شنبه 20 تیر 1388
جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 51
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

موانع گفتماني دموكراسي در افغانستان
تاجيک‏ محمدرضا

 

موانع گفتماني دموكراسي در افغانستان

دكتر محمدرضا تاجيك*
علي رضا شريفي**

تاريخ دريافت: 9/8/87
تاريخ تأييد: 27/9/87

بعد از يازدهم سپتامبر 2001، طالبان، جاي خود را به گفتمان دموکراسي داد. طالبان که خود با غيريت‌سازي و به حاشيه راندن گفتمان بي‌قرار مجاهدين، به گفتمان مسلط تبديل شده بود، خود به همان سرنوشت دچار شد. گفتمان دموکراسي، با مفصل‌بندي دال‌هاي: مردم، آزادي، حقوق بشر، حقوق زنان، مبارزه با تروريسم و مبارزه با کشت خشخاش، دقيقاً هويت خود را با نفي هويت طالبان معرفي کرد که در آن، دال‌هاي: شريعت، حکومت خدا، امنيت، محدوديت زنان، کشت خشخاش و... مفصل‌بندي شده بود.
با گذشت نزديک به يک دهه از عمر دموکراسي در افغانستان، مهم‌ترين موانع دموکراسي در افغانستان، موانع گفتماني است. يعني معاني‌اي را که گفتمان دموکراسي به دال‌هاي: مردم، حقوق بشر، آزادي، زنان و... داده است، به سختي از سوي جامعه سنتي افغانستان، قابل پذيرش مي‌باشد. گفتمان‌هاي رقيب، يعني مجاهدين و طالبان، مانع هژمونيک شدن گفتمان دموکراسي در افغانستان شده اند.

واژهاي کليدي: گفتمان، دموکراسي، اسلام، مجاهدين، طالبان.

1. طرح مسئله

افغانستان در قرن بيستم، شاهد تحولات عظيم و گسترده بوده است. اگر قضيه را با تحليل گفتماني ارزيابي کنيم، گفتمان‌هاي مختلفي در چند دهه اخير در افغانستان ظهور نموده است. گفتمان مجاهدين با غيريت و دگرسازي گفتمان کمونيستي به وجود آمد. اما اين گفتمان، علي‌رغم استقبال اوليه از سوي مردم، نتوانست معاني را که به نشانه‌ها داده بود، طبيعي جلوه داده و بر ذهنيت مردم، نفوذ و سيطره پيدا کند. گفتمان طالبان با نفي هويت گفتمان مجاهدين، خود را معرفي نموده و از نقطه ضعف‌هاي مجاهدين استفاده نموده، دال‌هايي را مفصل بندي نمود که سبب برتري آن شد. اما در دراز مدت، اين گفتمان به سبب عدم تطابق با هنجارهاي پذيرفته شده بين المللي از جا کنده شد و گفتمان دموکراسي، جاي آن را گرفت.
گفتمان دموکراسي، بعد از شکست طالبان، گفتمان غالب در کشور افغانستان بوده است. بعد از 11 سپتامبر 2001 تمامي تلاش‌هاي مجامع جهاني و نيروهاي فعال اجتماعي در داخل افغانستان، در راستاي تثبيت دموکراسي بوده است. علي‌رغم اين تلاش‌ها، گفتمان دموکراسي، با چالش‌ها و موانع متعددي روبه‌رو بوده و است؛ در حالي که با گذشت چند سال از عمر حکومت دموکراسي، هنوز موفقيت زيادي به دست نياورده است. گفتمان دموکراسي، تا حصول اجماع بر سر معاني دال‌هاي موجود در آن، فاصله زيادي دارد. شناخت موانع، يکي از مقدمات کسب موفقيت به شمار مي‌رود. اين تحقيق تلاش مي‌کند تا گفتمان دموکراسي و دال‌هاي مفصل‌بندي شده در آن را تبيين نموده، به موانع و مشکلات آن در راه هژمونيک شدن بپردازد. مهم‌ترين موانع دموکراسي در افغانستان، موانع گفتماني يا وجود رقيب‌ها و دشمناني است که دال‌هاي گفتمان دموکراسي را به چالش طلبيده، مانع هژمونيک شدن آنها مي‌شود. گفتمان‌هايي که با توليد معاني متضاد و به چالش کشيدن معاني دال‌هاي دموکراسي، به پاره پاره شدن جامعه و ايجاد شکاف در آن دامن مي‌زنند. به نظر مي‌رسد که مهم‌ترين گفتمان‌هاي رقيب براي دموکراسي، گفتمان طالبان و مجاهدين باشد. اين دو گفتمان اگر چه نتوانستند به عنوان گفتمان مسلط در جامعه افغانستان به حيات خود ادامه دهند، اما با شناخت و ريشه‌اي که اين دو گفتمان در جامعه سنتي افغانستان دارند، از شانس زيادي براي تحميل معاني مورد نظر بر مردم، و يا حداقل، ايجاد موانع براي پذيرش معاني گفتمان دموکراسي از سوي مردم، برخوردارند.
بنابراين، سؤال اصلي مقاله اين است که: «موانع گفتماني دموکراسي در افغانستان کدامند و چه گفتمان‌هايي با گفتمان دموکراسي در حال نزاع و رقابت بر سر توليد معنا و ايجاد اجماع به سر مي‌برند؟
فرضيه‌‌اي که مورد آزمون قرار مي گيرد، عبارت است از: «گفتمان دموکراسي با مفصل‌بندي دال‌هاي: آزادي، حقوق بشر، حقوق زنان، امنيت و مبارزه با تروريزم، مبارزه با کشت خشخاش، و اقتصاد آزاد، پيرامون دال مرکزي مردم، با دو گفتمان: طالبان و مجاهدين، بر سر توليد معنا در حال نزاع و رقابت بوده و مهم‌ترين مانع بر سر راه دموکراسي، وجود گفتمان‌هاي فوق است که از تثبيت معاني نشانه‌هاي آن و ايجاد اجماع، جلوگيري کرده است».
در اين مقاله تلاش مي‌شود به آزمون فرضيه فوق پرداخته شود. لذا ابتدا گفتمان دموکراسي و دال‌هاي مفصل‌بندي شده در آن را تحليل خواهيم کرد. در بخش دوم به گفتمان‌هاي رقيب، مجاهدين و طالبان، پرداخته خواهد شد. در بخش پاياني تحت عنوان موانع گفتماني، چالش‌هاي گفتمان دموکراسي را بيان خواهيم کرد.

2. گفتمان دموکراسي
الف) پيشينه دموکراسي در افغانستان

اگر آغاز تاريخ افغانستان را به عنوان يک کشور، از اعلام پادشاهي احمدشاه ابدالي در سال 1747م بدانيم، تا اوايل قرن بيستم، اين کشور همواره با تمايلات و خواسته‌هاي اميران و شاهان اداره شده است. تا زمان عبدالرحمن خان(1880-1901) دولت به مفهوم مدرن آن وجود نداشته و حکومت مرکزي، هيچ تسلطي بر پيرامون نداشته است. در قرن بيستم که عده‌اي از روشنفکران با دموکراسي آشنا شده‌اند، همواره از طرف شاهان و حکومت، مانعي در راه تحقق دموکراسي ايجاد شده است.
اين کشور، داراي 6 نظامنامه حکومتي يا قانون اساسي بوده است که تمامي اين قوانين به منظور مشروعيت و تحکيم حکومت مرکزي تدوين شده است.[1] بنابراين، تمامي کساني که در مورد دموکراسي‌سازي در افغانستان قلم زده‌اند، بر اين نکته هم عقيده‌اند که در افغانستان، سنت و بنياني محکم براي دموکراسي وجود ندارد.[2]

ب) روند استقرار دموکراسي در افغانستان

بعد از خروج نيروهاي شوروي و سقوط حکومت کمونيستي در سال 1992، مجاهدين بعد از سال‌ها جنگ، قدرت را در دست گرفتند. نزاع و درگيري آنان، موجب پيدايش گروه طالبان شد که از سال 1996 حدود 95 درصد افغانستان، از جمله پايتخت را تحت کنترل داشتند.
در تاريخ 11 سپتامبر 2001 (20/ 6/ 1380) برج‌هاي دوقلوي مرکز تجارت جهاني در نيويورک با خاک يکسان شد و بيش از پنج هزار نفر، جانشان را از دست دادند. آمريکا از مقامات طالبان خواست تا بن لادن و ساير رهبران ارشد القاعده را تحويل دهد، اما آنان سرباز زدند. آمريکا با حمايت متحدين، مجامع بين المللي و قطع‌نامه‌هاي شماره 1368 و 1373 شوراي امنيت در تاريخ 7 اکتبر(15/ 7/ 1380) حملات خود را عليه طالبان شروع کرد. در تاريخ 13 نوامبر(22/ 8/ 1380) کابل پايتخت و در 7 دسامبر(16/9/ 1380) قندهار مرکز طالبان سقوط کرد.[3]
بعد از سقوط طالبان، مهم‌ترين مسئله، پرکردن خلأ قدرت در افغانستان بود. براي اين‌که تجربه تلخ دوران بعد از خروج شوروي تکرار نشود، آمريکا و مجامع بين المللي درصدد ايجاد دولت مشروع با پايه‌هاي وسيع در افغانستان برآمدند. نشستي در شهر «بن» پايتخت آلمان برگزار شد که در آن تمامي جريانات سياسي و نظامي افغانستان (جز طالبان) شرکت داشتند. بر اساس معاهده بن، جدول زماني استقرار دولت دموکراتيک چنين اعلام شد.

اداره امور موقت لوي جرگه اضطراري لوي جرگه قانون اساسي انتخابات رياست جمهوري انتخابات پارلماني
يک ماه بعد 6 ماه بعد 24 ماه بعد 36 ماه بعد 40 ماه بعد

نمودار شماره 1- جدول زماني استقرار دموکراسي در افغانستان
اولين اداره موقت به رياست حامد کرزي داراي 33 عضو بود که از تمامي اقوام، اقشار و جريانات افغانستان نمايندگي مي کردند. در «لويه جرگه اضطراري» که 3 روز ادامه يافت، حکومت انتقالي به رياست حامد کرزي تعيين شد و مجاهدين، بسياري از پست هاي کليدي را در دست گرفتند.[4]
لويه جرگه تصويب قانون اساسي با دو ماه تأخير از موعد مقرر در موافقتنامه بن، تشکيل شد و طي 22 روز مذاکره، قانون اساسي به تصويب رسيد. بعد از تصويب قانون اساسي، اولين انتخابات رياست جمهوري در تاريخ 9 اکتبر 2004 (18/ 7/ 1383 برگزار گرديد.
«بر اساس گزارش سازمان ملل حدود8.1 ميليون نفر در انتخابات شرکت کردند که حدود 70 درصد ثبت کنندگان را تشکيل مي دادند. 40 درصد رأي دهندگان، زنان بودند. تقريباً حدود 300 تا 400 هزار نفر از مهاجرين ساکن ايران و پاکستان نيز رأي‌شان را در صندوق‌ها ريختند. حامد کرزي با کسب حدود 55.4 درصد آراء پيروزي را به دست آورد».[5]
انتخابات پارلمان در تاريخ 18 دسامبر 2005 برگزار گرديد. اعضاي پارلمان (249 نفر) از ميان 5800 کانديدا که حدود 580 نفر زن بودند، انتخاب شدند.[6] از کل 246 کرسي، بايد 68 کرسي به زنان اختصاص مي‌يافت.[7] شوراهاي ولايتي متناسب با جمعيت هر ولايت، از 9 تا 29 نفر عضو دارد و زنان حداقل بايد 2 کرسي را در هر ولايت، در اختيار داشته باشند. براساس ماده هشتاد و چهارم قانون اساسي، اعضاي مجلس سنا يا «مشرانو جرگه» (102 نفر) يک سوم از ميان اعضاي شوراي ولايتي(هر ولايت يک نفر با اکثريت نسبي) به مدت 4 سال، يک سوم از ميان اعضاي شوراي ولسوالي‌ها (شهرستان‌ها) به مدت سه سال، و يک سوم با معرفي رئيس جمهور به مدت 5 سال انتخاب مي‌شود.

3. گفتمان هاي رقيب
الف) گفتمان طالبان

گفتمان طالبان داراي دال مرکزي «شريعت» و هفت دال ديگر است که در کنار دال شريعت مفصل‌بندي شده است.

الف) شريعت

اجراي شريعت غرّاي محمدي، مهم‌ترين شعار طالبان بوده است که تمامي اقدامات آنها بر اساس آن، توجيه مي‌شده است. منظور طالبان از شريعت چيست؟ طالبان چه برداشتي از شريعت دارند؟
يک نکته در مورد طالبان کاملاً واضح و روشن است و آن، اين که: طالبان بر خلاف اکثر جنبش‌هاي اسلامي ديگر، تئوريسين، مغز متفکر و نظريه پرداز نداشته‌اند. سواد اسلامي ملا عمر در حد بسيار ابتدايي بوده و در هيچ مرکز مهم اسلامي تحصيل نکرده است.[8] ديگر سران طالبان نيز وضعيت مشابه دارند. حال بايد پرسيد که طالبان از چه جريان‌هاي فکري در جهان اسلام متأثر بوده‌اند؟ در پاسخ به اين پرسش، چند احتمال وجود دارد:

الف) مدرسه ديوبند

در ميان جنبش‌هاي اسلامي، جنبش شاه ولي اله دهلوي(1703-1762) معروف است. بعدها در ميان مسلمانان هند، نقش عمده را سيد احمد بارِلوي(1831-1786) بازي کرد که از شمال شرق شبه قاره برخاسته بود. کار ابتکاري جنبش بريلوي، ايجاد مدرسه علوم اسلامي در ديوبند، نزديک دهلي، در سال 1867 بود. از سال 1947 به بعد بسياري از علماي افغانستان از اين مدارس بيرون آمدند. همچنين، از دهه 1950 به بعد، احزاب اسلامي از جمله جماعت اسلامي، سپس جماعت علماي اسلامي به کمک وهابي‌هاي عربستان، مدارس زيادي در اين منطقه ايجاد کردند.[9] اکثر قريب به اتفاق نيروهاي طالبان، کساني بودند که در اردوگاه‌هاي مهاجرين زندگي مي‌کردند و در اين مدارس تحصيل کرده بودند.

ب) جنبش وهابيت

شاه ولي الله دهلوي معاصر با محمد بن عبدالوهاب بود. اما شواهدي دال بر متأثر بودن دهلوي از ابن عبدالوهاب و حتي اين که دهلوي، او را ديده باشد، وجود ندارد.[10] گسترش فوق العاده مدارس در شمال پاکستان خصوصاً در اردوگاه‌هاي پناهندگان، حمايت مالي و تسليحاتي عربستان سعودي از طالبان و به رسميت شناختن آن به عنوان دولت قانوني، شباهت بسياري از نهادها و رفتار طالبان به عربستان، از قبيل: پليس مذهبي(امر به معروف) قطع دست سارقين، سختگيري در مورد زنان و... باعث شده است که عده‌اي شريعت مورد نظر طالبان را متأثر از وهابيت قلمداد کنند.[11]
از ميان احتمالات فوق، تأثير مکتب ديوبند هند و جماعت العلماي پاکستان، و شاخه تندرو سپاه صحابه و همچنين جنبش وهابيت در برداشت طالبان از شريعت قابل اثبات است. اما اينها تنها عامل تعيين کننده ديدگاه ديني طالبان نيستند. در کنار آموزه‌هاي مرسوم در مدارس ديني، سنت قبيله‌اي پشتون(پشتونوالي) و وضعيت اجتماعي، اقتصادي و رواني افراد طالبان را نيز در برداشت آنان از شريعت، بايد اضافه کرد. بنابراين، دال شريعت، معجوني است از: قرائت ديوبندي و وهابي از اسلام، پشتونوالي و برداشت‌هاي طلابي که در وضعيت اجتماعي خاصِ اردوگاه، از ملايان کم سواد، چيزهايي در مورد اسلام آموخته‌اند.

2. امنيت

دال امنيت، نقش بسيار اساسي در گفتمان طالبان دارد. مفصل‌بندي اين دال، باعث شد که گفتمان آنها در بسياري از مناطق افغانستان، مقبوليت يافته و به صورت هژمون در آيد. ناامني‌هاي زياد در افغانستان، باعث شد که وقتي طالبان از قندهار سر بر آوردند و شعار ايجاد امنيت سر دادند، مردم رنج کشيده، آنان را فرشته نجات خود پنداشتند. استقبال عجيب از طالبان و سقوط ولايات يکي پس از ديگري به دست طالبان، ناشي از افسانه ايجاد امنيت بود. البته طالبان در هر شهري که مسلط شده بود، خصوصاً در مناطق پشتون، امنيت کامل را برقرار کرده بود. مردم در هنگام نماز، مغازه‌هاي شان را با در باز رها مي‌کردند و به مسجد مي‌رفتند.

3. حکومت خدا

يکي از دال‌هاي موجود در گفتمان طالبان، «حکومت خدا» مي‌باشد؛ اين شعار طالبان معروف است که «ما حکومت خدا را در زمين خدا پياده مي‌کنيم». عده‌اي معتقدند که طالبان از اسلام به عنوان ايدئولوژي سياسي استفاده نکرده‌اند؛ بلکه آنان در صدد بودند جامعه افغانستان را به وضعيتي برگرداند که قبل از اصلاحات امان الله اداره مي‌شد.[12]
شعار طالبان، اين است: «ما حکومت خدا را در زمين خدا پياده مي کنيم». حال اين حکومت چگونه است؛ سلسله مراتب آن چگونه است؛ نهادهاي آن کدامند؛ و... از لحاظ نظري چيزي در اين مورد وجود ندارد و بايد آن را از عملکرد طالبان استخراج کرد. عملکرد آنان از اين قرار است: يک، تغيير نام جمهوري افغانستان به «امارت اسلامي» افغانستان. دوم، دادن عنوان «اميرالمومنين» به بالاترين مقام جنبش. سوم، اجراي دقيق قوانين بر اساس برداشت سنتي از کتاب و سنت از قبيل: قطع دست سارقين، سنگسار کردن زناکار، خراب کردن ديوار بر سر مجرم، پوشش کامل زنان، ريش گذاشتن مردان، عدم اشتغال زنان در بيرون از خانه، و... .

4. امر به معروف

يکي ديگر از دال‌هاي موجود در گفتمان طالبان، دال «امر به معروف» است. امر به معروف و نهي از منکر، يکي از آموزه‌هاي دين اسلام است که بر اساس آن هر فرد مسلمان موظف است تا به هر نحوي که ممکن است به گسترش کارهاي خير و جلوگيري از فساد، اقدام نمايد. رئيس اداره امر به معروف و نهي از منکر، مولوي قلم الدين است. به قول احمد رشيد: «هيکل و نام مولوي قلم الدين در شهر لرزه بر اندام هر کسي مي‌افکند».[13] نهاد امر به معروف زير نظر مستقيم شخص امير المؤمنين بوده و از او دستور مي‌گيرند.[14]
در کشور فقير و بحران زده افغانستان، نوع پوشش، مقدار موي سر و ريش، نحوه راه رفتن، حضور روزانه پنج بار در نماز، و... دغدغه اول حکومت و مردم محسوب مي‌شد.

5. زنان

زنان و نحوه نگاه به زن در گفتمان طالبان جايگاه ويژه‌اي دارد. طالبان، سختگيرانه‌ترين مقررات را درباره آنان وضع کرده‌اند. ملا عمر، خود سه زن دارد و هر سه زن در بيسوادي کامل به سر مي‌برند.[15] در روستايي که ملا عمر پرورش يافته و بزرگ شده، حتي يک دختر تاکنون به مدرسه نرفته است.[16] ملاعمر، رهبر طالبان در برابر فشارهاي شديد بين المللي در مورد تضييع حقوق زنان، موضع خصمانه گرفته و اعلام کرد: «دستيابي زنان به تحصيل و آموزش در مراکز تحصيلي به معني اعمال سياست کفر و ترويج بي عفتي و فحشا در افغانستان است. طالبان هرگز به زنان اجازه تحصيل و اشتغال در سازمان‌هاي دولتي و غير دولتي را نخواهد داد».[17] از 33 فرمان که رياست امر به معروف طالبان در سال 1996 در کابل صادر کرده است، 14 حکم مخصوص زنان و 17 حکم مشترک بين مردن و زن مي‌باشد.

6. پشتونيزم

پشتونيزم به گرايشي اطلاق مي‌شود که قائل به برتري خوني، قبيله‌اي و نژادي پشتون‌ها بر ساير اقوام و مليت افغانستان است. پشتونيزم بر اين باور است که افغانستان، سرزمين مخصوص پشتون‌هاست و ديگر اقوام در آن هيچ حقي ندارند. لذا بايد حکومت و تمامي مقدرات کشور در دست پشتون‌ها باشد. افغانستان، مِلک طِلق پشتون است و در هرجا که بخواهند زندگي مي‌کنند؛ هرجا را که بخواهند مرتع و چراگاه قرار مي‌دهند؛ و هر طور که بخواهند کشور را اداره مي‌کنند.[18]

7. خشخاش

طالبان در ابتدا در ظاهر مخالف کشت خشخاش بودند. با توجه به دال شريعت که دال مرکزي گفتمان طالبان است، کشت و استفاده خشخاش و ديگر مسکرات جايز نيست. طالبان نيز اداره‌اي تحت عنوان «اداره مبارزه با مواد مخدر» داشتند. اما طالبان به دو دليل به سوي مفصل‌بندي «کشت خشخاش» در گفتمان خود کشانده شده و براي آن مجوز شرعي درست نمودند تا با دال مرکزي شريعت سازگار شود:
اول، فشار هزينه‌هاي جنگ و اداره روزمره امور و دوم، بعد از آن که طالبان حدود 95% خاک افغانستان را در کنترل درآوردند، انتظار داشتند که جامعه بين‌المللي، آنان را به رسميت بشناسند. اما عدم شناسايي طالبان از سوي جامعه بين‌المللي، آنان را به عکس العمل واداشت. آنان از سر لجبازي، سختگيري نسبت به زنان را افزايش داده و براي کشت خشخاش، مجوز شرعي درست نموده و به محصولات آن، ماليات 20% شرعي بستند.[19] هرج و مرج داخلي و ناامني، هزينه حمل و نقل کالاي قاچاق و مواد مخدر را چندين برابر افزايش داده بود؛ لذا قاچاقچيان، در مقابل تأمين امنيت راه‌ها توسط طالبان، مبالغ کلاني به طالبان پرداخت مي‌کردند.[20]

8. شيعه ستيزي

برخاستن طالبان از مدارس ديني پاکستان که بيشتر با حمايت مالي عربستان سعودي اداره مي‌شود، وابستگي طالبان به جماعت العلما و شاخه تندرو و ضد شيعي سپاه صحابه، و ريشه داشتن آنان در مکتب ديوبند هند، اين انتظار را موجه مي‌ساخت که آنان گروه شيعه ستيز باشند. ماهيت ضد شيعي آنان اولين بار با به شهادت رساندن مزاري آشکار شد. آنان بارها در مساجد و از بلند گوها اعلام کردند که شيعيان کافر هستند؛ بنابراين، يا بايد مسلمان(سني)شوند يا جزيه بپردازند. يا اعلام کردند که شيعيان، سه راه بيشتر پيش‌رو ندارند: مرگ، رفتن به ايران، و مسلمان شدن.
وقتي طالبان براي فتح مزار شريف آماده مي‌شدند، ملاعمر براي بالا بردن انگيزه نيروهايش، اعلام کرد: «کشتن شيعيان گناه نيست؛ زيرا آنان کافر هستند».[21]

 

شريعت


زنان

شيعه ستيزي

کشت خشخاش

حکومت خدا

امر به معروف

پشتونيزم

امنيت










نمودار شماره 7 - مفصل بندي دالها در گفتمان طالبان

ب) گفتمان مجاهدين

احزاب جهادي، خاستگاه‌ها، گرايش‌ها و نقطه‌نظرات متفاوتي داشتند. اين احزاب، طيفي از محافظه‌کارترين تا راديکال‌ترين، از شيعه و اهل سنت، از طبقات پايين تا اشراف را در بر مي‌گرفت. بنابراين، ارائه گفتمان واحد که جامع تمامي اين احزاب باشد، کاري مشکل است. تنها زماني اين مجموعه به هم نزديک مي‌شوند که در برابر دشمن واحد(کمونيست‌ها، طالبان و...) قرار گيرند. بنابراين مي‌توان با توجه به گفتمان دموکراسي و دال‌هاي مفصل‌بندي شده در آن، گفتماني را براي مجاهدين ترسيم کرد که وجه جامع همه احزاب باشد.
مهم‌ترين دالهايي که در گفتمان مجاهدين مفصل‌بندي شده عبارتند از: 1. اسلام 2. جهاد 3. قوميت 4. حکومت اسلامي 5. علما.

1. اسلام

اسلام مي‌تواند به عنوان دال مرکزي تمامي احزاب مجاهدين باشد. اولين فعاليت‌هاي اسلام‌گراها در دهه شصت و هفتاد با عنوان اسلام آغاز گرديد. تمامي احزاب جهادي- اهل سنت در پيشاور و شيعيان در ايران- با عنوان اسلام گرد، هم آمدند. «اسلام است که براي همه افغاني‌ها تنها مرجع و پشتيبان همگاني است. نيز اسلام است که تنها مرجعي را که در همه جا مشروعيت دارد، در اختيار دارد.»[22]
2. جهاد و مبارزه با اشغال و حضور بيگانه
دومين دال که در گفتمان مجاهدين وجود دارد، مبارزه با بيگانگان و خصوصاً نيروهاي اشغالگر شوروي است. يكي از اهداف عمده تمامي احزاب بيرون راندن اشغالگران و سرنگوني دست‌نشانده آن(حکومت نجيب الله) بوده است.
اعتقاد به آموزه «جهاد» که يکي از واجبات ديني مسلمانان است و روحيه بيگانه ستيزي افغان‌ها باعث شده است که اين کشور هيچ وقت تحت سلطه مستقيم بيگانگان قرار نگرفته و يکي از معدود کشورهاي جهان سوم است که «مستعمره» نبوده است.

3. قوميت

قوم‌گرايي، يک واقعيت آشکار در جامعه افغانستان است. از آن جاي که پروسه ملت‌سازي در اين کشور تحقق نيافته است، هر فرد قبل از هر چيز به «ايل»، «طايفه»، «قبيله»، و «قوم» خود وابسته است. هيچ تشکلي در اين کشور تا‌کنون پا نگرفته است که قوميت در آن نقش نداشته باشد. سلطنت در اين کشور، محصول کنفدراسيون قبايل پشتون بوده است. پشتون‌ها همواره شاه را دست نشانده خود دانسته و خود را مافوق آن احساس مي‌کردند.[23]
«قوميت»، مهم‌ترين شکافي است که احزاب جهادي را از همديگر متمايز مي‌کند.

4. حکومت اسلامي

دال ديگري که در گفتمان مجاهدين وجود دارد، تشکيل «حکومت اسلامي» است. اگرچه احزاب مختلف، ديدگاه واحدي در مورد حکومت ندارند، اما هرکدام با توجه به مباني خاص خود به حکومت نگاه مي‌کنند. در افغانستان، دولت و جامعه به طور جدي از هم جدا بوده است.

5. علما

«علما» و صاحب‌نظران ديني نيز يکي از دال‌هاي مهم در گفتمان مجاهدين است. جايگاه علما نيز مانند حکومت اسلامي در احزاب مختلف جايگاه واحدي نيست، اما همه به اهميت علماي ديني معترفند و براي آنها جايگاه ويژه‌اي قائلند. جايگاه علما در ميان احزاب اسلام گرا از حزبي به حزب ديگر متفاوت است.
نمودار شماره 9- دالهاي مفصل بندي شده در گفتمان مجاهدين

اسلام

جهاد با بيگانه

قوميت

علما

حکومت اسلامي

4. موانع گفتماني دموکراسي

براي بررسي موانع گفتماني دموکراسي، نشانه‌هايي را که در اين گفتمان مفصل‌بندي شده است را بررسي نموده و مشکلاتي که در راه هژمونيک شدن معاني آنها وجود دارد، بررسي مي‌کنيم.

1. مردم

گفتمان دموکراسي بعد از سقوط طالبان روي دال «مردم»، خيلي مانور داد. همه جا سخن از مردم، حق مردم، آزادي مردم، حاکميت مردم و انواع و اقسام واژه‌ها و مفاهيمي با پسوند مردم بود. ريشه اين نگرش به انسان، به فلسفه کانت بر مي‌گردد. اومانيسم و انسان محوري رايج در غرب عمدتاً ريشه در انديشه‌هاي کانت دارد. «در نگاه کانت، انسان موجودي است که غايت خويش است و داراي ارزش ذاتي و في نفسه است. انسان به هيچ وجه، آلت و ابزار نيست که بتوان او را براي نيل به هدف‌ها و غرض‌هايي به کار گرفت و همچون شيء از او استفاده کرد.»[24] بنابراين، انسان که خود غايت و هدف است، داراي ارزش‌ها و حقوق ذاتي و غير قابل سلب است که تحت هيچ شرايطي نمي‌توان او را از آنها محروم کرد.
آيا در افغانستان اين نگرش به انسان، مورد پذيرش واقع شده است؟
براي پاسخ به اين پرسش، لازم است نگاهي اجمالي به وضعيت کلي مردم افغانستان بياندازيم. حدود 99% مردم افغانستان مسلمان هستند. فقط حدود 36% مردم اين کشور، باسواد (عمدتاً در حد خواندن و نوشتن) هستند. وضعيت زنان از لحاظ سواد پايين‌تر از مردان قرار دارد؛ ميزان باسوادي مردان 51% و زنان 21% است. حدود 81% مردم اين کشور به کشاورزي اشتغال دارند. حدود 55% مردم اين کشور زير خط فقر زندگي مي‌کنند. با توجه به اين وضعيت عمومي مردم، ارزش‌هاي مردم‌سالارانه، و نگرش انسان‌محورانه به سختي مورد پذيرش عامه قرار مي‌گيرد. علي رغم تأسيس نهادهاي مردمي و در نظر گرفتن حقوق و آزادي‌هاي گسترده براي مردم، پذيرش عمومي آن با توجه به وضعيت افغانستان، بسيار مشکل است.
اين جاست که گفتمان‌هاي رقيب، يعني طالبان و مجاهدين به راحتي در ميان مردم نفوذ داشته و از پذيرش و حتي فهم معني مورد نظر گفتمان دموکراسي براي دال «مردم» جلوگيري مي‌کنند؛ چه اين که در فرهنگ عوام افغانستان، خدا‌محوري چنان رسوخ کرده است که نمي‌توان به اين سادگي، جايي براي انسان‌محوري تصور نمود. در نظرسنجي که توسط آسيا فانديشن در سال 1386 صورت گرفته است، فقط 25% مردم از دموکراسي، برداشت حکومت مردم را دارند.(نمودار شماره 13).
مارتين ليپست[Martin Lipset] در تحقيقي که در کشور‌هاي مختلف انجام داده است، به رابطه مستقيمي ميان ميزان سواد، شهر‌نشيني، درآمد سرانه و نوع حکومت دست يافته است.
نمودار شماره10– رابطه توسعه اجتماعي- اقتصادي و دموکراسي

درصد باسوادي درصد شهرنشيني درصد مردان در كشاورزي درصد دسترسي به تلفن همراه درآمد سرانه كشورها و نوع حكومت
%96 %36 %21 2056 95 دلار اروپا و كشورهاي انگليسي زبان/دموكراسي با ثبات
%85 %23 %21 58 308 اروپا و كشورهاي انگليسي زبان/دموكراسي بي ثبات و ديكتاتوري
%74 %26 %52 25 171 آمريكاي لاتين/دموكراسي هاي بي ثبات و ديكتاتوري
%46 %15 %67 10 19 آمريكاي لاتين/ديكتاتوري باثبات

منبع: صالحي ص25

با توجه به نمودار فوق، اگر جدولي براي افغانستان ترسيم کنيم، چنين خواهد بود.
نمودار شماره 11- رابطه توسعه و نوع حکومت در افغانستان

كشور درصد باسوادي درصد شهرنشيني درصد مردان در كشاورزي درصد دسترسي به تلفن همراه درآمدسرانه نوع حكومت
افغانستان %36 %19 %81 150   ؟

در جامعه سنتي و ديني افغانستان، ارزش‌هاي «انسان‌محورانه» در برابر ارزش‌هاي «دين و خدا‌محورانه» شانس کمتري براي موفقيت دارد. گفتمان طالبان و مجاهدين با طرح ارزش‌هاي دين‌مدارانه و خدا محور، مانع جدي در برابر دال «مردم» که در گفتمان دموکراسي مفصل‌بندي شده است، ايجاد کرده‌اند.

2. آزادي

دال ديگر گفتمان دموکراسي، «آزادي» است. شايد بيشترين تأکيد و مانور دموکراسي روي دال آزادي بوده است. يکي از چالش‌هاي عمده جامعه امروز افغانستان، مسئله «آزادي» است. چه اين که ابهام در اين موضوع، باعث شده است که هرکس برداشتي از آن داشته و آن را مبناي رفتار خود قرار دهد. در ماده 24 قانون اساسي آمده است: «آزادي، حق طبيعي انسان است.» وقتي مي‌گويد: «طبيعي»، يعني هر انساني به طور اولي و ذاتي از آن برخوردار است و هيچ کس حق سلب آن را ندارد. در ادامه براي آزادي دو «قيد» آورده شده است: «اين حق جز آزادي ديگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظيم مي‌گردد، حدودي ندارد.» اين دو قيد، بسيار مبهم است و همين مسئله باعث ابهام در مفهوم آزادي شده است. مصداق و موارد سلب آزادي ديگران و مصالح عامه را چه کسي تعيين مي‌کند. چه مواردي مي‌تواند سلب آزادي ديگران و يا مخل مصالح عامه باشد؟ آيا اگر کسي حرفي زد يا عملي انجام داد که ضرر مالي به کسي وارد شد، بدون شک بايد جلوي آزادي او را گرفت. اما اگر کسي کاري انجام داد که خدشه به آبرو و حيثيت کسي وارد شد چه؟ آيا مي‌توان جلوي آزادي او را گرفت؟ در اين مورد هم تا حدودي جواب مثبت است. اما اگر کسي حرفي زد يا عملي انجام داد که باعث خدشه‌دار شدن باورها و اعتقادات کسي يا گروهي شد چه؟ در اين جا آيا بايد جلوي او را گرفت يا نه؟ اين جاست که ابهامات و مشکلات زيادي به وجود مي‌آيد.
همين ابهام در مفهوم آزادي، باعث معضلات و حتي برخوردهايي ميان گروه‌ها و اقشار مختلف شده است. عده‌اي مثلاً شبکه تلويزيوني خصوصي، راه انداخته‌اند. آنها با استناد به آزادي بيان، برنامه‌ها، فيلم‌ها، ميزگردها، اخبار و... را بخش مي‌کنند. از سوي ديگر در جامعه، گروه‌ها و افرادي هستند که داراي ارزش‌ها و باورهاي خاصي هستند و برنامه‌هاي شبکه فوق، ممکن است به اعتقادات و باورهاي آنها توهين تلقي شود. اين جا بايد طرف چه کسي را گرفت؟ آيا بايد درِ شبکه تلويزيوني فوق را گِل گرفت يا باورهاي و اعتقادات گروه ديگر را ناديده انگاشت؟
اين ابهامات در مفهوم آزادي در جامعه سنتي افغانستان، باعث شده است که پذيرش دال دموکراسي از سوي مردم با چالش‌هاي جدي مواجه شود.
نتيجه اين ابهام و بلاتکليفي در مورد آزادي، اين مي‌شود که عده‌اي با هر انگيزه‌اي، هر چه مي‌خواهند مي‌گويند، و يا پخش و تبليغ مي‌کنند. در مقابل، عده‌اي از مردم، مجاهدين و طالبان، خبرنگاران، روزنامه‌نگاران، و اصحاب رسانه را مسئول مستقيم اين بي‌بندوباري دانسته و دست به اعمال تلافي‌جويانه مي زنند. اگر به آمار و ارقام و گزارش‌هاي ذيل توجه کنيم، عمق اين معضل جامعه کنوني افغانستان را به خوبي در مي‌يابيم:
«در سال 2007 حدود پنج خبرنگار در افغانستان کشته شده و حدود 60خبرنگار ديگر، مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند».[25]
چرا در افغانستان، ظرف يک سال، حدود 6 خبرنگار کشته و بيش از 60 نفر ديگر ضرب و شتم مي‌شوند؟ جواب ساده است. گفتمان‌هاي رقيب (طالبان و مجاهدين) و مردم ناراضي از وضعيت، خبرنگاران را نماد و سمبل زياده‌روي و توهين به مقدسات خود مي‌دانند که تحت عنوان «آزادي بيان» صورت مي‌گيرد.
بنابراين به راحتي مي‌توان چالش دال «آزادي» در گفتمان دموکراسي را در جامعه افغانستان تصوير کرد. جامعه‌اي که 99% مسلمان و شايد به همين ميزان سنتي است، تحمل «معنا»يي را که گفتمان دموکراسي به دال «آزادي» داده است، ندارد و نمي‌تواند آن را هضم کند.
اين جاست که هر دو طرف، شکايت دارند: طرفداران آزادي، از نبود آزادي گلايه دارند و اشک تمساح مي‌ريزند؛ طرف مقابل از زياده‌روي در آزادي، به شکوه و شکايت مي‌پردازند. در يک نظر‌سنجي که در سال 1386 توسط آسيا فانديشن در مورد آزادي بيان صورت گرفته است، بيش از 42% پاسخ دهندگان گفته‌اند که در افغانستان آزادي بيان وجود ندارد.[26]
جدول شماره 12 - افکار عمومي نسبت به آزادي بيان
منبع: آسيا فانديشن(به نقل از صالحي)

بر اساس نظر‌سنجي فوق، از کساني که در مورد آزادي بيان سؤال شده بود، دلايلي مختلفي را براي نبود آزادي بيان ذکر کرده بودند. 36% وضعيت امنيتي را دليل نبود آزادي بيان ذکر کرده‌اند؛ 39% امنيت شخصي، 25% طالبان، 23% حکومت، و 18% جنگ‌سالاران را مانع آزادي بيان دانسته‌اند.
جدول شماره 13 - دلايل نبود آزادي بيان در افغانستان
منبع: آسيا فانديشن: نظر سنجي عمومي 1386(به نقل از صالحي،197)

3. حقوق بشر

«حقوق بشر» يکي از دال‌هاي مهم گفتمان دموکراسي است. اين دال از همان ابتداي شکل‌گيري دموکراسي(کنفرانس بن) همواره همراه دموکراسي بوده است. حقوق بشر، ريشه در انديشه‌هاي کانت دارد که انسان را غايت در خودش مي‌داند. بر اساس اين نگرش، هر انسان از آن جا که به عنوان يک «هدف» و «غايت» مورد توجه قرار مي‌گيرد، داراي حقوق اساسي و بنياديني است که تحت هيچ شرايطي قابل سلب نيست.
از جمله اين حقوق، «حق حيات» است. يعني تحت هيچ شرايطي، محروم کردن کسي از حق حيات جايز نيست. پس مجازات اعدام تحت هيچ شرايطي نبايد صورت بگيرد. از جمله اين حقوق، حق آزادي بيان است که بحث تفصيلي آن گذشت. از جمله اين حقوق، «حق ازدواج و تشکيل خانواده» است. منظور از اين حق، اين است که هر کس آزاد است که با هر کس که دلش خواست ازدواج کند و هر وقت دلش خواست جدا شود. يعني هر مرد و زن از حق مساوي براي ازدواج و طلاق برخوردار است.
در دين اسلام، انسان ارزش زيادي دارد. «حق حيات» انسان‌ها نيز محترم شمرده مي‌شود؛ به گونه‌اي که در يکي از آيات قرآن آمده است: «هر کس انساني را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روي زمين بِکُشد، چنان است که گويي همه انسان‌ها را کشته؛ و هر کس، انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است.» (مائده/32)
اما حق حيات، مطلق نيست. دو قيد براي حق حيات در آيه فوق بيان شده است: اول، اين که حيات ديگران را محترم بشمارد. دوم، اين که در زمين فساد نکند؛ حقوق بشر، از آن جا که حق حيات را به صورت مطلق براي انسان‌ها در نظر مي‌گيرد و تحت هيچ شرايطي، اجازه سلب آن را نمي‌دهد، با اسلام در تضاد کامل قرار دارد. يکي از احکام مهم اسلام، «قصاص» است که با شرايطي خاص، قابل اجراست. قصاص در صورتي است که کسي عمداً کسي را به قتل برساند؛ در اين صورت، اولياي دَم، اين حق را دارند که با قاتل، عمل مشابه انجام دهند.
با توجه به اين تضادي که «حقوق بشر» با اسلام در مورد حق حيات دارد، يکي از چالش‌هاي عمده جامعه امروز افغانستان، همين مسئله است. اگر به گزارش‌هاي کميسيون حقوق بشر توجه کنيم، بسياري از آنها در مورد «حق حيات» است. مثلاً در گزارش سال 1386، 79 مورد نقض «حق حيات» درج شده است.
مصداق ديگر حقوق بشر، آزادي بيان، انديشه و مذهب است. بر اساس اين حق، هر فردي مي‌تواند هر مذهبي را اختيار نموده و عقايد خويش را اظهار و تبليغ کند. اين مورد نيز با احکام اسلامي، از جمله مسئله ارتداد در تضاد است؛ چه اين که از نظر اسلام، يک مسلمان اگر دين ديگري انتخاب مي‌کند، به هيچ عنوان در جامعه اسلامي حق تبليغ و اشاعه آن را ندارد؛ در حالي که يکي از موارد نقض حقوق بشر که در گزارش سال 1386 کميسيون آمده است، نقض حق آزادي مذهب است.
مصداق ديگر حقوق بشر، «حق ازدواج و طلاق» است. براساس معيارهاي کميسيون حقوق بشر، هر فرد چه زن و چه مرد، از حق مساوي براي ازدواج و طلاق برخوردار است. يعني هر فرد مي‌تواند در صورت ايجاد ناسازگاري، پيوند ازدواج را به هم بزند. بنابراين زن هم مثل مرد از حق طلاق برخوردار است؛ در حالي که بر اساس احکام اسلامي، حق طلاق، منحصر در مرد است.
اين تضاد و دوگانگي ارزشي(حقوق بشر و باورهاي ديني)، متأسفانه باعث هرج و مرج و از هم گسيختگي اجتماعي در جامعه افغانستان شده است. طوري که ديگر هيچ هنجاري رعايت نشده و هيچ ضابطه‌اي حاکم نيست.
اينجاست که نقش گفتمان طالبان و مجاهدين در برابر گفتمان دموکراسي کاملاً برجسته مي‌شود. براساس گزارش شوراي سنلس در سال 2008، علي رغم افزايش نيروهاي ناتو، طالبان در 72 % خاک افغانستان حضور دائمي، در 21% حضور اتفاقي و در 7% حضور کمرنگ دارند.[27] اگر اين حضور را فقط حضور نظامي بدانيم، اشتباه است. طالبان در بسياري از مناطق با استقبال مردم نيز مواجهند. به عبارت ديگر، شايد اين عبارت درست‌تر باشد که طالبان در 72% خاک افغانستان تفوق گفتماني دارند. دليل اين امر، اين است که گفتمان طالبان و مجاهدين در ميان اکثر مردم افغانستان، مورد قبول و پذيرش است. اما گفتمان دموکراسي از جمله دال حقوق بشر، جز در ميان عده‌اي روشنفکر يا کساني که اداي روشنفکري در مي‌آورد، در ميان عامه مردم جايگاهي ندارد.
نمونه عيني نزاع گفتمان‌هاي مجاهدين و دموکراسي بر سر دال حقوق بشر، «احوال شخصيه شيعيان» است. در ماده 131 قانون اساسي افغانستان آمده است:
«محاکم براي اهل تشيع، در قضاياي مربوط به احوال شخصيه، احکام مذهب تشيع را مطابق به احکام قانون تطبيق مي‌نمايند.
در ساير دعاوي نيز اگر در اين قانون اساسي و قوانين ديگر حکمي موجود نباشد، محاکم قضيه را مطابق به احکام اين مذهب حل و فصل مي‌نمايد».
براساس اين ماده در سال 1387 عده‌اي از شيعيان، پيش‌نويس قانون احوال شخصيه را براي تصويب به مجلس آماده کردند. اين قوانين از آن جا که براساس فتاواي مشهور علماي شيعه بود، از سوي عده‌اي مورد اعتراض گرفت. عده‌اي به همين منظور، تظاهرات کردند. پارلمان، تصويب قانون مذکور را براي بررسي بيشتر، به تعويق انداخت. بعد از آن در يک کنفرانس علمي که از سوي موسسه آموزش عالي کاتب برگزار شد، بعضي از مواد آن تعديل شد.
اين پيش‌نويس دوباره به مجلس رفت و کليات آن تصويب شده در تاريخ 29/12/ 1387 به امضاي رئيس جمهور رسيد. بعد از تصويب اين قانون، کميسيون حقوق بشر و عده اي از کشورهاي غربي بعضي از مواد آن را مغاير حقوق بشر دانسته و با آن مخالفت کردند. مهم‌ترين مسائلي که مورد اعتراض واقع شده است، عبارتند از: 1. تمکين زن در صورت در خواست مرد. 2. عدم خروج زن بدون اجازه شوهر. 3. عدم کار و اشتغال زن بدون اجازه شوهر. اين موارد، مغاير با حق آزادي و کرامت زنان دانسته شده است؛ در حالي که موارد فوق و نمونه هاي مشابه در فقه تمامي مذاهب به وفور مشاهده مي‌شود.
قانون احوال شخصيه شيعيان، نمونه‌اي است از نزاع گفتمان دموکراسي با گفتمان مجاهدين و طالبان. مواردي از اين قبيل، بسيار زياد است و در اين موارد، فرقي ميان مذهب شيعه و سني وجود ندارد.

4. زنان

شايد دال زنان در گفتمان دموکراسي حساس‌ترين و چالش‌آفرين‌ترين دال‌ها در جامعه افغانستان باشد. دليل اين امر مي‌تواند چند چيز باشد: اول، اين که جامعه افغانستان، يک جامعه سنتي و در بسياري از جاها قبيله‌اي است؛ دوم، اين که 99% اين مردم مسلمان هستند؛ سوم، اين که اکثر زنان در اين کشور، بي‌سواد هستند؛ چهارم، اين که دال «زنان» در گفتمان‌هاي رقيب، مفصل‌بندي شده و مفهومي به آن داده است که کاملاً متفاوت با معنايي است که دموکراسي به اين دال داده است.
با توجه به اين چهار نکته است که دال «زنان» از حساسيت و ظرافت بسيار زيادي در جامعه افغانستان برخوردار است. چالش عمده دال زنان در گفتمان دموکراسي، وضعيت عمومي تحصيل و سواد زنان، رسومات و سنت‌هاي قومي و قبيله‌اي است که اگر با ظرافت و به دور از ايجاد حساسيت حرکت نمايد، در دراز مدت مي‌تواند موفق باشد و جاي گفتمان طالبان را بگيرد. اما اگر حساسيت جامعه افغانستان در نظر گرفته نشود، گفتمان طالبان به راحتي آن را به حاشيه خواهد راند.
حساسيت زياد نسبت به زنان و چالش‌هاي گفتمان‌هاي رقيب، باعث کاهش مشارکت عمومي زنان در مسائل سياسي- اجتماعي شده است. در تحقيقي که توسط «نهاد تحقيقاتي حقوق زنان و اطفال» صورت گرفته است، حدود 45% پاسخ دهندگان ناامني عمومي و 40% افراد مسلح (طالبان و جنگسالاران) را دليل عدم مشارکت خود در مسائل سياسي اجتماعي بيان کرده‌اند.
نمودار شماره 14 - دلايل عدم مشارکت زنان در امور سياسي- اجتماعي

منبع: نهاد تحقيقاتي حقوق زنان و اطفال(به نقل از صالحي، 201)
شايد طالبان در مناطق تحت نفوذ خود بيشترين تبليغات را عليه گفتمان دموکراسي با استفاده از دال «زنان» انجام مي‌دهند.

5. مبارزه با کشت خشخاش

دال «مبارزه با ترياک و خشخاش» نيز از دال‌هاي مهم گفتمان دموکراسي است. بر اساس گفتمان لاکلا و موفه، هويت‌ها همواره با طرد و نفي «غير»، شکل مي‌گيرد. يعني تعريفي از «خود»، همواره با نفي «ديگران» صورت مي‌گيرد. بنابراين «غير» و «دگر» همواره جزء هويت مورد نظر است. در بحث حاضر، گفتمان دموکراسي، خود را با نفي طالبان تعريف نمود. يعني از آن جا که طالبان، ترويج‌کننده و حمايت‌کننده کشت ترياک در افغانستان بود، «منِ دموکراسي» چيزي هستم که طالبان نيست؛ يعني من بر خلاف طالبان، ضد کشت ترياک و خشخاش در افغانستان هستم. بنابراين دال «مبارزه با خشخاش» نقش مهمي در گفتمان دموکراسي دارد. طالبان و طرفدارانش در مناطق حاصلخيز جنوب براي کشت خشخاش هيچ دغدغه‌اي نداشتند. آنان براي اين عمل، مجوز شرعي درست نموده و به عنوان کشت مجاز، ماليات دريافت مي‌کردند. لذا کشت خشخاش در دوران طالبان افزايش يافت.
دال «مبارزه با خشخاش» نيز با چالش‌هاي عمده‌اي روبه‌رو بوده است. دليل اين امر را مي‌توان چنين بيان کرد:
اول، گفتمان دموکراسي در طرح دال «مبارزه با خشخاش» صداقت نداشته و چهره «منافق گونه‌اي» به خود گرفته است. چه اين که اين گفتمان در شعار، شعار مبارزه با کشت خشخاش سرداده است، اما در عمل، همواره کشت ترياک در افغانستان افزايش يافته است.[28]
نمودار شماره 15 – روند کشت خشخاش در افغانستان از 1986 تا 2007

متوسط زمين زير کشت خشخاش در زمان طالبان حدود 63 هزار هکتار در سال بوده است. در سال 2007، گفتمان دموکراسي علي‌رغم شعار مبارزه با خشخاش، حدود 193 هزار هکتار زمين زير کشت داشته است که بيش از سه برابر متوسط زمين‌هاي زير کشت دوران طالبان است. فاصله شعار تا عمل، تا کجا و چه حد؟ طالبان که براي کشت خشخاش، مجوز شرعي و عرفي درست نموده و از آن به عنوان ابزاري عليه غرب، استفاده مي کردند، فقط به مرز 92 هزار هکتار رسيدند، اما در زمان دموکراسي، اين رقم به 193 هزار، يعني 100 هزار بيشتر از زمان طالبان، رسيده است. اين دورويي گفتمان دموکراسي در امر مبارزه با خشخاش، باعث شده که هيچ کس دال «مبارزه با خشخاش» را جدي نگيرد.
از لحاظ وزن، توليد خشخاش در سال 2007، در مقايسه با سال 2001 حدود 41 برابر شده و از 200 تن در آن سال، به حدود 8 هزار و 200 تن در سال 2007 رسيده است.[29]
دوم، اين که، در زمان حکومت دموکراسي، بيشترِ سود کشت خشخاش، به جيب دلالان و مافيايي بين المللي قاچاق مواد مخدر مي‌رود، نه کشاورزان؛ در حالي که در زمان طالبان، با اين که 20% آن را طالبان به عنوان ماليات دريافت مي‌کرد، مردم از وضعيت راضي بودند. اين مسئله باعث شده که علي‌رغم افزايش کشت خشخاش، مردم و کشاورزان همچنان از دولت کرزي ناراضي بوده و حمايت خود را از طالبان اعلام دارند. در يک نظر‌سنجي که از دو ولايت قندهار و هيلمند (مهد توليد ترياک) صورت گرفته است، حدود 77% مردم حمايت خود را از طالبان اعلام کرده‌اند.[30] حدود 71% مردم پاسخ داده‌اند که دولت کرزي هيچ کمکي به آنان نمي‌کند. بيش از 80% مردم در مورد تأمين نيازهاي خانوادهايشان نگران بوده‌اند. در حالي که در زمان طالبان، همگي با خيال راحت به امرار معاش مي‌پرداختند.
در نهايت، مي‌توان در مورد دال «مبارزه با خشخاش» به اين نتيجه دست يافت که گفتمان دموکراسي با عدم صداقت و دورويي که داشته است، خود مانع شده است که مردم، آن را باور نموده يا جدي بگيرند. در واقع، گفتمان دموکراسي در مورد دال «مبارزه با خشخاش» مانند «چوپان دروغگو» است که در شعار، داد از «مبارزه با خشخاش» سرداده، اما در عمل به ريش مردم مي خندد. اگر آمار و ارقام، ملاک قضاوت باشد، در طول قرن بيستم و از زمان شروع کشت ترياک تا اوج آن در سال 2000، کل زمين‌هاي زير کشت ترياک به 92 هزار هکتار رسيد، اما در طول شش سال عمر دموکراسي(2002 تا 2007) اين رقم به 193 هزار هکتار رسيده است. به نظر مي‌رسد اگر گفتمان دموکراسي، مثل طالبان، مردم را به کشت خشخاش تشويق هم مي کرد، احتمالاً به اين رقم نمي‌رسيد!
نمودار شماره 16 - مقايسه کشت خشخاش در قرن بيستم و 6 سال اول قرن 21

6. امنيت و مبارزه با تروريزم

«ايجاد امنيت» و «مبارزه با تروريزم»، يکي ديگر از نشانه‌ها و دال‌هاي گفتمان دموکراسي است.
در ايجاد ناامني و شالوده‌شکني دال «امنيت و مبارزه با تروريزم»، گفتمان طالبان و مجاهدين هر دو، نقش داشته است. چه بسا عده‌اي، از طالبان جديد، که متشکل از طالبان سابق و گروه‌هاي ناراضي ديگر هستند، نام برده‌اند.
دال امنيت و مبارزه با تروريزم را در چند مرحله يا از چند زاويه، تحليل مي‌کنيم:
اول، از لحاظ سخت افزاري، گفتمان دموکراسي به اهداف تعيين شده نرسيده است. چون بنا بود حدود 70،000 نفر ارتش ملي و 82،000 براي پليس ملي تربيت شود، که براي هر کدام، 20،000 نفر کمتر از ميزان تعيين شده نيرو تربيت شده است. اين در حالي است که به نظر کارشناسان براي ايجاد امنيت در کشوري مانند افغانستان، بين 100 تا 250 هزار نيرو لازم است.[31] در مورد نيروهاي ناتو/ايساف نيز کارشناسان، حداقل حضور 80 هزار نفر را ضروري دانسته‌اند؛ در حالي که اين نيروها، حداکثر به 63 هزار نفر رسيده است.
دوم، از لحاظ نرم‌افزاري، گفتمان دموکراسي نتوانسته است در مردم، احساس امنيت و آرامش به وجود آورد و چه بسا هر روز، به احساس نا‌امني افزوده مي‌شود. امروز، طالبان در سراسر خاک افغانستان حضور دائمي، کمرنگ و يا اتفاقي دارند. يعني در هيچ نقطه افغانستان نمي‌توان از عدم حضور طالبان مطمئن بود. در پايتخت، هر روز حمله يا انفجاري صورت مي‌گيرد. پس در هر دو بعد سخت‌افزاري و نرم‌افزاري، گفتمان دموکراسي نا‌موفق بوده است.
اولين ضربه‌اي که شورشيان، طالبان و القاعده به نيروهاي خارجي مستقر در افغانستان وارد آورده‌اند، افزايش تلفات نيروهاي خارجي است. بر اساس آمارها، تا سال 2007 حدود 735 نفر از نيروهاي خارجي در افغانستان، به قتل رسيده‌اند که براي کشورهاي غربي، رقمي قابل توجه، محسوب مي‌شود. از اين تعداد، بيشترِ کشته شده‌ها از کشور آمريکا، انگلستان و کانادا بوده است. طوري که تعداد 468 سرباز آمريکايي، 84 سرباز انگليسي و 73 سرباز کانادايي در افغانستان کشته شده‌اند.[32]
از چهار دروازه‌ کابل که ولايات را به کابل وصل مي کند، سه دروازه، در محل نفوذ گروه‌هاي طالبان است.[33]
علاوه بر طالبان، مجاهدين و جنگ‌سالاران، هر کدام مناطق خودشان را دارند که از حضور و نفوذ موثر دولت مرکزي جلوگيري مي‌کند. هر کدام از آنها با نفوذ محلي که دارند، مي توانند ثبات و امنيت مورد نظر گفتمان دموکراسي را به چالش بکشند.
البته اگر حضور طالبان را تنها حضور نظامي دانسته و آنان را نيروهايي بدانيم که فقط در صدد ايجاد ناامني هستند، به خطا رفته‌ايم. طالبان قبل از نفوذ نظامي، حضور و برتري گفتماني در افغانستان دارد. آنچه که طالبان مطرح مي‌کند، از سوي بسياري از مردم افغانستان پذيرفته شده يا حداقل آن را بر گفتمان دموکراسي ترجيح مي‌دهند. امروز علاوه بر طالبان مصطلح که زماني بر افغانستان حکم مي‌راندند، شايد بتوان از طالبان جديد نام برد که متشکل از طيف وسيع و گسترده‌اي از مخالفين گفتمان دموکراسي است. طالبان جديد، شامل: طالبان قديم، نيروهاي القاعده، مردم سنتي و فقير، محافظه کاران مذهبي، گروه‌هاي خود مختار، قاچاقچيان مواد مخدر، فرماندهان محلي يا همان جنگ سالاران و ... مي‌شود.
نمودار شماره 17 - طالبان جديد
افراد تحت كنترل طالبان

محافظه كاران مذهبي

مردم فقير

عرب ها و پاكستاني ها

گروه هاي جهادي وابسته به القاعده

قاچاقچيان مواد مخدر

افراد ناراضي از حكومت

ناسيوناليسم پشتون

گروه هاي خودمختار

فرماندهان محلي

طالبان جديد
منبع: شواري سنلس: افغانستان پنج سال بعد از طالبان

«موفقيت طالبان بيشتر به خاطر اين است که حکومت مرکزي با پشت‌گرمي آمريکا و نيروهاي ناتو/ ايساف به حيات خود ادامه داده و به خاطر عدم برآورده کردن نيازهاي مردم، حمايت مردمي را به کلي از دست داده است».[34]

جمع بندي

پذيرش معاني‌اي که گفتمان دموکراسي به دال‌هاي مورد نظرش داده است، از سوي اکثريت مردم افغانستان، با چالش‌هاي جدي مواجه است. دال‌هايي از قبيل: مردم، آزادي، حقوق بشر، حقوق زنان، و... با فرهنگ، سنت و باورهاي ديني مردم، همخواني نداشته و فاقد يکي از دو شرطي است که لاکلا و موفه براي موفقيت يک گفتمان بيان مي‌کنند: قابليت اعتبار.
علاوه بر تضاد معاني دال‌هاي گفتمان دموکراسي با اصول بنيادين جامعه، گفتمان‌هاي رقيب در شالوده‌شکني و تضعيف گفتمان دموکراسي نقش عمده داشته‌اند. حضور دائمي طالبان در 72% خاک افغانستان، بيشتر حضور گفتماني است تا نظامي. بسياري از مردم افغانستان، طالبان را از خود دانسته و به راحتي به آنان پناه مي‌دهند. مجاهدين نيز در طرد و ضديت با گفتمان دموکراسي، دست کمي از طالبان نداشته است.
خلاصه، اين که: دال «مردم» که بر انسان‌محوري، استوار است، در برابر خدا‌محوري که با گوشت و خون مردم عجين شده است، نمي‌تواند برابري کند. حقوق بشر، بيشتر، باعث دوگانگي ارزشي، شکستن هنجارهاي اجتماعي و هرج و مرج ارزشي در جامعه شده است. آزادي در ابهام کامل قرار داشته و متاعي شده براي عده‌اي که به نام آن، دکان باز كرده‌اند. کشت خشخاش، سه برابر نسبت به زمان طالبان افزايش يافته است. وقتي روزانه چندين انفجار در کابل، پايتخت، صورت مي‌گيرد، دال «مبارزه با تروريسم» بيشتر به شوخي شبيه است تا جدي.
با توجه به موانع گفتماني که فراروي دموکراسي در افغانستان وجود و در اين تحقيق، با چارچوب نظري گفتمان، به تفصيل تحليل شد، لازم است نکات و پيشنهادات ذيل را ارائه نماييم:
لازم است گفتمان دموکراسي در معاني‌اي که به دال‌هاي مورد نظرش داده است، تجديد نظر اساسي نمايد. خصوصاً دال‌هاي: آزادي، حقوق بشر، مبارزه با تروريزم و خشخاش.
آزادي با مفهومي که در جوامع غرب دارد، با فرهنگ، آداب، سنن و باورهاي مردم سازگاري ندارد. تأکيد بيش از اندازه روي آن، باعث مي‌شود که هم مردم متضرر شوند، هم دموکراسي. حقوق بشر، با اين روندي که به پيش مي‌رود، هر روز طالبان را بر افغانستان بيشتر مسلط خواهند کرد. حقوق بشر با بسياري از ارزش‌ها و باورهاي مردم در تضاد است و تأکيد بيش از حد روي آن، باعث رويگرداني مردم مي‌شود.
در مورد مبارزه با تروريزم، بايد بين مردم افغانستان، خصوصاً پشتون‌هاي جنوب و گروه القاعده تفکيک نمود. اگر وضع به اين صورت پيش رود، بيش از نصف جمعيت افغانستان، هوادار طالبان خواهند بود، آيا بايد همه آنان را بمباران نمود؟ آيا هر کسي به نحوي که از گفتمان دموکراسي رويگران است را بايد به جرم شورشي بودن و تروريست از بين برد؟ پس گفتماني که با شعار مردم به ميدان آمده است، به ضد مردم تبديل مي‌شود. با اين که ميلياردها دلار در کنفرانس‌هاي مختلف به افغانستان کمک شده است، اما فقر و بيکاري در اين کشور بيداد مي‌کند. تا کنون ميزان فسادي که در حکومت دموکراسي پديد آمده است، در تاريخ افغانستان سابقه نداشته است.[35]
موضوع ديگري که در ارتباط مستقيم با موفقيت دموکراسي است، حل مشکل کشت خشخاش است. شايد هيچ عقل سليمي قبول نکند که تنها راه‌حل اين مشکل، تخريب مزارع است. چه اين که همان تعداد معدود از مردم که از اين طريق امرار معاش مي‌کنند، يا از گرسنگي هلاک شده يا راهي کشورهاي همسايه خواهند شد. امروز در دنيا حدود 500 هزار تن ترياک در کشورهاي هند، ترکيه و برزيل کاشته مي‌شود. چرا تمامي ترياک به دست آمده در افغانستان، به مواد مخدر تبديل مي‌شود. اگر واقعاً گفتمان دموکراسي در صدد مسلط شدن است، بايد معني ديگري غير از مبارزه به دال «خشخاش» بدهد. بيرون راندن قاچاقچيان و هدايت محصولات به سوي مصارف دارويي، بهترين راه است که مي‌تواند اين معضل را براي هميشه حل نمايد. کشورهاي همسايه نيز مي‌توانند به جاي هزينه‌هاي هنگفت انساني و مالي در داخل مرزهاي خود، به اين پروسه بپيوندند.

پي نوشت ها:

*. استاديار گروه علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي تهران
**. كارشناس ارشد علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي
1. Astri Suhrke, “Democratization of a Dependent State: The Case of Afghanistan” , 2007 at: www.cmi.no/publications. p 8.
2. Young, Dennis O. “OVERCOMING THE OBSTACLES TO ESTABLISHING A DEMOCRATIC STATE IN AFGHANISTAN” , October 2007, p3. at: http: // www. Strategic Studies Institute. army .mil/
3. محمد جواد صالحي، موانع تحکيم دموکراسي در افغانستان، پايان نامه دكترا در دانشگاه تهران، 1388، ص142.
4. Tim Youngs Afghanistan: the culmination of the Bonn process, RESEARCH PAPER 05/72, OCTOBER 2005,p13. at: http://www.parliament.uk
5. I bid, p14.
6. I bid, p16.
7. I bid, p17.
8. احمد رشيد، طالبان، اسلام، نفت و بازي بزرگ، ترجمه اسد الله شفايي و صادق باقري، (تهران: دانش هستي، 1379)، ص49.
9. پيتر مارسدن، طالبان، ترجمه کاظم فيروزمند (تهران: نشر مرکز، 1379)، ص120.
10. احمد موثقي، جنبشهاي اسلامي معاصر (تهران: سمت، 1380)، ص192.
11. احمد رشيد، پيشين، ص 305ـ 219؛ انور الحق احدي، «عربستان سعودي، ايران و جنگ افغانستان»، در افغانستان، طالبان و، ويليام ميلي، ترجمه عبدالغفار محقق، (مشهد: ترانه، 1377).
12. مارسدن، پيشين، ص127.
13. احمد رشيد، پيشين، ص167.
14. همان، ص169.
15. همان، 49.
16. همان، 174.
17. عصمت اللهي، محمد هاشم و ديگران، جريان پرشتاب طالبان (تهران: انتشارات الهدي، 1378)، ص137.
18 . چنگيز پهلوان، افغانستان عصر مجاهدين و برآمدن طالبان (تهران: نشر قطره، 1377)، ص30.
19. همان، ص 183.
20. همان، ص117.
21. عصمت اللهي، پيشين، 172.
22. روا، پيشين، ص55.
23. همان، ص30.
24. علي محمودي، فلسفه سياسي کانت (تهران: نگاه معاصر، 1384)، ص128.
25. سايت حقوق بشر.
26. صالحي، پيشين، 195.
27. The Senlis Council, Struggle For Kabul: The Taliban Advance, December 2008, p8.
28. John Glaze, op.cit. p3.
29. سايت ايرنا 3/2/1388. http://irna.ir
30. The Senlis Council, December 2008 p38.
31. Young, Dennis, op.cit. p14.
32. The Senlis Council, Stumbling into Chaos Afghanistan On The Brink, November 2007. P 47.
33. The Senlis Council, Struggle For Kabul: The Taliban Advance, December 2008. P12.
34. The Senlis Council, Chapter v: Five Years On, the US-led inrernational community has Failed Afghanistan, 2006p65-69.
35 . صالحي، پيشين، 180.

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان