جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 124
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

شعر در هیمالیا


به کوشش: فاطمه عسگری

ناپلئون

اسب بود،

قیقاج رفت و فیل شد؛

می‌خواست یک قهرمان بشود،

گربه عطسه کرد!

- از روزی که شنیده

رایانه، حریف گاسپاروف شده؛

در خانه‌ی سیاه نشسته،

مدام شیهه می‌کشد؛

- فکر می‌کنم دایی‌جان،

دوباره اسب شده است!

(زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند)

شغل اداری

تا مرا در اداره شغلی نیست

روز و شب کار می‌کنم بسیار

خواهم اندر اداره‌ای شغلی

تا که فارغ شوم دگر از کار!

(ابوالقاسم حالت؛ بچه‌ها برق آمده)

دیمی

چشمم آب نمی‌خورد

از این باران‌های بی‌موقع

که شیشه‌های پنجره را هاشور می‌زند

و سیل‌هایی که صندوق‌های خیریه با خود می‌آورد

چشمم آب نمی‌خورد

از این ابرهای اقساطی

که با بهره‌های بیست‌درصد نزول می‌کند

لطفاً به پمپ آب بگو

خواب عمیق چاه را آشفته‌تر مکن

این خاک،

فقط به لطف چشمه سبز می‌شود!

(بفرمایید بنشینید صندلی عزیز)

گرانی، گرانی؟!

به پیری ستم‌دیده گفتم نهانی:

«ز هر آفتِ ارضی و آسمانی

کدامین بود بیش‌تر وحشت‌آور؟»

به فریاد گفتا: «گرانی، گرانی!»

(رنگین‌کمان طنز)

راز بقا

کانگوروها همه‌جا هستند،

آستارا یا استرالیا، چه فرقی می‌کند؟

با آن‌که چهارپایند،

روی دوپا راه می‌روند؛

با آن که بال ندارند، خوب می‌پرند؛

خسته که شدند،

روی دم خود می‌ایستند و کسیه می‌دوزند؛

کسیه‌داران، همه‌جا هستند!

(پسته‌ی لال سکوت دندان‌شکن است)

سم‌پاشی به بهانه‌ی سم‌پاتی!

ای دوست! اگر ز عیب عاری باشی

دشمن نکند عیب تو را نقاشی

در مرزعه‌ای که هیچ آفت نزده است

هرگز نکنند این و آن سم‌پاشی

(بچه‌ها برق آمده)

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان