خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

در جستجوى رهيافتگان
صفاوردی سوسن


در جستجوى رهيافتگان
سوسن صفاوردى


با تانيا پولينگ(Tania Poling) از اهالى هامبورگ برخورد مى كنم. چهره جوان, شاداب و سرزنده اش حاكى از رضايت درون است. 22 سال دارد علت سرزندگى اش را ((آشنايى با اسلام)) مى داند. از او مى خواهيم تا شرح حال خودش را براى خوانندگان مجله پيام زن بازگو كند. از اينكه نشريه متعلق به زنان است خوشحال مى شود و اينچنين شروع مى كند؟
من در خانواده اى تقريبا مرفه زندگى مى كردم و در واقع به ظاهر همه چيز داشتم. دوستان زيادى داشتم و هميشه پس از كار با آنها به گردش و تفريح مى رفتم. اگرچه در جمع بودم اما هميشه احساس سرگردانى و پوچى داشتم و در عين خوشى در دل به دنبال چيزى مى گشتم. بيش از هر چيز از اينكه نمى دانستم اين احساس چيست و به دنبال چيستم, مضطرب بودم. يكى از روزها كه با دوستانم در مركز خريد شهر هامبورگ مشغول گشتن بوديم, ناگهان به يك زن مسلمان محجبه برخورد كردم. با غرور خاصى شروع به مسخره كردن او كرديم و من به او گفتم: ((اين چه قيافه اى است كه براى خودت درست كرده اى))؟ برخلاف انتظار من كه فكر مى كردم او را خورد كرده ام, بلافاصله جواب داد: ((اين چه وضعيت برهنگى است كه تو براى خودت درست كرده اى))! گفتگويى غافلگير كننده بين ما در گرفت و آن خانم مسلمان نه تنها از خود هيچ ضعفى نشان نداد بلكه تمام مدت نيز سعى كرد تا به من بفهماند كه حفظ حيا و پوشش نشانه سلامت روح و روان است. و بر عكس برهنگى نشانى از بيمارى و عدم سلامتى روح است. طبيعتا در آن وضعيت همه حرفهاى او را رد كردم و هر كدام از ما به راه خود ادامه داد. اما اين برخورد مرا شديدا به فكر فرو برده بود و روزها به شخصيت محكم و پرصلابت آن زن محجبه فكر مى كردم. همين فكر حس كنجكاوى مرا برانگيخت و بالاخره يك روز از روى كنجكاوى به مسجد امام على(ع) در هامبورگ رفتم. حضور مليتهاى مختلف حتى آلمانى مسلمان بسيار برايم جالب بود و بهت زده اعمال آنان را زير نظر گرفته بودم. آن روز با عده اى نيز صحبت كردم و خصوصا كه متوجه شدم, دين اسلام فقط مخصوص شرقى ها نيست و اروپايى هاى زيادى نيز به اين دين مشرف شده اند. از سوى ديگر روابط عاطفى آنان خيلى مرا مجذوب خود كرده بود. احساس مى كردم همه با هم هستند و كسى احساس تنهايى ندارد, اگرچه در اقليت هستند. مقايسه مى كردم با زندگى خودم و مى ديدم, ما اگرچه در جمع هستيم, در كنار يكديگر زندگى مى كنيم, دوست و رفيق و آشنا زياد داريم, بعضا با خانواده نيز زندگى مى كنيم, اما در واقع هر كسى براى ((خودش)) زندگى مى كند. نمى دانم شايد بهتر است بگويم ما حتى ((براى خود)) نيز نبوديم, از آنجايى كه هيچ كس حتى به خودش نيز فكر نمى كرد و فكر نمى كرد براى چه در دنيا آمده است, يا براى چى زندگى مى كند, آخر خط چيست؟ من اين حالت را در مسلمانان نديدم. آنها سرگردان نبودند و مى دانستند براى چه زندگى مى كنند. از هر كه سوالى مى كردم, جوابى داشت و همه جوابها تقريبا يكى بود. آنها انسان را در مقابل همه چيز مسوول مى دانستند. در حالى كه من ياد گرفته بودم, انسان فقط در برابر خودش مسوول است. فرد هنگامى كه در جمع مطرح مى شد, ديگر معنايى نداشت و من برعكس از فرد و حقوق فرد شنيده بودم. اينجا بود كه دريافتم اينها با هم هستند چون قلبهايشان براى يك چيز مى تپد. ارتباط من بدين صورت با مسجد هامبورگ به طور مداوم ادامه يافت و در اين رفت و آمدها با برخى از مسلمانان, خصوصا ايرانى ها ارتباطم بيشتر شد. استدلال هاى آنان را كاملا قبول داشتم و اين گفتگوها و رفت و آمدها تا بدانجا پيش رفت كه بالاخره احساس كردم من ((هم يك مسلمان هستم)) و بدين ترتيب شهادتين را به جا آوردم.

ـ اگر بخواهيد در يكى دو جمله بيشترين عامل موثر در مسلمان شدن خود را ترسيم كنيد, كدام عامل را اصلى مى بينيد؟
رابطه معنوى مسلمانان با خدا, صميميت بين آنان, هدفمندى و منصب دينى آنان از جمله نكاتى بودند كه مرا مجذوب كرده و به سمت اسلام كشيدند.
ـ روابط خانوادگى امروز شما, پس از مسلمان شدن مستحكم تر شده يا به علت مسلمان شدن دچار مشكل هستيد؟
من در حال حاضر با خانواده ام زندگى مى كنم. البته مسلمان شدن من همراه بود با يك سرى مشكلات و همه دوستان قديمى ام مرا طرد كردند. والدينم نيز اصلا نمى توانستند تغييرات من خصوصا تغييرات ظاهرىام را بپذيرند. به همين علت جر و بحثهاى زيادى داشتيم. تا بالاخره آنها متوجه شدند كه من در عقيده و انتخابم راسخ هستم مدتى است كه ديگر بحثى ميان ما وجود ندارد و اخلاق اسلامى من باعث شده است تا آنها ((تانياى امروزى را)) بر ((تانياى ديروزى)) ترجيح دهند و من رضايت را در چشمان آنها مى بينم. البته حجاب من برايشان ثقيل است, چون اطرافيان نيز آنها را راحت نمى گذارند. جالب است بدانيد اگرچه تمام دوستان سابقم را از دست داده ام, اما اصلا احساس تنهايى نمى كنم. امروز اگرچه در جمع دوستانم نيستم, اما خود را در جمع مى بينم. در جمع امت اسلامى و اين احساس زيبايى است. وقتى به مسجد مى روم, مى بينم كه تنها چيزى كه آنجا اهميت ندارد, مليت است, ظاهر ملاك نيست و آنچه ديگران را به سوى انسان جلب مى كند, اعتقاد واحد به خداوند بزرگ است. و اين بزرگى مرا چنان مجذوب كرده كه حتى حاضر به نگاه كردن به عكسهاى يك سال پيش خود نيستم.

ـ شما با پذيرش اسلام, دچار مشكلات زيادى شده ايد. عدم پذيرش جامعه, استهزإ ديگران, از دست دادن موقعيت اجتماعى و دوستان, از همه چيز صرف نظر كرده ايد, در مقابل چه به دست آورده ايد؟
من خودم را به دست آوردم, كه از همه چيزهايى كه قبلا داشتم مهمتر است. و پس از خودم, خدا را يافتم. من با خدا بيگانه بودم و در زندگى گذشته ام خدا هيچ نقشى نداشت و به همين علت در همه شرايط احساس پوچى داشتم حتى در به ظاهر شيرين ترين لحظات. اما امروز شيرينى واقعى ام را پيدا كردم. با اسلام به آرامش روحى رسيده ام. امروز مى دانم كيستم, چرا هستم و به كجا خواهم رفت. من دوستان قديمى ام را از دست داده ام اما در عوض خواهران و برادران دينى را در سرتاسر دنيا به دست آورده ام. و بالاخره قرآن كه پيام الهى است و بزرگترين سرمايه من. و امروز حتى حاضر نيستم در مقابل تمام سالهاى گذشته, يك لحظه اينها را از دست بدهم.

ـ شما قبلا اشاره كرده ايد كه آن خانم مسلمانى كه در مركز خريد هامبورگ ملاقات كرديد, در جواب استهزإ شما نسبت به حجاب, حجاب را نشانه سلامت روح دانسته است. عقيده امروز شما با توجه به اينكه خود نيز محجبه شده ايد, چيست؟
طبيعى است كه امروز آن را قبول دارم و به همين علت نيز, آن را برگزيده ام. البته در اين جامعه و براى يك اروپايى اين قدم اصلا, قدم راحتى نيست. اما وقتى انسان تصميم مى گيرد, خداوند به او اراده اى قوى مى دهد. با حجاب انسان متحمل يك سرى سختى هاى ظاهرى مى شود, اما از خيلى چيزها در امان مى ماند. و من در ارتباط با مردان كاملا اين امنيت را احساس مى كنم. قبلا اكثر نگاهها معنى دار بود و انتظار هر مردى را مى شد در نگاهش خواند. ما در جامعه اى زندگى مى كنيم كه ارزش وجودى زن در درجه اول به ظاهر او بستگى دارد. زن بايد زيبا باشد, خوش پوش باشد, او بايد لوند باشد, شما اگر برنامه هاى تبليغاتى, شوهاى تلويزيونى و نشريات را بررسى كنيد, مى بينيد كه از زن تنها يك انتظار وجود دارد, او بايستى لوند باشد, تمام مدهاى لباس براى اين است كه او را لوندتر جلوه دهند و در اين ميان آن دسته از زنانى كه معيارهاى لوندى از قبيل اندام خوب را ندارند, در اين جوامع دچار عقده هاى روحى روانى مى شوند. زنها هر روز بايد به اين فكر باشند كه چه كار كنند تا زيباتر باشند, خوب ببينيد, چه انرژىاى از انسان به هدر مى رود, به هر حال هميشه يك كسى خوشكلتر از ديگران وجود دارد.
حجاب نفى همه اين تبليغات است. با حجاب يك سرى از ملاكهاى ظاهرى پنهان مى شود و زن ديگر به عنوان موجودى كه بايد براى خوش آمدن ديگران لوند و دلربا باشد, مطرح نمى شود. و ديگران در مقابله با زنان باحجاب درمى يابند كه آنان را همان طور كه هستند بپذيرند, بدون لحاظ ارزشهاى ظاهرىاشان, و برابرى اينجاست كه مفهوم مى يابد. انسان در مقابل انسان. نه موجودى دلربا در مقابل خريدار. اين حس على رغم مشكلات برخورد مردم, حسى كاملا غرورآميز است و انسان را به اعتماد به نفس مى رساند.

ـ با تشكر اگر پيامى براى خوانندگان ما داريد بفرماييد؟
تعصب دينى و حس اعتماد به نفس مسلمانانى كه با آنها برخورد كردم, مرا به سوى اسلام كشاند. اگر مسلمانانى سر راه من قرار مى گرفتند كه با اسلام بيگانه بودند و بى تفاوت نسبت به آن, شايد من هرگز جذب اسلام نمى شدم. اين دو صفت, صفتى است كه از سوى دشمنان اسلام شديدا مورد حمله قرار مى گيرد و اگر اين دو صفت مسلمانان از دست برود, سرنوشت اسلام همان سرنوشت مسيحيت خواهد شد. پس مسلمانان بايستى ارزشهاى خود را شناخته و آنها را پاس بدارند.

پيام زن ـ ضمن تشكر از قبول اين گفتگو ورودتان را به امت اسلامى تبريك مى گويم و آرزوى توفيق و سعادت هرچه بيشترتان را از خداوند خواستاريم.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان