جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

شعر در هیمالیا


فاطمه عسگری

لیزینگ

با اقساط ده‌ماهه به زیارت رفتیم؛

با اقساط ده‌ماهه سوغاتی خریدیم؛

با اقساط ده‌ماهه دعا کردیم:

خدایا! خداوندا!

تمامی بدهی‌های ما را

از خزانه‌ی غیب

نقداً عطا فرما!


(اکبر اکسیر؛ ملخ‌های حاصلخیز)


عصای مشترک

گفتند: به پای هم پیر شوید!

پا به پای هم پیر شدیم؛

با عصای مشترک!


(علی‌رضا لبش؛ خنده در مراسم تدفین)


گم‌شده

مادر عاشق طلا بود؛

جشن تولد، دست‌بند خواست؛

پدر به زندان رفت.

روز مادر، زنجیر خواست؛

پدر به تیمارستان رفت.

سال‌گرد ازدواج، سرویس خواست؛

پدر سوار شد و رفت!



(اکبر اکسیر؛ زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند)

روباه و کلاغ


روبهی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

به درختی نشست گوشه‌ی باغ

که از آن می‌گذشت جوجه‌کلاغ

گفت با او کلاغ کای بدبخت!

بنده باید روم به روی درخت

توی قصه، پنیر مال من است

این قضیه نه شرح حال من است!

گفت روبه که: «هست این‌گونه

وضع ما در جهان وارونه!»



(عمران صلاحی؛ از گلستان من ببر ورقی)


اعلامیه


پدربزرگ، مهندس معدن بود.

با کشف غارها،

خانه‌های هم‌کف ساخت؛

بعد، با لودر تصادف کرد،

شد بساز و بفروش!

از طبقات بالا رفت،

فضا را کَند،

رسید به تراکم...

اعلام می‌کنم:

اگر همین روزها

خود را از کف آسفالت

به طبقه‌ی چهلم این برج انداختم،

کسی مسئول مرگ من نیست!



(اکبر اکسیر؛ بفرمایید بنشینید صندلی عزیز)

خدابیامرز...


اگرچه مُرد و خلق از وی بیاسود

خدا رحمت کند، خوب آدمی بود!



(زهرا باقرشاهی؛ معجزه‌ی شعر طنز)

تخمه


دنیا در دست خواب‌گردان‌ها بود

صحرا مسخ سراب‌گردان‌ها بود

مشتی تخمه دهان‌شان را بسته است

این قصه‌ی آفتاب‌گردان‌ها بود



(امید مهدی‌نژاد؛ یک بغل کاکتوس)


جیب تحریم‌شده


در خانه‌ی ما بر همه تفهیم شده

اوضاع خراب جیبِ تحریم‌شده

دندانه‌ی زیپ کیف بابا حالا

طبق نوسان ارز تنظیم شده



(عباس احمدی؛ سوهان روح)


عصر الکترونیک


بی‌کار که می‌مانم،

کنترل‌ها را کنترل می‌کنم؛

کنترل تلویزیون،

کنترل ویدئو،

کنترل رسیور،

کنترل ضبط، کولر و...

امان از دست این همه کنترل!




(اکبر اکسیر؛ پسته‌ی لال سکوت دندان‌شکن است)


احتمالات


این پارک، پارکنیگ می‌شود؛

این درخت، تیر برق؛

این زمین چمن، آسفالت؛

و من که امروز به اصطلاح شاعرم،

روزی یک تکه سنگ می‌شوم؛

با لوح یادبودی بر سینه

درست، وسط همین میدان!



(اکبر اکسیر؛ زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند)


کوتاه بیا

هش‌دار که با درفش نازت نکنند

تولیدگر برقِ سه‌فازت نکنند

اوضاع جهان دیمی و هر کی هر کی‌ست

کوتاه بیا، تا که درازت نکنند



(امید مهدی‌نژاد؛ قهوه‌ی قندپهلو)


توقعات بیجا


ز اندازه‌ی حق خود، کزان آگاهی

بیش از طلبی، ز قدر خود می‌کاهی

اول بنگر درخور آنی یا نه؟

و آن‌گاه، بخواه آن‌چه را می‌خواهی



(ابوالقاسم حالت؛ دیوان شوخ)

اثر انگشت


قباله‌ی ازدواج،

عجب هیولایی است؛

اثر انگشت را هم

می‌خورد!




(علی‌رضا لبش؛ خنده در مراسم تدفین)

شام


در زد کسی، انگار که مهمان داریم!

در سفره گرسنگی فراوان داریم

امروز پدر ابرِ زیادی آورد

مانند همیشه شام باران داریم




(امید مهدی‌نژاد؛ یک بغل کاکتوس)


گناه رایانه


موی ژولیده‌اش که تیفوسی شد

اندیشه‌ی آبی‌اش کمی توسی شد

اینترنت پرسرعت وایمکس خرید

رایانه گناه کرد، ویروسی شد

(عباس احمدی؛ سوهان روح)

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان