جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 319
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

مطهري، ادامه‏گر جريان عقل‏گرايي اسلامي
حداد عادل غلامعلی

شهيد مطهري فيلسوفي عقل گرا بود. مطهري به سنت تفكر فلسفي اسلام تعلق داشت. او اهل منطق و استدلال بود و به دين نيز با چشم عقل نگاه مي‏كرد. خدا را با استدلال عقلي پذيرفته بود و همين طور ساير اصول دين را. در فروع و احكام دين هم نگاه او عقلاني بود. او مجموعه‏ي دين ـ اعم از فروع، اصول و جهان بيني دين ـ را حكيمانه مي‏دانست.
به باور او، هر دستوري از عقل كل، وجهي معقول و حكيمانه دارد و انسان حق دارد براي درك آن وجه معقول تلاش كند، چه به آن درك نايل شود و چه نشود. لذا مطهري درصدد درك وجه عقلاني دين بود.
شهيد مطهري همواره طرفدار نحله‏هاي عقل گرا بود و با جريان‏هاي عقل‏ستيز مخالفت مي‏كرد او حتي با آن كه مجموعه‏ي مكتب معتزله را نمي‏پذيرفت، آن‏ها را بر اشاعره ترجيح مي‏داده و از سلطه‏ي اشاعره بر عالم اسلام اظهار تاسف مي‏نمود و پيروزي اشعري‏گري را پيروزي تحجر و جمود مي‏دانست.

ايشان ظهور اخباري‏گري در عالم تشيع را (در قرن‏هاي دوازده و سيزده) نوعي اشعري‏گري در عالم تشيع مي‏دانستند و در دوران ما جزو نخستين كساني بودند كه نزاع اخباريون و اصوليون را از درون حوزه‏ها به بيرون منعكس كردند و نشان دادند كه چگونه علماي بزرگ اصولي، اخباري‏گري را مردود اعلام كردند. ايشان طرد اخباريون را يك پيروزي بزرگ به حساب مي‏آورد.
استاد شهيد با عقل‏گرايي و جمود ستيزي، پادزهري در مقابل سم تحجر ايجاد كردند، زيرا تحجر، انديشه نيست (تحجر در لغت، يعني سنگ شدن فكر). او معتقد بود در مذهب نبايد روح با طراوت و سيال دين را فراموش كرد. ايشان در يكي از مقالاتشان در سال 1340 مي‏فرمايند: «اسلام هرگز به صورت ظاهر اسلامي نپرداخته است و تعاليم اسلامي، همه متوجه روح و معنا و راهي است كه بشر را به آن اهداف و معاني مي‏رساند...». و به اين وسيله، از هرگونه تصادم با توسعه‏ي فرهنگ و تمدن پرهيز كرده است. ايشان مي‏افزايند: «در اسلام يك وسيله‏ي مادي و يك شكل ظاهري نمي‏توان يافت كه جنبه‏ي تقدس داشته باشد و مسلمان وظيفه‏ي خود بداند كه آن شكل و ظاهر را حفظ نمايد».
اين بيان بسيار دليرانه است؛ يعني ممكن است در زمان و جامعه‏اي، ظاهري مويّد باطن باشد و در جامعه و زماني ديگر ظاهري ديگري. مهم اين است كه هدف و معنا و روح را حفظ كنيم و جاي ظاهر و باطن را اشتباه نكنيم و تقيد به ظواهر را اصل نگيريم. سرّ مخالفت استاد مطهري با تحجر در همين است. به همين جهت، به اجتهاد فوق‏العاده اهميت مي‏دادند و يكي از دلايل خاتميت را اجتهاد مي‏دانستند؛ زيرا اجتهاد علاوه بر كتاب و سنت و اجماع، بر عقل نيز استوار است. ايشان اجتهاد را موتوري مي‏دانستند كه اسلام را در برابر تحولات زمان سرزنده و پايدار نگاه مي‏دارد. ايشان در كتاب «ختم نبوت» مي‏فرمايد: «تا قرن هفتم هجري، حق اجتهاد محفوظ و باب آن مفتوح بود. در اين قرن به علل خاص تاريخي، با يك اجماع و شوراي ساختگي، اين حق از علما سلب گرديد و علما مجبور شدند براي هميشه از علماي قرن دوم و سوم هجري تبعيّت كنند و از اين جا مسأله‏ي حصر مذاهب فقهي به مذاهب چهارگانه‏ي معروف به وجود آمد. سد باب اجتهاد فاجعه‏اي بزرگ به شمار مي‏رود كه شايد عكس‏العمل يك سلسله اجتهادهاي افراطي بود و جمودها و ركودها را از آن وقت ايجاد شد. سد باب اجتهاد در جهان تسنن صورت گرفت...، ولي خواه ناخواه در جهان شيعه نيز اثر نامطلوبي به جاي گذاشت.
سپس ايشان به غرب‏گرايي برخي جوانان اشاره مي‏كنند كه نسبت به دين نظري منفي پيدا كرده‏اند. ايشان ريشه‏ي اين گمراهي را تصور غلطي مي‏دانند كه از جنبه‏ي دگماتيك مقررات اصلي پديدار شده است. اگر استاد در برابر تحريف‏هايي چون قيام عاشورا دليرانه مي‏ايستد و برخلاف تصور عام و جرأت خيلي از متخصصين، به نفي برخي از افسانه‏هاي رايج عاشورا مي‏پردازد، به عقل‏گرايي ايشان مربوط مي‏شود.

هم‏چنين ايشان ميان عدل و حكمت الهي رابطه‏اي مي‏بيند و چون به عدل الهي معتقد است، در جنبه‏ي اصلاحات اجتماعي نيز خواهان عدالت است. او در مشرب خود از اعتدال برخوردار مي‏باشد و اين سه (عدل و عدالت و اعتدال)، روي ديگر عقل‏گرايي او است.

موج جديد عقل‏گريزي
در روزگار ما، گاه تصويري از دين داده مي‏شود كه كلي دين را به يك مقوله‏ي غير عقلاني قلمداد مي‏كند و آن را منحصر در محض ايمان مي‏داند. آنان ايمان را به شكل شورانگيزي از وابستگي تام و تمامِ بنيادين، ميان وجود آدمي با ارزش‏هاي معنوي متعالي تعبير مي‏كنند و ميان عقل و دين ديوار ستبري مي‏كشند كه گمان مي‏كنند هر چه عقلاني است ديني نيست و هر چه ديني است عقلاني نيست! البته اين‏ها خود را معتقد به دين هم مي‏شمارند، ولي معتقدند كه نبايد به دين نگاه عقلاني داشت، لذا تاثير دين در جامعه را حداكثر محدود به اخلاق مي‏دانند. تلقي آنان از دين، نوع خاصي از عرفان است و رابطه‏ي انسان را با دين، رابطه‏اي قلبي مي‏دانند؛ گزاره‏هاي ديني را ناواقع‏گرا مي‏دانند، بلكه آن‏ها را نمادين معرفي مي‏كنند و مي‏پندارند گزاره‏هاي ديني مربوط به بايدها و نبايدها ـ احكام و دستورهاي دين است ـ و چيزي كه فقه و شريعت ناميده مي‏شود، متضمن حكمت معقول نيست؛ مثلا اگر شراب حرام شده، از اين رو نيست كه موجب ضرر و زياني است كه عقل آن را تصديق مي‏كند. اگر شما ايمان داشتيد، مي‏پذيريد كه حرام است و اگر نداشتيد نمي‏پذيريد.
اين تفكر در اروپا از كانت آغاز مي‏شود. او در كتاب معروفش: «نقد عقل محض» اظهار مي‏كند كه عقل استدلالي، توان ورود به مقولات ديني و ماوراي طبيعي را ندارد. سپس براي تبيين مفاهيم ديني، چون خدا و اختيار، به سراغ اخلاق مي‏رود و مي‏خواهد از طريق اخلاق و گواهي دل، بدون دخالت عقل، معاني مذهبي را ثابت كند. او ارتباط دين و عقل را نفي مي‏كند و دين را يكسره به وجدان وصل مي‏نمايد.

بعدها، در كلام مسيحي، تحت تاثير كانت، مشربي پديد آمد كه وجه اشتراك متفكرانش، جدا كردن حساب دين و عقل بود. كساني چون «كي‏يركگارد». «بولتمن»، «بارت»و... . با اين تفكر، در اروپا جنبه‏ي فقهي دين نامعتبر شد و دين به نوعي عرفان و اخلاق ختم گرديد. علاقه‏ي غربي‏ها به عرفان اسلامي، يكي جهاتش همين است؛ زيرا آن‏ها مدت‏ها است كه دين را محدود به اخلاق و ايمان كرده‏اند و آن را امري كاملاً شخصي مي‏دانند؛ تضعيف شريعت و فقه هم در نهايت موجب جدايي دين از مسايل اجتماعي مي‏شود.
به عقيده‏ي بنده، اگر امروز استاد در ميان ما حاضر بود، خطر امروز اسلام را سرايت دادن اين بينش ـ كه در اروپا نسبت به مسيحيت وجود دارد ـ در اسلام مي‏دانستند؛ يعني محدود كردن دين به يك ارتباط دروني و ايماني با خدا، اكتفا به نصيحت در جامعه و... و مطمئنا دوباره همان نگاه عقل گرا را در مقابل اين خطا به كار مي‏گرفتند.1

پي‏نوشت:
1. متن درجه شده، سخنان آقاي دكتر حدادعادل در كنگره‏ي دانشجويي مصلح بيدار بود كه در ارديبهشت سال جاري به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهري برگزار شده بود.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان