جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 124
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

فروش کلیه، چاره‌ای برای فقر!


حنا مشایخ

فروش کلیه. فوری. 25 ساله. قیمت: توافقی. گروه خونی +B.

26 ساله. کاملاً سالم هستم. به علت نیاز مالی، زیر قیمت کلیه‌ام را می‌فروشم. گروه خونی- .O

خانمی هستم 23 ساله. به علت مشکلات مالی قصد فروش کلیه‌ام را دارم. گروه خونی+A.

فروش کلیه. ابراهیم، 30 ساله، ساکن تهران. متاهل، دارای فرزند. نیاز فوری به پول دارم. گروه خونی AB.

پسری هستم 26 ساله، کاملاً سالم. خواهر دم بخت دارم و پدرم هم فوت شده. برای تهیه‌ی جهیزیه‌ی خواهرم حاضرم کلیه‌ام را بفروشم. گروه خونی +O.

اگر گشتی در اینترنت بزنیم یا به خیابان «فرهنگ حسینی» تهران که ساختمان مرکزی انجمن حمایت از بیماران کلیوی در آن واقع است سر بزنیم، آگهی‌هایی از این دست را فراوان خواهیم دید. در خیابان‌های اطراف انجمن‌های حمایت از بیماران کلیوی دیگر شهرهای ایران نیز کم و بیش با چنین نوشته‌هایی روی دیوارها مواجه می‌شویم. در گذشته دیدن این آگهی‌ها بسیار تعجب‌انگیز بود؛ اما این سال‌‏ها نه تنها نصب آگهی‌ و درج شماره‌ی تلفن برای این‌گونه معاملات درد‌آور بر در و دیوار شهر دیگر عادی شده، بلکه حتی از دیدن دلالان کلیه در خیابان، آن‌قدرها هم متعجب نمی‌‏شویم. هرچند قبول این موضوع سخت و دردناک است، واقعیتی است که در جامعه روزبه‌روز در حال گسترش است و هر روز هزاران نفر در سراسر ایران حاضرند در ازای دریافت مبلغی پول، کلیه‌ی خود را به حراج بگذارند. «مصطفی قاسمی»، رئيس انجمن خيريه‌ی حمايت از بيماران كليوی می‌گوید: «به‌طور ميانگين به ازای هر بيمار كليوی كه در انتظار پيوند است، صرف‌نظر از گروه خونی، حداقل چهار متقاضی فروش وجود دارد.»

شرایط نامناسب اقتصادی، فقر و نیاز مالی وضعیتی به وجود آورده که برخی افراد، تنها راه کسب درآمد را فروش بخشی از وجودشان می‌دانند؛ از طرف دیگر، عادات نامناسب غذایی، مصرف خودسرانه‌ی داروها، استعمال دخانیات، عدم انجام معاینات منظم پزشکی، کم‌تحرکی، وزن بالا و سبک نامناسب زندگی، در کنار زمینه‌ی ژنتیکی، بروز بیماری‌های کلیوی را در کشور اجتناب‌ناپذیر کرده و سالانه افراد زیادی به عمل پیوند کلیه نیاز پیدا می‌کنند. در حال حاضر، میزان پیوند کلیه در ایران به‌طور متوسط حدود 25 مورد به ازای هر یک میلیون نفر و از متوسط جهانی بالاتر است.

در بسیاری از کشورها، انجام پیوند کلیه از فرد زنده ممنوع است و در واقع، پیوند کلیه فقط از فردی که دچار مرگ مغزی شده صورت می‌گیرد؛ اما در ایران، پیوند کلیه هم از فرد زنده و هم از فرد مرده انجام می‌شود. «امید قبادی»، معاون مرکز اهدای عضو بیمارستان مسیح دانشوری می‌گوید: «در ایران، سالانه حدود 2500 پیوند کلیه انجام می‌شود که دو - سوم آن، پیوند از زنده به زنده و یک - سوم از مرگ مغزی است.» به همین علت در تمام دنیا تأمين كليه از بدن یک انسان زنده برای پيوند، به مدل ايرانی معروف شده است.

جان در برابر پول

فروش کلیه، یکی از معضلات اجتماعی جدی در کشور است که سال‌هاست قشر بی‌بضاعت جامعه را وسوسه کرده تا به‌خاطر تأمین بخشی از هزینه‌های زندگی، یکی از اعضای حیاتی بدن خود را در بازار به فروش برسانند. پر‌واضح است با وجود تأثیری که فروش کلیه در نجات جان بیماران کلیوی دارد، نمی‌توان این اتفاق را امری مطلوب دانست. شکی نیست که با این اقدام، جان برخی از بیماران نجات پیدا می‌کند؛ اما باید پذیرفت که تسرّی این جریان در جامعه، یک ناهنجاری بزرگ اجتماعی است. فقر نباید باعث شود فردی عضوی از وجود خود را بفروشد و از آن پس تا پایان عمر با مشکلات احتمالی نداشتن آن عضو درگیر باشد و اساساً این‌که انسانی بخواهد عضوی از بدن خود را دست‌مایه‌ی معامله‌ای تجاری قرار دهد، امری غیراخلاقی است؛ با این حال، امروز فقر و بیکاری عامل اصلی شکل‌گیری بازارهای خرید و فروش کلیه در کشور شده و عمده‌ی‌ فروشندگان کلیه از سر ناچاری به بازار داغ کلیه قدم گذاشته‌اند؛ مشكلات مالی آن‌قدر به افراد فشار می‌آورد كه از نظر خودشان راهی برای‌شان نمی‌ماند جز فروش كليه! پرداخت مهریه‌ی همسر، مقروض بودن، نداشتن مسکن و پرداخت دیه از مهم‌ترین دلایلی است که فروشندگان کلیه برای توجیه کار خود ذکر می‌کنند. داد و ستد کلیه در حالی رخ می‌دهد که فروشندگان این عضو از بدن، اغلب در بن‌بست‌های زندگی قرار گرفته و برای رفع مشکلات مالی، این راه را انتخاب کرده‌اند و البته بیش‌تر بیمارانِ خریدار نیز، بضاعت کافی برای خرید ندارند و با مشکلات فراوان مجبور به فراهم کردن این پول هستند.

سنّ متقاضیان فروش کلیه، اغلب بین بیست تا سی سال است و در این بین، دختران جوانی هم متقاضی فروش هستند. به دلیل نرخ بالای بیکاری در شهرستان‌ها، پدیده‌ی فروش کلیه در آن‌ها بیش‌تر است؛ البته تعداد اندک متقاضی پیوند در شهرستان‌ها باعث شده، افرادی که قصد فروش کلیه‌ی خود را دارند، به شهرهای بزرگ کشور از جمله تهران مسافرت کنند و کلیه‌ی خود را در پایتخت به مزایده بگذارند.

فروشندگان کلیه چه می‌گویند؟

در تماس تلفنی با یکی از فروشندگان کلیه که مشخصات خود را در یکی از سایت‌های خرید و فروش ثبت کرده بود، مردی كه قصد فروش كليه‌ دارد تلفن را پاسخ می‌دهد و علت اصلی فروش كليه‌اش را بیکاری عنوان می‌كند. او که در اصفهان زندگی می‌کند، تا سوم راهنمایی درس خوانده و 32 سال دارد. متأهل است و دارای فرزند. پیش‌تر کارگر کارگاهی بوده؛ اما چند ماهی است که از آن‌جا اخراج شده و در حال حاضر قادر به تأمین مخارج خانواده و پرداخت کرایه خانه‌اش نیست. او می‌گوید: «به هر دری زدم تا بتوانم شغل جدیدی پیدا کنم؛ اما موفق نشدم. دوست و فامیلی هم ندارم که بتوانم از آن‌ها کمک بگیرم. ناچارم که به خاطر خانواده و آینده‌ی‌ فرزندانم، یکی از کلیه‌هایم را بفروشم.»

در تماس تلفنی دیگر، زنی جوان تلفن را جواب می‌دهد. مبلغ فروش كليه‌اش را بیست ميليون تومان عنوان می‌كند. ساکن تهران است و می‌گوید تا پنجم ابتدایی درس خوانده است. پدرش سه سالی می‌شود که به‌خاطر ورشکستگی و بدهی مالی در زندان است. می‌گوید: «مادرم در یک شرکت خدماتی کار می‌کند و درآمدش کفاف زندگی و خورد و خوراک‌مان را هم نمی‌دهد، چه برسد به پرداخت بدهیِ بیست‌میلیونی پدرم. برای آزادی پدرم چاره‌ای جز فروش کلیه ندارم. کاملاً سالم هستم و هیچ‌گونه بیماری و مشکلی ندارم. فقط تمام پول را قبل از عمل می‌گیرم تا زودتر پدرم را از زندان نجات دهم.»

در تماس بعدی، مردی با بی‌حوصلگی جواب می‌دهد: «برای خودت لازم داری؟» با تردید جواب می‌دهم: «برای یکی از اقوام.» با همان بی‌حوصلگی می‌گوید: «27 ساله‌ام، ورزشکار، B مثبت، لب به سیگار نمی‌زنم و مدارک پزشکی کامله. قیمت: 25 میلیون! اگر خواستی یک ساعت بعد تماس بگیر تا هماهنگ کنیم.» به نظر می‌رسد تمام حرف‌هایش را حفظ کرده و من چندمین نفر هستم که این حرف‌ها را برایش می‌گوید.

یکی دیگر از کسانی که با آن‌ها تماس می‌گیرم، مردی است 33 ساله، متأهل و دارای دو فرزند. به دلیل بیکاری و عدم توانایی در تأمین هزینه‌های زندگی، تصمیم به فروش یکی از کلیه‌هایش داشته؛ اما می‌گوید پشیمان شده است و دیگر قصد فروش ندارد. وقتی متوجه می‌شود خبرنگارم و برای خرید کلیه تماس نگرفته‌ام، با کمال میل با من هم‌صحبت می‌شو‌د و به سؤالاتم پاسخ می‌دهد.

- چرا به فکر فروش کلیه افتادید؟

- وقتی کارم را از دست دادم، پرداخت اقساط ماشینی که خریده بودم و تأمین مخارج زندگی برایم امکان‌پذیر نبود. یکی از دوستانم که خودش سال‌ها پیش کلیه‌اش را فروخته بود، به من پیشنهاد داد که این‌کار را انجام بدهم. من هم که چاره‌ی دیگری نداشتم و نمی‌خواستم پیش زن و بچه‌هایم شرمنده بشوم، تصمیم به این کار گرفتم.

- و چرا پشیمان شدید؟

وقتی برای تکمیل فرم اهدا‌ی کلیه به انجمن حمایت از بیماران کلیوی مراجعه کردم، هنگام تکمیل فرم، مردی که کنار من نشسته بود و از کارکنان انجمن به نظر می‌رسید، حرفی به من زد که تکانم داد. او گفت: «اگر خیلی زرنگ باشی، این پول می‌تونه فقط تا یک‌سال کفاف هزینه‌های زندگیت را بده، بعدش چه‌کار می‌کنی؟ حتماً بعدش نوبت فروش کبد و بقیه‌ی اعضای بدنته و بعدش هم نوبت به فروش کلیه‌های همسرت می‌رسه و بعد هم که پول بی‌زحمت زیر دندونت مزه کرد، مطمئن باش به فکر فروش کلیه‌ی بچه‌هات می‌افتی.» با شنیدن این حرف‌ها مو به تنم راست شد، به خود آمدم، فرم اهدای کلیه را پاره کردم و از انجمن زدم بیرون. با خود عهد کردم هرگز به فروش کلیه فکر نکنم و راه دیگری برای حل مشکلاتم پیدا کنم.

از او می‌خواهم در صورت امکان چند کلمه‌ای نیز با همسرش صحبت کنم. گوشی را به او می‌دهد. بسیار جوان به نظر می‌آید و صدای گرم و مهربانی دارد. به پرسیدن یک سؤال از او بسنده می‌کنم.

- شما به فروش کلیه‌ی همسرتان راضی بودید؟

ـ به هیچ وجه! اما با اصرارهای فراوان او رضایت دادم؛ ولی ته دلم خیلی ناراحت بودم و دوست داشتم این اتفاق نیفتد. وقتی فهمیدم پشیمان شده، انگار دنیا را به من دادند! درست است که مشکلات‌مان حل نشد و وضعیت سختی داریم؛ اما سلامتی همسرم از هر چیزی مهم‌تر است. ما توقعات‌مان را از زندگی کم کرده‌ایم و با این اوضاع می‌سازیم. به لطف خدا امیدواریم و مطمئنم یک روزی این مشکلات برطرف می‌شوند!

از شنیدن صحبت‌های سرشار از عشق، ایمان و امید این زوج جوان به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم؛ آن‌ها خانواده‌ای بودند با دل‌هایی بزرگ و خانه‌ای کوچک.

بین کسانی که با آن‌ها تماس می‌گیرم، افرادی با خریداران توافق کرده‌ و کلیه‌ی خود را فروخته‌اند. یکی از آن‌ها می‌گوید: «به پانزده میلیون راضی شدم. طرف دستش خالی بود. خدا را شکر مشکلش حل شد! من هم یک پراید خریدم، مسافرکشی می‌کنم و خرج زندگی زن و بچه‌ام را می‌دهم.»

دلم می‌گیرد و بغض می‌کنم. خدا می‌داند فقر و نداری باید به کجا برسد تا شخصی راضی شود بخشی از وجود خود را بفروشد تا فرزندش گرسنه سر بر بالین نگذارد. می‌خواهم تلفن را قطع کنم که مردِ آن طرف خط، شماره‌ی تلفنی به من می‌دهد و می‌گوید: «اگر کلیه لازم داری، به این شماره زنگ بزن. آدم باانصافیه. حق معامله زیاد برنمی‌داره.»

عرق سردی بر پیشانی‌ام می‌نشیند و غم و غصه جای خود را به ترس و وحشت می‌دهد. تصور زنگ زدن به یک دلال اعضای بدن انسان و هم‌صحبت شدن با او برایم ترسناک و ناخوش‌آیند است. از طرف دیگر کنجکاوم بدانم دلال کلیه چگونه آدمی است و چه‌طور کار می‌کند. به هر ترتیب با خودم برای زنگ زدن به او کنار می‌آیم و شماره‌اش را می‌گیرم. قلبم تند تند می‌زند. بعد از چند لحظه جواب می‌دهد: «الو، بفرمایید!» برخلاف تصوراتم، صدا و لحنی آرام دارد. سلام می‌دهم و می‌گویم: «برای کلیه تماس گرفتم.»

ـ خرید یا فروش؟

ـ خرید.

- برای خودت می‌خوای؟ گروه خونیت چیه؟

ـ بله،+ B.

- باشه؛ چیزی پیدا کردم، به همین شماره که افتاده زنگ می‌زنم.

قبل از این‌که حرف دیگری بزنم، تلفن را قطع می‌کند. صدای بوق تلفن در گوشم می‌پیچد. با خود فکر می‌کنم که او نجات‌دهنده‌ی جان انسان‌هاست یا دلالی که فقط به فکر پول است؟ هر چه باشد، کسب و کار عجیبی دارد؛ زندگی در برابر پول!

قانون درباره‌ی فروش کلیه چه می‌گوید؟

در سال 1373، لایحه‌ی «پیوند اعضای بدن از افراد فوت شده» به مجلس شورای اسلامی رفت؛ اما تصویب نشد، تا این‌که در پی فتوای مراجع تقلید و علمای عظام مبنی بر مجاز بودن این امر براساس نیاز جامعه‌، مجلس شورای اسلامی طرح پیوند اعضا از افراد دچار مرگ مغزی را در آبان‌ 1378 به تصویب مقدماتی و در 17 فروردین 1379، به تصویب نهایی رساند؛ اما قوانین ایران، در رابطه با خرید و فروش اعضای بدن افراد زنده هیچ موضعی نگرفته است. در سایه‌ی همین خلأ قانونی، خرید و فروش اعضای بدن افراد زنده، همیشه در ایران به‌راحتی صورت پذیرفته و این عامل، باعث به وجود آمدن بازار دلالی اعضای بدن در ایران شده است. دکتر «حسن بهرامی‌نسب»، مدیر مرکز پیوند اعضای بیمارستان امام خمینی تهران می‌گوید: «سیستم پیوند کلیه در کشور، تحت پوشش وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و بیمارستان‌های دولتی است. اگر هم پیوند اعضا بخواهد از سوی بخش خصوصی هدایت شود، این کار از کانال انجمن حمایت از بیماران کلیوی صورت می‌گیرد؛ به همین دلیل خرید و فروش اعضای بدن در اینترنت، کلاه‌برداری و غیر‌قانونی است.»

شرع درباره‌ی فروش کلیه چه می‌گوید؟

«فروش کلیه از نظر شرعی چه حکمی دارد؟»

برای پاسخ به این سؤال، نظر چند تن از مراجع تقلید را در این باره ذکر می‌کنیم.

آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی: «فروش اعضایی که بدل دارد، مانند یکی از دو کلیه اشکالی ندارد؛ ولی احتیاط آن است که پول را در مقابل اجازه‌ی برداشتن عضو بگیرد نه خود عضو.»

آیت‌الله العظمی سیستانی: «برداشتن بخشى از بدن انسان زنده براى پیوند زدن، در صورتى که قطع آن زیان مهمى داشته باشد، مانند چشم و دست و امثال آن‌ها جایز نیست؛ ولى اگر زیان مهمى نداشته باشد، مانند قطعه‏اى از پوست یا نخاع یا یک کلیه ـ در صورت سالم بودن کلیه‌ی دیگر ـ با فرض رضایت صاحبش (اگر کودک یا دیوانه نباشد) جایز است؛ وگرنه به هیچ وجه جایز نیست و هرگاه قطع آن جایز باشد، گرفتن پولى به ازاى آن نیز جایز است.»

آیت‌الله العظمی نوری همدانی: «دریافت پول در ازای بعضی از اعضا مانند کلیه مانعی ندارد(1).»

سخن پایانی

شمار زیاد متقاضيان کليه، زمان طولانی انتظار برای پیوند و دردهای طاقت‌فرسای ناشی از دياليزهای مکرر، سرانجام هر بيمار کليوی را که کليه‌هايش ديگر قابل استفاده نيستند، به بازار سياه کليه می‌کشاند؛ بازاری که در آن نه فروشنده راضی از فروش خود است و نه خريدار! تنها کسانی که از اين بازار راضی بيرون می‌آيند، دلالان کليه هستند که سود کلانی از اين راه به جيب می‌زنند و خود مدعی‌اند که کار خير انجام می‌دهند! آمار نشان می‌دهد سالانه حدود 2500 مورد پيوند کليه در کشور صورت می‌گیرد که تقریباً دو - سوم آن از كليه‌دهندگان زنده تأمين می‌شود. حکایت فروش کلیه، حکایت دردناکی است؛ حکایت کسانی که زیر بار زندگی کمرشان آن‌قدر خم شده است که می‌خواهند در ازای مقداری پول، جان‌شان را به حراج بگذارند. تصور کنيد يک فرد چه اندازه باید تحت فشار اقتصادی باشد که دست به چنين عملی بزند!

پرداختن به موضوع خرید و فروش کلیه شاید بحثی تکراری به نظر بیاید! اما مادامی ‌که این معضل در جامعه وجود دارد، نوشتن درباره‌ی آن ضروری است تا شايد هشداری باشد برای مسئولان و آنان که هنوز گسترش اين آسيب تلخ اجتماعی را جدی نگرفته‌اند!

پی‌نوشت:

1. پایگاه اطلاع‌رسانی دفاتر مراجع تقلید.

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان