خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

آيا فرزند من طبيعى است ؟
موسوی زهرا

 

آيا فرزند من طبيعى است؟

تهيه: زهرا موسوى‏

با افزايش سطح تحصيلات مادران و اطلاعاتى كه رسانه‏هاى جمعى و كتاب‏هاى مختلف تربيتى در مورد چگونگى تربيت فرزند، رفتار با او، رشد وى، نيازهايش و ... در اختيار مادران قرار مى‏دهند، نگرانى‏هاى آنها در مورد طبيعى بودن يا نبودن فرزندان‏شان افزايش يافته است. اين نگرانى‏ها مى‏توانند تبديل به انگيزه‏اى قوى براى درك و برخورد بهتر با كودكان شود و يا تبديل به اضطراب و آشفتگى رفتارى گردد و به صورت رفتارهاى ناهماهنگ و متغير ظاهر شود و در نتيجه مادر و كودك را آشفته و سردرگم كند.
با توجه به اين مسائل، آشنايى مادران با مراحل رشد طبيعى فرزندان‏شان و آگاهى آنها نسبت به نيازهاى خاص هر سن، به آنها كمك مى‏كند انتظار و توقعى متناسب با سن آنها از آنان داشته باشند و ضمناً نيازهايشان را به بهترين وجه برآورده سازند.
در اينجا به برخى ويژگى‏هاى يك كودك طبيعى و نيازهاى خاص هر سن مى‏پردازيم.

دوره شيرخوارگى‏

پيش از وارد شدن به مبحث اصلى، لازم است خاطرنشان سازيم كودكان در به دست آوردن مهارت‏هاى خاص هر سن متفاوتند. ممكن است كودكى در يازده ماهگى راه برود و كودك ديگرى در اين سن، تازه تمرين ايستادن كند. اين تفاوت‏ها طبيعى هستند و جاى نگرانى نيست.
از طرف ديگر، سنينى كه در اينجا ذكر مى‏شوند سن آغاز يك مهارت حركتى يا شناختى و غيره مى‏باشد، نه سن پايان آن، بنابراين اگر به طور مثال گفته شد كه كودك در نه ماهگى به كمك ديگران مى‏ايستد، در صورتى كه مادرى مشاهده كرد كودك او در اين سن قادر به ايستادن نيست، نبايد نگران شود، چرا كه هنوز فرصت براى اين كار باقى است.

رشد جسمانى‏

مشخصه اولين سال زندگى كودك، رشد جسمانى سريع اوست. كودكان سالمى كه خوب تغذيه شده‏اند، از تولد تا يك سالگى 50% به قدشان و تقريباً 200% به وزن‏شان اضافه مى‏شود. ميزان رشد در شش ماه اوّل زندگى سريع‏تر از بقيه سال‏هاى زندگى است، ولى همه قسمت‏هاى بدن به يك ميزان رشد نمى‏كنند و لزوماً هيچ رابطه‏اى بين سر و رشد ماهيچه‏ها وجود ندارد.
در دوران شيرخوارگى نوزاد قادر به انجام بازتاب‏هاى حركتى پيچيده و متنوعى است كه بعضى از آن بازتاب‏ها براى بقاى او لازم است.
نوزادان با چشمان خود حركت نور را تعقيب مى‏كنند، پستانكى را كه در دهان‏شان مى‏گذارند مى‏مكند و اگر گوشه لب‏شان را لمس كنيم، صورت خود را به همان طرف برمى‏گردانند و ... .

نشستن‏

هر چند نوزاد نمى‏تواند بدون كمك بنشيند، ولى به زودى قادر به اين كار خواهد شد. كودكان چهار ماهه مى‏توانند براى مدت يك دقيقه به كمك ديگران بنشينند. در نه ماهگى، غالب كودكان براى مدت ده دقيقه يا بيشتر بدون كمك ديگران مى‏توانند بنشينند.

سينه‏خيز و چهار دست و پا راه رفتن‏

هر چند از لحاظ سنِ شروع سينه‏خيز يا چهار دست و پا رفتن بين كودكان تفاوت‏هاى فردى وجود دارد، ولى تمام كودكانى كه اين امكان را دارند روى زمين حركت كنند، توالى يكسانى را طى خواهند كرد.
سن متوسط سينه‏خيز رفتن حدوداً نه ماهگى است و كودك حدوداً در ده ماهگى چهار دست و پا راه مى‏رود. ممكن است كودكى يك يا دو مرحله را جهشى بگذراند، ولى غالب كودكان بيشتر مراحل را عادى مى‏گذرانند.

ايستادن و راه رفتن‏

توانايى راه رفتن بستگى به يك سلسله از موفقيت‏هاى پيشين دارد. سنينى كه هر يك از كودكان به اين مراحل دست مى‏يابند، دامنه گسترده‏اى را در بر مى‏گيرد. سن متوسط براى انجام كارى مانند خود را بالا كشيدن به منظور ايستادن و ايستادن به كمك ميز يا صندلى بين نه و ده ماهگى است. كودك متوسط در حدود يازده ماهگى بدون كمك ديگران مى‏ايستد. در يك سالگى اگر يك دستش را بگيرند، راه مى‏رود و در سيزده ماهگى بدون كمك ديگران راه مى‏رود، هر چند معمولاً تلوتلو مى‏خورد. در هجده ماهگى مى‏تواند بدون كمك ديگران از پله‏ها پايين و بالا برود و معمولاً زمين نمى‏خورد، نيز مى‏تواند اسباب‏بازى‏اش را روى زمين به دنبال خود بكشاند. در دومين سال زندگى، كودك مى‏تواند بى‏آنكه بيفتد چيزى را از روى زمين بردارد و مى‏تواند بدود يا عقب عقب راه برود.
زمان نشستن، ايستادن يا راه رفتن كودك، هم بستگى به رشد دستگاههاى عصبى و عضلانى دارد و هم تمرين مهارت‏هاى حركتى.
بنابراين قبل از اينكه كودك از نظر رشد دستگاه عصبى به يك مرحله خاص برسد، هر چه با او تمرين كنيم، نمى‏تواند بنشيند يا راه برود، ولى اگر تا نه ماهگى به كودك اجازه نشستن ندهيم و همواره او را بخوابانيم يا بغل كنيم، على‏رغم اينكه از نظر دستگاه عصبى رشد يافته، ولى به علت فقدان تمرين‏هاى حركتى قادر به نشستن نخواهد بود اما در همان زمان هم اگر با او تمرين نشستن بكنيم، به سرعت اين توانايى را به دست خواهد آورد.

رشد دندان‏ها

بعد از تولد نوزاد و مدت‏ها قبل از اينكه دندان‏ها نمايان شود، دندان‏ها در درون لثه‏ها وجود دارند. نخستين دندان كودك حدود شش تا هشت ماهگى بيرون مى‏آيد و بقيه پس از آن و به تدريج رشد مى‏كنند، به طورى كه كودك در پايان سال دوم، جمعاً بيست دندان خواهد داشت.

زمان رويش دندان‏ها در كودكان مختلف فرق مى‏كند. بعضى زودتر دندان در مى‏آورند و بعضى ديرتر. ممكن است كودكى در سه ماهگى دندان در بياورد و كودك ديگرى تا يك سالگى دندان نداشته باشد. دير يا زود روييدن دندان‏ها هيچ ارتباطى با كم‏هوشى يا باهوشى كودك ندارد.
طبيعى است هر گونه اختلال در تغذيه كودك بخصوص كمبود شير، موجب ناهنجارى‏هايى در تشكيل و رشد مينا و نسوج دندان مى‏شود و رشد آن را با اشكال روبه‏رو مى‏كند. با دادن شير كافى به كودك و با اضافه كردن مواد ضرورى به غذاى او، زمينه براى رشد مناسب دندان‏ها فراهم مى‏شود. موادى چون كلسيم و ويتامين Dبراى رشد دندان‏هاى كودك ضرورى است و مادر نبايد در دوران شيردهى از خوردن آنها غافل باشد. معمولاً براى اطمينان از اينكه آهن و ويتامين‏هاى A و Dكودك تأمين مى‏شود، اين مواد را به رژيم غذايى كودك اضافه مى‏كنند.
رشد گويايى‏
در دو سه هفته اوّل زندگى، صداهاى كودك در موارد مختلف يكسان و يكنواخت است. اين صداها، جنبه بازتابى دارد و با اراده و آگاهى انجام نمى‏شود، ولى كم كم بين گريه كودك و وضع او ارتباط برقرار مى‏شود، به گونه‏اى كه مادر از طريق لحن گريه كودك مى‏تواند به گرسنگى، خواب‏آلودگى يا نيازهاى ديگر او پى ببرد.
اگر چه معمولاً شروع تكلم را با به كار بردن اولين كلمات مشخص مى‏كند، ولى مى‏توان گفت كه كودك از حدود سه ماهگى با ايجاد صدا به نحوى با محيط پيرامون خود رابطه برقرار مى‏كند. ضمن اينكه اطلاعات كودك در مورد وضع خود، از شناخت او از صداها و اصوات بيشتر است.
كودك از ماه سوم به بعد، كم كم خود را با اين صداها سرگرم مى‏كند و از اين به بعد «قان و قون» كردن كودك شروع مى‏شود. از ماه ششم به بعد به گونه فزاينده‏اى صداها را تقليد و تكرار مى‏كند. صداى كودك از حدود يك سالگى كم كم شبيه تكلم بزرگسالان مى‏شود. كودك در اواخر سال اوّل زندگى، مجموعاً دو، سه كلمه ياد مى‏گيرد، ولى قبل از بيان اوّلين كلمه، بسيارى از صداها، حالات عاطفى، تغييرات چهره و چند كلمه ساده مانند بابا و ماما را درك مى‏كند. اولين پاسخ كودك به محبت‏هاى مادر به صورت لبخند، نشانه فهم و درك كودك است. در حدود نه ماهگى نسبت به اسم خود و كلمه‏هاى «نه» و «نكن»، عكس‏العمل نشان مى‏دهد و شروع به تقليد صداها مى‏كند. نقش والدين از اين به بعد اهميت ويژه‏اى دارد. بعد از اينكه كودك با كمك والدين توانست بسيارى از صداها را تقليد كند، كم كم آمادگى پيدا مى‏نمايد كه اولين كلمه را به زبان بياورد.

خواب كودكان شيرخوار

خواب، از جمله نيازهاى بسيار قوى در اولين روزهاى زندگى است. حدود بيست ساعت از اوقات نوزاد در خواب مى‏گذرد. هر مرحله از خواب نوزاد معمولاً بين سه تا چهار ساعت طول مى‏كشد. به موازات رشد كودك، زمان خواب او كاهش مى‏يابد. يعنى از حدود 80% شبانه‏روز به حدود 50% مى‏رسد. آهنگ و عمق خواب نيز در خلال سال اوّل زندگى تغيير مى‏كند. كودك براى سه يا چهار هفته اوّل، به طور متوسط هفت تا هشت بار چرت كوتاه مى‏زند و خواب بسيار سبكى دارد
و با كوچك‏ترين ناراحتى و رنجش و گرسنگى از خواب بيدار مى‏شود، ولى دفعات خوابيدن و بيدار شدن در حدود شش هفتگى كاهش مى‏يابد. در حدود بيست و هشت هفتگى، بيشتر كودكان شب را مى‏خوابند و از آن زمان به بعد تا حدود يك سالگى، دو يا سه بار در روز مى‏خوابند. بعضى از كودكان خواب منظمى دارند و برخى ديگر خواب‏شان بسيار نامنظم است ولى هر چه كودك بزرگ‏تر مى‏شود، در بين شب كمتر از خواب بيدار مى‏شود.

رشد شناختى - عاطفى‏

نخستين سال زندگى كودك، صرف گرفتن مى‏شود. گرفتن غذا و گرفتن اطلاعات به معناى كلى كلمه. به همين دليل كودكان در اين سن هر چيزى را كه مى‏بينند، وارد دهان خود مى‏كنند؛ خواه خوراكى باشد، يا اسباب‏بازى و يا حتى يك حشره. هدف او سير كردن شكمش نيست، بلكه از اين طريق مى‏خواهد آن شى‏ء را بشناسد.

نخستين سال، زمانى است كه كودك نه تنها بيش از هر دوره ديگرى نسبت به غذا حساس است، بلكه نسبت به تمام نوازش‏ها، بوسه‏ها، تن‏بوسه‏ها و قلقلك‏ها كه مادر مهربان نثار كودك مى‏كند نيز حساس است.
كودكان از بدو تولد نياز دارند با ديگرى رابطه برقرار كنند تا از اين راه نيازهاى خود را تأمين نمايند. كودك معمولاً نخستين رابطه را با مادر برقرار مى‏سازد. او بايد بتواند در كنار مادر احساس ايمنى به دست آورد، يعنى اين احساس را كه مادر دايماً براى ارضاى نيازهاى وى در كنارش قرار دارد. مراقبت‏هاى منظم و محبت‏آميز براى ايجاد احساس اعتماد در كودك، ضرورى است. خصيصه تكرارى و ارضاكننده اين مراقبت‏ها موجب مى‏شود بعدها كودك بتواند ناكامى موقت را بهتر تحمل كند يا بتواند يك ارضاى فورى را به تعويق اندازد، زيرا اينك تا حدى نسبت به بزرگسال اعتماد حاصل كرده است. در عوض چنانچه مواظبت‏ها پايدار نباشند، ممكن است در كودك موجب احساس عدم اعتماد نسبت به اطرافيان گردد و سبب شود كودك نسبت به ناكامى، با دلهره از خود واكنش نشان دهد.
اولين رابطه عاطفى اگر خوب برقرار شود، براى كودك يك ايمنى است كه اعتماد به دنياى بيرونى را ميسر مى‏سازد. احساس ايمنى شرط هر نوع پيشرفت بعدى است. كودك نمى‏تواند استقلال يابد، نسبت به خود هوشيار شود و به اكتشاف دنياى بيرونى بپردازد مگر آنكه نسبت به دلبستگى‏هاى خويش اطمينان يابد و يقين داشته باشد در اين جهان نقش و جايى دارد.

رشد شناختى‏

همان طور كه نوزاد به سرعت از نظر جسمى رشد مى‏كند تا حدى كه در پايان يك سالگى قابل مقايسه با آغاز تولد نيست، از نظر توانايى‏هاى شناختى نيز به همين صورت است.
نوزاد از ابتداى تولد تقريباً از همه حواس خود استفاده مى‏كند و طى يك سالگى مى‏تواند بين مزه‏هاى مختلف، صداها، نور و بو تمايز قايل شود. ديگر اينكه بين وقايع فيزيكى مشابه تمييز قايل مى‏شود. اگر به كودك شش ماهه يك پستانك معمولى بدهند تا بمكد، بى‏آنكه بتواند آن را ببيند، بعد پستانك معمولى و پستانكى را كه سر آن برآمدگى‏هايى دارد، به او نشان دهند، نوزاد بعد از آنكه پستانك دندانه‏دار را مكيد بيش از نوع معمولى نگاه مى‏كند، ولى پس از اينكه نوع معمولى را مكيد، به آن بيشتر نگاه مى‏كند. همين نشان مى‏دهد كه او تشخيص مى‏دهد پستانكى كه در مقابل چشمش بود، شبيه به همانى است كه مكيده، ولى نديده بود. توانايى ديگرى كه به دست مى‏آورد اين است كه بين مجموعه‏اى از اشيا و وقايع، تشابهاتى مى‏يابد تا وقايع و اشيايى را كه خصوصيات مشتركى دارند طبقه‏بندى يا رده‏بندى كند.
رده‏بندى عبارت است از بازنمايى ابعاد مشترك امورى كه به هم شباهت دارند، ولى يكى نيستند. ابعاد مشترك ممكن است خصوصيات فيزيكى مانند اندازه و رنگ يا اعمالى مانند خوردن يا پرتاب كردن باشند. بعدها كه كودك بزرگ‏تر شد، ابعاد مشترك، مفاهيم و كلمات خواهند بود.
نوزادان به تدريج تجارب گذشته را به مدت طولانى‏ترى به خاطر مى‏سپارند. رشد حافظه شايد يكى از علل ايجاد حالت‏هايى عاطفى مثل اضطراب جدايى و ترس از غريبه باشد. كودك در فاصله 12 - 8 ماهگى به علت رشد حافظه و قدرت يادآورى و نگهدارى اطلاعات قبلى، در صورتى كه با غريبه‏اى مواجه شود، به سرعت چهره او را با افراد آشنا كه تصوير آنها را در ذهن دارد مقايسه مى‏كند. در صورتى كه تصوير آن را در حافظه پيدا نكند، دچار نگرانى مى‏شود و گريه سر مى‏دهد. از طرف ديگر، معمولاً بين 7 تا 12 ماهگى كودكان هنگام جدا شدن از مادر دچار ترس مى‏شوند و گريه مى‏كنند. اين حالت در 15 و 18 ماهگى به اوج خود مى‏رسد.
يكى از دلايل اجتماعى اين حالت آن است كه كودك به تدريج كه بزرگ مى‏شود بيش از پيش مقايسه مى‏كند و مطالب را به خاطر مى‏آورد. همه اينها همراه است با پيشگويى آينده، يعنى كودك ممكن است از خود بپرسد: «آيا مادرم برمى‏گردد؟»، «حالا چه مى‏شود؟» اگر نتواند پاسخى براى اين سؤال پيدا كند، گريه مى‏نمايد. شدت اضطراب جدايىِ موقت احتمالاً تا حدودى بستگى به كيفيت رابطه عاطفى با مادر دارد.
اضطراب جدايى بعد از دو سالگى كاهش مى‏يابد، زيرا كودك به مرور كه بزرگ مى‏شود، مى‏تواند وقايع را درك كند و بازگشت مادر را پيش‏بينى نمايد. تجارب كودك در طول سال دوم زندگى كمك مى‏كند بتواند مشكلاتى را كه باعث ايجاد اضطراب مى‏شود حل كند.

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان