جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 124
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

دین جوانان و پیامبر اکرم(ص)


فهیمه بابایی

 

 

دین اسلام، دوره‌ی «جوانی» را بسیار مهم می‌داند و روایات فراوانی، بر غنیمت شمردن آن، تأکید می‌کنند. پیشوایان اسلام، جوانی را بهترین فرصتِ زندگی و از سرمایه‌های بزرگ برای سعادت آدمی دانسته‌اند. در این میان، شیوه‌ی برخورد پيامبر اکرمj با جوانان، جذاب و شنیدنی است. آن حضرت، با جوانان ‌چنان ارتباط عاطفی‌ای برقرار کرده بودند که آنان بی‌هیچ واهمه‌ای با حضرت به صحبت برمی‌خاستند و حتی اعمال زشتی را که انجام داده یا قصد انجام آن را داشتند، با ایشان در میان می‌گذاشتند. نقل شده است: روزى جوانى نزد پيامبرj آمد و گفت: «اى پيامبر خدا! آيا به من اجازه مى‌دهى زنا کنم؟» با گفتن اين سخن، فرياد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به او اعتراض کردند؛ ولى پيامبرj با کمال ملايمت و اخلاق نیک به جوان فرمود: «نزدیک بيا!» جوان نزديک آمد و کنار حضرت نشست. پيامبر از او پرسيد: «آيا دوست دارى کسى با مادرِ تو چنين کند؟» گفت: «نه، فدايت شوم!» فرمود: «همين‌طور مردم راضى نيستند با مادرشان چنين شود. بگو ببينم، آيا دوست دارى با دختر تو چنين کنند؟» گفت: «نه، فدايت شوم!» فرمود: «همين‌طور مردم درباره‌ی دختران‌شان راضى نيستند. بگو ببينم، آيا براى خواهرت مى‌پسندى؟» جوان مجدد انکار کرد (و از سؤال خود پشيمان شد). پيامبرj دست بر سينه‌ی او گذاشت، در حقّ وی دعا کرد و فرمود: «خدايا! قلب او را پاک گردان، گناه او را ببخش و دامن او را از آلودگىِ بى‌عفتى حفظ کن!» از آن به بعد، زشت‌ترين کار نزد اين جوان، زنا بود(1).

در روایتی دیگر از امام باقرm آمده است: «جوانى از انصار، در مدينه با زنى رودررو شد. در آن زمان، زنان سر را از پشت گوش‏های‌شان مى‏پوشاندند. جوان، در حالى که زن به سوى او مى‏آمد، به‏ وى نگاه کرد. وقتى زن از کنار او گذشت، جوان در همان حال که راه مى‏رفت، وارد کوچه‌ی بنى‌فلان شد و از پشت سر به آن زن مى‏نگريست. صورتش به استخوانی که در ديوار بود، خورد و شکاف برداشت. وقتى زن رفت، جوان متوجه شد که خون بر سينه و لباسش مى‏ريزد. با خود گفت: «به خدا سوگند! نزد پيامبرj خواهم رفت و داستان را به ايشان خواهم گفت!» سپس نزد آن حضرت آمد. وقتى پيامبر خداj او را ديد، پرسيد: «اين چه وضعى است؟» جوان داستان را گفت. آن‌گاه، جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: «به مؤمنان بگو چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزه‌تر است. خداوند از آن‌چه انجام می‌دهید، آگاه است.»(2) (3)

رسول خداj جوانان را باور داشت و هنگامى که شايستگىِ آن‌ها را در احراز مسئوليت‌ها به دست مى‌آورد، از توان‌مندى‌شان استفاده می‌کرد و به آن‌ها مسئوليت می‌داد. هيچ اعتراض، نکوهش و پى‌آمدی هم سبب نمى‌شد حضرت از تصميمش بازگردد؛ بلکه براساس باور خويش با صلابت و قاطعيت مقاومت مى‌کرد. همين باورِ حضرت موجب شد محفل پیامبرj، محفل جوانان باشد و ياران حضرت از اين قشر برگزيده شوند. رسول خداj فرمودند: «به راستى که خداوند، مرا بشارت‌دهنده و هشداردهنده برانگيخت؛ پس جوانان، با من پيمان بستند و پيران، به مخالفت برخاستند.» و آن‌گاه، اين آيه را خواند: «و عمر آنان به درازا کشيد و دل‏هاي‌شان سخت گرديد.»(4) (5)

رسول خداj در طول ایام رسالت و نیز پس از تشکیل حکومت اسلامی، از جوانان در اداره‌ی امور حسّاس جامعه‌ی اسلامی بهره می‌گرفت و مدیریت امور حساس اجتماعی را بر عهده‌ی آنان می‌نهاد؛ به‌گونه‌ای که پافشاری‌ها و اصرارهای پیامبر اکرمj در پشتیبانی از جوانان لایق و تثبیت مقام آنان، اثری عمیق در افکار مسلمانان و جلب توجه بیش‌تر آنان به جوانان گذاشت. در متون و منابع تاریخی و روایی، به مواردی از این توجهات و پشتیبانی‌های رسول خداj و میدان دادن به آنان در عرصه‌های مختلف سیاسی ـ اجتماعی اشاره شده که در این‌جا به نقل نمونه‌هایی از آن بسنده می‌کنیم:

نخستين نماینده‌ی پيامبر، جوانی کم‌سن‌وسال

پیش از مهاجرت پيامبر اسلامj به مدينه، روزى دو نفر از بزرگان آن شهر، به نام‏هاى «اسعد ‌بن‌ زُراره» و «ذَکوان ‌بن ‌عبدقيس» به مکه آمدند و در شرايط بسيار دشوار، به حضور پيامبر خداj شرف‌ياب شدند. آنان پس از شنيدن بيانات کوتاه و نافذ ايشان، اسلام آوردند. و به ايشان گفتند: «اى پيامبر خدا! مردى را همراه‌مان بفرست تا به ما قرآن بياموزد و مردم را به آيين تو دعوت کند.»

اين، نخستين بار بود که شهر بزرگ و پُراختلاف مدينه، از پيامبر خداj درخواست نماینده مى‏کرد و اولين بارى بود که پيشواى بزرگ اسلام، تصميم مى‏گرفت به خارج از مکه، نماینده‌ی رسمى بفرستد. بديهى است فردى که انتخاب مى‏شد، بايد از هر جهت، شايستگى‏هاى لازم را براى اين مأموريتِ حساس داشت. پيامبر خداj، از ميان همه‌ی مسلمانان آن روز، «مصعب ‌بن‌ عُمَير»، جوانى را که از حافظان و قاريان قرآن بود و بسيارى از قرآن را آموخته بود، به نمایندگىِ خود برگزيد.

اين جوان با‌ايمان، پُرشور و باتدبير، مأموريت خود را به خوبى انجام داد. طولى نکشيد که همه‌ی اقشار مدينه، به‌ویژه نسل جوان، دعوت او را پذيرفتند و مسلمان شدند. نخستين نماز جمعه هم در مدينه، به امامتِ او اقامه شد. ابن‌اثير مى‏گويد: «او نخستين کسى بود که در مدينه، نماز جمعه برگزار کرد و اسَيد‌ بن ‌حُضَير و سعد‌ بن ‌مُعاذ به دست او مسلمان شدند؛ همين برایش، افتخار و نشانى بزرگ در اسلام است»(6).

فرماندار جوان مکه

پس از فتح مکه، طولى نکشيد که جنگ حُنين پيش آمد و ناچار، پيامبر خدا j و سربازانش بايد از مکه خارج شده، به سوى جبهه‌ی جنگ مى‏رفتند؛ بنابراين، براى اداره‌ی امور آن شهر که به تازگى از دست مشرکان خارج شده بود، بايد فرماندار لايق و باتدبيرى تعيين مى‏شد تا به امور شهر مکه، که مرکز جزيرة‌العرب و مورد توجه عموم قبايل و اقشار مختلف مردم بود، رسيدگى کرده و از بى‏نظمى‏های احتمالیِ دشمنان، جلوگيرى کند. پيامبر خداj، در ميان همه‌ی ياران، جوان 21 ساله‏اى به نام «عَتّاب ‌بن‌ اسيد» را براى اين مسئوليت برگزيد. در اين باره آمده است: پيامبر خداj، عَتّاب ‌بن ‌اسيد را در 21سالگى به فرماندارى مکه گماشت و دستور داد با مردم، نماز جماعت بخواند. او، نخستين فرماندهى است که پس از فتح مکه در آن‌جا، نماز جماعت به جاى آورد.

پيامبر خداj پس از صدور فرمان حکومت مکه براى عَتّاب، درباره‌ی اهميت اين مسئوليت، خطاب به او فرمود: «اى عَتّاب! مى‏دانى تو را بر چه کسانى گماشتم؟ تو را بر مردمانِ [شهر] خدا گماشتم و اگر براى آنان بهتر از تو سراغ داشتم، او را بر ايشان مى‏گماشتم.»

بديهى است، انتصاب جوانى 21 ساله به فرماندارى مکه، موجب رنجش خاطر و آزردگى بزرگان آن‌جا مى‏شد. پيامبر خدا jبراى پيش‌گيرى از اعتراض آنان، در پايانِ نامه‌ی مفصلى خطاب به مردم مکه نوشت: «و لا‌يَحتَجَّ مُحتَجٌّ مِنکم فی مُخالَفَتِهِ بِصِغَرِ سِنِّهِ فَلَيسَ الأَکبَرُ هُوَ الأَفضَلَ، بَلِ الأَفضَلُ هُوَ الأَکبَرُ؛ کسى در نافرمانى از او، به کمىِ سنّش استدلال نکند؛ زيرا مسن‏تر، شايسته‏تر نيست، بلکه شايسته‏تر، بزرگ‌تر است.» عَتّاب ‌بن ‌اسيد، تا آخر عمرِ پيامبر اسلامj، فرماندار مکه بود و در طول دوران مأموريت، به خوبى از عهده‌ی اين مسئوليت بزرگ برآمد(7).

فرمانده‌ هجده‌ساله‏

پيامبر خداj در روزهاى آخر زندگىِ خود، مسلمانان را براى جنگ با کشور نيرومند «روم» بسيج کردند. تمام افسران ارشد، فرماندهان سپاه اسلام، بزرگان، مهاجران و انصار، در اين لشکر عظيم گِرد آمده بودند. براى فرماندهىِ چنين سپاهى، بى‌ترديد بايد لايق‏ترينِ افسران انتخاب مى‏شد. پيامبر اسلامj، «اسامة بن ‌زيد» را که جوانى هجده‌ساله بود، طلبيد و فرماندهىِ لشکر را به او واگذار کرد. اين اقدام پيامبرj، براى بسيارى از اصحاب بزرگ او، به‌ویژه در شرايط سياسىِ آن روزها، قابل قبول نبود؛ از این رو، زبان به اعتراض گشودند که اين جوان را بر مهاجرانِ سابقه‏دار مى‏گمارد! پيامبر خداj، در حالى که از اين سخن به خشم آمده بود، بَر فراز منبر رفتند و پس از حمد و ثناى الهى فرمودند: «همانا مردم به فرماندهىِ اسامه، زخمِ زبان زدند. آنان پيش از اين نيز درباره‌ی فرماندهىِ پدر اسامه، چنين کرده بودند؛ در حالى که آن دو، شايسته‌ی فرماندهى‏ بودند و اسامه، از دوست‌داشتنى‏ترين خاندان‌ها نزد من است. شما را درباره‌ی اسامه، به نيکى سفارش مى‏کنم»(8).

پی‌نوشت‌ها:

1. تفسير المنار، ذيل آیه‌ی 104 آل‌عمران.

2. سوره‌ی نور، آیه‌ی30‌.

3. الکافی، ج 5، ص521.

4. سوره‌ی ص، آیه‌ی 4.

5. محمد محمدی‌ری‌شهری، حکمت‌نامه‌ی پیامبر اعظمj، ج‏7، ص369.

6. اسد‌الغابه، ج5، ص176.

7. بحارالأنوار، ج21، ص123، ح20.

8. الطبقات الكبرى، ج2، ص249.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان