فصلنامه تخصصی
تابستان 1390
شماره 40

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 

«خواتين» و نقش سياسى - اجتماعى آنان در تاريخ اسلام‏  


جوادى سيد مهدى  


خاتون/قاتون/قادين، به معناى خانم، بانوى اصيل و شوهردار (به طور عام) و زنان والامقام و دختران خاقان، خان و بزرگان (به طور خاص)، يكى از عنوان‏هاى مهم در تاريخ اسلام و در واقع، عنوانى ويژه در برابر خان بوده كه براى بزرگداشت زنان و تجليل از مقام آنان، به كار مى‏رفته است.
عنوان «خاتون» خاستگاه سغدى داشته و پيش از ظهور اسلام به حكم‏رانان چين و بخارا اطلاق شده است، لكن اين عنوان (با مفهوم خاص خود) در دوره‏هاى اسلامى هم در نقاط مختلف قلمرو اسلامى به كار مى‏رفته و حتى گذشته از شهرت نخستين زن حكومتگر شيعه به نام «سيده ملك خاتون»، كه در قرن چهارم هجرى در ايران به حكومت رسيد خاتون و برخى واژه‏هاى مترادف‏با آن، هم‏چون بى‏بى و سيده درباره حضرت فاطمه‏عليها السلام و بعضى از فرزندان ائمه اطهارعليه السلام، جايگاه ويژه‏اى در ميان شيعيان اثناعشرى در ايران، داشته است.
اين مقاله درصدد است تا ضمن ريشه‏يابى واژه خاتون و مترادف‏هاى آن، نقش سياسى، اجتماعى، دينى و فرهنگى خاتون‏ها را در دوره‏هاى گوناگون تاريخى بررسى كند.

واژه‏هاى كليدى: چين، بخارا، سُغد، خاتون، زنان، تَركان (تَرخان)، بى‏بى، بيگم.
خاستگاه، معانى و مترادف‏هاى «خاتون»
خاتون/قاتون/قادين، در بيشتر منابع به معناى خانم و زن شوهردار و اصيل، بانو، سيّده و بيگم (به طور عام) و بانوى بزرگ و زنان و دختران بزرگان، خان و خاقان (به طور خاص) به كار رفته است.2
خاتون عنوانى با خاستگاه سغدى بوده كه بر همسران تئوچوئه، از سلسله حكم‏رانان چين قديم و حاكمان ترك زبان بعدى اطلاق گرديده است. بعدها، اين عنوان را سلجوقيان (590 - 429ه )، خوارزمشاهيان (628 - 470ه ) و جانشينان چنگيز، به كار برده‏اند3. محمود كاشغرى، لغت‏دان مشهور ترك در قرن پنجم هجرى، قاتون را نام دختران افراسياب دانسته‏4 و صاحب فرهنگ تركى به فارسى سنگلاخ آن را به بانوى بزرگ، زنان بزرگان و زن شوهردار معنا كرده است‏5. مؤلف غياث اللغات نيز خاتون را در تركى از لقب‏هاى زنان بزرگ برشمرده است‏6. بنابراين مى‏توان گفت كه كلمه قاتون بعدها در متن‏هاى عربى، فارسى و تركى، شكل خاتون به خود گرفته است. در واقع، واژه «خاتون» در برابر عنوان «خان» به نشانه بزرگداشت و تجليل زنان، به كار رفته و در فارسى، بنابر قاعده جمع مكسّر در عربى، به خواتين جمع بسته شده است‏7.
خاتون و واژه‏هاى مترادف با آن، هم‏چون بى‏بى و سيّده، در ميان شيعيان، به ويژه پيروان شيعه اثناعشرى در ايران، جايگاه خاصى داشته و امام‏زاده‏ها و بقعه‏هاى گوناگون با همان عنوان‏ها، اكنون در ايران و برخى از كشورهاى همسايه، زيارتگاه شيعيان است. بنابراين، گذشته از اطلاق عنوان‏هايى، چون خاتون معلق، خاتون قيامت و خاتون عرب به حضرت فاطمه(س) و حضرت نرجس(س)، مادر بزرگوار امام زمان(عج)8، امروزه امام‏زاده‏هاى بسيارى در گوشه و كنار كشورهاى اسلامى به دختران برخى از ائمه اطهارعليه السلام منتسب مى‏باشند كه به خاتون يا مترادف‏هاى آن معروف شده‏اند، كه از ميان آنها، مى‏توان به بقعه آمنه خاتون در قزوين، خديجه خاتون در مسير قم - اصفهان، منسوب به دختران امام صادق‏عليه السلام و امام‏زاده‏هاى حليمه خاتون و سكينه خاتون در قم، منسوب به دختران امام كاظم‏عليه السلام، اشاره كرد9. هم چنين از امام‏زاده‏هاى منسوب به دختران امام كاظم‏عليه السلام كه به «بى بى» مشهورند، مى‏توان از بى‏بى حكيمه خاتون در شهركرد، بى‏بى خاتون در ورده‏10، بى‏بى هيبت در باكو11 ياد كرد. چنان كه بقعه‏هاى سَتِى فاطمه در اصفهان، سيد ملك خاتون در تهران و سيده بانو در تالش، اغلب به دختران امام هفتم‏عليه السلام منتسب شده‏اند.12
علاوه بر «بى بى» از مترادف‏هاى خاتون، كه به معناى زن نيكو، خاتون خانه، بيگم، مادر بزرگ و بانو مى‏باشد در فارسى، با اقتباس از تركى، به مفهوم «خانم خانه» به كار رفته و در قرن هفتم هجرى به زنان متشخص و محترم خراسان اطلاق مى‏شده است،13 گاهى عنوان‏هاى «حُرّه» و «خانم» نيز به معناى خاتون به كار رفته‏اند، چنان كه عنوان خانم در دربار تيمور (حك: 807 - 771ه ) تنها به همسر اول شاه اختصاص داشته و همسر دوم، «كيچيك خانم» يا «كوچك خانم» ناميده شده است. در دوره صفويه نيز براى افرادى، مثل پرى خان خانم، دختر شاه طهماسب، از اين عنوان استفاده مى‏شد14. از زنان معروفى كه عنوان حُرّه داشته‏اند، مى‏توان حُرّه، دختر عبدالكريم بن هوازن قشيرى، محدّث قرن پنجم هجرى و اهل نيشابور، كه سمعانى از او حديث شنيده است؛ حُرّه دختر عبدالرحمن بن الحسن اشعرى، از محدثان دوره خويش و حُرّه خُتّلى (ختلى خاتون)، خواهر سلطان محمود غزنوى و از فعالان سياسى در جانشينى سلطان مسعود (حك: 432 - 421ه ) را نام برد15.
در برخى از دوره‏ها، واژه‏هاى خاتون و «تَركان» تركيب يافته و حاصل آن، «تَركان خاتون»، عنوان بعضى از خاتون‏ها شده است. واژه‏هاى تَركان/تَرخان/تَركَن، به معناى شريف و خواجه و در لغت ارغو به معنى امير و فرمان‏روا بوده و يك خطاب و عنوان خاقانى (سلطنتى) براى اميران ولايت‏ها به حساب مى‏آمده است و تنها بر كسى كه در صدر و پيشگاه خاقانيت و سلطنت و امارت قرار داشت، اطلاق مى‏شد و معناى آن «يا مطاع»؛ يعنى فرمانرواى درخور اطاعت بود16. گرچه واژه تَركان يا تَركَن كه اغلب بدون توجه به جنسيت (مرد و زن) در بين ترك‏ها و مغولان متداول بوده است، احتمالاً تغيير يافته «تنگرى كن» به مفهوم صاحب و خداوند مى‏باشد، ولى اين واژه بيش از مردان، درباره زنان نام‏دارى، هم‏چون، مادر سلطان محمد خوارزمشاه، زوجه سلطان ملكشاه سلجوقى، همسر سلطان سنجر و... بكار رفته و همه آنها به «تركان خاتون» مشهور شده‏اند17. جايگاه و نقش سياسى خواتين‏
جايگاه خاص خاتون‏ها در نزد خلفا، پادشاهان، اميران، وزيران و ديگر كارگزاران دولتى و دسترسى آنان به خبرها و سندهاى ادارى و نيز آگاهى نسبى از جريان‏هاى سياسى حاكم بر دربار، آنها را به يكى از عوامل تأثيرگذار در امور سياسى و حكومتى در دوره‏هاى گوناگون، تبديل كرده است، به طورى كه برخى از آنان، از جمله ملكه خاتون در ماوراء النهر، صفيه خاتون در حلب، غازيه خاتون در حماة، ارغنه خاتون در آلماليغ و... با بهره‏گيرى از فرصت‏هاى پيش آمده، توانستند قدرت را به دست گيرند يا با نفوذ سياسى بر حكم‏رانان، روند سياسى را به نفع خويش تغيير دهند.18
در اين خصوص، علاوه بر حكومت «ملكه خاتون» بر ماوراء النهر - در آستانه فتح اين سرزمين به دست مسلمانان در دوره معاويه (60 - 41ه ) - كه نشان دهنده حضور فعال و مستقيم خاتون‏ها در قدرت سياسى پيش از اسلام است، حضور مؤثر «زبيده خاتون»، دختر جعفر بن منصور عباسى و همسر هارون، به عنوان دومين شخصيت سياسى پس از هارون، به ويژه پس از مرگ خيزران، مادر هارون، اهميت بسيارى دارد؛ دخالت‏هاى مستقيم زبيده در مسائل حكومتى، خصوصاً كشمكش‏هاى امين و مأمون، فرزندان هارون، كه بر سر ولايت عهدى و جانشينى پدر نزاع مى‏كردند، دليلى بر اقتدار و نفوذ سياسى خاتون‏ها در دوره عباسيان است. تلاش‏هاى زبيده به عنوان همسر عرب نژاد هارون، در حمايت از فرزند خويش، امين، براى غلبه بر مأمون، فرزند مراجل، همسر ايرانى تبار هارون، با شكست مواجه شد، لكن كسب شهرت فراوان او در اين جريان، مبنى بر اين كه امين، بعد از امام على‏عليه السلام (و به روايتى پس از امام حسن‏عليه السلام) دومين يا سومين خليفه داراى تبار هاشمى بوده و در تاريخ عباسيان، اين افتخار تنها نصيب فرزند زبيده شده است، بعدها از عوامل مؤثر در تحكيم جايگاه سياسى و اجتماعى زبيده گرديد. دخالت در تضعيف خاندان برمك، كه منصب وزارت عباسيان را داشتند، يكى ديگر از اقدامات مهم زبيده بود؛ زبيده با تحريك هارون بر ضد جعفر برمكى، زمينه قتل عام برمكيان، (وزيران ايرانى) را فراهم ساخت.19
نخستين زنى كه بعد از اسلام در ايران رسماً به حكم‏رانى پرداخت، سيده ملكه خاتون، بانوى شيعه و دختر رستم بن شروين، از سپهبدان خاندان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله ديلمى (حك: 387 - 366ه ) بود كه در حدود 419ه درگذشت.20
گرچه طرح و انعكاس جايگاه خاتون در ديوان لغات الترك محمود كاشغرى با بيان «نامى براى دختران افراسياب»، در اواسط قرن پنجم هجرى مى‏تواند دليل روشنى بر مقام و منزلت ويژه سياسى و اجتماعى خواتين در دوره ايلك خانيان (607 - 382ه ) باشد،21 لكن وجود شاه خاتون، دختر قدرخان، از حكم‏رانان ايلك خانى، در تاريخ بيهقى، مصداق بارز نزديكى خواتين به دربار در اين عصر است.22
عصر سلجوقى (590 - 429ه ) را بايد يكى از جلوه‏هاى مهم حيات سياسى و اجتماعى خواتين به شمار آورد. در اين دوران، تركان خاتون، دختر طفغاج خان، پادشاه سمرقند و همسر ملكشاه سلجوقى، با ايفاى نقش سياسى در امور حكومتى، پى‏آمدهاى مهمى در باب مسائل گوناگون حكومت داشت. برنامه‏ريزى‏ها و زمينه چينى‏هاى او براى ولى‏عهدى پسر خردسالش، محمود ابن ملكشاه، سبب مخالفت خواجه نظام الملك طوسى و بروز كدورت ميان ملكشاه و وزير گشت. خاتون بعد از وفات ملكشاه در سال 485ه خليفه را واداشت تا محمود، پسر خردسال او را به جانشينى ملكشاه برگزيند. پس از اين اقدام، تركان خاتون از بغداد بازگشت و وارد اصفهان شد و بعد از محاصره اين شهر از سوى بركيارق، عاقبت طرفين تن به صلح دادند، ولى تركان خاتون شخصى را در پى او فرستاد و پس از جنگ دو سپاه در كرج (بين بروجرد و اراك فعلى)، لشكر تركان شكست خورد. تركان خاتون عاقبت در سال 487ه درگذشت.23
از ديگر شخصيت‏هاى معروف خواتين در دوره سلجوقى، تركان خاتون، دختر ارسلان، خان سمرقند و همسر سلطان سنجر بود. او كه در جنگ «قطوان» در سال 536ه ، همراه سلطان بود، به دست گورخان قراختائى اسير شد و پس از دو سال اسارت در قبال پانصد هزار دينار آزاد گرديد، ولى در «حادثه غز»، بار ديگر اسير شده و در زندان درگذشت‏24. گفته شده كه سلطان سنجر، همسر ديگرى به نام گوهر خاتون داشته است‏25. در همين دوره، علاء الدين گرچه از برادران ديگر خود كوچك‏تر بود، به سبب موقعيت خاص مادرش كرجى خاتون، ملكه ابخاز، از جانب پدرش غياث الدين كيخسرو به مقام ولى عهدى دست يافت‏26. در تاريخ آمده است كه در سال 535ه فرستاده پادشاه كرمان با هداياى بسيار زياد نزد سلطان مسعود [بن ملكشاه سلجوقى‏] آمد و خاتون، بيوه المستظهر را خواستگارى كرد. پس وزير سلطان مسعود به خانه خاتون آمد و پس از گرفتن موافقت، قضات به خانه سلطان آمدند و خطبه عقد، با مهريه‏اى به مقدار يك صد هزار دينار، جارى شد و سكه‏هاى درهم و دينار را شاباش كردند و آن زن پس از اين مقدمات روانه خانه شوهر گرديد27. ديگر شخصيت‏هاى معروف خواتين در عصر سلجوقيان عبارتند از: مهملك خاتون و سَتِى خاتون، همسران سلطان محمود بن محمد ملكشاه؛ خاتون كرمانى، همسر ارسلان بن طغرل؛ خاتون، زوجه سلطان طغرل بَكْ؛ زبيده خاتون، همسر سلطان مسعود و سلجوقه خاتون، دختر قليچ ارسلان بن مسعود.28
نقش اساسى و در برخى موارد منحصر به فرد سياسى تركان خاتون در امور مختلف حكومتى، نظامى و اجتماعى در دوره خوارزمشاهيان (628 - 470ه ) به لحاظ تاريخى، بسيار مهم است. در دوره پادشاهى محمد خوارزمشاه (آغاز به سال 596ه ) آن گاه كه غوريان هند در صدد حمله به قلمرو خوارزمشاهى بودند، تسليح همگانى در گرگانج از سوى تركان خاتون، مادر سلطان محمد خوارزمشاه و همسر علاء الدين تكش، مانع جدى ورود غوريان به شهر شد؛ ملكه تركان خاتون، ملقب به «خداوند جهان» و «اُلُغ تركان» اين تسليح را - كه چيزى جز يك خدعه جنگى نبود - به كار بست. او براى اين كار، هم زمان با اعزام پيكى به خراسان براى مطلع ساختن فرزندش از هجوم دشمن، دستور داد تا مردم خودهايى از كاغذ بسازند و خود را در برابر دشمن مسلّح نشان دهند. نتيجه عظمت ظاهرى چنين لشكرى، در حالى كه شهر كاملاً بى‏دفاع بود، اين شد كه براى برقرارى صلح با قراختائيان، مادرش، تركان خاتون را به نمايندگى خود براى انجام دادن مذاكرات با قراختائيان مأموريت داد. در برخى منابع تاريخى آمده است كه اين زن دستور قتل امير نيشابور را در سال 605ه صادر كرده است. اما گفته شده است كه در سال 609ه كه محمد در پى بروز ناآرامى‏ها، درصدد قتل تمام بيگانگان ساكن در خوارزم و همه اهالى سمرقند برآمده بود، با مخالفت جدى تركان خاتون روبه‏رو شد و كشتار صورت نگرفت.29
از ديگر اقدامات مهم تركان خاتون، مادر سلطان محمد خوارزمشاه، حمايت او از نظام الملك براى رسيدن به مقام وزارت بود. به طورى كه سلطان محمد به پيشنهاد تركان خاتون، ابتدا محمد بن صالح، غلام پيشين ملكه را به وزارت منصوب و سپس، وى را به لقب نظام الملك و ناصرالدين مفتخر كرد و هنگامى كه در سال 615ه ، سلطان محمد، وزير خويش را به بى‏لياقتى و رشوه‏خوارى متهم و بركنار ساخت، تركان خاتون با تمام توان به پشتيبانى از وزير برخاست و در اين بين، توطئه قتل وزير را نيز برملا كرد. بر همين اساس، وى كه دختر يكى از خانان ترك بود، به پشت گرمى قبيله‏اش - كه در جلوس سلطان محمد خدماتى كرده بودند - كاملاً بر امور مسلط شد. تا جايى كه وزيران سلطان نيز به ميل او انتخاب مى‏شدند و با آن كه اين مسئله، اطاعت و تبعيت رجال و وزيران سلطان از او بود، موجب بروز كدورت بين وى و سلطان شد. بعدها تركان خاتون به سبب مخالفت با آى جيجك، مادر جلال الدين منكبرنى، تلاش زيادى كرد تا قطب الدين اوزلاغ شاه، برادر او را ولى عهد كند، امّا نه تنها موفق نشد، بلكه همين امر باعث افزايش كدورت بين او و نواده‏اش، سلطان جلال الدين، گرديد. تركان خاتون به هنگام استيلاى مغول در خوارزم، دوازده تن از شاه‏زادگان را كه در آن ولايت بودند، كشت و از بيم گرفتارى، با گنجينه‏ها و حرم سلطان از خوارزم بيرون آمد، ولى سرانجام در برابر مغولان تسليم شد و پس از اعزام به مغولستان در اسارت و خوارى درگذشت.30
سرزمين‏هاى مصر و شام نيز، هم‏چون ساير مناطق جغرافيايى تحت حاكميت اسلام، شاهد حضور خاتون‏ها در امور سياسى و حكومتى بوده است؛ چنان كه صفيه خاتون، مادر ملك عزيز و دختر ملك عادل، صاحب حلب، بعد از مرگ سلطان ملك ناصر، با صلاح الدين يوسف ازدواج كرد و عاقبت در سال 340ه از دنيا رفت‏31. هم‏چنين الملك الكامل در سرزمين‏هاى شرق، الملك المظفر را فراخواند و در لشكرگاه خود دخترش، سلطان دخت غازيه خاتون را به همسرى او درآورد و فرمان حكم‏رانى حماة را به نام او به ثبت رساند32. در سال 529 خاتون زمرد، دختر جاولى، پسر خود، شمس الملوك اسماعيل را كه بعد از پدرش، تاج الملوك ابوسعيد بورى، حكومت دمشق را به دست گرفته بود، كشت و امور حكومتى را به برادرش شهاب الدين محمود بن بورى واگذار كرد33.
درباره موقعيت خاص سياسى و اجتماعى برخى از خاتون‏هاى اين دوره، در مصر و شام آمده است كه خاتون (د: 694ه )، دختر ملك اشرف، موسى بن الملك و همسر ملك منصور محمود بن صالح، داراى املاك مهمى، از جمله دار السعادة، كاخ‏ها، تالارها، روستاها و مزارعى در دمشق و حوران بوده است‏34. و نيز گويند: «هنگامى كه در سال 716ه سلطان ملك الناصر، محمد بن قلاوون دستور داد كه دخترى از خاندان چنگيز را به عقد وى درآورند، خاتون طلبناى با گروهى از فرستادگان روانه سفر شد و چون اين كاروان در سال 730ه به اسكندريه رسيد و خاتون از جايگاه خويش نمايان شد، بى‏درنگ او را بر هودجى زرين، كه مماليك (غلامان) حمل مى‏كردند، نشاندند و به دارالسلطنه در اسكندريه بردند و سلطان، عده‏اى از حاجيان و هجده‏تن از اهل حرم خود را براى خدمت‏گزارى به نزد او فرستاد و پس از پايان مراسم عقد ازدواج، خانه‏اى برايش ساخت و فرستادگان را پس از آن كه به آنها انعام‏هاى فراتر از انتظار داد، بازگرداند و آنان هداياى گران‏قدرى نيز با خود بردند»35. درباره عادله خاتون، دختر احمد پاشا و همسر سليمان پاشا ميرزا قلى (ابو ليلا)، حاكم عثمانى در بغداد، هم آمده است كه در دوران حيات شوهرش سهمى از حكومت شوهرش عهده‏دار شد و پس از درگذشت سليمان نيز تا حدود زيادى قدرت سياسى را خود به دست گرفت و در برابر مدعيان جانشينى سليمان، به پاخاست‏36.
سلطه مغولان بر بخشى از سرزمين‏هاى اسلامى، به ويژه پس از دوره ايلخانى، زمينه‏هاى مناسبى براى ورود شخصيت‏هاى برجسته خاتون به عرصه‏هاى سياسى فراهم كرد. به طورى كه در دوره فترت، يعنى از دوره ايلخانى تا تشكيل دولت تيمورى (ح: 771ه )، زنان بسيارى يا به طور مستقيم بر قدرت سياسى دست يافتند و يا به طور غير مستقيم، مشاور همسرانشان در اداره امور ولايت‏ها بودند و حتى مشهورترين سلسله اين دوره؛ يعنى آل جلاير، به ويژه شيخ حسن بزرگ (حك: 757 - 740ه )، مديون همسر خود، دلشاد خاتون بود كه هفده سال حكومت كرد.
در دوره آل مظفر هم، زنان در دو جبهه نظامى و سياسى فعاليت بيشترى داشتند37. در اين دوران، گذشته از مشاوره و همراهى يسونجين بيكى، خاتون بزرگ‏تر چنگيزخان با او و نيز اولجاى خاتون به همراه دقوز خاتون، با هولاكوخان، در اوايل قرن هفتم هجرى، ايران خاتون، از زنان فرمان‏رواى محلى و حاكم لرستان بود. وى كه دختر ابوطالب بود، در سال 635ه درگذشت و در حرم سيدالشهداعليه السلام در كربلا به خاك سپرده شد38. هم چنين، در سال 649ه ، ارغنه خاتون، به جاى فرزند كوچك‏تر خويش مباركشاه، به حكم‏رانى اولوس جغتاى رسيد و در سال 659ه كه براى نخستين بار، دو خان بزرگ؛ يعنى قبلاى در چين و اريغ بوكا در مغولستان، بر اريكه قدرت تكيه زده بودند، ارغنه بيكى خاتون [اورقنه‏]، فرمانفرماى اولوس جغتاى، طرفدار اريغ بوكا بود و به همين سبب تلاش قبلاى براى تصرف اولوس جغتاى ناكام ماند و خود قبلاى عاقبت به فرمان اريغ بوكا به قتل رسيد. گويند ارغنه خاتون كه در آلماليغ حكومت مى‏كرد، در سال 652ه از هلاكو پذيرايى كرد و پس از مرگ همسرش آلغو، با جلب موافقت اميران و وزيران خويش، مباركشاه را به تخت نشاند. مباركشاه، از رعايا در برابر سپاه مغول حمايت كرد و در كنار آن، سپاهيانى را كه بر عادت گذشته به تاراج اموال مى‏پرداختند، بازداشت و به سبب مسلمان بودنش، از رعايا پشتيبانى كرد. و خود خاتون نيز كيش بودايى داشت، ولى حامى جدى مسلمانان بود39. در تاريخ آمده است كه در حدود سال 608ه پس از ورود مغولان به آلماليغ وواگذارى آن جا به تغناق تكين، پسر بوزار [اوزار]، بوزار كه به طغرى خان ملقب گشته بود، فرزند خويش تغناق تكين و دختر خود، اُلُغ خاتون را به نزد چنگيزخان فرستاد و با مغولان پيمان اتحاد بست‏40.
تصاحب حكومت و قدرت سياسى از سوى اغول غايميش خاتون، بيوه گيوك خان و جنيقاى، پس از مرگ گيوك خان، از حوادث مهم دوره فترت است. اين خاتون كه همسر بزرگ گيوك خان (حك: 647 - 644ه ) بود، پس از مرگ شوهرش، به سنت مغول، به قدرت رسيد و به عنوان دومين فرمان‏رواى زن مغول در ايران، حدود پنج سال (649 - 644ه ) و بنا به قول ديگر، چهار سال، بر امپراطورى مغول حكومت كرد. سرانجام اين شاهزاده همراه با «قد اقاج خاتون» به اتهام توطئه چينى بر ضد منكو، در سال 649ه محكوم به اعدام شد. گويند در همين ايام منكوقاآن نامه شديد اللحنى خطاب به روبروك، پادشاه فرانسه نوشت و در آن، شاه زاده؛ يعنى اغول غايميش خاتون را كه فرستادگان سن لوئى را با حسن نيت پذيرفته بود، «زنى شرير و بدتر از سگ» دانسته و افزوده است: «چگونه ممكن است كه مشار اليها چيزى از جنگ و صلح و خير و صلاح دولت بداند»41.
هم چنين در دوران حكومتى منكو، سلطان پس از مرگ سرتاق، اميران خويش را به قزل اردو فرستاد و براقچين خاتون، بيوه باتو را به فرمانفرمايى منصوب كرد42. بنا به نوشته رشيد الدين فضل اللَّه، توراكينا خاتون و موكاخاتون، از همسران با نفوذ اوكتاى قاآن بوده‏اند. او درباره يكى از آن دو خاتون مى‏نويسد: «توراكينا خاتون، گر چه از زيبايى زيادى برخوردار نبود لكن در طبيعت او تسلطى تمام بود، مع هذا، اين خاتون تحت نفوذ شديد كنيز مسلمان خويش بنام فاطمه و عبدالرحمن وزيرش قرار داشت و به همين سبب، رجال برجسته‏اى از هلاكت نجات يافتند».43 نقش اجتماعى، فرهنگى و دينى خواتين‏
حضور مستقيم برخى از خاتون‏ها در عرصه‏هاى حكومتى و جايگاه ويژه بعضى ديگر از آنان در نزد حاكمان، كه نفوذ سياسى و اجتماعى آنان را در ميان قشرهاى گوناگون جامعه در پى داشت، زمينه مناسبى براى رشد هدف‏هاى دينى و فرهنگى جوامع اسلامى فراهم كرد. برخى از اين خاتون‏ها خود از فقيهان، محدثان، عارفان، هنرمندان، شاعران و پژوهش‏گران عصر خويش بوده‏اند و بدين گونه، تأثيرات مهمى را به طور مستقيم در توسعه فرهنگى و تمدنى جهان اسلام داشته‏اند.
شمارى از فقيهان، محدثان، دانشمندان علوم قرآنى، عارفان و پژوهش‏گران عرصه علم عبارتند از: آمنه خاتون، دختر علامه مجلسى اول، از مجتهدان و فقيهان شيعى قرن يازدهم هجرى و صاحب آثارى همچون شرحى بر الفيه ابن مالك و شواهد سيوطى؛44 اسماء خاتون هَكارى (د: 770ه )، محدثه قرن هشتم هجرى؛ سَلَمى خاتون جزرى، محدثه و عالمه قرن نهم هجرى؛ فاطمه خاتون جَزَرى، مُدرّسه علوم دينى در قرن نهم هجرى؛ معصومه خاتون شيرازى، عالمه، محدّثه، عابده، زاهده و حافظه قرآن در قرن يازدهم هجرى؛ فاطمه خاتون دختر ملاصدرا؛ عروس مولانا جلال الدين محمد بلخى و عارفه و سالكه قرن هفتم هجرى؛45 بى‏بى منجمه، بانوى ستاره‏شناس ايرانى و همسر مجدالدين محمد ترجمان (د: 670ه )؛46 كپك خاتون از قاريان قرآن در دوره سلطان محمد اوزبك‏47 و بى‏بى، دختر عبدالصمد بن على هروى از محدثان معروف دوره خود.48
در خصوص هنرهاى اسلامى، از ميان خواتين، بيگم خاتون، همسر جهانشاه قراقويونلو (ح: 839ه )، از زنان هنردوست و ادب پرور و بانى اصلى مسجد كبود تبريز؛ شاه ملك خاتون، از خوش‏نويسان معروف قرن نهم هجرى و دختر محمد سلطان گوركانى؛ پادشاه خاتون، خطاط و نويسنده مصاحف گوناگون قرآنى؛ گلرخ بانوبيگم و گوهرشاد خاتون از خطاطان معروف قرن‏هاى دهم و يازدهم هجرى، جزء تلاش گران اين دوران بوده‏اند.49 هم‏چنين گُنجشكب، دختر ابغا از ديگر خواتين والامقام اين دوره بود و امير سيف الدين تنكنر، احترام مبالغه‏آميزى براى او قائل بود و فرستادگان او را به گرمى مى‏پذيرفت.50
در نيمه دوم قرن هفتم هجرى، از ميان خاتون‏هاى معروف، تركان خاتون، دختر قطب الدين محمود شاه، از اتابكان يزد و همسر اتابك سعد بن ابوبكر، از اتابكان فارس بود. تركان خاتون بر سعد غالب بود و بعد از وفات اتابك سعد، اغلب امور مربوط به سلطنت، در دست خاتون، قرار گرفت و با آن كه نام اتابكى بر او نبود، ولى رأى او در اكثر امور و شئون، معتبر شمرده مى‏شد. شيخ سعدى، قصايدى در ستايش او گفته است. تركان خاتون سرانجام در حدود سال 661ه و يا اندكى بعد از آن، به امر سلجوقشاه، كه در حال مستى، دستور اعدام او را به غلام خود داده بود، به قتل رسيد.51 همين‏طور در اين ايام، أبش خاتون، دختر سعد الثانى و همسر منكو تيمور بن هلاكو، در حدود سال‏هاى (686 - 663ه )، در مقام امير فارس، فرمان‏روايى كرد. زامباور او را از اتابكان فارس به شمار آورده است. سلغريان، در سال‏هاى (684 - 682ه )، اقدام به ضرب سكه در شيراز كردند كه نام ابش خاتون نيز بر يكى از آنها كه از جنس طلا است، به چشم مى‏خورد. ابش خاتون پس از 23 سال حكومت، به سال 685ه در تبريز درگذشت.52
در ميان حكم‏رانان بنى براك در كرمان، نيز دو زن با عنوان خاتون بوده‏اند، كه يكى از آنها قتلغ تركان خاتون، بيوه قطب الدين محمد بود، كه از سال 655 تا 681ه به حكومت پرداخت و دينارى به تاريخ 677ه به نام او ضرب شده كه اكنون موجود است و ديگرى صفوة الدين، پادشاه خاتون، دختر محمد و همسر آباقاخان، ايلخان مغول است، كه از سال 693 تا 694ه به عنوان پنجمين پادشاه زن مسلمان، قدرت سياسى را در دست داشته است.53 از ديگر خاتون‏هاى حكم‏ران در اين دوره، دولت خاتون و لاله خاتون بودند كه خاتون نخست، اهل سياست و حكومت بود و پس از فوت همسرش، عزالدين محمد، در سال 711ه ، زمام امور را به دست گرفت و خاتون دوم، از دختران سلاطين كرمان بود و مدت زيادى حاكم كرمان بود.54
ابن بطوطه، در نيمه نخست قرن هشتم هجرى، از دو ملكه و زن متنفذ در امور حكومتى، كه عنوان خاتون داشته‏اند، سخن گفته است؛ يكى از آنها، ملكه طيطغلى، از زنان سلطان محمد اوزبك است كه بر مجار، سرداق، خوارزم و نواحى تابعه آنها حكم مى‏رانده و چنان كه از وجه تسميه او معلوم است، ملكه بوده و در نزد سلطان منزلت و نفوذ بالايى داشته است؛ به طورى كه سلطان، تا دم در قبه به استقبال او مى‏رفت و سلام مى‏كرد و دستش را مى‏گرفت و تا پاى تخت همراهى مى‏كرد و زودتر از خاتون نمى‏نشست، و ديگرى، بغداد خاتون بود كه بر ابوسعيد، پسر محمد خدابنده، تسلط كامل داشت و از احترامى بيشتر از زنان ديگر برخوردار بود و چون سلطان بعدها، دلشاد خاتون را به زنى گرفت، بغداد خاتون، با دستمالى سلطان را خفه كرد و به قتل رساند55.
در قرن نهم هجرى، گوهرشاد آغا و دسپينا خاتون از حكم رانان و شخصيت‏هاى معروف خواتين، بودند. گوهرشاد، همسر شاهرخ ميرزاى گوركانى (حك: 850 - 807ه )، سومين پادشاه سلسله گوركانيان و دسپينا، همسر كاردان و پرقدرت اوزون حسن آق قويونلو (حك: 882 - 857ه ) بودند56. هم چنين از حاكمان برجسته زن در هند، مصادف با قرن يازدهم هجرى، ارجمند بانو بيگم (د: 1040ه )، همسر ايرانى تبار شاه جهان، پادشاه گوركانى هند است. اين بانو علاوه بر نفوذ خويش بر شاه در دربار گوركانيان هند (حك: 1273 - 932ه )، نگهدارى مهر حكومتى، مشهور به «مُهر اُزوك» را بر عهده داشت؛ اين نشان، بالاترين حكم حكومتى آن دوره بود. از خاتون‏هاى ديگر اين دوران، جهان آرا بيگم (د: 1092ه )، دختر شاه جهان، پادشاه گوركانى هند و صاحب مدرسه و مسجد بزرگ در آگره بود.57
با توجه به حمايت برخى از خاتون‏ها از دانشمندان، شاعران و شخصيت‏هاى ادب پرور و علم دوست، طرح دو نكته، كه در بعضى از آثار به آنها اشاره شده، لازم است: نكته اول، اتهام شيخ مجدالدين بغدادى، از عالمان معروف دوره خوارزمشاهيان، به ارتباط با تركان خاتون، در دوران پادشاهى محمد خوارزمشاه مربوط است. در اين خصوص، ديدگاه بارتولد اين است كه گمان نمى‏رود چنين ارتباطى وجود داشته باشد، زيرا ملكه خاتون در آن زمان، حتى داراى «نتيجه» نيز بوده است و قتل شيخ، در واقع، نتيجه خشم آنى خوارزمشاه بوده و به همين دليل، شاه پس از قتل شيخ، بى‏درنگ از عمل خويش پشيمان شد58. نكته دوم، اتهام تركان خاتون - بانوى ديگر دوره سلجوقيان - به هم دستى با تاج الملك، از وزير زادگان پارسى زبان، در مخالفت با خواجه نظام الملك وزير بود، كه عاقبت به قتل خواجه انجاميد. در اين باره نيز، دشمنى‏هاى خواجه با اسماعيليان و شيعيان اثناعشريه كه از سياست‏هاى تند مذهبى او ناشى مى‏شد و از هيچ تلاشى در راه خنثى كردن عقايد شيعيان فروگذار نبود، نمى‏توان از نظر دور داشت. در ضمن، در همين ايام، تركان خاتون با امام محمد غزالى همكارى داشته و در تلاش‏هايى كه با كمك خليفه براى رساندن پسرش به پادشاهى انجام داده، از حمايت غزالى برخوردار شده است.59
برخى از اديبان و شاعران معروف خاتون‏ها عبارتند از: لاله خاتون، از دختران پادشاهان كرمان؛60 امة اللَّه خاتون كرد هَكارى، بانوى دانشمند و اديب قرن نهم هجرى و استاد السخاوى، مؤلف كتاب الضوء اللامع؛ اوراق سلطان بيگم دختر امير اسكندر، از اميران سلسله قراقويونلوى شيعى مذهب و اديب و شاعر قرن نهم هجرى؛ پروين خاتون، شاعر اواخر قرن چهارم يا اوايل قرن پنجم هجرى؛ جهان خاتون، دختر سلطان مسعود شاه اينجو و شاعر بداهه‏گو و صاحب ديوان و لطيفه‏پرداز قرن هشتم هجرى؛ دلشاد خاتون (د: 755ه )، نوه امير چوپان و بانوى فاضل و ادب پرور قرن هشتم هجرى، كه هداياى او به سلمان ساوجى معروفست، به طورى كه سلمان او را «بلقيس زمان» لقب داده و مقنعه او را از تاج پادشاهى برتر دانسته است؛61 آغا بيگى گرگانى همسر سعد وقاص و عالم و شاعر زمان خود؛ آقا بيگم هراتى، بانوى توانا در رشته‏هاى مختلف علمى و شعر و بلاغت؛ دولت بانو بيگم دختر عظيم شاه، سلطان هند و اهل علم و فصاحت؛ زيب النسا بيگم، دختر اورنگ پادشاه، سلطان هند و از شاعران پر آوازه فارسى‏گو؛ عصمت بيگم، دختر سيف الملوك ميرزا و نور جهان بيگم، همسر سلطان جهانگيرشاه، از شاعران معروف زمان خويش.62
برخى از اين شخصيت‏هاى ادبى از شاعران پرآوازه عصر خود بوده و شعرهاى دلنشين آنان علاقه‏مندان زيادى داشته است. در ذيل به نمونه‏هايى از اشعار شمارى از خاتون‏ها اشاره مى‏شود:
بود از جان محب آل حيدر
اوراق سلطان بنت شه سكندر
(اوراق سلطان بيگم)63

من آن زنم كه همه كارِ من نكوكارى است‏
به زير مقنعه من همه كُلَه‏دارى است‏
حسن شهم زنژاد قرا الغ سلطان‏
نه هر سرى به كلامى سزاى سالارى است‏
(پادشاه خاتون)64

بلبل از گل بگذرد گرد چمن بيند مرا
بت پرستى كى كند گر برهمين بيند مرا
در سخن پنهان شدم مانند بو در برگ گل‏
هر كه ديدن ميل دارد در سخن بيند مرا
دختر شاهم وليكن رو به فقر آورده‏ام‏
زيب زينت بس همينم نام من زيب النساء است‏
(زيب النساء بيگم)

چون ابر بهار دم به دم گريانم‏
مانند فلك هميشه سرگردانم‏
با هر كه وفا كنم جفا مى‏بينم‏
بر بخت خود و طالع خود حيرانم‏
(عصمت بيگم)

نور جهان گر چه بصورت زنست‏
ليك به باطن زن شيرافكن است‏
(نور جهان بيگم)65

اهتمام به تأسيس مدارس و ايجاد مراكز آموزشى، يكى از برنامه‏هاى اساسى حاكمان در اكثر دوره‏هاى اسلامى بوده است و علل اساسى تأسيس اين گونه مدارس را بايد در نگاه مثبت آنان به عالمان جست و جو كرد، زيرا به سبب ارتباط دين و سياست، عالمان در حقيقت، نگهبانان دين بوده‏اند و خلفا در اداره امور كشور، به مشاركت آنها نياز داشته‏اند و از آن جا كه عالمان، نزد مردم، محترم و گرامى بودند، به تبع، اميران و پادشاهان هم براى تقويت نفوذ خود و نزديكى هر چه بيشتر به مردم، بهترين وسيله را نيكويى به فقيران و گراميداشت عالمان و فقيهان مى‏دانستند. از اين رو، براى تحقق اين هدف، راهى جز بناى مساجد، بيمارستان‏ها، رباطها (مهمانسراها) و... و نيز تعيين مقررى براى عالمان و فقيهان نبود.66
از سوى ديگر، تمدن اسلامى طورى در پيشرفت علم و ادب مؤثر بود، كه از كاخ خليفه تا مسجد و خانه وزير و امير و حتى در بساطهاى عيش و نوش، دانشمندان، نويسندگان و گويندگانى پديد آورد و در هر جا براى پژوهش‏هاى علمى و ادبى، محفلى تشكيل مى‏شد و تحصيل علم بر نوجوانان، پيران، كنيزان، غلامان، زن‏ها و... واجب مى‏نمود.67 بر همين اساس، فراهم ساختن امكانات تعليم و تربيت از طريق بناى مدارس، مساجد، خانقاه‏ها و ساير مراكز آموزشى، از هدف‏هاى اساسى خاتون‏ها در جهت برنامه‏هاى حاكمان مسلمان بوده است؛ آنان با تأسيس مساجد و مدارس در سراسر قلمرو اسلامى، نقش مؤثرى در اعتلاى فرهنگى و دينى جوامع اسلامى، ايفا كرده‏اند و اين امر نشان دهنده اهتمام آنان به امر آموزش و پرورش و توسعه دينى و فرهنگى مسلمانان است.68
خاتون‏ها، ده‏ها مسجد و مدرسه مهم تأسيس كردند كه برخى از آنها بدين قرار است: مسجد عادله خاتون، دختر احمدپاشا؛ مسجد خاتون الس خاتون (ح: 507ه ) در شام؛ مسجد ملكه هديه خاتون در الحكر؛ مدرسه خاتون، دختر سلطان ملك عزالدين مسعود بن قطب الدين، در جبل؛69 مدرسه ربيعه خاتون (د: 643ه )، دختر ايوب، ويژه حنبلى‏ها؛70 مدرسه خاتونيه حنفيه خاتون، دختر معين الدين و همسر نورالدين زنگى، در دمشق؛71 مدرسه زمرد خاتون، دختر ايوب، در محدوده بيمارستان نورى كه ابن يونس در آن تدريس مى‏كرد؛ مسجد خاتون معينيه، واقع در پايين قلعه نورالدين؛ مسجد تربة خاتون در كنار نهر يزيد؛ مسجد زمرد خاتون در صنعا؛72 مسجد بى‏بى خانم (د: 801ه ) در سمرقند؛73 مسجد و مدرسه بزرگ تاش خاتون، مادر سلطان ابواسحق در شاه چراغ شيراز؛74 مدرسه شومانيه خاتون، دختر ظهيرالدين شومان؛ مدرسه خاتون، همسر ملك نورالدين؛ مدرسه قصاعيه خطبلسى خاتون، دختر گلى (ح: 593ق)؛ مدرسه مادانيه آخشاخاتون، دختر ملك قطب الدين، صاحب ماردين (ح 610ق)؛75 مدرسه ست الشام خاتون، دختر نجم الدين بن شاذى؛76 مدرسه خاتونيه ارغوان خاتون، همسر عزالدين (ح: 775ه )؛ مدرسه خاتونيه اغل خاتون (ح: 182ه ) در بغداد و مدرسه عثمانيه شاه خاتون در قدس‏77. همچنين بعضى از آنها؛ مثل خاتون دختر انر و خاتون دختر خطبلسى، با ايجاد خانقاه در دمشق و مناطق ديگر و نيز باى خاتون، دختر ملك ظاهر بيبرس، با اختصاص محلى با موقوفه‏هاى كافى براى تعليم زنان، خدمات شايانى در زمينه ارشاد و آموزش مردم، در ابعاد مختلف دينى و اجتماعى انجام داده‏اند.78
شمارى از خاتون‏ها در ابتدا مسلمان نبودند، امّا حمايت عملى آنان از اسلام در آن دوران، در متن‏هاى تاريخى ثبت شده است؛ ارغنيه خاتون، از جمله آنهاست. او كه در حدود سال 649ه به جاى پسر كوچك خويش مباركشاه، به حكم‏رانى اولوس جغتاى منصوب شد، بركيش بودا بود، ولى با جرأت تمام به حمايت از مسلمانان برخاست و فرزندش مباركشاه، نخستين فرد از خاندان چنگيزخان بود كه اسلام آورد. ابن الفرّاء در اين باره مى‏نويسد: سالى شعله‏هاى مصائب و آفات و بليّات بر مردم خزر روى آورد و پادشاه از حمايت مردم درماند. خاتون، به شاه خزر گفت: «شهريارا! صفت پسنديده‏اى است كه هر كسى از آن تازه شود، پژمرده نمى‏شود و هر كسى از آن عزت يابد، خوار نمى‏گردد... و براى سرپرستى رعايا نيز هيچ كس شايسته‏تر از شهريار نيست... پس سپاس نعمت را به سوى او [خداوند] روى آور و از عقوبت دشوار هم بدو پناه ببر و او را فراموش مكن تا فراموشت نكند... به مردم بگو كه با صفاى دل به كنه قدرت خداوند اقرار كنند و خود نيز چنان كن و بگو كه شكر بى‏شائبه به درگاه بارى را در دعا و زبان به ناله و زارى بگشايند و خود نيز چنان كن... شهريار فرمود كه با اين سخنان مردم را متنبه و هشيار سازد و خاتون چنان كرد و... پس خداوند خيرات را برايشان متواتر ساخت و بركت آسمان‏ها بر آنان فرو باريد تا اندوهشان به شادى بدل شد و فراخى نعمت بدانان بازگشت.»79
گذشته از اقدامات خاتون‏ها در جهت استحكام پايه‏هاى دين اسلام، كه در بالا به پاره‏اى از آنها اشاره شد، حضور صد كنيز قرآن خوان در نزد زبيده خاتون و حمايت او از اصحاب علم و ادب و فقيهانى، هم چون جبرائيل بن بختيشوع، طبيب دربار عباسيان؛ اصمعى دانشمند علم لغت؛ قاضى يوسف فقيه و ابوالعتاهيه شاعر، باعث شد كه محفل زبيده محل اجتماع هنرمندان، عالمان، طبيبان، شاعران و اديبان باشد و اين اقدامات، زبيده را در منابع تاريخى، زنى دين‏دار، اصيل زاده، محبوب، نيكوكار و خيّر مى‏نمايد.80 همين طور، نقش مهم تركان خاتون، مادر سلطان قطب الدين محمد از عالمان مذهبى را بايد از گام‏هاى مؤثر در راه توسعه اهداف عاليه اسلامى دانست.81
خاتون‏ها در زمينه‏هاى اجتماعى هم با ايجاد مراكز خدماتى و نيز حمايت از قشرهاى آسيب‏پذير جامعه‏خويش نقش مهمى ايفا كرده‏اند. برخى از آنان از جمله زبيده خاتون همسر هارون، با حمايت از زاهدان، نيكوكاران، فقيران و بيچارگان؛82 مؤنسه خاتون دختر ملك عادل، با تلاش براى تداوم فعاليت بيمارستان كبير منصورى در قاهره؛83 بى‏بى منجمه، با تأسيس زاويه در شاه چراغ شيراز، جهت اطعام و پذيرايى زائرين؛84 عادله خاتون و خاتون دختر دقاق و عذرا خاتون، با تأسيس كاروانسرا به نام خودشان‏85 و زيتون خاتون، همسر نيكوكار ارسلان شاه اول (حك: 537 - 459ه ) ششمين پادشاه سلجوقى كرمان، با تأسيس مدرسه ادب ماهان و رباط مربض يزديان، گام‏هاى مؤثرى را در راه ارائه خدمات عمومى به قشرهاى مختلف مردم، برداشته‏اند. بايد افزود، كاروانسراها بر اساس هنر معمارى اصيل ايرانى و تكاليف مربوط به آن، نماد و نشانه‏هايى دارند كه به خوبى تقابل امور مادى و غير مادى فرهنگ را روشن مى‏كنند.86
هم چنين برخى ديگر از خاتون‏ها، با هديه‏هاى خويش به مستمندان و يارى آنها در مناسبت‏هاى مختلف، جايگاه خاصى در نزد عموم مردم پيدا كردند. نمونه‏هاى زير از اين قبيل است: حفر قنات آب در مكه با هزينه يك ميليون و هفت صد هزار دينار، كه به دستور زبيده، همسر هارون صورت گرفت و امروزه به قنات زبيده معروف است؛87 يارى خاتون سريه على بك از زنان نيكوكار به تهيدستان؛88 خيرات و صدقات و خدمات چشمگيرست الشام، خاتون شقيقه تورانشاه (د: 610ه )؛89 آثار خيرخواهانه ارسلان خاتون، همسر القائم بامر اللَّه در قزوين و جاهاى ديگر از جمله اهداى لباس و اطعام نيازمندان‏90 و تقسيم آشاميدنى‏ها و خوردنى‏ها در طول سال با هزاران دينار هزينه از سوى ست الشام (د: 616ه )، دختر امير نجم الدين ايوب در مصر.91 اين امور، تأثيرات مهم اجتماعى زيادى داشته است. خاتون‏هاى نيكوكار ديگر عبارتند از: تاج الدين خاتون، مادر سلطان سنجر (حك: 552 - 511ه )؛ تاشى خاتون (د: 750ه )، بانى آستان شاه چراغ در شيراز؛92 زمرد خاتون، مادر الناصر لدين اللَّه در قرن ششم هجرى و زاهده خاتون، همسر اتابك بزامه از واليان محلى دوره غزنوى در قرن ششم هجرى و صاحب مدرسه در شيراز.93
ابن جبير (د: 614ه )، جهان‏گرد اندلسى، در گزارش خويش درباره چند تن از خاتون‏هاى نيكوكار، با عنوان «سه خاتون نام دار و نيكوكار»، از شركت آنها در حج سال 579ه گزارش مى‏دهد و به بيان برخى از ويژگى‏ها و اقدامات مهم آنان مى‏پردازد. او درباره خاتون اول، دختر امير مسعود، شاه دربند و ارمنستان و همسر نورالدين، صاحب «آمد» مى‏نويسد: «آثار نيك اين خاتون در راه سفر حاجيان بسيار است، از آن جمله، سقاخانه‏هايى كه براى رساندن آب رايگان در مسير، تعبيه شده و نزديك به سى شتر و دولاب آبكشى دارد و هم چنين او براى تأمين و حمل ره توشه زائرين بيت اللَّه از قبيل جامه و زاد راه و ديگر چيزها، نزديك به يك صد شتر اختصاص داده است». او در پايان ذكر اقدامات اين بانو، ميزان نيكوكارى خاتون اول را با جمله: «... و امرها يطول وصفها...» به پايان مى‏برد94. ابن جبير، خاتون دوم؛ يعنى مادر معزالدين، صاحب موصل و همسر بابك، برادر نورالدين و صاحب شام را نيز داراى كارهاى نيك و احسان بسيار مى‏داند و خاتون سوم، دختر دقوس، صاحب اصفهان را نيز زنى والامقام و مؤثر در كارهاى خير عنوان مى‏كند. نويسنده در پايان گزارش خود، اهتمام اين سه خاتون براى انجام كارهاى نيك، همراه با شكوه و جلال سلطنتى آنان را بسيار شگفت‏انگيز و تحسين‏آميز مى‏داند.95 نتيجه‏
خاتون/قاتون/قادين، به معناى خانم و بانوى اصيل (به طور عام) و زنان والامقام و دختران خان و خاقان و بزرگان (به طور خاص)، داراى جايگاه ويژه‏اى در دوره‏هاى مختلف، خصوصاً پس از اسلام، است. واژه خاتون با خاستگاه سغدى آن كه امروزه در متون عربى، فارسى و تركى بدين شكل به كار مى‏رود؛ در ابتدا، شكل قاتون داشته و پيش از اسلام در چين و ماوراء النهر به همسران حكم‏رانان چين و حاكمان بعضى از سرزمين‏هاى ديگر، هم چون بخارا، اطلاق شده است.
در دوره اسلامى و دست كم از اوايل دوره عباسى، گرچه خاتون در كنار خان (عنوان خاص مردان) براى بزرگداشت و تجليل از زنان به كار رفته است؛ لكن اين عنوان در بعضى از دوره‏ها از جمله عصر سلجوقيان (590 - 429ه )، دوره فترت، دوره ايلخانى (ح: 654ه ) تا تأسيس دولت تيمورى (ح: 771ه ) و دوران حكم‏رانى مماليك (928 - 648ه )، در قلمرو اسلامى، كاربرد بيشترى داشته است.
واژه خاتون و مترادف‏هاى آن هم چون سيّده و بى‏بى در نزد شيعيان اثناعشرى هم، اهميت ويژه‏اى داشته و درباره شخصيت برجسته شيعى، از جمله حضرت فاطمه (س) و مادر بزرگوار امام دوازدهم (عج) و يا امام زاده‏هاى منسوب به مادر امام سجادعليه السلام، دختران امام صادق‏عليه السلام و امام كاظم‏عليه السلام و... به كار رفته است. و نام نخستين حاكم زن ايرانى شيعه در قرن چهارم هجرى، «سيّده ملكه خاتون» بوده است.
از سوى ديگر، جايگاه خاص خواتين در نزد خلفا، وزيران، اميران و ساير كارگزاران حكومتى و دست‏رسى آنان به اخبار، اسناد و امكانات دولتى موجب گرديده است كه خواتين بتوانند در زمينه‏هاى سياسى، فرهنگى، دينى و اجتماعى در تاريخ اسلام، نقش مهم و مؤثرى ايفا كنند. به طوريكه برخى از آنان در دوره‏هايى توانستند با دست يافتن بر قدرت سياسى، خود امور حكومتى را بر عهده گيرند. نيز گذشته از اين‏كه بعضى از خواتين خود از فقيهان، محدثان، عارفان، دانشمندان، هنرمندان و شاعران پرآوازه عصر خويش بوده‏اند، برخى ديگر از آنان با تأسيس مسجد، مدرسه، خانقاه و ساير مراكز آموزشى و پرورشى، زمينه توسعه فرهنگى، دينى و اجتماعى جوامع اسلامى را فراهم كردند. $$
منابع‏

- آقسرائى، محمود بن محمد، تاريخ سلاجقه (مسامرة الاخبار ومسايرة الاخبار)؛ (تهران، اساطير، 1362ش).
- ابراهيم حسن، حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه عبدالحسين بينش، (تهران، آرايه، 1374).
- ابن اثير، عزالدين محمد بن محمد، الكامل فى التاريخ، چاپ دوم، (بيروت، دار الكتب العلميه، 1415ق).
- ابن بطوطه، محمد بن عبداللَّه، رحلة ابن بطوطه (تحفة النظار في غرائب الامصار و عجائب الاسفار)، (بيروت، المكتبة العصريه، 1425ق).
- ابن تغرى بردى، جمال الدين ابى المحاسن يوسف، النجوم الزاهره فى ملوك المصر والقاهره، (مصر، المؤسسة المصرية العامة، [بى تا]).
- ابن جبير الاندلسى، محمد بن احمد، رحلة ابن جبير، (مصر، دارالكتاب المصرى، [بى‏تا]).
- ابن الجوزى، عبدالرحمن بن على بن محمد، المنتظم فى تاريخ الملوك والامم، (بيروت، دارالكتب العلميه، 1412ق).
- ابن خلف تبريزى (برهان)، برهان قاطع، به اهتمام محمد عباسى، (تهران، اميركبير، [بى‏تا]).
- ابن خلكان، شمس الدين احمد بن محمد بن ابى بكر، وفيات الاعيان، (بيروت، دارالثقافه، 1968م).
- ابن الفرّاء، حسين بن محمد، رسل الملوك (سفيران)، ترجمه پرويز اتابكى، (تهران، انقلاب اسلامى، 1363ش).
- ابن واصل، جمال الدين محمد بن سالم، تاريخ ايوبيان (مفرج الكروب فى اخبار بنى ايوب)، ترجمه پرويز اتابكى، (تهران، انقلاب اسلامى، 1369ش).
- اجتهادى، مصطفى (سرپرست)، دايرة المعارف زن ايرانى، (تهران، بنياد دانشنامه بزرگ فارسى، 1382ش).
- استرآبادى، ميرزا مهدى، سنگلاخ، (تهران، نشر مركز، 1374ش).
- اعلمى حائرى، علامه شيخ محمدحسين، تراجم اعلام النساء، (بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1420ق).
- اقبال آشتيانى، عباس، تاريخ مغول، (تهران، اميركبير، 1379ش).
- بارتولد.و.و، تركستان نامه، ترجمه كريم كشاورز، (تهران، آگاه، 1366ش).
- البلاذرى، احمد بن يحيى بن جابر، فتوح البلدان، (بيروت، دارالكتب العلميه، 1420ق).
- بيهقى، ابوالفضل محمد بن حسين، تاريخ بيهقى، (تهران، ايرانمهر، 1350ش).
- تكميل همايون، ناصر، «كاروانسرا در فرهنگ ايران»، مجله تحقيقات تاريخى، شماره‏4 و 5 ، بهار و تابستان 1369ش.
- الجبرتى، عبدالرحمن بن حسن، تاريخ عجايب الآثار فى التراجم والاخبار، (بيروت، دارالجيل، [بى تا]).
- جوينى، محمد، تاريخ جهانگشاى جوينى، تصحيح محمد قزوينى، چاپ سوم، (تهران، افراسياب، 1382ش).
- الحنفى الطرسوسى، نجم الدين ابراهيم بن على، تحفة الترك فيما يجب أن يعمل فى الملك، (المكتبة التراثيه) سايت: www.alwarag.com
- خوارزمى، محمد بن احمد بن يوسف كاتب، مفاتيح العلوم، ترجمه حسين خديو جم، (تهران، علمى و فرهنگى، 1362ش).
- الدمشقى، عبدالحى بن احمد، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، (بيروت، دارالكتب العلميه، [بى تا]).
- دهخدا، على اكبر، لغتنامه، (انتشارات دانشگاه تهران (CD)).
- دينورى، ابوحنيفه احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، (تهران، نشر نى، 1371ش).
- الذهبى، محمد بن احمد بن عثمان بن قايماز، سير اعلام النبلاء، (بيروت، موسسة الرسالة، 1413ق).
- الرافعى القزوينى، عبدالكريم بن محمد، التدوين فى اخبار قزوين، (بيروت، دارالكتب العلميه، 1987م).
- رامپورى، غياث الدين محمد بن جلال الدين، غياث اللغات، (تهران، كانون معرفت، [بى‏تا]).
- زامباور، نسب نامه خلفا و شهرياران، ترجمه محمدجواد مشكور، (تهران، خيام، 1356).
- زيدان، جرجى، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، (تهران، اميركبير، 1369ش).
- شبانكاره‏اى، محمد بن على، مجمع الانساب، (تهران، اميركبير، 1363ش).
- شلبى، احمد، تاريخ آموزش و پرورش در اسلام، ترجمه محمدحسين ساكت، (تهران، فرهنگ اسلامى، 1370ش).
- الصفدى، خليل بن ايبك، الوافى بالوفيات، (مكتبة التراث)، سايت: www.alwaraq.com
- الصفدى، خليل بن ايبك، اعيان العصر واعوان النصر، (مكپى‏نوشت‏ها 1. دانشجوى دكتراى تاريخ و تمدن ملل اسلامى دانشگاه آزاد - واحد علوم و تحقيقات تهران.2. ميرزا مهدى استرآبادى، سنگلاخ، (تهران، نشر مركز، 1374ش)، ص 152؛ دايرة المعارف آذربايجان شوروى (سابق)، (باكو، 1982م) ج 10، ص 61؛ على اكبر دهخدا، لغتنامه، دانشگاه تهران (CD)، ماده «خاتون»؛ محمدحسين اعلمى حائرى، تراجم اعلام النساء، (بيروت، اعلمى، 1420ق)، ج 1، ص 385 (به نقل از تذكرة الخواتين).3. دايرة المعارف اسلام (انگليسى)، ليدن، ماده Khatun؛ ابوحنيفه احمد بن داود دينورى، اخبار الطوال، ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى، (تهران، نشر نى، 1371ش)، ص 85 .4. محمود كاشغرى، ديوان لغات الترك، (بغداد، مطبعه عامره، 1333ق)، ج 1، ص 343.5. ميرزا مهدى استرآبادى، پيشين.6. غياث الدين محمد بن جلال الدين رامپورى، غياث اللغات، (تهران، معرفت، بى‏تا) ج 1، ص 369.7. غلامحسين مصاحب، دايرة المعارف فارسى (تهران، اميركبير، 1380ش) ج 1، ص 874 .8. محمدحسين اعلمى حائرى، پيشين، ج 2، ص 412؛ غلامحسين مصاحب، پيشين، ج 1، ص 874 .9. مصطفى اجتهادى، دائرة المعارف زن ايرانى، (تهران، بنياد دانشنامه بزرگ فارسى، 1382ش) ج 1، ص 106 - 116 - 122 - 194.10. همان، ج 1، ص 107.11. مشدى خانم، زيارتگاه‏هاى [جمهورى‏] آذربايجان، (باكو، 1992م) ص 34 - 37.12. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 123 - 199 - 200.13. ابن خلف تبريزى (برهان)، برهان قاطع، به اهتمام محمد عباسى، (تهران، اميركبير، بى‏تا) ص 219؛ ميرزا مهدى استرآبادى، پيشين؛ غلامحسين مصاحب، پيشين، ج 1، ص 482.14. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 415.15. همان، ص 384.16. محمد بن احمد بن يوسف كاتب خوارزمى، مفاتيح العلوم، ترجمه حسين خديو جم، (تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1362ش) ص 114؛ محمود كاشغرى، پيشين، ج 1، ص 368.17. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 326؛ ابراهيم قفس اوغلو، تاريخ دولت خوارزمشاهيان، ترجمه داود اصفهانيان (تهران، نشر گستره، 1367ش) ص 52 .18. احمد بن يحيى بن جابر البلاذرى، فتوح البلدان، (بيروت، دارالكتب العلميه، 1420ق) ص 245؛ ابن واضح اليعقوبى، تاريخ اليعقوبى، (بيروت، دار صادر، بى تا)؛ ج 2، ص 237.19. جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، (تهران، اميركبير، 1369ش) ص 242، 794؛ زهرا نوروزى، «حيات سياسى زبيده خاتون»، فصلنامه تاريخ اسلام، شماره 19، پاييز 1383.20. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 2، ص 632.21. محمود كاشغرى، پيشين، ج 1، ص 343.22. ابوالفضل محمد بن حسين بيهقى، تاريخ بيهقى، تصحيح على اكبر فياض، (تهران، ايرانمهر، 1350ش) ص 481.23. محمود بن محمد آقسرائى، تاريخ سلاجقه، (تهران، اساطير، 1362ش) ص 136؛ حسن ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه عبدالحسين بينش، (تهران، آرايه، 1374ش) ج 2، ص 50؛ غلامحسين مصاحب، پيشين، ج 1، ص 628.24. رشيدالدين فضل اللَّه، جامع التواريخ، (تهران، دنياى كتاب، 1364ش) ج 2، ص 332؛ غلامحسين مصاحب، پيشين، ج 1، ص 628.25. رامپورى، پيشين، ج 2، ص 267.26. آقسرائى، پيشين، ص 36.27. ابن الجوزى، المنتظم فى تاريخ الملوك والامم، (بيروت، دارالكتب العلميه، 1412ق) ج 10، ص 78.28. رشيدالدين فضل اللَّه، پيشين، ج 2، ص 252 - 408؛ خواجه نظام الملك طوسى، سياست نامه (تهران، زوار، 1357) ص 171؛ عزالدين بن اثير، الكامل، ج 8، ص 353؛ ج 10، ص 179.29. و.و. بارتولد، تركستان نامه، ترجمه كريم كشاورز، (تهران، آگاه، 1366ش) ج 2، ص 732 - 747 - 763؛ نورالدين محمد زيدرى نسوى، تاريخ جلالى، (تهران، سعدى، 1366ش) ص 41 - 45.30. بارتولد، پيشين، ج 2، ص 788؛ نورالدين نسوى، پيشين، ص 41 و 45؛ غلامحسين مصاحب، پيشين، ماده «تركان خاتون».31. ابن تغرى بردى، النجوم الزاهره فى ملوك المصر والقاهرة، (مصر، المؤسسة المصريه، بى‏تا) ج 6، ص 173 و ج 7، ص 203.32. جمال الدين محمد بن سالم ابن واصل، تاريخ ايوبيان، ترجمه پرويز اتابكى (تهران، انقلاب اسلامى، 1369ش) ص 297.33. ابن خلكان، وفيات الاعيان، (بيروت، دارالثقافه، 1968م)، ج 1، ص 296.34. خليل بن ايبك الصفدى، الوافى بالوفيات، مكتبة التراث، سايت: alwaraq.comص 1841.35. ابى العباس المقريزى، كتاب المواعظ والاعتبار (خطط)، سايت: alwaraq.com ج 2، ص 67.36. دائرة المعارف اسلام (انگليسى)، ماده «عادله خاتون».37. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 2، ص 544؛ محمد بن على شبانكاره‏اى، مجمع الانساب، (تهران، اميركبير، 1363ش) ص 256.38. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 102 - 165؛ محمد جوينى، تاريخ جهانگشاى جوينى، (تهران، افراسياب، 1382ش) ج 1، ص 29.39. بارتولد، پيشين، ج 2، ص 1016 - 1054 - 1056؛ مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 2، ص 543 .40. بارتولد، پيشين، ج 2، ص 836 .41. همان، ج 2، ص 1011 - 1016 - 1035؛ محمد بن على شبانكاره‏اى، پيشين، ص 256؛ مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 97؛ ج 2، ص 543 .42. بارتولد، پيشين، ج 2، ص 1031.43. رشيدالدين فضل اللَّه، پيشين، ج 2، ص 1001.44. محمدحسين اعلمى حائرى، پيشين، ج 1، ص 206.45. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 91؛ ج 2، ص 627 - 724 - 725 - 861 .46. غلامحسين مصاحب، پيشين، ماده «بى بى».47. ابن بطوطه، رحله ابن بطوطه (تحفة النظار فى غرائب الامصار وعجائب الاسفار) (بيروت، المكتب المصريه، 1425ق) ج 1، ص 306.48. محمدحسين اعلمى حائرى، پيشين، ج 1، ص 149.49. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 235؛ ج 2، ص 637 - 786 - 794.50. خليل بن ايبك الصفدى، اعيان العصر واعوان النصر (المكتبة التراثيه). سايت: www.alwaraq.com.51. عباس اقبال آشتيانى، تاريخ مغول (تهران، اميركبير، 1379ش) ص 390؛ زامباور، نسب نامه خلفا و شهرياران، ترجمه دكتر محمدجواد مشكور، (تهران، كتابفروشى خيام، 1356) ص 350؛ غلامحسين مصاحب، پيشين، ج 1، ص 638.52. اقبال آشتيانى، پيشين، ص 390.53. همان، ص 356؛ مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 242.54. محمدحسين اعلمى حائرى، همان، ج 2، ص 92 - 385؛ نامعلوم، الف ليلة وليلة، www.alwaraq.com، ص 719 - 720.55. ابن بطوطه، پيشين، ج 1، ص 304 - 306.56. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 12 - 463.57. همان، ج 1، ص 72.58. و.و. بارتولد، پيشين، ج 2، ص 784 .59. نوراللَّه كسائى، مدارس نظاميه و تأثيرات اجتماعى آن، (تهران، اميركبير، 1363ش) ص 37 - 45 - 269 - 286.60. محمدحسين اعلمى حائرى، پيشين، ج 2، ص 385.61. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 139 - 165 - 261 - 352 - 648.62. محمدحسين اعلمى حائرى، پيشين، ج 1، ص 195 (به نقل از «تذكرة الخواتين»)، همان، ص 375؛ ج 2، ص 92 - 277 - 415.63. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 165.64. محمدبن على شبانكاره‏اى، پيشين، ص 202.65. محمدحسين اعلمى حائرى، پيشين، ج 2، ص 149 - 277 - 415.66. جرجى زيدان، پيشين، ص 626.67. همان، ص 594 .68. عبدالقادر بن محمد النعيمى، الدارس فى تاريخ المدارس، (بيروت، دارالكتب العلميه، 1410ق) ج 1، ص 96 - 385 و ج 2، ص 280.69. ابن خلكان، پيشين، ج 4، ص 121.70. نجم الدين ابراهيم بن على الحنفى الطرسوسى، تحفة الترك فيما يجب أن...، (المكتبة التراثيه)، سايت: www.alwarag.com.71. ابن خلكان، پيشين، ج 3، ص 244.72. النعيمى، پيشين، ج 2، ص 270 - 275 - 279.73. حائرى، پيشين، ج 2، ص 149.74. ابن بطوطه، پيشين، ج 1، ص 190.75. النعيمى، پيشين، ج 1، ص 238 - 385 - 455.76. الذهبى، سير اعلام النبلاء، (بيروت، مؤسسة الرسالة، 1413ق) ج 22، ص 75.77. اعلمى حائرى، پيشين، ج 1، ص 214 - 226.78. عبدالحى بن احمد الدمشقى، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، (بيروت، دارالكتب العلميه، بى‏تا) ج 3، ص 303؛ عبدالكريم الرافعى القزوينى، التدوين فى اخبار قزوين، (بيروت، دارالكتب العلميه، 1987م) ج 1، ص 130؛ النعيمى، پيشين، ج 1، ص 385؛ ج 2، ص 131؛ دكتر احمد شلبى، تاريخ آموزش و پرورش در اسلام، ترجمه محمدحسين ساكت، (تهران، فرهنگ اسلامى، 1370ش) ص 136.79. حسين بن محمد ابن الفرّاء، رسل الملوك (سفيران)، ترجمه پرويز اتابكى، (تهران، انقلاب اسلامى، 1363ش) ص 51 .80. جرجى زيدان، پيشين، ص 595؛ زهرا نوروزى، «حيات سياسى زبيده خاتون»، فصلنامه تاريخ اسلام، شماره 19، پاييز 1383.81. دكتر غلامرضا ورهرام، تاريخ آسياى مركزى، (مشهد، آستان قدس رضوى، 1372ش) ص 259.82. زهرا نوروزى، پيشين.83. المقريزى، پيشين، ص 1166.84. احمد عيسى بك، تاريخ بيمارستان‏ها در اسلام، ترجمه دكتر نوراللَّه كسائى، (تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1371ش) ص 70.85. النعيمى، پيشين، ج 1، ص 96؛ ج 2، ص 152 - 272.86. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 2، ص 579؛ ناصر تكميل همايون، «كاروانسرا در فرهنگ ايران»، مجله تحقيقات تاريخى، شماره 4 و 5 ، بهار و تابستان 1369ش.87. على بن حسين مسعودى، مروج الذهب، (قم، دارالهجره، 1363ش) ج 4، ص 226.88. عبدالرحمن بن حسن الجبرتى، تاريخ عجايب الآثار فى التراجم والاخبار، (بيروت، دارالجيل، بى‏تا) ج 3، ص 538 .89. الذهبى، پيشين، ج 22، ص 78.90. محمدحسين اعلمى حائرى، پيشين، ج 1، ص 214.91. جمال الدين يوسف ابن تغرى بردى، پيشين، ج 6، ص 246.92. مصطفى اجتهادى، پيشين، ج 1، ص 313 - 318؛ ج 2، ص 503 .93. هندوشاه نخجوانى، تجارب السلف (تهران، طهورى، 1357ش)، ص 321.94. ابن جبير، رحلة ابن جبير، (مصر، دارالكتاب المصرى، بى‏تا)، ص 136.95. همان.