خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

گفتگو با خانم "هايكى" از هدايت يافتگان آلمان
صفاوردی سوسن


گفتگو با خانم ((هايكى)), از هدايت يافتگان آلمان

سوسن صفاوردى


خواهرHeike ((هايكى)) از شهرOldenbury ((اولدنبورگ)) آلمان فارغ التحصيل رشته اقتصاد و علوم اجتماعى از دانشگاهOldenbury مى باشد. در جلسه هفتگى خواهران اروپايى مسلمان در شهر برمن كه اعضاى جمعيت راه اسلامى مى باشند, با او آشنا مى شوم و از او خواهش مى كنم تا چگونگى مسلمان شدن خويش را برايم بازگو مى كند و او اين طور شروع مى كند:
در طول دوران دانشگاه و دوران تحصيل يك سرى پروژه هاى درسى و تحقيقى در خصوص مسايل زنان و اسلام با كشور تركيه داشتيم. البته در واقع اين پروژه ها رشته كارى من نبودند. اما از آنجايى كه يك تعداد از اين پروژه ها به صورت گروهى انجام مى شد, باعث ارتباط با اين موضوعات شد و اين اولين تجربه و آگاهى من از اسلام و مسلمين بود. البته من با اين مطلب صرفا از جنبه كارى برخورد كرده و احساسم نيز نسبت به اسلام دقيقا به يك پروژه كارى ختم مى شد. در اين زمان تصويرى كه از اسلام داشتم, همان تصويرى بود كه اكثر اروپاييها و غربيها از اسلام دارند. تصويرى كاملا منفى از مذهبى كه خصوصا زنان در آن بسيار تحت ستم و حقير مى باشند و از حق انسانى برخوردار نمى باشند! البته ناگفته نماند كه كلا از نظر مذهبى من نيز همانند بسيارى از غربيها بودم. يعنى غسل تعميد شده بودم و در كوچكى به كليسا نيز مى رفتم, اما رفته رفته كه بزرگتر شدم, احساسم نسبت به كليسا و مذهب تغيير كرد و وقتى بزرگ شدم ديگر اصلا به كليسا نرفتم. البته در باطن اعتقاد به خدا داشتم آن هم به دليل اينكه مى ترسيدم اگر وجود او را انكار كنم و بعد ببينم كه او وجود داشته است, چه خواهد شد و به همين خاطر سعى مى كردم اصلا به او فكر نكنم. ضمن اينكه بايستى اقرار كنم هميشه احساس مى كردم گمشده اى دارم و همين حس مرا وا مى داشت كه به مسايل كنجكاوانه نگاه كنم و بعضا نيز نقادانه نسبت به مسايل اجتماعى و محيط اطراف خود برخورد كنم. به طور مثال پدر من يك انسانى است كه شديدا بر ضد خارجيها است و هميشه با لحنى توهينآميز و با بى احترامى از آنان حرف مى زند. من هميشه از اين حالت او متنفر بودم و اعتراض خود را نيز نسبت به اين حالت او ابراز مى كردم. ادب و مهربانى انسانها هميشه مرا تحت تإثير قرار مى داد و انسانهاى مهربان و باادب را بسيار دوست مى داشتم. بعدها كه متوجه شدم مهربانى يكى از صفات خداست مهربانى انسانها را نيز با اين صفت خداوند ارتباط دادم, كه انسانهاى مهربان در واقع صفتى از خداوند را در خود دارند.
به هر صورت اين حس جستجوگرى به دنبال گمشده اى نامعلوم, مرا بر آن داشت تا مطالعات وسيعى را شروع كنم, هرچند كه نمى دانستم به دنبال چه چيز بايستى بگردم, لذا هر مطلبى كه با تفكر و عقل انسان مرتبط مى خواندم از كتابهايى همانند ((هنر دوست داشتن)) اثر ((اريك فرم)) يا كتابهاى ((روش تمركز حواسMeditation )) تا كتب مذاهب مختلف. از سوى ديگر علاقه من به طبيعت باعث مى شد كه به مسايل خيلى عميق تر فكر كرده و كلا راجع به همه چيز تفكر كنم. حتى در دوران كودكى و نوجوانى نيز هرگاه مسإله اى مرا ناراحت مى كرد, به جنگل و پارك پناه مى بردم و بالاى يك درخت به مسايل فكر مى كردم و اين كار آرامش عجيبى به من مى داد. درست در همين دوران كه شديدا به دنبال گمشده ام مى گشتم و انواع و اقسام كتابها را مطالعه مى كردم, مجبور شدم به خاطر تإمين هزينه هاى دانشگاه و زندگى ام مشغول به كارى نيم وقت شوم. و بدين صورت در رستوران ((مك دونالد)) كه بيشتر از دانشجويان استفاده مى كند, مشغول به كار شدم. در اينجا بود كه اولين بار با همسرم آشنا شدم. او نيز دانشجو بود و در همانجا مشغول به كار بود. پس از مدتى به علت اينكه در درس انگليسى ضعيف بود قرار شد كه برايش كلاس تقويتى بگذارم. يكى از روزها به طور اتفاقى او را سر سجاده نماز و در حال نماز خواندن ديدم. حالت او و اين نماز كه براى اولين بار در زندگى مى ديدم شديدا مرا تحت تإثير قرار داد و بدين ترتيب احساس كردم از او مى توانم شبهات و سوالهايى كه در ذهن دارم ببرم. حس عجيبى داشتم, گويى به پيدا كردن گمشده ام نزديك مى شدم. من و همسرم در مورد مسايل مختلف زيادى با هم صحبت مى كرديم. از مسايل اجتماعى سياسى تا مسايل مذهبى. و من خوشحال بودم از اينكه بالاخره مى توانستم با شخصى راجع به اين مسايل صحبت كنم. طبيعتا ديدن حالت همكارم در آن زمان مرا به سوى مباحث اسلامى نيز كشاند. تا آنجا كه ساعتها بحث و گفتگو مى كردم و من براى صحبتى كه با او مى كردم اول سند حرف را از او درخواست مى كردم. من هميشه عادت داشتم كه در مورد هر مسإله اى كه مى شنوم اول تحقيق كنم. سندش را بيابم و بعد آن را بپذيرم و بدين ترتيب مدتها به اين نحو سپرى شد كه من سوال مى كردم و او كه حالا همسرم است با دليل و منطق و ارائه سند در صدد پاسخگويى برمىآمد. لازم به ذكر است كه نقش زن در اسلام يكى از داغترين بحثهاى ما بود.
من هرچه مى گذشت احساس مى كردم به گمشده ام نزديك تر شدم, تا يك روز كه احساس كردم كاملا اشباع شده ام و در ميان تمام مطالعاتم راجع به مذاهب و گروههاى مختلف عرفانى و مذهبى از هند تا آفريقاى جنوبى, اسلام تنها مكتب و مذهبى بود كه با كليه مسايل با ديد بسيار منطقى برخورد كرده بود و شايد بتوان گفت برخورد علمى اسلام نسبت به يك سرى از مسايل براى شخصى مثل من كه همه چيز را از بعد علوم اجتماعى نگاه مى كرد, عاملى قوى براى مسلمان شدن بود. و بدين شكل من اسلام آوردم و وقتى خبر مسلمان شدن خود را به او دادم او بلافاصله از من خواستگارى كرد. من خيلى سريع شروع به انجام فرايض دينى از قبيل نماز و روزه كردم و از آنجايى كه هنوز در ((مك دونالد)) كار مى كردم, زندگى ام كاملا دستخوش تغييرات شد. وقتى شروع به نماز مى كردم, اتاق استراحت ما فضاى خدايى به خود مى گرفت, و من كاملا احساس رضايت و خوشحالى مى كردم, على رغم اينكه رفته رفته دوستانم را از دست مى دادم, اگرچه هنوز نيز حجاب نداشتم, اما عدم برخوردهاى سطحى و مادى با مسايل و تغيير حالت انسانهاى متحول شده, خود ظاهرا فاصله اى را به وجود مىآورد. من تلاش مى كردم كه در خصوص اسلام با تمام فاميل, آشنايان و دوستانم كاملا منطقى صحبت كنم, اما آنها نمى توانستند مسايل را درك كنند. شايد يكى از دلايلى كه من راحت تر مسايل را درك كرده و مسلمان شدم, ارتباط به رشته تحصيلى ام كه اقتصاد در جهان سوم بود, نيز داشته باشد. من بدين وسيله قبل از مسلمان شدنم با خيلى از مسايل و مشكلات جامعه سرمايه دارى آشنا شده بودم و مى دانستم نتيجه زندگى سرمايه دارى خلاصه شدن همه چيز در پول بود. به طور كلى ارزش انسانها در پول خلاصه مى شد و من هميشه با اين تفكر مبارزه مى كردم. پيش از اين بر اين باور بودم كه انسانهاى تحصيلكرده, انسانهايى با خلق نيكو و پاىبند به ارزشها هستند, اما متإسفانه به واسطه كارهاى متعدد و مسافرتهاى زياد به هنگام تحصيل دريافتم كه تصورى كاملا غلط داشته ام. و چه بسيار انسانهايى كه تحصيلكرده هستند, اما بويى از ارزشهاى اخلاقى نبرده اند. و تمسك به ارزشهاى اخلاقى براى من حتى پيش از مسلمان شدنم نيز بسيار اهميت داشت و همان طورى كه گفتم مسايلى مانند مصرف گرايى, سرمايه دارى, نژادپرستى و غيره شديدا مرا ناراحت مى كرد و من هميشه راجع به اين مسايل با اطرافيانم بحث و جدل داشتم.

ـ به نظر شما اشخاص تازه مسلمان با چه مشكلاتى مى بايستى دست و پنجه نرم كنند؟
ـ وقتى يك اروپايى به اسلام روى مىآورد در واقع به اسلام پناه مىآورد و تصويرى كاملا مثبت دارد. متإسفانه مسلمانانى كه از كشورهاى ديگر مىآيند, بيشترين آنها يا پناهنده سياسى يا مهاجرند كه غالبا نيز اطلاعات خاصى راجع به اسلام ندارند. تعدد گروههاى مختلف مذهبى و عدم اتحاد بين گروههاى مسلمان در خصوص مسايل مذهبى نيز از جمله مسايلى است كه مشكلات عديده اى را براى تازه مسلمانان به همراه دارد. به طور مثال عقايد مختلف راجع به نوع گرفتن وضو و يا نگرشهايى كه راجع به مسايل وجود دارد, شديدا باعث سردرگمى و سرگردانى تازه مسلمانها مى شود. شما بايد در نظر داشته باشيد كه يك تازه مسلمان به دنبال صحيح انجام دادن كارهايش است و بعد در اين كثرت اختلافات, انسان كاملا گيج مى شود كه چه كسى درست مى گويد و صحيح ترين عمل كدام است. از سوى ديگر وجود كتب مختلف در مورد اسلام كه از ديدهاى مختلف مطرح شده است و يا كتبى كه از سوى تازه مسلمانها نوشته مى شود و بعضا مسايل غلط از دين را انتقال مى دهند نيز از جمله اين مشكلات است. و از تمامى اين مسايل مى شود اين نتيجه را گرفت كه عدم رهبرى واحد و وجود گروههاى مختلف و قرائتهاى متعدد جو ناخوشايندى را به وجود آورده است و اى كاش ما از دشمنان خويش مىآموختيم كه در يك سرى از مسايل با يكديگر متحد شويم و چقدر زيبا بود كه رهبرى واحد برمى گزيديم كه به نفع خودمان بود.

ـ به نظر شما اين رهبرى واحد مى بايد چه خصوصياتى دارا باشد و كلا چه كسى مى تواند نقش رهبرى واحد را به عهده داشته باشد؟
ـ به نظر من ما بايستى از دشمنان خود بياموزيم. ببينيد آنها ممكن است در خيلى از مسايل با يكديگر اختلاف داشته باشند, اما در يك سرى از مسايل كه به نفع آنها است اتفاق نظر دارند. تازه بايستى در نظر داشت كه الگوهاى آنها چه كسانى هستند. به طور مثال شما بياييد تمامى رهبران سياسى غرب و اروپا را در نظر بگيريد, كدام يك داراى خصوصيات اخلاقى انسانى هستند؟ كلينتون يا كهل, انسانهايى كه خود دچار هزاران مشكل اخلاقى, خانوادگى و غيره هستند و هر روز سر و صداى يك كار خلافشان بلند مى شود. انسانهايى مى توانند الگويى واحد براى ديگران باشند كه در درجه اول از بعد اخلاقى سالم باشند و بعد هم دانش همه چيز را داشته باشند و خود با وجود تمامى امكانات, زندگى ساده اى داشته و آنچه را كه مى گويند در درجه اول خود پياده كنند, به طور مثال بياييد زندگى امام خمينى و يا آيت الله خامنه اى را با اين افراد مقايسه كنيم, خود به اين نتيجه مى رسيم كه تنها افرادى مثل امام خمينى و آيت الله خامنه اى مى توانند اين نقش را دارا باشند. اين خيلى مهم است كه يك الگو به لحاظ ارزشهاى اخلاقى و معنوى كامل باشد.

ـ شما گفتيد اوايل بدون حجاب بوده ايد, چه شد كه قانون حجاب را نيز در اسلام پذيرفتيد؟
ـ همان طور كه گفتم من مطالعات زيادى داشتم. در اين خصوص با مطالعات دوره اى به اين نتيجه رسيدم كه سلامت خانواده و جامعه در گرو پيدا شدن قانون يا اصل حجاب است. ترويج مصرف گرايى و مسايل جنسى و سكسى و عرضه زيباييهاى زن در اين راستا منجر به انحراف انسان از مسير اصلى زندگى اش مى شود. در جوامع به اصطلاح آزاد كه تبليغات مداوم, زنان را به سوى جلوه گرى و عرضه و نمايش خويش مى كشد و زيباييهاى زن مرتب از طريق رسانه ها به جامعه عرضه مى شود, در مردان كه از احساس جنسى قوىتر برخوردار هستند يك نوع احساس عدم رضايت نسبت به همسر خودشان به وجود مىآورد و همسرشان نمى تواند آنان را ارضا كند. عرضه انواع مختلف جلوه هاى زنان, آنان را از همسران خويش سير كرده و در نتيجه به دنبال شخص ديگرى مى روند. حجاب محدوديتى در زمينه سلامت روانى جامعه و خانواده بوجود مىآورد. البته حجاب, هم بايستى در لباس باشد و هم در رفتار. تغيير صفات بد گذشته و يادگيرى صفات اسلامى و ارزشهاى اخلاقى و انسان دوستى, كمك به ديگران و هزاران نكته اخلاقى ديگر از اين قبيل هستند.

ـ ضمن تشكر در خاتمه اگر پيامى براى خوانندگان ما داريد بفرماييد.
ـ به نظر من اسلام و خصوصا تشيع مظلوم واقع شده است. ما مسلمان هستيم اما به اسلام عمل نمى كنيم, ما شايد بيش از ديگرانى كه نام مسلمان ندارند در قبال اين مذهب بايستى پاسخگو باشيم. اين نعمت مسلمان بودن و اسلام را بايستى شاكر بوده و نسبت به آن با عملكردهايى كه مخالف روح اسلام است, جفا نكنيم. ايرانيان خصوصا قدر رهبرانى چون امام خمينى و آيت الله خامنه اى را بدانند و با پاىبندى هرچه بيشتر به انقلاب اسلامى و رهبران اين انقلاب شاكر اين نعمت باشند. اميد ما اين نظام است. از خداوند پيروزى هميشگى را براى همه مسلمانان خواستارم و با تشكر از شما.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان