جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 319
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

آیت فاضل و استاد اخلاص
مدرسی فرید

    گفت و گو با آيت الله شيخ حسن رميثى
    به مناسبت سالگرد رحلت آيت الله فاضل لنكرانى(ره) 
 
 
 هنوز آنچنان بيروت را نشناخته بودم كه در سالگرد رحلت آيت الله العظمى شيخ محمد فاضل لنكرانى به دنبال آدرس يكى از شاگردان ارشد آيت الله گشتم. نام ايشان شيخ »حسن رميثى« ازاساتيد درس خارج است كه هم اكنون در بيروت بوده و در بيروت مدرسه‏اى علميه به نام امام رضا(ع) دارد. با تماسى تلفنى آدرس را از او گرفتم و  پس از چند دقيقه وارد بر روحانى خوش سيمايى شدم كه بسيار شيرين سخن مى‏گفت. اگرچه نزديك به 20 سال در ايران بوده، اما فارسى  را به سختى سخن مى گفت. از اين رو، من سئوالات را به زبان فارسى‏مى  پرسيدم و او فقط به عربى پاسخ مى داد، كه اولين مصاحبه‏ام در لبنان بود.
 ***
 چگونه شد كه از لبنان براى تحصيل به حوزه علميه قم رفتيد؟
 علوم حوزوى را در يكى از مدارس جبل عامل شروع كردم و به مدت دو ماه در اين مدرسه بودم كه براى ادامه تحصيلاتم به ايران قصد سفر  كردم. دقيقا 7 ماهى‏از پيروزى انقلاب اسلامى گذشته بود، كه در اين شرايط به سفارت رفتم و درخواست ويزا كردم تا براى تحصيل به قم بروم؛ اما آنها گفتند كه براى صدور ويزا بايد يكى از علماى لبنان برايت معرفى نامه بنويسد. چون من نوجوان بودم و پدرم اهل علم نبود لذا كسى از علما مرا نمى‏شناخت. بنابراين با مشكل روبرو شدم. به علماى زيادى مراجعه كردم، اما هيچ كدام معرفى نامه ندادند. از اين رو، تصميم گرفتم كه به سوريه روم. آنجا دو تا مدرسه علميه بود؛ يكى مدرسه آيت الله سيدمحمد شيرازى و ديگرى مدرسه آيت الله سيداحمد واحدى (وكيل امام خمينى در سوريه). خدمت آقاى سيداحمد واحدى رسيدم و درخواست پذيرش در آن مدرسه را كردم. اما ايشان گفت: لبنانى ها اينجا نمى مانند و پس از چند ماهى مدرسه را رها كرده و به قم مى روند. گفتم: انشاءالله من مى مانم. پس از مدتى، تحصيل دروس مقدمات را آنجا آغاز كردم. حدود يك سال و 8 ماه آنجا بودم. مدير مدرسه آقاى واحدى بودند، حدود 3 تا استاد تدريس مى‏كردند و تقريبا 7 طلبه در اين مدرسه مشغول به تحصيل بودند. من ادبيات عرب، سيوطى، حاشيه ملا عبدالله و لمعه (باب طهارت) را در اين مدرسه آموزش ديدم. در اين مدت، يك روز پدرم پيش يكى از علماى لبنان رفته بود و ايشان به پدرم گفته بود كه چرا پسرت به دمشق رفته است؛ آنجا علم به دست نمى آيد؟! وقتى با واسطه اين جمله را شنيدم، نزد آقاى واحدى رفتم و گفتم مى‏خواهم براى تكميل درس به قم بروم. ايشان گفتند شرايط كنونى سخت است. جنگ ايران و عراق شروع شده و ويزا گرفتن خيلى سخت است. اما خوشبختانه پس از مدتى، معاون سفير ايران در سوريه به ديدار آقاى واحدى آمد و ايشان مشكل مرا به معاون سفير گفتند و من بحمد الله توانستم ويزاى ايران را كه حدود سال 1360 بود بگيرم و من آن موقع تقريبا 19 سال داشتم. با اتوبوس راهى ايران شدم و به قم رفتم. و فقط معرفى نامه آيت الله واحدى را داشتم كه براى مدير مدرسه رضويه نوشته شده بود. مدير مدرسه به حج رفته بود و من مدتى به خانه و حجره برخى از دوستان مى‏رفتم. اما مدارس اجازه نمى‏دادند كه مهمان بيشتر از 3 روز در حجره‏ها بماند. از اين رو، شب هفتم را در خيابان هاى اطراف حرم صبح كردم و از شدت سرما هر از گاهى مى دويدم. بالاخره به مدرسه علميه‏اى در كوچه رهبر در ميدان نو راه يافتم كه مدير آن آقاى شيخ حسن ابراهيمى بود. سطح دو را آغاز كردم.
 
 اساتيد دوره سطح در حوزه علميه قم چه كسانى بودند؟
 آقايان: شيخ حسن جواهرى، طرحينى، سيدصدرالدين قبانچى و شاهرودى اساتيد كتاب »رسائل«)، سيدمهدى روحانى»استاد كتاب مكاسب«، سيداحمد مددى، استاد كتاب »كفايه« من بودند.
 
 در چه سالى به درس خارج راه يافتيد؟
 در سال 1367، در درس خارج حاضر شدم و به درس آيت الله العظمى وحيد خراسانى مى رفتم كه مبحث »صلاه« بود. بيش از يك سال در درس ايشان حضور يافتم. همچنين به درس آيت الله سيدابوالقاسم كوكبى نيز مى‏رفتم كه پس از آن با درس آيت الله العظمى فاضل لنكرانى در مدرسه آيت الله العظمى گلپايگانى آشنا شدم.
 
 اولين جلسه حضورتان در درس مرحوم آيت الله فاضل لنكرانى را به ياد داريد؟
 بله، ايشان آن موقع مبحث »حج« (بخش كفارات) را تدريس مى كردند، كه من در همان جلسه علاقه بسيار زيادى به درس ايشان پيدا كردم.
 
 چرا؟
 امتياز و شاخصه درس آيت الله العظمى شيخ فاضل لنكرانى(ره) حسن بيانشان بود. ايشان به خوبى مطالب درس را بيان مى كردند و پيش از تدريس به صورت جدى روى مباحث درس كار مى كردند و به تحقيق و تتبع مى پرداختند. خودشان به من گفتند: »گاهى18 ساعت روى  مطالب يك جلسه درسى تحقيق و تتبع مى كنم.« به همين دليل ارتباط عميقى با درسشان برقرار كردم.
 
 آيا پاى درس، اشكال هم مى كرديد؟
 به دليل اينكه نمى توانستم فارسى را خوب صحبت كنم، لذا برايم خيلى سخت بود تا در ميان ديگر شاگردان سؤالات و اشكالاتم را بپرسم، از اين رو پس از پايان درس، از فرصت استفاده مى كردم و خدمتشان مى رسيدم و درباره مباحث درسى سؤال مى كردم كه اين پرسش ها و پاسخ هاى ايشان، اندك اندك مرا بيشتر با شخصيت و سلوكشان آشنا كرد.
 
 آيا استاد به هنگام تدريس اجازه اشكال هم مى دادند؟
 بله، طلاب ايرانى زيادى بودند كه سر درس اشكال مى كردند.
 
 گويا شما در جلسه استفتاء آيت الله العظمى فاضل لنكرانى هم حضور پيدا مى‏كرديد؟
 بعد از يك سال حضور در درس آيت الله العظمى فاضل لنكرانى، توأمان در درس آيت الله العظمى ميرزا جواد تبريزى(ره) هم شركت مى‏كردم. پس از رحلت آيت الله العظمى اراكى به جلسه استفتاء آيت الله تبريزى راه يافتم. در اين جلسه آقايان محمدتقى شهيدى، مهدى گنجى، سپهر، سيدصالح حكيم و... نيز حضور داشتند. و البته از همين زمان با حاج آقا جواد فاضل لنكرانى هم بيشتر آشنا شدم و ايشان براى حضور در جلسه استفتاء آيت الله فاضل لنكرانى دعوت كردند، كه در آن جلسه، حضور حاج آقا جواد و آقاى عطايى را به ياد دارم.
 
 با توجه به حضورتان در شوراى استفتاء دفتر آيت الله العظمى ميرزا جواد آقا تبريزى، چگونه به جلسه استفتاء دفتر آيت الله العظمى شيخ محمد فاضل لنكرانى هم دعوت شديد؟!
 براى پاسخ به اين سوال بهتر است تا خاطره اى را برايتان نقل كنم تا روحيه مرحوم آيت الله العظمى فاضل را بيشتر درك كنيد: روزى عازم حج براى حضور در بعثه آيت الله العظمى ميرزا جواد آقا تبريزى بودم، كه مرحوم آيت الله العظمى فاضل از سفر من مطلع شدند و به فرزند بزرگوارشان (آيت الله شيخ جواد فاضل) فرمودند: »شيخ رميثى به حج مى‏رود، به خانواده اش توجه كن و ببين اگر به چيزى احتياج دارند. در اين مسئله كوتاهى نكن!«. اين سلوك، نشان دهنده طبع عالى اين شخصيت است. ايشان همواره به شاگردانش كمك مى كردند و آنها را دوست داشتند. همچنين بايد در پاسخ به سوالتان بگويم: اين دو مرجع تقليد فقيد، واقعا روحيه بسيار بزرگى داشتند و من هم با تمام وجود در خدمتشان بودم.
 
 در اين مدت چه ويژگى بارز ديگرى را در سلوك و منش آيت الله العظمى لنكرانى ديديد؟
 در مدت زمانى كه خدمت اين بزرگوار بودم، دو خصيصه بارز را در ايشان ديدم: يكى اينكه، مربّى واقعى بود و ديگر اينكه، در تمام امور اخلاص داشت. مربى به اين معنا كه واقعا استاد بود و در درسش طلبه واقعى تربيت مى شد. ايشان همواره شاگردان را بر تحصيل جدّى ترغيب مى كردند. همچنين در تمام مراحل درسى اخلاص داشتند و اين اخلاص باعث مى شد تا آموزش هايشان از قلب به قلب باشد؛ يعنى تعليم فقط ظاهرى نبود، بلكه در رفتار و باطن هم تاثير مى گذاشت. ايشان نه تنها حسن بيان داشتند، بلكه داراى نظر و فكر روشن هم بودند. از سوى ديگر، مرجعيت‏شان بسيار بزرگ و قدرتمند بود. در خانه  ايشان به روى تمامى مردم باز بود و آنان بسيار زياد به ايشان مراجعه مى كردند كه اين مراجعه، دليلى بر ارتباط جدى مرجعيت ايشان با مردم بود. خود ايشان از مردم استقبال مى‏كردند و هر كس كمك يا سؤالى  داشت با برخوردى گرم روبرو مى شد. همواره حضرت استاد خود را يكى از مردم ترسيم مى كردند، نه بزرگ‏تر و بالاتر از مردم و لذا بر اساس ادبيات و موقعيت هر شخص و جايگاهش با او همزبان مى شدند و به گونه سخن مى گفتند كه متوجه شود. بنابراين واقعا ايشان يك الگوى واقعى بودند و همچون يك مدرس توانا عمل مى‏كردند.
 
 از ديدگاه سياسى و اعلام مواضع اجتماعى ايشان، چگونه برداشتى كرديد؟
 مى توان در تمامى مراحل و مواضع، اعتدال را در وجود ايشان ديد؛ چه در جهت اعلام حمايت از نظام اسلامى و چه در مباحث اجتماعى. در جريان اتفاقات سياسى و حوزوى آن سال ها، نه به دامن افراط افتادند و نه تفريط. ايشان حاضر نبودند كه به كليت نظام اسلامى در ايران خدشه وارد شود. از كليت نظام دفاع مى كردند؛ بدون اينكه حمايت از اشخاص مدنظرشان باشد. روزى به ايشان گفتم: شما چرا از فلان فرد حمايت كرديد و او را تاييد نموديد؟ فرمودند: »شما مى دانيد كه امروز جمهورى اسلامى در خطر است و اگر آن را تقويت نكنيم، ضعيف مى‏شود و اين عملِ من به خاطر نظام است.« ايشان همچنين به هنگام حج، بيانيه قاطعانه‏اى را عليه امام جماعت مسجد النبى صادر كردند كه سخن تندى را عليه شيعيان بيان كرده بود و لذا در همان ايام به من فرمودند: »برايم اهميت ندارد كه جلوى برپايى بعثه ام را بگيرند. براى من مهم دفاع از تشيع و اهل البيت(ع) است.« يعنى ايشان به بيان حق و حقيقت توجه داشتند؛ نه مسئله ديگرى.
 
 در رفتارهاى شخصى مرحوم آيت الله فاضل لنكرانى چه ويژگى اى را ديديد؟
 ايشان وقتى مى ديدند كه نظر يا عملى درست است، فوراً آن را بازگو مى كردند؛ حتى اگر قبلاً خودشان نظر ديگرى‏داشتند. روزى  نظرى درباره فرعى فقهى داشتم و حضرت استاد در آن باره نظر ديگرى داشتند. فرداى آن روز تا من وارد دفتر شدم، ايشان فرمودند: نظر شما درست بود. واقعا اين ويژگى، صفتى حسنه بود. امروز شايد كمتر فردى را مى‏توان يافت كه در نزد كوچك‏تر از خودش اين‏گونه رفتار كند.
 
 چه مدت نزد آيت الله فاضل لنكرانى تحصيل كرديد؟
 حدود 6، 7 سال در درسشان حاضر شدم و بعد از آن نيز در جلسات مذهبى، علمى و استفتايى شان حضور مى يافتم كه اين مدت ارتباطم با ايشان بيشتر بود. پس از آن، ايشان برايم اجازه اجتهاد نوشتند و من در سال 1379 به لبنان بازگشتم. قبل از سفر به ايشان گفتم: »من موعظه اى مى خواهم.« فرمودند: »نصحيتى مهم و بزرگ به تو مى كنم و آن اينكه، هيچ‏گاه حوزه و نقش روحانى خود را فراموش نكن و آن را ترك نكن و همواره به مسائل حوزوى بپرداز.«
 
 يعنى به چه امورى نپردازيد؟
 منظورشان اين بود كه هيچ وقت حوزه را رها نكنم و به مسائل سياسى يا سمت هاى اجرايى مشغول نشوم. از اين رو، بر اساس اين نصحيت اكنون در لبنان مدرسه علميه‏اى تاسيس كرده‏ايم و به آموزش طلاب (حدود 80 طلبه) مى پردازيم. همچنين مشغول تدريس بحث خارج هستم، كه بيش از 50 نفر در آن حضور پيدا مى‏كنند.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان