جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
آخرین شماره ها
نشریات دیگر
عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان

فصل 1 بخش 3: نقش نیروهای داخلی در سقوط امپراطوری عثمانی



1. روشنفکران عثمانی و ترکان جوان

روشنفكران ايام ماقبل فروپاشی، غالباً افسران ارتش بودند زيرا در آن موقع آموزش فرهنگ نو مختص مدارس نظامي بود. در عين حال، مسافرت به اروپا چه در ميان افسران روشنفكر جوان كه براي تعليم بدان سامان فرستاده مي‌شدند و چه در بين روشنفكراني كه از شر شهرباني سلطان به غرب فرار مي‌كردند، متداول گرديد. در نتیجه افرادي كه به علت تربيت يا مسافرت به خارج می‏رفتند با دیدن پیشرفت اروپاییان، ناراضي و سرخورده مي‌شدند

از سوی دیگر، فنون جديد و فلسفة سياسي غربي از طريق ارتش وارد تركيه می‏گرديد. بنابراین تصادفي نيست كه رهبري هر چهار انقلاب تركيه نوين در 1908، 1909، 1923 و 1960 داراي ريشة نظامي بود.

«سلطان عبدالحميد دوم» آخرين سلطان مقتدر عثماني بود كه در سال‏های 1877ـ1878 و با آغاز جنگ روس و عثماني، برای نوسازي امپراطوری تلاش کرد؛ بدون آنكه در اساس ساختمان اجتماعي، ارزش‏ها و نهادهاي جامعه تحول واقعي داده شود. در نتيجه دوگانگي تحمل‌ناپذيري در زندگي عثماني به وجود آمد. تضادهاي داخلي اجتناب‌ناپذير گرديد و هر چه بيشتر جلوي هيجانات را گرفتند، اوضاع بدتر شد.

حكومت استبدادي سلطان عبدالحميد دوم با انقلاب 1909 ساقط شد و افسران روشنفکر عثمانی ـ موسوم به «تركان جوان» ـ در رأس قدرت قرار گرفتند.

اما تركان جوان نیز در بنا نهادن حكومت نوين موفق نشدند؛ بلکه برعکس با متعهد كردن امپراطوري عثماني به اهداف قدرت‏هاي مركزي، حکومت بیمار خود را وارد جنگ خانمانسوز اول جهاني نمودند.

تصميم «وينستون چرچيل» انگلیسی داير بر تصرف دو ناو عثماني كه در لندن تحت ساختمان بودند، تصمیم اشتباه ترکان جوان را تسريع كرد. آلمان بلافاصله عكس‌العمل نشان داد و اعلام كرد كه اين ضرر را جبران خواهد كرد و ظرف چند ساعت امپراطوري عثماني در هدف قدرت‏هاي مركزي شريك شد.

دقیقاً مشخص نیست که آيا ترك‏ها در صورت اقدام سخاوتمندانة چرچيل از متحدين جانب‌داري مي‌كردند يا خير؟ ولي قدر مسلم اين است كه تصميم او در آن موقع در تركيه اثرات هيجاني داشت و در نتيجه عثمانی وارد جنگ شد و خود را منهزم کرد.

جنگ جهانی اول از جهات زیر باعث فروپاشی عثمانی شد:

اولا) متحدين غربي طي يك سلسله قراردادهاي سري، توطئه نمودند كه امپراطوري را قطعه قطعه كنند و پس از تقسيم ذرات آن بين خود سهم ناچيزي براي تركها در مركز آناتولي باقي گذارند.

ثانیا) مشكل ارامنة مقيم آناتولي شرقي خشم عموم را نسبت به تركها برانگيخت. با اينكه تعداد ارامنه جز در دو استان در بقية استانها از چهل درصد جمعيت تجاوز نمي‌كرد  تودة آنها در منطقه‌اي مجاور خاك روسيه تجمع كرده بودند و بدين ترتيب ارتش اين كشور مي‌توانست سربازان خود را از ميان ارامنة آناتولي انتخاب نمايد. جامعة ارامنه اعلام كرد كه به طور كلي از كوشش‌هاي جنگي دولت عثماني پشتيباني نخواهد كرد و به پيروي از اصل «پرزيدنت ويلسن» دربارة آزادي ملل در تعيين سرنوشت خود دولت مستقل ارمنستان را تأسيس نمود. مقامات عثماني اين اقدامات را خيانت زمان جنگ تلقي كردند و عكس‌العمل شديدي از خود نشان دادند. 

ثالثا) یر خلاص بر جنازه مجروح عثمانی، ظهور «مصطفی كمال آتاتورک» به عنوان يك شخصيت ملي بود. وی در اثر فعاليت‌هايش در زمان جنگ و تقاضاهاي افراط‌اميز متحدين از تركيه چنان مرتبه‌اي يافت كه قبل از او هيچ رهبر ديگر تركيه از زمان فتوحات عثماني كه دو قرن پيش پايان يافت بدان نائل نشده بود.  «هيچ نيروئي كه از رهبري او برخوردار بود با شكست مواجه نشد.»

با اعلام ترك مخاصمة مودروس در 30 اكتبر 1918 جنگ اول جهاني براي عثمانی پايان يافت. شرايطي كه به تركها تحميل شد عبارت بودند از:

1. قطع رابطه با قدرتهاي مركزي.

2. از حالت بسيج درآوردن كامل نيروهاي ترك.

3. تحويل دادن تمام سرزمينهاي عثماني در آفريقا و حجاز به مقامات متحدين.

4. آزادي عبور و مرور ناوهاي متحدين در تنگه‌ها و اشغال قلاع نظامي توسط نيروهايشان.

5. شناسائي حق متحدين در تصرف هر گونه نقطة سوق الجيشي در صورت بروز تهديد عليه امنيتشان.

پس از پايان جنگ اول جهاني سلطان جديد به نام «وحيدالدين، محمد پنجم» بر تخت سلطنت در استانبول جلوس كرد. رهبران تركان جوان كه مسؤول اين جنگ مصيبت‌آميز به‌شمار مي‌رفتند فرار كردند. قواي اجنبي استانبول و چند شهر ديگر را تصرف كرده بودند و با اينكه بلشويك‏ها در سال 1917 از ادعاهاي ارضي روسيه نسبت به تركيه صرف‏نظر كردند، فرانسوي‌ها، انگليسی‏ها، ايتاليائي‌ها، و يوناني‌ها كماكان بر قسمت اعظم آناتولي نظر داشتند.

سال‏های پس از جنگ جهانی اول نیز بسرعت طی شد و سرانجام در سال 1923 م. امپراطوری عثمانی رسماً فروپاشید و جای خود را به "جمهوری ترکیه" داد.

 

2. لائیک‏ها

«مصطفی کمال آتاتورک» نماد یک ترك جديد بود که بر ویرانه‏های امپراطوری عثمانی،  ترکیه جدید را بر پایه‏های لائیسم و سکولاریسم بنا نهاد.

سير ترقي كمال روز 25 آوريل 1915 در شبه جزيرة خون‌آلود گاليپولي آغاز شد؛ زمانی که ترك‏ها به فرماندهي او موفق شدند جدداً فلات را تصرف كنندو در نتیجه کمال به درجة سرهنگي نائل شد و مانند يك قهرمان ملي، به استانبول بازگشت. در اوائل 1916 كمال بار ديگر در جبهة قفقاز به خدمت بازگشت و با مقام سپهبدي در ارتش ترکان جوان که مأمور سركوب روس‏ها بود وارد شد.

وی ترکان جوان ـ به رهبری «انورپاشا»، «طلعت‌پاشا» و «جمال‌پاشا» ـ را مردمانی كوتاه‌نظر، فاقد بينش و دشمنان واقعي تركيه می‏دانست که در مقام رهبري، ناتواني خود را در تشخيص واقعيت و اتخاذ تصميم مناسب به ثبوت رسانيده‌اند.

به نظر کمال «اعضاي هيئت حاكمه، قماربازاني بيش نيستند كه سرنوشت عثمانی را در گرو يگانه كارت برنده كه پيروزي نهائي آلمان باشد گذاشته‌اند. اما متوجه نيستند كه جنگ را باخته‌اند؛ زيرا آلمان نه‌تنها ابتكار؛ بلكه ارادة پيروز شدن را نيز از دست داده است.»

در اكتبر 1917 قواي متحدين شكافي در ارتش بلغارستان ايجاد كردند و ارتش عثمانی را در فلسطين شكست داد. از سوی دیگر در اثر تحرکات ضد عثمانی همه‌جانبة اعراب در اكتبر 1918 آخرين مقاومت امپراطوري عثماني خاتمه يافت. اما كمال كه فرمانده سپاهي در سوريه بود موفق شد قسمتي از بقاياي نيروهاي شكست خوردة عثماني را جمع و با تدوين يك عقب‌نشينی توأم با جنگ از فرار بي‌پرواي آنان جلوگيري كند. در نتیجه او بار ديگر تنها فرمانده عثمانی بود كه در اثر جنگ، ارج بيشتري به دست آورد. اینک نام كمال در هر دهكده‌ مشهور بود و سربازاني كه از جنگ بازمي‌گشتند به تعريف شاهكارهايش مي‌پرداختند.

پس از امضاي قرارداد مودرس در 30 اكتبر 1918 و فرار انورپاشا، اشغال امپراطوري توسط متحدين آغاز شد. انگليسي‌ها که قبلا قسمت‌هایي از شبه‌جزيرة عربستان را تصرف كرده بودند ديري نگذشت كه وارد جنوب شرقي آناتولي شدند. فرانسوي‏ها بر سوريه دست انداختند و ايتاليائي‌ها نيز در آوريل 1919 در آنتاليا پياده شدند. اجنبي نامحبوب ديگر به بالكان يا عربستان اكتفا نمي‌كرد و آخرين ضربه، در اثر پياده شدن دسته‌جمعي يوناني‌ها در ازمير، كه روز چهاردهم مه 1919 در پناه ناوهاي متحدين صورت گرفت، بر عثمانی وارد شد.

با نابودی مصیبت‏بار ترکان جوان، «سلطان» و «كمال» تنها رهبران مستعد تركيه بودند و بديهي است كه جا براي دو نفر باقي نبود.

افكار مصطفی كمال ـ که پس از تأسیس جمهوری به "آتاتورک" یعنی "پدر ترکان" ملقب گردید ـ چند اصل داشت:

1. امپراطوري عثماني لازم است به تركيه‌اي كوچك تحلیل رود، كه از لحاظ فرهنگي متجانس‌تر و از لحاظ سياسي جالبتر باشد، و بر خلاف سياست سابق عثماني از ادعاهاي ارضي چشم‌پوشي كند.

2. سرنوشت تركيه بايد بر پاية رشد داخلي قرار گيرد. نه از راه فتوحات و گسترش امپراطوري عثماني.

3. رشد داخلي فقط در جامعه‌اي نو، صنعتي و علم‌طلب امكان‌پذير بود.

4. علمی شدن و صنعتی شدن، با حاکمیت دین سازگاری ندارد.

5. نائل شدن به اهداف بالا، مستلزم يك انقلاب همه‌جانبه در اسرع وقت و ايجاد ارزشهاي نو، نهادهاي نو، و تركان نو بود، كه براي آن كمال سرمشقي بود.

6. علم و صنعت نو فقط در صورتي پيدا مي‌شود كه يك روش سياسي و اجتماعي كاملا تحول يافته، حداكثر استفاده از ذخيره‌هاي انساني تركيه را ممكن سازد. مي‌بايست هرچه زودتر بي‌سوادي، مرض، تعصب ديني و جبر و تفويض از ميان برداشته شود و موقعيت پست زنان جبران گردد.

7. چون احتمال دارد اين تغييرات در ابتداء با مخالفت فوق‌العادة عمومي روبرو شود، لزوم حكومتي مقتدر و حاکمی دیکتاتور و خودرأي لازم بود.

8. برای پیشرفت غربی لازم بود که همه چیز غربی شود؛ لذا حجاب ممنوع شد، لباس روحانیت ممنوع شد؛ رسم‏الخط ترکی به لاتین تغییر یافت؛ و حتی اذان باید به ترکی گفته می‏شد نه عربی!

 

3. حاکمان شبه جزیره عربستان

قدرت‏های مهم حجاز در سال‏های انحطاط و سقوط عثمانی، دو گروه "شرفاء" و "وهابیون" بودند.

 

3 ـ 1. شرفاء حاکم بر مکه:

پس از آغاز جنگ جهاني اول در سال 1914 م. و اعلام جنگ دولت عثماني به طرفداري از نيروهاي متحدين عليه انگلستان، روسيه و فرانسه، نیاز به بسيج مسلمانان و شركت آنها در جنگ بود. از این رو «سلطان محمد پنجم» در نوامبر 1914 م.  طي يك اعلاميه، فتاوایی منتشر کرد که بر اساس آن، اطاعت از سلطان و شركت در جهاد يك واجب عيني قلمداد شده بود.

اين دعوت به جهاد به همه مسلمانان مربوط مي شد و نه فقط به عثماني‏ها. لذا اعلاميه جهاد به زبان‏هاي عربي، فارسي، تاتاري، اردو و زبان‏هاي ديگر ترجمه و توزیع شد و اعلاميه‏هاي دیگری نيز خطاب به مسلمانان صادر گردید.

اما «شريف حسين» امير مكه و کارگزار عثمانیان در حجاز، از فتواي جهاد حمايت نكرد و بهانه آورد كه انگلستان بيش از حد قوي است و نمي‏شود عليه آن وارد جنگ شد!

البته عدم حمايت شريف حسين از جهاد بخاطر مذاكره محرمانه اي بود كه بين او و مقامات انگليس ـ به سرپرستی «مك‏ماهون» ـ جريان داشت.

مک ماهون در 30 آگوست 1915 در پاسخ به حاکم مکه، وعده داد که در صورت حمایت آنان در سقوط عثمانی، استقلال اعراب و خلافت آنها را به رسمیت بشناسد. وی درباره مسئله مرزها کاملاً محتاطانه برخورد کرد و در نامه ای خطاب به حسین نوشت: «شایسته نیست در تب و تاب جنگ وقت خود را صرف چنین جزئیاتی کنیم». اما حسین روز نهم سپتامبر در واکنش به مک ماهون گفت: «گفت و گو درباره این مسئله اتلاف وقت نیست، بلکه بسیار حائز اهمیت است».

واکنش حسین، مک ماهون را وادار به عقب نشینی کرد. انگلیسی ها دوم اکتبر با ارائه ضمانت‏هایی به حسین اعلام کردند که انگلستان در مقابل شكست عثماني، حكومت سرزمين‏هاي عرب را به عنوان جایزه به شريف حسين خواهد داد اما اسکندریه، سواحل سوریه و لبنان به علت آنکه در منطقه کاملاً عربی واقع نشده‏اند، جزئی از حکومت آتی اعراب قلمداد نمی‏شوند.

با این وعده‏ها شریف حسین و فرزندانش اعراب را عليه عثماني وارد جنگ كردند و به کمک «کلنل لورنس» نیروهای عثمانی را زمینگیر نمودند. اما پس از پایان جنگ و شکست عثمانی، وعده‏های انگلستان به تحقق نپيوست .

 

3 ـ 2. وهابیون:

در اواسط قرن هجدهم میلادی یک روحانی متعصب نجدی به نام «شیخ محمد بن عبدالوهاب» موفق شد تحصیلات «سلفی» و نظرات نوظهور خود را در منطقه "نجد" حجاز ترویج و امیر شهر "دِرعیَّه" را مرید و طرفدار خود سازد. در سال 1744 (1157 هجری قمری) بین این عالم نجدی و «محمد بن سعود» امیر دِرعیه، پیمانی بسته شد که به موجب آن، امیر سعودی از سوی خود و اعقابش، اطاعت از شیخ و اعقاب او و سایر علمای وهابی را بر عهده گرفت و شیخ نیز قبول کرد که خود و اولاد و پیروانش، پیوسته راهنما و مدافع امیر سعودی باشند و تمامی نیرو و نفوذ خود را در حمایت از آن خاندان به کار برند.

برای شناخت اجمالی حکومت دویست ساله آل سعود و آل الشیخ، می‏توان به سرگذشت دو امیر این خاندان بسنده کرد؛ یکی «عبدالعزیز بن محمد بن سعود» و دیگری «عبدالعزیز بن عبدالرحمان». اولی به پشتیبانی شیخ محمد بن عبدالوهاب، کشوری وسیع را به تصرف آورد و دومی مملکت عربی سعودی را تأسیس کرد.

3 ـ 2 ـ 1. عبدالعزیز بن محمد:

عبدالعزیز بن محمد در سال 1773 م. بر عشایر متحد نجد تاخت و آنان را در قریه حایر شکست داد. سپس در عرض 4 سال، شهرهای ریاض، ثَرمَدَه، سُدَیر و وَشم را تصرف و با امیر عیینه و سایر مشایخ نجد پیمان آشتی منعقد کرد و بیشتر قبایل آن خطه به عقیده وهابی گرویدند. او اراضی خرج و تهامه و شهرهای مجمعه و حرمه و بُرَیده را تصرف کرد و بر «غالب بن مُساعد» پیروز شد. در حمله به جبل شَمَّر و حایل و قصیم بعداز قتل و غارت بسیار، آن نواحی را به تصرف آورد و با قتل عامهی بی رحمانه، اعراب سراسر عربستان را مرعوب و فرمانبردار خود ساخت.

اگر درنده خویی عبدالعزیز و پسرش سعود نبود، نه امارت سعودی دوام می‏یافت و نه مسلک وهابی رواج پیدا می‏کرد. به فرمان او هر مسلمان غیر وهابی ـ چه شیعه و چه سنی ـ واجب‏القتل و مال و ناموسش بر وهابیان حلال بود.

از جمله فتوحات عبدالعزیز که موجب شهرت او در عربستان شد، فتح مکه و مدینه و طایف بود که مشاهد متبرکه و قبور ائمه را ویران کرد و رسوم وهابی را در حجاز جاری ساخت. تصرف بحرین و چند امارت ساحلی خلیج فارس سابقه ای برای آل سعود به وجود آورده که همواره به آن استناد می‏کنند. در اواخر امارت عبدالعزیز بود که محمد بن عبدالوهاب در نود و یک سالگی ـ و به قول «ابن بِشر» مورخ نجدی در نود و هشت سالگی ـ درگذشت.

از کارهای ننگین عهد عبدالعزیز این بود که پسرش سعود به امر او و فتوای علمای وهابی در فروردین 1217 هـ.ق. به کربلا حمله کرد و اهالی آن شهر مقدس را قتل عام، اموال مردم را غارت، و حرم حسین بن علی (ع) را ویران کرده به آتش کشید.

در تابستان 1218/1803 روزی عبدالعزیز هشتاد و سه ساله در مسجد طریف در درعیه پیشاپیش نمازگزاران امامت می کرد. ناگاه مردی در کسوت درویشان ـ که ظاهرا از شیعیان کربلا بود ـ از پشت سر بر او حمله کرد و کارد خود را تا دسته در پشت او فرو برد و او را به قتل رساند.

3 ـ 2 ـ 2. عبدالعزیز بن عبدالرحمن

عبدالعزیز بن عبدالرحمن در ایام جنگ‏های داخلی نجد روز 29 ذی حجه 1293 (1880 م.) در ریاض متولد و در یازده سالگی با والدین خود ناگزیر از ترک ریاض و کوچ‏های پیاپی در صحاری الربع الخالی و احساء و کویت گردید. او در این سفرهای پرخطر فنون جنگهای صحرایی و حکومت بر صحرانشینان را فرا گرفت و در شعر و ادب عربی مهارت یافت. قسمت اعظم قرآن و احادیث نبوی را حفظ کرد واز امثال عربی وتاریخ و جغرافیای عربستان و قایع و ایام قبایل و مفاخر و مثالب آنان و احوال رجال و سرداران صحرا اطلاع کافی به دست آورد. او بدویان را شناخت و خویها و توقعات و نیازهای ایشان را درک کرد و اخبار نجد و سرگذشت نیاکان خود را از پدر و سایر رجال سعودی شنید و از چگونگی مداخلات بیگانگان بخصوص ترک‏ها و انگلیسی‏ها و آلمانی‏ها در عربستان آگاهی کافی پیدا کرد.

پدرش بعد از ترک ریاض ابتدا به یکی از قبایل عجمان پناه برد اما زندگی بین آن اعراب را برای خود و خانواده اش ناامن و پرخطر دید. پس به «الرَبعُ الخالی» رفته چند ماهی را بین قبیله بنی مُرَّه گذراند. این قبیله وحشی‏ترین و خونخوارترین اعراب صحرا بودند و در شرایط بسیار دشوار در صحاری سوزان و بادهای سموم و گرسنگی و تشنگی و با خوردن سوسمار و خرمای خشک و شیر شتر زندگی می‏کردند.

عبدالرحمن سرانجام به کویت رفت و خانه‏اش محل رفت و آمد رجال سیاسی عرب، ترک و اروپایی شد. ترک‏ها می‏خواستند عبدالرحمن را به سوی خود بکشند؛ شیخ کویت که از روی کشته دو برادرش گذشته به امارت رسیده بود و آرزوی تسلط بر عربستان را در سر می‏پروراند؛ روس‏ها می‏کوشیدند از ضعف ایران و عثمانی استفاده کنند و بر راه دریایی هند مسلط شوند؛ آلمانی‏ها با ترکان عثمانی ساخته، درصدد بودند راه آهن برلین را به کویت متصل سازند؛ و بالاخره انگلیسی‏ها که بیش از سه قرن در خلیج فارس سابقه داشتند و در بوشهر و سایر بنادر معتبر ایران نمایندگی سیاسی و بازرگانی دایر کرده بودند و دامنه نفوذشان از مشرق تا اقیانوس کبیر امتداد داشت نقشه های دقیق برای عربستان طرح کرده بودند و مراقب عبدالرحمن و عبدالعزیز بودند و آن پدر و پسر را می‏آزمودند.

عبدالعزیز همه این جریانات را می‏دید و مذاکراتی را که با پدرش می‏شد می‏شنید و در ذهن خود نقشه استمداد از بریتانیا را برای استرداد ملک موروث می‏پروراند.

در سال 1320 (1902 م.) عبدالعزیز بن عبدالرحمن ـ معروف به «ابن سعود» و ملقب به شاهین صحرا ـ در بیست سالگی از کویت خارج و موفق شد ریاض را تصرف کند.

وی در سال 1904 ارتش عثمانی را شکست داد؛ در سال 1906اعراب کویتی را که به تحریک شیخ مبارک و عثمانی‏ها به جنگ آمده بودند در هم شکست داد؛ در همان سال ارتش عثمانی را از نجد بیرون راند؛ و در سال 1913 مناطق احساء، قطیف، هُفوف و سراسر منطقه شرقی عربستان را از عثمانی گرفت و ضمیمه قلمرو خویش ساخت.

عبدالعزیز در سال 1922 در کنار خلیج فارس با «سر پرسی کاکس» کمیسر عالی انگلیس در عراق ملاقات و معاهده همکاری با انگلستان را امضاء کرد. این نخستین پیمان رسمی بود که ابن سعود با دولت انگلستان بست.

ابن سعود که مصمم به تسخیر تمام حجاز شده بود در سال 1923 شورایی از علمای وهابی در ریاض تشکیل داد تا نظر خود را درباره حرمین شریفین و حکومت شریف حسین بیان کنند. این شورا به اتفاق آراء شریف حسین و دولت او را محکوم کردند و فتوا دادند که عبدالعزیز صالح‏ترین فرد برای اداره امور حرمین است. این شورا رأی هایی که صادر کرد که مقدمه حمله ابن سعود به مکه بود.

وی در سال 1924 به حرمین حمله کرد و بعد از کشتارهای بی‏رحمانه، حسین شریف مکه را شکست داد و شهرهای مقدس مکه و مدینه و سایر بلاد حجاز را تصرف کرد. بعداز این پیروزی بود که وی خود را "پادشاه نجد و حجاز" خواند. جالب اینکه دولت انگلیس نخستین دولتی بود که این سمت او را به رسمیت شناخت.

عبدالعزیز در تاریخ هفدهم جمادی الاولی سال 1351 قمری (هجدهم دسامبر 1932) به موجب فرمانی نام کشور خود را «المملکة العربیة السعودیه» گذاشت و سلطنت عربستان سعودی را بنیان نهاد. مبنای نظری دولتی که وی تأسیس "مذهب حنبلی وهابی" و مبنای عملی آن "زور، تجاوز و سرسپردگی استعمار" بود.

عبدالعزیز در تمام عمر خود وفاداری به غرب را حفظ کردو اعقاب او نیز همچنان بر این مسیر گام بر می‏دارند.

تاریخ وهابیت، مملو از خیانت علما و امرای آن به آرمان وحدت مسلمین است. در اندیشه این فرقه، نه تنها یاری رساندن به عثمانیان جایز نبود، بلکه هرگونه انتماء و ارتباط با امپراطوری عثمانی، دلیل بر کفر و مستوجب قتل می‏شد!

«شیخ عبداللطیف بن عبدالرحمان» از علمای وهابی، با صدور فتواهایی «امیر عبدالله بن فیصل» را به علت درخواست کمک از دولت عثمانی کافر دانست و از وی برائت جست.

جمعی از علمای حامی «عبدالعزیز بن سعود» ـ مانند محمد بن اللطیف، محمد بن ابراهیم، سلمان بن سمحان و صالح بن عبدالعزیز ـ حکم به کفر گروه فیصل الدویش دادند. بزرگ‏ترین دلیل بر ارتداد آنان این بود که ادعا کرده بودند آنان فقط به اجبار تن به حکومت ابن سعود داده‏اند و الا در واقع، شهروندان ترک هستند

4. مصر

جداسازی مصر و استقلال آن از سرزمین‏های اسلامی امپراطوری عثمانی در زمان «محمدعلی پاشا» صورت گرفت.

 

4 ـ 1. اقدامات محمدعلی پاشا:

تحرکات محمدعلی از چند راه عمده به تجزیه امپراطوری عثمانی کمک کرد:

اولاـ حمله به بخش‏های مدیترانه‏ای عثمانی و فتح آنها ؛

ثانیا ـ تعلل در ریشه‏کن کردن وهابیون در حجاز ؛

ثالثا ـ ایجاد اولین زمینه‏های ناسیونالسیم عربی در منطقه ؛

رابعا ـ باز کردن راه فرهنگ غربی در شبه جزیره ؛

خامساً ـ زمینه‏سازی برای تسلط انگلستان و استقرارارتش انگلیس در بحرین در سال 1820 م. و آغاز توسعه نفوذ آن در خلیج فارس.

محمد علی پاشا بعد از فتح عربستان و سوریه بود که کشور خدیوی مصر را مستقل اعلام کرد. وی بعد از اعلام استقلال بر اثر فشار روس و انگلیس ناچار شد ارتش خود را از حجاز فراخواند و راه را برای اروپاییان باز کند.

 

4 ـ 2. زمینه‏های اندیشه‏ای :

به لحاظ پیشینه تاریخی، «شیخ محمد عبده» از علمای اهل سنت مصر، به لزوم انتقال خلافت اسلامي از ترك‏هاي عثماني به عرب‏ها اعتقاد داشت و به دليل اينكه عثماني ها در جمود فكري مسلمانان نقش داشتند با آنها مخالفت مي ورزيد. ازنظر او ترك‏هاي عثماني ديرتر از سايرين اسلام رادرك كردند و نمي‏خواستند مسلمانان از طريق درك روح اسلام به ماهيت آنها پي ببرند. بدين خاطر با وارد ساختن ياران خود در جرگه علما جمود فكري را باعث شدند. زبان عربي خلوص خود را از دست داد و تعادل عقل و ايمان به هم خورد. از نظر او اصلاحات عثماني نيز ملهم از غرب بود ، براي اصلاح شريعت بايد اختيارات و وظايف ديني خليفه را به او بازگرداند،  ولي خليفه بايد از سياست بپرهيزد. بدين ترتيب سني‏ها همه داراي يك خليفه خواهند بود ولي ملت‏هاي جدا خواهند داشت . بدينگونه او هم به امت اعتقاد داشت و هم ملت را مي پذيرفت.

 

4 ـ 3. واکنش مصر به لغو خلافت :

اما در پي اعلام انحلال خلافت از سوی پارلمان جمهوری ترکیه و سقوط امپراطوری عثمانی، دو انديشمند مهم مصر در اين باره اظهار نظر كردند: «علي عبدالرزاق» و «محمد رشيد رضا» و یک همایش نیز برگزار شد.

عبدالرازق اصولا وجود خلافت را بعنوان يك نهاد سياسي اسلامي و قرآني منكر شد؛ اما رشيد رضا بر خلاف او خلافت را يك پديده شرعي مي دانست و در رابطه با آن  و وجوب آن سخن گفت.

علي عبدالرازق ـ که فقه و الهيات را در دانشگاه الازهر فرا گرفته بود و مدتي نيز دروس مدرن را در دانشگاه اكسفورد انگلستان دنبال كرده بود ـ مدت‏ها در مناصب عالي قضاوت مصرمشغول بكار بود. وی درگرماي بحث و جنجالها پيرامون خلافت و انحلال آن، كتابي تحت عنوان الاسلام و اصول الحكم (اسلام و اصل حكومت) نوشت و در آن اين نظريه را مطرح كرد كه: «خلافت به عنوان يك نهاد سياسي اصولا بنياني در قرآن و سنت و اجماع ندارد و در هيچ كجاي قرآن به خلافت بعنوان يك نهاد سياسي خاص اشاره نشده است». به نظر او حتي ايه شريفه «اطيعوا  الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» نيز به لزوم خلافت اشاره نمي‏كند و حديث «من مات و ليس في عنقه بيعه مات ميته جاهليه (هركس بميرد و بيعت نكرده باشد به شيوه جاهليت مرده است)» هم لزوم خلافت را بعنوان يك نهاد سياسي كه ريشه الهي دارد نشان نمي‏دهد.

به گفته او اصل اجماع درمورد خليفه نيز تنها درمورد خلفاي راشدين اعمال شد و بقيه خلفا با زور سر نيزه از مردم بيعت گرفتند.

وی نتیجه گرفت: «حكومت ضرورت زندگي مسلمانان است و مسلمانان مي توانند هر نوع حكومتي را براي خود برگزينند حتي اگر بلشويكي باشد».

.نظريات علي عبدالرزاق مورد حمله شديد فقها و مسلمانان سنتي قرار گرفت. آنها مي گفتند حكومت و خلافت يك اصل قرآني ا ست. در نتیجه دانشگاه الازهر علي عبدالرازق را بلشويك (كمونيست) خواند و او را درمصر به محاكمه كشاند و از تمامي مناصب خود عزل كرد.

اما در مقابل، دانشگاه الازهر و رشيد رضا با انحلال خلافت مخالفت كردند. عده اي از فقها هم در سال 1924 م. اعلام كردند كه عليرغم تصميم  مجلس ملي تركيه، آنان همچنان از خليفه حمايت مي‏كنند. 

 

5. سودان

اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي سودان در قرن 19 منجر به ظهور جنبش مهدويت در اين سرزمين شد. در 1821 محمد علي پاشا سلطان مصر سودان را به اميد يافتن طلا فتح كرد و از آن به بعد سودان منبع تامين بودجه و اخذ ماليات براي مصري‏ها شد. از دهه 1850 به بعد تجارت و برده‏داري درسودان رونق گرفت و خارجيان زيادي در آن ساكن شدند. در اثر گسترش قدرت خارجي ها اقتدار حكام محلي كاهش يافت.

اسلام بيشتر از طريق مصر وارد سودان شد ولي رنگ و جلاي صوفيانه پيدا كرد و به موهومات آغشته شد. موقعيت مقامات مذهبي سنتي سودان يا فقي‎ها (فقيه، فقير، ‌درويش) از سوي تحصيل كردگان الازهر مورد تهديد قرار گرفت و خصومت ميان فقها با شخصيت‏هاي مذهبي جديد افزايش يافت. در 1870 وضع مردم سودان رو به وخامت گذاشت. خديو مصر ماليات‏ها را در سودان افزايش داد و اين اقدام منجر به شيوع گرسنگي و قحطي شد. نارضايتي از حكومت مصر كه تحت سلطه انگلستان بود ، تنها جنبه مالي نداشت ، بلكه مذهبي هم بود.

در يك چنين اوضاع و احوالي، «محمد احمد» كه از روحانيون مسلمان سودان بود ، ادعاي مهدويت كرد؛ نام «مهدی» بر خود نهاد و عليه قدرت حاكم انگلستان، عثمانی و مصر قيام نمود. او به رؤساي قبايل و رهبران مذهبي نامه نوشت و اظهاركرد كه پيامبر در خواب به او گفته است كه وی مهدي موعود است و مردم بايد به سوي او هجرت كرده و در جهاد شركت جويند. در نتیجه نيروهاي متعددي از قبايل گرفته تا فقي‏ها و برده‏‎فروشان در اطراف مهدي گرد آمدند. وی تا 1885 اكثر مناطق سودان را فتح كرد و خارطوم را به تصرف در آورد.

از نظر مهدي ، دشمنان اصلي او ترك‏ها، علماي درباري و كارگزاران متعصب الازهر بودند. به ادعاي مهدي توطئه اروپا پشت سر اين گروه‏ها وجود داشت و راه نجات از اين توطئه‏ها پيروي از دين و سنت پيامبر بود. سنت و كتاب براساس توطئه اروپا متروك شد و دين كنار گذاشته شد. بدعت گسترش يافت و حرام ، حلال گرديد و بالعكس.

مهدي مدعي بود كه هر كس او را به عنوان مهدي نپذيرد كافر است. او كشتن مصرياني را كه او را دروغگو خواندند واجب مي‏دانست و بويژه مردم را عليه عثماني‏ها به قيام واداشت و ظلم و ستم تركهاي عثماني بر سودان را بر مي‏شمرد.

بعد از مرگ مهدي حكومت سودان بدست خليفه اش عبدالله ابن محمد العتايشي افتاد كه تا 1898 در سودان حكمراني كرد و در آن سال ارتش انگلستان مجددا سودان رافتح كرد.

بطوركلي جنبش مهدويت در سودان باعث بروز احساسات ملي سوداني ها و برانگيختن ناسيوناليسم سوداني شد.

 

6. لیبی

نهضت سنوسيه در لیبی نيز همانند مهدويت ريشه‏هاي مذهبي و نيز ساختارهاي اجتماعي متكي بر طريقه تصوف داشت. گرچه حكومت ليبي در دست تركان عثماني بود اما سيطره حكومت بيشتر در نواحي ساحلي بود و نواحي داخلي در كنترل بومي ها بود. لذا سنوسي‏ها که در قبايل بدوي ليبي  نفوذ فراوان داشتند در طول قرن 19 تشكيلات مذهبي و نيز اداره امور ليبي و نواحي مجاور را بر عهده داشتند.

سنوسي ها. نظام سنوسي در واقع واسطه ميان عثماني ها و قبايل بود. يعني گاهي هم در برابر عثماني‏ها مي‏ايستاد و هم از قدرتگيري قبايل جلوگيري مي‏كرد.

پايه‏گذار نهضت سنوسي «سيد محمد بن علي سنوسي» بود كه پيروان او را اخوان مي‏خواندند. پس از وی در سال 1901 «احمد الشريف» رهبري نهضت سنوسي را به عهده گرفت.

ايتاليا منافع تجاري زيادي در ليبي داشت؛ لذا در سال 1912 با60 هزار نيرو شهرهاي ساحلي ليبي را اشغال كرد.

از آنجا که انقلاب 1909 تركان جوان در عثماني، خصومت ميان عرب‏ها و ترك‏ها راگسترش داده بود، ايتاليايي‏ها گمان مي‏كردند اهالي عرب ليبي در برابر ترك‏هاي عثماني از ايتاليا حمايت خواهند كرد. گرچه مردم ليبي با اصلاحات عثماني از سوي سلاطين مخالف بودند اما با خلع سلطان ـ که در 1909 روي داد ـ نیز موافق نبودند.

دولت عثماني درصدد بود براي جلوگيري از سلطه ايتاليا و آلمان در ليبي اقدام كرد برخلاف انتظار ايتاليايي‏ها ، رزمندگان سنوسي نیز به حمايت از ترك‏هاي عثماني برخاستند و عليه كفار ايتاليايي اعلام جهاد كردند. در نتیجه ایتالیایی‏ها نتوانستند از شهرهاي ساحلي فراتر روند و نيروي 7 هزار نفري عثماني را كاملا شكست دهند.

سيد احمد الشريف رهبر سنوسي‏ها عليه ايتاليا اعلام جهاد داد و اعلاميه جهاد او در مجلات مصري انتشار يافت. او با استناد به آيات قرآن و احاديث پيامبر تمامي مسلمانان را به جهاد دعوت كرد و گفت هر كس از جهاد امتناع كند ، كافر است. حركت سنوسي‏ها در جهان  اسلام انعكاس فراوان يافت.

اما امپراطوري عثماني (به رهبری تركان جوان) پس از شكست در جنگ‏هاي بالكان در سال 1912 پيمان صلح لوزان را با ايتاليا امضاء و ليبي رابه ايتاليايي ها واگذار كرد. اما عليرغم اين پيمان «انور بيك» فرمانده سپاه عثماني در ليبي از سيد احمد الشريف  خواست به نام «سلطان محمد پنجم» پادشاه عثماني ـ و در مخالفت با ترکان جوان ـ به جنگ با ايتاليا ادامه دهد. بدين ترتيب جنگهاي چريكي بین ايتاليايي‏ها و سنوسي‏ها آغاز شد.

چندی بعد به دليل اختلافاتي که ميان ترك‏ها و احمد الشريف ایجاد شد، عثماني‏ها ليبي را ترك كردند و سنوسي‏ها را در برابر ايتاليا تنها گذاشتند. قبايل پراكنده ليبي عليه دشمن خود، ايتاليا با يكديگر متحد شدند. احمد الشريف رهبرسنوسي‏ها رساله جهاد خود را منتشر كرد و از مسلمانان ليبي ، تونس و مناطق ديگر خواست به جهاد بپيوندند.

يك لشگر ايتاليا در آوريل 1915 از سنوسي‏ها شكست خورد و سنوسيه بربخشهايي از ليبي ازجمله طرابلس كنوني مسلط شدند.

در جريان جنگ جهاني اول سنوسي ها به كمك تركها و آلمانها محاصره دريايي ايتاليا را درهم شكستند. سيد احمد الشريف از اعلاميه جهاد سلطان عثماني حمايت كرد و مصر را  مورد حمله قرار داد اما در سال 1916 از انگلستان شكست خورد و چون اهالي ليبي در جريان سالها نبرد خسته شدند تصميم گرفت با ايتاليا و انگلستان وارد مذاكره شود.

در فاصله سال‏هاي 1932-1917 ايتاليا حاكميت سنوسي‏ها را بر شهرهاي داخلي ليبي به رسميت شناخت و ميان طرفين همزيستي وجود داشت. پس از روي كار آمدن فاشيسم و موسوليني در ايتاليا وضع دگرگون شد و فاشيستها اين وضع را در ليبي نپذيرفتند. اصولا در اين زمان رهبري جنگ را رهبران و روساي قبايل محلي يعني اخوان بعهده داشتند تا خانواده سنوسي. فرمانده اصلي لشگرهاي سنوسي را «عمر مختار» بر عهده داشت.

ايتاليايي‏ها در 1932 آخرين مقاومت‏هاي مسلحانه سنوسي‏ها را در هم كوبيدند و عمر مختار را در ملأ عام به دار آويختند.

 

7. الجزایر

الجزایر نیز از دیگر کشورهایی بود که در روند افول قدرت عثمانی، نقشی منفی بازی کرد.

در این کشور، رهبران حزب الطريقه و فقي‏ها با تحریک و تشويق فرانسه، اعلامیه‏اي صادر کردند که در آن اعلان جهاد عثماني را امري ابلهانه خواندند وخواستار وفاداري مردم الجزاير به حكومت فرانسه شدند!