جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 124
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

شعر


بازگشت همه

جلیل صفربیگی

 

 

هر که مست است، مست روی علی است

هر چه مستی است از سبوی علی است

 
تاک را کاشت با دو دست خودش

باده یک قطره از وضوی علی است

 

ای که پرسیدی آمدم ز کجا؟

بر تنت گردوخاک کوی علی است

 

هر کسی اصل خویش را جوید

به یقین گرم جست‌وجوی علی است

 

از علی آمده است هر چه که هست

بازگشت همه به سوی علی است

 

آن‌چه تنزیل بر محمّد شد

با خدا شرح گفت‌وگو علی است

 

معنی «أینما تولوا...» چیست؟

هر طرف رو کنید، روی علی است

 

او خدا نیست نه! خدا او نیست

که خدا هم در آرزوی علی است

 

هو علی، هو علی، علی هوهو

دو جهان غرق های‌وهوی علی است

 

 

مزار شریف

محمد رفیعی

تقدیم به مولا علی(ع)

 

در این نبرد نیازی به ذوالفقار ندارد

وگرنه تیغه‌ی شمشیر او غبار ندارد

خدا رضا که نباشد، علی‌ست آن که برایش

شکست عبدودان نیز افتخار ندارد

وگرنه قبضه‌ی شمشیر را که دست بگیرد

کسی مقابل او چاره جز فرار ندارد

هنوز اوست یدا... فوق أیدیهم، او

دلاوری که شبیهی در این دیار ندارد

غمی نداشت علی لیلةالمبیت به‌جز این

مراد او تک و تنهاست، یار غار ندارد

 

مگر که نام کسی چون علی نخورده به گوشش؟

کسی که گفته خدا اسم مستعار ندارد

نشسته است به خانه که غیر فاطمه دنیا

برای او خبری غیرناگوار ندارد

هوای کوفه اگرچه خزانی است برایش

به لطف فاطمه در خانه جز بهار ندارد

ولی چه تلخ که این را درخت سبز ببیند

بهار نیز حضوری ادامه‌دار ندارد

به فرض قبر علی زائری نداشته باشد

جهان مزار شریفی جز این مزار ندارد

به وصف آن‌که بدون نهایت است صفاتش

گریز و چاره‌ی زبانم جز اختصار ندارد

چه‌قدر مانده بیاید دلاوری که به دوران

جهان به غیر علی مثل او سوار ندارد

همیشه آن خبر خوش رسیده است به آدم

درست لحظه‌ی آخر که انتظار ندارد!

 

 

رباعی

سعید تارم

1

قول و عملش به هم نمی‌خواند هیچ

انگار که از خودش نمــــــی‌داند هیچ

ای کاش که عاقبت بشـــــــر دریابد

جز خاطره‌اش به جا نمــی‌ماند هیچ!

2

چشمان تو را شیر و عسل باید گفت

در آینگی تو را مثل باید گفت...

توصیف تو در رباعــی‌ام ممکن نیست

درباره‌ی تو فقط «غـــــزل» باید گفت!

حرف‌های نگفته

از مجموعه‌ی اشک آدم‌برفی

علی‌اصغر شیری

 

دل‌گير بودم، غروبی، آمد سری هم به ما زد

آمد كنارم نشست و از عشق حرفی به‌جا زد

از حرف‌های نگفته انگار او باخبر بود!

انگار با لحن ديگر او حرف‌های مرا زد!

در گوش من بعد عمری مانده طنين صدايش

او، خود، مرا روز اول با نام كوچک صدا زد

هم آتشی زد به جانم، هم شعله بر استخوانم

می‌خواست تنها نمانم، دستی بر اين شانه‌ها زد

می‌گفت: اين حرف‌ها را چون راز در دل نگه‌دار

می‌گفت: حرفی نبايد از عشق در هر كجا زد!

بيتوته‌های شب پيش در چشم من شعرِ تر شد

وقتی سحر شد، نگاهش داغی بر اين مبتلا زد

سرگرم شكر و شكايت، وقت خداحافظی هم

حرفی، حديثی اگر بود، او با زبان دعا زد

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان