خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

يک جرعه آفتاب
محمدی سیف معصومه



با سبدي سلام و دعا به وادي احساس تو نزديک مي‌شوم.

سلام بر تو و فريادهاي بي‌ياورت.

سلام بر شکيبايي تو، که خورشيد به خاطر تو روشن است.

تويي که سکوتت رساترين فرياد بر قلّه‌ي بلند زمان است.

از ياد تو که مي‌گويم، زخم‌هاي سينه چه بي‌التيام تب‌ناک مي‌شوند.

از ياد هواي درون کوفه، که از شعله‌هاي يزيدي، سوزان است.

کوفه نامرد بود، اما شهر وجود تو از مردي و شهامت لبريز است.

پايان کوير کبود کوفه، پايان آوارگي زيبايي‌ها،

آن‌جا که عاشقان، پيله‌ي پرواز را پرپر مي‌کنند.

خارهاي بيابانِ پهنه‌ي زمين پر از پرواز مي‌شود.

پرواز پروانه‌هاي هاشمي تا تکلّم زمزمه‌ي گلواژه‌ي نام مقدس تو.

احساس لطيف استقامت، در پشت خيمه‌هاي انسانيت.

طلوع ظهر اجابت، در شکوه والاي معرفت.

لحظه‌هاي تب‌دار قافله‌سالار،

 آن‌گاه که هويت ساقه‌هاي پيچک عاشقان را رشد مي‌دهد.

فرود همه‌ي غيرت‌هاي آسماني در زمين.

از ميان ازدحام نگاه‌هاي نامحرم و بيگانه،

هفتاد و دو شاخه‌ي سپيد معرفت،

 لبيک‌گوي زمزمه‌ي نوازشگرانه‌ي تو.

مقصد و مقصود را از آن خود مي‌کنند،

 براي قطره‌شدن و تا آسمان رسيدن و باران شدن.

بيابان‌هاي فراق وجودمان ترک مي‌خورند،

از تشنگي، از عطش چهره‌ي انديشه‌ات.

قطره‌هاي زلال تلاوت نامت، کافي‌ست تا آرامم کنند؛ تا سبزم کنند.

براي تلاوت تو، هفتاد ¬و ¬دو سلام مي‌فرستم.

براي تو درود مي‌فرستم اي بزرگوار!

 اي پيداترين گنج پنهان هستي!

هنوز هم بعد از گذشت حجم عظيم زمان،

مرثيه‌هاي‌مان در کوچه‌هاي داغ چه‌ها مي‌کنند.

از خارهاي تندخوي بيابان حکايت مي‌کنند،

خارهايي که به پاهاي کودکان هم رحم نمي‌کنند.

تشنگي چشمان خيره‌ي کودکان،

و پروانه‌هاي دل که در گلستان تو پرپر مي‌زنند.

قطره‌هاي اشک عاشقان، از براي تو!

عشق تو! شيره‌ي جان شيفتگان.

اين قطره‌ها، به درخشندگي قطره‌هاي اشک تو نيست.

قطره‌هاي اشکي که تو براي فرداي اهل بيت جاري ساختي.

درياب که ديدار تو محض است و خالص.

اين جاده‌هاي دور زمان، بي‌عابر نيستند. هنوز هم ما عاشقيم.

ايمان هويت مي‌يابد از پژواک عظمت تو.

از فداکاري تو، که آميختگي عشق و عقل است.

قناري¬ها هر چند در قفس، ترانه‌ي رهايي خواندند،

سرخ پر کشيدند تا بلنداي قامتت را نظاره کنند.

ما هم پر مي‌زنيم، با درس آزادي در جايگاه رفيع تو، در کربلا.

کربلا، تجلّي‌گاه شگفت‌انگيز انسان.

تجلّي عشق و عقل.

کربلا، به علمدار حسين مي‌نازد.

کربلا لبريز عطر ياس مي‌شود.

آيينه‌ي اسلام پاک مي‌شود و تابناک.

آفتاب بر دستان صبح  بوسه مي‌زند.

پيروزي تا پگاه رستگاري را فرياد مي‌زند.

خداحافظ اي کوچه‌هاي غريب کوفه؛

خداحافظ اي سال‌هاي تنهايي حسين.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان