جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 124
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

یادداشت‌های یک دیوانه در ساعت صفر


نفیسه عظیمی

 

 

یادداشت اول:

حتماً خواهم رفت؛

به جایی که از غوغای درونم چکامه‌ای نباشد.

جایش را لطفاً یک نفر با کشیده‌‌ای محکم روی گوشم حک کند!

اسم این را بگذارید ته: «نوشته‌هایی از یک دیوانه...»

یا هرچیزی که به خیال‌تان می‌رسد.

گاهی چه بد!

 آدم از دنیا خالی می‌شود و نوک می‌زند به خوش‌بختی‌هایی که سهم خودش نیست...

و هرچه اراجیف بیش‌تری به ذهنش می‌رسد، شاعرتر می‌شود!

و چه بدتر می‌شود که نوشته‌هایت مخاطب سردی داشته باشد که احساسش را با قیمت روز اجناس کوک می‌کند.

راستی! تا به حال به این اندیشیده‌اید که چرا احساس قیمتی ندارد؟

و شما شده‌اید انباری پر از اجناس که کسی حاضر به قیمت‌گذاری روی آن نیست!

تنها دو انتخاب دارید:

یا اعلام ورشکستگی کنید!

یا با یک جرقه، پیش‌فروش کنید تمام احساس‌های لگدمال وجودتان را!

همین حالا،

یک نفر

به من بگوید؛

این وقت‌ها بهتر است آدم به کجا و برای چه مدت از خودش بگریزد؟

نوشته‌شده در بامدادی که حوصله‌ی خودم را هم ندارم!

بدون پی‌نوشت و تاریخ...

****

یادداشت دوم:

پاییز، عجیب بوی رهایی می‌دهد!...

نیامده، شب‌هایش، بودنت را در هم

می‌شکند...

و فقط آسمان می‌داند، راز یک ستاره را در رؤیای بی‌حاصلی‌هایش؛

و فقط یک دیوانه می‌تواند از عشق

لبالب شود.

بالأخره روزی می‌رسد که روزها

معنایی جز روزمرگی را فریاد کشند.

و هوا سرریز خواهد شد، از  آرزوهایی که به تن پاییز بافتم و

بهار شکافت...

پ. ن: ساعت را به عقب نکش؛

عجیب بی‌عبور است، روزهای

تنهایی در من!...

نوشته‌شده در بی‌مرگ‌ترین پاییز

تاریخ

06/07/1393

****

یادداشت سوم:

لعنت به تمام خوب‌های زندگی‌ام؛

که دست‌پاچه شدند!

و

مرا در بهت ثانیه‌ها رها کردند؛

وقتی بودنم اتفاقی نیست،

نبودن یک اتفاق ساده است!...

****

یادداشت چهارم:

شعرهایی که برایت نمی‌خوانم،

خوب گوش کن!

این‌ها آیه‌های زندگی، در گاهوار حقیقت است.

در پس هر غروب، جای پای خورشید است...

قدم‌هایت را محکم بگذار در رؤیاهایم؛

جای خالی حرف‌هایت زنگار نشسته است!...

پی‌نوشت: پرنده‌ام را بدهید؛

پرواز، بی‌رحمانه‌ترین تاوان برای یک قفس است!...

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان