پنجشنبه 19 خرداد 1390
جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 50
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

الفتح؛ سیر تحول و تطور آن
غفاری فر حسن

الفتح؛ سیر تحول و تطور آن

تاريخ دريافت: 17/4/89 تاريخ تأييد: 6/6/89
حجة الاسلام حسن غفاری فر*

سده بیستم، سده مبارزه با استعمار و استبداد در خاورمیانه بود؛ به موازات تلاش کارگزاران استبداد و استعمار، عده¬ای از انسان‌های بیدار، گام‌های مؤثری در راه آزادی و استقلال برداشتند و اما همه این مبارزین در یک سطح توفیق نداشتند، عده‌ای در اثر بهره‌مندی از مبانی جامع و شناخت دشمن، ابزار و تکنیک او، علاوه بر اینکه در مبارزه در هر دو عرصه توفیق یافتند، بلکه اقدام به تشکیل حکومت جای¬گزین دینی، با پشتوانه مردمی نمودند؛ مثل انقلاب اسلامی ایران. گروهی دیگر در حذف استبداد حاکم و اخراج عناصر استعمار، در قدم‌های اولیه موفق شدند، لکن به نوعی دیگر خود مبتلا به استبداد و حتی نمایندگی استعمار شدند؛ مثل انقلاب مردم الجزایر و لیبی. دسته‌ای دیگر حتی در دست‌یابی اهداف اولیه توفیق نیافتند؛ هر چند در روزهای اولیه متحمل هزینه‌‌های سنگین شده بودند که از جمله می¬توان به گروه‌ مبارزین الفتح در فلسطین اشاره کرد. امروزه رهبران حاکم بر آن با 180 درجه انحراف از مواضع و اهداف اولیه گام بر می‌دارند.

واژه¬های کلیدی: جنبش فتح، جنبش¬آزادی بخش ملی فلسطین، حرکة¬ التحریر الوطنی الفلسطینی، جبهه ردّ.

مقدمه
فلسطین یا مثلث اتصال آسیا، اروپا و آفریقا گرچه از دیرباز به دلیل موقعیت ویژه سیاسی و اقتصادی‌اش مطمع نظر زورمداران بود، لکن حضور ادیان ابراهیمی، آن را گران¬بهاتر ساخت. از این رو هم معبد و قبله‌گاه صالحان طریقت بود و هم بهانه برای تزویریان. دسته اول برای حفظ آن، جان خود نثار و ایثار کردند و دسته دوم از مردم جان ستاندند. آخرین گروه تزویریان زورمند، جریان صهیونیسم بین¬الملل بوده و هنوز هم هست که امروز از میان هر فرقه، مرام، مکتب و دینی برای خود یار گرفته است. این جریان به پادویی کارگزاران دولت غاصب اسرائیل بیش از یک قرن وارد خاک فلسطین شده و با کمک پشتوانه‌های بین‌المللی، بیش از شش دهه دولت تشکیل داده است و ساکنان و صاحبان اصلی آن را یا آواره از خانه و کاشانه یا زندانی در وطن و خانه یا در سلول‌های مخوف و یا روانه دل خاک کرده و می‌کند. از میان آوار‌گان و زندانیان، برخی به صورت سازمان یافته یا پراکنده اقدام به برنامه‌ریزی برای تهاجم تلافی‌جویانه کردند. عمدة اینان که از جنس ادیان ابراهیمی به ویژه مسلمانان می‌باشند، همچون اجداد خود با جان¬نثاری تلاش دارند تا فلسطین و قدس شریف را برای عبادت حق، امن و مهیا سازند. از جمله این افراد، گروهی از جوانان فلسطینی جویای علم و کار در کشورهای عربی هم‌جوار خود در درون فلسطین بودند. با یک دنیا آرزو و با یک دامن دغدغه و نگرانی، دور هم گرد آمدند و برنامه ریختند. جان، مال و عزت خود را هزینه کردند. در روزهای اولیه، نقطه امید و شورآفرینی مردم محروم مسلمان، به ویژه مردم مسلمان فلسطین شدند. مردم هم دلگرم اقدام آنان شدند و هم با تمام توان به حمایت از آنان برخاستند. چند صباحی آنان نیز توفیقاتی به دست آوردند، اما در اثر عدم بهره‌مندی از یک ایدئولوژیک و جهان‌بینی منقّح برآمده از اسلام، عدم شناخت از هویت، شیوه و ابزار دشمن و عدم شناخت از توان‌مندی‌های خاموش امت مسلمان فلسطین و غیرفلسطین، از میانه راه، مسیر امید به دشمن را طی کردند و از این جاده انحرافی، سر در مسلخ دشمن سپردند. این گروه از جوانان جان بر کف اولیه و بد انتخاب در مسیر راه، همان گروه مبارز الفتح یا جنبش آزادی‌بخش ملی فلسطین هستند که موضوع تحقیق ما می¬باشد.

جنبش فتح
سازمان فتح يا جنبش فتح يا جنبش آزادى‏بخش ملى فلسطين يا الفتح هر يك نشان، نماد و معرفى كننده يكى از بزرگ¬ترين و قديمى‏ترين سازمان چريكى و سياسى ـ نظامى تا پيش از انتفاضه فلسطين به شمار مى‏رود. اين نام اختصارى «فتح»، برگردان كلمه «حتف» است كه خود مشتق و برگرفته و مخفف جملة ناقصة «حركة التحرير الوطنى الفلسطينى» مى‏باشد. در اينكه دقيقاً چه سالى تأسيس شد يا مقدمات آن فراهم گرديد، اختلاف نظر است كه در بحث تاريخچه به اختصار بيان خواهيم كرد.

تاريخچه فرايند تكوين
عمده دسته‏هاى آوارگان فلسطينى كه به اردن و ساير كشورهاى همجوار پناهنده شده بودند، كاملاً از هرگونه سازمان‏دهى محروم بودند و به وعده‏هاى بى‏ثمر سازمان ملل در بيانيه سال 1949 دل بسته بودند. از سوی جمعی از همین مهاجرین و دیگر فلسطینی‌ها در فاصله سال‏هاى 1953 ـ 1952 با ظهور احزابى نظير: حزب بعث و جنبش ناسيوناليسم عرب (حركة القوميّة العربيّة)، توده‏هاى فلسطينى جذب اين احزاب شدند. و در كنار این احزاب، فعاليت شعبه‏هايى از جمعيت اخوان‏المسلمين و حزب كمونيسم اردن بى‏تأثير در تحرك سياسى- اجتماعى فلسطينى‏ها نیز نبود. علاوه بر اين تلاش‌های حزبی برای جذب و ایجاد تحرک در فلسطینی‌ها حضور برخى از جوانان فلسطينى جوياى كار در كشورهاى عربى و عده‏اى ديگر از آنان براى تحصيل، همگی، شكل‏گيرى انديشه كارهاى تشكيلاتى و حزبى را در ذهن جوانان فلسطين تقویت كرد كه منتهى به شكل‏گيرى تشكل‏هاى دانشجويى فعال از جمله با عنوان «اتحاديه دانشجويان فلسطينى» گرديد. و اين تشكل دانشجویى در سال 1951 در دانشگاه قاهره سامان گرفت. بروز و ظهور علنى و جدى این نهاد دانشجويى در سال 1956 اتفاق افتاد. زمانى كه حمله سه جانبه انگليس، فرانسه و اسرائيل براى تصاحب كانال سوئز اتفاق افتاد و غزه نيز به منزله مقدمه حمله به مصر مورد تصاحب و تصرف قرار گرفت و اين جوانان با پوشش نظامى چريكى سازمان يافته در آزادسازى غزه نقش مثبت ايفا كردند.
از طرفى در فاصله سال‏هاى 1967 ـ 1957 سخن از اتحاد كشورهاى عربى به اوج خود رسيده بود. موضوع اتحاد عرب و دشمنى با پديده اسرائيل، هر يك زمينه شد تا رهبران كشورهاى عربى، بيشتر به فكر تثبيت موقعيت خود باشند. در نتيجه تلاش داشتند تا تمام همت خود را در هدايت افكار عمومى به سوى دشمن خارجى معطوف نمايند كه هم انصراف افكار عمومى از دشمنى با دولت¬مردان وطنى و هم انصراف از توجه به مقوله فلسطين را به همراه داشت تا آنجا كه به تعبير شاليند: «صحبت درباره مشكل فلسطين زياد آسان نبود»، بلكه به بهانه كم كردن خطر دشمنى اسرائيل به سازش نانوشته روى آورده و حتى مبارزين جوان فلسطينى را متهم مى‏كردند كه آن¬ها «عوامل حقوق¬بگير پيمان سنتو» هستند.
در چنين فضايى كه آكنده از درد، رنج، هجران و بى‏هويتى فلسطينيان از يك سو، غفلت سازش و دنيازدگى رهبران عرب از طرف ديگر و اميدهاى به بار نشسته جمعى از مردم مبارز الجزاير از جانب سوم و با توجه به دیگر عوامل تاریخی، هر يك عامل خوف و رجا، بيم و اميد شكل‏گيرى تشكيلات منسجم‏تر با اهداف عملياتى‏تر را فراهم ساخت. عده‏اى از اين مبارزان، در سال 1959 در كويت، ميزگرد فلسطين تشكيل دادند كه بر اساس مبارزه مردمى و مسلحانه، به عنوان تنها راه حل براى نجات فلسطين مطرح كردند.
مناسب است از ميان منابع متعدد، به گزارشى مختصر از مصاحبه با ابوایّاد در اين خصوص اشاره‏اى داشته باشيم كه به عنوان مرد شماره 2 و مغز متفكر در ميان بنيان-گذاران الفتح معرفي شده است تا شرحى هر چند كوتاه از نحوه تكوين الفتح نوشته باشيم. ايشان در خلال گفت¬گوهاى طولانى اين چنين اشاره مى‏كند: الفتح، ريشه ابتدايى آن، با عنوان اتحاديه دانشجويان فلسطينى در دانشگاه قاهره در اوايل دهه پنجاه سامان يافته بود. در سال 1951 براى اولين بار با دانشجویى عربى برخورد كردم كه مرا مجذوب خود نمود كه نامش ياسر عرفات بود. من و ايشان در هيچ حزب سياسى عضويت نيافته بوديم و من با وجود اينكه به اخوان‏المسلمين به سبب روحيه جهادى‏اى كه از آنان در غزّه مشاهده كرده بودم، علاقه داشتم، اما وابستگى تشكيلاتى نداشتم. من و ياسر عرفات هر چند نظريات از پيش تعيين شده نداشتيم، اما آنچه را براى آرمان فلسطين زيان‏آور بود، مى‏شناختيم و معتقد بوديم نبايد هيچ انتظارى از رژيم‏هاى عرب كه غالباً فاسد و همدست با امپرياليست‏ها هستند، داشته و نبايد روى احزاب منطقه نيز حساب كنيم. با توجه به اين نكته، تصميم گرفتيم تا در سال 1952 با معرفى خود براى انتخابات هيئت رهبرى اتحاديه دانشجويان فلسطينى، اين عقيده‏مان را در صحنه عمل به كار بنديم. فهرستى را معرفى كرديم كه با اكثريت قاطع آراء انتخاب شد و ياسر عرفات به عنوان رياست آن و من نيز به عنوان معاون ايشان انتخاب شديم و پس از چهار سال به جاى ياسر عرفات، رئيس اتحاديه شدم. فعاليت‏هاى سياسى، فرهنگى را به طور جدى شروع كرديم و حتى گاهى با سران عرب و به خصوص حاكمان مصر و حتى جمال عبدالناصر درگير مى‏شديم. و گاهى هم زندانى مى‏شديم. در سال 1956 همراه با ملى شدن كانال سوئز، شور شعف در همه جاى مصر از جمله در گروه ما هم به وجود آمد. و در برابر حمله تجاوزكارانه اسرائيل، انگليس و فرانسه كه سه ماه پس از ملى شدن كانال سوئز انجام گرفت، با هيجان تمام خود را براى دفاع از مصر آماده كرديم. در اين زمان بود كه مقاومت عليه اشغالگران اسرائيلى در غزه، تحت رهبرى جبهه‏اى تازه تأسيس سازمان گرفت. و ما هم در حدود امكانات ناچيز خود به اين جبهه كمك كرديم. اما عواملى ما را دلسرد كرد و همين موجب جرقه زدن افكار جديد در ذهن ما شد. به خصوص بعد از نبرد قهرمانانه نيروهاى الجزايرى كه با عنوان الفتح عليه فرانسه پيروز شده بودند. مجموعه حوادث پيرامونى، ما را بر آن داشت تا در پى ايجاد يك جنبش بزرگ خلقى و يك ارتش آزادي‏بخش ملى باشيم، همه دوستان فاصله سال 1359-1357 تصميم گرفتيم به اطراف پراكنده شويم تا هم ايده‏هايمان را به ديگران بگوييم و هم به شناسايى كادرهاى جديد بپردازيم. مثلاً ياسر عرفات، ابوجهاد و بعدها فاروق قدومى با پوشش اشتغال به كار عازم كويت شدند. يوسف النجار، كمال عدوان و ابومازن در قطر مستقر شدند و من هم در غزّه مشغول به مبارزه در قالب معلمى شدم. از ابتداى سال 1958 با دوستان مستقر در كشورهاى حاشيه خليج فارس توافق كرديم كه بناى ما بر جنبشی است كه نام آن «فتح = پيروزى» است كه برگرفته از كلمات «الحركة التحرير الفلسطين» بود، اما قرار بر اين شده بود كه تا برقرارى يك ساختار منسجم و تدوين نظام¬نامه‏ها و تأمين رهبرى متمركز، از به كار بردن اين نام خوددارى كنيم. اين رسالت را در سال 1959 به پايان رسانديم. ياسر عرفات در ابتداى سال 1959، از من خواست تا كار پردرآمدترى در يكى از كشورهاى عرب نفت‏خيز دست و پا كنم. من هم در نهايت جذب اداره كل تعليمات قطر شدم. در دهم اكتبر 1959 بيش از چند نفر نبوديم كه در خانه‏اى دور از چشم مأموران در كويت جمع شديم تا سازمان فتح را پى‏ريزى كنيم. تا چند روز با حضور قريب بيست نفر نشست ادامه يافت. مدارك و اسناد زيادى در جريان اين نشست‏هاى ماه اكتبر تدوين و تصويب شد كه اساسنامه، مرام‏نامه، محور يا استراتژى و روش يا تاكتيک، وسايل كار و منابع درآمد جنبش به تصويب رسد. اين‏ها محصول مذاكرات و مباحثات سال‏هاى دهه 1950 در قاهره و غزه بود و محصول مطالعه پراكنده و شخصى هر يك از تجربيات تاريخى اسلاف ما ـ كه نبايد آن را منفى تلقى كرد ـ به دست آمده بود؛ مثلاً بدون ترديد، حاج امين الحسينى، مفتى بيت‏المقدس و رهبر بلا معارض مقاومت در سال‏هاى بين دو جنگ جهانى، قابل تحسين و احترام است. در عين حال اشتباهاتى نيز داشتند. به خصوص در وابسته¬سازى انقلاب‏هاى فلسطين به كشورهاى عربى، تا جايى كه محصول اين اشتباه، اين ضرب‏المثل عاميانه عربى شد؛ هر انقلابى كه در فلسطين شكل گرفته در پايتخت‏هاى عربى به خاك سپرده شده است.*
به همين دليل بنيان¬گذاران فتح سوگند ياد كرده‏اند در برابر هر تلاشى در جهت قرار دادن جنبش ملى فلسطين تحت كنترل هر يك از كشورهاى عرب مقاومت كرده و مراقبت كنند. البته به دنبال جدايى عربى نبودیم و نيستیم. بلکه مى‏خواهيم با شعار «اول فلسطين»، به وحدت عربى برسيم. با اين نگاه به مشى مسلحانه در مقابل اسرائيل روى آورديم و از سال 1959 نظريات خود را در برابر پان عربيسم، پان اسلاميسم و كمونيسم در نشريه‏اى به نام «فلسطينونا» به صورت ناشناس منتشر كرديم و براى عملى كردن عقايدمان دو ارگان «سياسى و نظامى» پيش‏بينى كرديم. ارگان سياسى ظاهرى آن همين نشريه و پنهان آن تربيت نيروهاى سیاسی مورد نظر بوده كه در كنار آن تعليم نظامى مورد نياز را هم داشتيم، تا نيرويى با افكار عام و شامل و در عين حال توان¬مند در عرصه عمل نظامى تربيت يابند. و اين مسير را از سال 1964 به بروز و ظهور ميدانى و عملياتى كشانديم.

بنيان¬گذاران
الف) بنیان¬گذاران اوّلیه
يكى از جدى‏ترين مشکلات تشكل‏هاى چريكى و شبه چريكى، شناسايى زمان دقيق تأسيس و افراد تأسيس كننده مى‏باشد. به دليل اينكه شالوده آن بر خفا و پوشش است و بعد از علنى شدن نيز به دلايلى، نظير كشته شدن برخى مؤسسين و يا عواملى غير آرمان‏گرايانه نظير حبّ و بغض‏ها، مانع از كشف حقايق مى‏شود. با اين وجود راهى جز مطالعه در منابع به جاى مانده از كسانى كه مدعى بنيان‏گذارى يا دشمنان آن تشكل ـ از باب اقرار خصم ـ براى تحقيق باقى نمى‏ماند. با اين يادآورى به اسامى برخى از كسانى كه شهرت بر بنيان‏گذارى فتح دارند، به همراه شرح مختصر از زندگى آنان مى‏پردازيم، كسانى كه بيشترين نقش را حداقل در ايام آشكار شدن ايفا کردند.
1. ياسر عرفات: كسى كه در همان سال‏هاى اوليه جزء رهبرى الفتح و سپس ساف گرديد، نامش عبدالرحمن عبدالرؤف عرفات القدوى حسينى و كنيه ايشان ابوعمار بود. از ناحيه مادر متصل به حاج امين حسينى ـ مفتى اعظم قدس شريف در ايام اوليه اشغال تا سال 1948 و از رهبران حامى فلسطين ـ بود. محل تولد ياسر عرفات مشخص نيست. آنچه مسلم است مهاجرت عرفات در اندك زمانى پس از تشكيل دولت اشغال‏گر اسرائيل از غزه به مصر و حضور در دانشگاه فؤاد اول در قاهره با گرايش مهندسى مى‏باشد و از سال 1951 در رأس بنيان¬گذاران اتحاديه دانشجويان فلسطينى قرار گرفت و در كنار صلاح خلف، خالد حسن و ديگران، هسته رهبرى فتح را شكل دادند.
در برخى اسناد كشف شده از لانه جاسوسى آمريكا مستقر در ايران در توصيف ياسر عرفات آمده است: او جزء فدائيان فلسطينى در نوار غزه، از افراد در خدمت ارتش مصر در جنگ سوئز در سال 1956، از بنيان¬گذاران فتح و از سال 1964 تمام زندگى‏اش را وقف انقلاب فلسطين كرد. صاحب نفوذ شديد بر ساف مى‏باشد. رئيس كميته اجرايى ساف و فرمانده كل نيروهاى انقلاب فلسطين كه تنها معيار او در تعاملات ديپلماتيك، حمايت از انقلاب فلسطين است و فاقد هر ايدئولوژى خاص می‌باشد و فردى فرصت‏طلب است. به يك نماينده كنگره آمريكا اطمينان داد كه ايجاد يك دولت كوچك فلسطينى.... باعث خواهد شد كه اسرائيل بى‏قيد و شرط به رسميت شناخته شود؛ در حالى كه در سال 1978 به هنگام بروز مشاجرات درونى فتح، بر خلاف دوست خود «صلاح خلف»، حامى كسانى بود كه مى‏خواستند به اسرائيل در هنگام عقب‏نشينى حمله كنند.
در نهايت، عرفات با رويكردهاى متفاوت و متناقض تن به قرارداد اسلو داد و به خيال خود به آرزوى ديرينه خويش كه تشكيل يك حكومت فلسطينى هر چند تحت سيطره اسرائيل باشد، رسيد و در سال 1996 طبق قرارداد اسلوى دوم با انتخابات به عنوان رئيس جمهور فلسطين توسط مردم كرانه باخترى و نوار غزه انتخاب شد. سرانجام در يازده نوامبر سال 2004 در بيمارستان نظامى در حومه پاريس از دنيا رفت.
2. صلاح خلف: مرد شماره دو جنبش الفتح يا همان ابوايّاد، از خانواده شديداً مذهبى و داراى پدرى مؤمن كه به دليل پاى‏بندى به قواعد دينى از سال 1940 شغل ادارى را در «يافا» رها و به بقالى روى آورد. ابوايّاد متولد 1933 كه بعد از تجربه هجرت‏هاى داخلى و اتمام دروس مدرسه وارد دانشگاه قاهره و مشغول به تحصيل در رشته ادبيات و در همان مكان در سال 1951 با ياسر عرفات آشنا و در كنار ايشان از فعالان جنگ سوئز در سال 1956 و از پايه‏گذاران اتحاديه دانشجويان فلسطينى بوده‏اند. در سال 1957 براى اشتغال معلمى وارد غزه شد. مشهور است كه رهبر سپتامبر سياه مونيخ در سال 1972 بوده‏اند. هر چند داراى رويكرد چپ سوسياليسم بوده است، لكن همیشه حمايت از جناح عرفات محافظه كار را بر جناح راديكال فتح، ترجيح مى‏داد. از طرفى مخالف سرسخت اسرائيل و حتى حامى جدى حمله نظامى به بدنه رژيم صهيونيستى بود. اما با اين وجود شديداً طرفدار رويكرد تعامل ديپلماتيك و گفت¬گوهاى سياسى نيز بود. با عرفات تعامل مثبت داشت، اما خود داراى پايگاه و موقعيت مستقل سیاسی، اقتصادى و تشكيلاتى درون سازمانى و بيرون سازمانى بود. از اولين طراحان حكومت سكولار و غيرمذهبى در فلسطين بود؛ در حالى كه رويكرد ايدئولوژى شخصى او، بلكه چهره بارز عقيدتى او چپ بود. از مؤسسين فتح و از افراد مؤثر در كميته مركزى ساف و حتى مسئول اطلاعات و امنيت ساف بود. و نهايت، خون او در سال 1991 توسط سفاكان تروريسم صهيونيسم بر زمين ريخته شد.
3. خليل وزير: از ديگر مؤسسين فتح، خلیل وزیر مکنّی به ابوجهاد مى‏باشد. از لحاظ جايگاه مبارزاتى در اذهان عمومى، رقيب ابوايّاد محسوب مى‏شد؛ يعنى گاهى از او به عنوان مرد شماره دو فتح و ساف نيز ياد مى‏كردند. لكن به دليل روحيه جسور و مدافع‏جويانه از فلسطين، قبل از ملحق شدن به دانشگاه اسكندريه، عمليات نظامى، بلكه هدايت گروه نظامى قبل از تأسيس فتح را در نوار غزه تجربه كرده بود. از خانواده مسلمان فلسطينى بود. مهاجرت پى در پى از رمله به رام اللّه‏ و از آنجا به غزه و نهايت براى تحصيل به اسكندريه و بعدها به ديگر كشورهاى عربى براى كسب درآمد جهت تأمين منابع مالى مبارزات، را تجربه كرده بود. از اعضاى اتحاديه دانشجويان فلسطينى در سال 1956 شده بود. در ابتداى شكل‏گيرى فتح، مسئول تداركات سازمان و تهيه تسليحات بود. از بنيان‏گذاران مجله «فلَسطينُنا» ارگان رسمى فتح بود. از اعضاى اصلى ارتش آزادى‏بخش فلسطين و جزء راه¬يافتگان به شوراى ملى فلسطين گرديد. يكى از رؤساى دفتر امور عربى ساف و از سمپات¬هاى اصلى ساف و فتح در بلوك شرق، به ويژه چين بود. اولين كسى بود كه به عنوان مأمور از طرف فتح براى گشايش دفتر نمايندگى به الجزاير هجرت و اقدام به گشايش آن كرد. فرمانده شاخه نظامى فتح (عاصفه) بود. از فرماندهان كرامه در سال 1997 بود. داماد خواهرى عرفات و حامى ايشان و جريان محافظه كار و مخالف سرسخت جبهه منتقدين فتح (مشهور به جبهه انقاذ در زبان مخالفين و به جبهه مرتدين در زبان محافظه‏كاران) بود. با اين وجود، مورد كينه صهيونيست و در ليست ترور سازمان امنيت اسرائيل (موساد) قرار داشت و نهايت در 17 آوريل 1988 گروهى از كماندوهاى مسلح اسرائيل با حمله به منزلش در تونس او را به شهادت رساندند. پس از تشييع باشكوه در مقبره شهداى اردوگاه يرموك به خاك سپرده شد.
4 . فاروق قدّومى: متولد سال 1931 در اطراف شهر نابلس يا شهر يافا و از مؤسسين فتح، داراى كنيه «ابواللطف». ايشان نيز براى تحصيلات به مصر رفت و پس از اتمام تحصيل و آشنايى با عرفات و خلف براى تأمين منابع مالى جنبش، راهى كشورهاى خليج شد. تا سال 1967 مسئول روابط با كشورهاى عربى بود. از ايفاء كنندگان نقش در سپتامبر 1970 در اردن بود كه با واسطه‏گرى عبدالناصر مصر، از زندان ارتش اردن آزاد شد. از سال 1969 عضو كميته اجرايى ساف شد. با توجه به نوع موضع‏گيرى‏اش در قبال اسرائيل و آمريكا، معمولاً بر خلاف عده‏اى از سران فتح، جايگاهى نزد آن دو كشور متجاوز به حق فلسطينى‏ها نداشت. ايشان همچنان استوار در راه مبارزه براى آزادى فلسطين مى‏باشد.
5. محمود عباس: با كنيه «ابومازن» متولد 1935، در شهر صفد و از مؤسسين اوليه جنبش فتح و عضو شوراى ملى فلسطين ـ ساف ـ كه بر خلاف اكثر مؤسسين فتح به جاى مصر، فرهنگستان خاورشناسي در شوروى را براى تحصيل انتخاب كرد. ايشان نيز به همراه خانواده‏اش در حادثه تجاوز صهيونيستى در سال 1948 هجرت به سوريه را برگزيد. آغاز فعاليت او به سال 1954 به همراهى يوسف نجار و كمال عدوان در قطر و سوريه بر مى‏گردد و در سال 1961 به الفتح پيوست. از سيزدهمين نشست شوراى ملى فلسطين به كميته اجرايى ساف راه يافت. اگر چه به گواهى ابوايّاد در سال‏هاى اوليه، طرفدار مبارزه نظامى بود، اما ايشان بيشتر در عرصه ديپلماتيك فعاليت داشت تا در عرصه ميدانى و عملياتى. به عبارتى مرد «سالن‏ها» شناخته شده است. با كمك او بود كه نخستين ملاقات‏هاى ميان نمايندگان ساف و سران صهيونيستى در كشورهاى اروپايى صورت گرفت. و نخستين بار زمزمه صلح با اسرائيل از سوى وى در شوراى ملى فلسطين مطرح شد. وى بارها با مقامات آمريكايى ديدار و گفت¬گو كرد و در اين ملاقات‏ها در برابر نقض برخى تعهدات دو جانبه از سوى آمريكا واكنشى از خود نشان نداد. در خصوص برپايى دولت مستقل در كرانه باخترى به صورت محرمانه با مقامات اسرائيلى به گفت¬گو نشست. وى سرانجام با هدايت و طراحى آمريكا به امضاى توافق نامه اسلو تن داد. در يك جمله، آنچه بيش از همه در شخصيت سیاسى ابومازن جلب توجه مى‏كند، روحيه محافظه كارانه اوست. و بنابراین از نيمه دوم دهه 70 رهبرى جناح كبوترها را در داخل فتح بر عهده گرفت. وى فردى خود رأى، متهم به فساد مالى خانوادگى و داراى رابطه غيردوستانه با سوريه و اكثر گروه‏هاى فلسطينى مى‏باشد. هم اكنون خود را جانشين عرفات مى‏داند.
6. خالد حسن: كه مشهور به ابوسعيد متولد سال 1928 در شهر حيفا و پدر شهيدش از همراهان عزالدين قسام بود. در تمام مدت زندگي در كشورهاي متعدد از زندانى شدن در مصر تا فرار به آفريقا و در نهايت سوريه و كويت، همه و همه هيچ‏گاه از مبارزه در راه آزادى فلسطين غافل نگرديد و عمده فعاليت‏هاى اقتصادى خود را در راستاى تأمين منابع مالى براى گروه‏هاى مبارز انجام مى‏داد. در كويت با جوانان انقلابى حاضر در دانشگاه‏هاى مصر آشنا شد. و در همان فاصله 1959 تا 1962 در سامان‏دهى و شكل‏گيرى الفتح از فعالان اصلى بود. علاوه بر حضور در رديف رهبران الفتح جزء كميته اجرايى ساف نيز بود. و تا سال 1974 بر كميته سياسى نظارت داشت. در سپتامبر سياه 1970 در اردن همراه فدائيان فلسطينى بود. معمولاً در كنفرانس‏هاى عربى و بين‏المللى از سوى ساف حضور داشت. به كشورهاى متعدد جهت دفاع از منافع فلسطين از جمله به شوروى سفر كرده بود. مخالف جريان نزاع در الفتح بود.
7. محمد يوسف نجار: يكى ديگر از رهبران بنيان‏گذار جنبش فتح بود و داراى كنيه ابويوسف بود، متولد سال 1930 و در 10 آوريل 1973 توسط گروه ترور سازمان اسرائيل در بيروت همراه همسرش در درون خانه‏اش به شهادت رسيد. اما با جنگ 1948 مهاجرت‏ها را تجربه كرد. علاوه بر نقاط مختلف فلسطين، در كشورهاى سوريه، اردن و قطر نيز خانه به دوشى را تجربه كرد. زمانى كه در فلسطين بعد از اشغال مستقر بود، بارها به زندان دولت غاصب اسرائيل افتاد. البته در جنبش فتح به صورت رسمى از سال 1967 وارد شد و از سال 1969 وارد ساف شد. ايشان نيز مانند ساير مبارزين فلسطين حركت‏هاى مسلحانه بر ضد اسرائيل را حمايت مى‏كرد و همیشه از نزاع فلسطينى ـ لبنانى هميشه پرهيز داشت. از سال 1967 به صورت رسمى وارد بدنه سازمانى تشكيلات فتح و از طريق آن، ملحق به ساف گرديد. عمده فعاليت او بعد از سال 1967 سياسى و رايزنى‏هاى جهانى در دفاع از فلسطين بود. هيچ‏گاه قطعنامه ظالمانه 242، كه عامل تقسيم فلسطين بود، را نپذيرفت. از اين رو هميشه مخالف رويكرد عرفات و جناح محافظه‏كار در الفتح بود و به همين دليل، محكوم به حكم تبعيد توسط عرفات براى مدتى درسال 1973 به الجزاير گرديد. نهايت در آوريل 1973 به همراه همسرش و دو تن از همراهان و همرزمان قديمى‏اش به نام‏هاى كمال عدوان و كمال ناصر در خيابان‏هاى شهر بيروت ترور گرديد.

ب) تأثیرگذاران بعد از تأسیس
چهره‏هايى كه به معرفى اجمالى آنان پرداختيم، تقريباً مشهورترين بنيان‏گذاران سازمان جنبش الفتح در منابع معتبرى كه امكان دسترسى به آن بود، مى‏باشند، اگرچه افراد مؤثر بيشترى به اين جنبش راه يافتند، اما تنوع فكرى و التقاط به لحاظ رويكرد اسلامى، ناسيوناليستى و چپ به همين افراد بر مى‏گردد، مثلاً ابواياد، مظهر رويكرد چپ سوسياليسم سكولار در عين حال منكر مسلمان بودن خودش نبود، ابومازن مظهر رجعت از مبارزه و ارتباط با غرب بوده و مى‏باشد. خليل وزير و عرفات بدون تصريح به ادبيات چپ و راست حامى سازش به نام ايجاد صلح و آرامش براى فلسطينيان بى‏وطن بودند و فاروق قدّومى مظهر تأكيد بر مقاومت و عدم سازش بود. و افراد ديگرى بودند كه در خيلى از اسناد معتبر به معرفى اجمالى آنان بسنده گرديده است و يا تنها اكتفا به ذكر نام شد و اكثر آن¬ها يا ترور و شهيد شدند و يا به مرگ طبيعى از دنيا رفتند. علاوه بر اين، برخى از اين افرادی كه به نام آن¬ها دسترسى پيدا كرديم. كسانى هستند كه بعد از تأسيس در همان اوایل ملحق شدند و از اندك نوشته‏هاى موجود به دست مى‏آيد كه جزء افراد تأثيرگذار بودند افرادی چون:
حمدان، كوكبان، عبدالفتاح، جبريل رجوب، ماجد (ابوشرار)، هانى الحسن (ابوطارق)، سعد صايل، هايل عبدالحميد، محمد غنيم، نمر صالح، سليم زعنون و سميح ابوكويك.
1. ماجد ابوشرار: نويسنده مبارز، عضو شوراى ملّى فلسطين، عضو كميته مركزی فتح و عضو شوراى فرماندهى در مناطق اشغالى متولّد 1936 براى ادامه تحصيل به قاهره و اشتغال به تدريس در اردن و عربستان رفت و سرانجام از عربستان به فتح ملحق شد. از كنفرانس سوم در سال 1971 به عنوان دبير شوراى انقلابى فتح انتخاب شد و از موسسين اتحاديه كل روزنامه‏نگاران فلسطينى، در نهايت به هنگام حضور در كنفرانس جهانى همبستگى با ملّت فلسطين در رُم در ابتدای دهه نود توسط مأموران اسرائيلى ترور و شهيد شد.
2. محمد غنيم: يا همان ابوماهر متولد 1934 در قدس، سياست¬مدار و عضو كميته مركزى فتح كه در همان اوایل شكل‏گيرى فتح به آن ملحق شد و در كنگره سوم سال 1971م به عنوان معاون مالى عرفات انتخاب گرديد. به كشورهاى چين، كره شمالى و ساير كشورها براى درخواست كمك نظامى سفر كرده بود وی از طرفداران ياسر عرفات بود، در حالى كه قرارداد اُسلو را قبول داشت، اما انتقادهاى جدّى نسبت به جانبدارى آمريكا از اسرائيل و حضور اسرائيل در منطقه خودمختار و مسئله پناهندگان داشت.
3. هانى الحسن: برادر خالد حسن و فرزند شهيد، متولد 1931 در شهر حيفا، از كنفرانس چهارم، يعنى از سال 1980 به بعد عضو كميته مركزى شد. داراى توان بالاى ايجاد ارتباط و مراوده، البته همراه با اندكى يا بيشتر بى‏دقتى، در نتيجه مسير مبارزه را به درستى تشخيص نداده و حتى تا آنجا پيش رفته بود كه مورد اعتماد و توجه خصم؛ يعنى كشورهاى اروپايى و آمريكا قرار گرفت. در حالى كه او خود افشا كننده سند خيانت ابومازن بود. سندى كه در آن پذيرفته شده تا يك دولت خلع سلاح شده و بدون تسلط بر تماميت قدس شريف سامان بگيرد.
4. جبريل رجوب: وی اگرچه متولّد 1954 مى‏باشد اما در پانزده سالگى يعنى در سال 1969 به جنبش فتح پيوست. وی خيلى سريع جذب جريان انحرافى شد تا آنجا كه روابط قوى با دستگاه‏هاى امنيتى صهيونيستى و آمريكايى و ديدارهايى با لابى صهيونيستى داشت؛ و از طريق كازينو [مراكز فحشا] و رشوه صاحب سرمايه زياد شد. و از نظر رفتارى فردى متهوّر با اقداماتى غير عقلانى است. از اين رو لقب «العبيط» به او داده‏اند كه به معناى «حيوان چاق» مى‏باشد.
5. سعيد صايل با كنيه ابوالوليد: متولّد 1932 و در سال 1982 هم با ترور به شهادت رسيد. وی وارد دستگاه‏هاى دولتى ـ نظامى اردن شد، ولى از سال 1970 به جنبش فتح و فدائيان ملحق شد و فرماندهى خيلى از عمليّات و گروه‏هاى نظامى فدائيان را به عهده گرفت و در سال 1979 به همراه ابوجهاد در ايران با امام خمينى(ره) ديدار كرد.
6. هايل عبدالحميد با كنيه ابوالهول: متولّد 1931 كه در ژانويه 1991 با ترور شهيد شد. از همان جوانى به فعاليت‏هاى سياسى روى آورد. از طرف جنبش فتح، مكرّر به عنوان نماينده ديپلماسى به كشورها و كنفرانس‏هاى مرتبط با فلسطين اعزام می¬شد. از جمله مسئولين سياسى و امنيتى جنبش فتح و از نظر سياسى متعلق به جريان چپ بود. به همين دليل يكى از احتمالات مربوط به ترور ايشان اين است كه در يك تسويه حساب درون سازمانى كشته شد، زيرا مجرى ترور ايشان محافظ خود ايشان بود.
7. كمال عَدْوان: متولّد 1935 كه در اطراف شهر غزّه به دنيا آمد. در سال 1956 در شكل‏گيرى هسته‏هاى مقاومت نقش‏آفرين بود و لذا توسط صهيونيست‏ها دستگير شد. براى كار به شركت‏هاى نفتى عربستان و از آنجا براى ادامه تحصيل به قاهره و در سال 1963 در مهندسى نفت فارغ‏التحصيل شد. از حاميان جنگ مسلّحانه بر ضد اسرائيل و از اعضاى اوليه جنبش فتح و حتى در دور اول در شوراى ملّى فلسطين [ساف] انتخاب گرديد. مسئوليت‏هاى متعدد و سفرهاى زيادى در طول عضويتش بر عهده گرفت. سرانجام به همراه دوستانش كمال ناصر و محمد يوسف نجّار در 10/4/1973 در درون خانه‏اش در بيروت ترور شد.
8. كمال ناصر: متولّد 1924 كه در توابع شهرستان قدس به دنيا آمد. مردى سياست¬مدار مبارز و شاعر بود. تحصيلاتش را در دانشگاه آمريكايى بيروت ادامه داد و بالاخره در مؤسسه فلسطينى نيز در رشته حقوق، تحصيلات خودش را تكميل كرد. گرچه از ابتدا در طول حيات خود هميشه در خط مبارزه عليه رژيم صهيونيستى ـ چه در خود فلسطين و فلسطين اشغالى و چه در اردن و سوريه، در قالب يك روزنامه‏نگار يا با عنوان يك نماينده مجلس در اردن و یا در قامت يك نويسنده و شاعر ماهر ـ و حتی ايشان در كنار محمد يوسف نجّار مرتبط فعال با جنبش فتح بود، امّا حضور رسمى ايشان در سال 1969 در ساف ثبت شده است و سرانجام در كنار دو دوست و همراه خود، كمال عدوان و محمد يوسف نجّار در درون خانه‏اش در بيروت ترور شد.
8 ، 9، 10 و 11 به نام‏هاى رفيق نتشه، سميح ابوكيك، نمر صالح، سليم زعنون و 12، 13 و 14 به نام‏هاى حَمْدان، كوكبان و عبدالفتاح كه تنها به نام آن¬ها در منابع دسترسى پيدا كرديم.

ساختار تشكيلاتى
چنان¬كه گفته شد، فتح در يك فرايند زمانى سامان گرفت كه مركب از نيروهاى فعال دانشجويى قاهره و مقاومت نوار غزّه در دهه پنجاه قرن بيستم و گروهى از جوانان فعال جنگ سال‏هاى 1949 ـ 1948 و مبارزين مسلّحانه مقابل اسرائيل در سال 1955 و جوانان فعال در عرصه جنگ كانال سؤئز در مصر در سال 1956 بود.
اين افراد طى سال‏هاى مذكور و تا سال‏هاى 1959 تا 1961، گاهى به صورت گروه‏هاى فعال - هر چند كوچك و منتشر شده در كشورهايى غير از فلسطين – و گاهى مطلع از هم و گاهى بى‏ارتباط با هم مشغول فعالیت بودند، مثلاً عرفات، ابوجهاد و فاروق قدومى و خالد حسن در كويت، يوسف النجّار، كمال عَدْوان و ابومازن در قطر، ابواَيّاد در غزّه سپس در قطر، هانى الحسن و دوستانش در آلمان، حَمْدان در اتريش، كوكبان در اسپانيا، عبدالفتّاح در عربستان سعودى و در سر جمع فتح مجمع سى و پنج تا چهل سازمان فلسطينى شد. در سال 1963، اين افراد به خود اعتماد يافته و به احساس كفاف نيروهاى مورد نظر براى توزيع مناصب تشكيلاتى رسيدند. البته احتياط را از دست ندادند. در نتيجه مخفى كارى را حفظ كردند تا اينكه در سال 1965 موجوديتشان را به صورت رسمى اعلان كردند و در سال 1969 عرفات را به صورت رسمى به عنوان سخن¬گو معرفى كردند.
با توجه به مخفى بودن سازمان و در فرايند تكامل بودن آن طبيعى است وسعت تشكيلاتى كه سال‏هاى بعد با آن مواجه هستيم، در ابتدا از آن بهره‏مند نبود. لكن به صورت اجمالى می¬توان تصويرى از ابتدای آن را ارائه داد كه به شرح زير بيان مى‏كنيم:
مرحله اول: اولين مرحله مربوط به حدّ فاصل (1965 ـ 1959) است، يعنى از تشكيل جلسه در كويت در سال 1959 تا اعلان رسمى موجوديت بعد از اينكه عمليات نظامى در سال 1965 انجام دادند. تنها اطلاعاتى كه در دسترس است، تشكيل جلسات نوشتن اساسنامه، مرامنامه و غيره و تقسيم كار، بدون ذكر جزئيات، مگر ذكر نام ياسر عرفات ـ آن هم با اعلان در سال¬هاى بعد ـ به عنوان سخنگو و رئيس تشكيلات فتح مى‏باشد و اين اعلان هم به واسطه صدور بيانيه در اول ژانويه 1965 بعد از عمليات موفقيت‏آميز در پايان سال يعنى در 31 دسامبر 1964 با امضاء ياسر عرفات اتفاق افتاد.
در سال 1964 در ماه مه، اولين كنگره در شهر بيت‏المقدس براى توزيع نقش‏ها و تعيين صاحبان سلسله مراتب قدرت تشكيل شد، اما خبرى از جزئيات آن در دسترس نيست.
مرحله دوم: بعد از علنى شدن فعاليت جنبش كنگره دوم در سال 1968 و كنگره سوم در سال 1971 و كنگره چهارم در سال 1980 برگزار گرديد. و در سومين كنفرانس، آيين‏نامه‏اى تنظيم شد كه در آن هم انتخابات ملى مطرح شد و هم تشكيل شبه مجلس تقنين در درون فتح سامان گرفت.


سلسله مراتب و روابط ساختار
اين جنبش نيز مانند همه سازمان‏ها داراى يك هرم از بالا به پايين و برعكس مى‏باشد و اين سيستم هر چه از مبدأ شكل‏گيرى جنبش به سوى سال 2000 م جلوتر آمد، پيشرفته‏تر شد و تقريباً به صورت زير تعريف‏پذير گرديد:
1ـ‌ فرمانده كل يا رئيس كميته مركزى و اجرايى: كميته مركزى كه مركب از 15 تا 25 نفر است كه دو سوم آن توسط كنفرانس سراسرى انتخاب مى‏شود 2ـ شوراى انقلابى كه از 75 نفر تشكيل مى‏شود كه 25 نفر آن از سوى كنفرانس سراسرى و ده نفر از اعضاى با سابقه كميته مركزى قبلى انتخاب مى‏شوند و 40 نفر باقى‏مانده را رهبران و مسئولان سازمان‏ها و نمايندگى‏هاى شهرستان‏ها تشكيل مى‏دهند 3ـ كنفرانس عمومى و سراسرى كه مركب از 300 تا 500 نفر مى‏باشد. البته در سال 2000 م، اين تعداد به دو هزار نفر رسيد. از نظر جايگاه حقوقي، تشكيل مى‏شدند از: اعضاى شوراى انقلابى، نمايندگان كميته مناطق كه منتخب كنفرانس محلى در هر منطقه‏اند، نمايندگان مناطق از سوى كميته مركزى، افراد متعهد مناطق، اعضاى شوراى نظامى يا همان شوراى عاصفه، نمايندگان جنبش در ساف و ساير نهادهاى ملى و فراملى و در نهادهاى مردمى محلى و در كميته‏هاى تخصصى و... .

نمودار تقريبى
فرماندهى كل

كميته مركزى

شوراى انقلاب

كنفرانس سراسرى و عمومى


اقليم‏ها نيروهاى مسلح سازمان‏هاى مردمى دستگاه‏ها و نهادها

مبانى فكرى
از دهه شصت ميلادى، زمينه حضور افكار متنوع در فلسطين كاملاً مهيا شده بود. از رويكرد دينى با سابقه‏اى بيش از هزار سال در ميان عموم مردم تا رويكردهاى نوين الحادى سوسياليستى و حتى رويكرد ليبراليستى، چه در قالب سكولار پنهان و چه در قالب و ظاهرى بومى مثل ناسيوناليسم عربى. به علاوه، اگر چه هر یکی از اين رويكردها نماينده مستقل داشتند، اما مؤسسين فتح با ايدئولوژى محورى «فلسطين بايد آزاد شود»، در عمل خود را تركيبى از همه اين رويكردها در آوردند. به عبارتى التقاطى‏ترين گروه فلسطينى بودند، زيرا با توجه به تب و تاب سوسياليستى‏گرى احزاب در عصر ناصرى در جهان عرب و جريان ناسيوناليستى ريشه دوانده در منطقه و در پايان عصر عثمانى، فتح در عين اينكه مدعى نفى وابستگى بود، تلاش داشت تا همه گروه‏ها را پوشش دهد و بر همين مبنا اصول چهارگانه‌اي را در همان سال‏هاى اوليه تدوين كرد كه آن اصول بدين شرح بود:
1. بازگردانيدن فلسطين تنها از راه قهر نظامى امكان‏پذير است و ديدار واقعى ميان نيروهاى فلسطينى تنها در ميدان جنگ خواهد بود.
2. يك جنگ سرنوشت‏ساز ايجاب مى‏كند كه ايدئولوژى‏ها و اصول خشك و جامد كنار نهاده شود تا بتواند كليه نيروهاى انقلابى فلسطينى را به خود جذب كند.
3. حكومت‏هاى عرب، منافع منطقه‏اى خود را بر رويارويى با دشمن اسرائيلى ترجيح مى‏دهند. از اين رو آنچه از كشورهاى عربى مورد درخواست است، اينكه بتوانند از مرزهاى خود حمايت كرده و به فلسطينى‏ها اجازه دهند كه عمليات خود را در اراضى اشغال شده از كشورهاى آن¬ها هدايت كرده و از آن پشتيبانى كنند.
4. بايد به جاى شعار «اتحاد، تنها راه آزاد ساختن فلسطين است»، شعار «آزاد ساختن فلسطين، تنها راه رسيدن به وحدت است» را مطرح ساخت.
عناصر چهارگانه فوق به ويژه عنصر دوم به همراه قرائن ديگر، التقاطى بودن الفتح را كاملاً آشكار مى‏سازد، زيرا از يك سو سخن از حذف «همه ايدئولوژى‏ها»ست كه يكى از آن¬ها اسلام مى‏باشد. از طرف ديگر سخن از پوشش همه گروه‏هاست كه داراى گرايش‏هاى غير اسلامي بودند. در اولين اطلاعيه رسمى بعد از عمليات آخرين روز سال 1964 كه در اولين روز سال 1965 صادر گرديد، سخن از خدا و ایمان به خدا و جهاد است، نوشته‏اند: «با اتكاء به نيروى خداوند و ايمان به حقانيت ملت ما در مبارزه به منظور بازگردانيدن ميهن از دست رفته و با ايمان به رسالت مقدس جهاد و بينش انقلابى اعراب... در شامگاه جمعه 31 دسامبر 1964 عمليات موفقيت‏آميزى را به طور كامل در «سرزمين اشغال شده» اجرا كردند...».
در مقابل، مهم¬ترين و مؤثرترين عضو مؤسس در كنار ابراز مسلمانى، هميشه سعى داشته تا جدا بودن از اسلام در عرصه اجتماع را از خود آشكار سازد. ابوايّاد، مرد شماره 2 فتح و يكى از انديشه‏اى‏ترين افراد در ميان مؤسسين تلاش دارد خود را يك فرد سكولار مايل به سوسياليسم معرفى كند؛ از يك سو تلاش دارد تا ايدئولوژى اسلامى‏زدايى را در عمل سياسى از خود نشان دهد. از طرف ديگر معترف است كه شديداً متأثر از انديشه‏هاى چپ سوسياليسم است و در عين حال، منكر مسلمانى خود نيست. براى نمونه بخشى از مصاحبه معروف ايشان كه مبدل به كتاب شد را در اينجا به صورت بسيار كوتاه نقل مى‏كنيم. ابتدا به نشانه‏هاى مسلمانى وی مى‏پردازيم:
پدرم از خانواده‏اى تحصيل كرده و پدرش شيخ عبداللّه‏ مرد مذهبى مشهور غزه بود كه تحصيلات عاليه خود را در الازهر در قاهره به پايان رسانيده بود. من هر چند فرزند كوچك پدرم بودم، ولي قرار شد پنهانی برای کمک به درآمد خانه، در ازاى ماهيانه ده لير در قهوه‏خانه براى نظارت بر تحويل اغذيه و مشروبات كار كنم، اما بنابر سنت خانوادگى ما كار در قهوه‏خانه به همان اندازه شرم‏آور بود كه خدمت در يك فاحشه‏خانه، شرم‏آور بود. زندگي ادامه يافت تا نهايت در سال 1951 غزه را به قصد تحصيل در قاهره ترك كردم. در اين دوره با ياسر عرفات آشنا شدم. من هم مانند ايشان وارد هيچ حزب سياسى چپ، راست، كمونيست، ملى و حتى اخوانى نشدم. البته مسلّم بود كه نسبت به اخوان‏المسلمين، يك گروه مذهبي كه در غزه فعاليت‏هايشان را ديده بودم، علاقه و تمايل داشتم. آنان مسلمانان را به مبارزه دعوت مى‏كردند.
اما نشانه‏هاى سکولار بودن ابوايّاد این مرد شماره 2 الفتح و تأثيرگذار در «ساف»: بنيان‏گذاران فتح از همان ابتدا، امكان استقرار حكومتى مردم‏سالارانه را در تمامى سرزمين فلسطين كه يهودى ‏و مسيحى و مسلمان در آن تحت شرايط مساوى زندگى كنند، پيش‏بينى كرده بودند. با اين وجود به دليل عوامل متعدد سياسى نتوانستيم اين پيشنهاد را كه قرار بود در برابر يهوديان اسرائيل قرار دهيم، تا قبل از سال 1968 منتشر كنيم. و در جاى ديگر مى‏گويد: متقاعد شدم از دارالعلوم درخواست بورس كنم. اما چون مستقيماً با الازهر همكارى داشت، باز هم مسلّماً مطابق آرمان‏هاى غيرمذهبى من نبود. اما لاأقل داراى موادى بود غير از دروس مذهبى، كه مرا مجذوب مى‏كرد.
در جاى ديگر براى تأكيد جدايى دين از عرصه مبارزه مى‏گويد:
حقيقت اين است كه ما سعى كرده‌ايم در روابط خود با گروه‏هاى متعدد لبنانى تعادل را حفظ كنيم. اولاً به اين دليل كه داشتن روابط حسنه با همه مردم به نفع ماست، ثانياً به اين دليل كه جنبش فلسطين، عميقاً غير مذهبى است، مشهور است كه فلسطينی هرگز دچار ويروس جنگ مذهبى نشده است.
و در آخرين آرزوهاى زندگى خود فضا را چنين ترسيم مى‏كنند:
«در مقام رهبرى جنبش فلسطين، ما نسبت به آرمان خود داير بر وحدت فلسطين در يك دولت غيرمذهبى و دموكراتيك كه يهودى، مسيحى‏ها و مسلمانان را كه ريشه در اين سرزمين مشترك دارند گردآورده، وفادار هستيم».
گرچه نشانه‏هاي ديگر يافت مى‏شود، اما براى اختصار، تنها به اشاره اندکی دیگر اکتفا مى‏كنيم. ايشان در حاشيه اصرار بر انكار رويكرد مذهبى در مبارزه، به صراحت اعتراف مى‏كند كه يك ملى‏گراى دو آتشه است و مي‌گويد:
تمام مردم مى‏دانند ما كمونيست نيستيم، ماركسيست‏ها در ميان ما يك اقليت كوچكى را تشكيل مى‏دهند، ما همگى به رغم گرايش‏هاى متفاوت سياسى، خود مليّون دو آتشه‏اى هستيم.
در عمل نيز در روزهاى اوليه مبارزه به دنبال شعله‏ور كردن آتش ملى‏گرايى در دل دانش‏آموزان فلسطينى بود. از اين رو در يادكرد خاطرات ايام معلمى مى‏گويد: در سال 1957 به غزه رفتم، معلم بودم شاگردانم را دعوت كردم تا گروه‏هاى متشكله مدنى كه من آن را «هسته‏هاى وطن‏پرستى» ناميدم تشكيل دهند. و در ديگر موضع‏گيرى‏ها نيز به مسئله ملّی‌گرایی پرداخته است.
در تكميل اين شواهد به تحليل، بلكه تأكيد، يك نويسنده عرب در خصوص حضور فعال ملى‌گرايى بر فلسطينيان به ويژه بر پرنفوذترين گروه دهه شصت ميلادى نوشته است:
نخستين تاريخ مقاومت اسلامى در لبنان تاريخى فلسطينى است و مكتب مبارزه مسلحانه و چريكى فلسطين، نماينده و بازيگر اصلى است. اين دوره از اواسط دهه 1960 شروع شده و شعاع و برد آن به حدى گسترش یافت كه به الگويى قابل اقتدا براى كل جنبش‏هاى آزادى¬بخش ملى جهان تبديل شد... تفنگ فلسطينى و ميراث ميهن‏پرستى فلسطينى‏ها در جنوب لبنان به منزله جوهرى بود كه قلم ميهن‏پرستى‏ها در آن فرو رفت.
نويسنده مذكور در صفحاتى قبل و صفحات بعد معترف است اساس ادبيات مبارزاتى لبنان، ريشه در ادبيات مبارزين مهاجر فلسطينى از اردن به لبنان دارد. و آن‌گاه دوره گذر را چنين بيان مى‏كند: مقاومت لبنان در پايان دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد «از يك نيروى مقاومت ملى‏گرايانه به فرماندهى كمونيست‏ها و ملى‏گرايان، به مقاومت اسلامى تبديل شده است».
اما درباره آميختگى با رويكرد سوسياليستى و تأثيرپذيرى از بلوك شرق كمونيست، ابوايّاد می¬گویند: به علت اينكه دانشجوى رشته فلسفه بودم، به اجبار با فلسفه هگل، ماركس و لنين آشنا بودم، اما مطالعات آزادم خيلى متنوع بود. از ميشل عفلق (بنيان‏گذار حزب بعث سوسياليسم در كشورهاى سوريه و عراق) و سيد قطب (يكى از نظريه‏پردازان اخوان‏المسلمين) گرفته تا داستان‏هاى ماجراجويانه، همه چيز را مطالعه كرده بودم. تنها پس از مراجعتم به غزه در سال 1957 بود كه اين چنين شيفته تمامى انقلاب‏ها شدم.
در ادامه توضيح مى‏دهد: آثار لنين را مى‏بلعيدم، كه آموزش‏هاى زيادى در برداشت كه به نظر من داراى ارزش جهانى بود. سپس در توصيف مائوتسه، گام افراطى را در پيش مى‏گيرد. در توصيف كسى كه با مبناى نفى عالم ماوراء و متافيزيك و خدا زندگى مي¬كرد. او را در حد پيامبر، بلكه برتر معرفى مى‏كند. ابتدا مى‏گويد: با اين حال با مائوتسه تونگ كه به نظر من اخلاقياتش بيشتر با روح اسلام قرابت داشت تا با سبك مادى خشك لنين، احساس نزديكى بيشترى مى‏كردم، ... و ديگر سوسياليستى كه از او اثر پذيرفت فرانتز فانون الجزايرى بود. درباره ايشان مى‏گويد: فرانتز فانون يكى از نويسندگانى بود كه بيش از همه مورد علاقه من بود. اين دلدادگى از مطالعه و الگوپذيرى از مؤسسين انديشه سوسياليسم در مثل چين، ويتنام و شوروى و ديگر كشورهاى سوسياليسم شرق عبور كرد و به ارتباط و تعامل عملى با رهبران موجود در ميدان عمل اين كشورها رسيد. در اين باره نيز گزارش‏هاى متنوعى را مطرح مى‏سازد كه به اختصار به برخى از آن¬ها اشاره مى‏كنيم.
در ادامه مى‏گويد: ژنرال جیاب از كشور ويتنام آنقدر از دانش نظامى، فرهنگ سياسى، تواضع و حساسيت برخوردار بود كه ما را به حيرت انداخته بود. وزير دفاع ويتنام اولين دور مذاكرات را با قرائت آيه‌ای از قرآن كه تأكيد مى‏كرد براى رويارويى با دشمن قدرت لازم است، آغاز كرد. البته جاى تأمل است كه آقاى ابوايّاد مسلمان عرب حافظه‏اش يارى نمى‏كند آيه‏اى كه يك فرد كمونيست قرائت كرد را تلاوت كند و با اشاره به آن اکتفا کند.
جياب با عصبانيت به ما هشدار داد كه تفنگ اهميت دارد، اما كافى نيست. بايد توپ، موشك، تانك، هواپيماى جنگى و تمامى انواع سلاح را كه دشمن در اختيار دارد بر آن افزود. توضيح داد كه چگونه حزب كار جبهه ملى را زنده كرده و تقريباً تمامى اقشار اجتماعى و مذهبى بودايى‏ها، مسيحى‏ها، مسلمانان و البته كارگران را در اين جبهه گرد آورده بودند.
برايمان تشريح كردند كه چگونه ناچار شده بودند امتياز متعددى بدهند؛ مثل تقسيم كشور به دو دولت مستقل (جنوب و شمال) که عقب‏نشينى مهمى محسوب مى‏شد. ايشان به هنگام تدوين بيانيه مشترك يك بار ديگر روحيه جداً واقع بينانه خود را ثابت كردند و در مورد پيشنهاد ما مبنى بر محكوم نمودن اسرائيل و صهيونيسم يكى از اعضاى دفتر سياسى حزب كار توضيح داد مايل است از واژه‏هاى ملايم و حتى كلى و مبهم استفاده نماید تا يهوديان آمريكا كه بسيارشان در ايالت متحده در جنبش طرفدارى از ويتنام فعاليت مى‏كنند رنجيده خاطر نشوند و من اين احتياط او را تبريك گفته و متن ملايم شده نسبت به اسرائيل را پذيرفتم. در عوض حمايت ويتنام از حق خود مختارى فلسطينى‏ها در بيانيه گنجانيده شد.
در ادامه مصاحبه نشان مى‏دهد كه ارتباط با بلوك شرق سوسياليسم توسط رهبران الفتح و حتى تحصيل فردى مثل ابومازن در روسيه در پذيرش رهايى از انديشه آرمان‏گرايى و رو آوردن به انديشه قدرت¬محور و پراگماتيسم افراطى آنان بى‏تأثير نبوده است. به خصوص كه قبلاً گذشت ابومازن اولين كسى بود كه رسماً و در يك جلسه رسمى ساف با حضور رهبران فتح پيشنهاد سازش را داد و او اولين واسطه ارتباط مخفى بين فلسطينى‏ها با صهيونيست‏ها بود.
در بخش اين قسمت از بحث به جمله‏اى ديگر از مرد شماره 2 الفتح و مغز متفكر آن اشاره مى‏كنم. جمله‏اى كه گوياى اين است الفتح هيچ اساس ثابت عقيدتى نداشت، بلكه اساس انديشه‌اش را فقط آزادى جغرافياي فلسطين سامان مى‏داد و لذا شايد بشود با يك جمله كوتاه منطقى و اصولى، اين رویکرد را بهتر توضيح داد؛ مبنى بر اينكه «بلاشرط يجتمع مع الف شرط»،* زيرا ابوايّاد در اينكه آیا تشكيلات داراى ايدئولوژى خاصى است يا نه، مى‏گويد: ما در زمينه‏هاى مرامى و اعتقادى چيزى بهتر از اخوان‏المسلمين، كمونيست‏ها، مليون عرب و يا بعثى‏ها براى ارائه كردن در دست نداشتيم، تنها مشى مسلحانه بود كه مي‌توانست بر اختلافات مسلكى فائق آمده و بدين ترتيب به مثابه عامل وحدت عمل كند. بسيارى از هموطنان ما از خود سئوال مى‏كنند كه آيا پان اسلاميسم (اسلام بنيادى)، پان عربيسم (عرب بنيادى) و يا كمونيسم، همگى پيچ و خم‏هاى ملال‏انگيز يا بدتر از آن، آیا جانشين‏هاى منحرف كننده‏اى نبودند که آن¬ها را از هدف اصلى، که همان بازگردانيدن سرزمينشان بود، دور مى‏كرد.
جملات فوق نشان مى‏دهد آن¬ها جهان‏بينى خاصى از عالم براى خود تعريف نكرده بودند. به ويژه اسلام، حتى اسلام را هم تراز كمونيسم و ناسيونايسم عرب مى‏دانستند و براى رسيدن به آزادى ظاهرى فلسطين با هر ابزار، انديشه و مرام كنار مى‏آمدند و اين مسائل چيزى خارج از رويكرد التقاط تعريف‏پذير نيست و ترجمه همان جمله كوتاه عربى فوق است كه انسان بدون مرام يا موضوع بدون تقيد به قيد و شرطى، با هر قيد و شرط سازگارى دارد.

فراز و فرود مواضع
سازمان الفتح مثل خيلى از احزاب، گروه‏ها و سازمان‏هاى اجتماعى داراى تفاوت مواضع شده است. اصل متفاوت بودن و شدن در پديده‏هاى انسانى و اجتماعى طبيعی، بلكه به ناچار و حتى لازم و ضرورى است. اما آنچه در اين تغيير و تفاوت مهم است حفظ اصول و مبنا مى‏باشد. و نه تنها اين تغييرات موجب تغيير اصول و مبانى نباید باشد، بلكه مى‏بايست در راستاى تقويت آن باشد. لكن چنان¬چه از مطالب پيش به دست مى‏آيد، زمينه حركت نزولى از همان ابتدا در بنيان‏گذاران قابل مشاهده بود با اين وجود به اين فرايند و سير كه طى چند مرحله قابل ارائه، طرح و بررسى است، اشاره‏اى كوتاه مى‏كنيم:
مرحله اول: ايدئولوژى [مبتنى بر آزادى فلسطين] اين جنبش، كه از بدو تولدش در مفهوم ساده و در همان حال قدرت¬مند «بازگشت» متبلور شده، در ميان جوامع فلسطينى در تبعيد ريشه گسترانده است. كادرهاى فتح در طرفدارى از انديشه «آزادى فلسطين» از چنگال استعمارگران اسرائيلى، در حقيقت، احساس اين جوامع را بيان مى‏كرده‏اند. در آن سال‏ها، انديشه «آزادى» كاملاً مورد پذيرش ديگر جنبش‏هاى آزادى‏بخش ضد استعمارى قرن بيست بود و آزادى خاك ميهن از استعمار و سلطه بيگانه را در بر مى‏گرفت. و پيرو اين آرزو و انديشه بود كه حركت‏هاى راديكالى و سازش‏ناپذير را از خود نشان مى‏دادند و عمليات سخت نظامى را محقق مى‏ساختند و حتى در آن بندهاى چهارگانه گفته بودند تكليف را بايد در ميدان عمليات نظامى روشن و مشخص كرد نه در عرصه گفت¬گو و مذاكره.
مرحله دوم: آغاز ظاهري، برخی از رهبران الفتح، و رسمى تغيير موضع جنبش الفتح به اكتبر 1973 ميلادى بر مى‏گردد. هر چند در گذشته، نشانه‏هايى از رويكرد سكولارى و سازش پنهان را با خود داشتند و ما نيز آن را متذكر شديم، اما بعد از شكست مصر در جنگ 1973 عوامل شتاب‏زا و يا تسهيل كننده، اين ضمير پنهان را آشكار ساخت. شتاب‏زا براى كسانى كه نهان سازش‏كارانه نداشتند، لكن توان مقاومت آن¬ها نيز محدود بود. از اين رو برخى عوامل به پايان خط رسيدن توان آن¬ها را شتاب داد و براى برخى تسهيل كننده بود. كسانى كه مبارزه براى آزادى كشور اشغال شده را با يك مبارزه انتخاباتى در درون يك سيستم اشتباه گرفته بودند، لذا عرصه را براى كسب وجهه، فرصت و قدرت انتخاب كرده بودند. البته در مقابل، كسانى كه يا واقعيت مبارزه برابر اشغال را خوب درك كرده بودند يا در اثر اطاعت‏پذيرى از بلوك‌هاى منتقد روند غرب، مثل شوروى، سماجت و اصرار به مبارزه داشتند. دسته اول شدند طرفداران عرفات و دسته دوم شدند جبهه ردّ، كه شاخص‏ترين فرد در عين شهرت در اين جبهه جورج حبش بود.
اما اولين عامل شتاب‏بخش و تسهيل كننده آن، شكست مصر از اسرائيل در اكتبر 1973 بود. دومين آن جنگ بين جبهه ردّ و بخش اكثريت الفتح بود كه موجب تضعيف هر دو جريان فلسطينى شد. سومين مورد زمين‌گير شدن ساف و فتح در لبنان بود و مهم-ترين عامل ديگر، صلح سادات با اسرائيل، در سال 1977 بود. چهارمین مورد، حمله تلافى‏جويانه و شديد اسرائیل عليه لبنان به بهانه استفاده فلسطينيان از سرزمين لبنان براى حمله به اسرائيل بود که همين حمله اسرائيل نتيجه معكوس داد. يعنى به جاى محكوم شدن متجاوز، عمده فشار از سوى لبنانى‏ها و مراكز بين‏المللى متوجه مبارزين فلسطينى، ساف و الفتح شد و در همين اثنا بود كه درگيرى سختى بين دو گروه مسلمان لبنان و فلسطين - الفتح از فلسطين و الأمل لبنان – رخ داد.
البته جبهه عرفات براى پيروزى بر رقباى داخلى اقدام به دستگيرى و برخورد شديد نمود؛ حتى آن¬هايى كه در ستيز با اسرائيل توفيقاتى يافته بودند.
مرحله سوم: با توجه به اينكه مرحله سوم مصادف است با انتفاضه مردم فلسطين، ظاهرى رجعت‏گونه دارد يا شايد يك رويكرد تلفيق را در ظاهر به خود گرفته است از اين نظر كه هم قصد بهره‏گيرى از فضاى توليدى انتفاضه از درون را دارد و هم قصد دارد ادبيات ديپلماسى مذاكره را ادامه دهد و هر يك را به خدمت ديگرى بگيرد، به اين بيان كه با پشتوانه انتفاضه قدرت چانه‏زنى خود را در مذاكرات بالا ببرد و در ازاى توافق‏هاى موفقيت‏آميز به دست آمده، ملت خود را مديريت كند.
قابل ذكر است كه اين مرحله از سال 1987 ميلادي، يعنى اولين سال انتفاضه اول - در درون سرزمين‏هاى اشغالى سال 1967 - آغاز گردد. هر چند رويکرد انقلاب و انتفاضه تهاجمى بر ضد غرب و اسرائيل بود، لكن به دليل غوطه‏ور شدن ساختار فتح به همراه ساف در سازش و مذاكره‏هاى تنزلى، چيزى عايد فتح و فلسطين نگردد.
مرحله چهارم: اين مرحله با مرگ عرفات وارد فاز عملى گرديد هر چند سال‏ها قبل مورد گفت¬گو و به دنبال آن بسترسازى شده بود. در اين مرحله يكى از سؤال‏هاى اساسى-این که ـ قبل از مرگ و در سال‏هاى مريضى سخت عرفات ـ مطرح شد، این بود که: «اگر به هر دليلى عرفات كنار رود، چگونه جاى او پر خواهد شد؟» براى اين سؤال اساسى هم از حيث نحوه جانشينى و هم از نظر اشخاص جانشين شونده، پاسخ‏هاى متفاوتى داده شد كه محورى‏ترين نكته در عملى شدن هر پاسخ در اين نهفته بود كه:
بدون شك، آينده روند سازش ـ يعنى شكست يا تداوم آن – بر شانس هر كدام از نامزدها [محمود عباس، فارق القدّومى، محمد غنيم، هانى الحسن و بنيل فتح] تأثير خواهد داشت. اگر روند سازش به پيش رود يا جنبش فتح ترجيح دهد كه آن را به پيش ببرد، براى جانشينى عرفات، شانس محمود عباس (يا همان ابومازن) و بعد از او نبيل شعث بيشتر شده است، اما چنان¬چه وضعيّت روند سازش در معرض حوادث و ناكامى قرار داشته باشد، كفة ترازو به نفع فاروق القدومى و پس از او محمد غنيم و ابوماهر سنگينى خواهد كرد.
در ادامه، توجه به تحليل و خبر نشريه انگليسى فارين ريپورت كه چند سال قبل از مرگ ياسر عرفات به استناد برخى منابع خبرى آمريكايى نقل كرده است، موضوع را بيشتر روشن مى‏كند، اين نشريه اعلام كرد «كه عرفات به بيل كلينتون، رئيس جمهور آمريكا گفته است كه محمود عباس، دبير اجرائى كميته آزادى‏بخش فلسطين را به جانشينى خود انتخاب كرده است».
و روزنامه الشرق الاوسط هم در تاريخ 27/1/2001 ميلادى به نقل از پل مايكل وبى، دربارة جانشينى عرفات نوشت: «عرفات كاملاً ورشكسته است... در فلسطين به فرمانده لائيك جديد نياز است كه توانايى رهبرى را داشته باشد. چنين فردى با كمك ايالات متحده آمريكا روى كار خواهد آمد».
همچنين السفير نيز در اين باره در تاريخ 13/2/1998 نوشت: «محمود عباس، شريكى ايده‏آل با نرمش، در خواسته‏هاى خود متواضع و از موارد طرح شده توسط طرف گفت¬گو كننده اسرائيلى فراتر نمى‏رود، وساطت آمريكا را مى‏پذيرد... اساساً بر ديگران ارجحيّت دارد. زيرا هميشه ضمن دورى از نبرد مسلّحانه فلسطينى‏ها، با آن مخالف و آن را تحقير مى‏كرد و از نظر او بهترين راه حل اجرايى توافق‏نامه اُسلو است». توافق‏نامه‏اى كه محمود عباس، خود از كارگزاران پيدا و پنهانش بود.
بر اين مطالب در حدّ يادآورى افزوده شود كه در مباحث قبلى هر چند بسيار كوتاه درباره شخصيّت محمود عباس و درباره نقش سلسله صلح‏هاى تحميلى، به ويژه صلح و قرارداد اُسلو در تضعيف حقوق و سلطه فلسطينى‏ها بر سرزمين آباء و اجداديشان، سخن به ميان آمد. حال با توجه به همه مطالب، فهم مرحله چهارم آسان خواهد شد. با اين وجود براى روشن‏تر شدن مواضع الفتح و اينكه چقدر از مبدأ و آغاز ايام مبارزه، فاصله و سير نزولى با شيب تند پيدا كردند، آخرين جمله ثبت شده در سايت‏هاى خبرى از زبان محمود عباس يا همان ابومازن، رهبر الفتح و ساف در ماه اُكتبر سال 2010 را نقل مى‏كنيم. سايت‏هاى ايسنا و پايگاه اينترنتى الجزيره نقل كرده‏اند كه: «امنيّت اسرائيل به عنوان امنيّت ما محسوب مى‏شود. ما در تلاش هستيم كه ضمن ادامه همكارى‏ها از وقوع هر گونه حمله‏اى به اسرائيل جلوگيرى به عمل آوريم. اين سخنان را محمود عباس در ديدار با يك اجتماع از يهوديان كه مركب از 50 انجمن يهودى بود ايراد كردند».


نتیجه
به طور قطع نمی¬شود اکثر افراد تشکیل دهنده جنبش الفتح را متهم کرد که از ابتدا مهره برای غیر اهداف واقعی مردم مسلمان فلسطین بودند، زیرا محصول اولیه تلاش این گروه، شیوه رفتار کارگزاران اولیه و اعتراف دشمن، همه گویای این مطلب است که بنیان‌گذاران الفتح و عمده اعضای آن دارای انگیزه مثبت رهایی بخشیدن سرزمین فلسطین از غصب و غاصب بوده¬اند. اما بزرگ¬ترین نقص آنان این بود که مبارزه، محدود به آزادی مقداری از زمین برای حیات مادی شده بود و رویکرد جهادی و آزادی انسان و تلاش برای اقامه نماز و دیگر فرامین الهی نبود؛ آن¬چنان که قرآن در توصیف مؤمنین فرموده است: «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» و برای توجیه رفتار خود از اسلام‌گریزی در عمل سیاسی یا به تعبیر رهبران فتح در توجیه غیرمذهبی کردن مبارزه و دولت آینده، به بد عملی یا بی‌عملی عده‌ای از مسلمانان قاصر یا حتی مقصر از وظیفه اصلی تمسک جسته بودند. در این کج¬فهمی، کار به جایی رسیده بود که مغز متفکر الفتح در دوره تأسیس، یک فرد ضعیف مثل مائوتسه را با پیامبر اعظم6، صاحب شریعت اسلام و مخاطب وحی مقایسه می¬کند و در برتری نبی مکرّم بر مائوتسه تردید می¬کند. در نتیجه برای تنظیم ایدئولوژی مبارزاتی، به مکتب‌های دست ساخته بشر پناه می¬¬برد که اگر نگوییم همة آن مکاتب دست ساخته مورد نظر، لاأقل اکثر آن‌ها ساخته و پرداخته ذهن استعمارگران غربی بودند. هر چند محل اجرا و آزمایش آن شرق بوده باشد. در نتیجه، بازخورد طبیعی این مکاتب و محصول عملی آن، خدمت به مبدأ ساخت و ساز این مکاتب، که همان بانیان غصب فلسطین باشد، بوده است. و استحاله هویت این گروه تا به آنجا پیش رفت که در نگاه رهبر فعلی آن، امنیت غاصبان، یعنی حکومت جعلی اسرائیل، امنیت مظلومان مورد غصب، یعنی فلسطینیان، شمرده می¬شود.




پی نوشت ها
. جرارد شاليند، نهضت‏هاى مقاومت، ترجمه: مهدی خسروی (تهران: مرکز نشر سپهر، آبان 1352) ص 76 [شالیند، نویسنده حوزه جنگ‌های چریکی است و از ارمنی‌های فرانسوی و فارغ‌التحصیل سُوربن فرانسه است. کتاب حاضر، محصول مطالعه میدانی و حضوری در سال‌های 1969 و 1970 در کشورهای اردن، مصر، لبنان، سوریه و با حضور در میان آوارگان فلسطینی می‌باشد و نهایت در سال 1972 به رشته تحریر در آمد.] و مجید صفا تاج، فرهنگ جامع فلسطین (تهران: نشر تجسم اخلاق، زمستان 1386ش) چ اول، ج 3، ص 84، و هلنا کوبان، روند تحول ساف، ترجمه: بیژن افتخاری جواهری (تهران: چاپ ونشر شریف، ج 1، 1383 ش) ص38ـ36.
. جرارد، شاليند، پیشین، ص 71 و 70؛ مجید صفاتاج، مقاومت فلسطين پس از اشغال (تهران: سفیر اردهال، 1380ش) چ اول، ص 12ـ11.
. هلنا كوبان، پیشین، ص 34 و 18.
. جرالد شاليند، پیشین، ص 71؛ محمود نورانی، اهداف سیاست خارجی ساف در فلسطین اشغالی (تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه، 1376ش) چ اول، ص 63؛ مجید صفاتاج، پیشین، ص 14؛ هلنا كوبان، پیشین، ص 36.
. جرارد شاليند، پیشین، ص 72.
. همان.
. مجید صفاتاج، پیشین، ص 14 ـ 11؛ مجید صفاتاج، پیشین، ص 484؛ محمود نورانى، پیشین، ص 63؛ جرارد شاليند، پیشین، ص 73ـ72؛ هلنا كوبان، پیشین، ص 38 ـ 36.
. اریک رولو، فلسطينى آواره خاطرات ابوايّاد، ترجمه: حمید نوحی (تهران: انتشارات گام نو، 1381ش) چ اول، ص 121 ـ 70 تلخيص.
. هلنا كوبان، پیشین، ص 36ـ19ـ15؛ محمدعلی ولید و ديگران، ياسر عرفات، ترجمه: محمدرضا بلورودی (تهران: اندیشه‌سازان نور، 1385ش) چ اول، ص 25 – 15؛ دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، اسناد لانه جاسوسی، دخالت‌های آمریکا در کشورهای اسلامی (تهران: بی‌تا، بی‌جا) شماره 43، فلسطین 2، ص 8 – 6.
. دانشجویان پیرو خط امام، پیشین، ص 14ـ7.
. محمدعلی وليد، پیشین، ص25ـ24.
. سايت ويكى پديا، دانشنامه آزاد.
. اریک رولو، پیشین، ص 42ـ40 و 16ـ9؛ هلنا کوبان، پیشین، ص 38 - 34 و 18 و 11؛ ریاض نجيب‌الريس، و دینا حبيب نجاس، راه دشوار مقاومت فلسطين، ترجمه: حمید فرزانه (تهران: انتشارات اسلامی، شهریور 1357ش) ص 257ـ255؛ دانشجویان پیرو خط امام، پیشین، ص 14-10؛ دکتر عزت ملا ابراهیمی، فرهنگ معاصر فلسطین شخصیت‌ها و جنبش‌ها (تهران: مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور، 1382ش) چ اول، ج1، ص7 - 6.
. دکتر عزت ملا ابراهيمى، پیشین، ص 11ـ7؛ مجید صفاتاج، پیشین، ص 30؛ هلنا كوبان، پیشین، ص19.
. ریاض نجيب الريس، پیشین، ص 258؛ حسام‌الدین امامى، سيماى انقلاب فلسطين (تهران: کتاب‌فروشی فروغی، 1358ش) ص 28؛ محمدعلی وليد، پیشین، ص 98ـ97.
. محمدعلی وليد، پیشین، ص 97ـ96؛ دکتر عزت ملا ابراهيمى، پیشین، ص 33.
. هلنا كوبان، پیشین، ص 355 و 36 و 19؛ دکتر عزت ملا ابراهيمى پیشین، ص 183.
. مجید صفاتاج، پیشین، ج 3، ص 764ـ763؛ دکتر عزت ملا ابراهيمى، پیشین، ص 43.
. مجید صفا تاج، پیشین، ص 15.
. هلنا كوبان، پیشین، ص 355؛ محمدعلی وليد، پیشین، ص 102 و 99 و 98.
. دکتر عزت ملا ابراهيمى، پیشین، ص 23؛ مجید صفا تاج، شكوفه‏هاى زيتون (تهران: نشر شاهد، 1386ش) چ اول، ج 2، ص 265 ـ 264.
. همان، ص 34؛ محمدعلی وليد، ص 99.
. محمدعلی وليد، پیشین، ص 10ـ99؛ هلنا كوبان، پیشین، ص 355.
. محمدعلی وليد، پیشین، ص 103 ـ 102.
. هلنا کوبان، پیشین، ص 355؛ دکتر عزت ملا ابراهيمى، پیشین، ص 43 ـ 42.
. هلنا کوبان، پیشین، ص 355؛ دکتر عزت ملا ابراهيمى، پیشین، ص 41.
. مجید صفا تاج، پیشین، ج 2، ص 279 ـ 278.
. پیشین، ص 282 ـ 280.
. هلنا كوبان، ص 355.
. مجید صفا تاج، پیشین، ص 15.
. اسناد ابتدای بحث ساختار تا اینجا:
ریاض نجیب الریس، ص 47 ـ 43، 28 ـ 26؛ رولو اريك، پیشین، ص 117 و 109 ـ 108 و 105 ـ 103 و 90 ـ 89؛ محمدعلی وليد، پیشین، ص 16؛ مجید صفا تاج، پیشین، ص 15 ـ 14؛ هلنا كوبان، پیشین، ص 22 ـ 20 و 15.
. مجید صفاتاج، پیشین، ج 3، ص 485ـ484؛ اریک رولو، پیشین، ص 105ـ104 و 90 ـ 87؛ جرارد شاليند، پیشین، صص 73ـ72.
. مجید صفاتاج، پیشین، ص 30ـ18.
. محمدعلی وليد، پیشین، ص 20.
. ریاض نجيب الريس، پیشین، ص 46ـ45.
. مجید صفاتاج، پیشین، ج 3، ص 485.
. اریک رولو، پیشین، ص 59.
. همان، ص 72.
. همان، ص 62.
. همان، ص 71 ـ 70.
. همان، ص 93.
. همان، ص 68 ـ 69.
. همان، ص 68ـ67.
. همان، ص 467.
. همان، ص 460 و 73 ـ 65.
. همان، ص 465.
. همان، ص 82.
. همان، ص 316 ـ 302.
. عبدالله بلقزيز، حزب اللّه‏ از آزادسازى تا بازدارندگى، ترجمه: علی شمس (تهران: مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور، 1388ش) چ اول، ص 43ـ42.
. همان، ص 19.
. اریک رولو، پیشین، ص 99.
. همان، ص 100 ـ 99.
. همان، ص 100.
. همان، ص 169ـ160.
. همان، ص 101.
. هلنا كوبان، پیشین، ص 28.
. مجید صفاتاج، پیشین، ص 17 و 18 و 20؛ دانشجویان پیرو خط امام، پیشین، ص 15.
. مجید صفاتاج، پیشین، ص 20.
. محمدعلی وليد، پیشین، ص 95.
. از همان ابتدا طرفدار ايالات متحده آمريكا بود. محمدعلی وليد، پیشین، ص 102.
. همان، ص 105.
. همان، ص 109.
. همان.
. همان.
. سايت تابناك، كد خبرى 121645، تاريخ خبر دوم مهر 1389، تاريخ مراجعه چهارم مهر 1389 در سال 50:14.
. الحج / 41.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان