جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 3
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

جوان و اعتیاد: اقتصاد نیاز و پاسخ
زمانیان عباس

به گفته‌های پدرها و مادرها، یا درست‌تر بگویم پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، شک نکنید که می‌گویند: «اون وقت‌ها خبری از اعتیاد نبود و کسی نمی‌دونست معتاد چیه!». به همان اندازه هم، مطمئن باش که در خزانه‌ی لغات این آدم‌های سنتی‌تر، واژه‌هایی مثل «هیجان»، «هیجان‌انگیز» و... پیدا نخواهید کرد. ما که به‌عنوان کودک و یا حتی بزرگ‌سال در معرض انبوه اطلاعات صادره از رسانه‌ها، به‌خصوص تلویزیون قرار گرفته‌ایم، با ادبیات وارد شده از جوامع مدرن آشنا شده‌ایم که هیجان یک تم اساسی آن است. این کودک داستان فلان کارتون است که می‌گوید «... وای خدایا چه‌قدر هیجان‌انگیز!»، «... هیجان‌زده‌ام!» و... وگرنه اگر تمام ادبیات رسمی و عامه‌ی ایرانی را بگردید، خبری از این مفهوم نخواهید یافت.

امروزه ساخت زبانی واقعیت، مسئله‌ای غیر قابل انکار است. بله، این بستر اجتماعی مدرن یا برخورد کرده با مدرنیته است که مقوله‌های «هیجان» و «اعتیاد» را به‌عنوان یک نیاز و یک سبک زندگی (Life Style) آسیب‌خورده و آسیب‌زا در خود می‌پرورد. در ساختار اجتماعی مدرن است که هیجان به صورت یک نیاز درآمده و مکانیسم‌هایی برای پاسخ‌گویی به آن، تعبیه می‌شود. کافی است ما به‌عنوان یک جوان، دقت کنیم که هیجان را چگونه تعریف می‌کنیم و موقعیت هیجان‌انگیز را، چه می‌دانیم. چگونه در جامعه ساز و کارهایی را به کار می‌گیریم تا هیجان را به‌عنوان نیاز برآورده کنیم. اما نکته‌ی جالب و مورد توجه بحث ما، این است که نوع به‌خصوصی از ساختار اجتماعی (مدرن) هر دو الگوی هیجان و اعتیاد را ممکن می‌کند؛ نوعی اقتصاد نیاز و پاسخ، عرضه و تقاضا.

جامعه‌ی مدرن، سبک‌های زندگی را تعریف می‌کند. سبک زندگی، حرکت مداوم و پویش به سوی هدف است و فرد نیز این نوع حرکت را به سوی هدف، بر اساس عقیده و نظرش درباره‌ی خویشتن و دیگران و نیز نوع تفسیر خود در این زمینه انجام می‌دهد. پویش، هدف، عقیده، خود و دیگری، همگی ساختی اجتماعی دارند. موارد یادشده به وضوح با مسئله‌‌ی «هویت» در پیوندند. این بنیان مفروضات اجتماعی، از جامعه‌شناسی گرفته تا روان‌شناسی است که واقعیت و از جمله فرد و هویت، برساخته‌های اجتماعی‌اند.

در درآمد بحث با روشی تبارشناسانه، هیجان و اعتیاد را با توجه به بستر اجتماعی ممکن‌ساز آن‌ها، در ارتباط با هم قرار دادیم؛ اما فرضیه‌ی غالبی که هیجان و اعتیاد را به هم ربط می‌دهد این است که هیجان‌خواهی به‌عنوان یک نیاز در تکاپو برای برآورده شدن، محرک اقدام فرد به رفتارهای پرخطر، از جمله مصرف مواد مخدر و سرانجام اعتیاد می‌شود. این فرضیه غلط نیست، حتی شاید تا حد زیادی هم درست باشد؛ اما مسئله این‌جاست که کلی‌گویی و نیز ساده‌سازی بیش از حد، آن را به نوعی سهل و ممتنع کرده است. هیجان و اعتیاد و اقتصاد حاکم بر آن‌ها و الگوهای رفتاری مرتبط با آن‌ها از حدی از پیچیدگی برخوردارند که نمی‌توان آن‌ها را به این فرضیه‌ی کلی تقلیل داد. این امر زمینه‌ی تلاش‌های نظری و تجربی جدیدی را فراهم کرده است. در بریتانیا و آمریکا در سال‌های اخیر، دامنه‌ی شمول مفهوم اعتیاد گسترش یافته و عادت به قمار کردن، خوردن شکلات فراوان و حتی اشتهای سیری‌ناپذیر برای خرید را نیز از مصادیق اعتیاد به شمار آورده‌اند. کارشناسان امور اعتیاد می‌گویند این رفتارها، معمولاً نتیجه‌ی معاشرت و تأثیرپذیری است. بعضی افراد بر اثر هم‌نشینی با دیگران، به سیگار، مواد مخدر و الکل روی می‌آورند. با وجود این‌که این مواد، همیشه هم حالت خوشایندی در فرد ایجاد نمی‌کنند، تکرار این رفتار در محیط دوستان، وسیله‌ای می‌شود برای تداوم و تحکیم رابطه. در مورد مواد مخدر، حس وابستگی و اعتیاد در فرد معتاد نوعی نیاز همراه با هیجان و اضطراب ایجاد می‌کند. سپس مصرف مخدر، لذتی در فرد می‌آفریند که باعث می‌شود این تجربه را تکرار کند. در یک تحقیق تجربی دیگر، مشاهده شد که سیگنال‌های الکتریکی دریافتی از مغز افرادی هنگام احساس عشق و هنگام مصرف مواد مخدر، هم‌سان است. این تجربه به این نظریه انجامید که مصرف مخدر از سوی فرد، تلاشی است برای تداوم و تکرار تجربه‌ی عشق.

متخصصان روان‌شناسی می‌گویند، علت بروز اعتیاد، یک نوع خاص از ویژگی‌های شخصیتی نیست. ممکن است این‌طور تصور شود که افراد برون‌گرا و ماجراجو، بیش‌تر در معرض اعتیاد هستند؛ ولی واقعیت این است که افراد درون‌گرا و گوشه‌گیر نیز در معرض انواع دیگری از اعتیاد هستند. این مسئله رابطه‌ی هیجان و اعتیاد را پیچیده‌تر می‌کند. در هر صورت، به نظر می‌رسد عوامل مؤثر در اعتیاد را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: «عوامل فیزیکی و بیولوژیکی»، «عوامل روانی» و «عوامل اجتماعی».

مسلّماً استفاده از مخدر یا الکل برای مدت طولانی و به میزان فراوان بر کارکرد مغز اثر می‌گذارد؛ ولی تنها عده‌ای معتاد می‌شوند که دیگر نمی‌توانند کارکرد مغز خود را به حالت سابق بازگردانند. مثلاً هیجانِ خواستنی‌ای که عشق را تداعی می‌کند، در حالت عادی میسر نیست و این خواست با توسل به مصرف مخدر تأمین می‌شود. احتمال فراوان دارد که تحت تأثیر تجارب ناخوشایند، از جمله خشونت پدر و مادر و عواملی شبیه به آن، افراد در سنین بالاتر به مصرف مخدر یا الکل رو آورند. بعضی معتقدند که در بعضی از افراد، یک عامل موسوم به «شخصیت اعتیادپذیر» باعث اعتیاد می‌شود. این افراد، خصوصیتی دارند که به آن‌ها نوعی سماجت، خطرپذیری و حس سیری‌ناپذیری دائم می‌دهد. به همین دلیل، افراد موفق و مشهوری مثل مارادونا، آندره آقاسی تنیس باز، پل گاسکویین فوتبالیست و... در حد شدیدی معتاد می‌شوند.

در این تحقیق، شش پرسش طرح شده است که اگر فردی به بیش از سه تا از آن‌ها پاسخ مثبت دهد، رفتار معتادگونه دارد و باید برای حل مشکل خود به متخصصان اعتیاد مراجعه نماید:

1- آیا برای استفاده از یک ماده یا یک نوع رفتار، اشتهای فراوانی دارید؟

2- آیا برای کنترل مقدار چیزی که مصرف می‌کنید یا می‌نوشید، با مشکل مواجه‌اید؟

3- آیا به این مواد عادت کرده و برای رسیدن به نتایج همیشگی و قبلی، نیاز به مصرف بیش‌تر دارید؟

4- آیا برای تأمین این نوع نیاز و اشتهای خود، خواست دیگران را زیر پا گذاشته، به آن بی‌توجهی می‌کنید؟

5- آیا در دوره‌ای که مواد مصرف نمی‌کنید، دچار افسردگی و اضطراب می‌شوید؟

6- آیا با وجود داشتن اطلاع از عوارض منفی مصرف این مواد، کماکان بر مصرف آن اصرار دارید؟

فرضیه‌ای دیگر در مورد اعتیاد و وابستگی دارویی، از پنج تز به دست آمده است:

1- فرد درباره‌ی خود و جهان اطرافش عقیده‌ی نادرستی دارد؛ به عبارت دیگر، فرد هدف‌های اشتباه و سبک زندگی نادرستی را در پیش می‌گیرد.

2- فرد متوسل به شکل‌های مختلف رفتارهای ناهنجاری می‌شود که هدف آن محافظت از عقیده‌ی خود درباره‌ی خود است.

3- این نوع رفتار ناهنجار برای محافظت فرد از خطر و هنگامی از او سر می‌زند که شخص با موقعیت‌هایی مواجه می‌شود که احساس می‌کند در آن موقعیت‌ها موفق نخواهد بود.

4- اشتباه او آن است که خودمحور است و انسان‌های دیگر را به حساب نمی‌آورد.

5- فرد نسبت به این فرآیندها، اطلاعی ندارد یا نسبت به آن‌ها آگاه نیست.

کلیت این فرضیه در مورد شکل‌گیری اعتیاد، از این قرار است که برای فهم فرد بزرگ‌سال، باید کودکی او را شناخت؛ یعنی نظام خانواده یا جوّ خانوادگی که برای تبلور عوامل ژنتیک، ساخت و وضع طبیعی و نیز عوامل فرهنگی به‌عنوان عوامل میانجی مؤثرند.

مطابق این روی‌کرد، برای شناخت فرد و ماهیت رفتار او، باید نسبت به نظام و پویش‌های خانوادگی، خاطرات دوران اوّلیه‌ی کودکی، ترتیب تولد (فرزند چندم بودن)، اختلال‌های دوران کودکی، رؤیاهای شبانه و روزانه و نیز عوامل مربوط به محیط زیست فرد، آگاهی کسب کرد. این فرضیه می‌پذیرد که انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستند و رفتارشان هدف‌مند و مبتنی بر ادراکات قیاس صوری «بنابراین من...» است. چنین سازه‌هایی علت رؤیاها، تجدید خاطرات «من... هستم»، «دیگران... هستند»، «زندگی... است» اوّلیه و حالت‌های هیجانی است که می‌توانند راه‌انداز مصرف مواد باشند. به عبارت دیگر، این فرضیه بر آن است تا یک الگوی فرضی و یک‌پارچه را به منظور رسیدن به دنیای شخصی و ذهنی هر فرد که می‌تواند واقعی یا ساختگی باشد، دنبال کند. در اصل، برای پاسخ به این سؤال که چه عامل یا عواملی باعث می‌شود چیزی شویم که اکنون هستیم؟ ناگزیر به سبک زندگی فرد می‌رسیم. سبک زندگی در جامعه‌ی مدرن، شرایط امکان خود را می‌یابد و منظومه‌ای است که در آن، طلب هیجان به‌عنوان یک نیاز تعریف می‌شود و ساخت اجتماعی‌- اقتصادی را بر آن حاکم می‌کند و اعتیاد به‌عنوان سبک زندگی آسیب‌خورده و آسیب‌زا به نوعی پاسخ نامشروع به نیاز هیجان تلقی می‌شود.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان