خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

خانواده ی حسینی
تهامی طه

محبّت به فرزند

يكي از اصحاب مي‏گويد: «نزد امام حسين‏(ع) نشسته بودم. با او سخن مي‏گفتم كه علي بن الحسين(ع) وارد شد. امام حسين(ع) او را صدا زد. چون آن كودك متوجه پدر شد و نزديك آمد، امام او را در آغوش گرفت و به سينه‏اش چسبانيد و ميان دو چشمان فرزند زيبايش را بوسه زد و گفت: "پدرم فداي تو باد، چه قدر زيبا و خوش­بویي"»1

آفتاب و سایه

امام حسين‏(ع) با همسران و فرزندان خويش، در نهايت ادب و محبت و مهرباني و انس، معاشرت مي‏كرد، چنان كه «عقّاد» مي‏نويسد: حسين‏(ع) از آن كساني بود كه به فرزندان خويش محكم‏ترين علايق را داشت و نيز نسبت به همسرانش بهترين عواطف را دارا بود. گفته شده است امام درباره‌ی همسر باوفايش، «رباب» و دخترش «سُكَيْنه» چنين مي‏گفت:

لَعَمْري‏ إنَّني لَأُحِبُّ داراً

تحلّ بِها السُكَيْنة و الرُباب‏

أُحِبُّهُا وَ أبذُل جُلَّ مالي‏

وَ لَيتني للأئمي عندي عِتابٌ‏

«به جان خودم سوگند، خانه‏اي را دوست مي‏دارم كه سكينه و رباب را ميزباني كند. من اين دو را دوست مي‏دارم و مالم را در راه آن­ها مي‏دهم و كسي نمي‏تواند، مرا بر اين علاقه و دوستي ملامت كند».2 همين دوستي و صميميت است كه بناي خانواده را محكم و استوار مي‏گرداند و از تزلزل و فروپاشي آن جلوگيري مي‏كند. ثمره‌ی اين وفاداري و انس امام با همسر را به­وضوح در رفتار همسر آن حضرت بعد از شهادتش مي‏بينيم. رباب بود كه تا دم واپسين، از حسين‏(ع) جدا نشد. رباب بيش از يك سال پس از حسين‏(ع) زنده بود و در تمام اين مدت، به سوگ امام نشست؛ زير سقفي نرفت و از گرما و سرما پرهيز نكرد و در غمش جان داد.3

در غم من...

خاندان امام حسين‏(ع) الگوي حجاب و عفافند. اينان در عين مشاركت در حماسه­ای عظيم و اداي رسالت حساس و خطير اجتماعي، متانت و عفاف را هم مراعات كردند و اُسوه­ی همگان شدند. امام حسين‏(ع) به خواهرش زينب و ام كلثوم و دختران و همسران خود چنين توصيه نمود: «اگر من كشته شوم، گريبان چاك نزنيد، صورت نخراشيد و سخنان ناروا و نكوهيده نگوييد». سخن امام حسين(ع) در آن لحظه به همه‌ی زنان عالم است. اين مسئله را خواهران امام هم در نظر داشتند و مراقب بودند تا حريم عفاف و حجاب اهل بيت پيامبر(ص)، همواره حفظ و رعايت شود. ام كلثوم به مأموران می‌گفت: «وقتي ما را وارد شهر دمشق مي‏كنيد، از دري وارد كنيد كه تماشاكننده‌ی كمتري داشته باشد و نيز از آنان خواست كه سرهاي شهدا را از ميان كجاوه‏هاي اهل ‏بيت(ع) فاصله دهند تا نگاه مردم به آن­ها باشد و حرم رسول‏اللَّه(ص) را تماشا نكنند.4

خواستگاري‏

معاويه از شام به حاكم مدينه، «مروان بن حكم» نامه نوشت كه «ام كلثوم»، دختر «عبدالله بن جعفر» را براي يزيد خواستگاري كند. مروان نيز اين مأموريت را انجام داد ولي پدر و مادر ام ‌كلثوم گفتند كه بايد درباره‌ی اين امر با امام حسين(ع)، دايي دختر مشورت كنند.

مروان، مردم را در مسجد جمع كرد و سخناني ايراد نمود و گفت: «معاويه به من دستور داده كه اين دختر را به ازدواج يزيد درآورم و مهريه‏اش را به هر مقداري كه پدر دختر تعيين كند، بپذيرم و در كنار اين وصلت، قرض‏هاي عبدالله را هر چه باشد، پرداخت کنم و از اين طريق، اختلاف بني‏هاشم و بني­اميّه به صلح و مودت تبديل گردد».

آن گاه اضافه كرد: «يزيد مورد توجه و آرزوي صدها دختر خواهان ازدواج است! و من تعجب مي‏كنم كه او چرا مهريه تعيين مي‏كند؟ در حالي كه او نظيري ندارد! و باران رحمت به احترام او مي‏بارد. اي حسين! از تو مي‏خواهم كه اين درخواست را بپذيري ...»

امام حسين(ع) از جا برخاست و خطبه‏اي در حمد و سپاس خدا و فضايل اهل بيت(ع) ايراد نمود. آن گاه در پاسخ مروان گفت: «اي مروان! سخنان تو را شنيدم. چه حرف‏هاي نامربوط و ناروايي گفتي! اما حرف تو كه تعداد مهريه به دل‏خواه عبدالله بن جعفر باشد، بدان كه ما از «مهر السنه» تجاوز نمي‏كنيم كه پيامبر براي زنان و دخترانش قرار داد. اما قرض‏هاي عبدالله ارتباطي به شما ندارد و هرگز دخترهاي ما قرض‏هاي ما را نمي‏پردازند. و اما سخن تو در باره­ی این كه با اين ازدواج، اختلاف دو قبيله برطرف مي‏گردد. بدان كه اختلاف ما و شما، اختلاف حق و باطل است كه هرگز به تفاهم نمي‏رسند. و امّا تعريف و توصيه‏هايي كه درباره‌ی يزيد گفتي، انصاف به خرج ندادي. اين تعريف‏ها درباره‌ی پيامبر و اولاد اوست نه يزيد...

هان اي حاضران! شاهد باشيد كه من اين دختر را به پسر عمويش «قاسم بن محمد بن جعفر» با مهر السنّه كه چهارصد و درهم در حال کنونی است تزويج نمودم و باغ بزرگ خويش در مدينه را كه سالانه بيش از هشت هزار دينار درآمد دارد، به آنان بخشيدم...» در اين جا بود كه مروان بن حكم، سخت ناراحت و خشمگين شد و مسجد را ترك كرد.5

همه گریستند

وقتي امام به منزلگاه «ثعلبیه» رسيد، دو نفر از سمت كوفه به كاروان نزديك شدند و خدمت امام حسين‏(ع) رسيدند و اخبار كوفه و شهادت حضرت مسلم(ع) را براي امام بازگو كردند. حضرت با شنيدن خبر شهادت غريبانه‌ي مسلم، نماينده و پسر عموي خويش، شروع به گريه كردند و سپس فرمودند: «اِنَّا لِلَّه وَ اِنّا اِلَيهِ راجعُون، خدا رحمت كند مسلم و هاني را». امام حسين‏(ع)، دختر مسلم را كه «حميده» نام داشت و به همراه كاروان بود، صدا زد و روي زانو نشاند و از او دل­جويي نمود و مورد مهر و محبت قرار داد. با اين محبت، احساس تازه‏اي به دختر مسلم دست داد و گفت: «اين گونه محبت نمودن، نشانه‌ي يتيمي من است كه پدرم شهيد شده است.» حضرت گریست و فرمود: «دخترم! اگر پدر بزرگوارت نيست، خواهرم زينب(س)، مادر تو و دخترانم همه خواهرانت و پسرانم همه برادران تو هستند». همه‌ی افرادي كه شاهد اين يتيم­نوازي امام بودند گريستند.6

احترام به برادر

امام حسين‏(ع) به برادرش امام مجتبي‏(ع) بسيار احترام مي‏گذاشت و همواره همگام و همراه او بود و هيچ­گاه ميان آن دو شكافي رخ نداد. آن چه يكي انجام مي‏داد، ديگري مي‏پسنديد و مي‏پذيرفت. از امام باقر(ع) نقل شده كه امام حسين‏(ع) به­قدري، برادرش امام مجتبي‏(ع) را گرامي مي‏داشت و بزرگ مي‏شمرد كه در حضور او هيچ وقت سخن نمي‏گفت.7

وصيّت

بي‏ترديد از تلخ‏ترين لحظات براي فرزندان خردسال، لحظه‏اي است كه پدر يا مادر خويش را از دست مي‏دهند. چنين وضعيتي براي فرزندان بسيار ناگوار و طاقت‏فرساست و در چنين شرايطي، نياز به محبت و عطوفت و تسلّي دارند. فرزندان و بازماندگان كاروان كربلا هم نظاره‏گر دل‏خراش‏ترين صحنه‏ها بوده‏اند. امام حسين‏(ع) با همه‌ي آن مصيبت‏ها و گرفتاري‏ها، وضعيت روحي فرزندانش را پس از شهادتش پيش­بيني مي‏كرد. ایشان در واپسين لحظات، به فرزندش علي بن الحسين‏(ع) چنين سفارش نمود: «فرزندم! تو پاكيزه‏ترين ذريه و با فضيلت‏ترين خاندان من هستي. بعد از من، تو سرپرست كودكان و اهل بيت هستي. آنان غريب هستند. مصيبت‏ها و گرفتاري‏ها آن­ها را در بر گرفته است، پس هر گاه ناله و گريه‏شان بلند شد، آرام­شان گردان و هنگام ترس و هراس‏شان با سخنانت تسلي خاطرشان ده كه آن­ها، جز تو مايه‌ی اميد و آرامش‏ ندارند».8

پی نوشت‌ها

1. بحار الانوار، ج1، ص67.

2. پرتوي از عظمت حسين‏(ع)، ج2، ص172.

3. پيشواي شهيدان، ج1،ص63.

4. موسوعه كلمات الامام الحسين‏(ع)، ج1، ص406.

5. سيماي امام حسين(ع)، ج1، ص88.

6. قصه­ی كربلا، ج1، ص356.

7. پیشواي شهيدان، ج3، ص76.

8. موسوعه كلمات الامام الحسين‏(ع)، ج1، ص158.

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان