خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

حماسه‌سراي جاويد
تهامی طه


به انگيزه¬ي 25 ارديبهشت روز بزرگ¬داشت شاعر شيعه، فردوسي طوسي

تولد و دوران كودكي

حكيم «ابوالقاسم فردوسي»، شاعر بزرگ حماسه‌سرا و سراينده‌ي كتاب ارزشمند «شاهنامه» از ديرباز در ميان مردم اين سرزمين داراي مقام بلندي بوده است. متأسفانه وجود اهميت و ارزشي كه اين شاعر شهير در ادب فارسي دارد، از سرگذشتش اطلاع درستي در دست نيست. برخي تاريخ تولد فردوسي را در حدود سال 325 يا 326 ه.ق دانسته‌اند و عده‌اي نيز بر اين باورند كه فردوسي در حدود سال‌هاي 329 تا 330 ه.ق پا به عرصه‌ي هستي نهاد.1 در حقيقت اين تاريخ با سال‌هاي آخر عمر رودكي- پدر شعر فارسي- مصادف مي‌شود.

زادگاه

در مورد زادگاه فردوسي نيز نظرهاي متفاوتي وجود دارد. بيشتر محققان بر اين عقيده‌اند كه فردوسي در روستاي «باژ» (پازِ كنوني) واقع در منطقه‌ي توس به دنيا آمد و دوران كودكي خويش را در آن جا گذراند. عده‌اي هم زادگاه فردوسي را در «شاداب» يكي از مناطق توس دانسته‌اند.2

فردوسي از نجيب‌زادگان و دهقانان توس به¬شمار مي‌رفت. در آن دوره، طبقه‌ي دهقان، داراي املاك و اموال زيادي بود و در ميان مردم آن زمان مقام بلندي داشت. در واقع دهقانان، طبقه‌ي اشراف كشاورزي را تشكيل مي‌دادند كه نفوذ زيادي در ميان مردم داشتند و در رفاه و آسايش زندگي مي‌كردند.3

اين طبقه به فرهنگ ايراني علاقه‌ي خاصي داشتند و سعي مي‌كردند كه داستان‌ها، حماسه‌ها و روي¬دادهاي گذشتگان و پيشينيان خويش را زنده نگه داشته، آن را سينه به سينه به نسل‌هاي بعد انتقال دهند.

پدر

پدر فردوسي، «منصور بن‌ حسن» از اين دهقانان بود و روحيه‌ي دهقانان – خواه¬ناخواه - بر فردوسي تأثير گذاشت. او كه بر اساس اين سنّت ديرين طبقه‌ي دهقان، تربيت يافته بود، در زنده نگه داشتن سنّت‌ها و فرهنگ‌ گذشته تلاشي فراوان داشت.

نوجواني و جواني

فردوسي در روزگار جواني خويش به نظم بعضي از داستان‌هاي كهن ايراني ‌پرداخته و در اين زمينه از نسخه‌هاي قديمي استفاده‌ي فراواني كرده است. يكي از داستان‌هايي كه فردوسي در دوران جواني به سرايش آن پرداخت، داستان «بيژن و گُرازان» بود. با آوردن چند بيت از آن به¬راحتي مي‌توان فهميد كه اين شاعر در سرايش اين داستان هنوز به پختگي و مهارت کافي كامل نرسيده است.

بپيچيد بر خويشتن بيژنا

كه چون رزم سازم برهنه¬تنا

ز تورانيان من بدين خنجرا

بِبُرّم فراوان سران را سرا

به پيمان جدا كرد ازو خنجرا

به چربي كشيدش به بند اندرا

چو آمد به نزديك شاه اندرا

گَوِ4 دست¬بسته برهنه¬سرا...4

علت اين كه شعر بالا از لحاظ ادبي به پختگي كامل نرسيده است، استفاده‌ي بيش از حدّ الف اطلاق يا الف زايد در آخر مصراع‌هاست.

در همان زمانِ نوجواني و جواني كه فردوسي به فكر سرودن داستان‌هاي كهن فارسي بود، فردي به اسم «دقيقي» - كه گويا همشهري فردوسي نيز بود - به نظم داستان‌هاي كهن فارسي پرداخت و به همين دليل در ميان مردم آن زمان بسيار معروف شد. اما قبل از اين كه دقيقي كار سرايش داستان‌هاي كهن فارسي را به پايان برساند، توسط غلامش كشته شد و اين امر، سبب شد تا فردوسي تصميم بگيرد كار نيمه¬تمام دقيقي را به پايان برساند.

در اين ميان يكي از دوستان فردوسي، كتابي را كه شامل زندگي شاهان و روي¬دادهاي تاريخي و حماسي ايران بود، به فردوسي هديه كرد. نام اين كتاب، «شاهنامه‌ي منثور ابومنصوري» بود كه دقيقيِ شاعر، تصميم داشت آن را به نظم در آورد. پس از اين كه فردوسي اين كتاب را به دست آورد، تحولات و تغييرات زيادي در سرايش شاهنامه به وجود آورد و كار نظم شاهنامه را با جدّيت تمام آغاز كرد.

شاهنامه‌ي «منثور ابومنصور»5 به فرمان «ابومنصور محمد بن‌ عبدالرزّاق توسي» جمع‌آوري شده بود و حتي عده‌اي بر اين باورند كه ابومنصور، فردوسي را در سرايش شاهنامه تشويق مي‌كرد و او را تحت حمايت خود قرار مي‌داد.6

ديري نپاييد كه فردوسي به دليل سرودن داستان‌هاي كهن ايراني در بين مردم آن زمان شهرت فراواني يافت و همه مشتاق شدند كه فردوسي قسمتي از سروده‌هايش را براي آنان بخواند. در آن زمان، شاعران براي جاودان شدن سروده‌هاي¬شان و نيز در امان ماندن از دست دشمنان و كينه‌توزان، آن را به پادشاه عصر خود هديه مي‌كردند. شاهنامه‌ي فردوسي نيز از اين گزندها در امان نبود، بنابراين فردوسي سعي كرد شاهنامه‌ي خود را به پادشاه قدرتمند آن زمان پيش¬كش كند و در زير حمايت آن پادشاه به سرايش شاهنامه ادامه دهد.

فردوسي و سلطان محمود

«محمود غزنوي» به جاي پدر خود بر تخت شاهي نشست و با كشورگشايي‌هايي كه مي‌نمود، به¬عنوان پرقدرت‌ترين پادشاه آن زمان مطرح شد. فردوسي در اين وقت 65 يا 66 ساله بود و بيشتر شاهنامه را به نظم در آورده بود. او تمام زندگيش را صرف نظم شاهنامه كرد و به املاك و زمين‌هاي كشاورزي فراوانش بي اهميت بود.

خشك¬سالي‌هاي پي‌درپي، ضررهاي مالي زيادي به فردوسي رساند و باعث شد که او ثروت خود را از دست بدهد. به ناچار تصميم گرفت براي ادامه‌ي زندگي، دست به دامان پادشاهي بزند تا به وسيله¬ي او، رونقي به زندگي¬اش بدهد و با خيال آسوده به نظم شاهنامه مشغول گردد؛ پس شاهنامه‌اش را به محمود غزنوي هديه كرد.7

حدوداً در سال‌هاي 394 تا 395، فردوسي توسط «ابوالعباس فضل‌ بن‌ احمد اسفرايني»، وزير سلطان محمود، به دربار سلطان راه يافت. سلطان محمود به-دليل علاقه‌اي كه به زبان فارسي داشت، فردوسي را پذيرفت و به شاهنامه‌ي فردوسي با ديده‌ي احترام نگريست و امكانات لازم را براي او فراهم كرد. همچنين به فردوسي قول داد كه در برابر هر بيت از شاهنامه يك سكه‌ي طلا پاداش دهد.

سرانجام، فردوسي نظم شاهنامه را به پايان برد. او در شاهنامه تجديدنظر کرد و نام محمود غزنوي را در اشعار خود جاي داد و در آن ابيات، كتاب را به پادشاه تقديم كرد.8 سپس «علي ديلمي» آن را در هفت جلد نوشت.9 علي ديلمي يكي از كساني است كه علاقه‌ي زيادي به فردوسي و اثر گران¬سنگش داشت و خدمت زيادي به او نمود. بعد از اين كه شاهنامه در هفت جلد سروده شد، فردوسي آن را از توس به «غزنين»، مركز پادشاهي سلطان محمود بُرد تا آن را به محمود غزنوي هديه نمايد اما برخلافِ انتظار فردوسي، شاهنامه در دربار محمود غزنوي مورد توجه و اهميت قرار نگرفت. او عليرغم قولش، به جاي دينار (سكه‌هاي طلا)، درهم13(سکه¬هاي نقره) داد و ارزش شاهنامه را بسيار پايين آورد. اين عمل باعث دل‌آزردگي و خشم شاعر شد، به¬طوري كه تمام پول‌هاي سلطان محمود را به مرد حمّامي بخشيد و بدين وسيله بي‌نيازي خويش را به سلطان محمود و هدايايش نشان داد.

فردوسي از بي‌اعتنايي و بدقولي سلطان محمود نسبت به اثرش آن قدر آزرده‌خاطر شد كه با سرايش اشعاري او را مورد هَجْو10 قرار داد و انساني بي‌اصل و نَسَب معرفي كرد.

بعد از اين كه سلطان محمود متوجه شد فردوسي، هديه‌-اش را به مرد حمّامي داده و او را نيز هجو کرده بسيار خشمناك شد و تصميم گرفت سواركاران ماهري را بفرستد تا فردوسي را بيابند و از بين ببرند؛ اما يكي از دوستان فردوسي كه در دربار سلطان محمود خدمت مي‌كرد نقشه‌ي سلطان را به گوش فردوسي رساند و فردوسي در همان شب غزنين را ترك نموده، به سوي مازندران حركت كرد.

در مورد علت بي‌توجهي سلطان محمود به اثر ارزشمند فردوسي و عدم پرداخت پاداش به¬طور كامل، نظرهاي متفاوتي ارائه شده است؛ عده‌اي بر اين باورند كه بين سلطان محمود و فردوسي از لحاظ ملّي و نژادي اختلاف وجود داشت. سلطان محمود تُرك‌ بود، اما فردوسي بارها در شاهنامه به تركان كه دشمنان هميشگي ايرانيان محسوب مي‌شدند، تاخته و آنان را انسان‌هايي ترسو و ضعيف معرفي كرده بود كه در برابر قهرمانان ايراني تاب مقاومت ندارند.

گفته مي‌شود هنگامي كه فردوسي، داستان رستم را براي سلطان محمود خواند، سلطان محمود گفت كه شاهنامه‌ي فردوسي چيزي نيست جز حديث و سخن رستم، اما در سپاه من هزار مرد هستند كه همانند رستم شجاع و بي‌باكند.

فردوسي در مازندران

حاكم مازندران، «سپهبد شهريار» از «آل ‌باوند» بود. سپهبد وقتي از ورود فردوسي به سرزمين خود آگاه شد با خوش‌رويي به استقبالش رفت و امكانات لازم را در اختيارش گذاشت. فردوسي به¬دليل مهمان‌نوازي و احترامي كه سپهبد شهريار نسبت به او نموده بود، تصميم گرفت كه شاهنامه را به او تقديم كند و نام محمود را از شاهنامه حذف نمايد.

اما سلطان محمود پادشاه قدرتمندي بود كه چشم به سرزمين مازندران بسته بود و هر لحظه منتظر فرصت و بهانه‌ايي بود تا اين سرزمين را به قلمرو فرمان-روايي خويش بيفزايد. براي همين سپهبد شهريار وقتي كه متوجه اختلاف بين فردوسي و محمود غزنوي شد به فردوسي گفت: «محمود غزنوي، سرور سروران است و جدال با او كاري آسان نيست. من از تو مي‌خواهم كه نام محمود را از شاهنامه حذف نکني و هجونامه را به من بدهي تا آن را از بين ببرم و مطمئن باش كه روزي محمود غزنوي از اين عمل خود پشيمان مي‌شود و دوباره تو را به دربار دعوت مي‌كند و پاداش تو را به¬طور كامل مي¬دهد». فردوسي پذيرفت و آن هجونامه را از بين برد و نام محمود غزنوي را از شاهنامه حذف نكرد.

بعد از اين ماجرا، فردوسي مدتي در مازندران ماند، اما هواي خراسان به سرش افتاد و ناچار مازندران را ترك كرد و به سوي خراسان، وطن اصلي خود بازگشت.

دوران پيري و مرگ

فردوسي در واپسين سال‌هاي عمر خود در فقر و تنگ¬دستي زندگي مي‌كرد و چون به سن پيري رسيده بود، قدرت انجام هيچ كاري را نداشت. پيوسته از اين دنياي زودگذر و بي‌وفا شكايت مي‌نمود و از اين كه مي‌ديد به شاهنامه بي‌اعتنايي مي‌شود و كسي پي به عظمت آن نمي‌برد، دل‌آزرده و رنجيده‌خاطر مي‌شد. محمود غزنوي نيز تا آخر عمرِ فردوسي توجهي به او نكرد و ارزش اين مرد بزرگ را ناديده گرفت. در اين ميان «احمد بن ‌حسن ميمندي»، وزير سلطان محمود هميشه منتظر فرصت بود تا نظر سلطان محمود را نسبت به فردوسي تغيير دهد. سرانجام در يكي از سفرهاي هند، با سلطان محمود بر سر اختلاف او با فردوسي گفت‌وگو كرد و از او خواست كه از اين شاعر، دل‌جويي كند و پاداشي را كه به او قول داده بود، بپردازد. سلطان محمود بعد از شنيدن سخنان او، تصميم گرفت هنگام بازگشت از هندوستان، پاداش فردوسي را به¬طور كامل بپردازد و از او بخواهد به دربار بيايد تا از فقر و تنگ¬دستي رهايي يابد.  وقتي سلطان محمود از سفر هند بازگشت دستور داد كه بارهاي زر را بر روي شتران بگذارند و براي فردوسي ببرند. اما هنگامي كه شتران با بارهاي زر از دروازه‌ي توس وارد مي‌شدند، تابوت فردوسي را از دروازه‌ي ديگر شهر بيرون مي‌بردند. گفته مي‌شود كه سلطان محمود بعد از اين كه از ماجرا آگاه شد دستور داد كه آن هدايا را به دختر فردوسي بدهند. اما دختر فردوسي كه داراي طبع بلندي بود از پذيرفتن آن هدايا و پاداش‌ها خودداري كرد و آن¬ها را به سلطان محمود باز گرداند.

سلطان محمود دستور داد كه آن هدايا را به «خواجه ابوبكر اسحاق كرّامي» بدهند و او نيز در كاروان‌سرايي كه بر سر راه نيشابور و مرو بود، چاهي كند تا مردم از آن استفاده كنند. پس از مرگ فردوسي، مردم جسم بي‌جانش را به قبرستان بردند تا در آن جا به خاك بسپارند. اما فرد متعصبّي كه در آن جا بود اجازه‌ي به خاك‌سپاري را به مردم نداد. او فردوسي را فردي بي‌دين، كافر و رافضي مي‌دانست كه در ميان مسلمانان جايي نداشته است. بنابراين او را در درون باغي كه متعلق به خود فردوسي بود دفن كردند و حتي فردي به اسم «ابوالقاسم علي بن ‌عبدالله گرگاني» از خواندن نماز بر جنازه‌ي فردوسي خودداري كرد.

فردوسي داراي دو فرزند بود. يكي از فرزندانش دختري بود كه از پذيرفتن هداياي سلطان محمود بعد از مرگ پدر، سرباز زد و ديگري پسري كه در سن 37 سالگي در گذشت.11

هر چند فردوسي در طول زندگي خود از اثر ماندگارش بهره‌اي نبرد اما بعد از مرگ او، روز به روز بر اهميت آن افزوده شد و عده‌ي زيادي اشعار شاهنامه را به¬صورت داستان‌هاي كهن براي آيندگان نقل كردند و بدين وسيله شاهنامه‌خواني در ميان تمامي اقشار مردم رايج شد.

ارزش شاهنامه

شاهنامه بزرگ‌ترين اثر ادبي است كه از عصر ساماني و غزنوي در سرزمين ما به يادگار مانده است. اين اثر جاويدان، نه تنها در ايران، بلكه در جهان اثري با ارزش است.

عده‌ي زيادي سعي كردند كه همانند فردوسي، شاهنامه‌اي را بسُرايند اما بعد از اتمام كارشان، هم خود و هم مردم، اِقرار كردند كه شاهنامه‌ي فردوسي كتابي نادر و بي‌مانند است و كسي قادر نيست كه همانند آن بيافريند.12

از قرن هجده ميلادي به بعد، كشورهاي اروپايي به اهميت و ارزش شاهنامه‌ي فردوسي پي بردند و هر يك سعي كردند اين اثر را به زبان كشورشان ترجمه نمايند. اكنون شاهنامه و يا قسمت¬هايي از آن به زبان‌هاي انگليسي، فرانسوي، ارمني، آلماني، روسي، اسپانيولي، ايتاليايي، دانماركي، لاتين، لهستاني، مجارستاني، سوئدي و... ترجمه شده است. در ميان تمام ترجمه‌هاي شاهنامه، مي‌توان به ترجمه‌ي «شاكْ» به زبان آلماني، ترجمه‌ي «ژول مول» به زبان فرانسوي و همچنين ترجمه‌ي «ژوكوفسكي» از داستان رستم و سهراب به¬صورت شعر به زبان روسي اشاره کرد.13

تقسيم‌بندي شاهنامه

در شاهنامه، با سه دوره‌ي متفاوت روبه‌رو هستيم: دوره‌ي اول مربوط به عصر اساطيري است كه از زمان «كيومرث» تا ظهور «فريدون» را در بر مي‌گيرد. دوره‌ي دوم، عصر پهلواني است كه از قيام «كاوه» آغاز مي‌شود و تا كشتن رستم به دست «شَغاد» ادامه مي‌يابد؛ و دوره‌ي سوم عصر تاريخي است كه اواخر پادشاهي كياني را در بر مي‌گيرد.14

مذهب فردوسي

فردوسي شيعه بود. در آغاز شاهنامه، اشعاري وجود دارد كه نشان¬دهنده‌ي علاقه‌ي فردوسي به پيامبر اکرم(ص) و اهل‌بيت(ع) است. در اين ابيات، فردوسي راه نجات و رهايي انسان‌ها را در پيروي از آيين و سنّت‌هاي آنان مي‌داند:

حكيم اين جهان را چو دريا نهاد

برانگيخته موج ازو تندباد

چو هفتاد كشتي برو ساخته

همه بادبان‌ها برافراخته

يكي پهن كشتي به¬سان عروس

بياراسته همچو چشم خروس

محمد(ص) بدو اندرون با علي(ع)

همان اهل بيت نبي و ولي

اگر چشم داري به ديگر سراي

به نزد نبي(ص) و علي(ع) ‌گير جاي

گَرَت زين بد آيد گناه من‌ست؟!

چنين است و اين، دين و راه من‌ست

برين زادم و هم برين بگذرم

چنان دان كه خاك پِيِ حيدرم

پي‌نوشت‌ها

1. صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات در ايران، ج1، ص459.

2. فردوسي، حكيم ابوالقاسم، شاهنامه، به تصحيح ژول مول، ص78.

3. شيراني، محمودخان، در شناخت فردوسي، ص58.

4. صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات در ايران، ج1، ص464.

5. همان‌طور كه از اسم اين كتاب پيداست اين كتاب به نثر (منثور) نوشته شده بود.

6. صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات در ايران، ج1، ص467.

7. همان، ص469.

8. نظامي عروضي سمرقندي، احمد، به تصحيح محمد قزويني و به كوشش دكتر محمد معين، ص76.

9. درهم: سكه‌ي نقره.

10. هَجْوْ: دشنام دادن كسي را به شعر.

11. تخليط: دروغ، سخن نادرست.

12. نظامي عروضي سمرقندي، احمد، چهارمقاله، به تصحيح محمد قزويني و به كوشش دكتر معين، ص78.

13. صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات در ايران، ج1، ص487-486.

14. همان، ص493.

سوتيتر:

- در همان زمانِ نوجواني و جواني كه فردوسي به فكر سرودن داستان‌هاي كهن فارسي بود، فردي به اسم «دقيقي» - كه گويا همشهري فردوسي نيز بود - به نظم داستان‌هاي كهن فارسي پرداخت.

- بعد از اين كه شاهنامه در هفت جلد سروده شد، فردوسي آن را از توس به «غزنين»، مركز پادشاهي سلطان محمود بُرد تا آن را به محمود غزنوي هديه نمايد اما برخلافِ انتظار فردوسي، شاهنامه در دربار محمود غزنوي مورد توجه و اهميت قرار نگرفت.

- وقتي سلطان محمود از سفر هند بازگشت دستور داد كه بارهاي زر را بر روي شتران بگذارند و براي فردوسي ببرند. اما هنگامي كه شتران با بارهاي زر از دروازه‌ي توس وارد مي‌شدند، تابوت فردوسي را از دروازه‌ي ديگر شهر بيرون مي‌بردند.

- از قرن هجده ميلادي به بعد، كشورهاي اروپايي به اهميت و ارزش شاهنامه‌ي فردوسي پي بردند و هر يك سعي كردند اين اثر را به زبان كشورشان ترجمه نمايند.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان