فصلنامه تخصصی
تابستان 1390
شماره 40

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 

تاريخ نگاري مصر در قرن نوزدهم  


نوعی غلامحسین  


تاريخ نگاري مصر در قرن نوزدهم

 

جمال­الدين الشيال(1)
مترجم: غلامحسين نوعي(2)

تاريخ دريافت: 4/7/87 تاريخ تأييد: 5/9/87

موضوع پژوهش، بررسي سه جنبه از جنبش تاريخ نگاري مصر در قرن نوزدهم است. در وهله اول، مراحل متوالي اين جنبش رديابي و گرايش­هاي مختلف آن خاطر نشان شده است. سپس تصويري روشن از موضوعات مختلفي كه موضوع تحقيق مورخان مصري در اين قرن بوده ارائه و پيش زمينه­هاي فرهنگي اثرگذار بر روش تحقيق آنها برشمرده شده و در پايان به اهداف اين جنبش و تأثيرات آن بر جامعه مصري پرداخته شده است.

واژه­هاي كليدي: تاريخ­نگاري، مصر، باستان­شناسي، جنبش­هاي ملي، مطبوعات.

طليعه احياي فرهنگي در واپسين سال­هاي قرن هيجدهم

در واپسين سال­هاي قرن هيجدهم مي­توان اولين نشانه­هاي احياي رونق فرهنگي را مشاهده كرد. اين جنبش فرهنگي، از درون مصر برخاست و تأثيري از بيرون – خواه غرب و خواه شرق - نپذيرفته بود. بانيان اين جنبش، گروهي از نويسندگان مصري بودند كه در صحنه فرهنگي خودنمايي كردند. البته اين نويسندگان نسبت به سده­هاي پيش، از حيث تعداد و موضوعات مورد علاقه­شان نابرابر بودند­؛ حسن­الجبرتي به جبر و ستاره­شناسي روي آورده بود. در حوزه ادبيات نويسندگاني چون محمد­الشبراوي، حسن­العطار ( كه زماني شيخ­الازهر بود) و اسماعيل­الخشابي فعاليت مي­كردند. در حوزه پژوهش­هاي زبان­شناسي و دين­شناسي محمد مرتضي­الزبيدي و در تاريخ عبدالرحمن­الجبرتي از مشاهير دوره مورد بحث بودند. به احتمال فراوان، اين بيداري به صورت يك جنبش احياي ملي درآمده بود كه خواهان بازگشت شكوه و جلال گذشته افسانه­اي مصر بود. اما اين بيداري با هجوم فرانسويان دچار اختلال شد. پس از ورود فرانسويان، دانشمندان فرانسوي به موضوعاتي پرداختند كه تا زمان مصريان آشنايي با آنها نداشتند و اين موضوعات كاملاً براي مصري­ها تازگي داشت. تعدادي از علماي مصر با ايجاد ارتباط با اين دانشمندان از مؤسسه­ها، كتابخانه­ها و مطبوعاتي كه اينان در قاهره راه­اندازي كرده بودند بازديد كردند. علماي مصري مسحور اين مقولات شدند و به مقايسه فرهنگ خود با نمودهاي فرهنگي فرانسه پرداختند. پس از اين اتفاق، پيشرفت­هاي فراواني در مصر حادث شد. فرانسويان مصر را پس از يك سري آشوب­هاي دروني ترك كردند و محمد علي حاكم مصر شد و رژيم جديدي در اين كشور پا گرفت. حاكم جديد دريافت كه براي احياي مصر گريزي جز نسخه­برداري از پيشرفت­هاي غرب ندارد، چرا كه از نظر او، فقط از اين راه بود كه مي­شد مصر را در جاده پيشرفت نگه داشت. در اين راستا مدارس جديد تأسيس شد و دانشجويان فراواني براي كسب دانش غربي به فرصت­هاي تحقيقاتي در غرب گسيل شدند. در همين شرايط بود كه جنبش تأليف، جاي خود را به جنبش ترجمه داد. اين وضعيت تا آخر حاكميت محمد علي ادامه داشت.

پيشرفت پژوهش­هاي تاريخي در مصر قرن نوزدهم

آنچه در پيشرفت پژوهش­هاي تاريخي توجه ما را به خود جلب مي­دارد در وهله اول برآورد جايگاهي است كه تاريخ، به عنوان يك موضوع، اشغال كرده و در وهله دوم رديابي جنبش تاريخ­نگاري است. به اعتقاد من احياي فرهنگي توسط­الجبرتي شروع شد و مورخان ديگر دنباله­رو او شدند. اسماعيل­الخشاب و حسن­العطار – دو دوست الجبرتي – علاقه خود را به تاريخ نشان دادند و به تاريخ­نگاري روي آوردند. علاقه الخشاب با نگارش كتابي در باب تاريخ آغاز گشت. گويا وي توفيق تكميل اين كتاب را نيافت و از كتاب او به هر روي اكنون اثري در دست نيست. العطار نيز علاقه فراواني به مطالعه كتب تاريخي و جغرافيايي داشت و همواره دانشجويان و طلاب خود را به خواندن تاريخ ترغيب مي­كرد. اين امكان نيز وجود دارد كه برخي از دانشجويان العطار مانند رفاعه الرافع الطهطاوي، محمد عياد الطنطاوي و محمد عمرالتونسي به تاريخ­نگاري روي آورده باشند. هر يك از اينان به نوعي علاقه خود را به تاريخ نشان داده­اند. رفاعه سفر خود به پاريس را موضوع كتاب «تلخيص الابريز في تلخيص البارز» قرار داد و افزون بر آن، با همكاري دانشجويانش در دانشكده زبان­هاي خارجي، كتاب­هاي تاريخي فراواني را به عربي ترجمه كردند. الطنطاوي نيز علاقه خود به تاريخ را با انتخاب موضوع سمينار ادبي­اش در الازهر نشان داد. نمود آشكارتر اين علاقه، نگارش كتبي تاريخي در زمان اقامتش در روسيه است. التونسي نيز علاقه خود را به تاريخ در كتابي نشان داده كه درباره سفرهايش به سودان – اولي به دارفور و دومي به وادي – تأليف كرد و در اين كتاب­ها براي اولين­بار به تاريخ سودان پرداخت. اما دو عامل هجوم فرانسويان و نهضت ترجمه، جنبش تاريخ­نگاري را در زمان محمد علي متوقف كرد و تمام توجهات را معطوف به ترجمه نمود. نهضت ترجمه در بدو امر محدود به كتاب­هاي علمي و موضوعات نظامي بود، اما هنگامي كه دانشكده زبان­هاي خارجي تأسيس شد، رفاعه ترجمه شماري از كتاب­هاي مهم تاريخي جهان را آغاز كرد. در زمان حكمراني محمد­علي، رفاعه و دانشجويانش جذب نهضت ترجمه شدند. در ابتدا اميد مي­رفت آنها بتوانند خيلي زود گام دوم را بردارند و با رها­شدن از ترجمه، تأليف كتب تاريخي را شروع كنند، چرا كه پس از ترجمه و مطالعه آثار فراوان اروپايي، ‌پشتوانه­اي عظيم داشتند. با اين حال اين جريان كه باعث شده بود نهضت ترجمه، نهضت فرهنگي غالب باشد در زمان حكومت عباس اول هم تداوم يافت. هنگامي كه اسماعيل جانشين خديوها شد رفاعه و شاگردانش همّ خود را صرف تأليف كردند و اين بار ديگر تنها نبودند و گروه جديدي به رهبري علي مبارك نيز به تاريخ­نگاري پرداختند. اين گروه اعضاي هيأت­هاي آموزشي بودند و تحصيلات خود را در تخصص­هاي مختلف از مهندسي گرفته تا باستان­شناسي در اروپا به پايان رسانده بودند. گروه رفاعه داراي پشتوانه فرهنگي اسلامي در الازهر بودند و بعدها كه اين گروه با تعليمات فرانسوي آشنا شدند، سر از پاريس درآوردند و در دانشكده زبان­هاي خارجي خود را سرگرم كردند. اما گروه مبارك پشتوانه فرهنگي متفاوتي داشت. تحصيلات اين دسته علمي بود. آنها در رشته­هاي مهندسي­، ستاره­شناسي و باستان­شناسي تحصيل كرده بودند. در تمام اين تحصيلات ردپاي فرهنگ فرانسوي آشكار بود. به همين دليل معتقديم اعضاي اين دو مكتب در سنت­هاي تاريخ­نگاري خود متأثر از جنبه­هاي ادبي و علمي فرهنگ فرانسه بودند و اين تأثير­پذيري در نوشته­هاي آنها كاملاً مشهود است. در نوشته­هاي اين مورخان همان قدر كه به الطبري، ابن­عبدالحكم، مسعودي، ابن­خلدون و السيوطي اشاره مي­شود به همان ميزان نيز ارجاعاتي به ولتر، روسو و مونتسكيو نيز مشاهده مي­شود. در واقع، همين مورد يكي از ويژگي­هاي مورخان مصري قرن نوزده شمرده شده است. البته اگر چه آنها از اين فرهنگ آميخته بهره­هاي فراواني برده­اند، اما هيچ­گاه از پرداختن به كشور و تاريخ كشور خود غفلت نكردند­؛‌ برعكس­، آموزش ديدن در اروپا باعث شد توجه بيشتري به تاريخ كشور خود كنند و به خوبي دريابند كه بايد در پرتو آخرين يافته­هاي پژوهش­هاي تاريخي و باستان­شناختي غرب به بررسي تاريخ كشور خود بپردازد. به همين دليل است كه آنها در شروع تاريخ­نگاري خود نه به تاريخ اروپا پرداختند و نه تاريخ جهان بلكه تنها تاريخ كشور خود را مورد مطالعه قرار دادند. در اين راستا­، رفاعه اولين كتاب خود را به تاريخ مصر از ابتدا تا دوره خود اختصاص داد، هر چند فقط به تكميل دو جلد از اين مجموعه موفق شد. در مورد گروه دوم هم شايان ذكر است كه مبارك،‌ مهم­ترين و معتبرترين كتابش درباره تاريخ تپيوگرافيك مصر است.

جريان­هاي تأثير­گذار برتاريخ­نگاري سده نوزدهم
1.جنبش هاي ملي

عامل تأثير­گذار بعدي، جنبش اصلاحات در پايان حكومت اسماعيل بود. پيامد اين جنبش، انقلاب عورابي در زمان حكومت توفيق بود كه با مداخله بريتانيايي­ها و اشغال مصر توسط آنان خاتمه يافت. حس نفرت مصريان از بريتانيايي­ها باعث ايجاد جنبش ملي ديگري به رهبري مصطفي كامل شد. اين جنبش ملي با دو شاخه مختلفش­، تأثيري مشهود بر تاريخ­نگاري پايان قرن نوزدهم گذاشت. نويسندگان اين دوره عمده توجه خود را معطوف به مسائل روزمره و خود جنبش ملي كردند. افزون بر اين، آنها در مورد خودشان و نيز سلسله حكومتي محمد علي آثار زيادي را به جاي گذاشتند. با اين وصف، علاوه بر خود و كشورشان، نگاهي نيز به جهان خارج از مصر داشتند، چرا كه همين جهان خارج – به ويژه اروپا – بود كه آنها را در مسير پيشرفت انداخته بود. اين نگاه به خارج در آثار اين نويسندگان هم بروز يافته است. اگر نگاهي به كتب تاريخي پايان قرن نوزدهم بيندازيم در مي­يابيم كه اين آثار نه تنها درباره تاريخ مصر بلكه درباره تاريخ جهان نيز است؛‌ براي نمونه از كتب تاريخ جهان اين دوره مي­توان به البحر­الذخير تأليف محمد فهيمي و الكافي تأليف شاروبيم اشاره كرد.

2. تحقيقات باستان شناسي

پژوهش­هاي باستان­شناسي اروپاييان در خلال سده نوزده تأثيرات عامي بر مورخان مصري نيمه دوم اين قرن گذاشت كه مي توان ردّ آنها را در جاي جاي آثار تاريخي مصر در اين قرن مشاهده كرد. اما جداي از اين تأثيرات عام،‌ آثار ويژه­اي نيز گذاشت كه نشانه­هاي خود را بر توسعه تاريخ­نگاري مصر در اين سده گذارد.

3. شناسايي تاريخ به عنوان علمي كه بايد در دانشگاه ها به آن انديشيد.

يكي از تأثيرات پژوهش­هاي اروپايي­ها اين بود كه تاريخ به عنوان يك علم مستقل به رسميت شناخته شد. براي اولين­بار­، درس تاريخ­، بخشي از برنامه درسي دانشگاه­ها را شكل داد و معلماني مختص تدريس تاريخ آموزش ديدند و كتب درسي خاصي براي تدريس درمدارس و دانشگاه ها تأليف يا ترجمه گرديد. اين ثمرات حاصل تلاش هاي رفاعه الطهطاوي بود. او براي اولين­بار تدريس تاريخ در دانشكده زبان­هاي خارجي را شروع كرد. از آن پس بود كه تاريخ در مدارس راهنمايي و دبيرستان و سپس در مدرسه زبان مصري باستان در دارالعلوم و سرانجام دركالج آموزش عالي مصر تدريس گرديد. بعضي از فارغ­التحصيلان اين كالج براي ادامه تحصيل و كسب تخصص در رشته تاريخ عازم اروپا شدند. بعدها بعضي از فارغ­التحصيلان دانشگاه مصر نيز به همين منظور عازم اروپا گرديدند و اكثر آنها پس از بازگشت­، كرسي­هاي درس تاريخ در دانشگاه­هاي مصر را به دست گرفتند. به پاس وجود همين اساتيد­، مطالعات تاريخي از حيث روش و سبك تحقيق دستخوش تغييري اساسي گرديد و به موضوع پژوهش راستين در شأن تاريخ رسيد.

4. چاپ

عامل ديگري كه تأثيري انكار­ناپذير بر تاريخ­نگاري داشت ظهور و رواج صنعت چاپ در مصر قرن نوزدهم است. اولين چاپ عربي به دست فرانسوي­ها در سال 1798 در مصر انجام گرفت. اما فرانسوي­ها همزمان با تخليه مصر و بازگشت به كشور خود تمام تجهيزات چاپ را با خود بردند. لكن محمد­علي براي اولين بار يك چاپخانه مصري با نام انتشارات بٌلاغ را در سال 1822 تأسيس كرد. تأسيس اين چاپخانه سرآغاز تأسيس چاپخانه­هاي فراوان ديگري بود كه تحت حمايت وزارتخانه­ها و دانشگاه­ها ايجاد شدند. در اين چاپخانه­ها كتب تاريخي – تأليف و ترجمه – چاپ مي­شد و مي­توانست از طريق همين چاپ، در دسترس تمام مردم مصر قرار گيرد. بدين­گونه هزاران نسخه از هر كتاب – به ويژه كتب درسي – چاپ مي­شد. اگر به اين نكته توجه كنيم كه تا قبل از آن زمان كتاب­ها فقط به صورت دستي نسخه­برداري مي­شد به راحتي مي­توانيم بين كتابي كه هزاران نفر آن را مي­خوانند و كتابي كه فقط چند نفر – ده نفر تا حداكثر بيست نفر – مي­خواندند دريابيم.

5 . مطبوعات

عامل بسيار مهم ديگر كه تأثير بسزا در روند تاريخ­نگاري داشت مطبوعات است. در همين سده روزنامه­نگاري وارد مصر شد و جالب آن كه در روزنامه­هاي قرن نوزده مصر عمدتاً مقالات به چاپ مي­رسيد و نه اخبار به همين دليل، در روزنامه­ها و مجلات مصري قرن نوزده مقالات فراوان و حتي گاه كتاب به صورت ترجمه يا تأليف به چاپ رسيده است. كتاب معروف رفاعه با نام منتهي الاعجاز في سيرة ساكن الحجاز (زندگي­نامه پيامبر) به همين روش و به صورت سلسله­وار در مجله روضات ­المدارس به چاپ رسيد. كتاب­هاي ديگري كه به همين سياق چاپ شدند درباره سازمان­دهي پليس اعراب، ترك­ها و ايرانيان بود كه همگي از فرانسوي ترجمه شده بودند. از جمله اين كتاب­ها مي­توان به كتاب حقائق الاخبار لوصف البحار اثر مبارك اشاره كرد كه براي اولين­بار به صورت سلسله مقالاتي در مجله روضات­المدارس به چاپ رسيد و بعدها به صورت كتابي مستقل درآمد. كتب فراوان ديگري نيز به همين روش در روزنامه­هاي وادي النيل، اللوا، المؤيد و مجلات روضات­المدارس، المقتطف، الهلال و غيره به چاپ رسيدند.

6 . ويرايش نسخه هاي خطي مربوط به تاريخ كهن مصر

اكثر روزنامه­هاي مصري در قرن نوزده – خواه روزنامه­هاي دولتي و خواه روزنامه­هاي خصوصي – اين فرصت را در اختيار مردم مصر گذاشتند كه بيش از پيش با تاريخ پيشين و كهن خود آشنا شوند.

نقطه شروع اين آشنايي با گذشته­، ويرايش و چاپ كتب كهني بود كه ميراث مصريان به شمار مي­ آيد. اين دستاورد نيز حاصل تلاش­هاي رفاعه بود. او موفق شد سعيد پاشا را براي پذيرش اين كار متقاعد كند و به قول علي مبارك، ترتيبي اتخاذ كند تا «كتاب­هاي كهن عربي فراوان با هزينه دولت چاپ شود.» اين كتاب ها در الازهر و جاهاي ديگر رواج و كاربرد فراواني يافتند. مهم­ترين اين كتاب­ها عبارت بودند از تفسير فخر رازي، معاهد­التخصيص، خزانة­الادب، مقامات حريري و كتب فراوان ديگري كه تا آن دوره در دسترس عموم قرار نداشت.

بعدها محمد عبدُه نيز گام­هاي مشابهي برداشت. هر چند او هيچ اتكايي به حمايت دولت نداشت. عبده در سال 1900 انجمني را با نام «انجمن احياي پژوهش هاي عربي» تأسيس كرد. اين انجمن اقدام به چاپ آثار عربي كهن فراواني در زمينه هاي فقه، فقه­اللغه، ادبيات و تاريخ نمود.

اين­گونه اقدامات منشأ گام­هاي ديگري بود كه در همين راستا برداشته شد. شماري از ناشران،‌ روزنامه­نگاران و اديبان، كتب ديگري را منتشر كردند. در اين راستا آثار نويسندگان كهن به چاپ رسيد كه از‌ آن ميان مي­توان به آثار ابن­اثير، ابن­خلدون، ابن­جوزي، ابن­حجر،‌ ابن­بطوطه، ابن­اياس، ‌بلاذري، المقريزي،‌ السخاوي، السيوطي،‌ و الجبروتي اشاره كرد.
مردم مصر به تدريج به مطالعه اين كتاب ها روي آوردند و از گذشته فراموش شده خود آگاه شدند و دريافتند كه گذشتگان آنها افتخارات زيادي در زمينه جنگ،‌ فرهنگ و تمدن داشته اند. در نتيجه اين اقبال،‌ وجدان تاريخي جديدي در ميان مصريان بيدار شد و به تقويت روح ملي آنان انجاميد.

7. انجمن علمي و تاريخي

انجمن علمي و تاريخي، عامل ديگري بود كه باعث تقويت وجدان تاريخي مصريان شد و همين افزايش پژوهش­هاي تاريخي به ايجاد انجمن­هاي علمي دامن زد. چنين انجمن­هايي در مصر تا قبل از قرن نوزدهم اصلاً وجود نداشت. پژوهش­هايي كه توسط اين انجمن­ها هدايت شد و كتاب­هايي كه اين انجمن چاپ كردند عمدتاً حول تاريخ مصر در ادوار مختلف بود.

اولين انجمن از اين دست، «انستيتو مصر» بود كه ناپلئون در سال 1798 تأسيس كرد. اكثر اعضاي اين مؤسسه دانشمندان فرانسوي بودند كه با اشغال مصر به اين سرزمين آمده بودند. نتيجه تحقيقات علمي اين محققان،‌ مجموعه عظيم و بسيار ارزشمند «توصيف مصر» است. اين مؤسسه در پي خروج فرانسويان از مصر تعطيل شد. مؤسسه مصر بار ديگر در سال 1859 در زمان حكومت سعد در اسكندريه افتتاح شد و بعدها به قاهره منتقل گرديد. اين بار، اعضاي مؤسسه هم دانشمندان اروپايي و هم مصري بودند. اين مؤسسه يك بولتن علمي و يك مجله سالانه داشت. هر دوي اين نشريه مقالات فراواني درباره تاريخ و به ويژه تاريخ مصر چاپ مي­كردند. مؤسسه مصر هنوز هم داير است و بولتن اين مؤسسه هنوز هم به طور منظم چاپ مي­شود.

در زمان محمد علي تعدادي از شرق شناسان و دانشمندان اروپايي انجمن ديگري به نام «جامعه مصري» را در مصر تأسيس كردند. بيشترين جايي كه به نام اين انجمن برمي­خوريم نامه­هايي است كه دكتر پرون خطاب به دوستش ژول­مول نوشته است. او در اين نامه­ها ذكر مي­كند كه انجمن مذكور در سال 1835 تأسيس شده و هدف اوليه­اش ساخت كتابخانه­اي بوده كه حداكثر كتاب­هاي موجود در حوزه­هاي مربوط به شرق، جغرافيا، ‌ادبيات، آداب و رسوم شرق و غيره در آن گردآوري شود. شش هفت سال پس از اين تاريخ،‌ اهداف و سياست­هاي اين انجمن گسترش يافت و چاپ و انتشار كتب مرتبط با شرق جزئي از سياست­هاي اين انجمن گرديد. بعدها مصريان فراواني كه تحصيلات خود را در اروپا به پايان رسانده بودند به اين انجمن پيوستند. اما اين انجمن در ربع پاياني قرن نوزده منحل شد و كتابخانه­اش به توصيه آخرين اعضايش (حكاكيان، بك، كاني بگ و توربورن) در سال 1874 به دارالكتب مصر واگذار گرديد.

انجمن ديگر «جمعيه المعارف» است در سال 1868 در زمان حكومت اسماعيل تأسيس شد. اين انجمن كه به دست عده­اي از فرهيختگان فرهنگي مصر تأسيس شد هدفش تأسيس انجمن صرفاً مصري بود كه خود را فقط معطوف مصر كند. انجمن مذكور تعداد فراواني از كتب قديمي عربي در حوزه­هاي تاريخ، حقوق و ادبيات را به چاپ رساند كه از اين ميان مي­توان كتاب هاي اسدالغابه تأليف ابن اثير الفتح الوهبي و المختصر تأليف ابوالفداء و تاريخ ابن وردي را نام برد.

«جامعه جغرافياي خديوي» يكي ديگر از همين انجمن هاي علمي و فرهنگي است كه در زمان حكومت اسماعيل در سال 1875 با هدف ترويج پژوهش هاي جغرافيايي تأسيس شد و كتاب هاي علمي فراواني را در اين حوزه به چاپ رساند. اين انجمن داراي يك مجله علمي بسيار ارزشمند ومغتنم بوده و هست كه مقالات علمي فراوان در حوزه جغرافيا در آن به چاپ رسيده است. مجله مذكور كه علاوه بر جغرافيا، به تاريخ و باستان­شناسي نيز پرداخته از قرن نوزده تا كنون به طور منظم چاپ شده است.

مورخان مصري و اروپايي مقالات و يافته هاي خود را در همين مجلات و گاهنامه­هايي كه ذكرشان رفت به چاپ مي­رساندند؛ از جمله اين مورخان اروپايي مي­توان به كاسانوا، هرتز، ماريته و بورگس، و از مصريان به محمد الفلكي، يعقوب آرتين، محمد مختار، احمد كمال و علي بهجت اشاره كرد.

تأثير عوامل مذكور بر تاريخ نگاري

ايجاد مكاتب جديد، به رسميت شناختن تاريخ به عنوان موضوعي كه ارزش تدريس مستقل در دانشگاه­ها را دارد، رواج صنعت چاپ، تشكيل انجمن هاي علمي و تاريخي، تصحيح و ويرايش نسخه هاي خطي قديمي و باستاني، علاقه مندي به باستان شناسي و بيداري فرهنگي عواملي بودند كه تأثيري عميق بر تاريخ نگاري مصر گذاشتند و زمينه ساز پديده اي شدند كه در اشاره به قرن نوزدهم، از آن با اصطلاح «بيداري تاريخي» ياد مي­كنيم. در اين زمان كتب تاريخي بي شماري نوشته شد و تحقيقات تاريخي، دامنه بسيار وسيعي يافتند؛ مورخان ديگر خود را محدود به تاريخ مصر و اسلام نكردند بلكه به موضوعات ديگري نيز كه در عصر اسلامي مطرح بود پرداختند. در ادامه موضوعاتي را مطرح مي­كنم كه مورخان مصري در آن دوره به تحقيق درباره آنها راغب شدند.

موضوعات مورد علاقه مورخان مصري
1. تاريخ جهان

يكي از موضوعات مورد علاقه مورخان مصر، تاريخ جهان بود. در اين قرن براي اولين بار مورخان مصري به تاريخ جهان پرداختند. اين پيشرفت پيامد طبيعي محيط جديدي بود كه طي آن، مصر گام در راه خود شناسي برداشته بود. مصريان ديگر نمي خواستند خود را تكه­اي بريده از دنيا ببينند، گو اين­ كه در سراسر دوران امپراتوري عثماني مصر چنين وضعي داشت. در تمام قرن­هاي شانزده، هفده، هجده نمي توان ذكري از يك فرد مصري يافت كه اروپا را ديده باشد. اما در قرن نوزدهم چنين نبود. در نيمه اول قرن نوزده مصريان فراواني براي ادامه تحصيل، به ايتاليا، فرانسه، آلمان و انگلستان گسيل شدند. بسياري ديگر نيز در نيمه دوم قرن نوزده براي ادامه تحصيل، بازديد از موزه ها و كتابخانه­ها، حضور در كنفرانس ها و يا صرفاً با اهداف توريستي به اروپا روانه شدند. مصريان اروپا ديده كم­كم به مطالعه تاريخ جهان در مدارس و دانشگاه­هاي اروپا روي آوردند. در خلال همين مطالعات بود كه اينان با جنبش­هاي فعال تاريخ­نگاري در اروپاي قرن نوزده از نزديك آشنا شدند. پس از اين آگاهي­ها، طبيعي بود كه مصريان اروپا ديده، علاقه زيادي به مطالعه اين حوزه از تاريخ نشان دهند.

در اين راستا رفاعه با همكاري شماري از شاگردانش تعداد زيادي از كتب فرانسوي مربوط به تاريخ جهان در اعصار مختلف را ترجمه كردند. يكي از اين كتاب ها تاريخ چارلز پنجم است كه مورخ اسكاتلندي، ويليام رابرتسون(1793-1721) تأليف كرده بود.

در اواخر قرن نوزده، دو نويسنده مصري كتاب هايي درباره تاريخ جهان تأليف كردند. يكي از اين نويسندگان، محمد فهمي رئيس انقلاب عربي است كه كتاب البحر الذخير را در چهار جلد در زمان تبعيدش در سيلون تأليف كرد. نويسنده ديگر، ميخائيل شاروبيم است كه كتابي در همين حوزه با نام الكافي في التاريخ نوشت. هر دو نويسنده در كتاب­هاي خود اتكاي فراواني به منابع اروپايي داشتند.

درست است كه مصريان و مورخان اسلامي متقدم نيز در باب تاريخ جهان قلم فرسايي كرده بودند، اما مرزهاي جهان آنان فقط مرزهاي جهان اسلام بود. آنها هيچ كوششي براي تحقيق در مورد ملت هايي خارج از جهان اسلام نكرده بودند و موارد استثنايي هم مربوط به كشورهايي مانند هند و تركيه و بيزانس است كه در مجاورت جهان اسلام واقع شده بودند مسلمانان ديدگاهي منفي و تحريف شده در مورد كشورهاي اروپايي داشتند. مسلمانان معتقدند بودند اروپاييان مردماني جاهل و بدوي هستند كه دور از تمدن درخشان اسلامي زندگي مي­كنند و چيزي براي عرضه به مسلمانان ندارند. اين ديدگاه را مي توان به راحتي در نوشته هاي مورخين و جغرافي دانان عرب در قرون وسطي مشاهده كرد. مسعودي جغرافي­دان قرن دهم مي­نويسد:

مردمان شمال، مردماني­اند كه فاصله شان با خورشيد زياد است­، خورشيد بر اين مردمان با حرارت كمتري مي­تابد و از اين رو اينان همواره با برف و يخ سر مي­كنند و مردماني فاقد شور و حرارت اند، بدن هاي آنان بزرگ است و طبعي گياه گونه دارند و دركي پايين و زباني ثقيل دارند، اينان دين محكمي ندارند ... هر چه بيشتر به طرف شمال پيش رويم بر حماقت و گياه گونه و بي ايماني اينان افزوده مي­شود.

يك قرن بعد، ابن سعيد اندلسي كه يك قاضي اهل تولدو بود در كتاب طبقات الامم، «هنديان، پارسيان، چالدي­ها، عبريان، يونانيان، روميان، ‌مصريان و اعراب» را «مردماني با دانشي يكسان» توصيف مي­كند و «چيني ها و ترك­ها» را «نزديك ترين مردم به آنان»معرفي مي­كند، اما در وصف ساير مردم جهان، آنها را «داراي پيكرهايي بزرگ، رنگ­هاي پريده و موهاي بلند،‌ فاقد هوش و شعور،‌ و مصداق حماقت و كوري و ناداني» برمي­شمرد.

البته شايد اين توصيفات درباره اروپاييان قرون وسطي صادق باشد، اما در قرن شانزدهم اين وضعيت كاملاً دگرگون شده بود. در اين دوره، مصر و مسلمانان خاور نزديك از بقيه جهان جدا شده بودند و خود، در همان جهل و تاريكي به سر مي­بردند. از سوي ديگر، كشورهاي اروپاي غربي به پيشرفتي خيره كننده در علم، اقتصاد و نظامي­گري دست يافته بودند. بنابراين طبيعي بود كه مصريان قرن نوزده به شناخت غرب روي آورند. مصريان قرن نوزده به فراگيري علم اروپايي و يادگيري زبان آنان روي آوردند و مورخانشان دست به ترجمه كتاب هايي درباره تاريخ جهان و به ويژه تاريخ اروپا زدند. اينها اولين كتاب­هايي بود كه درباره تاريخ اروپا به زبان عربي چاپ مي­شد.

2. تاريخ كشورهاي همسايه

غير از كتاب هايي با موضوع تاريخ عمومي جهان، مصريان علاقه زيادي به نوشتن درباره تاريخ همسايگان مصر از خود نشان دادند؛ براي مثال، اسماعيل سرهنگ پاشا در كتاب حقايق الاخبار عن دول البحار به تاريخ كشورهاي قدرتمند حاشيه درياي مديترانه پرداخت و مصر را نيز يكي از همين كشورها دانست. محمد فريد نيز به اين حوزه كمك كرد. كتاب او درباره امپراتوري عثماني اولين كتاب تا آن زمان بود كه به تاريخ عثمانيان مي­پرداخت. مصطفي كامل نيز دو كتاب، يكي درباره ملل شرق و ديگري درباره ژاپن نوشت. در همين زمان جرجي زيدان نيز كتابي در باب تاريخ بريتانيا تأليف كرد.

تاريخ سودان از ديگر موضوعاتي بود كه مورد توجه مورخان مصري در آن عصر قرار گرفت. دو كتاب عمده در اين باره نوشته التونسي است كه در قالب سفرنامه، ماجراي سفر خود به دارفور و واداي را تشريح كرده است. مؤلفان ديگري همچون نائوم شُقَير و ابراهيم فوضي نيز كتاب­هايي درباره تاريخ سودان تأليف كردند.
از جمله موضوعات مورد اقبال مورخان مصري، تاريخ اعراب و اسلام بود. در اين مورد، رفاعه زندگي نامه پيامبر را نوشت و جرجي زيدان كتاب هايي درباره اعراب قبل از اسلام، تاريخ تمدن اسلامي و تاريخ ادبيات عربي نگاشت. بعضي از اين موضوعات براي اولين بار بود كه در جامعه عرب مطرح مي شد و به لطف مورخان مصري، اعراب براي اولين بار كتاب هايي عربي در اين حوزه ها مطالعه مي كردند. از اين موضوعات به ويژه مي توان به تاريخ امپراتوري عثماني، اروپاي شرقي، ژاپن، انگلستان و سودان اشاره كرد.

3. خاطرات شخصي

يكي ديگر از قالب­هاي تاريخ نويسي كه براي اولين بار در قرن نوزده در مصر رواج يافت خاطره نويسي بود. دليل رواج اين قالب تاريخ نويسي اين واقعيت بود كه در آن زمان، مصريان براي اولين بار صورت جديد و مدرن حيات سياسي را تجربه كردند. آنها در وقايع سياسي مشاركت كردند و مسئوليت حكمراني بر افكار عمومي را به رسميت شناختند. تحت همين شرايط بود كه بسياري از بزرگان – مانند اعرابي، محمد عبده، عبدالله النديم و محمد فهمي – سياستمداران و رهبران افكار عمومي بودند.

4. تاريخ عمومي مصر

جداي از موضوعات جديدي كه مصريان براي اولين بار به آنها پرداختند، مورخان مصري قرن نوزدهم موضوعات فراوان ديگري را نيز مورد عنايت قرار دادند كه پيش از آنان نيز مطرح شده بود. بعضي از مورخان اين عصر به تاريخ عمومي مصر از نخستين دوره­ها، يا از زمان فتح اعراب تا عصر خود پرداختند. كتاب رفاعه را نيز مي­توان در همين دسته از موضوعات جاي داد. وي قصد داشت در اين كتاب تاريخ مصر در اعصار مختلف را بررسي كند، اما تا زمان مرگش فقط توانست دو جلد از اين مجموعه را بنويسد؛ جلد اول اين مجموعه از دوره فراعنه تا فتح اعراب را بررسي مي­كند و جلد دوم به زندگي حضرت محمد• مي­پردازد. تاريخ­الجبرتي نيز در همين دسته از كتاب ها جاي مي­گيرد. او نيز در كتاب خود ابتدا شرح مختصري از تاريخ مصر از زمان فتح اعراب را بيان مي­كند و سپس به تفصيل، تاريخ مصر در قرن هيجدهم و ربع اول قرن نوزدهم را تبيين مي كند. به اين ليست مي­توان كتاب جرجي زيدان را نيز افزود. او هم تايخ مصر را از زمان فتح اعراب تا دوره خود بررسي كرده است. كتاب زيدان كه در دو جلد تأليف شده تاريخ مصر الحديث نام دارد.

5. تاريخ قوم نگاري و تاريخ شهرها

شاخه ديگري كه مورخان مصري قرن نوزده بدان پرداختند تاريخ قوم شناسي و تاريخ شهرها بود. اين حيطه از تاريخ نگاري، يكي از قديمي­ترين گونه­هاي تاريخ­نگاري بود كه مورخان پيشين مصري آغازگر آن بودند و كتاب­هاي فراواني در اين حوزه تأليف شده بود. اولين مورخي كه در اين حيطه مطلب نوشته بود ابوعمرو الكندي وآخرين مورخ اين عرصه، تقي­الدين المقريزي بود. مورخان اين عرصه، قرن­ها يكي پس از ديگري اين سنت تاريخ نگاري را حفظ كرده بودند و به استثناي سه قرن سلطه تركان عثماني اين سبك تاريخ نگاري در همه اعصار وجود داشته است. در قرن نوزدهم اين سنت به دست علي مبارك احيا گرديد. اودر كتاب ارزشمند الخطه التوفيقيه الجديدة تاريخ قاهره و تمام شهرهاي ديگر مصر را نوشت. مبارك كتاب الخطط المقريزي را مبنا و الگوي كار خود قرار داد و تاريخ شهرهاي مصر تا زمان خود را بررسي نمود و در اين راه از يافته هاي باستان شناسان قرن نوزدهم نيز بهره فراوان برد. بعضي از معاصران او نيز درباره تاريخ شهرها – خواه اين شهرها در آن دوره وجود داشتند و يا از بين رفته بودند – به طور جداگانه قلم فرسايي كردند.در اين راستا احمد كمال، تاريخ ممفيس و عين شمس را نوشت و علي و محمد مسعود تاريخ مختصر اسكندر را با نام المنها الدهريه في تاريخ مدينة الاسکندرية نوشتند.

تاريخ مصر در قرن نوزدهم در زمان حكمراني سلسله محمد علي

سوژه ديگري كه مورخان مصري آن عصر بدان پرداختند تاريخ قرن نوزده مصر و سلسله حاكمان معاصر بود. الجبرتي با نگارش دو كتاب به نام­هاي عجائب­الاخبار و مظهر­التقديس آغازگر اين مجموعه كتبي بود كه در اين حيطه نگارش يافتند و مورخان ديگر گام در راه او نهادند. خليل الرجبي كتابي درباره تاريخ زندگي محمد علي نوشت كه اين كتاب هنوز به صورت نسخه خطي باقي مانده است. سليم نقاش با كتاب مصر­للمصريين اين راه را ادامه داد. سه جلد اول از اين مجموعه نه جلدي – كه اكنون در دست نيست – به تاريخ سلسله محمد علي تا زمان اسماعيليان پرداخته و شش جلد ديگر به دوران حكومت توفيق و انقلاب عربي مي­پردازد. نويسندگان ديگري كه در اين عرصه قلم فرسايي كردند عبارتند از محمد فريد با كتاب البهجه التوفيقيه درباره تاريخ زندگي محمد علي،‌ و جرجي زيدان با كتاب تاريخ مصرالحديث كه در جلد دوم كتاب به تاريخ مصر جديد پرداخته است.

6. زندگي نامه

زندگي نامه نويسي هم از كارهايي بود كه مورخان مصري قرن نوزده بدان اقدام كردند. كتاب هاي عمومي زندگي نامه­اي در اين قرن وجود دارد كه شامل زندگي نامه­شماري از مردان معروف مصر، خواه متعلق به قرن نوزده و خواه متعلق به گذشته، است. از جمله اين كتاب ها مي­توان به اشهار مشاهير الاسلام في الحرب والسياسيه به قلم رفيق الفطم درباره رهبران معروف اسلام و كتاب حماة الاسلام تأليف مصطفي نجيب اشاره كرد. هردوي اين كتاب به شرح زندگي قهرمانان صدر اسلام مي پردازند. كتاب هاي ديگري كه در همين طبقه جاي مي­گيرند عبارتند از مشاهير­الشرق نوشته جرجي زيدان نوابغ الاقبات و مشاهيرهم في­القرن التاسع نوشته توفيق اسكاروس،‌ و تراجم اعيان القرن الثالث العشر( زندگي نامه بزرگان قرن سيزده ) نوشته احمد تيمور. دسته ديگري از اين كتاب ها به زندگي نامه هاي فردي تعلق دارد. دراين دسته،‌ مؤلف، فقط زندگي نامه يك نفر را بررسي كرده است. از جمله اين كتاب ها كه همگي به بزرگان قرن نوزده تعلق دارند مي­توان به زندگي نامه رفاعه با نام حيات­الزمان اشاره كرد كه به قلم شاگردش صالح­المجيدي نوشته شده است. كتاب هاي ديگر، زندگي نامه محمود پاشا الفلكي به قلم احمد­ زكي و زندگي نامه اسماعيل الفلكي مؤسس دانشگاه مصر به قلم محمد لبيب است. زندگي نامه ابوالمسعود به قلم فرزندش محمد النسي نيز در همين دسته جا مي­گيرد.

آخرين دسته از زندگي نامه ها، زندگي نامه هاي خود نگاشته است. يكي از بهترين نمونه هاي آن،‌ زندگي نامه خود نگاشته علي مبارك است كه در بخشي از كتاب خطه خود در قسمت معرفي و توصف زادگاه خود «عبار» گنجانده است. دو نمونه عالي ديگر، زندگي نامه محمد عمرالتونسي با نام تشحيث الاذين (تشحيذ الاذهان؟) و زندگي نامه عبدالله النديم تحت عنوان كان و يكون است.

7 . رمان تاريخي

آخرين مورد،‌ رمان تاريخي است. رمان تاريخي يكي از انواع ادبي است كه نويسندگان مصري براي اولين بار در اواخر قرن نوزده با آن آشنا شدند. اولين گام در اين مسير را جرجي زيدان برداشت. او هيجده رمان نوشت و كوشيد در آنها تاريخ اسلام و مسلمانان از زمان پيامبر تا قرن نوزده را روايت كند. درست است كه خود رمان در مقام يك اثر ادبي، ‌قبل از آن در مصر با كتاب عيسي­بن هاشم محمد المويليحي آغاز گشته بود، اما اين جرجي زيدان بود كه براي اولين بار، وقايع تاريخي را مبناي موضوع رمان­هاي خود كرد.

اين هنر به سرعت جاي خود را در ميان مصريان قرن بيستم باز كرد و نويسندگان فراوان – از جمله محمد فريد ابو حديد، نجيب محفوظ، علي احمد باكثير و محمد سعيد العيريان – شهرت خود را قبل از همين سبك نويسندگي كسب كردند.

8 . تاريخ نگاري به زبان هاي خارجي

آخرين ويژگي كه معرف جنبش تاريخ نگاري مصر در قرن نوزده است تأليف كتب و مقالات به زبان هاي اروپايي به خصوص فرانسه است. اين ويژگي هرگز تا آن زمان در ميان مصريان سابقه نداشت. اين نكته هنگامي مشهودتر مي­شود كه بدانيم مورخان و متفكران اسلامي با زبان هاي خارجي ديگر به ويژه فارسي و تركي نيز آشنا بودند.

از جمله متفكراني كه با زبان تركي آشنايي داشتند مي­توان به ابن دقماق، العين، ابن­تقري بردي، و ابن اياز اشاره كرد و حسن الجبرتي با تركي و فارسي [آشنايي كامل داشت؛][3] اما تا قبل از قرن نوزده نمي­توان هيچ موردي را يافت كه نويسندگان مصري به زباني غير از عربي قلم زده باشند. دليل اين امر نيز آن بود كه زبان عربي، زبان علم و ادبيات در قرون وسطي به شمار مي­رفت.

دليل اين گرايش جديد مورخان مصري قرن نوزده آن بود كه زبان فرانسوي تبديل به زبان ميانجي در حوزه هاي ادبيات و سياست شده بود. مورخاني كه براي تأليف كتب خود از اين زبان استفاده مي­كردند اعضاي هيأت هاي آموزشي بودند كه تحصيلات خود را در فرانسه به پايان رسانيده بودند و فرانسه را در مدرسه زبان هاي خارجي آموخته بودند.

معروفترين نويسنده اين دسته، يعقوب آرتين، نويسنده ارمني الاصل مصر بود. او تحصيلات خود را در اروپا به پايان رساند و پست هاي فراواني در دولت مصر به دست آورد. يعقوب آرتين در سال 1873 معلم خصوصي فرزندان خديو اسماعيل بود، در سال 1879 مسئول دفتر امور خارجه كاخ خديو بود و در سال 1884 نيز معاونت وزارت آموزش و پرورش مصر را بر عهده داشت. وي علاقه وافري به ايجاد تحولات فرهنگي به ويژه تاريخ داشت. از جمله مقالات و رساله هايي كه وي به زبان فرانسه نوشت مي­توان به موارد زير اشاره كرد :
1. آموزش عمومي در مصر ( پاريس، 1890 ). اين كتاب را در سال 1894 علي­بهجت به زبان عربي ترجمه كرد و توسط نشر بلاغ چاپ گرديد.
2. مالكيت ارضي در مصر ( قاهره، 1883 ). اين كتاب را سعيد آمون ترجمه و در سال 1307 هجري توسط نشر بلاغ به چاپ رسيد.
3. تأملاتي در باب آموزش عمومي در مصر ( قاهره، 1894).
جداي از اين كتاب­ها، او مقالات فراواني نيز در باب موضوعات تاريخي نوشت كه همگي در بولتن انجمن جغرافياي مصر به چاپ رسيدند.

محمد الفلكي، نويسنده مصري ديگري است كه كتاب هاي فراواني به فرانسه نوشت. از مهم ترين كتب و مقالات او عبارتند از :
1- رساله­اي در باب تقويم عربي پيش از اسلام تا زمان ظهور حضرت محمد. اين مقاله در سال 1858 در مجله آسياتيك به چاپ رسيد و احمد زكي مترجم رسمي دربار اسكندريه آن را ترجمه كرد و در بلاغ به چاپ رساند.
2- رساله­اي در باب اسكندريه قديم (كپهناگ، 1872).
الفلكي مقالات فراواني نيز به زبان فرانسه تأليف كرد كه در گاهنامه­هاي علمي مختلف در مصر و اروپا به چاپ رسيدند كه از ميان اين گاهنامه ها مي­توان به انجمن جغرافياي خديويان قاهره، بولتن انجمن مصريان، مجله آسياتيك و گاهنامه فرهنگستان سلطنتي بلژيك اشاره كرد.

قدري پاشا يكي ديگر از نويسندگان مصري است كه به فرانسه مي­نوشت و معروفترين كتابش يادداشت­هايي در باب جغرافيا است كه در سال 1869 در قاهره به چاپ رسيد. نويسنده ديگر، علي بهجت است كه كتاب كاوش­هاي الفسطاط او به عربي هم ترجمه شد. او افزون براين كتاب، مقالات فراواني در باب تاريخ و جغرافيا دارد كه همگي در بولتن انجمن مصريان به چاپ رسيدند. محمد مختار از ديگر نويسندگان اين دسته است كه مدتي والي حرار نيز بود. مقالات او هنوز هم داراي اعتبار فراواني براي محققاني است كه درباره تاريخ اين شهر تحقيق مي­كنند. مقالات مختار در بولتن انجمن جغرافياي خديويان قاهره به چاپ رسيدند. يكي از مهم ترين مقالات او به زبان فرانسه كه در سال 1876 به چاپ رسيد يادداشت هايي در باب سرزمين حرار نام دارد.

ديگر نويسندگاني كه به فرانسه قلم مي زدند عبارتند از احمد كمال كه جداي از كتب عربي­اش، مقالات فراواني به زبان فرانسه در بولتن انجمن مصريان به چاپ رساند و احمد شفيق كه كتاب او با نام برده داري در اسلام را احمد زكي ترجمه كرد. احمد زكي يادداشت هاي تاريخي مهمي را به اين كتاب افزود و آن را در سال 1309 هجري در بلاغ به چاپ رساند. مي بينيم كه پژوهش هاي تاريخي كه داراي مبناي علمي مدرن بودند ديگر محدود به شرق شناسان اروپايي نماند و مصريان در قرن نوزده، حضوري فعال در اين عرصه داشتند. مقالات فراوان آنها هم در مصر و هم خارج از مصر به زبان فرانسه به چاپ مي رسيد و نام مورخاني چون محمد الفلكي، اسماعيل الفلكي، محمد مختار، يعقوب آرتين، احمد كمال و علي بهجت، هم شأن با خاور شناساني چون كاسانوا، هرتز، مارتيه و بروش و در مجلات مختلف مي­آمد.

روش مورخان مصري در قرن نوزده

بيشتر مورخان مصري، تاريخ مصر يا جهان اسلام را به صورت سالانه مي­نوشتند. بنابراين موادي كه شكل دهنده كتب آنها بود موادي نامرتبط و فاقد انسجام بود. به ندرت مي­توان از اين مورخان كسي را يافت كه كوشيده باشد تاريخ كشورهاي مختلف يا موضوعات مختلف تاريخي را به هم ربط داده باشد. ابن خلدون در اين ميان يك استثنا است. اما مورخان مصري قرن نوزدهم تفاوت عمده­اي با پيشينيان خود داشتند. آنها تحت تأثير روش علمي جديد بودند كه آن را از كتب تاريخ اروپاييان فرا گرفته بودند. در نتيجه، مورخان مصري اين قرن شيوه تاريخ­نگاري سالانه را رها كردند و در كتب خود به موضوعات، دوره ها و كشورهاي مختلف در كتابي واحد پرداختند. اين ويژگي در كتاب انوار توفيق­الجليل نوشته رفاعه وكتب ديگري كه شاروبيم، محمد فهمي، سرهنگ، جرجي زيدان و ديگران تأليف كرده بودند يافت مي­شود. بعلاوه مورخان قرن نوزده كوشيدند دست به تحليل، نقد و مقايسه بزنند و عقايد و داوري هاي خود را در باب موضوعي كه مي نويسند ارائه كنند و خود را از روش كهنة نقل صرف برهانند. يكي از ويژگي هاي اصلي علمي، توسل به علوم به عنوان مبناي تفسير و درك تاريخ بود كه از آن ميان مي­توان به مستند سازي، سكه شناسي، باستان شناسي، جغرافيا و غيره اشاره كرد.

مورخان متقدم بسيار به ندرت به چنين كاري مبادرت مي­ورزيدند. درست است كه بعضي از مورخان مصري در دوره اسلامي همچون المقريزي در كتاب خطط و القلقشندي در كتاب صبح الاعشي از شيوه هاي جديد مستند سازي و نسخه برداري استفاده مي­كردند. اما مورخان قرن نوزده از اين حيث پيشرفت چشمگيري داشتند؛ براي نمونه، ‌الجبرتي در كتاب عجائب الاثار از اسناد مختلفي از حاكمان مصر – خواه اسناد مصريان و خواه ترك­ها يا مملوكان – استفاده فراواني كرد. او در مقدمه كتاب به اين نكته اشاره مي­كند و مي­گويد كه در بسياري از موارد مجبور بوده براي تأليف كتاب، به اسناد رسمي و دولتي رجوع كند. علي مبارك نيز در كتاب خطه همين روش را دنبال كرد. كتاب مصر للمصريين اثر سليم نقاش نيز حاوي اسناد فراواني از انقلاب عربي است. همين وصف در مورد كتاب القاموس­العام للاداره والقضا نيز صدق مي كند، چرا كه مؤلف كتاب، فيليپ­گالاد، تعداد زيادي از قوانين، دستورها و احكام دولتي در حد فاصل سال هاي 1840 تا پايان قرن نوزده را گردآوري كرده است. اولين نويسنده اي كه اصلي ترين منبع كتابش را اين گونه اسناد قرار داد امين سامي مؤلف دو كتاب معروف تاريخ التعليم في مصر و تقويم النيل بود.

از علوم وابسته ديگري كه نويسندگان قرن نوزده از آن استفاده كردند سكه شناسي بود كه موضوع يك مجلد كامل از كتاب خطه علي مبارك را نيز به خود اختصاص داده است. حال آن كه باستان شناسي و جغرافيا علومي بودند كه مورخان نيمه دوم قرن نوزده همچون رفاعه، علي مبارك، احمد كمال و علي بهجت استفاده فراواني از آنها بردند.

اما تغيير و تحولي كه در تاريخ نگاري قرن نوزده اتفاق افتاد محدود به روش تحقيق نبود. سبك تاريخ نگاري اين عصر نيز بسيار متمايز از اعصار پيشين بود. در ابتداي اين قرن هنوز نويسندگان، تابع سبك كهن بودند. اين نكته را مي توان حتي از عناوين موزوني كه نويسندگان بر كتاب هاي خود مي­گذاشتند نيز تشخيص داد. آنها حتي در نگارش هم از نثري موزون و مسجع استفاده مي­كردند حال آن كه بعد از تن دادن به تغيير و تحول در سنت تاريخ نگاري، سبكي ساده و روان را برگزيدند. شايد بهترين نمونه از نويسندگاني كه در حد فاصل اين دو سبك قرار دارد رفاعه باشد. او در جلد اول كتاب انوار توفيق خود را محدود به نثر قديمي و مسجع مي كند حال آن كه در جلد دوم همين كتاب سبكي ساده و روان را به كار مي­گيرد در پايان قرن نوزده،‌ مورخان ( و نويسندگان به طور عام ) سبك قديمي را رها كردند و از اين حيث به اسلاف خود پشت كردند. از اين نظر شايد بتوان الجبرتي و رفاعه را با عبدالله النديم يا محمد عبده مقايسه كرد.

در اين جا باز بايد تفاوت موضوعاتي كه نظر نويسندگان و مورخان قرن نوزده را جلب مي كند با موضوعات مورد علاقه مورخان پيشين دوره اسلامي متذكر شد. اكثر مورخان متقدم آثار خود را منحصر به تاريخ سياسي مي­كردند و به ندرت، ‌مورخي پيدا مي شد كه به موضوعات فرهنگي،‌ اجتماعي يا اقتصادي بپردازد؛‌ اما مورخان اين قرن در تمام حوزه هاي تاريخ آثاري از خود بر جاي گذاشتند. آنها افزون بر تاريخ سياسي مصر و جهان،‌ به موضوعات متنوعي چون نهادهاي اجتماعي صدر اسلام،‌ برده داري در اسلام، تاريخ تمدن اسلامي، مسائل و مصائب جامعه در مصر در قرن نوزده، انقلاب عربي و غيره نيز پرداختند.

جنبش تاريخ نگاري قرن نوزده و تأثير آن بر جامعه مصر

اولين علايم علاقه به تاريخ در قرن نوزده، در زمان محمد علي بروز كرد و اين علايم در قالب ترجمه تعدادي از كتب تاريخي به زبان تركي خود را نشان داد كه اين ترجمه ها به سفارش محمد علي و پسرش ابراهيم صورت گرفتند، اما فقط پسر محمد علي و برخي از بلند پايگان دربار كه زبان تركي مي­دانستند از اين ترجمه­ها بهره مي­بردند. اين ترجمه­ها هم محدود بود، چرا كه فقط دانش­آموزان و دانشجويان مدارس تازه تأسيس به آن كتاب ها دسترسي داشتند و از آنها بهره مند مي­شدند. اما كتاب­هايي كه تأثيري عميق تر بر جنبش فرهنگي گذاشتند كتاب هايي بودند كه رفاعه و شاگردانش در مدرسه زبان هاي خارجي ترجمه مي­كردند. و موضوع محوري­شان علوم انساني به ويژه تاريخ، جغرافيا، فلسفه و منطق بود. تأثير اين كتاب­ها هم بر دانش آموختگان مدارس جديد و هم بر طلاب و اساتيد الازهر كاملاً مشهود و هويدا بود.

با اين همه، جالب است بدانيم كه محمد عبده معتقد است تأثير ترجمه هايي كه به سفارش محمد علي انجام شده بود چندان هم جدي و زياد نبود، چرا كه اين كتاب­ها محدود به مدارس و دانشگاه­ها بودند و اكثرشان پس از چاپ در انبار نگه داري مي شدند و پس از مدتي به دلالان كاغذ فروخته مي شدند. اين ديدگاه محمد عبده را مي توان در مقاله­اي كه به سال 1902 در مجله المنار در سالگرد به حكومت رسيدن محمد علي چاپ شده بود مشاهده كرد. عبده در اين مقاله مي­نويسد:

«كتاب­هاي فراواني در حوزه هاي مختلف تاريخ، فلسفه و ادبيات ترجمه شد، اما بلافاصله پس از چاپ، اين كتاب ها پشت درهاي انبار محصور و محبوس گشتند تا اين كه در واپسين سال هاي حكومت اسماعيل، دولت تصميم گرفت انبارها را خالي كند و كتاب ها را به دست طالبانشان بسپارد. اين گونه بود كه مردم به كتاب هاي مذكور دسترسي نيافتند. اما اين وقايع نشان از آن دارد كه هدف از ترجمه كتاب، جلب رضايت اربابان اروپايي­اي بوده كه اصرار داشتند فرهنگ شان در مصر رواج يابد. خوب، البته در زمان محمد علي در رسيدن به اين هدف ناكام بودند چرا كه محمد علي اجازه نداد اين كتاب هاي فرهنگي خوانندگان خود را بيابند و بهره­مند سازند.»

البته واضح است كه محمد عبده هم درباره وضيعت مورد بحث اغراق مي­كند و هم حكمي ناصواب در اين باره صادر مي كند. حتي اگر حكم كلي او درباره كتاب هاي علمي و نظامي درست باشد باز در مورد كتاب هايي كه در مدرسه زبان هاي خارجي ترجمه شده­اند درست نيست، زيرا دانش آموختگان مصري در تمام قرن نوزده و نيمه اول قرن بيست به اين كتاب ها دسترسي داشتند و آنها را مي­خواندند، شواهد فراواني براي اثبات اين واقعيت وجود دارد. عبدالله النديم در زمان تصدي كنسول­گري مصر كتاب هاي زيادي را براي مطالعه خود سفارش داده بود كه يكي از آنها كتاب جغرافياي مالت برون با ترجمه رفاعه بود. يا در موردي ديگر، مصطفي عبدالرزاق در مقاله­اي در آغاز قرن بيستم به نقد ترجمه كتاب دووآر ژول سيمون مبادرت مي كند. اين كتاب را طه حسين و محمد رمضان ترجمه كرده بودند. عبد الرزاق در نقد خود مي­نويسد كه وي ترجمه هاي رفاعه را نيز خوانده و از آنها بهره برده است. او با اشاره به سبك ترجمه واژه به واژه رفاعه مي­نويسد كه: «درترجمه هايي كه از رفاعه خوانده ام ديدم كه او وسواس زيادي در اين روش دارد و البته شايد بتوان اين وسواس را به پاي دقت علمي نوين او گذاشت».

كتاب هاي كه در اصل به زبان عربي نوشته شدند تأثيري بسيار قوي تر و بيشتر داشتند. اين تأثير از دو جهت مشهود است : اول، ايجاد يك آگاهي تاريخي است كه باعث شد مصريان به تاريخ به ويژه تاريخ كشور خودشان علاقه مند شوند؛ دوم تقويت حس وطن پرستي و استحكام روحيه ملي آنها.

همان طور كه قبلاً هم بيان كرديم، عوامل فراواني دست به دست هم دادند تا در نهايت برانگيزانندة اين تأثيرات شوند. اما به نظر من مهم ترين عامل در اين ميان، درك جديد از تاريخ مصر باستان و تمدن مصري بود. در پرتو همين عامل، غرور و افتخار مورخان به داشتن اين پيشينه درخشان و ايجاد علاقه در آنها به يافته هاي باستان­شناسي – كه نشان دهنده تمدن درخشان آنها در اعصار مختلف بود – به تقويت عامل فوق كمك كرد. همان طور كه قبلاً هم گفتم، آغازگر اين درك و تفسير جديد، رفاعه الطهطاوي بود كه مورخان پس از او ، گام در راهي كه او آغاز كرده بود نهادند.

از اين حيث، زندگي نامه­هايي كه در قرن نوزده نوشته شد نيز تأثيري ژرف بر جامعه مصر گذاشت. دليل اين واقعيت آن است كه نويسنده اين زندگي نامه ها ديگر درباره مقولات خاصي مثل طبيبان، نحوي ها يا فقها دست به قلم نبردند. آنها خود را محدود به بزرگان يك دوره يا مقطع خاص - مثلاً دوره اسلامي - نكردند. مورخان روش جديدي در پيش گرفتند. هر نويسنده، گروه خاصي از قهرمانان را انتخاب مي­كرد و ضمن شرح زندگي نامه آنان، دلايل قهرمان بودن و بزرگي آنها را نيز تبيين مي­كرد. اين نكته را مي­توان در كتاب اشهار مشاهير اثر رفيق العظم، حماة الاسلام اثر مصطفي نجيب و مشاهير­الشرق نوشته جرجي زيدان مشاهده كرد. بي ترديد اين گونه زندگي نامه ها الگوي جوانان قرار مي­گرفت و جوانان راتحت تأثير قهرمانان قرار مي داد و جلوه هايي از بزرگمردي و ايده آليسم را مقابل ديدگان جوانان جلوه گر مي­ساخت.

همين نكته در زندگي نامه هاي فردي كه در آن زمان نوشته شدند نيز صادق است. براي مثال زندگي نامه هايي كه به قلم علي مبارك، عبدالمسعود، محمود الفلكي و امثال آنان نوشته شد تاريخ خود ساختگي افراد را به مصريان عملاً نشان مي داد و نشان مي داد كه جوانان مصري مي توانند با الگو برداري از آن افراد و با تلاش و اراده به بهترين موقعيتهايي كه قهرمانان خود رسيده اند برسند.

از جمله كتاب هاي ديگري كه تأثيري بر جامعه مصر گذاشت كتاب هاي در وصف دلاوري ملي و مقاومت در برابر اشغال خارجيان بود. دو كتابي كه الجبرتي درباره جنگ اعرابي و دلايل و اهداف آن نوشت (مصر للمصريين) از همين دسته كتاب ها بودند كه در ايجاد و تقويت روحيه ملي در قرن بيست نيز تأثيري فراوان داشتند. در اين حوزه كسي نمي تواند تأثير نوشته هاي مربوط به جنبش هاي مصطفي كمال و سعد زغلول و حتي جمال عبدالناصر را انكار كند. علاقه مصريان به عظمت پيشين خود و چاپ نسخه هاي خطي قديمي باعث شد آنها با شكوه و عظمت خود در اعصار پيشين آشنا شوند و بكوشند آن عظمت پيشين را احيا كنند.

يكي از ويژگي هاي جالب جنبش تاريخ نگاري مصر در قرن نوزده آن بود كه پيشگامان اين جنبش، مورخان حرفه­اي نبودند كه تمام عمر خود را وقف مطالعه، تدريس و ترويج تاريخ كرده باشند. از اين حيث، به استثناي الجبرتي كه تمام هم و غم آثارش تاريخ بود و نيز به استثناي رفاعه كه آثارش همگي به طريقي با تاريخ مرتبط­اند، ساير مورخان مصري، تازه كار و غير حرفه­اي بودند. همه اين مورخان، رشته تحصيلي­شان يا حقوق بود يا مهندسي يا ادبيات يا دين شناسي و يا علوم نظامي. لاجرم آنها دانش آموخته تاريخ نبودند و تخصص خود در رشته تاريخ را صرفاً به واسطه علاقه شان به مطالعه و تأليف در اين حوزه كسب كرده بودند.

اين وضعيت در قرن بيستم تغيير يافت. در دهه دوم قرن بيستم تعدادي از فارغ التحصيلان كالج آموزش عالي به اروپا اعزام شدند. در رشته تاريخ در سال 1925 دپارتمان ويژه­اي براي تدريس تاريخ و زير مجموعه هاي آن ايجاد گرديد. در ابتداي كار، وظيفه اين دپارتمان، جذب اساتيد اروپايي يا مصريان تحصيلكرده اروپا بود. بعضي از دانش آموختگان و فارغ التحصيلان اين دانشگاه (و دانشگاه هاي ديگر) در قالب هيأت­هاي پژوهشي به اروپا اعزام شدند تا تخصص لازم در رشته تاريخ كسب كنند و سپس بخش هاي ويژه اي براي تحصيلات تكميلي در خود اين دانشگاه در نظر گرفته شد. فارغ­التحصيلان همين بخش ها هستند كه اكنون كرسي استادي دانشگاه هاي مصر در رشته تاريخ را به دست گرفته اند و تلاش هاي آنان و شاگردانشان در امر تأليف، ترجمه و ويرايش، نوع جديدي از تاريخ نگاري بر مبناي شالوده هاي علمي جديد را با رويكردي تلفيقي [از گذشته و جديد] عرضه كرده است.

* نوآوري مقاله حاضر براي خوانندة فارسي زبان در معرفي ابعاد جنبش تاريخ نگاري مصر در قرن نوزدهم است. گرچه کوشش دفتر مجله براي دست يافتن به ارجاعات و پاورقي­هاي مقاله و نيز محل نشر آن راه به جاي نبرد، ولي باتوجه به اهميت مطالب، چاپ مقاله به همين صورت به تصويب هيأت تحريريه رسيد.
1. جمال الدين شيال (1911 – 1967 م) مورخ معاصر مصري و مؤلف کتاب­هايي از جمله تاريخ الاسکندريه و تاريخ مياط و تاريخ مصرالاسلامية است. کتاب مفرّج الکروب في اخبار بني ايوب که با تصحيح وي به چاپ رسيده به فارسي ترجمه شده است.
2. كارشناس ارشد تاريخ دوره ايران اسلامي
3. مرتضي الزبيدي نيز زبان­هاي تركي، فارسي و گرجي را به خوبي مي­دانست.