خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

لحظه ي سبز نيايش
محمدی سیف معصومه



 دست¬هاي آسمان را نگاه مي¬کنم که چگونه شانه¬هاي باد را مي-لرزاند.

پاييز، دل¬تنگي¬هايش را از لابه-لاي شاخه¬هاي خشکيده فرياد مي-زند.

ردپاي کلاغ¬هاي آبان ماه،

در انتهاي لحظه¬هاي خاکستري روياهايم گم مي¬شود.

سحر نزديک است و من غرق نياز.

وقتي دست¬¬هاي لطيفت، شانه¬هاي زخمي درختان¬ را نوازش مي¬کند.

دل سپيدم به وسعت قلب مهربانت مي¬خندد

دنياي پروانه¬اي من، نم نم باران پرشکوه تو را از ياد برده بود.

چشم به افق دوخته ام که شايد حجم زلال مهرباني¬ات، مرا تا رويش دوباره گل¬هاي ايمان ببرد.

اي مهربان پاک نياز من

حضور تو آسمان قلبم را وسعت مي¬دهد.

وقتي نفس¬هايم نارنجي مي¬شوند.

بال¬هاي زخمي¬ تنهايي¬ام، به بال فرشتگان مي¬خورند.

و سراسر آسمان را با تو قدم مي¬زنم.

سحر مي¬رود. 

و روياي شيرينم را به دست بازيگوش باد مي¬سپرد.

روحم را تا بي¬نهايت مي¬گسترم.

دل سپيدم تا نيايش وسعت مي-گيرد.

از اين که مهتاب من بودي تا ابد غزل¬خوانم.     

از اين که در کنار من بودي تا سپيده خوش¬حالم.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان