خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

فرهنگ پوشش در رسانه‌ی ملّی را پاس بداریم
محمدی سیف معصومه

حجاب و پوشش، یکی از بایدها و هنجارهای فرهنگ دینی و بومی هر کشور اسلامی است و موجب پاکی و طهارت روح بشر، به‌ویژه زن می‌گردد. عفاف و حجاب زمینه‌ی تعالی معنوی و عروج روحانی به قلّه‌های بلند عرفانی برای زن فراهم می‌آورد و فرد را برای رشد و تعالی معنوی که رسیدن به کمال مطلوب است، سوق می‌دهد. یکی از مهم‌ترین جبهه‌های جنگ نرم، تهاجم فرهنگی به ارزش‌‎های اسلامی و دینی است و بدحجابی نیز بدون‌شک، یکی از پیامدهای تهاجم فرهنگی است. لذا نقش تخریبی رسانه‌ها در زمینه‌ی حجاب و عفاف، امری انکارناپذیر است. امروزه رسانه‌های جمعی، به‌خصوص تلویزیون توانسته است با نفوذ در مکان‌های مختلف به‌خصوص در داخل هر خانه‌ای نظرها را به خود جلب کرده، شخصیت افراد، بینش، نگرش و جهان‌بینی و فرهنگ فرد را متحوّل کند و نقش زیادی در صلاح و فساد جامعه ایفا کند. امروزه به‌نظر می‌رسد تلویزیون نقش زیادی در به حاشیه کشاندن حجاب و بی‌ارزش جلوه دادن عفاف و حیا دارد؛ در صورتی‌که باید خلاف این نکته رواج داشته باشد. حضور زنان به‌عنوان الگوهای جامعه و استفاده‌ی آنان از لباس‌های خلاف عفاف و آرایش‌های محرّک، در واقع به‌نوعی سبب تضعیف فرهنگ اصیل ایرانی اسلامی در باب حجاب و حیا شده است. یکی از راه‌های تقویت فرهنگ حجاب و عفاف، نمایش درستی از چهره‌ی واقعی حجاب در تلویزیون است.

رسانه در قرن 21!

برنامه‌هاي تلويزيون با دادن نقش‌هاي متفاوت به زنان در سريال‌ها و برنامه‌هاي متفاوت و مطرح کردن چهره‌ها و هنرپيشگان جديد به مردم به‌خصوص نسل جوان، هنرپيشگان را به‌‌عنوان الگوها و مدل‌هاي رفتاري براي جوانان و مردم معرفي مي‌كنند. نگاهي به فيلم‌ها و سريال‌هاي پخش‌شده در سال‌هاي اخير، و تيپ‌شناسي هنرپيشگان زن، به‌خوبي نشان مي‌دهد مدل‌هاي ارائه شده تا چه‌حد با ارزش‌ها و معيارهاي مذهبي جامعه (به‌خصوص در امر حجاب) ناهماهنگ است؛ و اگر هم در سريال يا فيلمي اين هماهنگي وجود داشته و مردم تصوير مثبتي از شخصيت و حجاب آن هنرپيشه و مدل رفتاري‌اش مشاهده كنند، به‌سرعت هنرپيشه‌ی مزبور در برنامه‌ی تلويزيوني ديگري حاضر شده و چهره‌هاي بسيار متفاوتي از خود نشان مي‌دهد. در اين شرايط مخاطب از خود سؤال مي‌كند؛ با كدام پوشش در جامعه مي‌توان موفق بود؟

 الگوهای زنده‌ی امروزه، از روی شخصیت‌های برنامه‌های پربیننده و پرطرفدار تلویزیون برداشته می‌شود. گروه‌های زیادی از مردم، نحوه‌ی حرکت‌ها و رفتار و شکل پوشاک و زندگی خود را از قهرمانان برنامه‌های تلویزیونی اقتباس می‌کنند؛ اما به این نکته‌ی اساسی توجه نمی‌کنند که «تغییر لباس، همواره پیامد تغییر یک فرهنگ است و انسان تا با فرهنگ خود وداع نکند، نمی‌تواند با لباس خود وداع کند و تا فرهنگ یک قوم را نپذیرد، لباس آنان را بهتن نمی‌کند»(حداد عادل، 1386، 40). این حقیقت تلخ در جامعه‌ی فعلی ایران در حال وقوع است. جوان ایرانی وقتی ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگ ایرانی را در جامعه جست‌وجو می‌کند، الگوهای جدیدی را می‌جوید که رسانه پیش از این مهر تأیید بر آن زده و در حال ترویج آن است. جوان ایرانی وقتی در معرض جریان‌های فرهنگی جدید، نوع پوشش جدید، مدل آرایش جدید و در نتیجه، تفکر جدید (غربی) قرار می‌گیرد؛ بهراحتی باورهای خود را به دست فراموشی سپرده، بهسمت الگوهایی که غرب برای او تجویز کرده، می‌شتابد. به‌راستی چرا جوان ایرانی تا بدین حد، آماده‌ی پذیرش الگوهای جدید است؟

دشمنان برای رواج بدحجابی در کشور، برنامه‌ریزی‌های زیادی کرده‌اند که یکی از آن‌ها ترویج بی‌حجابی، خودآرایی و خودنمایی، در میان زنان و دختران و به‌طور کلی «مدگرایی» است. گستره‌ی تهاجم رسانه‌هاي غربي همه‌ی حوزه‌هاي فرهنگي ما را در برمي‌گيرد. كافي است كمي به مسائل روز و درگيري‌هاي روزمره‌ی جامعه نگاه كرد. در بحث اخير، بدحجابي كه در جامعه‌ی کنونی ایران مطرح است و يكي از نكته‌هایي كه در ارتباط با آن بسيار مورد توجه قرار دارد، بحث وجود رسانه‌هاي بيگانه و هجمه‌هاي بسيار وسيع آن‌ها، براي ترويج چنين معضل‌هایي است؛ به‌خصوص رسانه‌هايي چون سينما و تلویزیون كه امروزه بهآساني در جامعه قابل دست‌رس هستند.

جوان، تلویزیون، تاثیرپذیری!

جوانان مخاطب كه در سن اثرپذيري بهسر مي‌برند، در صورت عدم اطلاع‌رساني صحيح، الگوهاي اخلاقي و رفتاري نامناسبي را دريافت مي كنند. صدا و سیما در اشکال مختلف روی این مسئله اثرگذار است. پخش سریال‌هایی که در آن خانواده‌هایی که بهنظر دارای شخصیت اجتماعی بالایی بوده و زندگی مطلوبی دارند، با لباس‌هایی که نشان از رفاه آنان دارد، تصویری ایجاد می‌کند که این نوع پوشش، شخصیت‌بخش و عاملی برای زندگی مطلوب است. معرفی خانواده‌های سنتی، فقیر با درآمد پایین و... با پوشش چادر، نگاه بیننده را دچار آسیب می‌کند. نشان دادن خانم‌ها و بعضاً آقایان، نه‌فقط گریم منطبق با شخصیت‌پردازی خود دارند؛ بلکه با تأکید بر عناصر زیباسازی چهره در تلویزیون، قبح و زشتی این کار را از بین می‌برند. فیلم‌های تلویزیون غربی که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‌شود و در آن اشخاص بدون حجاب به نمایش می‌پردازند، تأثیر ناخودآگاه خود را خواهد گذاشت. هم‌چنین بنرهای تبلیغاتی نصب شده در سطح شهر که شامل تصاویری نامناسب از بازیگران سینما است، منجر به الگو‌گیری از پوشش آن‌ها می‌شود. سایت‌ها، فیلم‌ها و تصاویر مستهجن، یکی از ابزارهای سست کردن باورها در بین جوانان است؛ زیرا از بعد محتوایی هم، سایت‌های مروج بدحجابی، حجاب را اسارت و مانع آزادی معرفی می‌کنند.

تلویزیون باید یک دانشگاه باشد!

 يکي از کارکردهاي منفي رسانه‌ها در فرآيند هويت‌يابي، ارائه‌ی الگوهاي ناسالم در رسانه‌هاست. اين کارکرد، اختصاص به رسانه‌هاي مهاجم ندارد؛ بلکه رسانه‌هاي داخلي و به‌ويژه صدا و سيما که حضور نقش، تصوير و حرکت در آن باعث الگوپذيري بيش‌تر مي‌شود؛ نيز ممکن است، خواسته يا ناخواسته، در فرآيند هويت‌يابي تأثير منفي بگذارند. «یکی از مهم‌ترین سمبل‌های مذهبی که بر روی رفتار مردم و ارزش‌های انسان‌ها در شرایط بعد از انقلاب تأثیر داشته، حجاب و پوشش زنان است. این سمبل معرف میزان اعتقاد هنجاری، نه اعتقاد فردی، و میزان نفوذ نهاد مذهب در جامعه است. در فیلم‌های پخش شده در رسانه‌ی ملّی، بررسی شده که هنرپیشه‌ها تا چه اندازه با پوشش خود، این نماد را گسترش می‌دهند یا برعکس کاهش آن را که به معنی تغییر ارزش‌های مذهبی است، تبلیغ می‌کنند. میزان تأثیر و تبلیغ ارزش‌ها و نمادهای مذهبی به جذّابیت پیام‌دهنده یا هنرپیشه بستگی دارد. به‌عنوان مثال، اگر یک هنرپیشه‌ی بدقیافه و دافعه‌برانگیز، چادر سرش کند و یک هنرپیشه‌ی زیبا و مقبول جوانان، بدحجاب باشد، هر دو در جهت تغییر و تضعیف سمبل‌های مذهبی در جامعه کار می‌کنند. هنرپیشه‌ی بدقیافه با حجاب، تداعی و متقارن می‌شود و به حجاب بار ارزشی منفی می‌دهد. هنرپیشه‌ی زیبا و مقبول به کم‌حجابی بار ارزشی مثبت می‌بخشد و در بینندگان این نوع پوشش را یک پوشش خوب و «مجاز» یا «مشروع» جلوه می‌دهد و از آن طریق در پی «همانندی» و تقلید بینندگان از هنرپیشه‌ها، این نوع پوشش در جامعه رواج می‌یابد. در نتیجه، نمادهای مذهبی کاهش می‌یابند و همراه با آن‌ها، ارزش‌ها و اعتقادهای مذهبی نیز تغییر می‌کنند»(رفیع‌پور، 1378، 29). در نتیجه، باورها و هنجارهاي مذهبي و سرانجام، «هويّت مذهبي» نيز در جامعه تغيير پیدا مي‌کند. رسالت رسانه‌هاي خودي، نهادينه کردن«فرهنگ خودي» در جامعه و ارائه‌ی مدل‌هاي هويّتي سالم به جوانان و نوجوانان است. رسانه‌هاي خودي بايد در برابر تلاش رسانه‌هاي بيگانه که سعي در يک‌سان‌سازي هويّت فرهنگي و تضعيف هويت ملّي (ايراني- اسلامي) جامعه‌ی ما دارند، از هويّت مستقل و جمعي خود پاسداري کنند. به ميزاني که رسانه‌ها مسئوليت خود را در جهت حفظ هويّت و ارائه‌ی مدل‌هاي هويّتي به جوانان و نوجوانان درک کنند، مي‌توانند از پيامدهاي منفي رسانه‌هاي مهاجم پيش‌گيري کنند. اگر به آرمان و انديشه‌ی امام راحل(ره) که معتقد بود: «تلويزيون بايد يک دانشگاه باشد» باور داشته باشيم، مي‌توان دريافت که رسانه‌ها نبايد اسير تئوري«رسانه ـ سرگرمي» شوند و کارکرد يک بعدي پيدا کنند.

تلویزیون سلیقه‌های مشترک ایجاد می‌کند!

تلویزیون در مقام مقایسه با سایر وسایل ارتباط جمعی، بر حیات مادی و معنوی تک‌تک افراد جامعه از هر گروه سنی، تحصیلی و شغلی تأثیر فراوان‌تری دارد. «يكي از وظايف وسايل ارتباط جمعي، ايجاد زمينه‌هاي مشترك و هماهنگ براي گيرندگان پيام به‌شمار مي‌رود. يعني اين‌كه افراد با ديدن تلويزيون بهتدريج داراي سليقه‌هاي خاص و مشترك مي‌شوند، چون در برابر رسانه‌ای قرار دارند که به‌عنوان يکي از عوامل مهم اجتماعي کردن مطرح است. تلويزيون، هر روزه مورد استفاده‌ی وسيع گروه‌هاي مختلف اجتماعي و از جمله نسل‌هاي کودکان، نوجوانان و جوانان قرار مي‌گيرد و نگرش و عقايد آن‌ها را تحت‌تأثير قرار مي‌دهد و انواع گوناگوني از اطلاعات و محتوا (به‌ويژه هنجارها و ارزش‌ها) را انتقال مي‌دهد»(گیدنز، 1381).

«جـورج كامسـتاك» نيز مـعتقـد است: «تلويـزيون عـقايد، ارزش‌هـا و انتـظارهای افـراد را تحت‌تأثير قـرار مـي‌دهد. ارزش‌هاي مردم از طريق تلويزيون همگن مي‌شوند. تلويزيون اثري شبيهكننده داشته و در ايجاد هنجارها و جامعه‌پذير كردن مردم و انتقال و انتشار ارزش‌ها نقش مؤثري دارد»(مک کوئیل، 1383). اين وسايل، با تهيه و تدارك برنامه‌هاي ديني و مذهبي و انتشار اين مفاهيم در جامعه، موجب رواج يافتن ارزش‌ها در جامعه مي‌شوند. ارزش‌هاي مشترك، موجب نزديكي و هماهنگي افراد ‌شده و ارزش‌هاي مشترك نیز از سویی بهنوبه‌ی خود، بسط و تقويت ارزش‌هاي ديني- مذهبي در ميان افراد را موجب مي‌شوند. مانند برنامه‌هايي كه در ايام سوگواري دهه‌ی فاطميه، محرم، يا ماه مبارك رمضان از تلويزيون و ساير وسايل ارتباطجمعي پخش مي‌شوند. آن‌چه مانع سلطه‌ی بی‌حجابی و بی‌عفتی است، ارزش‌های انسان‌ها و باورهایش است. باورهایی که نشأت گرفته از دین اوست؛ نهادینه کردن رعایت عفاف و حجاب بهعنوان فرهنگ و باور در جامعه، نیاز به تبلیغ و تشریح مباحث دینی دارد و تلویزیون با ساخت برنامه‌های اجتماعی با موضوع‌های دینی و مذهبی، و انتشار فرهنگ ایرانی اسلامی در جامعه، موجب رواج ارزش‌های نشأت گرفته از دین، و بهنوعی ارزش‌های مشترک می‌شود. ارزش‌های مشترک، موجب نزدیکی و هماهنگی افراد شده و ارزش‌های مشترک هم بهنوبه‌ی خود، موجب بسط و تقویت ارزش‌های دینی و مذهبی در میان افراد می‌شود. برنامه‌ی تلویزیونی که از دل مذهب برنخیزد، مطمئنأ فقط پوشش سطحی هنرپیشه‌ها را، آنهم در یک خانه‌ی اشرافی و پرزرق و برق، به‌نمایش می‌گذارد. به مخاطب این‌گونه القا می‌شود که بی‌حجابی، خوش‌بختی و رفاه و تجمّل می‌آورد؛ چراکه اعتقاد و التزام به حجاب به‌درستی درونی نشده است. هرجا ساده‌زیستی و حجاب بوده، مساوی با فقر و فلاکت و اعتیاد و ناهنجاری‌های اجتماعی بوده است. مسبب الگوگیری غلط مخاطب که در نتیجه‌ی وابستگی فرهنگی ایجاد شده، کیست؟ صدا و سیما، فیلم‌سازان، کارگردانان یا سیاست‌های نادرست رسانه‌ای؟

آیا این رفتارها متهم کردن چادر نیست؟

 در بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی، چهره‌ی افراد مذهبی و چادری، خشک و خشن، فقیر و بی‌سواد نشان داده می‌شود و چهره‌ی افراد غیرمذهبی با جلوه‌ای روشن، شاداب و جذاب، پولدار و تحصیل‌کرده و فهیم نشان داده می‌شود. لذا این‌گونه به بیننده، القا می‌کنند که فردی که به‌دنبال مذهب می‌رود، زندگی بی‌روح و خشن و فقیرانه‌ای خواهد داشت. خانم‌های چادری معمولأ فقیر، بی‌سواد، بی‌منطق و پرهیاهو و دادبزن هستند؛ ولی خانم‌های بدحجاب، پولدار، منطقی، موقّر و محترم ارائه می‌شوند و در بسیاری از فیلم‌ها برای متفاوت‌شدن لباس ارباب و رعیّت، رعیّت و مستخدم فیلم، چادر بر سر می‌کنند و از بازیگرخواسته می‌شود که چادر را به دندان بگیرد و یا آن را روی زمین بکشد تا نقش خود را طبیعی‌تر جلوه دهد. غالباً در داستان‌ها، رمان‌ها، تصاوير، فيلم‌ها و سريال‌ها، نقش‌هاي منفي و مشاغل سطح پايين جامعه، براي زنان چادري اختصاص مي‌يابد، بدين شكل كه پوشش چادر اختصاص به زنان فقير، بي‌سواد، سال‌خورده و زنان درمانده، و همسرِ مردان معتاد دارد يا از آن به‌عنوان پوششي براي حضور در قبرستان، زندان و غيره استفاده شده است! ولي زناني كه حجاب كاملي ندارند، بهعنوان زنان تحصيل‌‌كرده، موفّق، مؤثر و اجتماعى قلمداد مي‌شوند. آیا این به‌نوعی متهم کردن چادر نیست؟ آیا برای ارتقای هویّت و شخصیت زن مسلمان در تلویزیون، برنامه‌هایی بهتر از این نمی‌توان ساخت؟

تلويزيون بهعنوان رسانه‌ی تصويري عمومي و اثرگذار، در برخي موارد به يكي از عوامل ايجاد ناهنجاري در حجاب بانوان و عفاف در سطح عموم تبديل شده و همين امر، بهانه‌اي گرديده تا مخالفان حجاب، عمل‌كرد تلويزيون را به‌عنوان شاهد استدلال‌هاي خود به رخ بكشند . به‌عنوان مثال، چادر در فرهنگ اسلامی، يك نَه بزرگ به نامحرمان است. عقلاً نمي‌توان پذيرفت كه خانمي چادر بهسر كند؛ ولي در عين حال رفتارهاي باز، مراوده‌های مستمر و طولاني مدت و ارتباط‌های سهل‌الوصول با نامحرمان را داشته باشد. چگونه است كه مجريان يا بازيگراني كه چادر دارند، در عين داشتن حجاب، روابط غيرمتعارف و غيرشرعي با نامحرمان دارند؛ مانند گپ زدن با ميهمانان مرد برنامه‌ها و همكاران تلويزيونى، هم‌صحبت‌ شدن طولاني با مردان نامحرم در نقش‌هاي مقابل، يكي‌به‌دو كردن‌ها، شوخي‌ها و.... معلوم نيست خانمي كه در ارتباط‌های كلامى و غيركلامي خود، به حداقل هنجارها و عفاف قناعت مي‌كند، چگونه در گزينش نحوه‌ی پوشش، حجاب حداكثري را برمي‌گزيند؟ مگر نباید هدف، رها کردن حجاب‌های ناقص و تشویق جوانان به استفاده از حجاب برتر باشد، پس چرا به حجاب برتر این‌گونه نگریسته می‌شود؟ به فتوای برنامه‌های تلویزیونی، دخترها اجازه دارند چادر بر سر کنند و هر کار خلاف شرعی که دل‌شان خواست انجام دهند. شاید این‌گونه پنداشته‌اند که این‌گونه آزادی‌ها و روابط خلاف عرف و شرع، زیر پوشش چادر، اعتراض کم‌تر و تأثیر بیش‌تری در پی خواهد داشت؟

کلام آخر

در دوران حاضر، تلویزیون نتوانسته درک درستی از حقیقت حجاب و همین‌طور تصویر روشنی از افراد محجبه در ذهن مخاطب ایجاد کند؛ چراکه مسئله‌ی بدحجابی، تنها نمایانشدن یک تار مو نیست، بلکه پدیده‌ی فرهنگی خطرناکی است که منشأ بسیاری از بیماری‌های معنوی در جامعه بوده و می‌تواند باعث بروز بسیاری از معضل‌های اجتماعی شود. بهتر است که برای شروع ساخت فیلم‌های تلویزیون، ابتدا نویسنده و کارگردان‌هایی تربیت شوند که معنای حقیقی عفاف و حجاب را درک کرده و این ارزش برای‌شان درونی شده باشد؛ پس از آن تصمیم به ساخت فیلمی با موضوع عفاف و حجاب کرد. از آن‌جا که صدا و سیما، مؤثرترین ابزار برای ترویج فرهنگ عفاف و حجاب است و تلویزیون، زبانی منسجم، گسترده و جهانی است؛ پس بهنوعی می‌تواند اشاعهدهنده‌ی بدحجابی و بی‌حجابی باشد. صدا و سیما به‌صورت مستمر از طریق تولید و پخش فیلم‌هایی با مضامین خاص، فرهنگ اشرافیت، ثروت‌اندوزی، خودنمایی و فخرفروشی را به مخاطب القا می‌کند و مخاطب با دریافت این فرهنگ، الگوپذیری غلطی خواهد داشت. مثلأ خانم بدحجابی که ناهنجاری دارد، در برنامه‌های تولیدی فردی زیبا، جذّاب و موفق نشان داده می‌شود. در قسمت‌های پایانی این فیلم‌ها، این خانم با توجیه‌هایی که هرگز در جامعه قابل پذیرش نیست، تغییر ماهیت می‌دهد و مثلأ فردی مثبت می‌شود. در برنامه‌های تلویزیون و سینما، اشرافی‌گری و بدحجابی بهعنوان نماد مدرن نشان داده می‌شود. در مقابل هرجا که خانه‌ای کوچک، ساده و بدون مبلمان و با حضور خانم چادری نشان داده می‌شود، آن خانواده دارای انحطاط فرهنگی معرفی می‌شود. یا از دیگر سو، پدر خانواده، فردی سابقه‌دار و سست‌اراده معرفی می‌شود یا درگیر اعتیاد و فقر و سایر بزهکاری‌هاست. آیا این گونه فیلم‌ها، باعث انزجار مخاطب از چادر نمی‌شود؟ در هر گوشه‌ای از فیلم که یک زن چادری نقش بازی می‌کند؛ فقر هم در کنارش ایستاده و به او پوزخند می‌زند. پخش این گونه فیلم‌ها، آیا این نگرش را برنمی‌انگیزد که حجاب، عامل بدبختی خانواده است؟ این بهنوعی تحقیر و تضعیف چادر نیست؟

صدا و سیما در زمینه‌ی عفاف و حجاب کم‌کاری کرده و مقوله‌ی عفاف و حجاب را در برنامه‌ریزی‌های بلندمدت خود لحاظ نکرده است. هرچند که در شرایط خاص، در این خصوص گام‌هایی برداشته شده؛ اما بهصورت مقطعی و مختصر به آن پرداخته شده و برنامه‌ریزی مدوّنی صورت نگرفته است. امید است که با برنامه‌ریزی دقیق و اجرای آن‌ها و هم‌چنین با صرف هزینه‌های مناسب، آثار رسانه‌ای تأثیرگذار و قوی ساخته شود که مخاطب را با حقیقت جاویدان فرهنگ ایرانی و ارزش‌های اسلامی آن، بالأخص چهره‌ی حقیقی حجاب آشنا سازد و اصحاب رسانه نیز با فرهنگ‌سازی و برخورد حکیمانه، این معضل اجتماعی را با همکاری و بسیج همگانی ریشهکن کنند.

منابع:

-رفیع پور، فرامرز (1378)، وسایل ارتباط جمعی و تغییر ارزش‌های اجتماعی، تهران، انتشارات کتاب فرا.

-گيدنز، آنتونی (1381)، جامعه‌شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، چاپ هشتم، تهران، نشر نی.

-حدادعادل، غلامعلی (1386)، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، چاپ هفدهم، تهران، سروش.

-مک کوئیل، دنیس (1383)، درآمدی بر نظریه‌ی ارتباطات جمعی، ترجمه: پرویز اجلالی، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها.

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان