جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 385
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

چرا به شارون قصاب مي گويند؟


چرا به شارون قصاب مي گويند؟

 

آریل شارون، نخست‌وزير پيشين رژيم صهيونيستي پس از هشت سال مرگ مغزي از دنيا رفت. فلسطينيان سرزمين‌هاي اشغالي و اردوگاه‌هاي فلسطيني در خارج، به‌ويژه در لبنان با شنيدن خبر مرگ شارون جشن بر پا و شيريني پخش كردند و شارون را جنايتكار جنگي ناميدند. در بخش ديگري از سرزمين فلسطين اشغالي، جامعه صهيونيستي عزاي عمومي اعلام كرد و در سوگ آنچه آن را درگذشت قهرمان ملي ناميد، عزادار شد.

 نکته عجیب اين است كه چرا داوري انسان‌ها درباره يك فرد خاص تا اين حد متفاوت است؟ با مرور دوره‌هاي مختلف زندگي شارون، علت اين تفاوت كاملاً آشكار مي‌شود. آریل‌شارون، يهودي صهيونيست متعصب، از پدری لهستاني و مادری روسي به دنيا آمد که براي تحقق آرمان صهيونيستي خود به فلسطين مهاجرت كردند. در خانواده شارون، جو تعصب و خشونت به ‌حدي حاكم بود كه آریل كوچک در سال 1942 و در سن 14 سالگي به گروه‌هاي ترور سازمان هاگانا پيوست. پس از مدتي سازمان تروريستي هاگانا احساس كرد شارون در قساوت بي‌مانند است و به همين علت مأموريت قتل فلسطينيان در راه‌هاي بين روستاهاي عربي را به او واگذار كرد.

در سال 1948 كوچ عظيم بيش از 800 هزار فلسطيني از خانه و كاشانه خود در كشور فلسطين به خارج اتفاق افتاد و شارون يكي از فرماندهان ايجاد جو ارعاب و قتل‌عام در ميان فلسطينيان بود. شارون در يكي از اين مأموريت‌ها زخمي شد و به اسارت ارتش اردن درآمد. در اردن درمان شد و سپس در چارچوب مبادله اسرا به سرزمين اشغالي فلسطين برگشت، اما حسن رفتار عرب‌ها با اين نظامي هيچ تغييري در رفتار وحشيانه او پديد نياورد.

در سال 1953 به‌رغم اعلام موجوديت غاصبانه رژيم صهيونيستي در سرزمين فلسطین، سازمان هاگانا تصميم گرفت باقيمانده‌هاي جامعه فلسطيني در سرزمين‌هاي اشغالي را نيز اخراج كند و شارون مأمور اجراي قتل‌عامي در روستاي قبيه شد. در اين جنايت 170 فلسطيني كشته شدند. وی براي گسترش ارعاب، پيكر كشته‌هاي فلسطيني را مثله كرد و سر از تن آنها جدا ساخت.

شارون با اين كارنامه جنايتكارانه وارد ارتش رژيم صهيونيستي شد ودر جنگ‌هاي 1956 و در 1967 شركت كرد. در جنگ 1967 در جبهه جنگ با مصر جنگيد و زماني كه ارتش صهيونيستي چند صد اسير مصري را تحويل شارون داد تا آنها را به پشت جبهه منتقل كند، دستور قتل‌عام اسرا را صادر و آنها را در صحراي سينا دفن کرد. در جنگ 1973 پس از حمله ارتش‌هاي مصر و سوريه به اسرائيل در ماه رمضان، ارتش اين رژيم در آغاز متحمل شكست‌هاي پي‌درپي شد، ولي زماني كه شارون فرمانده حمله متقابل در جبهه مصر شد، نه تنها به محل استقرار قبلي يعني كانال سوئز رسيد كه برخلاف دستورات نظامي از آن عبور كرد و 200 كيلومتر به سوي قاهره پيش رفت. در اين عمليات شارون همه اسراي مصري را در منطقه بحرالبقر تيرباران و دفن و به گفته خودش، هزينه نگهداري آنها را صرفه‌جويي کرد.

شارون در سال 1982 وزير دفاع رژيم صهيونيستي شد و دستور حمله مجدد به لبنان را صادر کرد و تا بيروت پيش رفت و پس از چند ماه محاصره بيروت و آتش‌باري بر سر مردم اين شهر، با سازمان آزادیبخش فلسطين توافق كرد كه آنها از بيروت خارج شوند، به شرط اينكه ارتش اشغالگر صهيونيستي وارد اردوگاه‌هاي فلسطيني نشود. به‌ محض خروج فلسطينيان از بيروت، شارون با همكاري سازمان‌هاي فالانژ مسيحي لبنان، به اردوگاه‌هاي فلسطيني صبرا و شتيلا حمله کرد و در ظرف 48 ساعت، چند هزار نفر از آنان را با ساطور و سلاح گرم و سرد به‌ طرز فجيعي به قتل رساند.  

پس از محاکمه نمايشی او درباره اين جنايت در كنيست (پارلمان) اسرائيل كه به‌شدت احساسات عمومي را جريحه‌دار كرد، بناچار استعفا داد. شارون در سال2000 همراه با صدها صهيونيست و با همکاری نيروهاي ارتش به مسجد‌الاقصي حمله كرد و نمازگزاران فلسطيني با چوب وسنگ از او استقبال كردند. اين اقدام گستاخانه شارون در هتك حرمت به نخستين قبله مسلمانان موجب پیدایش انتفاضه الاقصي گردید.

در سال 2001 شارون در انتخابات پارلماني با حزب ليكود وارد انتخابات شد و بيشترين آرا را به دست آورد و نخست‌وزير اين رژيم شد. در اولين اقدام اين كابينه جنگي، به اردوگاه جنين در كرانه باختري حمله كرد و ده‌ها فلسطيني را به قتل رساند. در سال بعد ترور رهبران فلسطيني مانند شيخ احمد ياسين و دكتر رنتيسي را آغاز كرد. در سال 2004 با اكثر اعضاي حزب ليكود به علت منش جنايتكارانه دچار اختلاف و از آن خارج شد و حزب كاديما را تأسيس كرد و با آن وارد انتخابات شد و يك بار ديگر بيشترين آرا را به دست آورد و پس از چند ماه تكيه مجدد بر اريكه قدرت و نخست‌وزيري رژيم صهيونيستي، دچار سكته مغزي شد و در مدت 8 سال گذشته به كما رفت تا اينكه چند روز پيش از دنیا رفت.

آنچه در اين زندگي سياسي ديده مي‌شود اين است كه شارون به ‌رغم قساوت و جنايت و گاه محكوميت از طرف خود جامعه صهيونيستي، مدارج ترقي را از سربازی ساده تا فرماندهی لشكر و سپس وزارت دفاع و نخست‌وزيری طي كرد. این پرسش مطرح است كه چرا يك فرد جاني كه سازمان بين‌المللي ديده‌بان حقوق بشر او را يك جنايتكار تمام‌عيار جنگي مي‌نامد، تا اين حد مورد توجه جامعه صهيونيستي قرار مي‌گيرد؟ اين واقعيت نشان مي‌دهد كه جامعه صهيونيستي به علت ويژگی‌هاي ذاتي، جرم و جنايت را تشويق مي‌كند و هر کسی كه كارنامه جنايي قطورتری دارد، در اين نظام فاسد استحقاق ترقي بیشتری را پيدا مي‌كند و به بالاترين مدارج سياسي مي‌رسد.

اين حقيقت، گفته امام خميني قدس سره را يك بار ديگر در اذهان زنده مي‌كند كه فرمود: «اسراييل غده سرطاني است، بايد جدا شود كه اگر باقي بماند همه منطقه را دچار بيماري مي‌سازد.»

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان