فصلنامه تخصصی
تابستان 1390
شماره 40

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 

نقد دروني و بيروني تاريخ نگاري ابن کثير در البداية و النهاية  


حضرتی حسن  


نقد دروني و بيروني تاريخ نگاري ابن کثير در البداية و النهاية

دکتر حسن حضرتي*
منيره شريعت­جو**

تاريخ دريافت: 13/7/87 تاريخ تأييد: 2/9/87

امكان دستيابي به حقيقت رخداد، يكي از مباحث مهم معرفت شناسي است كه تاكنون آراي مختلفي را در پي داشته است. اگرچه امكان دستيابي به كنه امر واقع در پژوهش تاريخي بسيار دشوار مي نمايد، اما به هر حال، با در نظر گرفتن ملاك هايي كه در تاريخ با عنوان «نقد دروني و بيروني راوي و روايت» از آن ياد مي­شود، مي­توان ميزان خطا را كاهش داده، به واقعيت امر نزديك تر شد. مورخان نيز به طور عمده در نگارش تاريخ با ملاك هايي خاص به ثبت رخدادهاي تاريخي پرداخته اند كه تشكيل دهنده تاريخ نگاري آنان است. پرسش محوري اين نوشتار اين است که از نظر ابن کثير دمشقي در البداية و النهاية عناصر اصلي تاريخ نگاري چيست؟ بر اساس نظريه تركيبي تحليل انتقادي گفتمان لاكلا و موف و فركلاف فرضيه مقاله اين است كه كتاب آسماني (قرآن)، سنت پيامبر(ص) و عقل با تكيه بر مذهب شافعي عناصر اصلي سازنده تاريخ نگاري ابن كثير مي باشد. نگارنده با نگرش انتقادي، ضمن اثبات فرضيه، درصد خطاي ابن كثير از اصول خود را در يك نمونه (روايت ائمه اثني عشر) تجزيه و تحليل مي نمايد.

واژه­هاي كليدي: تاريخ نگاري، ابن كثير دمشقي، البداية و النهاية، نقد دروني و بيروني، تحليل انتقادي گفتمان، روايت ائمه اثني عشر.

نظريه گفتمان[1] بر اساس تحليل گفتمان تركيبي فركلاف و لاكلا و موف نقد تاريخ نگاري ابن كثير در كتاب البداية و النهاية حوزه وسيعي است كه در اين پژوهش با توجه به معيارها و شاخصه هاي در نظر گرفته شده در نقد دروني و بيروني راوي و روايت،[2] در قالب چارچوب نظريه تركيبي تحليل گفتمان فركلاف[3] و لاكلا[4] و موف[5] با ديدگاهي انتقادي بررسي مي­گردد.

گفتمان، نظريه­اي است كه ريشه در زبان شناسي دارد و اهداف زبان شناختي و ماهيت زبان را بررسي مي­نمايد. تحليل انتقادي گفتمان، مراحل مختلفي را جهت تكميل طي نموده كه سير كلي اين تحول را مي­توان در سه گونه گفتمان؛ مرحله ساخت گرايي و نقش گرايي، تحليل گفتمان و سپس تحليل انتقادي گفتمان مشاهده نمود.[6]

"لاكلا" و "موفه" در كل از چند مفهوم در تحليل خود به شيوه گفتمان بهره برده­اند:
مفصل بندي: يعني هر عملي كه ميان عناصر پراكنده ارتباط برقرار مي كند به نحوي كه هويت و معناي اين عناصر در نتيجه اين عمل اصلاح و تعديل مي شوند.[7]
عناصر: دال­ها و نشانه­هايي كه معناي آن ها تثبيت نشده است و گفتمان­هاي مختلف سعي در معنا دهي به آن دارند. [8]
دال مركزي [هسته مركزي]: نشانه­اي كه ساير نشانه ها در اطراف آن نظم مي­گيرند.[9]
بنابراين مي­توان گفتمان را چنين تعريف كرد: «صورت­بندي مجموعه اي از كدها، اشياء، افراد و... هستند كه پيرامون يك دال كليدي جايابي شده و هويت خويش را در برابر مجموعه اي از غيريت ها به دست مي آورند.» [10]

سؤال اصلي پژوهش حاضر اين است كه عناصر اصلي تاريخ نگاري ابن كثير دمشقي در البداية و النهاية چيست؟ مقاله بر آن است علاوه بر مدّ نظر قرار دادن مفاهيم كلي مذكور،‌ با به كارگيري سوژه، هويت يابي، غير‌سازي، بينامتنيت و برجسته سازي و حاشيه راني تحليل گفتمان لاكلا و موف و ابزار تحليل متن فركلاف، با توجه به عناصر نقد دروني و بيروني راوي و روايت تاريخ نگاري ابن كثير را در يك گفتمان تاريخي تحليل كند.

سوژه كه در اين پژوهش همان رخدادهاي تاريخي است با بيرون راندن غيرهايي كه در گفتمان تاريخي ما وجود دارد هويت مي­يابد. در هر گفتمان، غيريت سازي اجتماعي يا گفتمان رقيب نقش اصلي را جهت هويت بخشي ايفا مي‌كند. گفتمان ها گاه بيش از يك غير دارد و امكان اين مسأله نيز هست كه بين غير خارجي و غير داخلي تفاوت قائل شده و آن را به دو صورت برجسته سازي و حاشيه راني در كردار و رفتار سوژه به نمايش گذارد. برجسته سازي و حاشيه راني عناصر، داراي دو چهره نرم افزاري و سخت افزاري است كه برجسته سازي و حاشيه راني هاي نرم افزاري در قالب زبان و سخت افزاري به صورت‌هاي مختلفي چون توقيف، حبس، اعدام، ترور، تظاهرات خياباني و... نمود پيدا مي كند كه در اين پژوهش اين برجسته سازي ها به صورت متني (نرم افزاري) است.

برجسته سازي ها و حاشيه راني ها داراي ارتباط تنگاتنگ و تقويت كننده براي يكديگر بوده و از آن جايي كه كل حوزه اجتماع و پديده­هاي اجتماع عرصه برجسته‌سازي­ها و حاشيه‌راني هاي ميان گفتمان­ها است به تبعيت از لاكلا و موف تمايزي ميان امور گفتماني و غير گفتماني گذاشته نشده و همه پديده هاي اجتماعي، گفتماني تلقي مي‌شود.

گفتمان­ها نقاط قوت خود را برجسته ساخته و نقاط ضعف خود را به حاشيه مي‌رانند؛ و بر عكس نقاط قوت غير يا دشمن را به حاشيه رانده و نقاط ضعف او را برجسته مي سازند. گفتمان ها بسته به شرايط و امكاناتي كه در اختيار دارند از شيوه هاي مختلف براي برجسته‌سازي خود و حاشيه‌راني غير بهره مي‌گيرند.

مبتدا سازي، مجهول سازي، اسناد سازي، شبه اسنادي، متعدي‌سازي و موارد ديگر، از فرآيندهاي برجسته سازي به شمار مي روند كه در سطح بند يا جمله عمل مي‌نمايند. بخش‌هايي از جمله را مورد تأكيد قرار داده و بخش هاي ديگر را در حاشيه مي‌گذارند. در سطح فراتر از بند نيز گزينش واژگاني باعث برجسته شدن و به حاشيه رفتن بخش هايي از متن مي شود. به اين ترتيب فرآيندهاي برجسته سازي و حاشيه راني باعث قطبي شدن بندها و متون شده و متن را بين دو قطب ما و آن ها (غير) سامان مي‌‌دهند. قطب مثبت متن همواره به «ما» و قطب منفي متن به «آن ها» بر‌مي‌گردد.[11] حال با توجه به نكاتي كه ذكر گرديد در بخش متون انتخابي جهت تحليل به دو مورد كه به طور عمده در متن به كار گرفته مي شود بايد توجه داشت: عنوان خبر و متن كامل.[12]

از ابزار شيوه هاي نام گذاري، انتخاب واژگاني و سازوكارهاي بينامتنيت، به گفته فركلاف، براي تحليل متن كامل خبر استفاده مي شود. منظور از بررسي شيوه­هاي نام گذاري اين است كه چگونه از امكانات واژگاني كه زبان در اختيار آن­ها مي­گذارد براي ناميدن گروه هاي خودي و غيرخودي و اشخاص وابسته به آن ها بهره گرفته مي­شود. زبان، انباشته از واژه هاي مختلفي است كه گزينش هر كدام از آن ها پيامدهاي متفاوتي به همراه دارد. اگر چه اين شيوه هاي نام‌گذاري مختلف براي ناميدن پديده اي واحد در واقعيت به كار مي­روند اما بار معنايي و تأثير آن ها بر روي خوانندگان متفاوت است. انتخاب هاي واژگان ارتباط تنگاتنگي با شيوه هاي نام گذاري دارند. منظور از شيوه‌هاي نام‌‌گذاري، چگونگي ناميدن گروه هاي مختلف به صورت مستقيم است؛ ولي هدف از بررسي انتخاب‌هاي واژگاني مورد استفاده در يك متن خبري، مطالعه شيوه هاي بازنمايي گروه‌هاي خودي و غيرخودي به صورت عام است كه از طريق آن گفتمان خاصي را تقويت كرده و گفتمان ديگري را به چالش مي كشد.

استفاده از دو نوع بينامتنيت صريح و سازنده، سومين جنبه متون خبري است كه مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد. بينامتنيت صريح به كارگيري مستقيم يك متن در متن ديگر مثل نقل قول‌ها و بينامتنيت سازنده، استفاده از عناصري از يك نظم گفتماني ديگر در يك متن مي­باشد. گاه از صحبت‌هاي نقل شده، آن قسمت را نقل مي­كنند كه با چارچوب فكري گفتمان سازگارتر باشد. برجسته‌سازي‌ها و حاشيه راني ها نيز در راستاي همان سازوكارهاي برجسته سازي است كه گفتمان ها براي به چالش كشيدن يكديگر از آن ها بهره مي­گيرند.[13]

بر اين اساس،گفتمان تاريخي ابن كثير بر رخدادهاي تاريخي كه همان سوژه ما مي­باشد مبتني است. وي در گفتمان خويش با استفاده از برجسته سازي و حاشيه راني در نقل روايات تاريخي به مفصل بندي عناصر سازنده گفتمان خويش پرداخته و در نتيجه تاريخ نگاري خاص وي كه دال مركزي (هسته مركزي) آن اسلام مي باشد شكل گرفته و از تاريخ نگاري ديگر گفتمان هاي تاريخي متمايز مي­گردد. گفتمان تاريخي (غير داخلي) مبتني بر اسرائيليات، گفتمان مهمي است كه نقد آن ها در تاريخ نگاري ابن كثير نقش مهمي در هويت بخشي به روايات او ايفا مي نمايد. استفاده از گزاره هاي ديني كه در فرضيه به عنوان اصول تاريخ نگاري ابن كثير ذكر شده بينامتنيت هايي است كه وي به صورت مستقيم و غيرمستقيم از آن ها استفاده نموده است.

شاخصه­هاي تاريخ نگاري مصر و شامات

با مراجعه به مآخذي كه در باب تاريخ نگاري اسلامي مطالبي نگاشته اند تقسيم‌بندي‌هاي مختلفي بر اساس دوره هاي تاريخي، موضوع و مكان مي­توان مشاهده نمود. كتب سيره و مغازي، مقاتل، فتن و حروب، خراج و فتوح، تاريخ­هاي عمومي، تاريخ هاي دودماني و تك نگاري، تاريخ هاي محلي، انساب، طبقات، وزارت و ديوان سالاري، فرهنگ نامه هاي تاريخي و فرق و مذاهب[14]، تاريخ نگاري­هاي حديثي - خبري، دودماني، طبقاتي، تسلسل زماني (سال‌شماري)، تبارشناختي و فرهنگ نامه­اي از جمله اين تقسيمات مي باشد. [15] اما به هر حال اولين كتاب­هايي كه توسط مسلمانان بر جاي مانده است به لحاظ اهميت زندگاني رسول خدا(ص) مربوط به سيره مي­باشد.

با در نظر گرفتن تحولات مختلف در دوره هاي تاريخي، تاريخ نگاري نيز به تبع آن شامل دگرگوني­هايي گشت كه در يك تقسيم بندي ديگر مي­توان آن را در پنج حوزه مورد مطالعه قرار داد. مغرب و اندلس، مصر و شام، ايران، شبه قاره هند و قلمرو عثماني كه در اين بخش به ويژگي­هاي ادوار مختلف تاريخ نگاري مصر و شامات با توجه به ارتباط آن با ابن كثير و تاريخ نگاري­هاي حوزه اقامت وي پرداخته مي­شود.[16]

1 - از زمان ظهور عباسيان تا حدود سده سوم هجري، نوشته تاريخي مهمي در اين سرزمين يا درباره آن به رشته تحرير در نيامد. درباره اخشيديان و طولونيان نيز نوشته‌اي از آن دوران به دست نرسيده و اطلاعات موجود درباره اين سلسله ها و حتي فاطميان به دوره هاي بعد خصوصا زمان جنگ‌هاي صليبي و نويسندگان قرون هفتم به بعد باز مي‌گردد. با اين حال نوشته­هايي به صورت تاريخ محلي، دودماني و تك نگاري درباره برخي از فرمانروايان و شهرهاي اين مناطق موجود مي‌باشد.

2- در خصوص عصر زنگيان و اواخر دوره فاطميان و ايوبيان به ويژه مماليك، منابع بسياري مشتمل بر تاريخ­هاي محلي، دودماني و تك نگاري درباره فرمانروايان، تاريخ هاي عمومي و فرهنگ نامه­هاي تاريخي در دسترس است كه به علت تحولات سياسي و اجتماعي در اوج جنگ­هاي صليبي و كثرت تاريخ هاي محلي، دودماني و تك نگاري ها درباره برخي فرمانروايان، تاريخ نگاري آن نسبت به دوره هاي تاريخي ديگر از امتياز ويژه‌اي برخوردار مي­باشند. [17]

3 - مقارن سقوط خلافت عباسيان در بغداد در سال 656 ق، قدرت سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ممالك شرق اسلامي به منطقه شامات و مصر منتقل شد كه تحولات تاريخ نگاري را مي­توان در زمره اين تغييرات به شمار آورد. [18] همچنين حمايت ايوبي ها نسبت به تاريخ نگاري كه توسط مماليك ادامه يافت باعث گرديد دمشق و تا حدي حلب به عنوان پايگاه هاي سنت تاريخ نگاري باقي بمانند، هر چند ارتباط خود را با قاهره حفظ نمودند. نكته حائز اهميت ديگر، تمركز مطالب كتاب ها در خصوص تاريخ مصر مي باشد. به گونه اي كه حتي اگر مورخي كتابي درباره تاريخ عمومي نيز به رشته تحرير در مي آورد، مطالب وي حول محور مصر بود.[19]

4 - كتب تكمله، خلاصه نويسي و ذيل نويسي نيز از شيوه هاي ديگر نگارش كتاب در اين عصر است. گونه ديگري از تاريخ نويسي كه در اواخر عصر عباسي و آغاز دوره سلجوقيان تا انتهاي عصر مماليك رواج يافت جمع بين وقايع نگاري و شرح حال نويسي است.[20]

5 – از قرن هشتم به بعد اكثر كساني كه به نوشتن تاريخ مي پرداختند فقهاي علوم اسلامي و يا وابستگان به دولت يا دستگاه نظامي بودند. لذا اكثر نوشته هاي آن ها به تاريخ معاصر آن ها و فعاليت‌هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و... اختصاص دارد.[21] به تبع آن در عصر مماليك در مصر و شام تلاش در جهت تاريخ­نويسي با حمايت سلاطين و بزرگان دولت از مورخان مشاهده مي­گردد. البته نكته قابل ذكر اين است كه در اواخر عصر مماليك مورخان كمي در مصر و شام موجود مي‌باشند. از جمله آن ها ابن حمصي است كه در حوادث الزمان اخباري را بيان مي كند كه در ساير كتب از آن‌ها ذكري به ميان نيامده است. [22]

در اين ايام با تصرف مصر و شام در سال 923 ق. توسط عثمانيان، سلسله مماليك منقرض گشته و تاريخ نامه­هايي كه از اين پس در اين نواحي نگاشته شد، در زمره تاريخ عثمانيان محسوب مي­گردد. [23]

- نقد بيروني راوي
الف ) زيست نامه ابن كثير

اسماعيل فرزند شهاب الدين ابوحفص عمر بن كثير بن ضوء بن كثير بن ضوء بن درع قرشي در حدود سال 701 هجري قمري در مجيدل يكي از روستاهاي دمشق زاده شد. وي به خاندان بني حصله - كه از نظر مزي، استاد و پدر زن ابن كثير، علت قرشي ناميده شدن آن ها نيز به سبب بزرگي نسب اين خاندان است - منتسب بود. پدر وي اهل روستاي شركوين در ناحيه غرب بصري، در حدود سال 640 ق. به دنيا آمد. وي كه در ابتدا مذهب حنفي داشت نزد دايي هاي خود بني عقبه در بصري به تحصيل علم پرداخت. سپس جهت تبليغ به روستاي شرقي بصري رفت. در آنجا به مذهب شافعي گرويده و به مدت دوازده سال در آن جا اقامت گزيد. سپس به روستاي مجيدل جهت تبليغ رفت و در اقامت طولاني خود در اين مكان با همسر دوم خود، مادر ابن كثير، ازدواج نمود. وي از اين زن و همسر ديگرش فرزنداني داشت كه بزرگ ترين آن ها اسماعيل از همسر ديگر او بود. بعدها ابن كثير كوچك ترين فرزند خانواده به نام برادر بزرگترش كه فوت كرده بود اسماعيل ناميده شد. پدر ابن كثير در جمادي الاولي سال 703 ق. در روستاي مجيدل وفات مي يابد. ابن كثير سن خود را در آن زمان سه ساله يا در همان حدود دانسته است.[24]

وي در سال 707 ق. در حدود هفت سالگي همراه برادرش كمال الدين عبدالوهاب (م 750) به دمشق رفت و به علم آموزي مشغول گشت.[25] او در دوران زندگي خويش علاوه بر تحصيل، تأليف، تصنيف و تدريس، در صحنه اجتماعي به امور ديگري نيز اشتغال داشت كه به برخي از آن ها در كتاب خود اشاره کرده است. اشاره به ايراد نخستين خطبه­اش در مسجد جامع جديد شهر مزه دمشق، در محرم 746 ق. در زمان حكومت امير سيف الدين يلبغا بر اين منطقه،[26] تدريس حديث در مدرسه ام‌صالح پس از درگذشت استادش محمد ذهبي و نيز خبر آغاز درس تفسير در مسجد جامع دمشق در شوال سال 767 از جمله اين موارد است. [27]

شكوه و عظمت سياسي، علمي، اجتماعي شرق جهان اسلام كه پس از فروپاشي خلافت عباسي به غرب جهان اسلام انتقال يافته بود، باعث تشنجات سياسي در مصر و سوريه در زمان حيات ابن كثير شده بود. ابن كثير در اين برهه، از نمايندگان احياي عقيده ديني در سده هشتم قمري به شمار مي رود. وي همگام با استادش ابن تيميه كه در بخش هاي مختلف كتاب خويش عملكردهاي وي را نقل نموده و بر آن ها صحه مي‌گذارد تنها راه چاره را در بازگشت به اصل عقيده ديني همراه با عمل مي داند. [28]

ابن كثير در دولت شافعي مذهب مماليك كه در آن طي فرمان حكومتي، علماي چهارگانه مذاهب شافعي، حنبلي، حنفي و مالكي مجاز به قضاوت در بين همكيشان خويش بودند، به سبب شهرت در علوم ديني در برخي از محاكمات و رفع اختلافات ديني، مذهبي و سياسي شركت داشت. [29] همچنين ابن كثير كتاب «الاجتهاد في طلب الجهاد» را به درخواست امير منجك، يكي از امراي مماليك به منظور برانگيختن مسلمانان به حفظ مرزهاي دريايي شام در برابر هجوم دشمنان به نگارش درآورد. [30]

به لحاظ خانوادگي همسر وي، زينب، دختر يكي از استادان او به نام جمال الدين ابوالحجاج مزي است كه از حافظان قرآن به شمار مي رفت. [31] چهار فرزند وي به نام‌هاي عمر، احمد، بدرالدين محمد و التاج عبدالوهاب نيز هر كدام در علوم خاصي تبحر داشتند. [32] در آثار مختلف عموما ابن كثير را با صفاتي چون فقيه، محدث، مفسر، باذكاوت، زبردست، شاعر و خوش كلام ستايش نموده اند.[33]

ب) آثار علمي ابن كثير

ابن كثير علاوه بر مفتي‌گري و تدريس، تأليفات زيادي در زمينه‌هاي مختلف علوم قرآني، رجال، فقه، حديث و تاريخ نيز از خود به جاي گذاشته است. برخي از اين كتاب ها به چاپ رسيده و برخي به صورت خطي و تعدادي هم تنها اسمي از آن ها باقي مانده است. آداب الحمامات؛ أحاديث التوحيد و الشرك؛ الاجتهاد في طلب الجهاد؛ اختصار علوم الحديث؛ إرشاد الفقيه إلي معرفة أدلة التنبيه؛ تحفة الطالب بمعرفة أحاديث مختصر ابن الحاجب؛ تفسير القرآن العظيم؛ جامع المسانيد و السنن الهادي لأقوم سنن؛ سيرة عمر بن عبدالعزيز؛ فضائل القرآن؛ المسائل الفقهية التي إنفرد بها الامام الشافعي من دون إخوانه من الائمة؛ مسند الفاروق أمير المؤمنين أبي حفص عمر بن الخطاب از جمله آثار چاپي اوست.

يكي از مشهورترين كتاب هاي وي كه تاكنون در تصحيح هاي بسيار زياد به چاپ رسيده، البداية و النهاية - مورد پژوهش در اين مقاله- است. بخش هايي از اين كتاب به صورت مستقل نيز به چاپ رسيده است، همچون: شمائل الرسول و دلائل نبوته و فضائله و خصائصه؛ الفصول في سيرة الرسول؛ مولد رسول الله(ص) ؛ النهاية أو الفتن و الملاحم. نكته قابل ذكر ديگر درباره اين كتاب اين است كه بعد ها ذيل هايي بر آن از جمله توسط فرزندش، و ابن حجر با عنوان «انباه الغمر في ابناء العصر» و نيز ابن حجي با عنوان «عبر الابصار و خبر الامصار» و «ذيل» تقي بن قاضي شهبه و «ذيل» صلاح الدين محمد بن شاكر الكتبي الدمشقي بر آن نگاشته شده است. [34]

ج) استادان و شاگردان ابن كثير

ابن كثير دمشقي علاوه بر شاگردي نزد برادرش كمال الدين، از استادان بزرگ ديگر آن عصر كه وي در آثار خود همواره از آنان با عنوان «شيخنا» ياد نموده در علوم مختلف فقه، حديث، تفسير، اصول، تاريخ و مانند آن بهره برده است. نكته قابل ذكر اين كه، اساتيد وي بر مذاهب مختلف بودند، و تأثيرپذيري ابن كثير شافعي در امور مختلف از جمله سلفي‌گري را به تأثير از ابن تيميه حنبلي مي­توان مشاهده نمود.

شيخ الاسلام برهان الدين فزاري، علامه كمال الدين ابن قاضي شهبه، علامه كمال الدين بن زملكاني، حافظ الكبير أبوالحجاج مزي، حافظ شمس الدين ذهبي، حافظ تقي الدين بن تيميه، علم الدين برزالي، شمس الدين اصفهاني، أبوالعباس حجار مشهور به ابن شحنه، أبواسحاق آمدي، صاحب عزالدين أبوالمعالي، ركن الدين زكريا بن يوسف، علامه ابن العفيف، قاضي القضاة علاء الدين قونوي، علامه نجم الدين أبوالحسن أزدي، شيخ أبوحفص عمر (ابن الفاكهاني)، شيخ عفيف الدين، قاسم بن عساكر، ملك الكامل ناصر الدين، قاضي أبو زكريا، قاضي القضاة علم الدين أخنائي، ابن الدواليبي بغدادي از جمله استادان وي به شمار مي­روند. [35]

بدر الدين أبوعبدالله محمد زركشي، أبوزرعه عراقي، سلاوي شافعي، أبوجعفر بن عنقه بسكري، سعدالدين سعد بن يوسف بن اسماعيل نووي خليلي شافعي، زين الدين عراقي، ابن الجزري مقريء و أبوالمحاسن دمشقي نيز از جمله شاگردان مطرح وي بودند.[36]

زندگاني ابن كثير دمشقي، معاصر با مغولان، پايان جنگ هاي صليبي و نيز عصر مماليك به شمار مي رود، بوده است. وي سرانجام در سال 774 هجري قمري، در حدود هفتاد و سه سالگي، در حالي كه اواخر عمر خويش را در نابينايي به سر مي‌برد[37] وفات يافت، و در آرامگاه صوفيان دمشق در كنار استادش تقي الدين بن تيميه به خاك سپرده شد.[38]

- نقد دروني و بيروني تاريخ نگاري ابن كثير بر اساس تحليل گفتمان
الف) رخدادهاي تاريخي در البداية و النهاية، سوژه
اين كتاب از دو بخش البداية كه شامل مباحثي درباره خلقت نخستين موجودات و رخدادهاي تاريخي است و النهاية كه دربرگيرنده اخبار و روايات فتن، پيش بيني ها، نشانه‌هاي قيامت، برانگيخته شدن موجودات، وقايع قيامت، وصف بهشت و دوزخ و هرآن چه به آن زمان مربوط مي باشد، تشكيل گرديده است. [39]

1- البداية

بخش البدايه به يك لحاظ در برگيرنده سه موضوع كلي 1) ابتداي آفرينش موجودات، قصص انبيا، امم گذشته و ايام جاهليت 2) سيره نبوي 3) تاريخ جهان اسلام، است كه دوره هاي مختلف خلفاي نخست و دولت اموي، خلافت عباسيان و حكومت هاي هم عصر آن، و سرانجام دولت مماليك بحري و دوران معاصر ابن كثير را شامل مي شود.

2- النهاية

اين بخش در دو قسمت تنظيم شده است. بخش اول آن، همان گونه كه ابن كثير اشاره نموده است، به دليل تناسب موضوع در بخش دلائل النبوه سيره نبوي ذكر گرديده است. بخش دوم نيز در پايان تاريخ وي آورده شده است. مطلب قابل ذكر اين است كه بخش النهاية كتاب عمدتا به صورت جداگانه به چاپ رسيده است و اكثر مصححان البداية و النهاية آن را در پايان تاريخ وي ذكر نكرده‌اند. اما به دليل ذكر عنوان النهاية و همچنين مطالب مرتبط با آن در مقدمه البداية،[40] پايان بخش دلايل النبوه[41] و نيز ذكر خلاصه اي از مطالب البداية در ابتداي كتاب النهاية،[42] آن را بايد جزيي از كتاب تاريخ وي كه عنوان هر دو بخش، يعني «البداية» و «النهاية» را در برمي گيرد به شمار آورد.
مطالب دربرگيرنده النهاية در بخش دلائل النبوه عمدتا شامل آن دسته از اخبار غيبي كه تا زمان وي به وقوع پيوسته، مي باشد. همانند وقايع پس از رحلت پيامبر(ص) در زمان خلفا، بني‌اميه، بني‌عباس، فتوحات، حوادثي كه بر بني هاشم و صحابه رخ مي دهد.
بخش دوم نيز به وقايع آخرالزمان، همچون صفات اهل آخرالزمان، ظهور مهدي(عج) در آخرالزمان، نزول حضرت عيسي(علیه السلام)، خروج دجال و يأجوج و مأجوج و... علائم قيامت از جمله دميده شدن صور، برانگيخته شدن موجودات، توصيف قيامت، بهشت و دوزخ، شفاعت و اقسام آن مي‌پردازد.[43]

ب) عناصر سازنده تاريخ نگاري ابن كثير دمشقي نشانه­ها و هسته مركزي

سوژه هاي گفتمان تاريخي ابن كثير كه عناوين كلي آن ذكر گرديد، هر كدام در برگيرنده جزئيات فراوان، حاوي گزارش هايي گاه متفاوت و يا متناقض است كه نيازمند ملاك هايي جهت نقد و گزينش رخداد كه در گفتمان انتقادي با عنوان نشانه ها يا عناصر سازنده كه مبتني بر هسته مركزي است، مي­باشد.

ابن كثير در ذكر حوادث، از آثار مكتوب و منقول استفاده نموده است. اما آن چه در كل كتاب، در نقدهاي وي ديده مي شود استفاده از عناصر كتاب آسماني و سنت نبوي است و در راستاي اين دو از عقل نيز به عنوان معيار استفاده نموده است. [44]

وي هر چند از كتب آسماني پيشين در نقل روايات استفاده نموده است اما به علت مصونيت قرآن [برخلاف ساير كتب آسماني كه دچار تحريف شده اند] آن را كامل ترين كتاب آسماني دانسته و به عنوان ملاك استفاده نموده است. استناد به سنت پيامبر(ص) با توجه به اخبار و آثار رسيده از علما با اتکا به كتاب‌هاي تفسير، سيره، تاريخ و ديگر اخبار يكي ديگر از مراجع وي است.[45] همچنين در بخش‌هاي مختلف البداية و النهاية مشاهده مي شود كه با توجه به عقلانيت، روايت را مورد نقد قرار مي دهد. اما نكته حائز اهميت اين است كه عقلانيت به كار گرفته شده توسط وي، به عنوان يك شافعي مذهب به معناي قياس كه در منطق همان تمثيل به شمار رفته،[46] مي­باشد.

آشنايي ابن كثير دمشقي با علوم مختلف فقهي، تفسير، كلام، تاريخ، فقه و غيره به او اين توانايي را بخشيد كه علاوه بر نقل روايت ها با ديدگاه هاي مختلف از مباني فكري ساير علوم نيز بهره برده و در تاريخ خود از آن استفاده نمايد. اين مسأله علاوه بر مطرح نمودن اين كتاب به عنوان دايرة‌المعارفي از اطلاعات موجود تاريخي، داراي سبك تاريخ نگاري متمايزي از مورخان است كه آن را در سراسر كتاب مي توان ملاحظه نمود. به عبارت ديگر وي از عناصر سازنده گفتمان ديني (بينامتنيت سازنده) در انتخاب نشانه هاي تاريخ نگاري خويش استفاده نموده است.

با توجه به مطالب مذكور مي توان به اين نتيجه دست يافت كه هسته مركزي عناصر يا نشانه‌هاي سازنده تاريخ نگاري ابن كثير مبتني بر اسلام (مبتني بر فقه اهل سنت) است كه بر اساس آن با توجه به اصول برجسته سازي و حاشيه راني به نقل و نقد روايات تاريخي و نيز غيرسازي جهت هويت بخشي به رخدادهاي نقل شده در تاريخ خويش از آن­ها استفاده نموده است.

ج) اسرائيليات، تاريخ نگاري غير (داخلي) در البداية و النهاية

يكي ديگر از ابزارهاي مورخ در انتخاب گزارش صحيح علاوه بر نشانه­ها، غيرسازي است كه با برجسته سازي و حاشيه راني عناصر سازنده آن و به تبع، نقد روايات به تثبيت ديدگاه خود درباره گزارش صحيح مي پردازد. با توجه به تأكيد ابن كثير در كتاب البداية و النهاية اسرائيليات را مي توان به عنوان يك تاريخ نگاري غير (داخلي) در نظر گرفت.

اسرائيليات به گونه هاي مختلفي تعريف شده است كه هر چند از ناحيه مصداق با هم تفاوت هايي در آن ديده مي شود اما به لحاظ ورود حقايقي غير واقع به دين، مشترك مي­باشند. از آن جايي كه يهود نهايت تلاش خود را براي مشوه جلوه دادن اسلام با جعل حديث و روايات به كار مي بردند اسرائيليات كه منسوب به يهود است به عنوان نماد به كار برده شد، هر چند افكار الحادي ديگر همانند مسيحيت، مانويه، زنادقه، مزدكيه و مجوس نيز در پيدايش اسرائيليات تأثيرگذار بوده است. در كل، مصادر اسرائيليات را مي توان كتاب‌هاي آسماني تحريف شده و خيال پردازي و افسانه سرائي‌هاي مسلمان نماها يا قصه گويان دانست.[47]
كعب الاحبار، تميم داري، عبدالله بن سلام، وهب بن منبه، ابوهريره، عبدالله بن عمروبن عاص از چهره هاي شاخص مروج اسرائيليات در جامعه اسلامي به شمار مي‌روند.[48]

ابن كثير به اسرائيليات در حد يك تاريخ نگاري غير داخلي كه با ظاهر اسلامي و در واقع مخالف با اصولي كه وي به عنوان عناصر اصلي تاريخ نگاري خويش برگزيده، توجه داشته است. وي مطالب كتب آسماني پيشين و روايات نقل شده به وسيله اهل كتاب را جزو اسرائيليات دانسته و نشانه هاي سازنده آن را مخالفت با كتاب خدا و سنت پيامبر(ص)، كه هسته مركزي آن نيز در پوششي اسلامي پنهان شده است بيان مي دارد. صاحب البدايه و النهايه كتاب هاي آسماني پيشين را به دليل ايجاد تحريف، دگرگوني و راهيابي سخنان كذب در آن ها قابل اعتماد ندانسته و وجود قرآن كريم را كه بر پيامبر(ص) نازل گرديده، با توجه به روايت امام علي(علیه السلام)، كتابي جامع كه باعث بي نيازي از ساير كتب آسماني شده، مي داند. [49] ابن كثير به نقد تاريخ نگاري مبتني بر اسرائيليات يعني روايت هايي كه از علماي اهل كتاب و يا كتب آسماني پيشين نقل شده است، با الفاظي چون «كتابهم فيه تحريف»،[50] «الاخبار الكذبه»، «وضع جهال بني اسرائيل»،[51] «فيهما منكرات و غرائب»[52] و غيره مي پردازد و در برابر اخبار اسرائيلي چنين موضع گيري مي نمايد:

دسته اي از اسرائيليات كه به علت مخالفت با كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) رد مي­شود و تنها در صورت انكار يا ابطال، ذكر آن جايز است.
دسته ديگر، رواياتي است كه در كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) سخني در تصديق و يا تكذيب آن نيامده باشد، و لذا مي توان آن را روايت نمود. البته با توجه به اين نكته كه نقل آن به سبب احتياج و يا اعتماد بر آن نمي باشد، بلكه اعتماد اصلي بر كتاب خدا و سنت است كه صحت يا ضعف روايت با تطبيق بر آن ها آشكار مي­گردد.
و دسته سوم از اسرائيليات رواياتي است كه كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) آنها را تصديق نموده و ذكر آن اشكالي ندارد، هر چند به دليل غناي آيات و روايات در سنت نبوي نيازي به آن‌ها نيست. [53]
ابن كثير از مفسران و راويان بسياري كه اسرائيليات در اقوال آنان راه يافته، از جمله ابن عباس، ابن جرير، بيهقي و ابن أبي حاتم[54] در كتاب خود ياد كرده است. به عنوان نمونه وي از كعب‌الاحبار به عنوان يكي از مهم ترين سازندگان اخبار جعلي ياد مي­نمايد كه در زمان عمر مسلمان شد و سخنان او در مورد علوم مختلف به شرع راه يافت و مردم نيز از طرف عمر اجازه نقل روايات وي را داشتند در حالي كه بسياري از آن ها بر خطا بود. [55] بخش مبتدا و سيره نبوي، بيشترين روايت هاي مربوط به اسرائيليات را در كتاب وي در بر گرفته است.

د) نقد دروني و بيروني تاريخ نگاري البداية و النهاية با توجه به عناصرتاريخ نگاري ابن كثير

مطالبي كه به عنوان سوژه اين كتاب به طور مختصر ذكر گرديد داراي ويژگي‌هايي است كه برخي از آن ها خاص اين كتاب بوده و برجستگي آن را نسبت به ساير كتاب­هاي تاريخي و منابع نشان مي‌دهد؛

1) سبك تاريخ نويسي

نگارش اين كتاب بر اساس حوليات (سال نگاري) تنظيم شده است. شروع آن از آغاز خلقت و اتمام آن به سرانجام تاريخ و منتهي شدن به قيامت، چهره اي خاص به تاريخ وي بخشيده است. نويسنده در بخش رخدادهاي مرتبط به خلقت، انبياء و گذشتگان سعي نموده ضمن رعايت ترتيب سير حوادث تاريخي با ذكر آيات قرآن و احاديثي كه توسط راويان مختلف بيان گرديده است به شرح حوادث بپردازد. در اين بخش به دليل آن که سال­ رويدادها نامشخص است، روال نگارش مبتني بر سال شماري نيست. اما از عصر نبوي به بعد به صورت سال شمار و گاه همراه با ذكر ماه و روز حوادث را نقل مي‌نمايد. آنچه از عصر خلفا تا پايان كتاب به چشم مي‌خورد توجه به سه موضوع كلي در هر سال است كه با عنوان «ثم دخلت سنه...» آغاز مي شود؛

- معرفي خليفه، سلطان و حاكمان سرزمين هاي مختلف اسلامي
- رخدادهاي پيش آمده در هر سال با عبارت هايي چون «و فيها» يا «و في هذه السنه...»
- اخبار متوفيات و درگذشتگان آن سال با عبارت «ممن توفي فيها من الاعيان» و يا «فيها توفي...». لازم به ذكر است كه ابن كثير ذكر وفيات را در بخش اخبار عرب نيز آورده است.

علاوه بر رعايت ترتيب تاريخي رخدادها، در برخي موارد نيز مطالب را به صورت موضوعي بيان كرده است. نمونه بارز آن بخش پاياني سيره پيامبر(ص) ، که چند فصل به موضوعاتي چون غزوات، وفود، شمائل و دلائل اختصاص يافته است. اين روال در دوره­هاي بعد نيز گاه ادامه مي يابد. به عنوان نمونه در مدخل مربوط به سال 746 ق. با نام بردن از سلطان و حاكماني كه البته ذكر آن ها در سال هاي پيشين رفته است، از تكميل ساختمان جامع شهر مزه، سخنراني خود (ابن كثير) در آن مجلس و پيش آمدن بحثي پيرامون حلال بودن شرط‌بندي در مسابقه و آراي مختلف، اخباري را ذكر نموده، سپس به وفيات آن سال مي پردازد.[56]

استفاده از صنعت ايجاز در عين استفاده از منابع، روشي است كه ابن كثير در كتاب خود در پيش گرفته و با زباني ساده، رسا و جذاب مطالب را ذكر مي نمايد. همين شيوه باعث شده كه وي بتواند در كوتاه ترين جملات بيشترين مطلب راجع به حوادث را بيان دارد. وي هر چند به موارد جزئي اشاره مي نمايد اما هيچ گاه با شرح و توصيف كلمات متن را به درازا نمي كشاند. همچنين نگارش يكدست متن در سرتا سر كتاب نشان از توانايي بالاي نويسنده در استفاده از روش نقل به معنا، تلخيص و يا شرح و تفصيل و نقادي روايات مي‌باشد.

ذكر اشعار نيز از ويژگي هاي بارز ديگر اين كتاب است. استفاده از آن كه در حدود 6942 بيت بوده، نشان‌دهنده اهميتي است كه وي به نقل اشعار در راستاي استفاده از منابع ساير علوم و روايات مرتبط با رخدادهاي تاريخي قائل است. لازم به ذكر است كه در بخش آغاز خلقت و امم گذشته، همچنين در ذيل خود به ندرت از شعر استفاده نموده و عمده شعرهاي مندرج در کتاب، سرودة ساير شعرا است.

2) جنبه­هاي مختلف اجتماعي تاريخ ابن كثير

كتاب تاريخي البدايه، علاوه بر خصوصيت دايرة‌المعارفي و بهره مندي از علوم گوناگون، داراي نگاهي ويژه به تاريخ از ابعاد مختلف است كه جنبه‌هاي سياسي، مذهبي، اقتصادي و فرهنگي را در برگرفته و امتياز خاصي به اثر او از جهت جامعيت ارائه مطالب بخشيده است.

ذكر عنوان خليفه، سلطان و حاكمان سرزمين هاي اسلامي به ويژه منطقه تحت قلمرو مماليك، رخدادها و تنش هاي سياسي و اجتماعي مهم داخلي و خارجي در بين طبقات و اقشار مختلف اجتماع كه در وقايع مذكور سال و وفيات ذكر مي گردد، توجه به وضعيت مذاهب مختلف و فعاليت‌هاي آنان در گستره جامعه، ارائه اطلاعات بسيار در زمينه اوضاع فرهنگي همچون مدارس، مدرسان آن، مشاهير، محققان، آثار تحقيقي نگاشته شده در علوم مختلف و اشاره به آثار تاريخي بجاي مانده از جمله در بغداد، عجايب و غرايب و مواردي از اين قبيل، بايگاني عظيمي از اطلاعات در زمينه‌هاي مختلف به خصوص عصر مماليك به شمار مي‌رود كه با گردآوري مطالب اين كتاب، در هر كدام از اين موارد، معجمي سرشار از اطلاعات و در برخي موارد منحصر به فرد گردآوري خواهدشد. به عنوان مثال وي از كنيزي نام مي برد كه داراي تصنيفاتي نيز بوده است. [57] نمونه ديگر، اطلاعات بسيار زيادي است كه ابن كثير از حيات علمي، مذهبي، سياسي و اجتماعي استاد خود ابن تيميه در كتاب خويش به خصوص جلد چهاردهم ارائه مي دهد. ابن کثير در شرح حال ابن تيميه تلاش­هاي وي با زبان، قلم و شمشير را در مقابل دشمنان داخلي از صوفيه گرفته تا تاتار، مقابله با مفاسد اجتماعي، مخالفت برخي از علماي مذاهب نسبت به آراء و عقايد و سرانجام زنداني شدن وي را به تفصيل آورده است. تأثيرگذاري عقايد ابن تيميه بر ابن كثير را مي توان در حمايت از اقدامات وي در اين كتاب به وضوح مشاهده نمود. به هر حال در صورت جمع آوري اين مطالب، مجموعه‌اي عظيم و برجسته كه در برگيرنده مطالبي دقيق و جزئي از زندگاني اين شخصيت ابن تيميه تأثيرگذار در تاريخ گردآوري خواهد شد.

3) ذيل ابن كثير در البداية و النهاية

يكي از سؤالات مطرح درباره كتاب البداية و النهاية، ذيلي است كه ابن كثير بر تاريخ خويش نگاشته است. وي ذيل خود را از سال 752 ق. بر ذيل تاريخ برزالي كه بر تاريخ ابوشامه نگاشته است آغاز نموده[58] و تا سال 767 ق. ادامه داده است. اما عده اي انتساب بخش هايي از اين ذيل، به خصوص اواخر آن را به ابن كثير رد كرده، يا با ديده ترديد نگريسته و آن­را متعلق به شاگردان وي مي دانند. دليل آنان اين است كه سبك كتاب به هم خورده، در فرازهايي از ذيل، از ابن كثير با عنوان سوم شخص نام برده شده است. [59] مهم‌ترين دلايل آنان گزارش درس تفسير ابن كثير در جامع اموي است كه در ذيل حوادث سال 767 نقل، نقل شده است. [60] ليكن در مقابل، به مواردي نيز مي توان اشاره نمود كه ابن كثير به طور مستقيم با عباراتي همچون به من چنين خبر رسيده و چنين مي گويم (قلت)، به ذكر حوادث پرداخته و يا نظر خويش را ابراز مي دارد. -گذشته از اين همان گونه كه در نقل قولي كه در پاورقي پيشين ذكر گرديد- در حوادث سال 741 ق. خبري از ابن كثير نقل گرديده، در حالي كه وي ذيل خود را از تاريخ 752 آغاز نموده است.

با وجود اين شرايط مي توان احتمال داد كه اصل تاريخ البدايه متعلق به وي بوده، اما شاگردان او در زمان حيات يا پس از وفات وي، تاريخش را گردآوري نموده و در حاشيه مطالب ابن كثير به وقايع مربوط به وي كه در نسخه هاي او نيامده، اشاره نموده اند. احتمال ديگر اين است كه ابن كثير وقايع را در جلسات درس يا اماكن ديگر بيان نموده و ديگران با نام وي آن ها را به همراه تاريخ وي ثبت نموده اند[61] كه البته نابينايي ابن كثير در اواخر عمر و مشكلات ناشي از آن همان گونه كه در زيست نامه به آن اشاره شد، تقرير بخش هايي از آن توسط ديگران را قوي تر مي­نمايد.

4) مراجع ابن كثير در البداية و النهاية

همان گونه كه قبلا نيز اشاره گرديد، ابن كثير به عنوان يك مفسر، محدث، فقيه و مورخ توانسته است از گستره وسيعي از مراجع در تاريخ خود استفاده نمايد. قرآن و ساير كتب آسماني از جمله تورات و انجيل، تفاسير، كتب حديثي همچون صحاح، مسند، سنن و كتب سيره، مغازي، دلايل، شمايل و نيز كتاب‌هايي با موضوعات متفرقه مراجعي است كه وي از آن بهره برده است. البته استفاده از اين مراجع در بخش هاي مختلف كتاب به تناسب موضوع تفاوت مي‌كند.

در بخش البدايه بيشترين منابعي كه مورد استفاده وي قرار گرفته، قرآن و ساير كتب آسماني، تفاسير و كتاب‌هاي محدثين است. در ذكر اخبار عرب، سيره ابن اسحاق از مهم ترين مراجعي است كه مد نظر وي بود.

در بخش سيره نبوي نيز كتاب هاي سيره، مغازي، دلايل و شمايل و در بخش تاريخ جهان اسلام از زمان خلافت به بعد كتاب هاي تاريخي منابع عمده مورد استفاده وي بوده است. سيره ابن هشام، تاريخ ابن جرير طبري، المنتظم ابن جوزي و تاريخ الاسلام ذهبي از مهم ترين منابع وي در اين دو بخش مي باشد. همچنين همان گونه كه قبلا ذكر گرديد، وي بيان مي نمايد كه ذيل خود را بر كتاب استادش علم الدين برزالي از سال 751 ق. نگاشته است.

رسائل و نامه ها، اسناد، معاهدات، شنيده ها و ديده‌ها علاوه بر استفاده از ساير منابع مكتوب، مراجع ديگر ابن كثير در ذيل متعلق به وي است كه در كتاب تاريخ عمومي البداية و النهاية استفاده نموده است. همچنين در موارد بسيار به خصوص در بخش البداية از تفسير خود بر قرآن كريم ياد نموده و ذكر مي‌نمايد كه به جهت عدم تكرار، از ذكر مجدد مطالبي كه در تفسير خويش آورده است خودداري مي نمايد. [62]

5) سبك ابن كثير در نقل روايات

در بخش البدايه از نظر وي مهم ترين منبعي كه در اين موارد اطلاعات ارائه مي‌دهد قرآن كريم و سپس روايت هايي است كه از رسول اكرم(ص) در اين موارد آمده است. لذا در اين بخش سبك وي بدين صورت است كه ابتدا آيات قرآن را در موارد مذكور آورده، سپس روايت ها را با استفاده از تفاسير كه بيشترين منابع مورد استفاده وي در اين بخش است، بيان مي نمايد.

نقل رويدادها به شيوه حديثي بارزترين ويژگي كتاب وي است كه در آن به ذكر منبع و سلسله راويان پرداخته مي شود. وي معمولا از عبارات رواه، حدثنا، قال، حكاه، روي، ذكر، أنبأنا، ثبت في...، در مواردي كه از شخص يا كتابي به صورت مستقيم نقل قول مي­نمايد؛ استفاده كرده و عنوان كتاب را نيز پس از كلمه «في» ذكر مي­نمايد. پس از آن سلسله راويان با كلمات و عباراتي چون: من طريق، عن، حدثنا، أخبرنا، أنبأنا، من حديث معرفي مي گردند. گاهي نيز به بيان نظر گروهي علما با عباراتي چون «و قد ذكر كثير من المفسرين»[63]، «يقول أهل الانجيل»[64]، «قد جاء في بعض الاثار»[65]، «ذكر اهل التواريخ»[66] مي پردازد.

همچنين ابن كثير در نقل روايت­ها، سه روش را به مرحله اجرا گذارده است:
1- نقل مطالب به صورت كامل[67]
2- نقل مطالب به صورت خلاصه[68]
3- ارائه گزارش از يك منبع و ذكر راويان و منابع موافق و يا مخالف[69]

6) بررسي راوي و روايت

وي با توجه به عناصر سازنده تاريخنگاري اش به نقد روايت مي پردازد. گاه آن را رد كرده، و گاه ديگري را به عنوان بهترين معرفي مي نمايد. در مواردي نيز نه آن را رد كرده و نه قبول مي نمايد، بلكه به عنوان حديثي ضعيف معرفي مي نمايد. در اكثر موارد در پايان روايت از عبارت والله أعلم كه نشان دهنده ترديد و يا اين كه ممكن است حقيقتي ديگر وجود داشته باشد استفاده مي‌نمايد.[70]

بيشترين موردي كه ابن كثير روايتي را رد مي نمايد زماني است كه آن را جزو اسرائيليات معرفي مي‌كند. [71] «حديث منكر جدا»[72]، «لايصح اسناده»[73]، «في اسناده رجل مبهم»[74] و يا اين كه روايت بدون سند، دليل يا مخالف با ظاهر آيه مي باشد[75] عباراتي است كه در مواقع رد حديث از آن ها استفاده نموده است.

در موارد تأييد نيز عباراتي چون «هذا اسناد صحيح»[76]، «هذا أصح اسنادا و أثبت رجالا»[77]، «حسن صحيح»[78]، «الصحيح...»[79] و «يؤيد هذا ما رواه...»[80] را به كار مي برد.

«و هو ضعيف»[81]، «و هو ضعيف الحديث»[82]، «و في صحته عندي نظر والاشبه أنه...»[83]، «و في اسناده نظر»[84]، «و هذا غريب جدا»[85]، «هذا حديث غريب من هذا الوجه»[86] نيز عباراتي است كه ابن كثير با توجه به آن ها ترديد و يا ضعف حديث را بيان داشته و در بسياري موارد نظر خويش را با گفتن كلمه «قلت» در ابتداي جمله ابراز مي دارد.

برشمردن ويژگي هاي كتاب يا مؤلف آن، معيار ديگري است كه ابن كثير در معرفي منابع خويش از آن ها استفاده مي نمايد. به عنوان مثال وي عبارات «لايوجد له نظير» را براي تفسير ابن جرير طبري،[87] «و له التفسير الحافل الذي اشتمل علي النقل الكامل الذي يربو فيه علي تفسير ابن جرير الطبري و غيره من المفسرين الي زماننا»[88] را در تمجيد از تفسير ابن ابي حاتم، و «صاحب التفسير الحافل»[89] را درباره عبد بن حميد به كار برده است.

هـ) نقد روايت ائمه اثني عشر در تاريخ نگاري ابن كثير

حال با توجه به مطالبي كه تاكنون راجع به تاريخ نگاري ابن كثير ذكر گرديد، براي نمونه روايت ائمه اثني عشر به عنوان يكي از سوژه هاي مطرح در كتاب وي -با توجه به اصول برجسته سازي و حاشيه‌راني بر اساس عناصر سازنده تاريخ نگاري وي- مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد.

ابن كثير اصولا از سه زاويه اعتقادات، جوامع و رجال از شيعيان در اثر خود ياد مي‌كند. وي از گروه هاي مختلف شيعه به لحاظ اعتقادي با عناوين رافضي، اهل غلو[90] و كساني كه دچار انحراف هستند ياد مي كند و اغلب به صورت حاشيه راني و يا حذف دلايل شيعيان در مورد اعتقادات خود و در مقابل با ارائه و اثبات دلايل مورد قبول خويش و اهل سنت به برجسته سازي نظريه خود مي پردازد. حتي گاه مشاهده مي شود روايات شيعيان را بدون بررسي سندي نقل نموده و يا جزو اسرائيليات معرفي كرده و در نتيجه رد مي نمايد. [91] ابن كثير هر گاه در مورد شخص خاصي از شيعه صحبت مي­كند به شدت با بدي ياد نموده و حتي آنان را لعنت مي‌نمايد. وي معمولا عباراتي چون «لعنهم الله»، «قبهم الله» و تعبيراتي از اين قبيل را به كار مي­برد.[92] هر چند در برخي موارد از بزرگان شيعه مانند ائمه اثني عشر كه در ادامه بحث بدان اشاره مي­گردد به بزرگي و نيكي ياد مي كند. گاه از افرادي نام مي­برد كه هر چند شيعه نيستند اما از نزديكي عقايد آنان با شيعيان سخن به ميان مي­آورد كه نمونه­اي از آن را در مورد ابن ابي الحديد مي­توان مشاهده كرد.[93]

عده­اي از رجال شيعه كه ابن كثير از آن ها ياد نموده و بحث اصلي ما در خصوص اين افراد است، امامان شيعيان اثني عشري است. وي از امام علي و امام حسن8 به عنوان خلفا و امام حسين (علیه السلام) و ساير امامان به عنوان شخصيت هايي عابد، پرهيزكار، برجسته و نيكو در بخش وفيات با كمال احترام ياد نموده است. البته او بر اين عقيده است كه ايشان به مرگ طبيعي از دنيا رفته اند. [94]

ابن كثير روايتي از پيامبر(ص) در مورد ائمه اثني عشر را در چند جاي اين كتاب، به اضافه بخشي خاص با عنوان «الاخبار عن الائمه الاثني عشر الذين كلهم من قريش»[95] با اين مضمون آورده است:
«ثبت في صحيح البخاري من حديث شعبة، ومسلم من حديث سفيان بن عيينة، كلاهما عن عبد الملك بن عمير عن جابر بن سمرة قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : يكون إثنا عشر خليفة، ثم قال كلمة لم أسمعها، فقلت لأبي : ما قال ؟ قال : قال كلهم من قريش و قال أبو داود أيضا : حدثنا ابن نفيل، حدثنا زهير بن معاوية، حدثنا زياد بن خيثمة، حدثنا الأسود بن سعيد الهمداني عن جابر بن سمرة قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا تزال هذه الأمة مستقيما أمرها، ظاهرة على عدوها، حتى يمضي إثنا عشرة خليفة كلهم من قريش »[96]

وي در مورد مصداق اين ائمه اثني عشر بيان مي كند كه رافضيان علي بن أبي طالب، فرزندش حسن و مهدي كه آخرين آن ها مي باشد را جزو اين دوازده ائمه مي‌دانند، اما وي صحت اين اعتقاد را تكذيب مي نمايد. ابن كثير در مورد اعتقاد شيعيان به همين حد اكتفا كرده و هيچ دليلي از آنان بر اين مسأله ذكر نمي كند. پس از آن، به نقل هاي مختلف اهل سنت در اين باره كه اين دوازده نفر چه كساني هستند، مي پردازد. وي اعضاي ثابت آن را ابوبكر، عمر، عثمان و علي(علیه السلام) كه آن‌ها را با عنوان ائمه اربعه نام مي برد و نيز عمر بن عبدالعزيز مي‌داند. او به نقل گروهي از اهل سنت ائمه اثني عشر مذكور در اين حديث را شامل خلفاي بعد از پيامبر(ص) تا زمان وليد بن يزيد بن عبدالملك دانسته كه به علت زياد شدن تعداد، چهار خليفه نخست از اين گروه دوازده نفري حذف مي‌گردند. اما ابن كثير مصاديق دوازده گانه مذكور را با استدلالاتي چون فاسق بودن وليد بن يزيد و نيز نقل اين روايت پيامبر(ص) كه خلافت پس از من سي سال است و نيز خارج ساختن چهار خليفه اول و امام حسن(علیه السلام) را كه منصوب از طرف خليفه چهارم است و عمر بن عبدالعزيز رد نموده و بيان مي كند چنانچه اجتماع امت را ملاك قرار دهيم، علي بن أبي طالب(علیه السلام) به علت عدم بيعت اهل شام ديگر جزو اين دوازده تن محسوب نمي گردد كه باز چنين امري صحيح نيست.

ابن كثير در عين حال در بيان احوالات ائمه دوازده گانه مورد قبول شيعه معتقد است كه برخلاف ادعاي شيعيان آن‌ها ادعاي امامت نداشته و حتي خلافت خلفاي نخستين را نيز پذيرفته اند. [97] چنانچه به وضوح امام علي(علیه السلام) را از كساني مي داند كه در همان روزهاي نخستين پس از وفات پيامبر(ص) با طيب خاطر با ابوبكر بيعت نموده و در نتيجه اجماع بر خلافت ابوبكر را ثابت مي نمايد. در صورتي كه اگر ابن كثير به عنوان يك منبع مورد وثوق به خطبه هاي موجود امام علي(علیه السلام) كه در دوران خلافت در زمينه غصب خلافت، به عنوان يك صحابي توجه مي نمود، نظريه وي در زمينه خلافت و ائمه اثني عشر دگرگون مي‌گرديد.[98]

از آن جا كه در مورد بحث جانشيني، برجسته سازي و حاشيه راني هاي موجود در مباحث اهل سنت و شيعه در اين کتاب در پژوهش ها و كتاب‌هاي مختلف بررسي گرديده است،[99] به منظور خودداري از تكرار مطالب از ذكر آن ها صرف نظر نموده و به همين حد اكتفا مي گردد.

با اين وجود در زمينه اسامي ائمه اثني عشر از ابن كثير پاسخي بدين سؤال به جز همان پنج خليفه مذكور، امام حسن(علیه السلام)، كه به طور ضمني به ايشان اشاره مي كند و مهدي(علیه السلام) كه در آخرالزمان ظهور خواهد نمود و فردي غير از آن شخص است كه شيعيان به آن اعتقاد دارند،[100] به پاسخي دست نمي يابيم.

استفاده و نقل روايت از منابع مختلف و سپس نقد آن ها جايگاهي مهم در نزد ابن كثير دارد. اما در اين روايت وي ضمن اشاره به ديدگاه هاي مختلف اهل سنت و ارائه نظر كلي درباره روايت‌هاي آنان، تنها به نقل اعتقاد شيعيان بدون ذكر هيچ منبع، راوي و يا حتي دليلي از آن ها اكتفا نموده و گاه اطلاعات ناقصي از شيعيان ارائه مي دهد. [101]

با توجه به اين بحث مي توان ملاحظه كرد كه ابن كثير در زمينه روايت هاي موجود در خصوص ائمه اثني عشر، با در پيش گرفتن روش­هاي زير توانسته به برجسته سازي و هويت بخشي گزارش مورد اعتقاد خويش و حاشيه راندن اعتقاد شيعه دست زند و آن را بر خلاف نص موجود معرفي نمايد؛
- نقل نظر كلي شيعه بدون ذكر دلايل شيعيان در مورد مسأله.
- عدم ذكر روايت ها، مدارك و اسناد صادر شده در منابع شيعه.
- ذكر برخي ادعاها و نسبت دادن آن به امامان شيعه، با روش عدم ذكر روايت و سند به منظور حاشيه راني و حذف اعتقادات شيعه.
- نقل روايت هاي مخالف از اهل سنت با بيان سند و نقد آن ها.
- نقل روايت هاي مورد اعتقاد با ذكر سند و نقد مشروح آن به صورت برجسته سازي.

نتيجه­گيري

بنابر مطالب مذكور در مقاله پي مي بريم پايبندي به اصول و ملاك هاي متناسب با هر رخداد مي تواند ما را در رسيدن به كنه حقيقت نزديك تر نمايد. پژوهش حاضر با عنوان نقد دروني و بروني تاريخ نگاري ابن كثير در البداية و النهاية به طرح اين سؤال كه عناصر اصلي سازنده تاريخ نگاري ابن كثير چه مي باشد، پرداخت. در همين راستا بر اساس نظريه تركيبي تحليل انتقادي گفتمان لاكلا و موف و فركلاف و نقد دروني و بيروني راوي و روايت در البداية و النهاية اين فرضيه مطرح شد كه بينامتنيت هاي ديني شامل: كتاب آسماني (قرآن)، سنت نبوي و عقل بر اساس مذهب شافعي عناصر سازنده تاريخ نگاري ابن كثير است. نگارنده ضمن اثبات اين فرضيه، پس از تجزيه و تحليل داده ها در يك نمونه از روايات (روايت ائمه اثني عشر) در كتاب البداية و النهاية به اين نتيجه دست ­يافت كه ابن كثير با در نظر گرفتن عناصر سازنده مذكور به عنوان ملاك هاي سنجش در اثبات گفتمان تاريخي خويش سعي در نقد رويدادهاي تاريخي داشته است. ليكن در برخي موارد به خصوص امور اعتقادي با عدم پايبندي نسبت به برخي از اين ملاك ها، برجسته سازي ها، حاشيه راني ها و حذفياتي كه صورت گرفت نتوانسته آنچنان كه شايسته است درصد خطاي خويش را كاهش داده به نتيجه اي صحيح دست يابد؛ هرچند وي با رعايت همان اصول مورد نظر خويش - همان گونه كه در مورد روايت ائمه اثني عشر ذكر گرديد - مي توانست به نتايج واقع بينانه­تري دست يابد.

پي­نوشت­ها
* استاديار گروه تاريخ دانشگاه تهران
** کارشناس ارشد تاريخ از دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام)
1 .discourse.
2. تاريخ نگاري به عنوان معرفت درجه دوم كه زيرمجموعه فلسفه علم تاريخ محسوب مي‌گردد، تلاشي است در جهت فهم انديشه هاي تاريخي مورخ (= تاريخ نگري) كه در لايه هاي زيرين اثر وي مستور است. هر چند برخي افراد در كمترين حد، تاريخ نگاري را نوعي وقايع نگاري «ثبت وقايع برجسته با قيد زمان وقوع آن ها» تعريف نموده اند. نقد دروني و بيروني راوي و روايت با توجه به شاخصه‌هايي كه در هر كدام وجود دارد از ابزارهاي سنجش تاريخ نگاري است كه جهت كاهش ميزان خطا استفاده مي گردد.

نقد بروني، رويكرد تبييني به متن به معناي آشكار ساختن زواياي مختلف مذكور در آن است؛ و نقد دروني با رويكرد تأويلي، با نگاه از بيرون، ابعاد و زواياي مختلف موجود و غير مذكور در متن را كشف و تفسير مي نمايد. نقد دروني و بيروني از دو زاويه راوي و روايت قابل بررسي است. حيات فردي، اجتماعي، سياسي، مذهبي، علمي، فاصله زماني و مكاني راوي و روايت، جايگاه علمي راوي، مخاطبان و سبك نگارش راوي شاخصه هايي است كه در نقد بيروني راوي بايستي مورد توجه قرار گيرد. بررسي منابع و مآخذ روايت، اصالت روايت، تناسب معنوي روايت با روايت هاي موازي، تاريخ روايت، فهم معاني روايت با توجه به تحول و تطور زبان در طول تاريخ، انتساب روايت به راوي، استفاده از منابع غير مكتوب ديگر در فهم بهتر روايت از شاخصه هاي نقد بيروني روايت است. فهم علايق و انتظارات راوي، پيش فهم ها، فهم تحولات معنوي زبان راوي از شاخصه هاي نقد دروني راوي مي باشد. استفاده از معيار عقل در فهم روايت، استنتاج رخداد يا حقيقت تاريخي غير مذكور در روايت و كشف حلقه‌هاي مفقوده به كمك عقل تاريخي، در نظر گرفتن آراي ديگر مورخان كه با رخداد روبرو بوده اند و سرانجام كشف فهم و ديدگاه اصلي موجود و مستور در روايت كه مطالب بر محور آن تنظيم گرديده از شاخصه هاي نقد دروني روايت است كه به آن پرداخته مي‌شود. (حسن حضرتي، نقد تاريخي گزارش ابن خلدون از سانحه عاشورا، پژوهشنامه متين، س 13، سال 80 – 81، ص 92 و 93).
3 .Fairclough.
4 .Laclau.
5 .Mouffe.
6. علي اصغر سلطاني، قدرت، گفتمان و زبان (سازوكارهاي جريان قدرت در جمهوري اسلامي ايران) (تهران: نشر ني، 1384) صص 28 و 36.
7. محمد علي حسين زاده، "نظريه گفتمان و تحليل سياسي"، فصلنامه علوم سياسي، سال هفتم، شماره 28، زمستان 1383، ص 179.
8. همان.
9. همان، ص 180.
10. همان، ص 179.
11. علي اصغر سلطاني، پيشين، صص 114-110.
12. همان، صص 116 - 110.
13. همان، صص 116 - 110.
14. رسول جعفريان، منابع تاريخ اسلام (قم: انصاريان، چ اول، 1376) صص 149-109.
15. سيد صادق سجادي و هادي عالم زاده، تاريخ نگاري در اسلام (تهران: سمت، چ اول، 1375) صص 81-71.
16. همان، ص 82.
17. همان، ص 87.
18. فارق عمر فوزي، التدوين التاريخي عند المسلمين، مقدمة في دراسة نشأة علم التاريخ و تطوره حتي بداية القرن العاشر الهجري/ السادس عشر الميلادي، (اليمن الامارات العربية المتحدة: مركز زايد التراث و التاريخ، 1425 ق/ 2004) ص 263.
19. هـ . آر . گيب، " تطور تاريخ نگاري در اسلام"، تاريخ نگاري در اسلام (مجموعه مقالات)، يعقوب آژند (تهران: گستره، 1361) صص 34 و 35.
20. فارق عمر فوزي، پيشين، صص 271 و 286.
21. همان، ص 263.
22. همان، ص 286.
23. همان، صص 88 -93.
24. الحافظ ابي الفداء اسماعيل بن كثير الدمشقي، البداية و النهاية، ج 14، تحقيق علي شيري (بيروت: دار احياء التراث العربي، الطبعة الاولي) 1408 هـ. ق/ 1988 م، صص 36 و 37.
25. همان، ص 37.
26. همان، ص 216.
27. همان، ص 321.
28. همان، ص 34 و 36.
29. همان، صص 319-316، 281، 259، 245، 190-189.
30. عدنان بن محمد بن عبدالله آل شلش، الإمام ابن كثير و أثره في علم الحديث رواية و دراية مع دراسة منهجية تطبيقية علي تفسير القرآن العظيم (اردن: دارالنفائس، 1425 ق) 2005 م، ص 100.
31. الحافظ ابي الفداء اسماعيل بن كثير الدمشقي، پيشين، صص 82 و 83.
32. عدنان بن محمد بن عبدالله آل شلش، پيشين، ص 114.
33. محمد الزحيلي، أعلام المسلمين (57)- ابن کثير المدشقي، الحافظ، المفسر، المورخ، الفقيه، دمشق (بيروت: دارالقلم، 1415 ق / 1999 م) صص 198 – 192.
34. همان، صص 298 و 299.
35. عدنان بن محمد بن عبدالله آل شلش، پيشين، صص 62- 56.
36. همان، صص 113- 108.
37. ابن حجر العسقلاني، شهاب الدين احمد بن علي، الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة، ج 1، سالم الكرنكوي الالماني (بي جا، بي­نا، بي تا) ص 374.
38. عدنان بن محمد بن عبدالله آل شلش، پيشين، ص 119.
39. الحافظ ابي الفداء اسماعيل بن كثير الدمشقي، پيشين، ج 1، ص 6.
40. همان.
41. همان، ج 6، ص 332.
42. الحافظ عماد الدين أبي الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي، البداية و النهاية، تحقيق عبدالله بن عبدالحسن التركي (بي جا: بالتعاون مع مركز البحوث و الدراسات العربية و الاسلامية، الطبعة الاولي، 1420- 1417 هـ . ق / 1999- 1997 م) صص 3 و 4.
43. همان، ج 19 و 20.
44. الحافظ عماد الدين أبي الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي، پيشين، ج 1، ص 6؛ همان، صص 129، 137 و 322: «وقد ذكر كثير من المفسرين ههنا آثارا فيها مجازفات كثيرة باطلة، يدل العقل والنقل على خلافها...».
45. همان، ج 13، صص 6 و 7.
46.مرتضي مطهري، آشنايي با علوم اسلامي (اصول فقه، فقه) (قم: صدرا، بي تا) صص16و17.
47. حميد محمد قاسمي، اسرائيليات و تأثير آن بر داستان هاي انبياء در تفاسير قرآن (تهران: سروش، چ اول، 1380) ص 18.
48. همان، صص 143 - 85.
49. الحافظ عماد الدين أبي الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي، پيشين، ص 7 : « فالمحتاج إليه قد بينه لنا رسولنا، و شرحه وأوضحه. عرفه من عرفه، وجهله من جهله. كما قال علي بن أبي طالب " كتاب الله فيه خير ما قبلكم ونبأ ما بعدكم، وحكم ما بينكم وهو الفضل ليس بالهزل. من تركه من جبار قصمه الله، ومن ابتغى الهدى في غيره أضله الله " وقال أبو ذر، رضي الله عنه : " لقد توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم وما طائر يطير بجناحيه إلا أذكرنا منه علما "».
50. همان، ص 183.
51. همان، ص 323.
52. همان، ج 2، ص 365.
53. الحافظ عماد الدين أبي الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي، ج 1، پيشين، صص 7 و 8.
54. همان، ص 22 و ج 2، ص 31.
55. همان، ص 19: « فإن كعب الأحبار لما أسلم في زمن عمر كان يتحدث بين يدي عمر بن الخطاب رضي الله عنه بأشياء من علوم أهل الكتاب فيستمع له عمر تأليفا له، وتعجبا مما عنده مما يوافق كثير منه الحق الذي ورد به الشرع المطهر فاستجاز كثير من الناس نقل ما يورده كعب الأحبار لهذا، ولما جاء من الاذن في التحديث عن بني إسرائيل لكن كثيرا ما يقع مما يرويه غلط كبير وخطأ كثير وقد روى البخاري في صحيحه عن معاوية أنه كان يقول في كعب الأحبار ( وإن كنا مع ذلك لنبلو عليه الكذب ) أي فيما ينقله لا أنه يتعمد ذلك والله أعلم».
56. همان، ج 14، ص 249.
57. همان، ج 13، صص 198 و 199.
58. همان، ج 14، ص 214.
59. همان، ص 219 و 220: « ثم دخلت سنة إحدى وأربعين وسبعمائة ... وقد أخبر القاضي أمين الدين بن القلانسي رحمه الله شيخنا الحافظ العلامة عماد الدين بن كثير رحمه الله ...» ؛ همان، ص 348: « ثم دخلت سنة خمس و ستين و سبعمأئة ... وفي يوم الأحد حادي عشر صفر درس بالمدرسة الفتحية صاحبنا الشيخ عماد الدين إسماعيل بن خليفة الشافعي، وحضر عنده جماعة من الأعيان والفضلاء ...» .
60. همان، صص 365 و 366.
61. همان، ص 361 : « ولما كان يوم الجمعة التاسع عشر من الشهر - أعني ربيع الآخر - طلب القضاة الثلاثة وجماعة من المفتيين ... والمصنف الشيخ عماد الدين بن كثير».
62. همان، ج 2، ص 342: «... كما بسطناه سندا و متنا في تفسيرنا».
63. همان، ج 1، ص 322.
64. همان، ص 16.
65. همان، ص 12.
66. همان، ص 105.
67. همان، ج 7، ص 39 : «... ذكر المتوفين في هذه السنه مرتبين علي الحروف كما ذكرهم الحافظ الذهبي».
68. همان، ج 3، ص 136 : « و لنذكر ملخص كلام ابن اسحاق ...».
69. همان، ج 8، ص 359: « و قد استقصينا أخباره في كتاب الكامل في التاريخ ... و هكذا حكي شيخنا عن الدولابي و كذا رأيت في التاريخ لشيخنا الذهبي و ...».
70. همان، ج 1، ص 201؛ ج 2، ص 138؛ ج 3، ص 159.
71. همان، ج 1، ص 39.
72. همان، ص 40.
73. همان، ص 22.
74. همان، ص 25.
75. همان، ص 22.
76. همان، ص 40.
77. همان، ص 51.
78. همان، ص 56.
79. همان، ص 67.
80. همان، ص 10 .
81. همان، ص 38.
82. همان، ص 40.
83. همان، ص 51.
84. همان، ص 25.
85. همان، ص 45.
86. همان، ص 48.
87. همان، ج 11، ص 165.
88. همان، ص 216.
[89. همان، ص 7.
90. همان، ج 13، صص187 – 185: « وهو المشهد الذي يزعمون أنه يخرج منه المنتظر الذي لا حقيقة له، فلا عين ولا أثر، ولو لم يبن لكان أجدر، وهو الحسن بن علي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن علي بن محمد بن الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين الشهيد بكربلاء بن علي بن أبي طالب رضي الله عنهم أجمعين، وقبح من يغلو فيهم ويبغض بسببهم من هو أفضل منهم».
91. همان، ج 7، ص 250 : «... وقد ورد عن علي أنه قال : أنا أول من أسلم ولا يصح إسناده إليه».
92. همان، ج 11، صص 19 و 20: « وأما أبو الحسن علي الهادي [ فهو ابن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين الشهيد بن علي بن أبي طالب أحد الأئمة الاثني عشرية، وهو والد الحسن بن علي العسكري المنتظر عند الفرقة الضالة الجاهلة الكاذبة الخاطئة».
93. همان، ج 13، ص 233.
94. همان، ج 5، صص 269 و 210؛ ج 8، صص 37 و 185؛ ج 9، صص 121 و 338؛ ج 10، صص 112، 197 و 273؛ ج 11، ص 19، ج 13، ص 186.
95. همان، ج 6، صص 281 – 278.
96. همان، صص 279 و 280.
97. همان، ج 9، صص 338 و 339 : «أبو جعفر الباقر وهو محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب القرشي الهاشمي أبو جعفر الباقر، وأمه أم عبد الله بنت الحسن بن علي، هو تابعي جليل، كبير القدر كثيرا، أحد أعلام هذه الأمة علما وعملا وسيادة وشرفا، وهو أحد من تدعي فيه طائفة الشيعة أنه أحد الأئمة الاثني عشر، ولم يكن الرجل على طريقهم ولا على منوالهم، ولا يدين بما وقع في أذهانهم وأوهامهم وخيالهم، بل كان ممن يقدم أبا بكر وعمر، وذلك عنده صحيح في الأثر، وقال أيضا : ما أدركت أحدا من أهل بيتي إلا وهو يتولاهما رضي الله عنهما».
98. علي بن أبي طالب، نهج البلاغه، جمعه السيد الشريف الرضي، تحقيق الشيخ محمد عبده، (قم: دار الزخائر، 1370ش/ 1412 هـ . ق) به عنوان نمونه ج 1، خ 3، ص 40؛ ج 2، خ 162، ص 63 و خ 171، ص 83.
99. به عنوان نمونه : عبدالحسين احمد الاميني النجفي، نظرة في كتاب البداية و النهاية، فارس تبريزيان الحسون (بي جا، بي نا، بي تا).
100. الحافظ عماد الدين أبي الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي، البداية و النهاية، تحقيق عبدالله بن عبدالحسن التركي، پيشين، ج 19، ص 55 : « ... و هو أحد الخلفاء الراشدين و الائمة المهديين، و ليس هو بالمنتظر الذي تزعم الرافضة، و ترتجي ظهوره من سرداب سامرا، فإن ذلك ما لا حقيقة له و لا عين و لا أثر، و يزعمون أنه محمد بن الحسن العسكري، و أنه دخل السرداب و عمره خمس سنين، و أما ما سنذكره فقد نطقت به الاحاديث المروية عن رسول الله(ص)، و أنه يكون في آخر الزمان، و أظن ظهوره يكون قبل نزول عيسي بن مريم؛ فان هذا يملا الارض عدلا كما ملئت جورا و ظلما، و هكذا عيسي بن مريم، كما دلت علي ذلك الاحاديث».
101. الحافظ ابي الفداء اسماعيل بن كثير الدمشقي، البداية و النهاية، تصحيح علي شيري، ج 6، ص 278 : «الاخبار عن الأئمة الاثني عشر الذين كلهم من قريش وليسوا بالاثني عشر الذين يدعون إمامتهم الرافضة، فإن هؤلاء الذين يزعمون لم يل أمور الناس منهم إلا علي بن أبي طالب وابنه الحسن، وآخرهم في زعمهم المهدي المنتظر في زعمهم بسرداب سامرا وليس له وجود، ولا عين، ولا أثر، بل هؤلاء من الأئمة الاثني عشر المخبر عنهم في الحديث، الأئمة الأربعة أبو بكر وعمر وعثمان وعلي، رضي الله عنهم، ومنهم عمر بن عبد العزيز بلا خلاف بين الأئمة على كلا القولين لأهل السنة في تفسير الاثني عشر كما سنذكره بعد إيراد الحديث.»؛ الحافظ عماد الدين أبي الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي، البداية و النهاية، تحقيق عبدالله بن عبدالحسن التركي، پيشين، ج 19، ص 62: « ... حتي اذا كان في آخر الزمان خرج المهدي من بلاد المشرق و قيل: من مكه لا من سرداب سامرا، كما تزعمه الرافضه من أنه محبوس فيه الان و هم ينتظرون خروجه في آخر الزمان، و هذا من الهذيان، و قسط كبير من الخذلان، و هوس شديد من الشيطان؛ اذ لا دليل علي ذلك و لابرهان، من كتاب الله و سنته و لا معقول صحيح و لا بيان».
منابع

الف) منابع و مآخذ فارسي

- جعفريان، رسول، منابع تاريخ اسلام، قم، انصاريان، 1376.
- سجادي، سيد صادق و هادي عالم زاده، تاريخ نگاري در اسلام، تهران، سمت، 1375.
- سلطاني، علي اصغر، قدرت، گفتمان و زبان (سازوكارهاي جريان قدرت در جمهوري اسلامي ايران)، تهران، ني، 1384.
- محمد قاسمي، حميد، اسرائيليات و تأثير آن بر داستان هاي انبياء در تفاسير قرآن، تهران، سروش،1380.
- مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي (اصول فقه، فقه)، قم، صدرا، بي تا.

ب) منابع و مآخذ عربي

- علي بن أبي طالب، نهج البلاغه، جمعه السيد الشريف الرضي، تحقيق الشيخ محمد عبده، قم، دارالزخائر، 1370ش / 1412 هـ . ق.
- آل شلش، عدنان بن محمد بن عبدالله، الامام ابن كثير و اثره في علم الحديث رواية و دراية مع دراسة منهجية تطبيقية علي تفسير القرآن العظيم، اردن، دارالنفائس، 1425 هـ . ق/ 2005 م.
- الاميني النجفي، عبدالحسين احمد، نظرة في كتاب البداية و النهاية، فارس تبريزيان الحسون، بي جا، بي نا، بي تا.
- ابن حجر العسقلاني، شهاب الدين احمد بن علي، الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة، ج 1، سالم الكرنكوي الالماني، بي جا، بي­نا، بي تا.
- ابن كثير الدمشقي، الحافظ ابي الفداء اسماعيل، البداية و النهاية، تحقيق علي شيري، بيروت، دار إحياء التراث العربي، 1408 هـ . ق/ 1988م.
- _________، الحافظ عماد الدين أبي الفداء اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، تحقيق عبدالله بن عبدالحسن التركي، بي جا، بالتعاون مع مركز البحوث و الدراسات العربية و الاسلامية، 1420- 1417 هـ . ق / 1999- 1997 م.
- الزحيلي، محمد، اعلام المسلمين (57) – ابن كثير الدمشقي، الحافظ، المفسر، المورخ، الفقيه، دمشق، بيروت، دارالقلم، 1415 هـ . ق/ 1999 م .
- فوزي، فارق عمر، التدوين التاريخي عند المسلمين (مقدمة في دراسة نشأة علم التاريخ و تطوره حتي بداية القرن العاشر الهجري/ السادس عشر الميلادي، اليمن – الامارات العربية المتحدة، مركز زايد التراث و التاريخ، 1425 هـ . ق/ 2004 م .
- الندوي، مسعود الرحمن خان، الامام ابن كثير- سيرته و مؤلفاته و منهجه في كتابه التاريخ، دمشق، بيروت، دار ابن كثير، 1420 هـ . ق/ 1999 م.

ج) مقالات

- حسين زاده، محمد علي، نظريه گفتمان و تحليل سياسي، فصلنامه علوم سياسي، سال هفتم، شماره 28، زمستان 1383.
- حضرتي، حسن، نقد كتاب تاريخ صدر اسلام، فصلنامه تاريخ اسلام، ش 18، سال 84 – 1383.
- __________، نقد تاريخي گزارش ابن خلدون از سانحه عاشورا، پژوهشنامه متين، ش 13، سال 81-1380.
- گيب، هـ . آر، تطور تاريخ نگاري در اسلام، تاريخ نگاري در اسلام (مجموعه مقالات)، يعقوب آژند، تهران: گستره، 1361.
- موسوي، جمال، درآمدي بر تاريخ نگاري ايراني و تأثير آن در تاريخ نگاري اسلامي، دانشگاه انقلاب، ش 112، سال 1378.