جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 319
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

سپهر اسلامی و عربی؛ ايران شيعى در كانون توهم غرب و اعراب
زغلول عدنان

با مطالعه اوضاع و احوال منطقه به روشنى مى‏توان دريافت كه نه اهل سنت و نه شيعيان در مواضع سياسى و تعاملشان با مسائل و قضاياى جهان اسلام يك‏دست و يك صدا نيستند. اما از خطرناك‏ترين ايده‏هايى كه اكنون طرح مى‏شود، باور برخى به اين است كه خطر حقيقى‏اى كه بايد با آن مقابله كرد، از سويى غير از پروژه صهيونيسم سربرآورده و يا اين كه خطرى ديگر وجود دارد كه مقابله با آن بر مقابله با خطر صهيونيسم تقدم دارد. خطرناك‏تر از اين، اين توهم است كه منافع ما - اهل سنت - با منافع غرب و اسراييل تلاقى يافته و آن، مقاومت در برابر خطر شيعه و ايران است و از اين طريق ما را به هم صف شدن با آنان در برابر ايران و خدمت ناآگاهانه به منافع دشمنانمان وادار كنند.  در باب پروژه صهيونيسم و تجسم موجوديت آن كه رژيم اسراييل است، مى‏توان گفت كه خطرى كه اين رژيم اكنون احساس مى‏كند برپايى دولت قوى و مستقل فلسطينى است كه بتواند با موجوديت اسراييل در منطقه رقابت كند.  هراس ديگر اسراييل از تدوين طرح چنين دولتى در ايران است كه اسراييلى‏ها آن را خطر بزرگى براى موجوديت خود مى‏دانند و از اين رو تلاش مى‏كنند تا كشورهاى عرب را نسبت به خطر سياسى، قومى و حتى نظامى ايران براى نظام‏هايشان اقناع كنند و در ميان توده‏هاى سنى، خطر ايران شيعى را براى مذهب تسنن - به لحاظ دينى و طايفه‏اى - ترويج و تبليغ مى‏كنند.  اما پرسش منطقى اين است كه كشورهاى غربى و دولت‏هاى حاكم بر جهان عرب، كى نسبت به سنت و اهل سنت غيرت مى‏ورزيدند و كى نسبت به آن هراسناك بوده‏اند، در حالى كه هيچ گاه نه نسبت به گسترش تشيع و نه اسماعيليه و نه بهائيت و نه قاديانى و جز آن تا زمانى كه منافعشان را در خطر نمى‏ديدند، هيچ توجهى نداشته‏اند؟  مروجان ايده خطر شيعه و ايران، براى اين كه اين مفهوم را تثبيت كنند، در راستى و جديت مواضع اعلانى ايران نسبت به دشمنى با رژيم اسراييل و در موضوع رابطه ايران با غرب و به ويژه ايالات متحده تشكيك مى‏كنند و تمام اين‏ها را نوعى مانور سياسى براى فريب توده‏ها مى‏دانند. آنان مى‏گويند حقيقت امر اين است كه ايران و ايالات متحده و اسراييل بر سياست توزيع نفوذ و منافع خود به زيان ملت‏هاى منطقه اجماع و توافق دارند و هيچ خطرى از سوى يكى از آن‏ها متوجه ديگرى نيست. اين ادعا تنها در چارچوب نظريه توطئه مى‏گنجد كه برخى دائماً آن را تكرار مى‏كنند.  در تلاش براى فهم و تفسير وضعيت دشمنى ميان ايران و رژيم اسراييل - كه برخى توهم دروغ بودن آن و تشكيك در حقيقى بودن آن را دارند - زحمت زيادى لازم نيست. كافى است بدانيم كه حوزه امنيت ملى اسراييل تا هزاران كيلومتر آن سوى مرزهايش امتداد دارد و به مرزهاى دو دولت چين و هند هم مى‏رسد. بنابراين، ايران در دايره اين چارچوب امنيتى قراردارد و مناطق ايران ضرورتاً بايد مناطق نفوذ پروژه بزرگ صهيونيسم باشد كه در آن اسراييل بايد هيمنه و برترى داشته باشد، چرا كه به باور صهيونيست‏ها علاوه بر نفوذى كه در قاره آفريقا دارد، تنها دولت قدرتمند اين گستره عظيم ممتد به شرق و جنوب آسياست.  براساس اين برنامه، در اين مناطق نفوذى كه حوزه امنيت ملى اسراييل را تشكيل مى‏دهد، تنها يك دولت قدرتمند بايد وجود داشته باشد و بر مبناى اين طرح كه مورد پذيرش دولت‏هاى غربى هم قرار گرفته است، به هيچ كشورى اجازه داده نخواهد شد كه تفوق نظامى و سياسى و يا اقتصادى و تجارى براسراييل داشته باشد. اين امر در تحولات سياسى و نظامى اين منطقه از جهان در دهه‏هاى اخير به روشنى قابل مشاهده بوده است. ملاحظه سرعت و قدرت سلطه سياسى و تجارى و حتى نظامى اسراييل بر مجموعه كشورهاى آسياى ميانه در دوره پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى اين ادعا را ثابت مى‏كند. نشانه ديگر صحت اين ادعا آن است كه كشورهاى غربى اجازه شكل‏گيرى دولتى قدرتمند را در عراق كه مى‏تواند تهديدى براى موجوديت رژيم اسراييل باشد، نمى‏دهند. گويى كه فروپاشى كشور عراق هم بخشى از راهبردهاى امنيت ملى اسراييل است. در چارچوب مفهوم امنيت ملى و يكه‏تازى اسراييل، كشورهاى حامى صهيونيسم كوشيدند تإ؛ ّّ بزرگ‏ترين كشور عربى را كه مى‏توانست ستون امنيت ملى عربى باشد، به بى‏طرفى وادار كنند. آنان دولت مصر را كه از زمينه برترى بر اسراييل و امكان تهديد و به خطر انداختن منافع اسراييل را داشت، از محتوايش تهى كردند. راه‏كارشان هم، مقيد ساختن اين كشور به قيود پيمان كمپ ديويد است كه نخستين و قوى‏ترين ضربت بر پيكره امنيت ملى عرب‏ها پس از تشكيل دولت اسراييل بر روى سرزمين فلسطين بوده است.  حضور صهيونيست‏ها را امروزه در شمال عراق مى‏بينيم و پيش از اين دست درازى نظامى‏اش را به شمال شرق سوريه و شرق و غرب سودان و حتى دورترين نقطه جنوبى جهان عرب در باب المندب و خليج عدن هم ديديم و اين هم، بخشى از برنامه تثبيت نفوذ و برترى مطلق اسراييل در مناطق نفوذى است كه در برنامه‏ريزى صهيونيست‏ها ترسيم شده است.  ايران، امروزه در دايره اين منطقه نفوذ قرار دارد، اما داراى دولتى قدرتمند است. دولت ايران، دولتى مركزى و واحد است كه بر ملتى ريشه‏دار و صاحب تاريخ حكومت مى‏كند. البته اين دولت مركزى، نماينده طايف دينى گسترده‏اى در داخل مرزها و خارج مرزهايش است و هيچ دولتى جز آن، از منافع اين طايف (شيعه) حمايت نمى‏كند. بنابراين دولت ايران تنها دولتى است كه مسئوليت تاريخى و تمدنى حمايت از پيروان مذهب شيعه را بر دوش مى‏كشد. اين حقايق، ايران را از وضعيت پراكنده و پريشان جهان عرب كه ملت‏هاى عرب و سنى را به سبب فقدان حمايت و مسئوليت دولت، به حالت يتيمى كشانده است، متمايز مى‏كند. ايران با وضعى كه بيان كردم، اهداف خود را شناخته و مشخص كرده و مى‏داند منافعش در كجا قراردارد و منابع خطر از كدام سو تهديدش مى‏كند. ايران به خوبى مى‏داند كه در برنامه صهيونيست‏ها، مرزهاى ايران در دايره نفوذ دولت غاصب صهيونيستى و در چارچوب امنيت ملى‏اش قرار دارد. به عبارت ديگر اسراييل در راهبردش، ايران قوى و داراى هژمونى را برنمى‏تابد. آيا دولت ايران بايد به اين نگره تن در دهد؟  البته فقط ايران چنين وضعى ندارد. همسايه‏اش پاكستان هم كه بنا به تعبير صهيونيست‏ها و غربى‏ها »بمب اتمى اسلامى« را در اختيار دارد، به صورت دقيق و حساب شده تحت نظر است تا ناخن‏هاى اتمى اين نظام، جهت حفظ امنيت و صلح بين‏المللى از احتمال قرارگرفتن اين سلاح در دست‏هاى جماعت‏هاى تروريستى چيده شود. مشاهده حوادثى كه هم اكنون در پاكستان در جريان است، درستى اين ادعا را ثابت مى‏كند.  بنا به اين دلايل و به دليل درك ايران نسبت به خطرى كه از سوى رژيم اسراييل احساس مى‏كند، دشمن حقيقى ايران نسبت به اسراييل - آن گونه كه در مواضع رسمى سياسى‏اش ديده مى‏شود - اثبات و باورپذير مى‏شود.  با توجه به آنچه كه بيان شد، آيا از ايران انتظار داريم كه اين خطر اسراييل را با در پيش گرفتن گزينه صلح راهبردى به صورت يك طرفه پاسخ گويد؟  به ما مربوط نيست كه منافع ايران يا منابع تهديدش را تشخيص دهيم، زيرا ايران، منافعش را بهتر مى‏شناسد. اما آنچه به ما مربوط مى‏شود اين است كه اسباب و انگيزه‏هاى دشمنى ايران را با رژيم صهيونيستى و به تعبير درست‏تر دشمنى صهيونيست‏ها با ايران را درك كنيم. اسباب دشمنى آن‏ها با يكديگر همان اسباب دشمنى ما و اسراييل با هم است، هرچند به لحاظ تاريخى و جغرافيايى و در ميدان نبرد، ما بر ايران تقدم داشته‏ايم. از اين گذشته، موضوع ديگرى كه اهميت ويژه دارد اين است كه از نگاه امنيت ملى عربى بدانيم با خطرهايى كه ما را تهديد مى‏كند، چگونه براساس نگرشى واحد - و با شناخت منافع خودمان - رفتار كنيم.  ايران امروز، چنان كه مى‏بينيم الگويى از دولتى مستقل است كه در حوزه ساختار سياسى و اقتصادى و صنايع نظامى و تسليحاتى توان خويش تا حد بالايى ارتقا بخشيده و در اين كار متكى برخويش و بهره‏ور از همكارى برابر با دوستان بوده و از روابط و اوضاع بين‏المللى به نفع خويش بهره‏گرفته و پرونده‏ها و پروژه‏هاى خود را با درايت و تدبير و ثبات و تن ندادن به اجبارها و تحميل‏ها به رغم پرداخت هزينه‏ها در مقابل مواضع مخالفان بين‏المللى و تحريم‏هاى اقتصادى و تهديدات نظامى، به پيش ببرد.  من در اين جا و با ذكر اين جزئيات در پى بازار گرمى براى پروژه ايران نيستم بلكه معتقدم كه ايران، براساس اين نگره شايسته الگو شدن براى كشورهاى عرب است بلكه از اين بالاتر و بيشتر بايد از جهان عرب بخواهم كه از موضع ايران به نفع مقاومت در برابر اسراييل كه مورد حمايت امريكا در منطقه است، بهره گيرند و نقاط مشترك در منافع و اهداف‏مان در برابر قضاياى مشترك را مورد توجه قرار دهند و در دام ستيز با ايران به بهانه خطر گسترش تشيع نيفتند كه پايان آن، خدمت به اهداف پروژه صهيونيسم است.  يكى از خطرناك‏ترين نتايج ترويج مقوله خطر بودن تشيع و اولويت دادن به مبارزه و مقابله با آن، شعله‏ور شدن آتش فتنه طايفه‏اى و ظهور فرقه‏گرايى و آتش‏افروزى در ميان فرزندان يك امت و روى‏گردانى آنان از مقابله با دشمنان حقيقى‏اشان و روى آوردنشان به جنگ داخلى است كه زيان‏بارى نتايجش براى همگان به حكم تجارت تاريخ اثبات شده است.  در ميان هر دو طايفه كسانى با اهداف و اغراض خاص هستند كه مبناى فعاليتشان تكفير است و دعويشان كشف حقيقت مذاهب و بيان بطلان آن‏ها به هدف شعله‏ور كردن آتش كينه و نفرت؛ و نقطه نهايى مسيرشان، كشاندن امت اسلام به فتنه و كشتار است. وسايل تبليغاتى و مراكز پژوهشى اين برنامه‏ها را ترويج و تبليغ مى‏كنند. اگر به كار اين نهادها و مراكز، حسن ظن داشته باشيم و آنان را به واقع‏نگرى و عينيت‏گرايى متهم كنيم، باز هم جاى آن است كه از آنان بپرسيم كه پس كى زمان طرح و توضيح خطرهاى اسراييل بر امت اسلام مى‏رسد؟ و بپرسيم كه اختلافات طايفه‏اى، در كدام رتبه ليست اولويت‏هاى قضاياى كلان امت اسلام قراردارد؟ و بپرسيم كه چرا ميان آنچه كه اينان ترويج و تبليغ مى‏كنند و آنچه كه مراكز تبليغاتى و پژوهشى دشمن صهيونيستى طرح مى‏كنند و دولت‏هاى عربى پذيرفته‏اند، هماهنگى و همسويى وجود دارد؟  شايسته است صاحبان رأى و تصميم از تجارب پيشين درس بگيرند و راه به روى فرصت‏طلبان خارج و داخل ببندند. و شگفت است كه ما ديده را به روى هر آن‏چه خوبى و مثبت در تاريخمان است ببنديم و صفحات درخشان را نبينيم و تنها دردها و تلخى‏ها را به ياد آوريم و آن را مبناى موضع فعلى امان قرار دهيم؛ مانند آن پير زن كه هر آنچه را كه رشته بود پنبه مى‏كرد!  با اين حال در ميان امت اسلام و در هر دو سو، عقلا و غيرت‏مندانى هستند كه منافع و خطرها را درك مى‏كنند و آنان نبايد زمام امور را به دست سفيهان بدهند كه سرنوشت ما را تعيين كنند.  اصحاب انديشه اسلامى بايد درك كنند كه با وجود خطر تجاوز فراگير اسراييل كه همه امت اسلام را با همه طوايف و مذاهبش تهديد مى‏كند، وقت طرح اختلاف مذهبى نيست و بدانند كه فتنه طايفه‏اى، خواسته دشمنان ماست و ما بايد اين فرصت را برايشان تباه كنيم و هر كدام از دو مذهب دشمنانى دارند كه بايد فكرشان را به آن مشغول كنند.  موضع مسئولانه ما را وا مى‏دارد تا كنش‏هايمان، واكنشى نبايد و نگره ما بازتاب نگره ديگران نباشد، بلكه برپايه اهداف و مقاصدمان و متناسب با منافع امت باشد. اين، بهترين راه پيشگيرى از بروز فتنه و پرهيز از تخريب طايفه‏اى در درون امت است.  اهداف ترويج خطر شيعى  از سه دهه پيش و پس از اشغال سرزمين افغانستان به وسيله اتحاد شوروى و پس از يك دوره انتظار و شور و مشورت ميان برخى نظام‏هاى سياسى جهان عرب و دستگاه‏هاى اطلاعاتى غربى، به صورت ناگهانى و با چراغ سبز غرب، جريانى فراگير در تمام جهان اسلام به هدف اداى وظيفه شرعى جهاد براى پيكار با دشمن كمونيست كه سرزمين مسلمانان را اشغال كرده بود، به راه افتاد.  تمايز قابل توجه اين جريان، پشتيبانى جهانى، عربى و اسلامى از آن بود كه در طى آن، پول و سلاح و آموزش و تسهيلات متعدد به صورت يكريز تقديم گروه‏هاى مجاهدينى مى‏شد كه از گوشه و كنار جهان اسلامى و حتى بيگانه به سرزمين »جهاد« يعنى افغانستان مى‏شتافتند. جالب توجه است كه بسيارى از رهبران آن روز احزاب و سازمان‏هاى اسلام‏گرا اين نظريه را مطرح كردند و پروردند كه منافع اسلام‏گرايان در اين خصوص با منافع غرب - كه دولت امريكا نماينده آن بود - تلاقى پيدا كرده است. به اين معنا كه اسلام و غرب، هدف واحد مشتركى دارند كه آزادسازى كشور اسلامى افغانستان و شكست دادن دولت شوروى و پايان بخشيدن به نفوذ آن در منطقه است.  پس از آن همه بلاها و با صرف نظر از نتايج مصيبت‏بارى كه پس از پايان جنگ در افغانستان شاهد آن بوديم، اين جنگ ميوه‏هايش را داد و آن »هدف راهبردى« جنبش‏هاى اسلامى كه فروپاشى اردوگاه سوسياليسم به رهبرى اتحاد جماهير شوروى (دشمن كمونيست) بوده، محقق شد.  پس از گذشت دو دهه از زمان، همچنان اين پرسش برجسته در تلاش براى فهم حوادث گذشته مطرح است كه آيا نابودى قدرت اردوگاه شرق و مقابله با نيروهاى اردوگاه غرب، منفعت راهبردى جهان اسلام يا جهان عرب است؟ سؤال مهم اين است كه آيا جبهه افغانستان، نخستين جبهه اين لشكركشى و بسيج نيروها براى انجام فريضه جهاد بود؟ به هر روى وضعيت جهان تك قطبى و پيامدهاى آن بر ما عرب‏ها و به ويژه مسلمانان به روشنى پاسخ اين پرسش‏ها را مى‏دهد اما اين مجاهدانى كه خالصانه براى هدف مشترك مبارزه كردند و با نام افغان عرب‏ها شناخته مى‏شوند، آن دسته‏اى كه در نبرد با شوروى به انفجار شهادت نايل نشدند، پس از جنگ و پس از آن هم پيمانان غربى‏اشان در جنگ با شوروى به اين نتيجه رسيدند كه خود اينان تروريست و عوامل خطرساز براى صلح و امنيت بين‏المللى و آرامش كشورها و ملت‏هاى جهان هستند، به گوانتانامو برده شدند، دستگاه‏هاى اطلاعاتى و جاسوسى امريكايى با همين شعار »اشتراك منافع« سر نيروهاى اسلام‏گرا كلاه گذاشتند و آنان را به خدمت منافع خود درآوردند. در اين فرآيند، برنامه‏هايى به اجرا درآمد كه ما قدرت درك آن را نداشتيم، چه از آن رو كه براى انجام كاركردى كه به برخورد ميان اردوگاه شرق و غرب مربوط مى‏شد، به كار گرفته شديم و چه از جهت جذب نيروهاى اسلام‏گرا و رو كردن برگ‏هايشان از راه حمايت‏هاى فريبنده و يا از جهت تغيير جبهه اصلى جهاد از سرزمين فلسطين به سرزمين افغانستان.  تكرار سناريوها  امروز هم بار ديگر جبهه نبرد ما با اسراييل نيست! اسراييل در كنار ما و در جبهه مهم‏ترى قرار دارد كه منافع مشترك ما و اسراييل، هر دوى ما را در برابر خطر فزاينده طمع‏ورزى‏هاى دولت ايران در منطقه و گسترش تشيع - كه حامى اين دولت است - قرار داده است.  رسانه‏هاى عربى و اسراييلى اين خط تبليغاتى را با هم دنبال مى‏كنند، اما تأسف‏بار است كه اين توهم به ذهن و زبان برخى نخبگان و روشن‏فكران صاحب‏نظر و حتى فعالان اسلام‏گرا هم راه يافته است. در اين بهره‏كشى جديد از نيروهاى اسلام‏گرا، بعد مذهبى و حساسيت‏هاى دينى و طايفه‏اى ميان سنى و شيعه نقش برجسته‏اى مى‏يابد و معمولاً نتايج آن بسيار شگرف است. زيرا عامل دينى و اختلاف عقيدتى و تضادهاى مذهبى تاريخى به فتيله‏اى قابل برافروختن شبيه است و اين همان چيزى است كه براى بيگانگان مطلوبيت دارد.  در اين دايره، سنت در خطر قرار دارد و اهل سنت مورد هدف قرار گرفته شده‏اند! و دولت‏ها و نظام‏هاى عربى و اسراييل نسبت به سنت و اهل سنت غيرت به خرج مى‏دهند! و واعظان و مبلغان و منبريان بايد حقيقت »رافضيان« را كشف و رسوا كنند! و مجاهدان بايد براى سد اين خط (تشيع) توش و توان فراهم سازند! و از همه گونه حمايت و تأييد برخوردار شوند. اما اين حمايت و تأييد و تسهيل تنها در همين سمت و سو است! و در سوى ديگر (صهيونيسم) هيچ مشكلى وجود ندارد و صلحى كه در پيش است، حقوق و منافع امت را تأمين خواهد كرد. يك بار ديگر، فقدان بينش و نگرش و گم‏كردن مسير تشخيص منافع و تعيين سمت و سوى خطر و عدم درك اولويت‏ها، قرار است كار دستمان دهد.  گويا قرار است پس از پايان اين هجوم مبارك! به توسعه‏طلبى تشيع ايرانى كه ملت‏ها و نظام‏ها در كنار يكديگر قرار گرفته‏اند، كار توزيع مدال‏ها و جوايز و نشان‏هاى قدردانى در ميان مجاهدان آغاز شود؛ همان‏گونه كه در پايان مرحله جهاد اول ديديم!  فرجام كار  اختلافات مذهبى ميان شيعه و سنى كه دو مذهب اصلى اسلام هستند، هر اندازه شديد هم كه باشد، نمى‏توان اين اختلافات را چنان كه برخى مى‏كوشند، »دشمنى تاريخى« ناميد. اختلاف منافع سياسى ميان كشورهاى اسلامى همانند اختلاف ميان عرب‏ها و همسايه ايرانى‏اشان است. تثبيت اوصاف تاريخى اين طرف‏ها و افكندن آن بر روى اوضاع كنونى و كپى‏بردارى، و احياى عوامل اختلاف برانگيز براى ساختن حال و آينده، به موجوديت مشترك اين طرف‏ها - كه همان گرايش به امت واحد است - كمكى نمى‏كند. اين گرايش مشترك، ضرورتاً نيازهايى دارد كه نمى‏توان نسبت به آن تاهل ورزيد و در رأس اين نيازها، درك خطرهاى مشتركى كه همگان را تهديد مى‏كند و درس منافعى كه تحقق آن جز در چارچوب وحدت امت ميسر نيست.  بالابردن درجه اختلافات مذهبى و رقابت سياسى تا مرز دشمنى و ستيز، نتايج خطرناكى دارد كه ممكن است به درگيرى ميان كشورهاى دو طرف و برافروختن فتنه ميان طوايف بينجامد و در هر صورت نتايجى قطعى، زيان همه طرف‏ها خواهد بود و گمان نمى‏كنم هيچ انسان عاقلى در ميان امت اسلام آنچه را كه در جريان جنگ هشت ساله عراق - به نمايندگى از عرب‏ها - با همسايه‏اش ايران اتفاق افتاده است، صواب بپندارد و يا با صرف‏نظر از اسباب و انگيزه‏هاى آن، خواستار تكرار آن تجربه باشد. حوادث تلخ فزاينده و فاقد توجيه منطقى‏اى كه اكنون در يمن - قلب جزيرة العرب - جريان دارد، تفسيرى جز اين ندارد كه برخى از طرف‏ها و يا همه طرف‏هاى آن به نداها و دعوت‏هايى بيرون از صف مسلمانان و يا مغرضان داخلى پاسخ مثبت داده‏اند. بسيار خوب است كه رهبران ايران تصور كنند كه همكارى دو دولت محورى ايران و مصر چه ره‏آوردها و دستاوردهاى بزرگى براى مسلمانان دارد. توافق و همكارى ميان اين دو كشور، اسراييل را به شكست خواهد كشاند و تمام منطقه را وارد عصرى جديد خواهد كرد. اما از طرف ديگر هم بسيار خوب است كه طرف مقابل عربى هم با موضعى صريح به اين ابتكار روى آورد. و خوب است هر دو طرف اگر نه از خاستگاه منافع مشترك، حداقل از خاستگاه مقابل به خطر مشترك، تا پس از آن كه دير شود اين روش را سياست ثابت و بلند مدت خود قرار دهند. اما سياست كشورهاى عرب در اوضاع كنونى بسيار عجيب است كه برخى دولت‏هاى عرب مى‏كوشند كسانى را كه مى‏توانند دوست و حامى‏اشان باشند، به دشمنى با خود وا مى‏دارند، در حالى كه با دشمنان خود ابراز دوستى مى‏كنند. خطرناكتر اين است كه اين روش فكرى به نخبگان و صاحب‏نظران هم رسوخ كرده است.  اين مذاهب، نهادهاى فكرى و عقيدتى‏اى هستند كه ريشه‏هايشان تا ژرفاى تاريخ اسلام امتداد دارد و همواره در چشم انداز حوادث تاريخ اسلام حضور داشته‏اند و امروزه هم حضور دارند و انكارشان امكان ندارد، اگرچه اختلافات عميقى ميان آن‏ها وجود داشته و دارد.  اما تعدد و تكثر ملت‏ها و نژادهايى كه در دايره امت اسلام مى‏گنجند، به رغم آلوده شدن به برخى تعصبات نژادى و شعوبى كه آثار منفى‏اى در تاريخ ما برجاى نهاد، نشانه تمايزبخش تمدن اسلامى است و دستاوردهاى اين تمدن محصول تكثر و تنوع و گستره دايره امت بوده و سهم هيچ يك از ملل و مذاهب اسلامى را نمى‏توان در مجموعه آن ناديده گرفت. بنابراين نبايد هيچ يك از مذاهب تصور كند مى‏تواند مذهب ديگر را از گردونه خارج كند.  آنان كه در پى اثبات عداوت مذهبى و نژادى ميان مسلمانان در بستر تاريخ و زمان حاضر هستند، چه مى‏خواهند؟ چه برنامه‏اى دارند؟ چرا به خطرهاى واقعى بى‏توجهند و خطرهاى وهمى مى‏تراشند؟  خطر صهيونيسم نيازمند اثبات و اقامه برهان نيست، اما در اين جا همگان را به اين نكته توجه مى‏دهم كه نزاع و چالش ما با اسراييل، نزاع بر سر هستى است. جنگ ما با آن رژيم بر سر بقاء است و پيكار ما بر سر كنار زدن و نابود كردن يكديگر، نزاع ما با رژيم صهيونيستى نه نزاع بر سر مرزهاست و نه نزاع بر سر مذهب، هيچ پيوند خويشاوندى ميان ما و آنان وجود ندارد كه ما را گردهم آورد و هيچ حسن همجوارى ميان ما و آنان نيست كه ما را پايبند كند. پروژه آنان توسعه‏طلبانه است كه تا دورترين مرزهاى جهان عرب و اسلام سرك مى‏كشد و هدفشان، كنار زدن پروژه تمدنى ماست با همه ابعاد و مؤلفه‏هايش؛ و در اين راه فرقى ميان عرب و عجم و سنى و شيعه نمى‏بيند.  آنچه ديروز بر سر عراق آمد اجازه نمى‏دهد كه ايران امروز خطا كند و آنچه كه ممكن است بر سر ايران بيايد، هزينه‏اش را ما عرب‏ها از دارايى و امنيت و حاكميتمان خواهيم پرداخت.  مقوله خطر ايران شيعى، تلاشى براى گمراه كردن و سرپوش نهادن بر خطر پروژه صهيونيستى است. جهان آينده، قانونى دارد كه مقرر مى‏كند جايى در آن براى كودكان نيست و ما كه بزرگ زاده شده‏ايم شرم داريم از آن كه كودك باشيم.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان