فصلنامه تخصصی
تابستان 1390
شماره 40

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 

فاتحان عرب و نشر اسلام در افريقيه‏  


مخبر دزفولى‏ فهيمه  


افريقيه پس از فتح مصر كانون توجه فاتحان عرب شد. از فتح مصر در سال 22 قمرى توسط عمرو بن عاص تا فتح نهايى اين منطقه در سال 90 قمرى توسط موسى بن نُصير، هم‏زمان با ورود اسلام به اين سرزمين، تحولات سياسى، اجتماعى و فرهنگى بزرگى در ميان بربرها پديدار گشت و آنان رفتار متفاوتى را در مقابل فاتحان و سپس واليان مسلمان در پيش گرفتند. موضوع اين مقاله، بررسى تأثير رفتار فاتحان عرب بر قبايل بربر در متابعت از آنان و پذيرش اسلام تا تسخير كامل شمال افريقا توسط مسلمانان است. واژه‏هاى كليدى: افريقيه، اسلام، عقبة بن نافع، موسى بن نُصير، بربرها.
افريقيه به دليل موقعيت جغرافيائى، وجود معادن زر و زمين‏هاى حاصل‏خيز به سرعت مورد توجه فاتحان عرب قرار گرفت. از سال 22 قمرى كه عمروبن عاص پس از فتح مصر در حمله‏اى برق‏آسا قسمت‏هايى از افريقيه را گشود،2 تا تكميل نهايى اين فتح در سال 90 قمرى به دست موسى‏بن‏نُصير،3 تحولات سياسى، اجتماعى و فرهنگى بزرگى در اين منطقه رخ داد و اهالى اين سرزمين كه بربر ناميده مى‏شدند،4 نقش مهمى در اين تحولات ايفا كردند. آنان با پذيرش اسلام، در كنار فرماندهان عربى كه اصول عدالت و مساوات را نسبت به آنان رعايت كردند از بذل جان دريغ ننمودند و در فتوحات و تلاش سرداران عرب براى ترويج اسلام، با آنان صادقانه همراهى كردند. از طرفى روحيه‏ى استقلال‏طلبى و جنگ‏آورى بربرها، كه بسيار شبيه اعراب بود، همواره آنان را به مقابله با ظلم و ستم واليان خشونت‏مدار وا مى‏داشت و به مذاهب اسلامى ديگر - غير از مذهب اهل تسنن كه مذهب رسمى دستگاه خلافت بود - مى‏گرويدند. رواج مذاهبى چون زيدى، اسماعيلى و خوارج كه به تشكيل دول مستقلى چون ادريسيان، فاطميان و بنى‏رستم منجر شد، گواه بر اين مطلب است.
آغاز توجه به افريقيه در زمان خليفه‏ى دوم در پى فتوحات در شام و مصر توسط عمروبن عاص بود. وى پس از تسخير اسكندريه، در سال 21 قمرى / 642 ميلادى يك گروه نظامى را به فرمان‏دهى عُقبةبن نافع به غرب اعزام نمود. عقبه شجاعانه از مرزهاى غربى گذشت و توانست بَرقَه و زَويله را فتح كند. عمروبن عاص در سال 22 قمرى به برقه رفت و با مردم آن ديار، كه از مرفه‏ترين قبايل بربر بودند،5 با دريافت جزيه مصالحه كرد، سپس عازم طرابلس شد و پس از يك ماه محاصره‏ى اين شهر موفق به فتح آن شد؛6 اما خليفه‏ى دوم ورود مسلمانان به افريقيه را خوش نمى‏داشت و مخالف ادامه‏ى پيش‏روى‏ها بود؛ بنابراين، عمروبن عاص با گذاشتن پادگانى در برقه به فرمان‏دهى عقبةبن نافع به مصر بازگشت.7
تسامح خليفه‏ى سوم و اعزام عبداللَّه‏بن سعدبن ابى‏سَرح، زمينه‏ى غزو افريقيه را براى غازيان منتظرى چون عقبه فراهم نمود؛ خصوصاً كه شمارى از صحابه و تابعين با كاروان حمايتى خليفه‏ى سوم عازم مصر شدند تا عبداللَّه را در اين امر خطير يارى دهند.8 عبداللَّه‏بن سعدبن ابى‏سرح با يارى اين گروه و همراهى پادگان برقه به فرمان‏دهى عقبةبن نافع موفق به شكست لشكر روم شد. وى شهر سُبَيطَلَه‏9 را محاصره و فتح كرد و برخى از سپاهيانش را به ديگر نواحى فرستاد و آنان تا شهر قَفْصَه پيش تاختند. اين پيروزى در سال 28 قمرى به دست آمد و عبداللَّه آنچه توانست از غنايم و اموال برداشت و به مصر بازگشت.10
پس از استقرار حكومت معاويةبن ابى‏سفيان، عمروبن عاص مجدداً والى مصر و افريقيه شد و پس از مرگ او در سال 43 قمرى/ 665 ميلادى، خليفه‏ى اموى، معاويةبن حُدَيج را والى افريقيه كرد و مغرب را از مصر جدا و مستقيماً به مركز خلافت متصل نمود.11 در منابع به امارت معاويةبن حديج، عقبةبن نافع و زُهَيربن قيس از جانب شخص خليفه اشاره شده است، اما بعضى محققين آغاز استقلال ولايت مغرب از مصر را در زمان موسى‏بن نصير و دليل آن‏را عزل عقبةبن نافع توسط مَسْلَمةبن مُخَلَّد انصارى، والى مصر، و اعزام ابوالمهاجر دينار به جاى وى، هم‏چنين عزل حَسّان‏بن نُعمان توسط عبدالعزيزبن مروان دانسته‏اند. به نظر مى‏رسد در عزل واليان مغرب، نظر والى مصر به عنوان منبع مطّلع اهميت داشته است؛ و با توجه به موفقيت عقبه و حَسّان در مغرب، احتمالاً نقش واليان مصر در عزل آنان به دليل رقابت‏هاى سياسى و از طريق سعايت از واليان مغرب نزد خليفه بوده است كه در منابع به هر دو مورد اشاره كرده‏اند.12
پس از معاويةبن حديج، به ترتيب عقبةبن نافع، ابوالمهاجر دينار، عقبةبن نافع(بار دوم)، زهيربن قيس بَلَوى، حَسّان‏بن نُعمان و موسى‏بن نُصير به ولايت افريقيه منصوب شدند. نقطه‏ى اشتراك اين واليان، علاقه‏مندى به جهاد و ترويج اسلام در ميان قبايل بربر بود، اگر چه هر يك روش‏هاى متفاوتى براى رسيدن به اين هدف داشتند. عقبه از آغاز حمله به افريقيه، عمروبن عاص را يارى نمود و در بازگشت وى به مصر، ترجيح داد براى ترويج اسلام در ميان قبايل و در سمت فرمان‏دهى پادگان برقه در آن‏جا بماند و لشكر عبداللَّه‏بن سَعدبن ابى‏سَرح را يارى دهد. وى تا هنگامى كه خود به حكومت افريقيه رسيد - جز چند سالى كه ابوالمهاجر دينار والى افريقيه بود - در آن ديار ماند تا عاقبت در معركه‏ى تَهوده كشته شد.13
ابوالمهاجر دينار هم در دوران ولايت خود بر افريقيه و پس از آن در ولايت دوم عقبه، در مغرب ماند و على‏رغم گفته‏ى بعضى از منابع، با وجود خصومت و دشمنى شديد ميان وى و عقبه،14 عاقبت با شجاعت عليه روميان در جنگ تهوده جنگيد و در كنار عقبه كشته شد. اگر خبر دشمنى بين اين دو صحيح باشد، اين همراهى تا مرگ مى‏تواند بيانگر علاقه‏ى مشترك اين دو به تبليغ اسلام و غلبه‏ى احساس مسئوليت بر ساير احساسات آن دو باشد.
زهيربن قيس بلوى نيز مدت‏ها پيش از ولايت بر افريقيه در پادگان برقه مرزدارى كرد و سربازى فداكار در لشكر عقبه بود. او نيز به هنگام مأموريتى كه از جانب عبدالملك‏بن مروان براى بازپس‏گيرى قيروان به او واگذار شده بود، با شجاعت در مقابل سپاه بربر، كه با بيزانس متحد شده بود، جنگيد و آنان را شكست داد و قيروان را بازپس گرفت و بر مغرب اوسط استيلا يافت؛ اما در آن‏جا مستقر نشد و تنها به استرداد قيروان بسنده كرد و گفت: «من فقط براى جهاد آمده‏ام».15 گويى اولين فرماندهان و واليان عرب در افريقيه، استقرار كامل در بلاد فتح شده را در تضاد با هدف معنوى جهاد در راه خدا مى‏دانستند؛ چه تا قبل از ولايت عقبه، لشكر مسلمانان پس از پيش‏روى در مغرب و كسب غنايمى به مصر بر مى‏گشت. عقبةبن نافع با تأسيس قيروان در سال 55 قمرى اين شهر را محلى براى گسيل لشكر و تعليم بربرها قرارداد و گويى اين اقدام پيامى براى روميان بود كه حضور مسلمانان در اين ديار هميشگى است. با همه‏ى اين‏ها، عقبه نيز در پيش‏روى‏هاى خود قبل از معركه‏ى تهوده از قيروان حركت كرد و به ساحل اقيانوس اطلس رسيد و در آن‏جا جمله‏ى معروف خود را گفت:
خدايا اگر اين دريا نبود، براى جهاد در راه تو سرزمين‏ها را زير پا مى‏گذاشتيم.16
اما عقبه، حضور مسلمانان را در اين وسعت تثبيت نكرد و سپاهيانش را به قيروان بازگرداند.17
خدمات عمرانى حَسّان‏بن نُعمان در افريقيه و ساماندهى فرهنگى قوم بربر در روزگار درخشان او نيز بازگو كننده‏ى همان علاقه‏مندى به گسترش اسلام در منطقه و بهبود اوضاع بربرهاى نومسلمان بود. موسى‏بن نصير نيز اگر چه نسبت به قبايل شورشگر بربر با خشونت رفتار كرد، اما با ملاطفت به بربرهاى مسلمان از آنان نيرويى عظيم فراهم آورد كه با كمك آن توانست بر اندلس نيز دست يابد.
اين فاتحان دو روش متفاوت در برخورد با ساكنان افريقيه داشتند: تنى چند، كه عقبةبن نافع در رأس آنان بود، على‏رغم خلوص نيت، در مجاهدات خود و تلاش براى گسترش اسلام در ميان بربرها، به آنان اعتماد نمى‏كردند و از شفقت و مدارا پرهيز داشتند. شواهد تاريخى حاكى از اعمال خشونت عقبه و اعتقاد وى به تبليغ اسلام با شمشير است. عبداللَّه‏بن سعدبن ابى سرح و زهيربن قيس نيز در اين گروه جاى دارند. شايد به همين دليل، اين سرداران پس از جنگ و گشودن شهرها، شهامت استقرار دايم در آنها را نداشتند. بيان ابن‏عِذارى مراكشى در مورد آغاز ولايت عقبه و سخنى كه از وى در مورد افريقيه نقل كرده است، طرز تفكر عقبه در مورد چگونگى رفتار با بربرها را نشان مى‏دهد؛ وى مى‏نويسد:
و وصل عقبةبن نافع الفهرى الى افريقيه فى عشرة الاف من المسلمين؛ فافتتحها و دخلها و وضع السيف فى اهلها...18

سپس از قول عقبه مى‏نويسد:
انّ افريقيه، اذا دخلها امامٌ، اجابوه الى الاسلام، فاذا خرج منها، رجع من كان اجاب منهم لدين اللَّه الى الكفر!19
اين عبارت، بى‏اعتمادى عقبه نسبت به بربرهاى نومسلمان را مى‏رساند. رفتار عقبه با ابوالمهاجر دينار در آغاز دوره‏ى دوم ولايتش بر افريقيه نيز نامطلوب است. او ابوالمهاجر را به بند كشيد و شهر «تاكرونه» يا «تكروان» را كه وى تأسيس كرده بود ويران ساخت و مردم را به‏سوى قيروان راند.20 دوران دوم ولايت عقبه نيز سراسر به جنگ و قتال گذشت و به جز ساخت مساجدى در قيروان دَرْعَه و سوس‏21 اقدامى عمرانى ننمود. عقبه با گذشتن از شهرها و بلاد مختلف مردم را به اسلام دعوت مى‏كرد، پس چون نمى‏پذيرفتند با آنها مى‏جنگيد و پس از شكستِ آنان به شهرى ديگر مى‏رفت؛22 اما رفتار عقبه با رئيس قبيله‏ى أورَبَه براى وى نتيجه‏ى جبران ناپذيرى به‏بار آورد.
كُسَيلَةبن لمزم از ملوك بربر بود كه توسط ابوالمهاجر دينار اسلام آورده و وى را يارى نموده بود. پس از روى كار آمدن مجدد عقبه، وى با كسَيله رفتارى تحقيرآميز در پيش گرفت و او را نزد قبيله‏اش خوار ساخت؛23 پس كسيله در غياب عقبه از فرصت استفاده كرد، بابيزانس متحد شد و لشكرى فراهم آورد و عاقبت، عقبه جان بر سر اين عصيانگرى انتقام‏جويانه نهاد. منابع از زهد و خلوص نيت عقبه خبر مى‏دهند24 و صاحب البيان المغرب او را مستجاب الدّعوه مى‏خواند،25 اما شيوه‏ى برخورد او با ساكنان مغرب مطلوب نبود و على‏رغم ميل شديد باطنى او به رواج اسلام، اين امر در دوران وى تحقق كامل نيافت.
عبدالملك‏بن مروان، پس از مرگ عقبه در پى كسى بود كه ديناً و عقلاً مانند عقبه باشد، پس مشاوران او زهيربن بَلَوى را، كه منابع او را از زهّاد دانسته‏اند، معرفى و پيشنهاد كردند.26 زهير على‏رغم شكست كسيله و تسلط بر مغرب الاوسط اجازه نداد مسلمانان در آن‏جا مستقر شوند.27 وى نيز عاقبت در نبرد با روميان كشته شد.28
چند تن از فاتحان عرب رفتارى مبتنى بر تسامح و اعتماد با بربران داشتند. اولين بار ابوالمهاجر دينار اين روش را اعمال كرد كه تأثيرات مثبتى در گسترش اسلام در افريقيه و مغرب داشت. ابوالمهاجر كه پس از عزل عقبه به حكومت مغرب رسيد، همان شوق عقبه را در فتوحات داشت اما كوشيد به ساكنين مغرب نزديك شود و با اعتماد به آنان از وابستگى‏هايشان به روم بكاهد. ابوالمهاجر داعيانى را ميان بربرها فرستاد تا اسلام را به درستى ميان آنان رواج دهند؛ از اين‏رو عده‏ى زيادى از بربرها مسلمان شدند و وى از اين نومسلمانان براى رسيدن به اهداف خود يارى خواست. مهم‏ترين نتيجه‏ى اين سياست، مسلمان شدن كُسَيله و عده‏اى از پيروانش و همراهى آنها با سپاه ابوالمهاجر بود.29 ابوالمهاجر روش برخورد عقبه را نمى‏پسنديد و وى را از تحقير كردن كسيله نهى نمود و سيره‏ى رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم با جبابره‏ى عرب را به او يادآورى كرد و او را از انتقام كسيله بيم داد.30 سخن و رفتار ابوالمهاجر در اين ماجرا نشان از شناخت او از جامعه‏ى بربر و شباهت‏هاى روحى ميان اعراب و بربرها دارد. وى مى‏دانست كه سياست رحمت و بخشايش پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم كليد فتح دل‏هاى اعراب مشرك است و تنها همين روش بر قبايل بربر تأثير مى‏گذارد. اگر چه عقبه به نصايح هم‏رزم خويش توجهى ننمود، ولى پايان عمر اين دو فرمانده شجاعِ عرب، زيبا و عبرت‏آموز است. با همه سوء تفاهم و اختلاف بينشى كه ميان اين دو وجود داشت، عقبةبن نافع، در معركه تهوده از ابوالمهاجر خواست كه امور مسلمين را بر عهده گيرد تا او فرصت براى شهادت بيابد؛ اما ابوالمهاجر سوگند خورد كه او نيز به دنبال همين غنيمت است‏31 و عاقبت هر دو با هم كشته شدند.

سياست ابوالمهاجر دينار را حَسّان‏بن نعمان‏الفّانى دنبال نمود. وى با حُكم عبدالملك‏بن مروان و با اختيار تصرف در اموال مصر به سال 78 قمرى بر افريقيه ولايت يافت و با درك درست از موقعيت نظامى رومى‏ها كه از شهرهاى ساحلى مغرب بر آن ديار حكم مى‏راندند، توانست در حملاتى پى‏گير سلطه‏ى روميان را از مغرب براندازد. در همين زمان، بربرها پس از كشته شدن كسيله، در صحارى مغرب الاقصى زير پرچم‏زنى از قبيله‏ى جَراوَه به نام كاهنه گرد آمده بودند. مقر فرمان‏دهى او كوه‏هاى اوراس بود. حسان به نبرد با او رفت، اما شكست سختى خورد و به برقه بازگشت و كاهنه مدت پنج سال سلطه‏ى خويش را بر قسمت اعظم افريقيه بسط داد. با رسيدن نيروى كمكى از جانب عبدالملك‏بن مروان، حسّان توانست در سال 79 قمرى كاهنه را شكست دهد؛ اما پيش از قتل او به عده‏اى از بربرها و پسران كاهنه امان داد، با اين شرط كه لشكرى با دوازده هزار نيرو در اختيارش قرار دهند. سپس فرمان‏دهى اين لشكر را به پسران كاهنه سپرد32 و گروهى از تابعان را مأمور كرد تا قرآن و احكام اسلامى را به آنها بياموزند. در زمان حكومت حسان، مغرب‏الادنى و مغرب‏الاوسط به دست مسلمانان افتاد و حسّان ضمن تثبيت آنان در اين مناطق، به عمران و آبادى مغرب همت گماشت. حسّان براى از بين بردن امكان تهاجم دوباره‏ى بيزانس به سواحل مغرب، بندر تونس را در نزديكى شهر ويران قرطاجنه، بنا كرد و در آن كارگاه‏هايى براى ساخت كشتى به كمك كارگران ماهر قبطى تأسيس نمود. وى اداره‏ى امور كشور را تنظيم كرد، ديوان‏ها را نظم بخشيد و خراج را سامان داد. هم‏چنين با اعزام فقها به نقاط مختلف به نشر اسلام و گسترش زبان عربى پرداخت. حسّان منطقه‏ى بزرگ مغرب را به پنج سرزمين جداگانه: اقليم بَرقه، اقليم طرابلس، اقليم افريقيه، مغرب الاوسط و مغرب الاقصى‏ تقسيم كرد و با واگذارى زمين‏هاى وسيع روميان به كشاورزان، آنان را مرهون حكومت خود ساخت.
حسّان از وضع مسيحيان هم غافل نماند و سعى كرد پيوند مسيحيان مغرب را با كليساى روم قطع كند؛ بنابراين از آنها خواست تا از كليساى اسكندريه كه تابع حكومت اسلامى بود، پيروى كنند.33 اين اقدامات چنان فضاى آرام و قابل كنترلى در ميان قبايل ايجاد نمود كه پيش از آن ديده نمى‏شد.

آخرين فاتحى كه در زمان او تسلط مسلمانان بر مغرب كامل شد، موسى‏بن نصير بود. وى با قبايل شورشگر به تندى برخورد كرد و عده‏ى زيادى را كشت. در جنگ با اهالى سَجُومه، پسران عقبه را آزاد گذاشت تا به انتقام خون پدرشان به هر تعداد كه مايل‏اند از بربرهاى اسير بكشند و آنان ششصد نفر را به قتل رساندند.34
سياست موسى‏بن نصير در برابر قبايل بربر رويه‏ى ديگرى هم داشت: او با كسانى كه مسلمان مى‏شدند و در اسلامشان پايدار بودند، شيوه‏ى مسالمت و همكارى در پيش مى‏گرفت و آنان را در سپاه خود جاى مى‏داد و ميان آنان و اعراب فرقى نمى‏نهاد.35 اين سياست موجب شد كه موسى‏بن نصير با يارى اين قبايل نو مسلمان، سراسر مغرب را به تصرف در آورد و به فتح اندلس نيز توفيق يابد. $$

منابع:

- ابن اثير،الكامل فى التاريخ (بيروت، دارالصادر، 1966).
- ابن خلدون،العبر و ديوان المبتدأ و الخبر، ترجمه‏ى عبدالمحمد آيتى (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1371).
- ابن عذارى مراكشى، البيان المغرب فى اخبار الاندلس و المغرب، تحقيق ج.س.كولان و لوى پروونسال، (بيروت، دارالثقافة، 1983).
- بلاذرى، فتوح البلدان، ترجمه‏ى محمد توكل (تهران، نشر نقره، 1367).
- سالم، عبدالعزيز، تاريخ المسلمين و آثارهم فى الاندلس (بيروت، دارالنهضةالعربية، 1988).
- نعنعى، عبدالمجيد، دولت امويان در اندلس،ترجمه‏ى محمد سپهرى (قم، انتشارات پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380).
$$پى‏نوشت‏ها: 1. دانشجوى دكترى تاريخ و تمدّن ملل اسلامى‏ 2. ابن عذارى مراكشى،البيان المغرب، ج 1، ص 8. 3. همان، ص 43. 4. عبدالعزيز سالم، تاريخ المسلمين و آثارهم فى الاندلس ، ص 18. 5. بلاذرى، فتوح البلدان، ص‏323. 6. ابن عذارى مراكشى،همان، ص 8. 7. ابن اثير،الكامل فى التاريخ، ج 3، ص 88. 8. ابن عذارى،همان، ج 1، ص 8 - 9. 9. sufetula: شهرى در افريقا در هفتاد مايلى قيروان،معجم البلدان، ج 3، ص 187. 10. ابن عذارى،همان، ج 1، ص 12 - 13. 11. همان، ج 1، ص 16. 12. همان، ج 1، ص 22 - 39. 13. اين جنگ در سال 64 قمرى، ميان سپاه اسلام به فرمان‏دهى عقبةبن نافع و سپاه بربر به رهبرى كُسَيلَه رهبر قبيله أَورَبَه كه با بيزانس هم‏پيمان شده بود، واقع شد و محل وقوع آن تهوده، از شهرهاى بزرگ مغرب بود. در اين جنگ مسلمانان شكست سختى خوردند و عقبةبن نافع، ابوالمهاجر دينار و تعداد زيادى از مسلمانان كشته شدند. ابن اثير، همان، ج 4، ص 108؛ ابن عذارى، همان، ج 1، ص 29. 14. ابن عذارى، همان، ص 22 - 23. 15. انّى ما قدمت الاّ للجهاد! و اخاف ان تميل بى الى الدنيا فأهلك!، همان، ص 32. 16. همان، ص 28. 17. همان‏جا. 18. همان، ص 19. 19. همان‏جا. 20. همان، ص 23. 21. همان، ص 27. 22. همان، ص 27 - 28؛ ابن خلدون، العبر، ج 5، ص 146. 23. روزى او را گفت كه گوسفندى را كه در برابرش بود پوست بكند، كسيله آن را به غلامان خود حواله كرد ولى عقبه بر او بانگ زد. كسيله خشمگين برخاست و به سوى گوسفند رفت. هر بار كه دست بر گوسفند مى‏سود بر ريش مى‏كشيد... پيرى عرب گفت: اين بربرى شما را تهديد مى‏كند. خبر به ابوالمهاجر رسيد. عقبه را از آزار او منع كرد. ابن عذارى، همان، ص 29؛ ابن خلدون، همان، ج 5، ص 146. 24. ابن عذارى، همان، ص 23. 25. همان، ص 21. 26. همان، ص 31. 27. همان، ص 32. 28. همان، ص 33. 29. ابن خلدون، همان، ص 146. 30. فقال ابوالمهاجر لعقبه: بئس ما صَنَعتَ! كان رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله وسلم، يتألّف جبابرة العرب و انت تأتى الى رجل جبّار فى قومه، فى دار عزّه، قريب العهد بالشّرك، فتُهينه! فتهاون عقبة بكلامه. ابن عذارى، همان، ص‏29. 31. همان جا. 32. همان، ص 35 - 37. 33. عبدالمجيد نعنعى، دولت امويان در اندلس، ص‏44. 34. ابن عذارى، همان، ص 41. 35. عبدالمجيد نعنعى، همان، ص 49.