خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

اين يعني آزادي
محمدی سیف معصومه



وجودم را با همه¬ي تاروپودش به تو مي¬سپارم

وجودي که غرق در مرداب طنازي¬ها و پستي¬ها بود

هستي¬ام را

که چند صباحي از آن من است

و به خاک زمين دل بسته بود

همه را

مي¬خواهم از آن تو کنم

مي¬گذرم از جاده¬هاي مه گرفته¬ي غفلت و گم¬راهي

مي¬رهانم پريشاني لحظه¬هايم را از دل¬بستگي¬ها

من گستاخ لحظه¬ها، اظهار عجز مي¬کنم در برابرت

من گم¬گشته در زنجيرهاي وابستگي

درمانده در شعله¬هاي آتشين خودشيفتگي

چو بيد مي¬لرزم

اما رخوت را نمي¬خواهم

بايد به پا خيزم، چون قاصدکي رها

نه به زلف درخت دل ببندم، نه به آشيان کبوتر

ايزدا! با عظمي راسخ،

مي¬خواهم براي رسيدن به لحظه¬ي ناب جاودانگي

تا تماشاي بي¬نهايت تو، غرق ايمان شوم

مي¬دانم خواستن يعني مقصد، يعني بهشت

يعني طعم شيرين پرواز، يعني لحظه¬ي ناب با تو بودن

تا دشت رستگاري راهي نمانده

تو نيز با من بيا، پرواز را بسراييم چون قاصدکي تهي

من تهي¬دستم، اما بهشت از آن من است

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان