جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 124
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

این یک متنِ دخترانه است


ملیکا مشتاقی

بیایید با خودمان صادق باشیم. ما دخترها بعضی روزها خسته‏ایم، کلافه‏ایم، مثلِ کاموایِ به هم گوریده‏ایم، به‌اصطلاح دِپرسیم. افسرده‌ایم و دوست داریم بنشینیم لبِ پنجره‏ای و به برگ‌ریزانِ پاییز و برف‏ریزان زمستان نگاه کنیم و یک آهنگِ غمگین گوش کنیم و هرچه بیش‌تر به خودمان ثابت کنیم که هیشکی منو دوست نداره و این جمله را مدام و مدام آن‌قدر تویِ ذهن‌مان تکرار کنیم که کم‌کم امر بر ما مشتبه شود که واقعاً هیچ‌کس ما را دوست ندارد.

در راستای مشتبه‌ترشدنِ امر، می‏رویم سری به گوشی می‏زنیم و می‏بینیم که بله، هیچ‌کس زنگ نزده و پیامکی هم که فی‏الفور رسیده و توسطِ ما با شوق بازشده از ایرانسل است. اصلاً ایرانسل باعثِ همه‏ی افسردگی‌هاست! دقیقاً زمانی که آدم با شوق و امید انگشتش را رویِ پیامکِ رسیده می‌کشد، همه‏ی غم‏های عالم را به وجودِ آدم سرازیر می‏کند؛ یک حالتی به آدم دست می‏دهد مثلِ حالِ دندان‏ها وقتی که بعد از خوردنِ دوغ آبعلی یخ، بلافاصله چایی داغ بخوری یا بعد از یک لواشکِ ترشِ دبش، هوسِ سوهانِ حاج‌حسین و پسران بزند به سرت! ایرانسل باعث می‌شود ترک بخوری. تمامِ احساساتِ دخترانه‏ات را به بازی می‏گیرد و بعدش می‏نشیند هر هر هر تو را به نیشخند می‏گیرد و وقتی پیامک بعدی، بعدی و بعدی را فرستاد و تو را از شدتِ ترک‌خوردگی به تختِ جمشید شبیه کرد، می‏نشید لبه‌ی همان پنجره‏ای که تو داشتی برگ‌ریزان را تماشا می‏کردی و تویِ گوشَت می‏خواند که: «از آسمانم ماتم ببارد، هراسِ بی‌تو ماندنم ادامه دارد» و تو را بیش‌تر و بیش‌تر و بیش‌تر در خود غرق می‏کند؛ آن‌قدر که بعد از دریافتِ آخرین پیامک و آگاهی از حراج آخرِ هفته‌ی هایپراستار، گوشی را خاموش و پرت می‌کنی آن طرف و می‏نشینی با خیالِ راحت دِق می‏خوری و تصمیم می‏گیری تمامِ کسانی را که دوستت ندارند، دوست نداشته باشی. در حالی که خودت دقیقاً نمی‏دانی چرا و از چه کسانی بدت می‌آید؛ ولی باز هم دوست‌شان نداری؛ چون فهمیده‏ای دوستت ندارند.

اِستُپ. لطفاً همین‏جا صبر کن!

بیا با هم صادق‏تر باشیم، تمام دوست‏های دور و نزدیکت، تمامِ دخترهای ریز و درشتِ اطرافِ خودت، مثلِ تو تویِ پاییز و زمستان دِپرس می‏شوند؛ می‏نشینند لبه‌ی پنجره و منتظرِ شاه‌زاده‌ی سوار بر اسب می‏شوند و وقتی به جای شیهه‏ی اسب، صدایِ آژیرِ دزدگیرِ ماشینِ همسایه را می‏شنوند، می‌روند تویِ خودشان، گوشی را چک می‏کنند به امیدِ زنگی، پیامکی، حرفی، سخنی یا یادی. یک‌جا باید این سلسله بشکند. یک نفر باید این دیوار را از بین ببرد. یک نفر باید بگوید اِستُپ و به همه در این بازی استراحت بدهد. تو همان یک نفر باش! گوشی را بگیر دستت و حالِ یکی- دو نفر را بپرس. پاییز و زمستان فی‌الذاتِ افسردگی‌آورند؛ خورشید کم‌تر می‌تابد، آسمان کم‌تر آبی‌ است و درختان کم‌تر سبزند. آدم‌ها همه و همه بیش‌تر افسرده می‌شوند و منتظرند یکی حال‌شان را بپرسد. تو همان یک نفر باش!

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان