فصلنامه تخصصی
تابستان 1390
شماره 40

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 

فضل­الله بن روزبهان خنجي  


ايزدى حسين  


فضل­الله بن روزبهان خنجي
و شريعت­نامه نويسي در قرن نهم

دکتر حسين ايزدي*

تاريخ دريافت: 16/8/87 تاريخ تأييد: 20/10/87

با ظهور شاه اسماعيل صفوي و تأسيس حكومت صفويه، در ايران و ايجاد حكومتي متمركز بر اساس عقايد شيعي، شريعت‌‌نامه نويسي بار ديگر مورد توجه قرار گرفت. يكي از افرادي كه براي مقابله با صفويان انديشه تجديد خلافت و جمع كردن آن با سلطنت مطلقه را در قالب شريعت‌نامه نويسي مورد توجه قرار داد، فضل بن روزبهان خنجي است. مقاله حاضر به بررسي آرا و نظريات وي در اين زمينه در دو دوره از زندگي‌اش، يعني در عصر آق قوينلوها و پس از ظهور صفويه در دربار خوانين ازبك در ماوراء النهر، پرداخته و او را به عنوان آخرين ميراث‌ دار شريعت‌نامه نويسي كه اين جريان را به انحطاط كشيده معرفي كرده است.

واژه­هاي کليدي: فضل بن روزبهان، خلافت، خليفه، سلطنت، سلطان.

انديشه‌هاي حكومتي اهل سنت و جماعت در طي نه قرن تحولات اسلام و ايران تا پيش از ظهور صفويه، به وسيله انديشمنداني چون ماوردي، خواجه نظام الملك طوسي و خواجه رشيدالدين فضل‌الله همداني تبيين شد. طي اين مدت، چهار ديدگاه عمده در انديشه سياسي اهل سنت ارائه گرديد.[1]
1. انعقاد خلافت: دوران پس از رحلت پيامبر و انتخاب ابوبكر بن ابي قحافه (11 ـ 13 ق) به خلافت؛
2. استخلاف: انتخاب عمر بن الخطاب (13 ـ 23 ق) به خلافت توسط ابوبكر؛
3. شورا: انتخاب عثمان بن عفان (23 ـ 35 ق) به عنوان خليفه سوم در شورايي مركب از شش نفر از صحابه پيامبر كه عمر تعيين كرده بودند؛
4. استيلا: ديدگاهي متأثر از عمل سياسي است و ايجاد آن به سلسله اموي و مشخصاً معاوية بن ابوسفيان (41 ـ 60 ق) بر مي‌گردد.
با ظهور شاه اسماعيل صفوي و تأسيس حكومت شيعي صفويه در 907 ق، اميد نظريه‌پردازان سياسي به ويژه طرفداران سلطنت حامي خلافت و مذهب اهل سنت به يأس مبدل شد؛ بنابراين براي اهل سنت لازم بود تا در رويارويي با خلافت شريعت شيعي ـ كه بخش بزرگي از امپراتوري اسلامي را به طور بازگشت ناپذير از قلمرو خلافت و سلطه اهل سنت بيرون مي‌كرد ـ نظريه خلافت را تجديد كرده و با نظريه سلطنت مطلقه، بار ديگر بر حكومت و مردم استيلا يابند.

يكي از افرادي كه در اين قرن براي مقابله با حاكميت صفويان شيعه مذهب به فكر تجديد خلافت و بازگشت به شريعت نامه‌نويسي افتاد، فضل بن روزبهان خنجي بود. او شافعي مذهب متعصبي بود و اين تعصب در تكوين عقايد وي نقش مهمي داشت. فضل بن روزبهان خنجي با احياي شريعت نامه‌نويسي به دنبال احياي نظم و اقتدار سياسي جهان اهل سنت بود كه سربازان قزلباش صفوي با نابودي اهل سنت در ايران بر هم زده بودند.

حيات فضل الله بن روزبهان را در نظريه‌پردازي و توجيه حكومت‌ها مي‌توان به دو بخش تقسيم كرد: 1. دوره اقامت او در دربار آق قوينلوها؛ 2. دوره حضور وي در دربار ازبك‌ها پس از فرار از ايران.

1. فضل الله بن روزبهان در عصر آق قوينلوها

فضل الله بن روزبهان قبل از فرار به ماوراء النهر به دليل شيعه ستيزي در مقدمه نسبتاً طولاني كتاب عالم آراي اميني سعي در احياي خلافت در جهت مخالفت با شيعه داشت. وي در اين دوره، سلاطين آق قوينلو را به عنوان صاحب منصب خلافت، امام زمان و ظل الله معرفي مي‌كرد. در حقيقت مقدمه طولاني فضل‌الله روزبهان در كتاب عالم آراي اميني پايه و اساس عقايد اوست كه بعدها در كتاب سلوك الملوك منعكس مي‌شود.

فضل الله بن روزبهان بن فضل‌الله الامين ابوالخير بن قاضي بن امين‌الدين خنجي الاصل الشيرازي الشافعي الصوفي، معروف به خواجه ملا، فرزند جمال‌الدين روزبهان بن فضل الله است که از علما و دانشمندان قرن نهم و در دولت آق قوينلو از سران و زعماي قوم بود، وي بعد از شورش عده‌اي از سرداران در اصفهان به تبريز احضار شد و در آنجا مورد احترام و لطف فراوان سلطان يعقوب آق قوينلو قرار گرفت و در دربار سلطان داراي ارج و قربي ‌شد. خويشاوندان مادري فضل‌الله نيز با سلسله آق قوينلو رابطه نزديكي داشتند و يكي از دايي‌هاي وي به وزارت اوزون حسن رسيد. فضل الله بن روزبهان در سن هفده سالگي براي فراگيري علوم عربي و قرآن به مكه رفت. وي در سن 25 سالگي نيز در پي مسافرت به مصر و حجاز، صحيح مسلم و صحيح بخاري را نزد علماي مصر و حجاز خواند و در جريان سفر دوم، مادرش را در قاهره، و مرشدش پير جمال‌الدين اردستاني را در بيت‌المقدس از دست داد.[2]

فضل الله بن روزبهان در تدارك سفر سوم خود به حج عزم آن داشت تا هنگام عبور از آذربايجان به رسم بيعت و تجديد عهد در خدمت امام زمان سلامي كرده و به شرف خدمت عالي حضرت پناهي امامت دستگاهي ظل الهي سلطان يعقوب برسد.[3] وي در جريان همين سفر در سال 892 ق كتاب بديع الزمان في قصة حي بن يقظان را كه اول آن به القاب همايوني موشح و مزين شده بود، در اردوي سلطاني در دامنه كوه سهند آذربايجان به ملازمان سلطان نشان داد و از آن براي تقرب به سلطان استفاده كرد.

كتاب بديع الزمان[4] آن­طور كه خود فضل‌الله در عالم آراي اميني مي‌گويد:
در بيان كيفيت تدرج نفس ناطقه انساني به مراتب قدوه نظري و عملي است كه با فوايد جميله و تحقيقات جزيله متأخران در ضمن داستان لرستان اندراج يافته.[5]
وي در مراسم بار عام، كتاب را به سلطان يعقوب عرضه كرد و بعد از خواندن مقدمه كتاب و شكر نعمت زيارت خورشيد خاور امام زمان، مدعي شد كه مي‌تواند كتابي درباره وقايع حكومت سلطان يعقوب و اجداد وي بنويسد كه ساير كتب تاريخي مثل تاريخ جهانگشاي جويني را نقض كرده و تحت‌الشعاع قرار دهد.
او در عالم آراي اميني[6] در اين باب چنين مي‌سرايد:

مجالي اگر يابم از جور چرخ نباشم در انديشه از دور چرخ
روان بر فروزم درين انجمن زنور دل خويش شمع سخن
اگر شه كند نامه من رقم كشم بر سر شاهنامه قلم

سلطان يعقوب بعد از شنيدن مقدمه كتاب بديع الزمان و سخنان فضل‌الله روزبهان، مي‌گويد:
اگر تاريخ ما را فلان ـ فضل الله روزبهان خنجي ـ بنويسد هر آينه چنان­كه گفته ناسخ تواريخ ملوك عالم باشد.[7]
بعد از اينكه تربيت‌هاي لايق و لازم انجام شد ـ اين تربيت‌ها شامل خلعت انعام و پاداش و مستمري براي فضل‌الله روزبهان بود ـ فرماني از جانب سلطان يعقوب صادر مي‌شود و طي آن روزبهان خنجي مأمور تأليف كتاب عالم آراي اميني مي‌گردد.[8]

او كتاب عالم آراي اميني را با حمد و سپاس الهي چنين آغاز مي‌كند:
فواتح داستان اخبار و نصايح بيان آمار اخبار سزاوار ذكر و ثناي بسيار و نشر و سپاس بي‌شمار آن پادشاهي است كه از ميامين غايت بي‌غايت به محاسن هدايت بي‌نهايتش هميشه سلاطين نبوت شعار و انبياي سلطنت مدار از تذكار صحيفه من قصصنا عليك در صحايف انتشار نامور و نامدارند. [9]

وي اين ذکر ثناي حمد و سپاس بي­شمار خداوند را شامل سلاطين، اولياء و خلفا که بعد از ختم نبوت پيامبران الهي با رسالت رسول اکرم (ص) به حکومت در روي زمين رسيده و قائم مقام انبياء هستند مي­داند، و معتقد است که خداوند باري تعالي با دارا بودن قدرت نامحدود و زوال ناپذير به مصداق آيه «انّا جعلنا في الارض من خليفه» انسان را به اعلي مرتبه شرف و اعزاز رسانيد و اشرف مخلوقات قرار داد.

فضل‌الله حكومت سلاطين را نمونه‌اي از مظاهر قدرت پروردگار مي‌داند و مي‌گويد:
تمام پادشاهان روي زمين بر حسب تفاوت حكومت و كشورگشايي خود را از الطاف الهي دارند.[10]
وي بعد از حمد خداوند چندين صفحه را به مدح و منقبت مقام رسول اكرم(ص) اختصاص مي‌دهد. نكته جالب استفاده فضل‌الله شافعي مذهب متعصب از حديث معروف حضرت رسول(ص) «إنّي تارك فيکم الثقلين» است كه از مهم‌ترين احاديث مورد استفاده براي اثبات حقانيت اهل بيت و خلافت شيعي مي­باشد.
فضل الله اين دو يادگار سنگين پيامبر يعني كتاب خدا و اهل بيت پيامبر را عاملي مهم در جهت نظم بخشيدن به مصالح عالم و التيام دهنده راه راست (اصل متن لغت، منهاج مي‌باشد، به معني راه راست، راه روشن اولاد آدم) مي‌داند.[11]
وي تمام خسروان روي زمين و سلاطين و مجاهدين دين را پيرو آفتاب عالم تاب نبوت رسول اكرم و سرفرازي آنان را در جهان ناشي از پيروي و بيعت با رسول اكرم و آل و اصحابش دانسته است.[12]
فضل الله روزبهان بعد از مدح پيامبر(ص) به مسئله جانشيني آن حضرت پرداخته و مانند تمام اهل سنت اعتقاد به چهار خليفه يا خلفاي راشدين دارد و با اين مطلع از آنان ياد مي‌كند:
ذكر مناقب چهار يار ابرار كه چهار ركن كعبه امامت و چهار امام مقام كرامت و بيان خلفاي لاحقين و سلاطين صالحين ـ رضوان الله عليهم اجمعين.[13]
وي از ابوبكر به عنوان اول فردي كه از در تصديق در آمده و مسلمان شده[14] و نيز همدم غار و همسفر پيامبر نام برده[15] و در مناقب عمر بن الخطاب مي‌گويد: «اصحاب نبي كبير در سايه علم امامت او رايت نشر شريعت بر افراخته و دست به فتوحات زده‌اند[16] او عثمان بن عفان را به عنوان سومين امام و ذوالنورين يعني كسي كه دو دختر پيامبر را به همسري گرفته و جمع كننده قرآن كريم و امامي كه در عصر او نور اسلام از اقصي نقاط مغرب تا ظلمات هندوستان رسيده نام مي‌برد.[17]
وي در مقام يك مورخ و نقل يك واقعه تاريخي، هيچ اشاره‌اي به مسئله اختلاف درباره جانشيني پيامبر و قضيه سقيفه بني ساعده و انتخاب ابوبكر، نصب عمر به جانشيني ابوبكر، شوراي خلافت عمر كه منجر به خلافت عثمان شد و اشتباهات عثمان كه باعث قتل وي شد، ندارد و در اين باره سكوت مي‌كند.
فضل الله روزبهان از حضرت علي بن ابي‌طالب با عنوان اميرالمؤمنين ـ لقبي كه فقط در مورد حضرت علي(علیه السلام) به كار برده و نه سه خليفه قبلي ـ ولي المسلمين و ولي مؤمنان ياد كرده و در شرح و مقام حضرت علي(علیه السلام) به حديث غدير خم استناد جسته و مي‌گويد:
در غدير خم جرعه «اللهم من كنت مولا» بر او پاشيده و دعاي «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» از خمخمانه مولاه رحماني به مذاق آمال و اماني او چشانيده.[18]
وي حتي به حديث «أنا مدينة العلم و عليٌ بابها» و همچنين حديث «ضربة عليٍّ يوم الخندق توازي عمل الثقلين» در شرح مقام والاي حضرت علي(علیه السلام) استناد مي‌كند.[19] سرانجام ذكر مناقب علي بن ابي‌طالب(علیه السلام) را اين چنين به پايان مي‌رساند:
در ظلمت قتال جمل و صفين جز چراغ دين نيفروخته و علماي شريعت را سيرت قتال اهل بغي آموخته تا آنكه نيلوفر تيغ ابن ملجم بر سمن عارضش گل سرخ شكافنيده و سوسن دم بسته خنجر آن پر ستم ارغوان بر بهارش ريزانيده.[20]
فضل الله گرچه درباره علي(علیه السلام) بيشتر از سه خليفه قبلي تعريف و تمجيد كرده و تنها از او با لقب اميرالمؤمنين و ولي المسلمين ياد كرده و به مهم‌ترين احاديث شيعه در اثبات حقانيت خلافت اهل بيت استناد كرده، ولي از آنجا كه سنّي متعصبي است اين مسائل را فقط به عنوان فضائل اخلاقي علي(علیه السلام) مطرح كرده و ايشان را خليفه چهارم مي‌داند.[21]

به اعتقاد فضل الله بن روزبهان بعد از علي بن ابي‌طالب(علیه السلام) تنها فرزند ارشد وي حسن مجتبي(علیه السلام) لايق جلوس بر منصب خلافت و امامت بوده و بعد از كناره‌گيري و شهادت امام حسن(علیه السلام) برادر بزرگوارش حسين(علیه السلام) را امام زمان و خليفه وقت مي‌داند.[22]

وي درباره قيام امام حسين‌(علیه السلام) مي‌گويد:
جهت اقامت حقوق امامت و طلب ادامت امن و استقامت اصغر السبطين اكبر الشهداء و الخافقين اميرالمؤمنين ابي عبدالله حسين ـ رضي الله عنه ـ قيام نموده جهت دفع فرقه[23] ثم يكون بعد ذلك ملكا. [24]ً

ابن روزبهان مدعي مي‌شود كه بعد از شهادت امام حسين(علیه السلام) در كربلا، فردي با لياقت و دلايل و شواهد كافي نبود تا بر منصب خلافت و امامت زمان جلوس كند.
چراغ دودمان رسالت در زمان بني‌اميه خاموش شده اولاد و احفاد اميه و سميه با تدبير و سياست خلافت را به چنگ آورد و در اطراف عالم آوازه حكومت خود را منتشر ساختند كه به نظر فضل الله مدعاي ايالتشان بي‌دليل و پايه امامت در عهد ايشان ذليل بود.[25]
ابن روزبهان مانند ابن تيميه، شريعت نامه‌نويس سنّي متعصب و شيعه ستيز قبل او، حكومت بني‌اميه را سلطنتي مي‌داند كه مقام و منصب خلافت رسول‌الله را غصب كرده و به فسق و فجور پرداخته و اعمالشان با قوانين شرع مبين اسلام مغاير است. وي از بين خلفاي اموي تنها عمر بن عبدالعزيز را لايق منصب خلافت و امامت دانسته است؛ شايد به دليل اينكه عمر بن عبدالعزيز از طرف مادري نسبش به خليفه دوم مي‌رسد و سعي و اهتمام زيادي در برقراري شرع مقدس اسلام كرد و آبروي رفته خلافت را بر گرداند.

الطاف زباني رتبت خلافت رحماني را به وجود امام بحث ثالث العمر بن اميرالمؤمنين عمر بن عبدالعزيز ـ رضي الله عنه ـ عزيز گردانيده و زلال سيرت آن امام صاحب كمال آبي بر روي كار خلافت آورد و نقش ستم ظلم بني‌اميه را از صحايف روزگار بسترد.[26]

فضل‌الله جريان خلافت و امامت را چنين دنبال مي‌كند كه به انقضاي ايام خلافت و امامت عمر بن عبدالعزيز بار ديگر دنياي اسلام و خلافت به تاريكي فرو رفت و ظلمت بر حق پيروز شد تا اينكه خورشيد دولت آل عباس از جانب خراسان طلوع كرد و چشمه دين پروري و حق‌شناسي بر اثر لباس سياه بني‌عباس روح و روان عالم را تازه كرد. از نظر فضل‌الله تمام خلفاي بني عباس جانشينان و امامان و خلفاي بر حق بعد از رسول‌اكرم(ص) هستند كه باعث ارشاد و هدايت مسلمانان و قوت دين اسلام شدند تا اينكه آخرين خليفه عباسي المستعصم بالله به صدمه لشكر جرار تاتار از دست هلاكوخان شربت هلاكت چشيد و مدت زمان زيادي مملكت ايران اسير فتنه و خونريزي و ستم اولاد چنگيزخان و بناي بلند خلافت و امامت و شريعت كهنه و فرسوده شده بود.[27]

به اين ترتيب منصب خلافت و امامت تا سه قرن خالي ماند.
فضل الله بعد از اين مقدمه نسبتاً طولاني، اصل مطلب خود را چنين آغاز مي‌كند:
به امداد الطاف الهي از مشرف تبار با اعتبار پادشاه اوغوز دولتي فيروز مطلع شد و از كوكب دري بايندري نور اقبال در صفحات عالم لامع گشته و نور خلافت در مغرب بيت حسن تواري يافته بود، الحمدلله از مطلع اهل بيت حسن باز بر عالم تافته است و جوهر ثمين عدالت و تربيت دين را كه در ظلمات سواد آل عباس كم كرده بود در روز سفيد اقبال جديد آق قوينلو بار يافت.[28]
روزبهان خنجي با اين مقدمه حكومت آق قوينلوها را به خلفاي بني عباس متصل كرده و نور خلافت را كه از مغرب خانه اوزون حسن متواري شده بود، به خانه اوزون حسن بر مي‌گرداند و با باز كردن بحث خصائل حسبي و نسبي به توجيه اين عمل خود مي‌پردازد. او با برتري دادن سلاطين آق قوينلو نسبت به ساير سلاطين تنها آنان را لايق مقام خلافت و امامت زمان مي‌داند.
ملوك بايندري از ساير ملوك عالم حاضراً و غايباً به جلالت نسبت رفيع و طهارت حسب منيع ممتازند و به مكرمت اصل اصيل و شرف منيل بر ملوك جليل سمت ترجيح و تفصيل دارند.[29]

فضل الله معتقد است:
طبق نظر علماي عالي مقدار و حكماي نامدار اشرف ملوك و سلاطين ملك سلطاني است كه يك‌جا داراي جلالت نسبي و طهارت حسبي باشد.
خنجي شش خصلت را بر مي‌شمارد كه جمع شدن آنها در هر سلطان باعث جلالت، پاكي و برتري نسب است.

خصائل شش گانه سلطنت

خصلت اول: اجداد و پدران بايد پشت در پشت پادشاه باشند و خون سلطنت در رگ‌هاي آنها جريان داشته باشد. سلسله نسب آنها نيز نبايد به افراد طبقه پايين و پست منتهي شود، مثل ملوك صفاريه و آل طاهر در خراسان. فضل الله مي‌گويد: «اين خصلت در ملوك آق قوينلو موجود است و در غير ايشان الّا ماشاءالله مفقود»[30]

فضل الله روزبهان سلسله صفاريان را به دليل اينكه نياي آنان يعقوب ليث رويگرزاده و عيار بود و از اينجا به مقام اميري سيستان رسيد از افراد پست و طبقه پايين اجتماعي مي‌داند كه لياقت امارت و حكومت ندارند. وي بدون دليل طاهريان را كه به دست يعقوب ليث منقرض شدند جزء سلاطين پست مي‌داند؛ در حالي كه امراي طاهري از اولين حكومت‌هاي محلي خراسان بودند كه دعوت عباسيان را لبيك گفتند و اجداد طاهريان به پاس خدماتشان در كسب قدرت عباسيان، حكومت پوشنگ و هرات را به دست آوردند.

فضل الله همچنين از زندگي گذشته امراي آق قوينلو سخني به ميان نمي‌آورد و فقط با انشايي پر تكلف و نثري سنگين و مملو از چاپلوسي و مداحي اجداد آق قوينلو را ستارگان درخشان آسمان جلالت، پاكي و بزرگي نسب مي‌داند كه همچون نور صبح روشنايي مي‌دهند و با اين همه زبان خود را براي نشر مكارم و محاسن آق قوينلو الكن و قاصر مي‌داند.[31]

خصلت دوم: نبايد دست نامحرمي به حرم و ناموس سلطان وقت برسد. فضل الله در اينجا حكمي كلي صادر كرده و مي‌گويد:
اولاد و ازواج ايشان ـ سلاطين آق قوينلو ـ داغ عار اختلاط نسب نكشيده و غير از اين طايفه از ملوك بدن تبارشان از حيله اين افتخار مبرا و حريم اين ملوك ـ آق قوينلو ـ‌ از اين سلوك همگي منزه و مبرا بودند.[32]
به اين ترتيب او داغ و ننگ اختلاط نسب را به حرم و ناموس ساير سلاطين مي‌نشاند.
خصلت سوم: اجداد سلاطين وقت نبايد در هيچ زماني به مخالفت با اديان و بزرگان شرايع حقه معروف و مشهور باشند، مثل ملوك عرب پادشاهان ساساني[33] و به تبابعه يمن كه به مخالفت با دين حق معروف و مشهورند.
فضل الله در شرح خصلت سوم بعد از بررسي تاريخ ملل قديمه به اين نتيجه مي‌رسد كه سلاطين آق قوينلو هر كدامشان قبل از بعثت معاصر پيامبر اكرم بوده‌اند در راه تبعيت و گردن گذاشتن حكم وي گام برداشته و بعد از ظهور دعوت اسلام، آنان ـ اجداد سلاطين آق قوينلو ـ بر سر سفره ايمان لقمه احسان را ربوده‌اند. [34]

خصلت چهارم:[35] تعصب مذهبي بر ضد مذاهب حرام و فاسد و ترويج اين مذاهب ناروا؛ مثل زندقه در بني مروان، اعتزال در بني مروان، و تشيع در آل بويه و بني صفارجه.[36] فضل الله معتقد است دارا بودن اين خصلت موجب مي‌شود كه سلاطين به مذاهب رد و حرام تمايل پيدا كنند و به مذهب اهل سنت و جماعت كه مذهب بر حق است بي‌اعتنا شوند. [37]
خصلت پنجم: منشأ اجداد سلطان نبايد در شهرها و بلاد فاسد و پليد باشد، زيرا اقامت در اين قبيل شهرها باعث روي آوردن به خوشگذراني، عياشي و راحت طلبي و اعمال خلاف شرع مي‌شود.[38]
در بسي از ملوك كه در مداين، خراسان، فارس و كرمان انتشار يافتند اين حالت مشاهده و ملحوظ گشت.
البته سلاطين آق قوينلو در صحاري و ييلاق و قشلاق نشو و نما يافته و كمتر در شهرها اقامت كرده‌اند و از خصائل ذميمه تمدن شهري يعني راحت طلبي، خوشگذراني و اعمال خلافت شرع به دور هستند.[39]
خصلت ششم: عدم ضعف و سستي اجداد و سلاطين بعدي در امر حكومت به نحوي كه همه امر حكومت و دولت و رياست آنان را از مسلمات دانسته و از دستورهاي آنها بي‌چون و چرا اطاعت كنند.
سلطنت و ايالت خود را در قاب لشكري به برهان قاطع سيف و سنان روشن گردانيده باشند و نبايد هيچگاه ذليل و زبون و بازيچه دست امرا و سرداران شده، مثل بعضي از خلفاي عباسي و امراي آخري چنگيزي.[40]
به نظر فضل الله سلاطين آق قوينلو اين صفت را مثل ساير صفات و خصائل حسبي دارا هستند و اين سلاطين هميشه مورد احترام و اطاعت تمام لشكريان، ايل و بزرگان كشوري و لشكري بودند و جبراً سرداران ايل را در طوق انقياد خود خوار و ذليل ساخته‌اند.[41]

خصائل هفت گانة طهارت حسبي سلطنت

فضل الله بن روزبهان خنجي بعد از بيان اين شش خصلت كه مهم‌ترين خصائل نسبي مي‌داند و ذكر اين نكته كه سلاطين و ملوك آق قوينلو تمامي آنها را دارا مي‌باشند و در بين ساير ملوك مفقود است به شرح هفت خصلت ديگر مي‌پردازد كه جمع شدن آنها در ملوك و سلاطين باعث تحقق طهارت حسبي مي‌شود.

خصلت اول: آراستن خود به اعتقاد كامل و صادق و مذهب موافق و خالي بودن و دوري كردن از هرگونه مذهب حرام و بدعت. به نظر فضل‌الله همان‌طور كه اعتقادات فاسد و حرام موجب ناپاكي و زشتي نسل و نسب مي‌شود، عقايد ناروا نيز موجب از بين رفتن اصل، تبار، شرف و بزرگي مي‌شود. به گفته فضل‌الله در بين ملوك آق قوينلو هيچ يك از اجداد آنها به الحاد، رفض و اعتزال مشهور نيستند؛ در حالي­كه اين خو و خصلت ناپسند در ملوك قرا قوينلو وجود دارد، زيرا آنها حامي و پشتيبان مذهب شيعه بودند و شيعيان هم رافضي و خارج از دين ومستحق قتل و نابودي.[42]
خصلت دوم: آشنايي با علوم مختلف يا داشتن مقداري علم، كه در اجرا و تنفيذ احكام شرايع و امضاي احكام دين مبين لازم است. فضل‌الله در توضيح اين خصلت مي‌گويد:
در بعضي از ملوك بايندر خان اين علم موجود بوده و اگر احياناً سمت فقدان پذيرفته در اتباع فتاوي علماي صاحب اجتهاد حد سعي و جهد تقديم فرموده‌اند.[43]
خصلت سوم: دليري، قوت، مردانگي و شجاعت و فرار نكردن از ميدان جنگ. روزبهان مي‌گويد ملوك آق قوينلو اين خصلت را در حد كمال دارند و هر كدامشان شيري خوانخوار هستند كه پلنگ گردون در نبرد با او زبون است و طبيعتاً شكست در نبرد و فرار كردن را هم عيب و ننگ مي‌دانند.[44]
خصلت چهارم: حفظ استقلال و تماميت ارضي مملكت به دست سلطان به نحوي كه تمام مملكت در حكم خانه خود دانسته و مثل فردي كه خانه و كاشانه‌اش مورد تجاوز قرار مي‌گيرد و باعث تحريك و غيرت و جوانمردي‌اش مي‌شود و حمله دشمن غاصب را دفع مي‌كند، به نبرد با دشمن متجاوز بپردازد و در سركوب و دفع تجاوز‌گر تمام سعي و كوشش خود را به كار برد. به گفته روزبهان اين خصلت نيز در سلاطين آق قوينلو به اتم وجهي حاصل است.[45]
خصلت پنجم: دارا بودن عفت و نداشتن طمع به ناموس و خانواده دشمن و دوست، و زايل نكردن آبروي آنان. از آنجا كه ملوك آق قوينلو اين خصلت را به اتم وجهي دارا مي‌باشند، دامن عفت‌ آنها هرگز به طمع ناموس كسي آلوده نشده و لشكريانشان هم به واسطه داشتن عفت بر تمام سربازان و لشكريان دنيا برتري دارند و در حفظ آبروي مسلمانان و خانواده آنان سعي بليغ دارند.[46]
خصلت ششم: شفقت داشتن و طمع نكردن به مال و منال مردم. چون اين خصلت هم در سلاطين آق قوينلو در حد كمال موجود است، آنان به ميزان مال و درآمدي كه يراق خاصه و مواجب دولتي را كافي باشد اكتفا مي‌كنند و مانند ساير ملوك تحت عنوان خرج و خراج آب زندگاني را از بدن‌هاي رعاياي بيچاره به دست نمي‌آورند.[47]
خصلت هفتم: بذل، بخشش مال و ثروت و دلجويي و مهرباني كردن با خواص حكومت و رعاياي عادي، كه اين خصلت نيز در نزد ملوك آق قوينلو به اتم وجه حاصل است.
خوان احساس ايشان در عالم گسترده و عامه اولاد آدم از سفره مكارم ايشان نواله مقصود برده و غني و درويش را با احسان تعميم فرموده و بر بيگانه و خويش نعم بي‌دريغ تقسيم نموده‌اند.[48]
فضل الله بن روزبهان خنجي مدعي است جمع شدن خصايل هفت‌گانه در ملوك آق‌ قوينلو، پاكي گوهر شخصي و اصل و تبار آنان را ثابت كرده و باعث فضيلت ايشان بر ساير ملوك شده است. همچنين از آنجا كه اين مكارم و محاسن اخلاقي در بين امرا و تمام لشكريان آق قوينلو برقرار است، بر اساس حكم «الناس علي دين ملوكهم» در بين تمامي مردم نيز جاري است، كه اين باعث شهرت آنها به داشتن اعتقاد و ايمان راسخ به مذهب حق ـ اهل سنت ـ و دوري از هر نوع بدعت ديني و فساد شده و نيز موجب گرديده مقام خلافت و امامت مسلمين كه از زمان انقراض بني‌عباس به دست هلاكو خان مغول خالي مانده بود به وجود ملوك آق‌ قوينلو تشريف پيدا كند و در تمامي مملكت از آذربايجان و عراقين و فارس و كرمان تا لب آب سند با حفاظت و اجتهاد سلطان و لشكريان آق قوينلو امنيت و عدالت برقرار گردد.[49]
فضل الله بن روزبهان در كتاب عالم آراي اميني در توجيه و تأييد حكومت و خلافت سلاطين آق قوينلو به خصائل حسبي و نسبي كه به عقيده وي در ملوك سپيد گوسفند به اتم وجه حاصل است اكتفا نمي‌كند و چون فردي متعصب و همچنين طرفدار انديشه تجديد خلافت، البته به سبك خود، است، از آيات قرآني هم سود مي‌برد؛ البته او تنها كسي نيست كه از آيات قرآني براي توجيه نظريات خود استفاده مي‌كند، قبل از او جلال‌الدين دواني كه كتاب اخلاق ناصري خواجه نصيرالدين طوسي را بازنويسي كرده، اوزون حسن را برگزيده قرن نهم هجري دانسته و با استناد به واژه «بضع» كه در آيه چهارم سوره روم[50] آمده و بر اساس حساب ابجد مطابق با 872 هجري، شروع پادشاهي اوزون حسن است حكومت او را رويدادي الهي و قرآني مي‌داند.[51]
ابن روزبهان خنجي بعد از شرح خصائل حسبي و نسبي، به تقليد از استاد خود جلال‌الدين دواني، آيه 55 سوره نور را نيز مدركي غير قابل رد در تأييد حكومت اوزون حسن معرفي مي‌كند:

وَعَدَ اللهُ الَّذيِنَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذيِنَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ ديِنَهُمُ الَّذيِ ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بيِ شيَئْاً وَ‌مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَاُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.

همان‌طوركه از مضمون آيه بر مي‌آيد، خداوند كريم وعده مي‌دهد افرادي كه ايمان آوردند و عمل شايسته كردند خليفه نمايد و متصرف گرداند در روي زمين. روزبهان خنجي در شرح خصائل حسبي و نسبي به اين نتيجه رسيده كه اين خصائل در نزد سلاطين آق قوينلو به اتم وجه حاصل است و به همين دليل داراي عمل شايسته و افرادي بودند كه به خدا و رسولش ايمان آوردند و با استناد به اين نتيجه‌اي كه مي‌گيرد مدعي است اوزون حسن و فرزندانش همان افرادي هستند كه خداوند به آنها وعده خلافت و تصرف زمين را داده مي‌گويد:
زمان انجاز وعده مذكور را مبدأ طلوع بتأشير صبح دولت عالي حضرت خلافت مرتبت، ايالت منقبت، جمشيد حشمت، سكندر مرتبت، خسرو گردون پناه، انجم سپاه، ضلل‌الله في الارض، السلطان بن السلطان بن السلطان، معين الخلاقة و العدل و الرفة و الملة و الدين، ابونصر و المظفر حسن بهادر خان قديس گردانيد.[52]
فضل الله در توضيحات و توجيهات خود به همين مقدار بسنده نمي‌كند و به تفسير معجزات و غرايب لطايف قرآني پرداخته مي‌گويد:
خداوند در سوره نور فرموده «وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات» كه لفظ «منكم» در اين آيه بر اساس حروف ابجد درست مطابق است با عدد حروف «حسن بيك» و در هيچ موقعي مفهوم كلام و مضمون آيات قرآني اشاره به مؤمنان و عمل كنندگاني به اعمال صالح ندارد مگر در اين مورد كه لفظ «منكم» آمده و دليل قوي و محكم در مورد اسم حسن ‌بيك اين است كه خلافت بر روي زمين و پذيرفتن دين متين ـ [گويي قبل از اوزون حسن دين اسلام مورد پذيرش قرار نگرفته بود] ـ و برقراري امنيت و عدالت و انتشار دين اسلام ـ بر اساس آيين اهل سنت و جماعت ـ و آثار ايمان در زمان دولت آق قوينلو انجام شد.[53]

فضل الله روزبهان خنجي در انتهاي توجيهات شرعي و عقلي حكومت اوزون حسن و به طور كلي ملوك آق قوينلو به عنوان حكومتي الهي كه خداوند در قرآن وعده ظهور آن را داده، به دومين آيه سوره روم (في أدني الارض و هم من غلبهم سيغلبون) استناد كرده و مي‌گويد:
واژه «أدني الارض» به حساب جمل ـ كه همان ابجد بايد باشد ـ عدد 872 مي‌شود، كه دقيقاً مطابق است با شروع حكومت اوزون حسن.
فضل الله بعد از اين توضيحات، به طور خلاصه به فتوحات اوزون حسن مي‌پردازد و او را قائم مقام خداوند در حفظ دفاع از ملك و ملت و شرع مقدس مي‌داند و به دليل اينكه جوهر ذات اوزون حسن از آن بزرگ‌تر و پرمايه‌تر بود كه فقط به شهر آمد و حصن كهف قناعت كند و ميل داشت سايه لطف و مرحمتش در شرق و غرب برقرار و آفتاب خلافتش در سراسر گسترده شود؛[54] بنابراين براي اولين بار به سراغ حكومت قراقوينلو رفته و با تيغ جانسوزش تاريكي براي ظلم و ستم قراقوينلو را كه بيضه اسلام را نابود و صورت مردم مسلمان را سياه ساخته بود، به روشني روز تبديل كرد[55] و در اين راه حتي هيچ يك از فرزندان جهانشاه كه به نظر روزبهان حامي شر و فساد در كره زمين بودند رحم نكرده و همگي از جمله پسر بزرگ جهانشاه كه از سور سلطنت پدر سوري اندوخته بود از دم تيغ گذراند. بعد از جهانشاه نوبت به سلطان ابوسعيد تيموري رسيد كه از سمت اترار و كاشغر با لشكري جرّار به نبرد خليفه زمان و ظل‌الله في الارض اوزون حسن آمده بود كه لاله جواني‌اش به دست امام زمان موسوم به درد و داغ كرده و بعد از جنگ‌هاي بسيار توانست حكومتي تشكيل دهد كه از فرات تا جيحون و حدود روم تا جزاير عمان تحت فرمان داشت.[56]
اوزون حسن بعد از اين نبردها و حملات مكرر به ديار كفار گرج، به مراقبت از امنيت كشور و برقراري قوانين شرع مقدس پرداخت و دين مبين اسلام را زنده كرد. او در سرتا سر مملكت چهارصد رباط،[57] خانقاه و زاويه ساخت و چون مربي لطفش ابوالضعفا بود، فقرا و ايتام را غذا داد و لباس پوشانيد.

صاحب كتاب عالم آراي اميني در مورد پايان اوزون حسن مي‌گويد:
لاجرم چون ابراهيم آسا به بسط بساط نعم با اهل عالم مواسا فرمود و به حكم «وهبنا له اسحق و يعقوب نافلة» حضرت اعلي يعقوبي را بر تخت شاهي يادگار گذاشته.[58]
اگر اعتقادات مذهبي آن عصر(قرن نهم هجري) به فضل الله روزبهان اجازه مي‌داد با توجه به اينكه وي سعي داشت مقام سلطنت و خلافت را يكي كند، اوزون حسن را عمر جاويد مي‌بخشيد و يا او را به منجي عالم كه از انظار غيب شده معرفي مي‌كرد؛ كاري كه با سروده زير در مورد سلطان يعقوب كرد:

هم او مقصد از كيقباد و كي است زصغري و كبري نتيجه وي است
با انتخاب يعقوب ميرزا به جانشيني اوزون حسن، ابن روزبهان خنجي تمام خصائل حسبي و نسبي و مقامي كه در قرآن به اوزون حسن نسبت داده به يكباره به يعقوب ميرزا منتقل كرد و او را دارنده‌ تمام آنها‌ دانست. «غرض از تأليف اين تاريخ عالم آراي بيان سوانح آن عالي حضرت است».[59]
فضل الله در كتاب عالم آراي اميني اين چنين از سلطان يعقوب ياد مي‌كند و حتي او را از اوزون حسن بالاتر مي‌برد:

عالي حضرت خلافت منقبت، امامت مرتبت، يوسف مصر عدالت و رأفت، يعقوب كنعان خلافت، پايه خورشيد عالم و سايه رحمت عالم امكان و عالم رحمت رحمان، برگزيده خداوند ذي الجلال، خداوند برگزيده خصال و معني هويداي صور امكاني رايت افراز صبح صادق عدل و داد غياث السلطنه و الخلافه ابوالمظفر يعقوب خانت.[60]
در اينجا حتي طبع شعر فضل‌الله هم به كمك او مي‌آيد و چنين مي‌سرايد:

به آدم سرير خلافت رسيد به عالم بر عدل و رأفت رسيد
ازو دست به دست ملك جهان بياريد تا دست شاه يعقوب خان
كه شايسته ملك جاويد اوست غرض از كيومرث و جمشيد اوست
هم او مقصد از كيقباد و كي است زصغري و كبري نتيجه وي است[61]

با وجود اينكه معتقد است تمام خصائل حسبي و نسبي و مكارم اخلاقي و بديع‌ترين كمالات اين مجموع كامله ـ ملوك آق قوينلو ـ كه از حد شمارش بيرون است به سلطان يعقوب رسيده، ولي هشت باب را به ذكر خصايص و صفات يعقوب ميرزا اختصاص داده است.

خصايص هشت‌گانه سلطان يعقوب

باب اول: جلالت، بزرگي و پاكي نسب يعقوب ميرزا، كه فضل‌الله بن روزبهان اين صفت را ضمن خصائل نسبي در مورد پاكي خون و نسب ملوك آق قوينلو به طور كامل توضيح داده و در مورد سلطان يعقوب مي‌گويد: «دري كه معدن او بايندر باشد معدنش زياده بر در باشد».[62]
باب دوم: زيبايي چهره و صورت و اندام سلطام يعقوب كه از شكوه صورت خورشيد آساي او خورشيد سايه­آسا با خجالت به پشت ديوار رفته و بر ماه پيشي گرفته و بر او نه هما بلكه سيمرغ بال گشود.[63]
باب سوم: شجاعت و قوت بازوي يعقوب ميرزا كه از اوزون حسن بيشتر و رستم و بيژن سرافكندة تيغ و اسير حمله بي‌دريغ او بوده و حتي اسفنديار در رزم او سپر مي‌اندازد.
باب چهارم: سماحت و كرم جوانمردي سلطان يعقوب به حدي است كه اين صفات را با كرم و بخشش خود غرق حيرت كرده و دارايي ثروت و بخشش او بيكران است به حدي كه ماه و خورشيد را به ذره‌اي و درياي عمان را به قطره‌اي مي‌بخشد.[64]
باب پنجم: لطف و عفو و مرحمت گستري سلطان يعقوب به حدي است كه تمام جرايم گناهكار را بخشيده و مجرمان را مورد عفو قرار داده است و به قول فضل الله بن روزبهان:
رحمتش عامست بر هر نامراد نعمتش خاص است بر اهل فساد
بوستان لطف او آماده است ميوه احسان به عالم داده است
اي زلال عفو تو حي القلوب اي نسيم لطف تو قوت القلوب[65]

باب ششم: عدالت و داوري سلطان يعقوب به حدي است كه گرگ و ميش در كنار يكديگر آب مي‌خورند و غزال و شير در مرغزار مي‌چرند و از بركت عدل و احسان او زمين بهشت هشتمين شده و به يمن عدالت يعقوب ميرزا در خرابه عالم نهايت آباداني روي داده و سال‌هاست كه اهل عالم چنين فراغ و آسايشي به خود نديده‌اند.[66]
باب هفتم: خرد و دانش بي‌نهايت يعقوب ميرزا كه بي‌نظير و بديل است و فارابي و ابن سينا در برابر دانش او شاگرداني كوچك بوده و سؤالات مشكله و واردات معضله در مباحث علوم عقليه در زمان ملاقات با علماي اعلام از بركت خاطر سلطان يعقوب حل و فصل شده و طبع شعر يعقوب ميرزا به حدي است كه در مقايسه با انوري نور سخن آرايي است و كمال طبيعتش آب از حديقه سنايي برده و اگر هفت مخزن خاطر خود را منظم كند خمسه نظامي را بي‌نظم سازد.[67]
باب هشتم: تقويت شرع مبين توسط سلطان يعقوب و اعتقاد و تبعيت كامل وي از اهل سنت و جماعت كه آن را فريضه واجب مي‌شمرد و نه تنها به دنبال اعتزال و رفض ـ شيعه ـ نيست، بلكه نسل رفض و اعتزال را در روي زمين از بين برد و در زمان او اهل توحيد در امان و آسوده بودند؛ در حالي كه در زمان قراقوينلوها منكرات، شراب‌خانه‌ها و فواحش از حد برون بوده، ولي بر اثر تندباد قهر پادشاهي قدح‌هاي كه لبريز بود چون كاسه‌اي گردون سرنگون شده و قوانين شرع مبين اسلام اجرا مي‌شود. [68]
سلطان يعقوب در پنج‌شنبه يازدهم صفر 896 بر اثر بيماري در سن سي‌سالگي در منطقه قراباغ گذشت، امّا بازرگانان ونيزي كه در سفرنامه‌هايشان از مرگ سلطان سخن گفته‌اند معتقدند وي به دست يكي از همسرانش مسموم شد.[69]

از آن­جا كه رحمت بي‌حد خداوند كه همه مردم به آن نيازمند هستند و نعمت قديمي خداوند، مقام بزرگ و الهي نبوت و رسالت را از يعقوب دل آگاه به پيامبر خويش يوسف(علیه السلام) كه به مصداق آيه «وكذلك مكّنا يوسف في‌الارض» صاحب مكنت بود انتقال يافت، اقبال آن پدر سعادتمند ـ سلطان يعقوب ـ بود كه تاج و تخت و ملك و خلافتش به چنين فرزند ارجمند يعني عالي حضرت خلافت پناهي، يوسف ثاني، خلاصة دولت كياني و سرو بوستان آن شيرواني السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان معين الدوله و الخلافه بايسنقر خان ـ خلدالله تعالي ـ رسيد كه مانند اجدادش داراي عدل رأفت بوده و از مكتب تربيت آنان مجموعه مكارم اخلاقي و خصائل حسبي و نسبي را به ارث برده و دولت او موجب شادي و سرور عالم بوده است.[70]

فضل الله بن روزبهان خنجي قصد داشت وقايع ايام سلطنت بايسنقرخان را در جلد دوم عالم آراي اميني كه به آن پادشاه عالي قدر كامياب اختصاص داده بود بنويسد، ولي بين شاهزادگان و امراي نظامي آق قوينلو جنگ قدرت در گرفت كه در نهايت به فرار بايسنقر به شيروان و بعد اسارت وي در شانزده شعبان 896 و قتل وي در هفده رمضان همان سال در كوه سهند منجر شد.[71] از اين رو خنجي كه از افراد بسيار نزديك به سلطان بايسنقر و لله وي امير سليمان بره بيجن بود دربار آق قوينلو را براي خود مناسب و امن نديد و به اصفهان گريخت و به اين دليل تأليف تاريخ عالم آرا را ناتمام گذاشت.[72]

خصوصيات هفت‌گانه عالم آراي اميني

فضل الله در آخر مقدمه نسبتاً طولاني خود براي عالم آراي اميني هفت امتياز قرار داده كه بيانگر عقايد مورخي درباري است كه تاريخ را از ديدگاه سلاطين مي‌نويسد. هفت خصيصه از اين قرارند:

خصيصه اول: حسن مطلع و ديباچه و مقدمه اين كتاب از همه كتاب‌هاي تاريخي بالاتر است و هيچ تاريخي چنين مقدمه و ديباچه‌اي ندارد و اگر كسي اقدام به نگارش آن كند خود كتابي مستقل خواهد شد.
خصيصه دوم: دوري كردن از ذكر اموري كه خلاف شرع مقدس است، مثل وصف مجالس شراب‌خواري و باده گساري؛ در حالي­كه آثار اكثر مورخان مملو است از اين منكرات، مثل تاريخ تيموري كه در اين معنا مبالغه تمام كرده است.[73]

خصيصه سوم: اگر صاحب تاريخ ـ سلطان يا امير مورد نظر كه تاريخ به اسم او نگاشته شده ـ در امور مملكت‌داري اعمالي انجام داده باشد كه موافق فتواي شريعت نبوده و سرزمين را قتل و غارت كرده باشد كه صاحب شرع آن را راضي نباشد اصلاً در اين كتاب مذكور نشده است، زيرا نقل كردن اين وقايع مضرّات بسياري به دنبال دارد؛ از جمله باعث مي‌شود لشكر با اقتدا به سلطان و امير خود كه اين اعمال را مرتكب مي‌شود به قتل و غارت و نشر فساد در مملكت جسارت ورزند. به نظر فضل الله بن روزبهان از ذكر اين امور شرعاً و عقلاً بايد دوري كرد نه مثل صاحب ظفرنامه تيموري كه به نقل غارت‌گري‌ها و اعمال سوء تيموريان كه در نزد تركان از عسل شيرين‌تر است مي‌پردازد. ابن روزبهان خنجي اين نكته را فراموش كرده ملوك آق قوينلو را كه به مقام امام زماني و خلافت پيامبر و ظل اللهي رسانده، خود از اصيل‌ترين قبايل ترك هستند كه غارت و گرفتن غنيمت در نزد آنان عادي بود.

خصيصه چهارم: داستان‌هاي اين كتاب به نحوي نوشته شده كه انسان به راحتي پي به مقاصد و اهداف آن مي‌برد و در خلال اين داستان‌ها و حكايت‌ها هيچ حكايت و داستان غريب و ناهمگون و عجيبي كه روال اصلي و سلسله ارتباطي حكايت اصلي را بر هم زند نقل نشده است، ولي اين مسئله در تاريخ جهانگشاي جويني وجود دارد.

خصيصه پنجم: از درست كردن و به كار بردن دروغ‌ها و مسائل عجيب خلاف عقل كه موجب زياد شدن نابجا و بي‌مورد جاه و جلال و شوكت صاحب تاريخ مي‌شود، در اين كتاب دوري شده و فقط از افراد موثق نقل قول شده و واقعه‌اي را كه خود به چشم ديده و به گوش شنيده باشد نقل كرده است. در ضمن حكايات و اموري كه از اغراض تاريخي خالي بوده و اغراقِ بيش از حد در حق افراد مختلف است نقل نمي‌شود؛ مثل مبالغه در حد افرادي كه در صف قتال و نبرد ايستاده‌اند.

خصيصه ششم: در كتاب مثل راه و رسم منشيان در خيال هر مطلبي شعر سروده نشده، بلكه هر جا لازم بوده براي رساندن و روشن شدن مطلبي شعري سروده شده است. اين سبك شايد در ساير كتب تاريخي به چشم مي‌خورد، ولي كتاب عالم آرا بر ساير كتب امتيازاتي دارد: يكي اينكه برخلاف اكثر كتب تاريخي كه در سرودن شعر به يك وزن و قاعده مقيد هستند در اين كتاب به انواع غزل، قصيده، مثنوي و رباعي، اشعار ذكر شده است و ديگر اينكه اكثر اين اشعار در خوشمزگي تنها و يگانه است و به گفته فضل‌الله، اگر سليم طبعي قدر طبع اين مسكين را بداند غالب اين اشعار را نمكين داند.[74]

خصيصه هفتم: اكثر قسمت‌هاي اين كتاب داراي لطافتي خاص است و كمتر قسمتي از آن است كه از صناعات ادبي و اوزان شعري خالي باشد و در موقع نقل اخبار و روايات دچار پراكندگي و آشفتگي شده و مثل آب روشن باشد كه تمام خيالات آن نو و تازه و افكار راست و درست بوده و چون در نشر آن دائم در سفر بوده‌ام هرگز در تأليف آن از رساله يا سخنان و آثار سابقان كمك و ياري گرفته نشده است.

كتاب عالم آراي اميني فضل الله بن روزبهان خنجي بيانگر عقايد اوليه وي در زمينه دولت سلطنت و خلافت در اسلام بر اساس عقايد اهل سنت است. وي بعداً در اثر ديگر خود يعني سلوك الملوك به شرح مبسوط عقايد خود در اين زمينه مي‌پردازد.

روي آوردن ابن روزبهان خنجي به شريعت‌نامه نويسي قبل از اينكه در جهت تجديد قدرت خلافت باشد محملي است براي پنهان كردن عقيده تند و تيز ضد شيعي او، و مي‌توان گفت كه وي هيچ‌گاه براي تجديد بناي خلافت و سلطنت به توجيه حكومت موجود مورد نظر خود ـ‌ ملوك آق قوينلو ـ بر اساس اصل استيلا، قدرت و زور و غلبه نپرداخت.

او در شرح خصائل نسبي، وقتي به خصلت ششم مي‌رسد مي‌گويد:
سلطان بايد سلطنت و ايالت خود را در قالب لشگري به برهان قاطع سيف و سنان روشن گردانيده و هيچ‌گاه ذليل و زبون بازيچه دست امرا و سردار نشده، مثل بعضي از خلفاي عباسي و امراي آخري چنگيزي؛ يعني يك حكومت سلطنت مطلقه كه سلطان در آن قادر به انجام هر كاري باشد(ص 15، نسخه خطي).

2. فضل الله بن روزبهان در ماوراالنهر

فضل الله بن روزبهان خنجي بعد از مشاهده آثار اضمحلال و ضعف و سستي و همچنين جنگ داخلي قدرت در بين شاهزادگان آق قوينلو كه منجر به عزل و قتل بايسنقر شد، دربار ملوك آق قوينلو را ترك كرد و به اصفهان رفت، ولي به دليل اينكه مركز ايران مورد هجوم سپاهيان قزلباش شاه اسماعيل قرار گرفته بود، ديگر براي روزبهان خنجي شيعه ستيز كه در كتاب عالم آراي اميني مطالب تند و زننده‌اي عليه پدر و جد شاه اسماعيل صفوي نوشته و آنان را ابليس، اهل بدعت و خارج از دين خوانده، جاي امني نبود.[75]

او در دوران اقامت در خان‌نشين بخارا آثار زيادي نوشت؛ از جمله كتاب مهمان‌نامه بخارا كه شرح فتوحات محمد خان شيباني در ماوراء النهر و تركستان است. همچنين كتاب سلوك الملوك را به درخواست عبيدالله خان ازبك نوشت تا وي تمام اعمالش بر اساس شرع مقدس انجام دهد و ارشاد و هدايت او در امور مملكت باشد. اين كتاب در حقيقت بيانيه سياسي و عقيدتي فضل الله بن روزبهان و ماحصل انديشه‌هاي وي به شمار مي‌رود. به ويژه آنكه سلوك الملوك را در واپسين سال‌هاي عمر خود در دربار سلاطين ازبك نوشت.

ابن روزبهان در مقدمه اين كتاب كه صورت درخواست عبيدالله خان ازبك است، مانند مقدمه عالم آراي اميني با استفاده از آيات قرآني سعي در يكي كردن سلطنت خان جوان ازبك و مقام الهي خلافت و امامت دارد. او در اينجا ديگر از خصائل حسبي و نسبي صحبتي به ميان نمي‌آورد، ولي با همان القاب كه از ملوك آق قوينلو ياد كرده ـ مثل پايه خورشيد، ظل الله في الارض، امام زمان و خليفة الرحمن، خلافت پناه و امان الله اهل الايمان ـ از عبيدالله خان ياد مي‌كند و بدون هيچ توضيح و تفسيري وعده اهلي را كه با استناد به آيه 55 سوره نور در مقدمه عالم آراي اميني با توجيهات بي‌پايه و اساس و با بازي كردن با جملات و حروف ابجد به اوزون حسن نسبت داده بود، در مورد عبيدالله‌خان ازبك به كار مي‌برد و مي‌گويد:
لطف بي‌حساب پروردگار وهاب موعود مودود «وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض» به وجود متصف به عدالت وجود اين سلطان عاقبت محمود به وفا رسانيد.[76]

فضل الله بن روزبهان به يك سري آيات ديگر قرآن مثل آيه 124 سوره بقره، آيه 26 سوره ص، آيه 55 سوره انبيا، استناد كرده و ضمن آنكه عبيدالله خان ازبك را مصداق تمامي آنها مي‌داند، حكومت و سلطنت او را با خلافت و امامت كه منصبي است الهي پيوند مي‌زند.[77] نكته جالب توجه و مهم در عالم آراي اميني و سلوك الملوك اين است كه زور و استيلا را در رديف اجماع، بيعت و شورا، راهي درست و قابل قبول براي برقراري امامت دانسته است، به ويژه آنكه در زمان وي نزديك به سيصد سال از انقراض خلافت عباسي مي‌گذشت و با توجه به وضعيت جغرافيايي و جريان‌هاي مذهبي و اجتماعي و رسميت يافتن مذهب تشيع در ايران، به هيچ وجه اميدي نبود كه فردي بتواند با اجماع مسلمانان يا بيعت و شورا به مقام رياست كل مسلمانان برگزيده شود؛ بنابراين فضل الله بن روزبهان به صراحت فتوا صادر مي‌كند:

چون امامي وفات كند و شخصي متصدي امامت گردد بي‌بيعتي و بي آنكه كسي او را خليفه ساخته باشد و مردمان را قهر كند به شوكت و لشكر، امامت او منعقد گردد. بي‌بيعتي، خواه قريشي باشد و خواه نه، خواه عرب باشد يا عجم يا ترك و خواه مستجمع شرايط باشد و خواه فاسق و جاهل و اگر چه آن مستولي بدين فعل عاصي مي‌گردد، و چون به واسطه سطوت و استيلا جاي امام گرفته، او را سلطان گويند و امام و خليفه بر او اطلاق توان كرد.[78]

فضل الله بن روزبهان با اين فتوا، شرايط دوازده گانه صلاحيتي را كه خود براي حقانيت امام بر شمرده، بي‌اعتبار مي‌كند. اين شرايط عبارت است از: 1. قريشي نسب؛ 2. مجتهد به احكام شرع؛ 3. اهل رأي و تدبير؛ 4. اهل كفايت و عالم به مصالح مال؛ 5. شجاع و قوي‌دل؛ 6. عادل بودن؛ 7. بالغ بودن؛ 8. عاقل بودن؛ 9. آزاد بودن؛ 10. مرد بودن؛ 11. سميع و بصير باشد؛ 12. ناطق باشد تا به احكام تلفظ كند.[79] در واقع اين نخستين بار است كه يك متكلم و فقيه مسلمان حريم امامت را چنين شكسته و خود را يك سره تسليم زور، قهر و غلبه و قدرت مي‌كند. پس از برشمردن دوازده شرط براي امام، فضل الله بن روزبهان در جهت توجيه شرعي و فقهي حاكميت محمدخان شيباني، به نقل از امام بغوي[80] صاحب كتاب تهذيب مي‌گويد:

اگر از اولاد اسماعيل كسي نباشد كه در او شرايط موجود باشد، والي سازند كسي را كه مستجمع شرايط باشد از عجم و مراد از عجم اينجا مقابل عرب است، پس ترك داخل عجم باشد، و اگر دو كس يافت شوند، عالم فاسق و جاهلي عادل، جاهل عادل اولي است به امامت و شرط نيست كه امام معصوم باشد، و نه آنكه قريش هاشمي باشد، خلاف مر روافض را.[81]

فضل الله بن روزبهان سپس در تكميل توضيحاتش در فصل دوم از مقدمه كتاب سلوك الملوك مي‌گويد:
سلطان در عرف شرع كسي است كه بر مسلمانان مستولي باشد به حكم شوكت و قدرت لشكر، و علما گفته‌اند: واجب است اطاعت امام و سلطان در هر چه امر و نهي كند مادام كه مخالف شرع نباشد، خواه عادل باشد خواه جابر، و واجب است نصيحت او بر حسب قدرت، و جايز است كه گويند او را خليفه و امام و اميرالمؤمنين و خليفه رسول الله ـ صلي الله و عليه و سلم ـ و جايز نيست كه او را خليفة الله گويند.[82]

فضل الله بن روزبهان به حدي آلوده سياست و حفظ و توجيه و پيوند دادن حكومت خوانين ازبك با منصب خلافت شد كه فردي را كه به ضرب شمشير و نيزه و بدون بيعت عامه مسلمانان حكومت را به دست گرفته، سلطام و خليفه و امام زمان اعلام مي‌كند. حال روشن نيست فردي كه هم فاسق و هم جاهل باشد و امامت او با كمك لشكر برقرار شود و سلطاني باشد ظالم و ستمكار چگونه مي‌تواند عادل باشد و تخطي از احكام شرع مقدس اسلام كند و دست آخر منصب خلافت و سلطنت را يك‌جا به دست آورد.[83]

فضل الله بن روزبهان خنجي در زماني به تجديد خلافت اسلامي بر مبناي انديشه سياسي اهل سنت مي‌پردازد كه دو قدرت برتر جهان اسلام يعني ايران شيعه عصر صفوي و امپراتوري تركان عثماني در برابر يكديگر صف‌آرايي كرده و اختلافات عميق شيعه و سني در اين رقابت نقش اساسي ايفا مي‌كند. در اين بين شيعه ستيزي و دشمني فضل الله بن روزبهان با سلسله نوبنياد صفويه چنان عمقي دارد كه در كنار خان ازبك محمدخان شيباني به جهاد با كفار كلاه سرخ مي‌رود؛ در حالي كه در جهاد با كفار روم و افرنج كوتاهي كرده است:

همراه حضرت خان در اين سفر بودن بر همه كس واجب شد؛ حضرت خان تكبيري فرمايند كه در اين سفر، فقير عطم تخلف از خدمت را ندارم و قبل از آن با عالي جناب خواجه محمود صاحب ديوان گفته بودم كه هنگام مجال عرض كند كه فلان از خدمت جدا نمي‌شود تا در قدم متوجه طرف عراق گردد چه فتح طايفه قزل بورك و دشمني با ايشان و مقاتله با مردم صوب ايشان بسيار فاضل‌تر است از غزا با كفار افرنج كه هيچ ترديد در كفر ايشان نيست.[84]

نتيجه­گيري

فضل الله بن روزبهان خنجي در دربار سلاطين سني مذهب آق قوينلو (780 ـ 997 ق) و ازبك ماوراء النهر (906 ـ 1007 ق) زندگي كرد كه هر دو با استيلا و زور به حكومت رسيده بودند. فضل الله در عالم آراي اميني و سلوك الملوك سلطان وقت را امام زمان و خليفة الرحمان و ظل الله في الارض خطاب كرده و روش دست‌يابي آنان را به قدرت با توجيهات شرعي و آيات قرآني مشروعيت مي‌بخشد؛ آنچه در نظريات فضل الله بن روزبهان خنجي نقش تعيين كننده داشته شيعه ستيزي بنيادين اوست نه باور خلل ناپذير وي به احياي خلافت اسلامي كه از بسياري جهات و به ويژه در بستر تحول تاريخي و اجتماعي و مذهبي قرن نهم و دهم هجري تجديد آن عملاً غير ممكن بود. در واقع بازگشت فضل الله بن روزبهان خنجي به سوي شريعت‌نامه نويسي پوششي بر شيعه ستيزي و انديشه استيلاست نه سعي و تلاش در جهت تجديد خلافت. در خاتمه بايد گفت عالم آراي اميني، مهمان‌نامه بخارا و سلوك الملوك اگر چه داراي مطالب تازه و بعضاً اطلاعات دست اول درباره اجداد پادشاهان صفوي، سلسله آق قوينلو و خوانين ازبك ماوراء النهر است، ولي‌ آرا و فتاواي مندرج در عالم آراي اميني و سلوك الملوك را مي‌توان سمبل انحطاط انديشه سياسي ايران ـ شريعت نامه نويسي ـ دانست.

پي­نوشت­ها
* عضو هيأت علمي دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام)
1. حاتم قادري، انديشه­هاي سياسي در اسلام و ايران (تهران: انتشارات سمت، 1375) ص 22- 26.
2. فضل الله بن روزبهان خنجي، مهمان‌نامه بخارا، مقدمه و تصحيح از منوچهر ستوده، مقدمه.
3. عدد داخل پرانتز شماره صفحه نسخه خطي كتاب عالم آراي اميني مضبوط در مركز نسخ خطي دانشگاه تهران است. (ص 34، نسخه خطي)
4. كتاب بديع الزمان في قصه حي بن يقطان، بدون شك متعلق به داستان فلسفي ابن طفيل است. فضل بن روزبهان خنجي، (مهمان‌نامه بخارا، منوچهر ستوده، مقدمه).
5. ص 34 نسخه خطي.
6. ص 36.
7. ص 36 نسخه خطي.
8. ص 37، نسخه خطي.
9. ص 1، نسخه خطي.
10. ص 2، نسخه خطي.
11. ص 37، نسخه خطي.
12. ص 4، نسخه خطي.
13. ص 6، نسخه خطي.
14. به اعتقاد مورخان اولين مردي كه اسلام آورد علي بن ابي طالب بود نه ابوبكر؛ براي نمونه ر. ك: محمد بن عبدالله نيشابوري، مستدرك الصحيحين (حيدرآباد دكن: بي­نا، 1324 ق) ج 3، ص 576؛ احمد بن حنبل، المسند (مصر: بي­نا، 1313 ق) ج 5، ص 26؛ علي بن اثير، اسد الغابه في معرفه الصحابه (مصر: بي­نا، 1285 ق) ج 5، ص 520؛ ابن حجر عسقلاني، شرح بخاري (مصر: بي­نا، 1378 ق) ج 4، بخش اول، ص 118و همو؛ الاصابه، (مصر: بي­نا، 1853 م) ج 7، بخش اول، ص 176.
15. ص 6، نسخه خطي.
16. ص 7، نسخه خطي.
17. ص 8، نسخه خطي.
18. ص 9، نسخه خطي.
19. ص 9، نسخه خطي.
20. ص 10، نسخه خطي.
21. مدح و منقبت بسياري كه فضل‌الله بن روزبهان خنجي درباره علي(علیه السلام) مي‌كند، ناشي از تمايلات عرفاني و صوفيانه وي و حشر و نشر او با بزرگان صوفيه به خصوص پير جمال‌الدين اردستاني است.
22. ص 10، نسخه خطي.
23. اشاره است به حكومت بني اميه كه غصب خلافت كردند.
24. ص 11، نسخه خطي.
25. ص 11، نسخه خطي.
26. ص 11، نسخه خطي.
27. ص 12، نسخه خطي.
28. ص 12، نسخه خطي.
29. ص 13، نسخه خطي.
30. ص 13، نسخه خطي.
31. قرا عثمان معروف به زالوي سياه ـ قرايولوك ـ بنيان‌گذار سلسله آق قوينلو، يك مزدور نظامي ماجراجو بود و از آنجا كه مردي جنگي بود در خدمت حكومت‌هاي مختلف مثل امراي محلي ارزنجان سيواس و حتي پادشاهان مصر بود. وي حكومت خود را در شهر آمد و تأسيس سلسله آق قوينلو را مديون كمكي است كه به تيمور لنگ در نبرد با ايلدرم با يزيد عثماني كرد و به پاس همين خدمت تيمور حكومت شهر آمد را به وي داد و رياست او را بر قبايل آق قوينلو تأييد كرد. محمد يوسف واله اصفهاني قزويني، خلد برين (تاريخ تيموريان و تركمانان)، روضه‌هاي ششم و هفتم. به كوشش ميرهاشم محدث (تهران: انتشارات ميراث مكتوب، 1379) ص 717 ـ 718؛ كمال‌الدين عبدالرزاق سمرقندي، مطلع سعدين و مجمع بحرين، ج 1، دفتر دوم، به اهتمام عبدالحسين نوايي، (تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1383) ص 839، 874 و 922 و حسن بيگ روملو، احسن التواريخ، ج 1، به سعي عبدالحسين نوايي (تهران: انتشارات اساطير، 1384) ص 117.
32. ص 14، نسخه خطي.
33. اصل متن اكاسره فارس است.
34. ص 14، نسخه خطي.
35. نظر به تعصب شديد فضل الله بن روزبهان و شيعه ستيزي مادام العمر وي، او در بيان خصلت چهارم تشيع را در رديف مذاهب حرام و فاسد قرار داده است.
36. اصل نسخه خطي به همين ترتيب نوشته شده و منظور دولت صفاريان است كه يعقوب ليث صفاري در 254 ق، تأسيس كرد.
37. ص 14، نسخه خطي.
38. فضل‌الله بن روزبهان، به اين حقيقت تاريخي بي‌توجه است كه اجداد اوزون حسن كه وي او را سلطان و خليفه وقت مي‌داند حركت خود را براي تشكيل حكومت آق قوينلو از شهر آمد از سرزمين ديار بكر آغاز كردند و همه آنها در شهرهاي ديار بكر مثل آمد، رها، ماردين و بعداً تبريز ساكن بودند.
39. ص 14، نسخه خطي.
40. ص 15، نسخه خطي.
41. ص 15، نسخه خطي.
42. ص 15، نسخه خطي.
43. ص 15، نسخه خطي.
44. ص 15، نسخه خطي.
45. ص 15، نسخه خطي.
46. ص 16، نسخه خطي.
47. ص 16، نسخه خطي.
48. ص 16، نسخه خطي.
49. ص 17، نسخه خطي.
50. «فِي بِضْعِ سِنيِنَ لِلَّهِ الْأمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ»؛ «غلبه روميان در اندسالي خواهد شد و كليه امور عالم قبل از اين و بعد از اين همه به خواست خداست و آن روز مؤمنان شاد مي‌شوند».
51. جلال الدين دواني، اخلاق جلالي (هند: [بي‌نا، بي‌تا، نسخه موجود در كتابخانه آية الله مرعشي نجفي) ص 10 ـ 12.
52. ص 18، نسخه خطي.
53. ص 18، نسخه خطي.
54. ص 19، نسخه خطي.
55. از آنجا كه قراقوينلوها طرفدار مذهب شيعه در ايران بودند، به عقيده ابن روزبهان، باعث تباهي اسلام و بدبختي مسلمانان شده و اوزون حسن به عنوان كفيل خداوند در روي زمين و صاحب مقام خلافت، اولين وظيفه‌اش نابودي اين سلسله است.
56. ص 19، نسخه خطي.
57. فضل‌الله بن روزبهان مناسبت و فضيلتي كه از روي حروف ابجد با عدد 400 يكي باشد و در قرآن هم باشد نيافته تا به اوزون حسن نسبت دهد.
58. ص 20، نسخه خطي.
59. ص 21، نسخه خطي.
60. ص 22، نسخه خطي.
61. ص 21، نسخه خطي.
62. ص 23، نسخه خطي.
63. ص 23، نسخه خطي.
[64. ص 23، نسخه خطي.
65. ص 24، نسخه خطي.
66. ص 25، نسخه خطي.
67. ص 26، نسخه خطي.
68. ص 27، نسخه خطي.
69. منوچهر اميري، سفرنامه‌هاي ونيزيان در ايران (تهران: انتشارات خوارزمي، 1349) ص 302 ـ 303 و 399 ـ 400؛ حسن بيك روملو، پيشين، ص 879 ـ 880 كه اشاره به مسموم شدن يعقوب پادشاه دارد آن هم به صورت تصادفي و اتفاقي غذايي را كه براي ديگري مسموم كرده بودند مي‌خورد. «سبب فوتش آن كه مادرش سلجوقي شاه بيگم اراده نمود كه مسيح ميرزا بن حسن پادشاه را مسموم گرداند. به اين داعيه، در ظرفي كه قيسي در آب كرده بود، سم داخل كرد. يعقوب پادشاه از حمام بيرون آمده به اتفاق برادرش يوسف بيگ تناول نمودند». همان، ص 879.
70. ص 28، نسخه خطي.
71. حسن بيك روملو، پيشين، ص 886 ـ 888 و 890.
72. همان.
73. ص 45-47، نسخه خطي.
74. در سرزميني كه شعرايي مثل حافظ، سعدي، مولوي، عطار، زيسته­ا‌ند و اشعار آنها هر كدام وزنه‌اي در ادبيات فارسي است فضل الله بن روزبهان خنجي بهترين دليل براي برتري اشعارش را خوشمزگي و نمكين بودن آنها مي‌داند.
75. فضل الله بن روزبهان خنجي، مهمان‌خانه بخارا، مقدمه، ص 2 ـ 6؛ غياث الدين بن همام‌الدين خواندمير، تاريخ حبيب السير، زيرنظر دبير سياقي (تهران: كتابفروشي خيام، 1353) ص 607.
76. فضل الله بن روزبهان خنجي، سلوك الملوك، تصحيح محمد علي موحد (تهران: انتشارات خوارزمي، 1362) ص 51.
77. همان.
78. همان، ص 82.
79. همان، ص 78.
80. ابومحمد حسين بن مسعود فراء فقيه بزرگ شافعي صاحب كتاب السنه در حديث و عالم التنزيل در تفسير و التهذيب در فقه كه به سال 510 يا 516 ق. در مروالرود وفات يافت. سلوك الملوك، ص 498.
81. همان، ص 78 ـ 79.
82. همان، ص 82.
83. فضل الله بن روزبهان مدعي است كه جايز نيست كه سلطان را خليفة‌الله خواند، ولي وي به عبيدالله خان ازبك مقام بالاتري داده و در مقدمه سلوك الملوك به عنوان ظل‌الله الرحمن از او ياد مي‌كند. ر ک: همان، ص 51.
84. فضل بن روزبهان خنجي، مهمان‌نامه بخارا، ص 44.

فهرست منابع

- __________، عالم آراي اميني (نسخه خطي)، تهران، مركز نسخ خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران.
- __________، مهمان‌نامه بخارا، به اهتمام منوچهر ستوده، تهران، بنگاه نشر و ترجمه كتاب، 1353.
- خنجي، فضل بن روزبهان، سلوك الملوك، تصحيح و مقدمه محمدعلي موحد، تهران، انتشارات خوارزمي، 1362.
- خواندمير، غياث‌الدين بن همام الدين، تاريخ حبيب السير، زير نظر و به كوشش محمد دبيرسياقي، تهران، كتابفروشي خيام، 1353.
- روملو، حسن بيك، احسن التواريخ، ج 2، تصحيح و تحشيه عبدالحسين نوايي، تهران، انتشارات اساطير، 1384.
- سمرقندي، عبدالرزاق، مطلع سعدين و مجمع بحرين، ج 1، دفتر دوم، به اهتمام عبدالحسين نوايي، تهران، انتشارات پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1383.
- قادري، حاتم، انديشه‌هاي سياسي در اسلام و ايران، تهران، انتشارات سمت، 1370.
- اميري، منوچهر، ترجمه سفرنامه‌هاي ونيزيان در ايران، تهران، انتشارات خوارزمي، 1349.
- واله اصفهاني قزويني، محمد يوسف، خلدبرين (تاريخ تيموريان و تركمانان)، روضه‌هاي ششم و هفتم، به كوشش ميرهاشم محدث، تهران، انتشارات ميراث مكتوب، 1379.