جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
آخرین شماره ها
نشریات دیگر
عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان

فصل 1 بخش 5: نقش قدرت‏های استعماری در سقوط امپراطوری عثمانی



امپراطوری عثمانی از قدرت نظامی عمده‏ای در خاورمیانه، شمال آفریقا و بخش‏هایی از اروپا برخوردار بود. بنابراین قدرت‏های استعماری اروپا به عثمانی به عنوان یک دشمن عمده و سد نفوذ در این نواحی نگاه می‏کردند.

از این رو در قرن نوزدهم تلاش قدرت‏های اروپایی برای درهم شکستن عثمانی شدت گرفت و بسیاری از مناطق تحت نفوذ عثمانی در اروپا به تحریک کشورهای بزرگ این قاره از امپراطوری عثمانی جدا شد.

در شمال آفریقا نیز مصر ، الجزایر و مراکش در قرن نوزدهم به اشغال نیروهای انگلستان و فرانسه درآمد و از دست امپراطوری عثمانی خارج شد.

در این میان، هر یک از کشورهای قدرتمند اروپایی، به نحوی در سقوط امپراطوری دخیل شدند: عثمانی‏ها نیز به دلیل مشکلات داخلی نتوانستند این بحران را مدیریت کنند و سرانجام با هجوم مستقیم این کشورها در جنگ جهانی اول، از هم پاشید:

 

1. انگلستان:

سالهای اول قرن بیستم، دوران اوج سیاست استعماری و فعالیتهای اقتصادی و ژئوپلیتیک انگلستان در خاورمیانه وخلیج فارس بود. خطر پیشرفت سریع آلمان در منطقه که تا عراق و خلیج فارس پیش آمده بود و راه هند را به خطر می انداخت، دولت انگلیس را بر آن داشت تا از سویی داردانل و باب المندب و سایر تنگه ها و معابر و بنادر راه هند را در کنترل خود درآورد و از سوی دیگر قدرت خویش را در خلیج فارس و دریای عمان تثبیت و بی رقیب و دولتهای منطقه را فرمانبردار خویش سازد. در همین مسیر «لرد کرزن» نایب السلطنه انگلیس در مستعمرات هند در سال 1903 م. به خلیج فارس آمد و شیخ کویت و سایر مشایخ کنار خلیج را تحت الحمایه دولت متبوع خود ساخت و راه  دریایی خلیج فارس و دریای عمان را بر روی آلمان و سایر دولت اروپایی بست.

دولت انگلیس در سال 1904 با شتاب اختلافات خود را با فرانسه و روسیه رفع کرد و با آن دو دولت، اتحادیه ای برای رویارویی با آلمان تشکیل داد و به دنبال بریدن پای آلمان از خاورمیانه و خلیج فارس افتاد. بنابراین و با توجه به تهدید راه‏های زمینی و دریایی هند از سوی آلمانی‏ها و ترک‏ها، انگلیسی ها با زیرکی تلاش کردند عرب‏ها را به شورش علیه عثمانی ها تحریک و ترغیب کنند.

در نتیجه انگلیسی‏ها و فرانسوی‏ها خود را ناجی عرب معرفی کردند. به عبارت دیگر، عملیات در بین النهرین، عربستان، فلسطین و سوریه به عنوان عملیات آزادیبخش، پیش درآمد استقلال کشورهای مختلف معرفی شد. آنان به جز این ژست، سران اعراب را نیز با وعده‏های گوناگون می‏خریدند. آنها به همین نیز بسنده نکردند و از طریق تحریک ابن سعود و وهابیون، پایه‏های عثمانی را بیش از پیش تضعیف نموده، نطفه جریان خطرناکی را در قلب جهان اسلام ایجاد کردند.

دولت انگلیس برای تأسیس پایگاه مطمئنی در منطقه، از یک سو «شریف حسین» حاکم حجاز را به وسیله «کلنل لورنس» فریب داد و به فکر تأسیس دولت متحد اسلامی و اتحادیه عرب انداخت، و از طرف دیگر دفتر اتحاد اسلام ـ «پان اسلامیزم» ـ را در لندن تأسیس نمود و سر رشته ارتباط سران و دولتمردان کشورهای مسلمان را در دست خود گرفت.

انگلیسی‏ها بنا به اصل «فَرَّق تَسُد = تفرقه بینداز تا در مقام ریاست باقی بمانی» دنیای اسلام را تجزیه و تضعیف کردند و به بهانه های ناسیونالیستی، آنها را به جان هم انداختند و دولتمردان مسلمان را زیر بال خود گرفتند. آنان سرانجام در جنگ جهانی اول آلمان و عثمانی را شکست دادند و با روی کار آوردن دولت‏های دست نشانده، احزاب نژادپرست و تقویت قومیت عربی جهان اسلام را در حصار مرزهای ملی زندانی کردند.

«خانم گِرتُورد بل» منشی سرپرسی کاکس کمیسر عالی انگلیس در بغداد، ضمن نامه‏ای که به پدرش نوشته سیاست بریتانیا در خاورمیانه را در یک جمله چنین خلاصه کرده است: «پدر، از بس که شاه ساختم خسته شدم!»

 

2. روسیه:

روس‏ها بنا بر انگیزه‏های مذهبی قصد داشتند حاکمیت مسلمانان را از قسطنطنیه کنار بزنند و امپراطوری عثمانی را تجزیه کنند. آنها همچنین به دلایل اقتصادی و سیاسی می‏خواستند کنترل دو طرف بسفر را به دست گیرند. آنان با این هدف، تحرکات متعددی در مناطق اروپایی ـ مخصوصاً مناطق غیر مسلمان نشین ـ ایجاد ‏کردند و جنگ‏های پی در پی را به عثمانی‏ها تحمیل نمودند.

روس‏ها از زمان انعقاد معاهده سن استفانو در سال 1878 م. برای دستیابی به اهدافشان در ترکیه تلاش می کردند، اما در کنفرانس برلین مجبور به عقب نشینی شدند زیرا روسیه، انگلیس، اتریش و آلمان را در مقابل خود می‏دیدند.

اما کاهش نفوذ و حضور عثمانی‏ها در اروپای قرن نوزدهم و افزایش شمار ارتدوکس‏ها در مناطق مختلف امپراطوری عثمانی، روس‏ها را در نیل به اهدافشان کمک کرد. آنان سرانجام در جنگ جهانی اول به بسیاری از اهداف خود رسیدند.

 

3. فرانسه:

این کشور نیز در ابتدا از خوف قوی شدن بیشتر روسیه، با تجزیه عثمانی موافق نبود و به دنبال ایجاد موازنه بود. فرانسه در سال 1914 اولین کشور وام‏دهنده و سرمایه‏گذار در عثمانی قلمداد می‏شد. خدمات پزشکی و مدارس فرانسوی نیز در امپراطوری عثمانی به وفور یافت می‏شد. فرانسه به لطف سرمایه‏گذاری میلیاردی در ترکیه، و نیز خطوط آهن، بنادر، شرکت‏های مختلف، مدارس و بیمارستان‏ها، نفوذ زیادی در امپراطوری عثمانی داشت. بیش از صد هزار دانش‏آموز در مدارس فرانسوی تحصیل می‏کردند. زبان و فرهنگ فرانسه هم به همین دلایل در امپراطوری عثمانی بشدت رایج بود. در واقع، زبان فرانسه بتدریج جای زبان عربی و فارسی را در امپراطوری گرفت و به زبان دوم همه عثمانی ها تبدیل شد. این مسأله برای فرانسوی‏ها یک امتیاز قلمداد می‏شد؛ زیرا نفوذی بود که هیچ هزینه ای دربرنداشت و خطری نیز هیچ یک از شهروندان فرانسه را تهدید نمی‏کرد.

بنابراین بدیهی بود که هرگونه تجزیه ترکیه، ضرر به منافع فرانسه محسوب می‏شد و منافع فرانسه ایجاب می‏کرد که تمامیت ارضی امپراطوری عثمانی حفظ شود. ؛ زیرا فرانسه در این کشور نغوذ مسالمت آمیز و عمیق داشت. بنابراین، فرانسه از حامیان قاطع حفظ تمامیت ارضی امپراطوری عثمانی بود.

اما دیری نپایید که آسیای صغیر به جولانگاه رقابت و جاه طلبی‏های قدرت‏های بزرگ تبدیل شد. با شروع جنگ در اروپا، کشورهای آلمان و روسیه بنابر دلایلی کاملاً متناقض و بر اساس منافع خود ترکیه را به جنگ کشاندند. آلمان برای در اختیار گرفتن کنترل تنگه ها و گذرگاه ها، تسخیر مصر، به هم ریختن اوضاع ایران و ایجاد کشورهای مستقل در قفقاز به عثمانی ها نیاز داشت. با تشکیل جمهوری های مستقل در قفقاز، آلمان می‏توانست هند را توسط افغانستان تهدید کند. روس ها نیز بنا بر انگیزه های مذهبی قصد داشتند ترک‏ها را از قسطنطنیه کنار بزنند. آنها هم چنین به دلایل اقتصادی و سیاسی می خواستند کنترل دو طرف بسفر را به دست گیرند. در نتیجه تحرکات ناوگان روسیه در دریای سیاه با پاسخ ناوگان ترک ـ که هدایت آنها را افسران آلمانی به عهده داشتند ـ مواجه شد.

بدین ترتیب، ترکیه در دوم نوامبر ناخواسته وارد جنگ شد. در نتیجه، فرانسوی ها و انگلیسی ها هم برای کمک به ارتش روسیه و فرانسه و گوشمالی جدی آلمانی‏ها جبهه سومی تشکیل دادند. از اینجا به بعد، فرانسه بر خلاف سیاست خود به مخاصمه با عثمانی پرداخت.

در دوازدهم نوامبر 1914 م. و در اولین مرحله تقسیم امپراطوری عثمانی و بروز مشکلات اولیه درباره فلسطین، «ژرژ پنجم» پادشاه فرانسه، در دیدار سفیر روسیه گفت: «قسطنطنیه (استانبول) باید به شما واگذار شود». دو روز بعد سر «جی بوچانان»، سفیر انگلیس در پرتروگراد، به دولت روسیه اعلام کرد، مسئله تنگه ها و قسطنطنیه باید مطابق خواسته روس‏ها حل و فصل شود. «سازونوف»، وزیر امور خارجه روسیه، از اظهارات سفیر انگلیس بسیار خرسند شد. تزار نیز با سفیر فرانسه در روسیه در 21 نوامبر درباره این مسئله گفت و گو و تأکید کرد: «ترک ها باید از اروپا بیرون رانده شوند و قسطنطنیه به شهری بی طرف با حکومتی بین المللی تبدیل شود».

سفیر فرانسه نیز گفت: «دیدار با امپراتور فرصتی برای من فراهم کرد تا یادآوری کنم که فرانسه در سوریه و فلسطین پیشینه ای تاریخی و منافع مادی دارد». تزار هم در جواب گفت: «روسیه کاری نمی کند که دولت فرانسه مجبور به اتخاذ تدابیری برای حفظ منافع خود در این مناطق شود».

فرانسه و انگلیس نیز به تبادل نظر درباره آینده خاورمیانه پرداختند. فرانسوی ها علاقه خاصی به سوریه داشتند و از قرن نوزدهم فکر می کردند حقوق ویژه ای در این کشور دارند. اولین گفت و گوهای انگلیس و فرانسه نوامبر 1914 انجام شد.

دو طرف سی ام سی و یکم دسامبر در پاریس با حضور سر مک ماهون، کمیسر عالی مصر، با یکدیگر دیدار و گفت و گو کردند. مک ماهون به الکساندر میلیران، وزیر جنگ فرانسه، گفت: «در شرایط کنونی قصد ندارد اعراب را علیه ترک ها بشوراند، اما ترجیح می دهد شاهد متلاشی شدن ارتش عثمانی باشد». میلیران حتی یک کلمه از حرف های مک ماهون را باور نکرد؛ زیرا به همکاران خود در وزارت امور خارجه نوشت که احساس می کند انگلیسی ها بر روی نارضایتی ها در آسیای صغیر حساب باز کرده‏اند (همان گونه که پیشتر این کار را در بین النهرین کرده اند)؛ به طوری که اقدامی نظامی علیه ارتش ترکیه در سوریه یا فلسطین قابل پیش بینی بود. اگرچه کمیسر عالی مصر به هیچ وجه حاضر به پاسخ گویی در این خصوص نبود، دولت انگلیس ترجیح می داد از مداخله فرانسه در این مسئله جلوگیری کند.

دکلاسه، وزیر مشاور در امور خارجه فرانسه، هشتم فوریه 1915 به همتای انگلیسی خود خاطرنشان کرد که سوریه و جنوب ترکیه (آدانا و توروس) مناطق استحفاظی فرانسه قلمداد می شوند و منافع این کشور در این مناطق قابل تقسیم نیست.

دولت فرانسه هفتم آوریل با درخواست های روس ها درباره قسطنطنیه و تنگه داردانل موافقت کرد، البته به این شرط که اهداف فرانسه و انگلیس در شرق و سایر نقاط جهان تحقق یابد. اگرچه توافق نامه های مارس آوریل 1915 درباره اهداف جنگی در شمال سوریه و جنوب ترکیه مطابق خواسته های فرانسوی ها بود، اما هم چنان آینده فلسطین را لاینحل باقی گذاشت.

 

4. آلمان:

آلمان که پس از مدتها تفرقه و کشمکش داخلی در 1870 تحت رهبری «بیسمارک» به وحدت رسیده بود همراه دو رقیب بزرگ خود ـ انگلیس و فرانسه ـ در پی کسب نفوذ در سایر نقاط جهان می‏گشت. خاور نزدیک، خاورمیانه، آسیا و شمال آفریقا از جمله مناطقی بودند که رقابت و کشمکش میان این سه قدرت را تشدید می‏کردند .

توافق‏نامه‏های «شریف حسین» با «مک ماهون انگلیسی» و ابهامات حاکم بر این توافق‏نامه‏هایکی از دلایلی بود که موجب شد آلمان ترک‏ها را به وارد شدن در جنگ در کنار خود ترغیب کنند.

از سوی دیگر آلمانی‏ها برای ایجاد تفرقه و شورش در میان مسلمانان هند و شمال آفریقا بر ضد بریتانیا، روی قدرت خلیفه عثمانی ـ و به ویژه قدرت مذهبی‏اش ـ حساب می‏کردند.

 

5. اتریش:

دولت اتريش نیز به قصد حضور بيش‌تر در منطقه بالكان به رویارویی با عثمانی پرداخت.

 

نتیجه اینکه «کشمکش قدرت‏های استعماری اروپا برای نفوذ در امپراطوری عثمانی»، «سیاست جداسازی بخش‏هایی اروپایی و آفریقایی عثمانی» و «حمایت از حرکت صهیونیسم و نیز ناسیونالیسم عرب به منظور درهم شکستن قدرت عثمانی در سالهای جنگ جهانی اول»، نقش عمده‏ای را در فروپاشی امپراطوری عثمانی و تجزیه آن به کشورهایی ضعیف با مرزهای ملی بازی کرد.