جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

لب‌خوانی


محالات

الهه تاجیک‌زاده آریایی

(1)

بال‌ها، اگرچه خسته و شکسته است،

راه آسمان که بسته نیست؛

ما به نامِ نامی تو می‌پریم

بدون پر...

پرنده‌تر...

(2)

بر باد می‌رود

هر برگ این چنار

با اشهد بهار...

(3)

بی‌پَر، پَریدن

شاید - به زعم خاکیان - جزو محالات است!

امـّـا...

هیچ می‌دانید؟

در باور دریاست؛

دریا خوشش می‌آید از پرواز دلفین‌ها!

 (4)

این منم؛

سیبی از شاخسار افتاده

در جویباری کوچک!

با رقص موج می‌غلتم

و به جلو می‌روم

هر آن

منتظر دستی...

که از آب بگیردم

کاش آن دست،

دست «تو» باشد!...

 (5)

در این فضای سترون،

نفس‌های محدودت را شماره می‌کنی،

مکث می‌کنی؛

مکثی شفاف، ژرف، کوتاه!

مکثی گاه به اندازه‌ی بال‌بال‌زدن سنجاقکی سربه‌هوا

به اندازه‌ی جیرجیر زنجره‌ای تنها

و یا به اندازه‌ی پلک‌زدن

در آینه‌ای مکسّر!

دنیایی داریم

در ابعاد قاب عکسی که به دیوار اتاقت

آویزان کرده‌ای!

چشمانت

تمامی جهان را

در خود جای می‌دهند!

بگذار،

هر بار که می‌گشایی‌شان،

زیبایی دیگر را

به تماشا بنشینی...

(6)

پروانه می‌ترسید؛

با این‌که در دل آرزوی آسمان را داشت،

از پیله‌اش بیرون نمی‌آمد!

بیچاره در آن تنگنا

هر روز

- بیش از پیش – می‌گندید...

(7)

جز خشت نبودم،

آیینه‌ام کردی

و به باغ تماشایم بردی!

جز دانه‌ای نبودم،

در خواب خیس خاک‌ها

مرا رویاندی

و در بهت نگاه باغ،

گل‌بارانم کردی!

جز حرفی نبودم، در حنجره مانده

پروازم دادی

و شعر شدم!...

(8)

از خانه رفته‌ای

پنجره‌ها را گشوده‌ام

هوای تو بیرون نمی‌رود...

(9)

به مرداب می‌رسید،

آب خوش از گلویش

پایین نمی‌رفت؛

رودی که ریشه در کوه داشت...

(10)

روی خاک‌ها نقش تو را کشیدم؛

باد آمد...

باران آمد...

نقاشی‌ام پاک شد!

خاکِ باران‌خورده با من ماند...

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان