جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

پیامک


سیدناصر هاشمی

(در مراسم خواستگاری) دختر: «شغلت چیه؟»

پسر: «خوانندگی.»

دختر: «وای خدای من! چه‌قدر رمانتیک. چی می‌خونی؟»

پسر: «صفحه‌ی نیازمندی روزنامه‌های کثیرالانتشار!»

● وقتی بچه بودیم، مامان‌مان یک دمپایی داشت که اگر توی دعوا پرت می‌کرد طرفت و جاخالی نمی‌دادی، مرگ مغزی می‌شدی.

● من اصولاً هیچ اشتباهی را دوبار تکرار نمی‌‌کنم. هفت- هشت بار تکرار می‌کنم که مطمئن بشوم راه برگشتی نیست.

● یک سؤال: توی تبلیغات یخچال فریزر، همیشه یه کیک دست‌نخورده توی یخچال است؛ اصلاً مگه همچین چیزی ممکنه؟

● براى من تنها تفاوت شب یلدا با بقیه‌ی شب‌ها این است که کمى بیش‌تر هیچ کارى نمى‌کنم.

● خواهش‌مان از کارخانه‌های لوازم خانگی این است که درِ یخچال را شفاف بسازند؛ نه تنها یک عده آدم تنبل را نجات می‌دهند، بلکه عمر مفید یخچال را هم بیش‌تر می‌کنند.

داستایوفسکی می‌گوید: «آدم‌های‌ خوش‌بخت همه‌ی‌شان شبیه هم‌دیگر هستند!»

فکر کنم فقط ما بدبخت‌ها متنوع هستیم.

● کسانی که بهم می‌گویند هیچی نشدم، درک نمی‌کنند که من «درس عبرت» بقیه شدم.

● به دو چیز نباید تکیه کرد: «دیوار تازه رنگ شده و انسان تازه به دوران رسیده.»

● «من که می‌دونم کار کیه؛ ولی می‌خوام از زبون خودش بشنوم»، قدیمی‌ترین تاکتیک اعتراف‌گیرى معلم‌ها از دانش‌آموزان در طول تاریخ.

من نمی‌دانم آن استادی که ترم قبل از درسش افتادم، این ترم دوباره با چه رویی می‌خواهد بیاید سر کلاس.

● بعد از کار توی معدن، سخت‌ترین کار دنیا نزدیک شدن به کنترل تلویزیون است؛ وقتی بقیه دارند سریال می‌بینند!

● کی گفته انتگرال و دیفرانسیل هیچ جای زندگی به درد نمی‌خوره؟ بنده خودم به‌شخصه همه‌ی شیشه‌ها را با همین جزوه‌ها پاک کردم.

● همیشه گوشه‌ای از یخچال، یک بطری کوچک آب هست که هرکسی فکر می‌کند فقط خودش از آن آب می‌خورد.

● از مامانم پرسیدم: «روز اولی که توانستم روی پای خودم راه بروم، چه عکس‌العملی نشان دادی؟»

گفت: «هیچی والا! فقط به بابات گفتم درِ کابینت‌ها را با کش ببنده.»

● این پنبه‌ای که قبل از آمپول می‌مالند، استرسش از خود آمپول بیش‌تر است.

● سالاد الویه از افتادگی و خاکی بودنش است که خودش را جزو سالادها حساب می‌کند؛ وگرنه دو- هیچ از آبگوشت جلو است.

● بچه‌ی خواهرم چهار سالش است و بسیار شیطان. مامانش گفته: «بچه اين‌قدر شيطونی نکن!»

بچه گفته: «اصلاً من می‌خواهم تنها زندگی کنم.»

● من از شرایط ازدواج، فقط شناس‌نامه‌اش را دارم.

● من عاشق پولم؛ اما امان از دست این عشق‌های یک‌طرفه.

● «زرشک»

جمله‌ای که از دهان مبارک بابام خارج شد، وقتی گفتم: «من زن می‌خوام.»

● وقتی فهمیدم پول ندارم زن بگيرم، به مامانم گفتم: «عمراً تنهات بذارم.»

بعد از این، جریان زندگی خیلی لذت‌بخش شده؛ از سرکوفت خبری نیست و تازه محبوب هم شدم.

● «مامانم که شیشه‌پاک‌کن می‌خرید، لحظه‌شماری می‌کردم تا ماده‌ی داخلش تمام شود؛ بعد تویش آب پرکنم و بازی کنم.»

این بلندمدت‌ترین برنامه‌ریزی بود که توی بچگی انجام می‌دادم.

● بدترین مهمان‌های عید، آن‌هایی هستند که علاوه بر خودشان، زنگ می‌زنند به دیگران و آن‌ها را هم دعوت می‌کنند به چتربازی.

● مکالمه‌ی بین زن و شوهر:

مرد: «عزیزم عجیبه! خونه تمیز و مرتبه! مگه اینترنت قطع شده؟»

زن: «نه، شارژر گوشیمو گم کردم؛ مجبور شدم خونه رو تمیز کنم تا پیدایش کنم.»

● جناب گرگ با هر نقشه‌ای رفت درِ خانه‌ی شنگول و منگول، نقشه‌هایش شکست خورد و بزغاله‌ها از خانه بیرون نیامدند تا این‌که رفت کابل اینترنت‌شان را قطع کرد.

● در یک مهمانی دوتا خانم باردار بودند. یکی‌شان گفت: «می‌گن زن باردار انار بخوره، بچه‌اش خوشگل می‌شه.»

مامانم به من اشاره کرد و گفت: «کو؟ من سر این خوردم چی شد؟ چه گلی به سر من می‌زنه؟»

● احساس خفگی می‌کردم. فکر کردم بغض به گلویم چنگ می‌زند، تا این‌که مامانم گفت: «لباستو چرا برعکس پوشیدی؟»

● تنها دعوتی که توی زندگی شدم، از طرف اسپانسر برنامه‌ها برای دیدن ادامه‌ی برنامه بود و دیگر هیچ.

● توی یخچال‌مان موز دیدم، به مامانم گفتم: «عجیبه، موز خریدی؟»

گفت: «موز خریدم تا گوجه‌ها رو نخورید.»

● اسپری خریدم که روش نوشته: «مخصوص دفع حشرات مزاحم». تازه فهمیدم که یک‌سری حشرات هم مراحم‌اند. حالا موندم برای آن‌ها چی بخرم که اذیت نشوند.

● شاید باورتان نشود! ولی اولین ضربه‌ی زندگی را وقتی خوردم که از راه رسیدم و دیدم مامان‌بزرگ دارد با ادکلنی که دایی از انگلیس آورده، پشه می‌کشد.

● گفتن ندارد؛ ولی ما از آن خانواده‌های باکلاسی هستیم که زباله‌های‌شان را تفکیک می‌کنند: «هسته‌های زردآلو یک‌طرف، سایر زباله‌ها طرف دیگر.»

● من که هر وقت به آینده فکر کردم، بعدش پاشدم رفتم هواخوری.

● می‌گویند در آن دنیا، اعضای بدن علیه خود ما شهادت می‌دهند. من اگر دو- سه تا از عضوهایم مسخره‌بازی درنیاورند، می‌روم بهشت.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان