقتی مامانت می‌گوید: «اون‌جــا»

منظورش اینه: «کابینت کنار گاز، طبقه‌ی دوم، پشت قاشق‌چنگال‌ها. اگر نبود، کشوی سومی از پایین.»

● غول چراغ جادو: «چه آرزویی داری؟»

پسر: «ضریب هوشی منو ده برابر کن!»

غول: «انجام شد سرورم!»

پسر: «پس چرا تغییری احساس نمی‌کنم؟»

غول: «چون صفر ضربدر ده، می‌شود همان صفر!»

● بعضی وقت‌ها آن‌قدر به آدم می‌گویند: «تو باید محکم باشی... تو باید محکم باشی...» که به آدم احساس میخ طویله دست می‌دهد.

● کسانی که می‌گویند: «جوینده یابنده است»، حرف بی‌ربط می‌زنند. من دو سال است تو پارکینگ خانه‌‌ی‌مان دنبال پورشه می‌گردم؛ ولی پیدا نمی‌کنم.

● سه پیرزن توی فامیل داریم که همیشه توی عروسی‌ها درگوشی به من می‌گویند: «بعدی تویی، بعدی تویی...» و حرص آدم را درمی‌آورند. البته چند وقت است این کار را نمی‌کنند؛ چون توی ختم‌ها من همین حرف‌ها را بهشان می‌گویم.

● دیشب اینترنتم قطع شد. تا رفتم تو هال، بابام با چوب افتاد دنبالم. هی داد می‌زد: «دزد... دزد.»

ناگهان مادرم داد زد: «نزن نزن پسرمونه.»

بابام اشک تو چشماش جمع شد و گفت: «تویی پسرم! چه‌قد بزرگ شدی!»

● به نظر من یک دکمه‌ی «غلط کردم» باید توی کیبورد جاسازی شود؛ برای زمانی که اشتباهی یک برنامه را نصب می‌کنیم یا اشتباهی یک برنامه را باز می‌کنیم.

● طرف به بچه‌ش می‌گه: «اگه فردا تو امتحان مردود بشی، نه من، نه تو!»

فردا بچه‌ا‌ش را توی کوچه می‌بینه، می‌گه: «از امتحان چه خبر؟»

بچه می‌گه: «ببخشید شما؟»

●پسردایی‌ام می‌گوید: «خوش به حالت تک‌فرزندی!»

می‌گویم: «چرا؟»

می‌گوید: «همه‌ی ته‌دیگ‌ها مال خودته!»

تا حالا خودم به این سعادت پی نبرده بودم.

● قبول دارید ما از بچگی بازیچه‌ی دست نویسنده‌ها شدیم؛ وگرنه کدام روباه پنیر می‌خورد؟

● دیدید توی فیلم‌ها، وقتی بچه توی خواب جیغ می‌زند، پدر و مادر سریع می‌آیند و با مهربانی او را آرام می‌کنند؟ این‌ها همه‌اش دروغ است. من دیشب توی خواب جیغ زدم. بابام آمد چنان لگدی به کمرم زد که احتمالاً تا چند سال نتوانم جیغ بزنم. فکر کنم جیغدونم پاره شد.

● می‌گویند: «هیچ کجا مثل خونه‌ی خود آدم نمی‌شه.» به نظر من که اشتباه می‌کنند. با خانواده رفته بودیم هتل پنج‌ستاره. هیچ کس دلش نمی‌خواست برگردد. با لگد پرت‌مان کردند بیرون.

● یک لباس‌شویی توی خانه داریم، خیلی بافهم و کمالات است! اصلاً نگاه نمی‌کند که لباس چه رنگی تحویلش دادی، نگاه می‌کند ببیند چه رنگی به شما می‌آید، آن را تحویل می‌دهد. خیلی هم اجتماعی است. وقتی روشن است، می‌آید توی پذیرایی و دوری می‌زند، احوال‌پرسی می‌کند و می‌رود سرجایش.

● اگر از ابتدای زندگی بشر اینترنت وجود داشت، الآن کلنگ هم اختراع نشده بود.

● امروز بالأخره تکلیف خودمو روشن کردم؛ ولی عجب نوری داره.

● بابام تازگی‌ها یک گوشی لمسی خریده؛ آن‌قدر که مراقب اونه، مراقب تربیت من نبود.

● راحت‌ترین شغل در دنیا رو دبیر کل سازمان ملل داره؛ کارش فقط ابراز نگرانیه.

● آخرین باری که مامان و بابا بهم افتخار کردند، مال زمانی بود که بند کفشم را خودم می‌بستم. بعد از آن، دیگر موفقیت چشم‌گیری نداشتم.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان