فصلنامه تخصصی
تابستان 1390
شماره 40

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 

کتاب «اثر التشیع علی الروایات التاریخیه»؛ بررسی روش¬شناختی و اسنادی  


غفوری محمد  


کتاب «اثر التشیع علی الروایات التاریخیه»؛
بررسی روش¬شناختی و اسنادی

تاریخ دریافت: 19/11/88 تاریخ تأیید: 5/2/89
محمد غفوری

در عصر حاضر، جرياني تند‌رو در ميان اهل سنت تلاش دارد با بازخواني متون تاريخي، شيعه را به تاريخ سازي و جعل و تحريف گزارش‌هاي تاريخي متهم سازد. عبدالعزيز نورولي يكي از نمايندگان اين تفكر است كه در كتاب اثر التشيع علي الروايات التاريخیة كوشيده تا با همين حربه، بستر مناسبي براي طرد و حذف اخبار و احاديث شيعي فراهم آورد.
اين پژوهش در دفاع از تاريخ‌نگاري شيعه، به بررسي و نقد روش، و گزیده¬ای از اسناد و محتواي كتاب نورولي پرداخته و دور بودن آن از نقد عالمانه و منصفانه را نشان داده است.

واژه‌هاي كليدي: شيعه، تاريخ‌نگاري، وهابيت، عبدالعزیز نور ولی.

كتب اثر التشيع علي الروايات التاريخیه في القرن الاول الهجري، رساله دكتراي عبدالعزيز محمد نورولي در سال 1415 ق. در دانشگاه مدينه است كه در سال 1417 ق. در 479 صفحه به صورت کتاب منتشر شده است.
از نام کتاب چنین بر می¬آید که نویسنده در پی بررسی تأثير شيعه بر گزارش‌هاي تاريخي معطوف به حوادث سده نخست هجري است؛ اما با سيري در آن، به دست مي‌آيد كه نورولي دخل و تصرف راويان و مورخان شيعه را در اين اخبار اصل مسلم انگاشته و كوشيده از طريق محتواي روايات يا تشيع راويان، رد پاي شيعيان را در تحريفات تاريخ اسلام نشان دهد. از نظر او هر گزارشي كه محتواي شيعي داشته باشد يا در سند آن فردي شيعه يا منتسب به تشيع آمده باشد، ساختگي است و نبايد به آن اعتنا شود؛ به عبارت ديگر، وي تلاش دارد با جعلي معرفي كردن اخبار شيعي، از يك سو، تاريخ‌نگاري شيعه را مخدوش نشان دهد و از سوي ديگر، گزارش‌هاي مخالف باورهاي رایج را باطل شمارد و فضا را براي طرد و حذف اين دسته روايات فراهم كند.
نگارنده مقاله حاضر بر آن است تا ادعاها و استنادات نورولي را با روش‌هاي علمي و تاريخي از حيث روش، اسناد و محتوا بيازمايد. نتيجه اين بررسي نشان مي‌دهد كه نورولي در نگارش کتاب و اثبات نظريه خود خطاهايي را از هر سه منظر روش، سند و محتوا مرتكب شده است. چون بيان همه اشكالات در اين مقاله نمي‌گنجد، از باب نمونه چند مورد از انتقادات وارد بر اين كتاب را ذكر مي‌كنيم.

پیشینه
در آغاز ذكر اين نكته لازم است كه كتاب اثر التشيع علي الروايات التاريخیة اثری پيش گام در اين زمينه نيست، بلكه همان‌گونه كه خود نورولي گفته، پيش از وي، اسلاف و اساتيدش در اين راه گام نهاده¬اند و كتاب‌ها و مقاله‌هایی نوشته‌اند. اگر از منازعات مستمر سده‌هاي پيشين كه شيعه به جعل روايات متهم بوده، بگذريم، در دوره معاصر، محب‌الدين الخطيب، نويسنده سلفي و ضد شيعه، نخستين كسي است كه ضرورت بازنويسي تاريخ اسلام را مطرح ساخت. پس از او، اقدامات متعددي انجام گرفت و افرادي همانند اكرم ضياء العمري آثار خود از جمله عصر الخلافة الراشدة را با همين ديدگاه نگاشت. هم اكنون اتهام تحريف اخبار تاريخي به دست شيعيان، در مجامع اهل سنت به صورت يك نظريه مطرح است و كسان ديگري چون صالح بن عبدالله المحيسن در كتاب ما ادخلتة الشيعة في التاريخ الاسلامي آن را برجسته كرده‌اند. پس از او سليمان بن حمد العوده، محمد بن صامل السلمي و يحيي بن ابراهيم بن علي اليحيي در ميزگردي با عنوان «اثر التشيع في كتابة التاريخ» به بررسي تأثير شيعه در تاريخ‌نگاري اسلامي پرداخته و در واقع، شيعه را به جعل انبوهي از اخبار و روايات متهم ساخته‌اند.

نگاهی به منابع کتاب
اين زمينه‌ها و اقدامات متعصبان وهابي، دكتر نورولي را تشويق كرده تا سهمي در اين جريان داشته باشد و موضوع رساله دكتراي خود را تأثير شيعه در تاريخ‌نگاري اسلامي، با ديدي بدبينانه و با پيش فرض جعل و تحريف قرار دهد. نورولي بنيان تحقيق خود را بر آثار و نوشته‌هايي از اين دست، استوار ساخته و همان رويه يك سونگري آنان را به كار برده است؛ براي مثال مبناي وي در تضعيف و تكذيب راويان و رد روايات آنان، استناد به كتب رجالي سني است؛ اما با اين حال بدون توجه به شخصيت راوي كذّابي چون سيف بن عمر تميمي (م حدود 180 ق)، خالق شخصيت موهوم عبدالله بن سبا، كه رجاليون اهل سنت او را به شدت تضعيف كرده و حتي به زنديق بودن متهم نموده‌اند، ابن سبا را با تكيه بر تحقيق سليمان العوده، منشأ پيدايش تشيع و عقايد شيعه معرفي مي‌كند. اگر پژوهش‌هاي متأخري كه در انكار وجود ابن سبا نوشته شده را ناديده بگيريم، براساس روش نورولي بايد اخبار سيف بن عمر دروغگوي خبرساز هم مردود شمرده مي‌شد، ولي چون هدف او تضعيف شيعه است، اين خرافات را مي‌پذيرد.
نكته ديگر درباره منابع نورولي، اتكاي او در پژوهش خود به منابع خاصي است كه پاسخگوي پيش‌فرض‌ها و فرضيه‌هاي او هستند. اقتضاي يك پژوهش در سطح دكترا آن است كه با ديدي باز‌تر به قضايا نگريسته شود و جامعيت لازم را داشته باشد، اما نورولي خود را محدود به منابع خاص عمدتاً ضد شيعي كرده كه هر راوي يا محدثي را كه از اهل بيت، فضيلتي گفته يا با دشمنانشان ناسازگار بوده با تيغ رفض و تشيع، تضعيف كرده است.
او با اينكه موضوعي درباره شيعه را برگزيده و به گمان خود مورخان و راويان شيعه را به نقد كشيده، اما خيلي كمتر از حد انتظار از منابع رجالي شيعه بهره برده است. در مواردي هم كه ارجاع داده، يا به منابع متأخر بوده يا در منابع سني اطلاعاتي از او به دست نياورده و به ناچار از مصادر شیعی كمك گرفته و يا در جايي بوده كه منابع رجالي شيعه را همگام با خود در تضعيف افراد يافته است.
نورولي در تضعيف و تكذيب راويان و مورخان، با تمسك به «قاعده، جرح و تعدیل» و برداشتی ناصواب از آن هرجا که اطلاعاتی بر ضد راویان شیعه یافته، بدون بررسی صحت و سقم آن، آن را مبنای داوری خود قرار داده است. فقط وجه منفي اين گفته‌ها را مستند خود قرار داده است؛ براي نمونه برخي از رجاليون سني همانند ابوالفتح ازدي محمد بن حسين بن احمد موصلي (م 374 ق) با وجود آنكه خود و آثارش را اهل سنت ضعيف و نظرات رجالي‌اش را غير معتبر شناخته‌اند و گفته‌اند دچار تندروي و ظلم در حق ديگران مي‌شد، ولي فراوان مورد استناد واقع شده است؛ همچنين ابراهيم بن يعقوب سعدي جوزجاني كه به تصلب در مذهب و بر اثر آن خروج از حد شريعت متهم گشته، اما كتاب احوال الرجال او از مصادر اصلي نورولي است.

نمونه¬ای از اشكالات كتاب
1. نورولي در جايي از كتابش، شيعه را به تقطيع روايات و ذكر ابتر آنها متهم ساخته است. او «حديث دار» را شاهد آورده است كه رسول خدا فرمود: «مَن يضمن عني ديني و مواعيدي و يكون معي في الجنة و يكون خليفتي في أهلي» او مي‌گويد: شيعه عبارت «في اهلي» را حذف مي‌كند و به نقل از ابن تيميه مي‌آورد كه به جاي آن «من بعدي» را مي‌گذارد تا ادعاي خود را ثابت كند؛ اما نقل منتخب او از این حدیث هم فاقد تعبیر «فی اهلی» است.
حديث دار با عبارت‌هاي متعدد نقل شده عبارت «فی اهلی» در همة آنها نیامده است، بلكه گزارش اين واقعه به نقل از شخص امیرالمؤمنین علی چنين است:
يا بني عبدالمطلب إني والله ما أعلم شابا (أحدا) من العرب جاء قومه بأفضل مما جئتكم به إني قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة و قد أمرني الله تعالي أن أدعوكم اليه فأيكم يؤازرني علي هذالامر (علي أمري هذا) علي أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم.
همچنين استدلال امیرالمؤمنین علي مبني بر به ارث بردن ولايت مسلمين با وجود عموي پيامبر به استناد سخن رسول خدا كه فرمود «يا بني عبدالمطلب إني قد بعثت اليكم بخاصة و الي الناس بعامة و قد رأيتم من هذا الامر ما قد رأيتم فأيكم يبايعني علي أن يكون أخي و صاحبي و وارثي» مؤيد آن است كه اين وزارت، فراتر از «اهل» بوده و وصايت خلافت در دين مي‌باشد؛ اما نورولي همه اينها را ناديده گرفته است. وي در جاهاي ديگر نيز از ميان روايات متعدد درباره يك مسئله، گزارشي را پذيرفته و آورده كه به آن علاقه داشته و در راستاي اهدافش به كار مي‌آمده است. مثل رافضي ناميده شدن شيعيان از سوي زيد و شيعه وانمود كردن ابن‌ابي‌الحديد كه در كتابش فراوان خود را از اهل سنت و در مقابل شيعه قرار داده، از شيعه بدگويي كرده و برخي رواياتشان را شنيع، مستهجن و مردود شمرده است؛ اما نورولي تنها دفاعيات ابن ابي‌الحديد از عبدالعزيز جوهري را كه محدثي موثق، امين، پرهيزگار و داراي دانش فراوان شناسانده، مي‌آورد تا تشيع هر دو را اثبات كند؛ اما حملات ابن ابي الحديد به شيعه، و سني معرفي كردن جوهري در همان صفحه را پنهان مي‌كند.
2. نورولي در بررسي بيشتر و بلكه تمام روايات، به نقد محتواي روايات و بيان اشكالات اخبار نمي‌پردازد و صرفاً با اتهام تشيع راويان، سعي در القاي شبهه و ساختگي نشان دادن آنها دارد. تعبير ديگر، نويسنده كتاب به جاي تحليل محتوا، بر تشيع گزارش‌گران آنها متمركز شده است و براساس پيش فرض او، تشيع هر كس ادّعا شود، اخبار و احاديث او قابل قبول نخواهد بود. با اين ديدگاه است كه وي فهرستي از راوياني را ارائه نموده كه در منابع رجالي اهل سنت، به شيعه‌گري متهم شده‌اند. البته اين روش او در تقابل با ادعايش در مقدمه نيز است كه گفته بود پژوهش خود را دو گونه پيش خواهد برد: يكي با نقد سند و ديگري نقد محتوا. اگر چه در توضيح روش خود، در هر دو صورت، تنها محتواي اخبار را مستند خود قرار مي‌داد، اما در عمل كاملاً به عكس عمل كرده و انتساب راویان به تشیع را دليل ضعف قرار داده و به گونه‌اي دچار تناقض و «دور» شده است؛ از يك سو محتواي شيعي را که او ضعیف قلمداد می¬کند دليل تشيع راوي مي‌داند و از سوي ديگر، تشيع راوي را عامل ضعف روايت مي‌شمارد.
3. نورولی برخي شخصيت‌هاي سني متشيع و غير امامي را كه مورد پذيرش اماميه نيستند يا شيعيانی كه بر سر وثاقتشان اتفاق نيست؛ به نام شيعه نقد كرده و احاديث‌شان را تكذيب نموده است؛ مانند عمرو بن شمر و سالم بن ابي حفصه كه خود شيعه آنها را تضعيف و گاهي به جرم انحراف و غلو، لعن و حتي تكفير كرده است. اين شيوه‌اي پسنديده نيست، چون در منابع سني هم صدها تن با اين ويژگي‌ها وجود دارند كه با توثيق و تكذيب منابع رجالي مواجه شده، اما رواياتشان در كتب اهل سنت وجود دارد و مبناي عمل قرار گرفته است؛ براي مثال برخي محدثان سنّي همانند ايوب بن عائذ، ثابت بن محمد بن عائذ، حصين بن عبدالرحمن سلمي، حمران بن ابان، عبدالرحمن بن يزيد بن جابر ازدي، كهمس بن النهال، محمد بن يزيد الحزامي و مقسم بن بجره را بزرگاني چون بخاري تضعيف نموده و خود در صحاحشان از آنان روايت نقل كرده‌اند.
مؤلف کتاب با مبنا قرار دادن دو پایان¬نامه نگاشته شده از سوی دانشجویان وهابی، یعنی «عبدالله بن سبا و أثره في احداث الفتنة في صدر الاسلام» نوشته سليمان العوده و «مرويات سيف بن عمر في تاريخ الطبري عن مقتل عثمان و وقعة الجمل» نوشته خالد بن محمد الغيث، تلاش مي‌كند پيدايش شيعه را به شخصيت دروغين ابن سبا نسبت دهد. و حديث دار را نيز به استناد گفته ابن‌تيميه، با اين توضيح كه در اين حديث چيزي دال بر وصايت و خلافت وجود ندارد، رد كرده است.
در مورد صحابه و عدالت آنان، بين شيعه و سني بحث و مناظره فراواني صورت گرفته است و ورود به اين حوزه به تفصيل مي‌انجامد؛ اما آنچه نورولي آورده، بيانگر غلو در شأن صحابه است. او در باب جايگاه صحابه، روايات جعل شده از زبان پيامبر را كافي و قانع كننده نيافته و به نقل قول‌هاي متعدد از علماي سني در بزرگ‌نمايي صحابه تا حد عصمت روي آورده است. در صفحه 25، گفته‌اي از مسند احمد در شأن صحابه آورده است كه: «روي الامام احمد في مسنده عن عبدالله بن مسعود قال: إن الله نظر في قلوب العباد فوجد قلب محمد خير قلوب العباد فاصطفاه لنفسه فابتعثه برسالته، ثم نظر في قلوب العباد بعد قلب محمد فوجد قلوب أصحابه خير قلوب العباد فجعلهم وزراء نبيه، يقاتلون علي دينه، فما رأي المسلمون حسنا فهو عندالله حسن و ما رأوا سيئا فهو عندالله سیئي». وي آن گاه فردي به نام احمد شاكر را شاهد گرفته كه اسناد اين سخن صحيح است.
نيز در قول ديگري از ابن حنبل چنين آورده است:
من السنة ذكر محاسن أصحاب رسول الله كلهم اجمعين و الكف عن الذي جري بينهم، فمن سَبَّ أصحاب رسول الله أو واحداً منهم فهو مبتدع رافضي، حبهم سنة و الدعاء لهم قربة و الاقتداء بهم وسيلة و الأخذ بآثارهم فضيلة...»
چند نكته درباره اين سخن قابل توجه است: نخست آنكه سنت مورد نظر، همان عقيده اهل سنت در باب صحابه مي‌باشد و تطبيق آن با سنت نبوي مشكل است. نكته دوم آنكه اقتداي به همه و متابعت از همه عملاً امكان‌پذير نيست، چون سيره صحابه نه تنها يكسان نبوده كه در بسياري موارد متناقض و متضاد بوده است. و اگر منظور از آن «... بأيهم اقتديتم اهتديتم» باشد كه شيعيان نيز به برخي از صحابه اقتدا كرده‌اند. پس بايد هدايت يافته باشند نه رافضي كه در دينشان تشكيك شود. مخالفت شيعه با بعضي صحابه نيز بالاتر از جنگ جمل و صفين كه صحابه به روي هم شمشير كشيده و شمار زيادي كشته شدند، نخواهد بود تا موجب خروج از دين گردد.
نكته سوم، دشمني با صحابه و دشنام به آنان است كه به فتواي ابن حنبل، مرتكب آن بدعت گذار و در ادامه همين استدلال به گفته ابوزرعه زنديق و به عقيده ابن تيميه، طاعن در دين بوده و بنا به روايتي از پيامبر خدا لعن كننده مؤمن همانند قاتل او خواهد بود؛ اما چگونه است كه ابن¬حنبل و بسياري از بزرگان اهل سنت، برخي از دشمنان علي بن ابي طالب و لعن كننده‌هاي او همانند حريز بن عثمان را نه تنها تضعيف نكرده‌اند بلكه بسيار ستوده‌اند. اگر سبّ و لعن صحابه جايز نبوده و موجب خروج از دين مي‌شود، چرا دشنام دهندگان علي بدعت گذار معرفي نشده‌اند. در جايي كه با استناد به فرمايش رسول خدا لعن كننده را همانند قاتل مؤمن مي‌شمارند، چرا قاتل علي را با ادعاي اجماع، مجتهد، و قاتل عمار را «مجتهد مخطي» و داراي اجر مي‌شمارند؛ اما براي قاتلان عثمان اجتهادي قائل نبوده و آنان را فاسق، محارب، خونريز و ملعون معرفي مي‌كنند.
نورولی در فصل اول از باب يكم کتاب خود به بررسی راويان غالي پرداخته است، حبه عرني (م 76 ق) نخستين كسي است كه بر اساس ترتيب تاريخي مورد بررسی قرار گرفته است. حبه را اهل سنت هم تضعيف كرده‌اند و هم توثيق. وي روايات متعددي دارد كه نورولي تنها چند تا را برگزيده است. يكي از آن احاديث ماجراي «سد الابواب» مي‌باشد كه با انكار وي مواجه شده است؛ اما نكات مهمي درباره اين روايت وجود دارد؛ نورولي با تجاهل آن را فقط از طريق حبه آورده است و حال آنكه از چندين طريق و در منابع متعدد سني و شيعه آمده است. در همين گزارش هم، حبه تنها نيست، بلكه ابوالحمراء (هلال بن حارث سهمي) خادم رسول خدا هم وجود دارد، ولي نورولي به آن اشاره نکرده است. البته متن گزارش در منابع مختلف با عبارات متفاوتي آمده است. در برخي منابع تنها نام حمزه وجود دارد؛ در بعضي به جاي حمزه، عباس آمده است و در يك منبع، عباس و حمزه هر دو به ترتيب اين سخن را ابراز كرده‌اند. در خبر ديگري، عمر جايگزين شده است. اگر چه به استناد برخي منابع چنين بر مي‌آيد كه نارضايتي‌هاي متعدد از تصميم پيامبر وجود داشته است؛ اما با مقايسه اخبار، روشن مي‌شود كه به اين گزارش، چند اسم افزوده شده است. به ويژه عباس كه سال‌ها پس از شهادت حمزه به مدينه آمد. واقعه چنين است كه پس از دستور پيامبر مبني بر بستن درهاي منازل اصحاب به مسجد به غير از در منزل علي حمزه، عموي حضرت، گلايه مي‌كند كه عمويت را از مسجد بيرون كردي، ولي پسر عمويت را جاي دادي (اخرجت عمك و اسكنت ابن عمك)؛ ولي با اهدافي خاص سه نام بدين گونه اضافه شده است: «اخرجت عمك و ابابكر و عمر و العباس و اسكنت ابن عمك». احتمال اينكه برخي شيعيان براي برجسته كردن ويژگي علي‌ و تصريح به سد باب شيخين و همچنين در رقابت با عباسيان، اين نام‌ها را افزوده باشند، بيشتر است. نورولي با ناديده گرفتن تفاوت‌هاي موجود در منابع و تنها با ذكر يك تعبير، ادعا كرده حديث در درون خود تناقض دارد كه اگر سدالابواب پيش از نبرد احد بوده، پس عباس نبوده و اگر پس از احد رخ داده پس حمزه نبوده است؛ از اين رو اصل واقعه را مردود شمرده است.
نكته ديگر اين است كه نورولي اقوالي را كه سيوطي در تأييد فرمان حضرت آورده و گفتگوهايي كه بين پيامبر و اصحاب رخ داده را ناديده گرفته و نياورده، در حالي كه منبع او سيوطي بوده است.
نكته سوم، این است که پيش از آنكه امثال نورولي اين گونه اخبار را جعلي بنامند، برخي اسلاف اهل سنت چنين كرده‌اند. ابن جوزي (م 597ق) اين روايت را جعلي خوانده و مدعي شده رافضي‌ها در تقابل با روايتي كه نشان دهنده مسدود نشدن در خانه ابوبكر است، اين روايت را جعل كرده‌اند. ابن حجر (م 852 ق) به سبب كثرت طرق اين خبر به شدت با او مخالفت كرده و اسناد حديث سعد بن ابي‌وقاص كه ابن حنبل و نسائي گزارش كرده‌اند را قوي دانسته و تمام رجال موجود در سند گزارش طبراني و نيز رجال حديث ابن عباس و برخي ديگر را موثق شمرده است. همچنين ابن حجر، ابن جوزي را به خطاي شنيع متهم ساخته و مي‌گويد تصور اينكه رافضه در تقابل با بكريه (طرفداران ابوبكر) آن را ساخته باشند يك توهم است و ابن‌جوزي با اين اشتباه، راه مردود شمردن احاديث صحيح را پيموده است.
و نكته چهارم آن که، همان گونه كه اشاره شد، حبه روايت‌هايي در راستاي باورهاي سني‌ها دارد كه يكي حيا كردن ملايكه از عثمان است و نورولي به عنوان آخرين خبر به آن اشاره كرده است؛ اما روايت ديگري به نفع ابوبكر دارد كه ابن عساكر به جعلي بودن آن تصريح كرده و ابن حجر آن را باطل دانسته، اما نورولي اصلاً به آن نپرداخته است. در نتيجه، حبه عرني يا شيعه نيست كه اين اخبار را نيز گزارش كرده و يا اينكه ثابت مي‌شود كساني بوده‌اند كه رواياتي جعل كرده و به نام محدثان شيعه وارد متون كرده‌اند.
فرد ديگري كه با نقد نورولي مواجه شده، اسماعيل سدي، مفسر بزرگ متوفاي سال 127 ق. است. وي روايات بسياري دارد كه به تعداد اندكي اشاره شده است. يكي از روايت‌هاي او «حديث طير» است كه طرق فراوان دارد. حاكم نيشابوري آن را بر پايه شرايط بخاري و مسلم، صحيح دانسته و مي‌گويد: بيش از سي تن از شاگردان انس، اين را از وي روايت كرده‌اند. ابن عقده احمد بن محمد بن سعيد كوفي (م 333 ق)، ابوعبدالله حاكم نيشابوري (م 405 ق)، ابوجعفر محمد بن جرير بن يزيد طبري (م 310 ق)، ابوطاهر محمد بن احمد بن حمدان خراساني و ابوبكر بن مردويه (م 410 ق)، كتابي مستقل در باب طرق اين حديث نگاشته بودند. با اين حال ابوبكر محمد بن باقلاني (م 403 ق) وقوع چنين واقعه‌اي را منكر شده است.
ابن كثير هم مي‌گويد با اينكه حديث، سندهاي زيادي دارد، اما قلباً نمي‌توانم بپذيرم. به گفته ابن كثير، ذهبي هم در كتابي مستقل، طرق مختلف حديث و بيش از نود تن از راويانش را گردآوري كرده، اما چون قبول نداشته به رد و نقض اسناد و متن حديث طير پرداخته است. به رغم اين ادعاي ابن كثير، خود ذهبي با بيان اين نكته كه حاكم نيشابوري در ابتدا «حديث طير» را دروغ مي‌پنداشت ولي از نظر خود برگشت و آن را در مستدرك خود آورد، اذعان مي‌دارد كه خود او نيز كتابي مستقل درباره «حديث طير» و كتابي درباب حديث «من كنت مولاه» داشته و مي‌گويد: با وجود فراواني طرق حديث طير، چنين واقعه‌اي قابل انكار نيست. با اين همه، نورولي تنها به سه منبع ارجاع داده كه اولي ترمذي است و او در صحت آن ترديد كرده، دومي نسائي و بعدي ابويعلي است. جالب آنكه در روايت ابويعلي و نسائي چنين آمده كه ابتدا ابوبكر و پس از او عمر آمدند، ولي پيامبر هر دو را نپذيرفت؛ سپس علي آمد و پیامبر او را پذیرفت. همين روايت در اسدالغابه آمده و به جاي عمر، عثمان قرار گرفته و ابن اثير وجود ابوبكر و عثمان در خبر را مردود مي‌داند. ابن كثير، هر سه خليفه را با هم آورده است كه از در پيامبر رانده شدند و علي اجازه ورود يافت. در روايت ديگري، نخست ابوبكر و عمر با دعوت پيامبر حضور يافته و سپس آن حضرت از خدا مي‌خواهد كه نفر چهارمي كه محبوب خدا و رسولش باشد بفرستد. البته در اين خبر، پيامبر براي خدا تعيين تكليف كرده و درخواست مي‌كند كه علي را بفرستد و علي مي‌آيد. البته اين پايان ماجرا نيست، چون گزارش‌گر آن، جابر انصاري و ابن مسعود را هم بر در خانه پيامبر حاضر مي‌سازد تا محبوب‌تر بودن علي را مردود بنماياند.
سوگمندانه باید گفت گاه مخالفان اهل‌بيت، در قبول هر فضيلتي براي آنان ترديد و تشكيك مي‌كنند، اما همان فضايل را وارونه كرده و به افرادي كه خود مي‌پسندند نسبت مي‌دهند و آن گاه نه در راوي آن و نه در محتواي روايات ترديد نمي‌كنند؛ حتي اگر به قيمت زير سؤال بردن رفتار شخص پيامبر باشد. عبدالله بن ابي‌داود سجستاني حديث طير را در مقابل نبوت نبوي قرار داده و مي‌گويد اگر حديث طير درست باشد نبوت رسول خدا باطل خواهد بود، چون حديث طير حكايت از خيانت حاجب پيغمبر دارد و حاجب ايشان خائن نبود. گويا در نظر اينان، جايگاه صحابه و حاجب پيامبر فراتر از خود حضرت است.
اما بنا به نقل طبري، ماجرا بدين گونه بوده است كه پس از درخواست حضرت از خدا مبني بر هم غذا شدن با محبوب‌ترين فرد نزد خدا، عايشه و حفصه آرزو مي‌كردند كه پدرشان بيايد و انس انصاري آرزوي سعد بن عباده انصاري را داشت. هنگامي كه امام علي به خانه پيامبر آمد، انس بن مالك سه بار ايشان را به بهانه اينكه حضرت به كاري مشغول است برگرداند و در مرحله چهارم، امام به زور وارد شد. همان طور كه گذشت، محدثان زيادي به نقل اين ماجرا پرداخته‌اند. يكي از راويان حديث كه مورد جرح و تضعيف واقع شده، سدي است كه از مشايخ با واسطه مسلم، ترمذي، نسائي، ابوداود، ابن ماجه و مهم‌تر از همه شعبة بن حجاج (م 160 ق) مي‌باشد كه دانشمندان سني از جمله ابن تيميه معتقدند شعبه جز از ثقات روايت نمي‌كرد؛ بنابراين مشايخ شعبه موثق هستند.
ابويونس سالم بن ابي حفصه عجلي (م 137 ق) راوي ديگري مي‌باشد كه به افراط در تشيع و غلو در رفض متهم گشته است. در عين حال ابن حجر او را تصديق، و ابن معين و عجلي توثيق كرده‌اند. همان گونه كه ابن عدي گفته، عيب او غلو در تشيع بوده و علت غلوش نيز آن شمرده شده كه عموم رواياتش فضايل اهل بيت است. وي در منابع رجالي شيعه، زيدي بتري معرفي شده و حتي مورد لعن، تكذيب و تكفير امام صادق قرار گرفته، اما شكي نيست كه همين تشيع او و به تعبير بهتر، دشمني‌اش با عثمان باعث دشمني اهل سنت با وي شده است و جرير [بن عبدالحميد] به آن تصريح دارد.
جالب‌تر آنكه سفيان ثوري تا زماني كه نمي‌دانست ابويونس همان سالم بن ابي حفصه است از او روايت نقل مي‌كرد. و اين گواه آن است كه رد يا قبول روايات اين راويان صرفاً منشأ تعصب فکری دارد نه دلايل علمي و منطقي.
نورولي به برخي روايات او كه در قدح خلفا و فضايل اهل بيت بوده اشاره كرده و اخباري كه در تمجيد آنان بوده پوشيده داشته است. اگر به ادعاي نورولي، سالم بن ابي حفصه مخالف ابوبكر و عمر بوده چگونه آن دو را در اعلا عليين قرار داده و از قول امام باقر و امام صادق امر به دوستي آنان كرده است. آيا حق اين نيست كه بگوييم امثال سالم بن ابي حفصه، مجموعه‌اي از روايات درباره خلفا و خاندان پيامبر دارند، اما برخي پيروان خلفا، چون احاديث فضايل اهل بيت‌ را نمي‌پسندند، با حربه تضعيف راويان در صحت آنها خدشه كرده و مي‌كنند.
راوي غالي ديگر، حارث بن حصيره ازدي (م 141 ـ 150 ق) است. از دلايل تشيع و تضعيف او عقيده به رجعت و احاديث فضايل اهل بيت است. همان گونه كه ابن عدي ابراز داشته، بيشترين روايات محدثان كوفه از وي، احاديث فضايل است، ولي عبدالواحد بن زياد و بصريون اخبار متفرقه از او نقل مي‌كنند. او نيز هم تضعيف شده و هم توثيق، ولي باز هم اين تضعيف بوده كه دامن احاديث فضايل را گرفته و در هيچ كدام به توثيق افراد استناد نشده است. حارث چند حديث شيعي دارد؛ يكي درباره وصايت امام علي است كه پيامبر به انس مي‌فرمايد: نخستين كسي كه از در وارد مي‌شود، اميرمؤمنان، سرور مسلمانان و خاتم وصيين است. پس از آن، علي وارد مي‌شود. حديث ديگر، خبري است كه امام بر بالاي منبر مي‌فرمايد: «أنا عبدالله و أخو رسوله لايقولها الّا كذاب مفتري؛ من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم. هر كس جز من چنين ادعايي كند دروغگو است». اين روايت با عبارت‌هاي گوناگون در منابع متعدد و با اسناد فراوان آمده كه حاكي از پذيرش آن از سوي محدثان مسلمان است. از برخي منابع بر مي‌آيد كه امام به سفارش رسول خدا چنين مي‌فرموده است. از ميان اين منابع، نورولي تنها سه منبع را برگزيده است. يكي مصنف ابن ابي شيبه است. ديگري خصائص نسائي كه جملة (فقال رجل: أنا عبدالله أخو رسوله، فخنق فحمل) در انتهاي آن زياده دارد و سرانجام الكامل ابن عدي كه يك كلمه (مفتر / مفتري) از برخي منابع كمتر دارد. او با انتخاب اين سه منبع به زعم خود خواسته تا تفاوت و شايد تناقض منابع را به نمايش بگذارد، غافل از اينكه اغلب روايات تاريخي و غير تاريخي چنين سرنوشتي دارند و هر كس براساس برداشت خود و با تعبيرات خاص خود گزارش كرده است. او به اين هم قناعت نكرده و براي تضعيف بيشتر، پس از ارجاع به خصائص نسائي افزوده است كه محقق اين كتاب، اِسناد اين روايت را تضعيف كرده است. روشن است نويسنده كتاب، ايراد متني و دلايل منطقي براي تضعيف يا ساختگي بودن آن پيدا نكرده و ناچار به چنين رويه ناشيانه و استدلال سست روي آورده است. در همين مطالب اندك، اشكالات زيادي به چشم مي‌خورد و عدم امانت‌داري نورولي را در نقل و نقد گزارش‌ها و قضاوت‌ها به اثبات مي‌رساند.
در بخش‌ها و فصل‌هاي بعدي نيز كم و بيش همين رويه ادامه يافته است و نيازي به بررسي تك‌تك موارد نيست؛ اما لازم است اشاره شود كه برخي رجال غير شيعه و غير امامي همچون محمد بن عمر واقدي (م 207 ق)، نصر بن مزاحم منقري (م 212 ق)، ابوالفرج اصفهاني (متوفاي ميانه قرن چهارم)، عبيدالله بن موسي بن ابي المختار كوفي (م 213 ق)، احمد بن عبدالعزيز جوهري (زنده اوايل قرن چهارم) و محمد بن حبيب بغدادي (م 245 ق) به غلط و با همان معيار نامعقول، شيعه، متشیع و يا شيعه امامي تلقي شده‌اند.
با همه اينها يكي از نكات مثبت كتاب، فصل سوم از باب دوم است كه نورولي شجاعت به خرج داده و مورخان و محدثان مشهوري، همچون ابن اسحاق، طبري، عمار دهني و حاكم نيشابوري را که برخي اهل سنت به شيعي‌گري متهم كرده‌اند را به طور قطع سني ناميده و مي‌گويد از علل اتهام اينان به تشيع، برتري دادن علي بر عثمان است، ولي اين امر دليلي بر تشيع نيست، چرا كه بسياري از بزرگان اهل سنت، چنين عقيده‌اي داشتند. با اين اقرار به واقعيت، عجيب است كه در عمل خلاف آن رفتار كرده و بسياري از دانشمندان سني را شيعه غالي يا متهم به شيعه معرفي كرده است.
يك نكته مبهم ديگر در كتاب وجود دارد و آن اين است كه چه تفاوتي بين طبري و ابن اسحاق با مثلاً واقدي و ابن حبيب هست. اگر ملاك و معيار تشيع افراد، گزارش اخبار شيعي و اتهام رجاليون تندرو سني است كه در اين صورت همه اين مورخان موارد متعددي از اين گونه روايات را نقل كرده و به تشيع متهم شده‌اند. حتي برخي اخباري كه ابن اسحاق و طبري آورده‌اند در آثار واقدي و ابن حبيب نمي‌توان يافت. چگونه اين تناقض گويي قابل حل است كه برخي غالي در تشيع شمرده شده و بعضي ديگر كاملاً تبرئه مي‌گردند. جالب‌تر آنكه شيعه، ابان بن تغلب (م 140 ق) را از بزرگان مذهب خود مي‌شمارد، اما نورولي كه به دنبال بهانه براي اتهام است، به همان اتهام او به شيعه‌گري اكتفا كرده است. به نظر مي‌رسد سخنان ذهبي در ميزان الاعتدال كه ناچار به تمجيد از ابان شده در تصميم نورولي مؤثر بوده است. در هر حال ما معيار مشخص و روشني از اين نويسنده جز استناد به رجال شناسان اهل سنت يا نقل اخبار شيعي از سوي راويان، به دست نياورديم.

سخن پاياني
از آنجا كه عبدالعزيز نورولي، كتابش را بر پايه آراي دانشمندان اهل سنت بنيان نهاده و هر آنچه در سخنان آنان در قدح و جرح راويان و مورخان يافته، مبناي ارزيابي خود قرار داده و خود به ندرت تحليل ارائه كرده، ضروري است كه به سيره و سلوك عالمان و رجال شناسان سني در تضعيف و توثيق رجال، نگاهي افكنده شود تا مبناي فكري و ذهني نورولي آشكارتر گردد.
در صفحات پيشين پيوسته تلاش گرديد تا اين نكته روشن‌تر شود كه ريشه همه اختلافات شيعه و سني و تاخت و تازهاي سنگين تندروهاي اهل سنت به شيعه، در راستاي تطهير چهره مخالفان اهل بيت بوده است. باز هم تأكيد مي‌شود كه راويان و مورخان مورد نقد نورولي، صرفاً به جرم تشيع يا نقل روايات فضايل و مناقب اهل بيت و يا نارضايتي از عملكرد برخي صحابه و به ويژه عثمان و نيز بني‌اميه و ناسزا گفتن به عثمان ضعيف قلمداد شده‌اند نه چيز ديگر. مستند اين سخن، فتواي يحيي بن معين است كه مي‌گويد: هر كس عثمان، طلحه يا فردي از صحابه پيامبر را ناسزا مي‌گويد، دجال است و نبايد از او روايت كرد. از اين‌رو عبدالرزاق بن همام صنعاني (م 211 ق) كه محدثي موثق و صدوق و اخبارش بدون اشكال توصيف گشته و بزرگاني چون يحيي بن معين، احمد بن حنبل و محمد بن اسماعيل صراري براي بهره‌گيري از وي و اخذ احاديثش رنج سفر به صنعا را به جان خريده‌اند، تنها به اين دليل كه احاديث فضايل اهل بيت و اخبار زشتي‌هاي برخي ديگر را نقل مي‌كرده به تشیع منتسب شده است. چه بسيارند محدثان موثق شيعه كه به جرم شيعه بودن تضعيف و تكذيب شده‌اند و دشمنان اهل بيت با اينكه به افراط در سبّ و لعن امام علي مشهورند، اما چون همفكر و هم مسلك آنان بوده‌اند، كاملاً توثيق شده‌اند. .
ابن ابي¬حاتم ملاكي به دست داده و مي‌گويد: هر كس به نقد و جرح ابن معين بپردازد بدان كه خود او دروغگو و جاعل حديث است. به گفته ذهبي، احمد بن حنبل عقيده داشت كه اگر كسي حماد بن سلمه را نكوهش كند بايد در اسلام او شك كرد، زيرا حماد با بدعت گذاران ناسازگار است؛ اما حريز بن عثمان ناصبي (م 163 ق) كه علي، خليفه، برادر و صحابي رسول خدا را در طول عمرش (به مدت هفتاد سال) هر صبح و شب پس از نماز و پيش از خروج از مسجد، حتي بر فراز منبر و در سفر حج لعن مي‌كرد و احاديثي جعلي از زبان پيامبر در منقصت آن حضرت نقل مي‌كرد كه از شدت قبح، رجاليون اهل سنت از ذكر آنها شرم كرده‌اند، در نظر ابن حنبل نه تنها ضعيف نيست و نبايد در اسلامش ترديد شود كه او را با عبارت «ثقة ثقة ثقه» مي‌ستايد. غالب اهل سنت نيز او را توثيق كرده‌اند و بخاري با اين ادعا كه حريز سرانجام از ناصبي‌گري دست كشيد، از او روايت كرده است. روشن است كه معيار توثيق و تضعيف ابن حنبل و همفكران او، جريان خاصي از صحابه است و همان‌گونه كه بيان كرده، اگر چه حريز دشمن علي است، اما چون دشمن بدعت گذاران كه به عقيده اينان شيعيان مي‌باشند، نيز هست، به همين دليل مورد تمجيد شديد قرار مي‌گيرد. گذشته از اين با مراجعه به زيست‌نامه برخي از محدثان، حقيقت بيشتر آشكار مي‌شود كه اينان در عين اينكه به دشمني با حضرت علی مشهورند و به اصطلاح عثمانی شناخته شده و از برخی سبّ امام گزارش شده، اما مورد توثيق رجال شناسان سني واقع شده‌اند؛ از جمله ابوعائشه مسروق بن الاجدع همداني كوفي (م 63 ق) از فقهاي كوفه كه بغض و كينه امام را در دل داشت و از اطاعت حضرت سر برتافت و ايشان را سب مي‌كرد و مي‌گفت: «كان علي كحاطب ليل». وي به همراه أسود بن يزيد نزد عايشه رفته و از امام بدگويي مي‌كردند، مطرف بن عبدالله بن شخير عامري (م 67 ق) با حضرت دشمني داشت و در خانه ابومسعود سخني بر زبان آورد كه عمار غضبناك شد و او را فاسق ناميد، ابوعبدالرحمن عبدالله بن حبيب سلمي، قاري قرآن (م 74 ق) به امام بغض و كينه داشت و معتقد بود آنچه باعث شده تا امام علي خون‌هاي زيادي را بريزد، سخن پيامبر به اصحاب بدر بود كه فرمود: «اعملوا ما شئتم فقد غفر لكم»؛ ابوعمرو اسود بن يزيد بن قيس نخعي كوفي (حدود 75 ق) از فقهاي كوفه كه بغض و كينه امام را در دل داشت. آن حضرت را ياري نكرده و سب مي‌كرد؛ ابووائل شقيق بن سلمه اسدي (م 83 ق) از فقهاي كوفه كه با امام دشمني مي‌كرد و با خوارج نهروان همراه شد، اما پيش از جنگ جدا شد؛ ابواسماعيل مرة بن شراحيل همداني كوفي معروف به مرة الطيب و مرة الخير (محدود 90 ق) از فقهاي كوفه كه بغض و كينه امام را در دل داشت ابن ابی الحدید معتقد است که برخی از فقهای کوفه از جمله مرة همدانی با علی دشمنی داشتند. و مي‌گفت: لئن يكون علي جَمَلاً يستقي عليه أهله خير له ممّا كان عليه و همچنین روایتی از اسماعیل بن بهرام است که به مرة همدانی گفته شد چگونه شد که از علی سرپیچی کردی در پاسخ گفت «سبقنا بحسناته و ابلتلینا بسیئاته»؛ ابوبردة بن ابي موسي اشعري (م 103 ق) دشمني با حضرت را از پدرش به ارث برده بود و امام را كافر مي‌دانست؛ ابوبرده می¬گفت: « هذا ما شهد علیه أبوبرده بن أبی موسی لله رب العالمین، شهد أن حجربن عدی خلع الطاعه، و فارق الجماعه، و لعن الخلیفه، و دعا إلی الحرب و الفتنه، و جمع الیه الجموع یدعوهم إلی نکث البیعه و خلع أمیرالمومنین معاویه، و کفر بالله عزوجل کفرة صلعا». برده بن ابي موسي اشعري (م 106ق) همان كسي است كه دست ابوالغاديه جهني را به دليل قتل عمار بوسيد؛ ابواميه شريح قاضي (محدود 80 ق)؛ ابوبحريه عبدالله بن قيس كندي سكوني تراغمي شامي؛ ابومعبد عبدالله بن عكيم جهني؛ ابوعبدالله قيس بن ابي حازم كوفي (محدود 90 ق)؛ عبدالله بن شقيق عقيلي بصري (م 108 ق)؛ طلحة بن مصرف يامي (م 112 ق) و شماري ديگر از فقهایی هستند که مورد توثیق رجالیون سنی قرار گرفتند.
به استناد قراین و شواهدی که ذکر شد می¬توان گفت که جريان وهابيت تداوم همان تفكر ضد علوي و ضد شيعي سده‌هاي پيشين است كه در قالب‌هاي جديد و با شعار توحيد و احياي دين بروز يافته و مخالفت با افكار شيعه و فضايل و مناقب اهل بيت رسول خدا را وجهة همت خويش ساخته است. يكي از عرصه‌هاي مهمي كه وهابیت به آن وارد شده است، حوزه تاريخ‌نگاري و گزارش‌هاي تاريخي است. این عرصه در گذشته چندان مورد توجه و كاوش متعصبان سني قرار نگرفته بود؛ ولي در عصر كنوني، برخي چهره¬های شاخص اين جريان با مطالعات گسترده به اين وادي قدم نهاده¬اند و آنچه مشاهده می¬شود آن است که آنان نیز با همان روش‌هاي غير علمي و غير منطقي پيشينيان خود به نقد و رد تمام اخبار شيعي پرداخته‌اند. با نگاهي به شيوه برخورد اينان با روايات تاريخي و راويان و مورخان روشن مي‌شود كه دلايل قانع كننده و استدلال‌هاي منطقي براي رد یا پذیرش روایات تاریخی ارائه نداده¬اند و عمل آنان مبتنی بر یک پیش فرض و اهداف از پیش تعیین شده بوده است. از اين رو از هر راهي براي بدنام كردن و تيره كردن چهره شيعه بهره گرفته و در عقايد و تاريخ تشيع تشكيك مي‌كنند.




پی¬نوشت¬ها

. اطلاعات زیادی دربارة او در دسترس نیست. وی تحصيل كرده عربستان بود و استاد دانشكده «الدعوه» دانشگاه مدينه، است.
. گفتني است درباره كتاب اثر التشيع علي الروايات التاريخیه دو رديه مختصر نوشته شده است. يكي مقاله‌اي از آقاي رسول جعفريان (با نام مستعار محمد باقر سجادي خوراسگاني) است با عنوان «آثار تاريخي و گرايش‌هاي شيعي» در مجله آينه پژوهش (شماره 45، ص 39 ـ 44) كه مقاله را به اجمال و كلي نقد كرده است. و ديگري پايان نامه آقاي مجيد مجرد در دانشگاه قم با موضوع علوم قرآني است كه تنها به نقد مباحث مربوط به حديث غدير خم پرداخته است.
. محمد بن صامل سلمي، منهج كتابة التاريخ الاسلامي، چاپ دوّم، (مكه: دارالرساله، 1418 ق)، ص 10، مقوله بازنگري و بازنگاري تاريخ اسلام مورد اتفاق بسياري از دانشمندان شيعه و سني بوده و تاكنون تلاش‌هاي متعددي براي انجام آن صورت گرفته است؛ اما مهم نگاه به تاريخ و بررسي منصفانه و به دور از تعصب است كه كمتر مراعات مي‌شود. براي آگاهي از برخي اقدامات اهل سنت، ر. ك: همان، ص 9 ـ 11.
. استاد دانشگاه در عربستان.
. استاد دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه رياض و نويسنده كتاب عبدالله بن سبا و اثره في احداث الفتنة في صدر الاسلام، وي اثري مختصر و مستقل با نام نزعة التشيع و اثرها في الكتابة التاريخیه نيز دارد. http/ islamlight. Net/ aloadan.
. استاد دانشگاه ام القري و نويسنده كتاب منهج كتابة التاريخ الاسلامي.
. استاد دانشگاه و نويسنده كتاب مرويات ابي مخنف في تاريخ الطبري.
. ر. ك: ابن عدي، عبدالله بن عدي جرجاني، الكامل في ضعفاء الرجال، به كوشش يحيي مختار غزاوي، چاپ سوم، (بيروت: دارالفكر، 1409 ق، ج 3، ص 435؛ ابونعيم اصفهاني، كتاب الضعفاء، تحقيق فاروق حماده، (مغرب: دارالثقافه و دارالبيضاء، بي‌تا)، ص 91؛ محمد بن عمروبن موسي بن حماد ملكي، عقيلي، الضعفاء الكبير، تحقيق عبدالمعطي امين قلعجي (بيروت: دارالكتب العلميه، 1418)، ج 2، ص 175.
. همچون محمد بن حبيب بغدادي و احمد بن عبدالعزيز جوهري (ص 99 و 114 كتاب). البته هيچ دليلي بر تشيع اين دو در دست نيست!
. همانند كاري كه درباره سالم بن ابي حفصه، حارث بن حصيره و عمروبن شمر كرده است. (ص 48، 51 و 55 كتاب).
. مثلاً كساني چون حبه عرني، اسماعيل سدي، حارث بن حصيره، سالم بن ابي حفصه، عمر و بن حماد قناد، عبدالرحمان عتكي و اسماعيل فزاري كه همگي از راويان غالي شيعه به شمار آمده‌اند، از سوي برخي رجاليون سني تصديق و توثيق شده‌اند، به گونه‌اي كه توثيق برخي همانند عمر و قناد و عبدالرحمان عتكي بيش از جرح آنان است؛ رجوع شود به اقوال علما درباره آنان در همين كتاب.
. ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 16، ص 348.
. احمد بن علي بن محمد ابن حجر عسقلاني، هدي الساري لفتح الباري مقدمة صحيح البخاري، (بيروت: دارالمعرفه، بي‌تا)، ص 430.
. «لايلتفت الي قول الازدي فان في لسانه في الجرح رهقا» (ذهبي، ميزان الاعتدال، ج 1، ص 61).
. عبدالكريم بن محمد بن منصور تميمي سمعاني، الانساب، تحقيق عبدالله عمر بارودي، (بيروت: دارالجنان، 1408 ق)، ج 2، ص 52؛ ابن حجر عسقلاني، تهذيب التهذيب، (بيروت: دارالفكر، 1404 ق)، ج1، ص 159.
. ر. ك: نورولي، اثر التشيع...، ص 21.
. محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري، (بيروت: مؤسسه اعلمي، بي‌تا)، ج 2، ص 63؛ محمد بن احمد بن ناصر شافعي باعوني، جواهر المطالب في مناقب الامام الجليل علي بن ابي طالب، تحقيق محمد باقر محمودي، (قم: مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، 1415 ﻫ)، ج 1، ص 80؛ عبدالحميد بن هبة الله بن محمد بن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، (قم: انتشارات كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، 1404 ق)، ج 13، ص 211؛ ظرت بن ابراهيم كوفي، التفسير، تحقيق محمد كاظم چاپ اولي، (تهران: وزارت ارشاد اسلامي، 1410 ق)، ص 302؛ علي بن حسن بن هبة الله دمشقي ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق علي شيري، (بيروت: دارالفكر، 1415ﻫ)، ج 42، ص 49؛ ذهبي، تاريخ الاسلام، ج 1، ص 146؛ جلال الدين عبدالرحمن سيوطي، الدر المنثور، (جده: دارالمعرفه، 1365 ﻫ)، ج 5، ص 97 (كه كاملاً تقطيع و تحريف كرده است).
. طبري، تاريخ طبري، ص 63 و 64؛ ابن مردويه، مناقب علي بن ابي طالب، ص 209.
. به صفحه 15 كتاب رجوع شود.
. ر. ك: ابن ابي الحديد، پيشين، ج 1، ص 12، 14، 27، 156، 161، 168 و ج 2، ص 21، 36، 37، 41، 44 و ج 3، ص 115، 223، 228 و...
. همان، ج 2، ص 60.
. نورولي، پيشين، ص 115.
. در بخش نقد محتواي كتاب، شواهد بيشتري آمده است.
. درباره ابن ابي حفصه ر. ك: شيخ طوسي، اختیار معرفةالرجال، شماره 416 ـ 422 ـ 429 و 439؛ حسن بن يوسف بن مطهر حلي، خلاصة الاقوال في معرفة الرجال، تحقيق جواد قيومي، (قم: مؤسسه نشر الفقاهه، 1417 ﻫ)، ص 355؛ و درباره عمر و بن شمر ر. ك: نجاشي، پيشين، ج 2، 132؛ ابن غضائري، رجال ابن الغضائري، ص 110؛ حلي، پيشين، ص 94.
. براي آگاهي از نام شماري از كذابان و جاعلان حديث در منابع سني، ر. ك: عبدالحسين اميني، الغدير، چاپ چهارم، (بيروت: دارالكتاب العربي، 1397 ق)، ج 5، ص 209 ـ 275.
. همو، الوضاعون و أحاديثهم، ص 65 ـ 68.
. نورولي، پيشين، ص 19 ـ 20.
. همان، ص 24 ـ 26.
. براي توضيح بيشتر به سخن پاياني همين فصل مراجعه شود.
. از باب «إن اصاب المجتهد فله اجران (اجر الاجتهاد و اجر الاصابه) و إن اخطا فله اجر واحد (= اجر الاجتهاد).
. ر. ك: ابومحمد علي بن احمد بن سعيد بن حزم اندلسي، المحلي، تصحيح احمد شاكر، (بي‌جا: دارالفكر، بي‌تا)، ج 10، ص 484؛ همو، الفصل في الملل و الاهواء و النحل، تحقيق احمد شمس‌الدين، چاپ اول، (بيروت: دارالكتب العلميه، 1416 ق)، ج 3، ص 87؛ ابن حجر عسقلاني، الاصابه، ج 7، ص 260؛ همچنين به استدلال‌هاي ابن حزم در توجيه مخالفت‌هاي صورت گرفته با اميرالمؤمنين علي در دفاع از عثمان و معاويه و تعريض‌هايي كه به عملكرد امام دارد. (الفصل، ج 3، ص 78 ـ 88)؛ ابن كثير دمشقي، البداية و النهايه، تحقيق علي شيري، (بيروت: داراحياء التراث العربي، 1408 ق)، ج 8، ص 245.
. ر. ك: احمد بن محمد بن حنبل، المسند، (بيروت: دارصادر، بي‌تا) ج 1، ص 175؛ ابوعيسي محمد بن عيسي بن سوره ترمذي، السنن، تحقيق عبدالوهاب عبدالطيف، (بيروت: دارالفكر، 1403 ق)، ج 5، ص 305؛ سليمان بن احمد بن ايوب لخمي طبراني، المعجم الاوسط، تحقيق طارق بن عرض الله بن محمد و محمد و عبدالحسن بن ابرهيم حسيني، (بي‌جا، دارالحرمين، بي‌تا)، ج 4، ص 186؛ عبدالله بن عدي جرجاني، الكامل في ضعفاء الرجال، به كوشش يحيي مختار غزاوي، (بيروت: دارالفكر، 1409 ق)، ج 7، ص 230؛ يحيي بن حسن اسدي حلي ابن بطريق، عمدة عيون صحاح الاخبار في مناقب امام الابرار (العمده)، (قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1407 ق)، ص 175 ـ 182؛ نورالدين علي بن ابي بكر هيثمي، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، (بيروت: دارالفكر، دارالكتب العلميه، 1408 ق)، ج 9، ص 114.
. ر. ك: جعفر مرتضي عاملي، الصحيح من سيرة النبي الاعظم، (بيروت: دارالسيره، 1415) ، ج 5، ص 342 ـ 346.
. محمد بن سليمان كوفي، مناقب امام اميرالمؤمنين (ع)، تحقيق محمد باقر محمودي، (قم: مجمع احياء الثقافة الاسلامي، 1412 ق)، ج 2، ص 457 ـ 466؛ ابوسعيد واعظ خرگوشي، شرف النبي، تحقيق محمد روشن، (تهران: بابك، 1361)، 439؛ امين الاسلام ابوعلي فضل بن حسن طبرسي، اعلام الوري با علام الهدي، چاپ اول، (قم: مؤسسه آل البيت، 1417 ق)، ج 1، ص 320؛ شرف الاسلام بن سعيد محسن بن كرامه، تنبيه الغافلين عن فضائل الطالبين، تحقيق سيد حسين آل شيب موسوي، (بي‌جا، مركز الغدير، 1420 ق)، ص 38؛ علي بن موسي حلي ابن طاووس، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، (قم: خيام، 1399 ق)، ص 61؛ محمد باقرمجلسي، بحارالانوار، (بيروت: مؤسسه الوفاء، 1430 ق)، ج 38، ص 190.
. محمد بن شهر آشوب مازندراني، مناقب آل ابي طالب، تحقيق گروهي از فضلاي نجف، (نجف: حيدريه، 1376 ق)، ج 2، ص 37؛ ابن بطريق، العمده، ص 180.
. علي بن يوسف بن جبر، نهج الايمان، تحقيق سيد احمد حسيني، (مشهد: مجتمع امام هادي، 1418 ق)، ص 443.
. شاذان بن جبرئيل بن اسماعيل بن ابي طالب قمي، الروضة في فضائل اميرالمؤمنين، تحقيق علي شكرچي، (قم: مركز الامير، 1423 ق)، ص 139.
. محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه شيخ صدوق، علل الشرايع، (نجف: حيدريه، 1385 ق)، ج1، ص 201؛ همو، الخصال، تصحيح علي اكبر غفاري، (قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1362)، ص 311؛ محمد بن سليمان كوفي، پيشين، ج 2، ص 458؛ طبراني، المعجم الاوسط، ج 4، ص 186؛ قاضي نعمان بن محمد بن منصور تميمي مغربي، شرح الأخبار في فضائل الائمه الاطهار، تحقيق سيد محمد حسيني جلالي، (قم: انتشارات جامعه مدرسين، بي‌تا)، ج 2، ص 180؛ ابن حجر عسقلاني، القول المسدد في الذب عن المسند للامام احمد، (بيروت: عالم الكتب، 1404 ق)، ص 29؛ ‌هيثمي، مجمع الزوائد، ج 9، ص 115.
. جعفر مرتضي عاملي، پيشين، ص 343 و 346. وي تنها نام عباس را افزوده راويان آورده و منكر شده كه ممكن است با اهداف سياسي و يا غير عمدي و با اتكا به حافظه رخ داده باشد.
. ر. ك: محمد بن سليمان، كوفي، پيشين، ج 2، ص 457 ـ 466؛ خرگوشي، پيشين، ص 439؛ طبرسي، اعلام الوري، ج 1، ص 320؛ ابن كرامه، پيشين، ص 38؛ مجلسي، پيشين، ج 38، ص 190. در الطرائف، ص 61، چنين آمده: «يا محمد تخرجنا و تمسك غلمان بني عبدالمطلب».
. علاوه بر منابع گزينه‌هاي قبل ر. ك: حلي، كشف اليقين، ص 379؛ اربلي، كشف الغمه، ج 1، ص 327.
. ر. ك: مغربي، شرح الأخبار، ج 2، ص 204 كه چنين آورده است: «اخرجت عمك و بني عمك و ابابكر و عمر و تركت عليا وحده».
. نورولي، پيشين، ص 43، پاورقي 2.
. سيوطي، پيشين.
. عبدالرحمن ابن جوزي، الموضوعات، تحقيق عبدالرحمان محمد عثمان، (بيروت: دارالفكر، 1304 ق)، ج 1، ص 366.
. ابن حجر عسقلاني، فتح الباري في شرح صحيح النجاري، چاپ دوم، (بيروت: دارالمعرفه، بي‌تا)، ج 7، ص 12 و 13؛ همو، القول المسدد، ص 29.
. ابن عساكر، پيشين، ج 30، ص 436.
. ابن حجر عسقلاني، لسان الميزان، چاپ دوم، (بيروت: موسسه اعلمي، 1390 ق) ج 3، ص 391.
. وي در كنار تضعيف، مورد تمجيد و توثيق فراوان قرار گرفته؛ سمعاني، الانساب، ج 3، ص 239 و ابن طاوس در طرائف او را از مفسران سني شمرده و مكرر به نظرهاي او استناد كرده است. (الطرائف، ص 429 ـ 492 ـ 493).
. محمد بن محمد حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، تحقيق يوسف مرعشلي، (بيروت: دارالمعرفه، 1406 ق)، ج 3، ص 130 ـ 132؛ طبراني، المعجم الاوسط، ج 2، و ج 6، ص 90 و ج 7، ص 267 و...
. حاكم نيشابوري، پيشين.
. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج 2، ص 115.
. سبكي، طبقات الشافعية الكبري، ج 4، ص 165.
. ابن كثير، البداية و النهاية، ج 7، ص 390،‌گويا قاضي نعمان مغربي، كتاب طبري را داشته است، ر. ك: شرح الأخبار، ج1، ص 137 ـ 139.
. همان، ص 389.
. ذهبي، تذكرة الحفاط، ج 3، ص 1043.
. ترمذي، السنن، ج 5، ص 300.
. احمد بن علي بن مثني تميمي ابويعلي موصلي، المسند، تحقيق حسين سليم اسد (دمشق ـ بيروت: دارالمأمون، بي‌تا)، ج 7، ص 105؛ احمد بن شعيب شافعي نسائي، خصائص اميرالمؤمنين ، تحقيق محمد هادي اميني، (تهران: مكتبه نينوي الحديثه، 1389 ق)، ص 51.
. عزالدين ابن اثير، اسدالغابه في معرفة الصحابه، (تهران: اسماعيليان، بي‌تا)، ج 4، ص 30.
. ابن كثير، البداية و النهايه، ج 7، 388.
. ابن عساكر، پيشين، ج 42، ص 245. ساختگي بودن آن به قدري عيان است كه ابن عساكر نيز آن را «حديث غريب» خوانده و روايت انس بن مالك را كه تنها از حضور علي خبر مي‌دهد مشهور مي‌داند.
. همان، ج 29، ص 87.
. قاضي نعمان مغربي، شرح الأخبار، ج 1، ص 137 ـ 139؛ ابن عساكر، پيشين، ج 42، ص 245 ـ 259. اين آرزوهاي باطل در موردي ديگر هم از انس گزارش شده است. همان، ج 42، ص 386؛ ابن ابي الحديد، پيشين، ج 9، ص 169؛ كمال الدين محمد بن طلحه شافعي، مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، تحقيق ماجد بن احمد العطيه، (بي‌جا، بي‌نا، بي‌تا)، ص 126.
. سيد علي حسيني ميلاني، حديث الطير، چاپ اول، (قم: انتشارات جامعه مدرسين، بي‌تا)، ص 26.
. به صفحه 48 و 49 كتاب مراجعه گردد.
. ابن عدي، الكامل في ضعفاء الرجال، ج 3، ص 344. نورولي همت نكرده به الكامل ابن عدي مراجعه كند، بلكه به كتاب ديگري آدرس داده است. به همين دليل روشن نيست كه بعضي جملات ابن عدي را نورولي تعمداً نياورده يا در منبع مورد استفاده‌اش نبوده است.
. بتريه: شاخه‌اي از زيديه و پيروان كثيرالنوا، حسن به صالح بن حي، سالم بن ابي حفصه، حكم بن عتبيه، سلمة بن كهيل و ابوالمقدام ثابت حداد هستند كه علاوه بر ولايت علي خلافت و ولايت شيخين را نيز مي‌پذيرند. (شيخ طوسي، اختيار معرفة الرجال، ش 422) و با اين ويژگي از شيعه جدا مي‌شوند؛ اما اهل سنت آنان را شيعه تلقي مي‌كنند. علت نامگذاري آنان نيز گفته شده كه چون از مخالفان شيخين برائت جستند، زيد بن علي به آنان گفت: اتتبرؤون من فاطمه؟ بترتم أمرنا بتركم الله (همان، ش 429) يا به اين دليل كه منسوب به كثير النوا (ابتراليد) يا مغيرة بن سعيد ابتر مي‌باشند (جابلقي، طرائف المقال، ج 2، ص 235) بتريه ناميده شده‌اند.
. حلي، خلاصة الاقوال، ص 355؛ تقي الدين حسن بن علي ابن داود حلي، رجال ابن داود، تحقيق سيد محمد صادق آل بحرالعلوم (نجف: مطبعه الحيدريه، 1392)، ص 247.
. محمد بن عمروبن موسي بن عماد ملكي عقيلي، الضعفاء الكبير، تحقيق عبدالمعطي امين قلعجي، چاپ دوم، (بيروت: دارالكتب العلميه، 1418 ق)، ج 2، ص 153. ابن حجر در تهذيب الكمال، ج 10، ص 136 و ميزان الاعتدال، ج 2، ص 110 «خصما للشيعه» آمده كه تصحيف است.
. ابو حاتم محمد بن حيان بستي تميمي، المجروحين من المحدثين و الضعفا و المتروكين، تحقيق محمود ابراهيم زايد (مكه: دارالبارز، بي‌تا)،ج 1، ص 343.
. ر. ك: ابن عساكر، پيشين، ج 30، ص 189.
. جمال الدين ابوالحجاج يوسف مزي، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، تحقيق بشارعواد معروف، چاپ چهارم، (بيروت: مؤسسه الرساله، 1406 ق) ج 5، ص 80.
. ابن عدي، الكامل في ضعفاء الرجال، ج 2، ص 188.
. ر. ك: شيخ صدوق، الخصال، ص 402؛ طبري، تاريخ طبري، ج 2، ص 56؛ كوفي، مناقب اميرالمؤمنين، ج 1، ص 305 و 314؛ ابن ابي الحديد، پيشين، ج 2، ص 287 و 288، و ج 13، ص 228؛ باعوني، پيشين، ج 1، ص 70.
. ابن عدي، پيشين، ج 5، ص 35.
. شيخ مفيد او را عثماني مذهب مي‌شمارد؛ ر. ك: تستري، قاموس الرجال في احوال الرجال، چاپ اول، (قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1419 ق)، ج 9، ص 492.
. بر سر سني و شيعه امامي يا زيدي بودنش اختلاف است (همان، ج 10، ص 358 ـ 362).
. زيدي مذهب است (ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص 175).
. در فصل يكم به مذهب او اشاره كرديم، اما سزاوار گفتن است كه احمد بن حنبل از عبسي به جرم اينكه مخالف معاويه بود روايت نمي‌كرد و به يحيي بن معين پيغام داد كه چگونه از فردي كه دشمن معاويه است بسيار روايت مي‌كند. يحيي هم پاسخ داد عبدالرزاق صنعاني از عثمان كه برتر از معاويه است. روي گردان بود. پس ابن حنبل نقل روايت از عبدالرزاق را هم ترك كند (عبدالحسين اميني، پيشين، ج 5، ص 296) نيز ابن معين عقيده داشت ابن حنبل براي اينكه زحماتش براي درك محضر عبدالرزاق در سفر يمن از بين نرود، از او روايت مي‌كند. (ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 572 و 573).
. ابن ابي الحديد تصريح مي‌كند كه وي شيعه نيست (پيشين، ج 16، ص 210).
. هيچ كدام از رجال شناسان سني وي را شيعه ندانسته‌اند بلكه تنها اقابزرگ تهراني به خاطر معاشرت زياد وي با ابن كلبي چنين استظهار كرده است.‌ آقا بزرگ تهراني، الذريعه الي التصانيف الشيعه، (بيروت: دارالاضواء، چاپ سوم، 1403)، ج 20، ص 139 و 140.
. نورولي براساس همان رويه غير اصولي خود كه بر جرح و تضعيف راويان و مورخان متمركز شده، در چنين موارد نيز شيعه ناميده شدن واقدي از سوي ابن ابي الحديد را پذيرفته، اما انكار تشيع جوهري از سوي ابن ابي الحديد را به خاطر رواياتش نمي‌پذيرد. (به ص 115 و 307 مراجعه شود).
. پيشين، ص 201.
. همان، ص 184.
. يحيي بن معين بن عوف غطفاني، تاريخ ابن معين به روايت عباس بن محمد بن حاتم دوري، تحقيق عبدالله احمد حسن، (بيروت: دارالقلم، بي‌تا)، ج 5، ص315.
. ابن عدي، پيشين، ج 5، ص 315؛ ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 572 ـ 573.
. شرح حال بزرگاني چون: أصبغ بن نباته، كميل بن زياد و ابان بن تغلب را در منابع سني ببينيد.
. ابوعثمان حريز بن عثمان رجبي حمصي (80 ـ 163 ق) لاعن امام (سمعاني، الانساب، ج 3، ص 50 و 51) و ابواسحاق ابراهيم بن يعقوب بن اسحاق سعدي جوزجاني (م 256 ق) كه به خاطر دشمني با امام، حريزي مذهب (و به غلط جريري يا حروري) نام گرفته است (ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج1، ص 158 و 159) نمونه‌اي از اين افرادند.
. ابن ابي حاتم، الجرح و التعديل، ج 1، ص 316.
. ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 7، ص 450.
. سمعاني، پيشين، 3، ص 50 و 51؛ ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج 2، ص 207 ـ 210.
. ذهبي، سير اعلام النبلاء، ص 80؛ همو، تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 176 و 177.
. ابن حجر، تهذيب التهذيب.
. ابن ابی الحدید، پيشين ، ج 4، ص 94 ـ 103.
. محمد بن سعد زهري، الطبقات اكبري، (بيروت: دارصادر، بي‌تا)، ج 7، ص 213.
. سوگمندانه بايد گفت كه وهابيت با يك برنامه ريزي مغرضانه و با هدف حذف فضايل و مناقب اهل بيت و در رأس همه، اميرمؤمنان علي و از بين بردن نقش پر رنگ آن حضرت در تاريخ اسلام، دست به چنين پژوهش‌هاي ضد شيعي زده‌اند و با اين زمينه‌سازي، اكنون شاهد بهره‌برداري آنان هستيم. آنگونه كه در رسانه‌ها منتشر شد، وهابيان سال‌ها مشغول تحريف‌هاي گسترده در منابع اسلامي بوده و هم اكنون نيز هستند و هر جا سخني از امام علي‌ باشد، حذف و اخبار ساختگي را جايگزين مي‌كنند تا نقش آن بزرگوار را در تاريخ اسلام به حداقل برسانند. اجازه ورود هر كتابي را حتي اگر چاپ ساير كشورهاي سني باشد نمي‌دهند و هر آنچه در بازار است گردآوري و چاپ تحريف شده را جايگزين مي‌نمايند. تفسير طبري يكي از اين نمونه‌ها است.
http://www. tabnak. Ir/fa/pages/cid= 54522

















منابع
ـ قرآن كريم.
ـ ابن حجر عسقلاني، احمد بن علي بن محمد (م 852 ق)، الاصابة في تمييز الصحابه، تحقيق، عادل عبدالموجود و علي محمد معوض، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415 ق.
- __________، القول المسدد في الذب عن المسند للامام احمد، چاپ اول، بيروت، عالم الكتب، 1404 ق.
- __________، تهذيب التهذيب، چاپ اول، بيروت، دارالفكر، 1404 ق.
- __________، لسان الميزان، چاپ دوم، بيروت، مؤسسه اعلمي، 1390 ق.
- __________، فتح الباري في شرح صحيح البخاري، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفه، بي‌تا.
- __________، هدي الساري لفتح الباري مقدمة صحيح البخاري، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفه، بي‌تا.
ـ ابن ابي الحديد، عبدالحميد بن هبة الله بن محمد (م 656 ق)، شرح نهج‌البلاغه، تحقيق، محمد ابوالفضل ابراهيم، قم، انتشارات كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، 1404 ق.
ـ ابن ابي شيبه،‌ ابوبكر عبدالله بن محمد بن ابراهيم بن عثمان عبسي كوفي (م 235 ق)، المصنف، تحقيق، سعيد محمد لحام، چاپ اول، بيروت، دارالفكر، 1409 ق.
ـ ابن ابي عاصم، ابوبكر احمد بن عمرو بن ضحاك بن مخلد شيباني (م 287 ق)، الآحاد و المثاني، تحقيق، فيصل احمد جوابره، چاپ اول، رياض، دارالدرايه، 1411 ق.
- __________، كتاب السنه، تحقيق، محمدناصرالدين الباني، چاپ سوم، بيروت، المكتب الاسلامي، 1413 ق.
ـ ابن اثير، عزالدين ابوالحسن علي بن ابي الكرم شيباني (م 630 ق)، اسدالغابة في معرفة الصحابه، تهران، اسماعيليان، بي‌تا.
ـ ابن بطريق، يحیي بن حسن اسدي حلي (م 600ق )، عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب امام الابرار (العمده)، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه، 1407 ق.
ـ ابن جبر، علي بن يوسف بن جبر (قرن 7)، نهج الايمان، تحقيق، سيد احمد حسيني، چاپ اول، مشهد، مجتمع امام هادي، 1418 ق.
ـ ابن جوزي، ابوالفرج عبدالرحمان بن علي بن محمد قرشي (م 597 ق)، الموضوعات، تحقيق، عبدالرحمان محمد عثمان، چاپ دوم، بيروت، دارالفكر، 1304 ق.
ـ ابن حبان، ابوحاتم محمد بن حبان بستي تميمي (م 354 ق)، المجروحين من المحدثين و الضعفاء و المتروكين، تحقيق، محمود ابراهيم زايد، مكه، دارالباز، بي‌تا.
ـ ابن حزم، ابومحمد علي بن احمد بن سعيد بن جرم اندلسي ظاهري (م 456 ق)، الفصل في الملل و الاهواء و النحل، تحقيق، احمد شمس‌الدين، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1416 ق.
- __________، المحلي، تصحيح احمد شاكر، دارالفكر، بي‌جا، بي‌تا.
ـ ابن حنبل، احمد بن محمد بن حنبل (م 241 ق)، المسند، بيروت، دارصادر، بي‌تا.
ـ ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد (م 808 ق)، تاريخ، تحقيق، خليل شجاده، چاپ دوم، بيروت، دارالفكر، 1408 ق.
ـ ابن داود حلی، تقي‌الدين حسن بن علي (ح 707 ق)، رجال ابن داود، تحقيق، سيد محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، مطبعة الحيدريه، 1392 ق.
ـ ابن سعد، محمد بن سعد زهري (م 230 ق)، الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر، بي‌تا.
ـ ابن شهر آشوب، مازندراني، محمد بن علي (م 588 ق)، معالم العلماء، قم، بي‌نا، بي‌تا.
- __________، مناقب آل ابي طالب، تحقيق، گروهي از فضلاي نجف، نجف، حيدريه، 1376 ق.
ـ ابن طاووس، علي بن موسي حلي (م 664 ق)، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، چاپ اول، قم، خيام، 1399 ق.
ـ ابن عبدالبر، ابوعمر يوسف بن احمد بن عبدالبر اندلسي (م 463 ق)، جامع بيان العلم و فضله، بيروت، دارالكتب العلميه، 1398 ق.
ـ‌ ابن عدي، عبدالله بن عدي جرجاني (م 365 ق)، الكامل في ضعفاء الرجال، به كوشش يحيي مختار غزاوي، چاپ سوم، بيروت، دارالفكر، 1409 ق.
ـ ابن عساكر، علي بن حسن بن هبة الله دمشقي (م 571 ق)، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق، علي شيري، بيروت، دارالفكر، 1415 ق.
ـ ابن كثير، ابوالفدا اسماعيل بن كثير دمشقي (م 774 ق)، البداية و النهايه، تحقيق، علي شيري، چاپ اول، بيروت، داراحياء، التراث العربي، 1408 ق.
ـ ابن كرامه، شرف الاسلام بن سعيد محسن بن كرامه (م 494 ق)، تنبيه الغافلين عن فضائل الطالبين، تحقيق، سيد حسين آل شبيب موسوي، مركز الغدير، 1420 ق.
ـ ابن معين، يحيي بن معين بن عون غطفاني (م 233 ق)، تاريخ ابن معين بن روايت عباس بن محمد بن حاتم دوري (م 271 ق)، تحقيق، عبدالله احمد حسن، بيروت، دارالقلم، بي‌تا.
ـ ابوريه، محمود (م 1385 ق)، أضواء علي السنة المحمديه، چاپ پنجم، نشر البطحاء، بي‌جا، بي‌تا.
ـ ابونعيم اصفهاني، احمد بن عبدالله بن احمد (م 435 ق)، كتاب الضعفاء، تحقيق، فاروق حماده، مغرب، دارالثقافه و دارالبيضاء، بي‌تا.
- __________، مسند الامام ابي حنيفه، تحقيق، نظر محمد فاريابي، چاپ اول، رياض، مكتبة الكوثر، 1415 ق.
ـ ابويعلي موصلي، احمد بن علي بن مثني تميمي (م 307 ق)، المسند، تحقيق، حسين سليم اسد، دمشق ـ بيروت، دارالمأمون، بي‌تا.
ـ الباني، محمدناصرالدين (معاصر)، إرواء الغليل في تخريج احاديث منار السبيل، با اشراف زهير شاويش، چاپ دوم، بيروت، المكتب الاسلامي، 1405 ق.
ـ اميني، عبدالحسين تبريزي نجفي (م 1320 ق)، الغدير، چاپ چهارم، بيروت، دارالكتاب العربي، 1397 ق.
ـ ابن ابي حاتم، عبدالرحمان بن ابي حاتم محمد بن ادريس حنظلي رازي (م327 ق)، الجرح و التعديل، بيروت، داراحياء التراث العربي (افست از حيدرآباد دكن، چاپ اول، 1371 ق).
ـ باعوني، دمشقي، محمد بن احمد بن ناصر شافعي (م 871 ق)، جواهر المطالب في مناقب الامام الجليل علي بن ابي طالب، تحقيق، محمد باقر محمودي، چاپ اول، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، 1415 ق.
- ترمذي، ابوعيسي محمد بن عيسي بن سوره (م 279 ق)، السنن، تحقيق، عبدالوهاب عبداللطيف، چاپ دوم، بيروت، دارالفكر، 1403 ق.
http:/ www. Tabnak. Ir / Fa/ pages/ ? cid= 54522
ـ تستري، محمد تقي (معاصر)، قاموس الرجال في احوال الرجال، چاپ اول، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1419 ق.
ـ تهراني آقابزرگ، (م 1389 ق)، الذريعه الي تصانيف الشيعه، بيروت، دارالاضواء، چاپ سوم، 1403 ق.
ـ ثقفي، ابراهيم بن محمد كوفي (م 283 ق)، الغارات، تحقيق، سيد جلال محدث ارموي، تهران، چاپخانه بهمن، 2535 شاهنشاهي.
ـ جابلقي، سيد علي اصغر بروجردي، طرائف المقال، تحقيق، سيد مهدي رجايي، چاپ اول، قم، انتشارات كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، 1410 ق.
ـ حاكم نيشابوري، محمد بن محمد معروف به ابن البيع (م 405 ق)، المستدرك علي الصحيحين، تحقيق، يوسف مرعشلي، بيروت، دارالمعرفه، 1406 ق.
ـ حلي، حسن بن يوسف بن مطهر (م 726 ق)، خلاصة الاقوال في معرفة الرجال، تحقيق، جواد قيومي، چاپ اول، قم، مؤسسه نشرالفقاهه، 1417 ق.
ـ خرگوشي، ابوسعيد واعظ (م 406 ق)، شرف النبي، تحقيق، محمد روشن، تهران، بابك، 1361.
ـ ذهبي، شمس‌الدين محمد بن احمد بن عثمان (م 748 ق)، تاريخ الاسلام، تحقيق، عمر عبدالسلام تدمري، چاپ اول، بيروت، دارالكتاب العربي، 1407 ق.
- __________، تذكرة الحفاظ، تحقيق، عبدالرحمان بن يحيي معلمي، مكه، مكتبة الحرم المكي، 1374 ق.
- __________، سير اعلام النبلاء، تحقيق، علي ابوزيد، چاپ نهم، بيروت، مؤسسه الرساله، 1413 ق.
- __________، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، تحقيق، علي محمد بجاوي، چاپ اول، بيروت، دارالمعرفه، 1387 ق.
ـ زيلعي، عبدالله بن يوسف بن محمد حنفي (م 762 ق)، نصب الرايه، به كوشش أيمن صالح شعبان، چاپ اول، قاهره، دارالحديث، 1415 ق.
ـ سبكي، تاج الدين ابونصر عبدالوهاب بن علي بن عبدالكافي (م 771 ق)، طبقات الشافعية الكبري، تحقيق، محمود محمد طناحي و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، داراحياء الكتب العربيه، بي‌تا.
ـ سلمي، محمد بن صامل، منهج كتابة التاريخ الاسلامي، چاپ دوم، مكه، دارالرساله، 1418 ق.
ـ سمعاني، عبدالكريم بن محمد بن منصور تميمي (م 562 ق)، الانساب، تحقيق، عبدالله عمر بارودي، چاپ اول، بيروت، دارالجنان، 1408 ق.
ـ سيوطي، جلال‌الدين عبدالرحمان (م 911 ق)، الدر المنثور، چاپ اول، جده، دارالمعرفه، 1365 ق.
ـ شافعي، كمال‌الدين محمد بن طلحه (م 652 ق)، مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، تحقيق: ماجد بن احمد العطيه، بي‌جا، بي‌نا، بي‌تا.
ـ صدوق، محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي (م 381 ق)، الخصال، تصحيح، علي اكبر غفاري، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1362.
- __________، علل الشرايع، نجف، حيدريه، 1385 ق.
- __________، عيون اخبار الرضا، تصحيح، حسين اعلمي، بيروت، مؤسسه اعلمي، 1404 ق.
ـ شيخ طوسي، ابوجعفر محمد بن حسن (م 460 ق)، اختيار معرفة الرجال (رجال كشي)، تحقيق، ميرداماد و محمدباقر حسيني و سيد مهدي رجايي، قم، آل البيت، 1404 ق.
ـ شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان (م 413 ق)، اوائل المقالات، تحقيق، ابراهيم انصاري، چاپ دوم، بيروت، دارالمفيد، 1414 ق.
ـ صافي، گلپايگاني، لطف الله (معاصر)، امان الامة من الاختلاف، چاپ اول، قم، مطبعة العلميه، 1397 ق.
ـ صفدي، خليل بن ايبك بن عبدالله دمشقي (م 764 ق)، الوافي بالوفيات، تحقيق، احمد ارناؤوط و تركي مصطفي، بيروت، دارإحياء التراث العربي، 1420 ق.
ـ صفري، نعمت‌الله، نقش تقيه در استنباط، چاپ اول، قم، بوستان كتاب، 1381.
ـ طبراني، سليمان بن احمد بن ايوب لخمي (م 360 ق)، المعجم الاوسط، تحقيق، طارق بن عوض الله بن محمد و عبدالحسن بن ابراهيم حسيني، دارالحرمين، بي‌تا.
ـ طبرسي، امين الاسلام ابوعلي فضل بن حسن (م 560 ق)، اعلام الوري بأعلام الهدي، چاپ اول، قم، مؤسسه آل البيت، 1417 ق.
ـ طبري شيعي، محمد بن جرير بن رستم (م اوايل سده 4)، المسترشد في امامة اميرالمؤمنين، تحقيق، احمد محمودي، چاپ اول، قم، مؤسسه الثقافة الاسلامية لكوشانپور، بي‌تا.
ـ طبري، محمد بن جرير بن يزيد (م 310 ق)، تاريخ طبری، بيروت، مؤسسه اعلمي، بي‌تا.
ـ‌ عاملي، جعفر مرتضي (معاصر)، الصحيح من سيرة النبي الاعظم، چاپ چهارم، بيروت، دارالسيره، 1415 ق.
ـ عظيم آبادي، محمد شمس الحق (م 1329 ق)، عون المعبود شرح سنن ابي داود، چاپ دوم، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415 ق.
ـ عقيلي، محمد بن عمروبن موسي بن حماد ملكي (م 322 ق)، الضعفاء الكبير، تحقيق، عبدالمعطي امين قلعجي، چاپ دوم، بيروت، دارالكتب العلميه، 1418 ق.
ـ قمي، شاذان بن جبرئيل بن اسماعيل بن ابي طالب (م 660 ق)، الروضة في فضائل اميرالمؤمنين، تحقيق، علي شكرچي، قم، مركز الامير، 1423 ق.
ـ كوفي، فرات بن ابراهيم (م 352 ق)،‌ التفسير، تحقيق، محمد كاظم، چاپ اولي، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، 1410 ق.
ـ كوفي، محمد بن سليمان (قرن سوم هجري)، مناقب الامام اميرالمؤمنين، تحقيق، محمد باقر محمودي، چاپ اول، قم، مجمع احياء الثقافة الاسلامي، 1412 ق.
ـ مارديني، علاء الدين بن علي بن عثمان مشهور به ابن تركماني (م 750 ق)، الجوهر النقي، بيروت، دارالفكر، بي‌تا.
ـ مباركفوري، محمد بن عبدالرحمان (م 1353 ق)، تحفة الاحوذي بشرح جامع الترمذي، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1410 ق.
ـ مجلسي، محمدباقر (م 1111 ق)، بحارالانوار، چاپ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق.
ـ مزي، جمال الدين ابوالحجاج يوسف (م 742 ق)، تهذيب الكمال في أسماء الرجال، تحقيق، بشار عواد معروف، چاپ چهارم، بيروت، مؤسسة الرساله، 1406 ق.
ـ مغربي، قاضي نعمان بن محمد بن منصور تميمي (م 363 ق)، شرح الاخبار في فضائل الائمة الاطهار، تحقيق، سيد محمد حسيني جلالي، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه، بي‌تا.
ـ حسینی میلانی، سیدعلی، حديث الطير، چاپ اول، قم، مركز الابحاث العقائديه، 1421 ق.
ـ نسائي، احمد بن شعيب شافعي، ( م 303 ق)، السنن الكبري، تحقيق، عبدالغفار سليمان بنداري و سید حسن کسروی، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1411 ق.
- __________، خصائص اميرالمؤمنين، تحقيق، محمد هادي اميني، تهران، مكتبة نينوي الحديثه (افست از مطبعة الحيدريه نجف، 1389 ق).
ـ نورولي، عبدالعزيز بن محمد، اثر التشيع علي الروايات التاريخیه في القرون الاول الهجري، چاپ اول، مدينه، دارالخضيري، 1417 ق.
ـ نووي، يحيي بن شرف بن مزي شافعي (م 676 ق)، صحيح مسلم بشرح النووي، بيروت، دارالكتاب العربي، 1407 ق.
ـ هلالي، سليم بن قيس (م 76 ق)، كتاب سليم، تحقيق، محمد باقر انصاري زنجاني، بي‌جا، بي‌نا، بي‌تا.
ـ هيثمي، نورالدين علي بن ابي‌بكر (م 807 ق) مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بيروت، دارالكتب العلميه، 1408 ق.