جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 379
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

تاديب نفس


                                    تاديب نفس

مرحوم آيت اله مجتبي تهراني (ره)

 

مقدمه

آرامش و اضطراب انسان، ارتباط مستقیمی با هدف‌گیری او در زندگی دارد؛ یعنی اگر هدف یک ‌نفر امری ثابت، آرام و باقی باشد، روح او هم آرامش پیدا میکند و اگر هدفش فانی، ناآرام و متزلزل باشد، روح او نیز مضطرب میشود.

 

هدف‏گيری يكی از معيارهای ارزش‏يابی‏ انسان در روايات

گاهی این سئوال پیش می‏آید که معیار ارزیابی انسانها چیست، یعنی ما با چه معیاری میتوانیم انسان را ارزیابی و قیمتی بودن یا بیارزش بودن او را محاسبه کنیم. در این زمینه باید گفت همین هدفگیریهای انسان در زندگی است که به او ارزش میدهد یا او را از ارزش ساقط می‏كند. در نهجالبلاغه روایاتی از علی«ع» در این باره وجود دارد. علی«ع» می‏فرمایند: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلی قَدْرِ هِمَّتِهِ».(۱) ارزش هرکسی به اندازۀ ارزش هدف اوست و با آن چیزی که  هدفگیری کرده، رابطۀ مستقیم دارد. هر چه هدف بالا و والا باشد ارزش انسان هم بالا و والا خواهد بود و هر چه هدف پست باشد، انسان نیز بی‏ارزش می‏گردد. «مَنْ شَرُفَتْ‏ هِمَّتُهُ‏ عَظُمَتْ قِيمَتُهُ»؛(۲) ارزش و قیمت کسی که هدفش شریف باشد، عظیم و بزرگ است. «مَنْ صَغُرَتْ هِمَّتُهُ‏ بَطَلَتْ‏ فَضِيلَتُهُ»؛(۳) كسی كه هدفش کوچک باشد، با هدفگیری کوچک خود، فضیلتش را از بین میبرد.

 

ادب، ملاك و معياری ديگر برای ارزيابی انسان

در اینجا مطلبی را تحت عنوان یک سئوال مطرح میکنم(۴) و آن اینکه اگر معیار ارزیابی یک انسان هدفهای او باشد، پس چرا در بعضی از روایات مطلب دیگری را معیار ارزیابی انسان مطرح میکنند؟  

در بعضی از روایات، معیار دیگری برای ارزش‌گذاری انسان مطرح شده که در اینجا به بخشی از كلمات علی«ع» در این رابطه اشاره می‏كنم. حضرت در روایتی میفرماید: «یا مُؤمِنُ إِنَّ‏ هَذَا الْعِلْمَ‏ وَ الْأَدَبَ‏ ثَمَنُ نَفْسِكَ فَاجْتَهِدْ فی تَعَلُّمِهَا فَمَا يَزِيدُ مِنْ عِلْمِكَ وَ أَدَبِكَ يَزِيدُ فی ثَمَنِكَ وَ قَدْرِكَ»؛(۵) ای مؤمن! این علم و ادب، ثمن و قیمت نفس توست، پس در یادگیری علم و ادب کوشش کن، زیرا به هر میزان علم و ادب تو افزایش یابد، به بها و ارزش تو نیز افزوده می‌شود.

علی«ع» در جملۀ دیگری میفرماید: «إِنَّكَ مُقَوَّمٌ‏ بِأَدَبِكَ‏»؛(۶) اگر بخواهند روی تو قیمت بگذارند، یعنی بگویند كه تو چقدر ارزش داری و بهای تو چقدر است، به میزان ادبی كه در تو وجود دارد نگاه می‏كنند و لذا علی«ع» معیار ارزیابی انسان را ادب می‌داند.

 

هدف و ادب در كنار هم معيار ارزيابي انسان محسوب می‏شوند

معیار ارزیابی انسان چیست؟ آنچه که معیار ارزشی انسان محسوب می‏شود هدف است یا ادب؟ چرا بسیاری از روایات، معیار ارزیابی انسان را «هدف» و برخی «ادب» معرفی می‏كنند؟ این‏ دو مطلب در روایات ما وارد شده‌اند و با یکدیگر منافاتی ندارند؛ یعنی می‏شود معیار درك ارزش انسان، هم «هدف» باشد و هم «ادب». به یک معنا اینها از یکدیگر منفک نمیشوند.

 

بررسی انواع معیارهای ارزش‌گذاری و نقد آنها

1ـ معیار امور وهمی مانند مال و مقام

ادب یکی از مسائل اخلاقی و معرفتی است. در روایات ما ادب، به‏خصوص با معیارهایی که از دیدگاههای مختلف موجب ارزش انسان میگردد، مقایسه میشود. گروه خاصی از انسانها که فقط امور دنیوی را می‌بینند و هیچ توجهی به غیردنیا ندارند، دیگران را با امور اعتباری ارزیابی میکنند، یعنی معیار ارزشی یک انسان را امور اعتباریه‏ای مانند «مال» میدانند. این گروه، بها و قیمت یک انسان را با توجه به مال او ارزیابی میکنند، در حالی ‏كه مال با شخص مالدار، تنها یک رابطۀ اعتباری دارد و هیچ ارزشی برای خود او محسوب نمی‌شود.(۷) برخی نیز میزان ارزش یك شخص را با توجه به مقام او كه پوچتر از مال است می‏سنجند!(۸) و جایگاه ارزشی فرد را با پُست و مقام كه یك مالکیت اعتباری است، ارزیابی میکنند.

در مقابل این نگاه‌ها، در روایات ما ملاك ارزیابی انسان ادب است و با این امور اعتباری مقایسه و گفته شده است که ادب بیشتر از مال و مقام موجب قیمت انسان می‌شود و بها و ارزش او را بالا می‏برد. به‏عنوان مثال در باب ترغیب به ادب این تعبیر آمده است كه: «طَالِبُ‏ الْأَدَبِ‏ أَحْزَمُ‏ مِنْ طَالِبِ الذَّهَب‏».(۹)  و «طَالِبُ‏ الْأَدَبِ‏ أَحْزَمُ‏ مِن طالِبِ الدُّنیا».(۱۰) سرآمد مظاهر دنیوی پول و مقام است. برخی میدوند تا پُست و مقامی به‏دست آورند، برخی هم تلاش می‏كنند تا به پول برسند. آن پولی هم كه نسبت به بقیۀ پول‏ها واقعیت دارد طلا است.(۱۱) از دید برخی از اینها معیار ارزش و قیمت انسان به ‏حساب می‏آید، اما روایت می‏فرماید آنکه به‏دنبال تحصیل ادب میرود عاقلتر است از آنکه طلا و دنیا را طلب می‏كند. «إِنَّ النَّاسَ إِلَى صَالِحِ الْأَدَبِ أَحْوَجُ مِنْهُمْ إِلَى‏ الْفِضَّه وَ الذَّهَب»؛(۱۲) احتیاج مردم به ادب، بیشتر است تا این که به‌دنبال مال بروند و طلا و نقره به‌دست آورند، چون آنچه که واقعاً به انسان ارزش میدهد ادب او است نه امور اعتباری.

 

2ـ معیار امور ظاهری مانند پوشش و لباس

دیدگاههای مختلف دیگری در باب ملاک ارزش انسان وجود دارند.(۱۳) بعضی‌ها که عقلشان به چشم‌شان است و ظاهرنگر هستند، معیار ارزشی‌شان ظواهر اشیاست. در نگاه این گروه چون ظاهر انسان مهم است، هرچه پوشش انسان آراستهتر باشد، بیشتر جلوه میکند و ارزش صاحب لباس بیشتر خواهد شد.

گاهی روایات، ادب را با همین معیار ارزشی انسانهای ظاهرنگر مقایسه میکند و می‏فرماید: «الأدَبُ حُلَلٌ جُدُدٌ»؛(۱۴) فرد ظاهربین، نو بودن لباس را ملاک ارزش، و کهنگی آن را معیار بی‌ارزشی می‌داند، اما امام«ع» ادب را به‌عنوان لباس نوی انسان معرفی می‌کند. در روایت دیگری آمده است كه: «الآدابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَه»؛(۱۵) ادب‏ها پوشش‏هایی نو و تازه‌اند. یک پوشش هم نیست، بلكه پوششهایی جدید و نو در نو است،(۱۶) به‏گونه‏ای‏كه اصلاً کهنه نمیشود: «لاحُلَلَ کَالأدَبِ»؛ هیچ پوششی مانند ادب نیست.

 

3ـ معیار حَسَب و نَسَب

 دیدگاه سوم راجع ‏به كسانی است كه «پیوندها» و نسبت‌های خانوادگی و نژادی را که از آن به حَسَب و نَسَب تعبیر می‌شود، معیار ارزشی انسان می‏دانند. البته در اینجا مسأئه تا حدودی جنبۀ واقعیت به خود میگیرد و دیگر مربوط به امور وهمی و اعتباری نمی‌شود، چون داشتن یك حسب و نسب شریف، از نژاد و خانواده‏ای كه در سطحی بالا قرار دارند، یك امر واقعی است و از مقولۀ اعتبار و فرض نیست، زیرا کسی که دارای پیوند نژادی خاص است، واقعاً در سلسله علل معدّه‌اش، انسان‏های شریفی وجود دارند و این مسئله، امری فرضی و وهمی نیست. پیوند هم دو نوع است. یا نسبی یعنی رابطه‌ای مانند نسبت پدر و مادر و جدّ است و یا سببی است یعنی رابطه‏ای كه با ازدواج به‌وجود می‌آید. پیوند پدر با انسان پیوندی نسبی و پیوند پدر زن با انسان پیوند سببی است.(۱۷)

گاهی در میان روایات دیده می‏شود كه در بیان معیار ارزشی انسان، حسب و نسب نوعی شرافت محسوب می‏شود، اما در عین حال، شرافت ادب را بیشتر از شرافت نسب دانسته و می‌فرماید که ادب بر حسب و نسب مقدم است. در روایات گاهی ادب، جایگزین حسب و نسب و گفته می‌شود: منفعت ادب از حسب و نسب بیشتر است. گاهی در تعبیرات مختلف دیگر می‌فرماید: ادب در مقایسه با حسب و نسب، انسان را سریع‌تر به مقصد می‌رساند.

علی«ع» می‌فرماید: «الأدَبُ أحَدُ الحَسَبَینِ»؛(۱۸) ادب یکی از دو پیوندهای واقعی است.(۱۹) «أشرَفُ حَسَبٍ حُسنُ أدَبٍ»؛(۲۰) بهترین پیوند خانوادگی، حسن ادب است. «حُسنُ الأدَبِ یَنُوبُ عَنِ الحَسَبِ»؛(۲۱) ادبی زیبا است که جایگزین پیوند خانوادگی و شرافت حَسَبی شود. «حُسنُ الأدَبِ أفضَلُ نَسَبٍ وَ أشرَفُ سَبَبٍ»؛(۲۲) ادب نیكو با فضیلت‏ترین نسب و شریف‏ترین سبب است؛ یعنی ادب نیک، از پیوند خانوادگی و نژادی افضل و از سبب فامیلی اشرف است. این روایت ناظر به اقسام پیوندهاست که برخی نَسبی است و برخی سببی. «لا حَسَبَ أنفَعُ مِنَ الأدَبِ»؛(۲۳) هیچ پیوند خانوادگی سودبخشتر از ادب نیست. «لا حَسَبَ أبلَغُ مِنَ الأدَبِ»؛(۲۴) هیچ پیوندی مفیدتر از ادب نیست که انسان را به اهداف الهی‌اش برساند.

در روایات ما اگر امر دایر شود به این که میان ارزش و شرافت دو نفر مقایسه شود، باید گفت که شخص باادب، هرچند که ادبش كم باشد، به شخص دیگری که حَسب و نسب بسیار خوبی دارد، امّا بی‌ادب است، ترجیح دارد؛ چون ادب حتّی اگر کم باشد، از شرافت حسبی و نسبی بهتر است؛ لذا علی«ع» فرمود: «قَلیلُ الأدَبِ خَیرٌ مِن کَثیرِ النَّسَبِ».(۲۵) پیوندهای واقعی شریف، آن‌گاه برای انسان ارزش‌آفرین‌اند که مزین به ادب باشند. حتی روابط معنوی انسان‏ها نیز آنگاه قیمت و ارزش دارند که آراسته به ادب باشند، وإلّا فایده‏ای ندارد.

 

أنبیا و مسئله ادب الهی

پيغمبراكرم«ص» در مكتب ادب ربوبي

با اینکه شبهه‌ای نیست که در بین انسانها، شخصی بالاتر از پیغمبراکرم«ص» وجود ندارد و او بالاترین پیوند معنوی را با مبدأ وجود دارد، ولی این پیوند معنوی آنگاه ظاهر و کارا می‌شود که آراسته به ادب باشد. روایات بسیاری در این‌ باره وجود دارد. فضیلبنیسار از امام صادق«ع» نقل میکند: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ لِبَعْضِ أَصْحَابِ قَيْسٍ الْمَاصِرِ»؛ شنیدم که حضرت برای بعضی از اصحاب فرمودند که: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ»؛ خدا پیغمبرش را به‌نحو احسن ادب فرمود. «فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ»؛ وقتی که پیغمبر اکرم به کمال رسید و مؤدب به آداب الهیّه شد، به او خطاب کرد: «إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ* ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ الدِّينِ وَ الْأُمَّه لِيَسُوسَ عِبَادَه»؛(۲۶) تو صاحب بهترین اخلاق هستی. سپس که مؤدب به آداب الهی شد، امر دین و امت را به او تفویض کرد. اینجا بود كه حضرت در رأس جایگاه حکومتی اسلام قرار گرفت. خود پیغمبراکرم«ص» نیز در روایتی فرمود: «أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي»؛(۲۷) خداوند مرا ادب کرد و چه نیکو ادبم فرمود.

(بزودي اين سلسله مباحث، تحت عنوان (ادب الهي) از سوي موسسه مصابيح‌الهدي منتشر خواهد شد.)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ غرر الحكم، ص 93.

۲ـ غرر الحكم، ص 447.

۳ـ همان.

۴ـ این مطلب یک بحث طولانی است و من ندیدهام که علمای اخلاق بحث ادب را مستقلاً در جایی تحت این عنوان مطرح کنند، ولی به مناسبتهای گوناگون این بحث را مطرح کردهاند. بلکه به یک معنا پایه و ریشۀ بحثهایشان ادب است. اگر چه تحت عنوان ادب مطرح نکردهاند، ولی اهل معرفت این بحث را آوردهاند. اصلاً آنها وقتی در منازل معنوی و منازل سلوک الی‌الله تعالی وارد میشوند یکی از منازل را منزل ادب میدانند و می‏گویند: انسانی که بخواهد سیر معنوی و سلوک الی الله تعالی داشته باشد باید به این منزل برسد. این یکی از مقامات معنویه است که اهل معرفت آن را به عنوان مقامی از مقامات معنویه مطرح میکنند.

۵ـ روضه الواعظین، ج ‏1، ص 5.

۶ـ غررالحكم، ص 247.

۷ـ این رابطه یک رابطۀ اعتباری است و حقیقی هم نیست.

۸ـ اینها امور وهمی هستند. مقام بدتر از مال است. مال یک ما به‌ازایی دارد، اما مقام تنها یک رابطۀ موهوم اعتباری با فرد است که ما به آن میگوییم مالکیت اعتباریه.

۹ـ غررالحكم، ص247؛ «طلب‏كنندۀ ادب، دوراندیش‏تر از طلب‏كنندۀ طلاست».

۱۰ـ غررالحكم، ص435؛ «طلب‏كنندۀ ادب، دوراندیش‏تر از طلب‏كنندۀ دنیاست».

۱۱ـ چون برخی از پول‏ها كاغذی هستند و برخی فلزی، ولی از بین همۀ آنها، طلا موقعیت خاصی دارد و ارزشش از همه بالاتر است.

۱۲ـ غررالحكم، ص 247.

۱۳ـ اینها را فقط اشاره میکنم و رد میشوم، چون بحث ما اساسی است.

۱۴ـ تحفالعقول، ص 20۰.

۱۵ـ غررالحكم، ص 247.

۱۶ـ کلمۀ «جُدُد» در این روایت به صورت جمع آمده است.

۱۷ـ البته رابطۀ سببی مافوق رابطۀ نسبی است که در روایات هم هست. ان‌شاءالله در آینده به این بحثها میرسیم.

۱۸ـ غررالحكم، ص 247.

۱۹ـ اینها را انشاءالله در آتیه توضیح میدهم. من هنوز ادب را معنا نکردهام. اینها بهعنوان مقدمۀ بحث است.

۲۰ـ غررالحكم، ص 248.

۲۱ـ بحارالأنوار، ج ‏72، ص 66.

۲۲ـ غررالحكم، ص 248.

۲۳ـ بحارالأنوار، ج ‏68، ص 397.

۲۴ـ الكافی، ج 8، ص 19.

۲۵ـ غررالحكم، ص 24۸.

۲۶ـ بحارالأنوار، ج 17، ص ۴.

۲۷ـ بحارالأنوار، ج ‏8 ، ص 372.

 

سوتیتر:

 

گروه خاصی از انسانها که فقط امور دنیوی را می‌بینند و هیچ توجهی به غیردنیا ندارند، دیگران را با امور اعتباری ارزیابی میکنند، یعنی معیار ارزشی یک انسان را امور اعتباریه‏ای مانند «مال» میدانند. این گروه، بها و قیمت یک انسان را با توجه به مال او ارزیابی میکنند، در حالی ‏كه مال با شخص مالدار، تنها یک رابطۀ اعتباری دارد و هیچ ارزشی برای خود او محسوب نمی‌شود. برخی نیز میزان ارزش یك شخص را با توجه به مقام او كه پوچتر از مال است می‏سنجند و جایگاه ارزشی فرد را با پُست و مقام كه یك مالکیت اعتباری است، ارزیابی میکنند.

 

 

 

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان