خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

در گزند باد
تهامی طه

 

 

نگاهى به تحريف‏هاى تاريخى در تاریخ‌نگاری حضرت عباس(ع)

به جرأت مى‏توان گفت بزرگ­ترين آسيبى كه فرهنگ شیعه را مورد هجوم خود قرار داده است تحريف است. تحريف، آسيب ديرپایی است که در مجالس و محافل مذهبی بیشتر به چشم می‌‏آيد و پيشينه‌ي آن به قبل از استقرار تشيع به­عنوان مذهب رسمى كشور در دوران صفويه، برمى‏گردد اما در اين دوران سيل تحريفات، رشد فزاينده‏ترى به خود گرفت.

در اين ره­گذر انديشمندان اسلامى در گفته‏ها و نوشته‏هاى خود حساسيت زيادى نسبت به آن نشان دادند و مطالب بسيارى را در زمينه‌ی جلوگيرى از آن عنوان نمودند اما اين سير متوقف نگرديد، بلكه با تغيير قالب و صورت، وارد مرحله‌ی تازه‏اى شد. شايد تنها دليل اين تحول در صورت، قرائت‏هاى گوناگون از قیام عاشورا باشد. چرا كه با پيش­رفت زمان و تكنولوژى و با شكل‏گيرى روشن­فكرى دينى و... اين قرائت‏هاى گوناگون وارد تحليل‏هاى عاشورا شد و بازخورد آن در سوگوارى عاشورايى نمود يافت.

اين مسئله فقط در بعد روشن­فكرى دينى صورت نگرفت بلكه در سطح عوام نيز چالش‏هاى فراوانى را در نتيجه‌ی نگاه‏هاى امروزى و مدرن، متوجه محافل مذهبی كرد.

انديشمند فرزانه، مرحوم شهيد «مطهرى»(ره)، توجه فراوانى به اين معضل اجتماعى معطوف نمود و با دقت نظر ويژه‏اى آن را دنبال كرد. اما همان طور كه گفته شد اين سير همچنان ادامه داشته، با تغيير مقتضيات جامعه، قالب عوض مى‏كند و با چنان بسامد بالايى به روند روبه­رشد خود ادامه مى‏دهد كه گويا آهنگ آن، پايان ندارد.

اين آسيب، عوامل گوناگونى از قبيل اسطوره‏سازى، عوام‏زدگى، ضعف دانش و بينش، نشر خرافات و... داشته و دارد. انگيزه­ی اصلى در تحريفاتى كه امروزه در اين گونه محافل به­ويژه در بين نسل جوان صورت مى‏گيرد، ايجاد جاذبه‏هاى كاذب است. گردانندگان محافل سوگوارى با ایجاد تحریف در قالب و محتوای مطالب تأثيرگذارى بيشتر بر شركت‏كنندگان و رونق بيشتر مجالس خود هستند.

بايد يادآور شد عامل اصلى در شكل‏گيرى اين نگاه، پایين بودن سطح آگاهى‏هاى دينى است. بسيارى از ذاكران و مادحان به جاى اين كه بخش اعظم وقت و توانايى خود را متوجه بررسى و شناخت - لااقل تاريخى - قیام عاشورا كنند، بيشتر به دنبال اشعار سخيف، كم­محتوا و لحن‏ها و نغمه‌های كذايى(!) براى گردانيدن و اداره­ی مجالس خود هستند. اين مشكل، آسيب خطرناكى را متوجه فرهنگ تشیع مى‏سازد و حجم گسترده‏اى از ذوقيات، استحسانات تاريخى و تحليل‏هاى فردى و سليقه‏اى را متوجه آن نموده، بهانه به دست دشمنان تشیع می‌دهد.

قرائت‏هاى عاطفى افراطى، سبب بى‏توجهى شركت‏كنندگان به نقل‏هاى صحيح و مستند تاريخى شده، هدف مجلس تنها در تأثيرگذارى عاطفى و انفعالى بر شنوندگان خلاصه مى‏شود. بايد يادآور شد داستان جان­سوز عاشورا به اندازه‏اى از جاذبه‏هاى درونى برخوردار است كه براى تأثيرگذارى بيشتر، هيچ گونه نيازى به افزودن مطالب تحريف‏آميز و غيرمستند ندارد.

قرائت‌های اسطوره‌ای از عاشورا

فرهنگ عاشورا به خودى خود توان پاسخ گفتن به همه‌ي نيازهاى عاطفى شركت‏كنندگان در محافل مذهبی را دارد و ضرورتى در ايجاد جذابيت‏هاي ساختگی اين چنين ديده نمى‏شود. بايد در نظر داشت كه بزرگ‏نمايى و بيان مطالب غلوآميز مخصوص داستان‏هاى افسانه‏اى و اسطوره‏اى است كه ساخته و پرداخته‌ی دست بشر است اما فرهنگ متعالی تشیع نيازى به آن ندارد از اين رو پرداختن به اين گونه‌ی اسطوره‏سازى‏ها و بيان این گونه مطالب بيهوده است. مسئله‌ی ديگر اين است كه بسيارى از مادحان، مبهم بودن برخى جنبه‏هاى تاريخى عاشورا را بهانه و دست­آويز خود براى به كارگيرى اين ذوقيات قرار مى‏دهند.

 اين روي­كرد سبب شده تا دسته‏اى از روي­دادهاى تاريخى جريان عاشورا، بيش از حد مورد توجه قرار گيرد و اصطلاحا نخ­نما شود. دسته‏اى ديگر هم چنان دست نخورده باقى بماند. دليل آن را بايستى در عدم آگاهی و اطلاع این افراد در اين موضوع و بسنده كردن به دريافت شنيدارى مطالب تاريخى از يك­ديگر و همصنفان خود، جست­وجو كرد. اگر اين افراد با مطالعه و بررسى بيشتر در اين موضوع بپردازند خواهند ديد كه چنين نگاه‏هاى شبهه‌‏برانگيزی، برخاسته از كم‏اطلاعى و پايين بودن سطح آگاهى‏هاى خودشان است.

همان گونه كه شهيد مطهرى نيز در اين زمينه مى‏گويد: «اگر كسى تاريخ عاشورا را بخواند مى‏بيند كه ارزنده‏ترين و پرمنبع‏ترين تاريخ‏هاست. ما احتياجى به اين دروغ‏ها نداريم آن قدر راست هست كه اگر همان‏ها را بگویيم كافى است».1

بررسی تحريف‌های تاریخی زندگانی حضرت عباس(ع)

داستان زندگانى حضرت عباس(ع) نيز از تيررس اين تحريفات مصون نمانده و از جمله موضوعات تاريخى مربوط به واقعه‌ی كربلاست كه بيشترين تحريف در آن صورت گرفته است. در اين راستا وجود برخى واقعيت‏هاى تاريخى در زندگانى آن حضرت، زمينه را براى مبالغه‌ي افراد در آن را فراهم كرده و دست­آويز تحريف قرار گرفته است. به گونه‏اى كه اين افراد به جاى نقل واقعيت‏هاى تاريخى، به زياده‏روى در توصيف، اغراق در تعبير و افراط در بزرگ‏نمايى آن روى مى‏آورند. مى‏توان گفت برخى مادحان اين واقعيت‏ها را زمينه و انگيزه‏اى براى غلو قرار داده‏اند. در اين جا به برخى از آن­ها اشاره مى‏شود.

1. زيبايى چهره

زيبايى و حسن جمال خاندان هاشم در بين اعراب مثال‏زدنى بوده و همگان نيك‏رويى فرزندان آنان را ستوده‏اند. در توصیف زیبایی و جمال حضرت عباس(ع) نیز، لقب «قمر بنى‏هاشم» بسنده است. ولى آن چه توجه به آن ضرورى مى‏نمايد اين است كه نبايستى پرداختن به اين ويژگى سبب بى‏توجهى به ديگر ويژگى‏هاى مهم روحى و رفتارى حضرت بشود؛ نبايد در آينه‌ی جمال او نگريست و از بازتاب كمال او بازماند و در يك كلام، حُسن صورت نبايد ما را از حسن سيرت باز دارد. متأسفانه يكى از جنبه‏هاى غالب در محافل مذهبی، پرداختن بيش از حد به اين ويژگى ايشان است و گاه به قدرى در اين باره افراط مى‏شود كه بخش عمده‏اى از اشعار و مطالب عنوان شده در اين محافل را به خود اختصاص مى‏دهد. مقام معظم ره­برى در این باره می‌فرمایند: «چيز ديگرى كه بنده در بعضى از خوانندگان جلسات مداحى اطلاع پيدا كرده‏ام، استفاده از مدح‏ها و تمجيدهاى بى‏معناست كه گاهى هم مضر است. فرض كنيد راجع به اباالفضل العباس(ع) كه صحبت مى‏شود بنا مى‏كنند از چشم و ابروى آن بزرگوار تعريف كردن... مگر چشم و ابروى قشنگ در اين دنيا كم است؟ مگر ارزش اباالفضل(ع) به چشم‏هاى قشنگش بوده؟ اين­ها سطح معارف دينى ما را پايين مى‏آورد. معارف شيعه در اوج اعتلاست... اين كه ما همه‏اش بياييم روى ابروى كمانى و بينى قلمى و چشم خمار اين بزرگواران تكيه كنيم كه مدح نشد! در مواردى ضرر هم دارد. در فضاهايى، اين كار خوب نيست».2

2. ويژگى‏هاى جسمانى

منابع بسيارى خبر از قد و قامت بلند و توان جسمى بالاى حضرت عباس(ع) داده‏اند به گونه‏اى كه آورده‏اند: «كانَ العَبَّاسُ(ع) رَجُلاً وَسِيماً جَسِيماً جَمِيلاً وَ يَرْكَبُ الفَرَسَ المُطَّهَمَ وَ رِجْلاهُ تَخُطَّانِ فِى الأرِض؛ عباس(ع) مردى زيبا، تنومند و آراسته بود كه هر گاه بر اسب تناورى سوار مى‏شد پاهايش به زمين مى‏رسيد».3  اگر چه اين موضوع، يك حقيقت تاريخى است و در موارد بسيارى بدان تصريح شده است اما از سويى برخى افراد آن را وسيله‌ی افسانه‏پردازى‏ در گفته‏ها و نوشته‏هاى خود قرار داده‏اند كه اثر آن در مجالس سوگوارى به چشم مى‏خورد. شهيد مطهرى نيز به اين موضوع توجه نشان داده و يك نمونه از اين دروغ‏پردازى‏ها را بيان مى‏دارد. به اين شرح كه حضرت عباس(ع) از چنان قدرت خارق العاده‏اى برخوردار بوده كه در جنگى با هشتاد نفر روبه­رو شده و آن­ها را يكى­يكى به هوا پرتاب كرده و وقتى نفر هشتادم را به هوا پرتاب مى‏كند تازه نفر اول به زمين برمى‏گردد و حضرت آن­ها را با شمشير دو نيم مى‏كند و...».4

اگر چه امروزه بيان چنين مطالبى تا اندازه‏اى كمتر شده اما هنوز در قالب‏هاى مختلف بدان پرداخته می­شود و مبالغه‏هاى بسيارى در اين راستا صورت مى‏گيرد. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «ارزش اباالفضل(ع) در اين­هاست نه در قد رشيد كه خيلى در دنيا هست؛ ورزش­كاران زيبايى اندام كه خيلى در اين دنيا هستند. اين ها كه در معيار معنوى ارزش نيست. گاهى روى اين تعبيرها تكيه هم مى‏شود!».5

3. شجاعت و جنگاورى

تاريخ بر اين مسئله اذعان دارد كه حضرت عباس(ع) جنگ­جویى بى‏باك و شجاع بوده است كه نمونه‏هاى زيادى از شجاعت او در همين مجموعه نيز گذشت اما ميل شديد انسان به اسطوره‏سازى از اين واقعيت‏هاى تاريخى، تحريفات عمده‏اى را ساخته و پرداخته مى‏كند. در اين راستا نيز به جرأت مى‏توان گفت نخستين كسى كه به طور جدى اين ميل بشرى را به عنوان عامل مهمى در تحريفات عاشورا معرفى نموده مرحوم شهيد مطهرى است. او مى‏گويد: «در بشر يك حس قهرمان‏پرستى هست كه در اثر آن، درباره­ی قهرمان‏هاى ملى و قهرمان‏هاى دينى، افسانه مى‏سازند... قسمتى از تحريفاتى كه در حادثه‌ی كربلا صورت گرفته، معلول اسطوره‏سازى است. اروپایى‏ها مى‏گويند در تاريخ مشرق­زمين مبالغه‏ها و اغراق‏ها زياد است و راست هم مى‏گويند...».6 ايشان پس از آن كه به ذكر نمونه‏هايى از اين دست مى‏پردازد، تحريفاتى را كه درباره‌ی جريان جنگ حضرت عباس(ع) صورت گرفته بيان مى‏دارد. مثلا این كه چگونه برخى تعداد كشته‏شدگان لشگر «عمر سعد» را توسط حضرت عباس(ع) به بيست و پنج هزار نفر مى‏رسانند7 و مى‏افزايد: «اين حس اسطوره‏سازى خيلى كارها كرده است كه ما نبايد يك سند مقدس را در اختيار اين افسانه‏سازى‏ها قرار بدهيم... ما وظيفه داريم اين ها را از چنگ اين افسانه‏سازها بيرون بياوريم حالا براى هرات هر چه مى‏خواهند بگويند اما براى حادثه­ی عاشورا، حادثه‏اى كه ما دستور داريم هر سال آن را به صورت يك مكتب، زنده بداريم، آيا صحيح است در اين داستان اين همه افسانه وارد بشود؟!».8

4. شهادت حضرت

جان‌سوز بودن شهادت حضرت عباس(ع) در حالى كه دست در بدن نداشته تا از خود دفاع كند واقعيتى تاريخى و سندى بر مظلوميت حضرت و نيز مهر تأييدى بر سنگ­دلى و بي­رحمى دشمنان امام حسين(ع) است. اين داستان به دليل برخوردارى از درونْ‏مايه‌ي عاطفى زياد در برانگيختن حس اندوه، تأثير زيادى در سوگوارى و درك مظلوميت حضرت دارد كه همين مقدار براى درك مظلوميت او كافى است. اما برخى نويسندگان و گويندگان براى ارتقاء بيشتر سطح تأثيرگذارى عاطفى، دروغ­پردازى زيادى در توصيف اين موضوع نموده‏اند و به حساب خود، شاخ و برگ زيادى به آن داده‏اند مانند اين نمونه: «پس از قطع شدن دستان حضرت، «حكيم بن طفيل» كه در پشت نخلى مخفى شده بود، به او يورش بود و با عمود آهنين به سر او كوبيد به طورى كه مغز سر عباس(ع) از هم پاشيده شد و مخ او بر روى شانه‏هايش ريخت».9

اما نويسنده در دنباله‌ی داستان، به گفت‌وگوى او با امام مى‏پردازد و... مسلم است كه در اين جا مبالغه‏اى صورت گرفته زيرا اگر چنين حالتى براى فردى پيش آيد در دم از دنيا رفته، ديگر مجالى بر گفت‌وگو نخواهد داشت.

5. ارادت حضرت عباس(ع) به امام حسين(ع)

اين موضوع نيز جزء واقعيت‏هاى مسلم تاريخى است و منابع بسيارى بدان اشاره كرده‏اند اما همين موضوع نيز دست‌مايه‏اى براى ايجاد تحريف گرديده است. از جمله‌ی آن داستانى است كه شهيد مطهرى آن را از قول «محدث نورى»(ره) نقل مى‏كند. خلاصه‌ی داستان چنين است كه مى‏گويند روزى امام على(ع) بالاى منبر خطبه مى‏خواند كه امام حسين(ع) اظهار عطش كرد و گفت: «پدر جان من تشنه‏ام!» حضرت عباس(ع) هم در مسجد حاضر بود. تا شنيد برادرش آب مى‏خواهد دويد پيش مادرش و يك كاسه‌ی آب گرفت و برگشت. امام على(ع) بالاى منبر بود كه پسرش، عباس(ع) كاسه‌ی آب را بالاى سرش گذاشته، در حالى كه آب از هر دو طرف بر دوش و شانه‏هايش مى‏ريخت وارد مسجد شد و به سوى حسين(ع) رفت و آب را دودستى به او تقديم كرد. امام على(ع) تا اين واقعه را ديد، چشمانش پر از اشك شد و شروع به گريه كرد. پرسيدند: «يا اميرالمؤمنين(ع)! چرا گريه مى‏كنيد؟» فرمود: «روزى بيايد كه در دشت كربلا فرزندم حسين و اولاد و انصارش را گروهى از اين امت محاصره كنند و آب را به روى او ببندند و همين پسرم، عباس در آن روز چنين كند...».10

تا آخر داستان كه بسيار طولانى و معروف و مشهور بوده، بر سر زبان‏ها افتاده است و گاه مادحان و روضه‏خوانان با آب و تاب آن را نقل مى‏كنند. ساختگى بودن اين داستان چنان واضح و روشن است كه نيازى به بحث و بررسى ندارد. پيشتر مرحوم محدث نورى(ره) و پس از او شهيد مطهرى به­شدت اين قصه را رد كرده‏اند. محدث نورى(ره) فشرده‏اى از داستان مورد بحث را نقل مى‏كند و در ارزيابى آن مى‏نويسد: «اين قصه بر فرض درستى، البته بايد در شهر كوفه باشد و اگر هم در مدينه باشد، بايد در سال اول خلافت مولا على(ع) باشد؛ چرا كه پيش از خلافت براى آن حضرت مسجد و منبرى نبود. عمر شريف امام حسين(ع) هم در آن زمان، بيش از سى سال بوده. با اين حساب چگونه چنين داستانى مى‏تواند امكان داشته باشد. اظهار تشنگى كردن در آن مجلس عام و تكلم كردن در اثناى خطبه كه مكروه است يا حرام، با مقام امامت بلكه با اول­درجه‌ی عدالت، بلكه با رسوم متعارف انسانى هيچ مناسبتى ندارد؛ و جنگ صفين دو سال بعد از آن بود و اگر جناب ابوالفضل(ع) در آن روز طفل بود، اين همه قضايا درباره‌ی او در صفين چگونه محقق مى‏شود. اين كه كودكى بتواند هشتاد نفر را پشت سر هم به هوا پرتاب كند و موقع پرتاب كردن نفر هشتادم هنوز نفر اول برنگشته باشد و پس از آن هر كدام را كه برگشت، با شمشير دو قطعه كند، از آن كارهاى خارق العاده‏اى است كه از پدر بزرگوارش نيز هيچ گاه ظاهر نشده است. مطابق بعضى از اخبارى كه گذشت، دروغ‌گو حافظه ندارد و حال معلوم مى‏شود، حرصِ جمع كردن زر و سيم، ادراك و شعور را از اين گونه افسانه‏پردازان برده و پرده‌ی شرم و حيا را به كلى و يك‌باره از ايشان برداشته است».11

استاد مطهرى نيز در اين باره مى‏گويد: «اين انتظارى كه مردم براى كربلايى شدن دارند، [يعنى داغ و شلوغ شدن مجلس عزادارى] خود دروغ‏ساز است و لهذا غالب جعليّاتى كه شده است، مقدمه‌ی گريز زدن بوده است. يعنى براى اين كه بشود گريزى زد و اشك مردم را جارى كرد جعل صورت گرفته و غير از اين چيزى نبوده است. اين قضيّه را من مكرّر شنيده‏ام...».12

پس از بيان خلاصه­ی داستان مذكور، با تجليل از ژرف‏بينى محدّث نورى مى‏گويد: «حاجى نورى در اينجا يك بحث عالى دارد. مى‏گويد شما كه مى‏گوييد على(ع) در بالاى منبر خطبه مى‏خواند، بايد بدانيد كه على(ع) فقط در زمان خلافتش منبر مى‏رفت و خطبه مى‏خواند. پس در كوفه بوده است و در آن وقت امام حسين(ع)، مردى بود كه تقريباً سى و سه سال داشته است.» بعد مى‏گويد: «اصلاً آيا اين حرف معقول است كه يك مرد سى و سه ساله در حالى كه پدرش دارد مردم را موعظه مى‏كند و خطابه مى‏خواند، ناگهان وسط خطابه بگويد: «آقا من تشنه‏ام آب مى‏خواهم؟» اگر يك آدم معمولى هم اين كار را بكند مى‏گويند چه آدم بى‏ادب و بى‏تربيتى است و از طرفى حضرت ابوالفضل(ع) هم در آن وقت كودك نبود، يك جوان لااقل پانزده ساله بوده است. مى‏بينيد كه چگونه قضيه‏اى را جعل كرده‏اند. آيا اين قضيه در شأن امام حسين(ع) است؟! او غير از دروغ بودنش اصلاً چه ارزشى دارد؟ آيا اين شأن امام حسين(ع) را بالا مى‏برد يا پايين مى‏آورد؟ مسلّم است كه پايين مى‏آورد؛ چون يك دروغ به امام نسبت داده‏ايم و آبروى امام را برده‏ايم. طورى حرف زده‏ايم كه امام را در سطح بى‏ادب‏ترين افراد مردم پايين آورده‏ايم. در حالى كه پدرى مثل على(ع) مشغول حرف زدن است تشنه‏اش مى‏شود، طاقت نمى‏آورد كه جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همان جا حرف آقا را مى‏بُرد و مى‏گويد: "من تشنه‏ام براى من آب بياوريد!"».13

6. ديگر تحريف‏ها

همه‌ی تحريف‏هاى صورت گرفته در زندگانى حضرت عباس(ع)، در بُعد تاريخى نيست بلكه برخى از آن­ها برگرفته از شخصيت برجسته‌ی حضرت عباس(ع) است. به اين معنا كه برخى با تعميم دادن كرامات و فضايل حضرت و عجين ساختن آن با مظلوميت او، تلاش دارند چهره‏اى دگرگونه از ايشان ترسيم كنند. در اين ميان بسيارى از سليقه‏ها و تحليل‏هاى فردى و عاميانه، داخل در اين جريان مى‏شود تا بتوانند اشك بيشترى از مردم گرفته، رونق بيشترى به محافل بدهند. نمونه‏هاى بسيارى از اين دست در مجالس سوگوارى ديده مى‏شود كه به ذكر يك نمونه­ی آن از زبان استاد مطهرى بسنده مى‏شود. ايشان مى‏گويد:

من تازگى يك روضه‏اى شنيده‏ام كه تا به حال آن را نشنيده بودم. روضه‏خوانى آن را خواند و به قدرى مردم را گرياند كه حد نداشت و خيلى هم عجيب بود. داستان يك پيرزن است كه در زمان متوكل مى‏خواهد به زيارت امام حسين(ع) برود. آن وقت دست‏ها را مى‏بريدند و چنين و چنان مى‏كردند.

اين زن بارها مى‏آيد و خلاصه آخرش رساند به آنجا كه اين زن را بردند در دريا انداختند تا او را غرق كنند. در همان حال اين زن فرياد زد: يا ابالفضل العباس! عن قريب كه داشت غرق مى‏شد، سوارى آمد در همان دريا و گفت كه ركاب اسب مرا بگير. ركابش را گرفت. پيرزن گفت تو چرا دستت را دراز نمى‏كنى؟ گفت آخر من دست در بدن ندارم. خيلى مفصل گفت و خيلى هم گريه گرفت.14 استاد مى‏افزايد: «من اين را براى مرحوم «آقا شيخ محمدحسن نجف‏آبادى» نقل كردم ايشان گفت: "بيا تاريخچه­ی اين [داستان] را من به تو بگويم كه از كجاست." گفت: "يك روزى در اصفهان در حدود بازار و مدرسه­ی صدر، مجلس روضه‏اى بود كه از بزرگ‏ترين مجالس اصفهان بود. حتى مرحوم «حاج ملا اسماعيل خواجوى» كه از علماى بزرگ اصفهان بود در آن جا شركت مى‏كرد ( اين قصه قبل از زمان ايشان بوده ايشان هم از اشخاص معتبرى نقل مى‏كرد) واعظى را اسم مى‏برد كه از معاريف هم بود گفته بود كه من در آن جلسه­ی خاتِم (منبرى آخر) بودم و قرار بود آخرى باشم. منبرى‏ها مى‏آمدند و هنر خودشان را براى گرياندن مردم اعمال مى‏كردند... فكر كردم چه كنم همان جا نشستم و اين قصه را جعل كردم و... طولى نكشيد كه در كتاب‏ها هم نوشتند و چاپ كردند"».15

پيامد بی‌توجهی به آسيب‌ها

بايد در نظر داشت عدم جلوگيرى از اين آسيب‏ها، پيامدهاى سوئى را بر جاى قرار خواهد گذاشت كه از جمله‌ی آن­ها مى‏توان به دور شدن محافل سوگوارى از عقلانيت، مخدوش شدن فلسفه‌ي قيام و سوگوارى، بى‏توجهى فرهيختگان و دانشوران و دورى قشر تحصيل كرده و نسل جوان از اين محافل و از بين رفتن كاركردهاى مثبت و آشكار و نهان سوگوارى‏ها در بسط و گسترش تعاليم عاشورايى براى مقابله با تهاجم فرهنگى اشاره کرد.

از اين رو با نقد و بررسى اين محافل از سوى علما و دانشمندان و مسؤولان و متوليان فرهنگى جامعه و برخورد با عاملان اين گونه تحريف‏ها می­توان گامى مؤثر در جلوگيرى از روند تحريف در انديشه‏هاى ناب عاشورايى برداشت.

پی نوشت‌ها

1.      مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، تهران، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، 1380 ه.ش، ج 17، ص 96

2.      سخن­رانى مقام معظم ره­برى در ديدار با شاعران و مداحان اهل‏بيت؛ 5 مرداد 1384

3.   جلاء العيون، محمدباقرالمجلسى، قم، انتشارات سرور، چاپ اول، 1373 ه.ش، ص 678؛ مقاتل الطالبيين، ص 56؛ بحار الأنوار، ج 45، ص 39؛ اعيان الشيعه، ج 7، ص 430؛ ناسخ التواريخ، ج 2، ص 341؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 128؛ وسيله الدارين، ص 265.

4.      مجموعه آثار، ج 17، ص 88

5.      سخن­رانى مقام معظم ره­برى در ديدار با شاعران و مداحان اهل‏بيت، 5 مرداد 1384

6.      همان، ص 88 و 650

7.      اكسير العبادات و اسرار الشهادات، ملا آقا دربندى، منامه، بحرين المصطفى، چاپ اول، 1415 ه.ق، ج 3، ص 40

8.      مجموعه آثار، ج 17، صص 88 - 89

9.      اسرار الشهاده، ص 336

10. مجموعه آثار، ج 17، ص 74

11. لؤلؤ و مرجان، ميرزا حسين محدث نورى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ اول، 1375 ه.ش، ص 191 - 192

12. مجموعه آثار، ج 17، ص 74

13. همان

14. همان، ص 91

15. همان، ص 92

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان