خرداد 1394
 
شماره : 279
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

گفتگـويـى بـا خـانـم يـوتـاهـوشـن ، تـازه مسلمـان آلمـانى
صفاوردی سوسن

 

يكى از زيباتريـن تجربه هايم ديدار از حسينيه بىآلايش جماران بود
گفتگـويـى بـا خـانـم يـوتـاهـوشـن, تـازه مسلمـان آلمـانى
سوسن صفاوردى

 

 

خواهر يوتاهـوشـنYutta Hoschen)) )) از خـواهران آلمانى مى باشد كه مـدت 4 سـال است به ديـن مبيـن اسلام مشـرف شـده است. ايشـان فارغ التحصيل رشته ((فيزيـوتراپـى)) است و به علت مشكلاتى كه پـس از مسلمان شـدن به واسطه حجاب براى ايشان بـوجـود آمـده در حال حاضر عهده دار يك مهد كـودك خصـوصـى مـى باشـد. وى در بهار امسال سفرى 21 روزه به كشورمان داشت. در ديدارى كه با ايشان داشتيـم, درخـواست كرديـم از تجربيات و نقطه نظراتى كه در طى ايـن سفر به دست آورده, براى ما صحبت كند.
در بهار امسال بـراى مـدت سه هفته سفرى به جمهورى اسلامـى ايران داشتم, چيزى كه از مدتها پيـش در نظر داشتـم. و شكر خـدا امسال مـوفق به ايـن امر شدم. مـن به واسطه مسلمانان ايرانـى با اسلام آشنا شدم, عاشق آن شـدم و به اسلام گرويدم الحمدلله. و به هميـن خاطر نيز هميشه دوست مـى داشتـم كشـورى كه مذهبـش را بـرگزيـدم, كشورى كه مقاوم عليه غربزدگى ايستاده و مى ايستد و كشـورى كه به عنوان تنها كشـور جمهورى اسلامى در دنيا وجـود دارد, را ببينـم. خانواده و دوستانـم, هنگامى كه باخبر شدند مـن در صدد هستـم به ايران مسافرت كنـم, نگران شـدنـد. متإثـر از تبليغات منفـى كه رسانه هاى عمومى آلمان در خصـوص ايران پخـش مى كنند; فكر مى كردند مسافـرت به ايـران خطـرناك خـواهـد بـود! البته مـن نيز قبل از ارتباط با مسلمانان ايرانى هميـن تصور را داشتـم. خداى را سپاس كه امكانى برايـم به وجود آمد تا بتـوانـم تصوير منفى را كه در ذهـن داشتـم, پاك كنـم. خلاصه مسافرت خـود را با كمـى اضطـراب و خوشحالى كنجكاوانه شروع كردم, همراه با يكى از دوستان ايرانيـم و دو فرزند كـوچك او سفر به جمهورى اسلامـى ايران را آغاز كردم.
در آلمان انسانها بى نهايت به قوانيـن و دستـورات وابسته هستند. اصل انسان نيست بلكه قـوانيـن. البته ناگفته نمانـد كه بـرعكـس بـودن ايـن مسإله در ايران, طبيعتا در پاره اى از مـوارد, باعث بهم ريختگـى در ارتباطات مى شـود. به طـور مثال نظم آلمانيها در خصـوص قـوانيـن راننـدگـى و يا نظم در وقت را مـن بيشتر تـرجيح مى دهم. اما از سوى ديگر مهمان نوازى و گرمى اى كه در مدت ايـن سه هفته در ايـران از سـوى مـردم ديـدم, در تمـام دوران 30 ســاله زندگـى ام هيچ گاه در آلمان نديدم. فقدان گرمى انسانى و افزايـش زندگيهاى فردى مشكلات زيادى را بـراى ما به وجـود آورده انـد. به طـور مثال مصرف گرايـى و رشد خـودپرستـى تنها دو مثال از زنجيره بزرگ ظواهـر منفـى در جـامعه آلمـان است.
در ايران به عنوان يك خارجى چنان رفتار مـودبانه و احترام آميزى مردم نسبت به من داشتند كه وقتـى فكر مى كردم در كشـور مـن بعضى از مـردم چگـونه خصمانه بـا خارجيان رفتار مـى كننـد, بـى اختيار خجالت مى كشيدم.
از سـوى ديگر رفتار پر از مهر جـوانان با يكـديگر برايـم بسيار جالب توجه و مايه خرسندى بـود. تإثير مثبت قوانيـن لباس اسلامى بر روى جامعه و فرد را نيز براى اوليـن بار توانستـم عملا تجربه كنـم. عدم ارتباط انسان در ملإ عام بـا مسـايل جنسـى و شهوانـى (همـاننـد آنچه در كشـورم مـرتبـا از طـريق نشـريات, آگهى هـا و لباسهاى بى شرمانه و رفتار وجـود دارد), پـس از يك اقامت كـوتاه در تهران و سفر به شهرهاى زنجان, مشهد, اصفهان و سلطانيه شاهـد بودم. بديـن ترتيب هر روز در راه بـوديـم و از هواى بسيار زيبا نيز لذت مـى برديـم, هر روزى كه براى مـن چيزهاى جديدى به همراه داشت. بلافاصله پـس از فـرود در تهران احساس كردم كه به دنيايـى كاملا متفاوت از آنچه ديده بـودم قـدم گذاشته ام. به نظر مـى رسيد زندگـى, ارزشها و چارچوبهاى ديگرى دارد; از چارچـوبهايـى كه در آلمـان مـوجـود است, خيلـى كمتـر قـانـونـى و بيشتـر انسـانـى.
به طـور مثـال, ما از فـرودگـاه تا منزل, 8 نفـر در يك تـاكسـى نشستيـم, چيزى كه در آلمان غير ممكـن است. چند روز بعد خانواده دوستـم در زنجان در مـدت زمان كـوتاه پيك نيكـى ترتيب داد با 20 نفر. با يك پيكان بارى سر باز كه پر از اثاثيه بـود به خارج از شهر, به رشت رفتيـم, كه بسيار مطلـوب بـود. ما از مـوزه ها ديدن كرديـم; اگرچه آنها در واقع تعطيل بـودند اما صحبتى كوتاه كافى بـود و آنها بلافاصله در را باز مـى كردند. به راننده تاكسيهايـى بـرخـورد مـى كرديـم كه داوطلبانه نقـش راهنماى سفـر را به عهده مـى گـرفتنـد. يا خانـم راهنمايـى كه در مـوزه سلطانيه ما را به خانه اش دعوت كرد و براى ما غذا پخت. راننده تاكسـى كه مى خـواست عينكـش را به من هديه دهد, هنگامى كه پى برد مـن عينكـم را گـم كرده ام.
مـن به تجـربه تـوانستـم ببينـم كه زنان در جامعه ايـران داراى كرامت و احترام هستند.
همچنيـن زن مى تواند آزادتر زندگى كند, از مهمان نوازى و گرمى اى كه در مـدت ايـن سه هفته در ايران از سـوى مردم ديـدم, در تمام دوران 30 سـاله زنـدگـى ام هيچ گـاه در آلمـان نـديدم.
در ايران به عنوان يك خارجى چنان رفتار مـودبانه و احترامآميزى مردم نسبت به من داشتند كه وقتـى فكر مى كردم در كشـور مـن بعضى از مـردم چگـونه خصمانه بـا خارجيان رفتار مـى كننـد, بـى اختيار خجالت مى كشيدم.
مـن به تجـربه تـوانستـم ببينـم كه زنان در جامعه ايـران داراى كرامت و احترام هستند.
يكى از زيباتريـن تجربه هايم ديدار از حسينيه بىآلايش امام خمينى بـود, فضـايـى خـاص كه شـديـدا مـرا تحت تـإثيـر قـــرار داد.
آنجايى كه نيازى ندارد به واسطه ظاهرش خـودش را در معرض نمايـش قـرار دهـد, چيزى كه انسـان را در پست تـريـن درجه جسمـــانيت و شهوانيت اسير مى كند. و به هميـن خاطر بعضا كه دختران جـوانى را مى ديدم كه حجاب را جـدى نمـى گيرنـد و به واسطه عدم درك درست از حجاب, امنيت, كرامت و آزادىاشان را قربانـى مـى كنند, خيلـى غصه مى خـوردم. از سـوى ديگر تلاش بعضى از مردم براى داشتـن رفتارهاى غربـى و مدرن و يا اشتياق آنان براى زندگـى در اروپا و آمريكاى باصطلاح آزاد نيز بـرايـم دردآور بـود, چه كه مـن كاملا بـا ايـن آزادى آشنـا هستـم; آزادى كه هيچ چيز ديگـرى مفهومـش نيست, بجز آنكه انجام دهى هرچه را كه مى خواهى و يا نمـى خـواهى, بدون آنكه ذره اى مسـووليت در مقابل خـود و يا همنـوعان داشته باشـى, بدون آنكه ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى را در نظر بگيرى. ايـن نوع آزادى هر نـوع هـويتـى را به پـوچى مى كشاند و هدفى بجز دورى انسان از طبيعت الهى و بردگـى در مقابل شهوات را به دنبال نخـواهد داشت. در يك چنيـن فضاى آزادى, مـن تقريبا تمام عمرم را به سر كرده و هيچ گاه به احساس خوشبختى دست پيدا نكردم و كسى را نيز با ايـن احساس در اطـراف خـود نـديـديـم. ايـن نـوع آزادى ارمغانـى بجز سرگردانى و پـوچـى به همراه ندارد, زيرا كه به ايـن نـوع زندگى آزادى نمى گـويند بلكه تنها عنـوان زندگى بدون مرز مى شـود بر آن گذاشت.
خداى را سپاس كه به واسطه اسلام و قـوانيـن آن با نوعى از آزادى آشنا شدم. مـن امروز به واسطه شناخت حـد و مرز نيازهايـم, قادر به شناخت روح الهى اى كه در مـن دميده شده, هستـم و مى توانـم به خالق خود نزديك تر شـوم و به هميـن طريق به خـوشبختى و آزدى دست پيدا كنم, كه هيچ گاه نداشتم.
وقتى كه تجربه هاى بدست آمده در ايران را مجددا مرور مى كنـم, در مى يابـم كه يكى از زيباتريـن تجربه هايم ديدار از حسينيه بىآلايش امام خمينى بـود, فضايى خاص كه شديدا مرا تحت تإثير قرار داد.
همچنيـن نماز جماعت در دانشگـاه تهران يكـى ديگـر از تجـربه هاى زيبايى بود كه در ايران داشتم.
ديدن جمعيت زيادى از مردم كه علاقه مند به سياست و مذهب هستنـد و با هـم و در جمع, خـداى خـود را ستايـش مى كند و نماز مـى گذارند بـرايـم بسيار جالب بـود, صحنه اى كه تـا به آن روز تجـربه اش را نداشتم. قدرت و اتحادى كه از ايـن نماز دسته جمعى, مسلمانان به دست مىآوردند, چيزى بود كه در همان يك بار ديدن قابل لمـس بود.
البته ديدار مـن از ايران بيـش از سه هفته نبـود و سه هفته وقت زيادى نيست, اما در هميـن فرصت كـوتاه تجارب بسيار ارزنده اى به دست آوردم كه تنها پاره اى از آنها را بازگـو كردم. به اميـد آن روز كه بتـوانـم با وقت و فرصت بيشتـرى به جمهورى اسلامـى ايران سفر كنم.
از خـداونـد بزرگ شكـوه و قـدرت هـرچه بيشتـر جمهورى اسلامـى را خواستارم و اميدوارم كه بتـواند به يارى خداوند بزرگ همچنان در مقابل دشمنان داخلـى و خارجـى مقاوم باشـد, تا روزنه اميـدى كه مسلمانان جهان به واسطه ايـن جمهورى اسلامى براى خود دارند, هيچ گاه از بين نرود.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان