جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

فرار مغزها


(گفت‌وگو با مادرانی با احساس غرور به فرزندان فرهیخته و نخبه‌ی‌شان و غم دوری از آن‌ها)

زهره مختاری

برای دیدار با گروهی از والدینی که فرزندان‌شان خارج از کشور رفته‌اند و در آن‌جا مشغول کار و تحصیل هستند، به کانون بازنشستگان رفتم. گروهی صمیمی، خوش‌برخورد و زنده‌دل که جوان‌تر از سن‌شان عمل می‌کنند؛ انجام تمرین‌های سرود و موسیقی برای جشن‌های دهه‌ی فجر و هر هفته برنامه‌ی کوه‌نوردی که عده‌ای جوان هم با آن‌ها هم‌پا می‌شوند.

صبح روز دوشنبه است و طبق معمول در کانون بازنشستگان همه جمع‌اند و مشغول انجام تمرین‌هایی که برای برنامه‌های دهه‌ی فجر باید انجام دهند. از پله‌ها بالا رفتم تا به سالن اصلی رسیدم. افراد زیادی در سالن جمع بودند. باید با تعدادی از معلمان بازنشسته صحبت می‌کردم. موقعیت خوبی بود! امروز بیش‌تر معلم‌های بازنشسته در کانون بازنشستگان حضور داشتند.

خانم منوچهری با لبخندی بر لب به طرفم آمد. قبلاً با ایشان هماهنگ کرده بودم. او سه فرزند دارد که دوتای آن‌ها خارج از کشور مهاجرت کرده‌اند. هر دو برای مقطع ارشد به انگلیس رفته و در آن‌جا مقطع ارشد را به پایان رسانده‌اند که یکی به آمریکا رفته و مشغول به کار شده است.

خانم حسنی از دیگر معلمان بازنشسته است. او هم به ما می‌پیوندد؛ معلمی که در تمام کارهایش جدی است و عمل‌کردی قاطع دارد. او دو فرزند نخبه دارد که هر دو در رشته‌ی ریاضی تحصیل کرده‌اند؛ یکی در دانشگاه علم و صنعت، رشته‌ی راه‌آهن، شاخه‌ی بهره‌برداری خوانده و برای مقطع ارشد از انگلستان پذیرش گرفته است و پس از پایان ارشد در یکی از شرکت‌های معتبر در انگلیس کار می‌کند که توسط همان شرکت و به درخواست خودش به آمریکا منتقل می‌شود؛ اما فرزند دیگرش هنوز در انگلستان است.

خانم حسنی در پاسخ من که از او پرسیدم: «خانم حسنی! ایلیا به ایران برمی‌گردد؟» با چهره‌ای مصمم گفت: «فرزندان من عاشق ایران هستند؛ ولی این‌جا امکانات تحقیق و پژوهش فراهم نبود که ترک دیار نمودند. از آن‌جا که من و دوستانم همگی فرهنگی هستیم و از درآمد بالایی برخوردار نبودیم، فرزندان‌مان به اتکای خود و هوش و لیاقتی که خودشان داشته‌اند، توانسته‌اند بورس شوند، پذیرش بگیرند و در خارج از کشور به مقاماتی برسند.

در پاسخ به این سؤال که «آیا رابطه‌ای میان وطن‌پرستی و ماندن در ایران مشاهده می‌کنید یا اعتلای علمی فراسوی این مفاهیم است؟»

یکی از خانم‌ها پاسخ داد: «فرزندان من بسیار باهوش و پرکار بودند، امکانات این‌جا برای کارهای‌شان کافی نبود. آن‌ها حتی در زمان دانشجویی هم کار می‌کردند، می‌توانستند در ایران مشاغل خوبی داشته باشند؛ ولی برای اعتلای علمی مجبور به رفتن شدند.»

رو به همه‌ی خانم‌ها، می‌پرسم: «تصمیم و تشویق برای رفتن از جانب خودتان بود یا آن‌ها خودشان تصمیم به رفتن گرفتند.» این بار خانم کمالی پیش‌قدم می‌شود و می‌گوید: «من و همسرم فرهنگی هستیم و ثروتی هم نداشتیم که بچه‌ها را حمایت کنیم. آن‌ها به اتکای هوش، ذکاوت و پشتکار خویش برای ادامه تحصیل و پژوهش مهاجرت کردند. دختر من این‌جا در المپیاد مقام آورده و رتبه‌ی یک رشته‌ی ریاضی بود؛ ولی مجبور به رفتن شد. الآن هم اگر امکانات و شرایط این‌جا مساعد باشد، برمی‌گردد.»

دیگر خانم‌ها هم تأیید می‌کنند. در این میان، خانم ریاحی می‌گوید: «برادرزاده‌ام که به اصرار خانواده و با حمایت مالی پدر به آمریکا رفته، هنوز پس از دو سال وارد کالج نشده است؛ ولی فرزندان ما فقط به اتکای خویش رفته‌اند.»

از آن‌ها می‌پرسم: «پس از رفتن، چند درصد به بازگشت اندیشیده‌اند؟ فکر بازگشت تقویت شده است؟»

خانم نوایی گفت: «روزهای بسیاری است که فرزندم ابراز دل‌تنگی می‌کند برای ایران و خانواده. هیچ‌جا وطن نمی‌شود؛ ولی می‌خواهد در رفت‌وآمد باشد و برای همیشه نمی‌خواهد به ایران بازگردد.»

باز می‌پرسم: «چه شرایطی فکر بازگشت را ضعیف کرده است؟»

خانم عظیمی که تا به حال ساکت نشسته و شنونده بود، می‌گوید: «فرزند من از توان مدیریتی و اجرایی بالایی برخوردار است و الآن هم در شرکت محل کارش، یکی از مدیران سطح بالاست. آن‌جا او علاوه بر کار اجرایی، تحقیق هم انجام می‌دهد. چندین مقاله در مجلات علمی به چاپ رسانده و رشد بسیار خوبی داشته است. با وجود این که هنوز سی سال هم ندارد و این سبب شده است که فکر بازگشت در او ضعیف شود. به کارها و ایده‌هایش اهمیت می‌دهند و او می‌گوید در کشورم این امکان برایم وجود ندارد.»

از خانم‌ها تشکر می‌کنم که به سؤال‌هایم پاسخ دادند. در تک‌تک چهره‌های‌شان علاوه بر احساس غروری که به فرزندان فرهیخته و نخبه‌ی‌شان وجود دارد، غم دوری از آن‌ها هم به چشم می‌آید. هرچند من اگر یک کلمه‌ی دیگر حرف بزنم، بغض سنگینی که راه گلویم را بسته است، می‌شکند از این‌که این تعداد از فرزندان نخبه‌ی این دیار در غربت به سر می‌برند و برای پیش‌رفت و اعتلای علمی خویش در کشور بیگانه به آنان کمک می‌کنند. غمگین و افسرده شده‌ام با سری در گریبان و چشمانی آماده برای گریه، کانون بازنشستگان را ترک می‌کنم و به این می‌اندیشم که این مادران و پدران در این مقطع سنی، پس از سال‌ها رنج و زحمت، حالا که فرزندان‌شان به ثمر رسیده‌اند، باید رنج دوری آن‌ها را تحمل کنند و هم‌چنین فرزندانی که به امید ترقی و پیش‌رفت کشور خویش سالیان متمادی رنج تحصیل را بر خود هموار کردند، اکنون در کشوری بیگانه و برای اعتلای دانش فنی و تکنولوژی آن‌ها گام برمی‌دارند. با وجود آن‌که تلاش‌های بسیاری برای کاهش فرار نخبگان از ایران صورت گرفته است، هنوز هم درصد قابل‌توجهی از دانش‌آموختگان علم، مایل‌اند به کشورهای توسعه‌یافته مهاجرت کنند.

در اخبار می‌خوانیم:

به نقل از رئیس دانشگاه استانفورد آمریکا، فرار مغزها از ایران سیصدبرابر جنگ تحمیلی عراق به ایران آسیب رسانیده است.

بنا بر آمار مجلس شورای اسلامی، سال 1389، شصت‌هزار نفر از ایرانیانی که در این سال مهاجرت کرده‌اند، در زمره‌ی مهاجران نخبه بوده‌اند. این افراد غالباً دارای مقام‌هایی در المپیادهای علمی یا جزء نفرات برتر کنکور و یا دانشگاه‌ها هستند.

رشد سریع دانش و تکنولوژی و تبدیل جهان به یک دهکده‌ی جهانی، نیروی انسانی کاردان، با بینش‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی را که محور اصلی توسعه‌ی پایدار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و زیست‌محیطی است می‌طلبد که می‌تواند گران‌بهاترین خزانه‌ی ملی هر کشوری باشد.

صندوق بین‌المللی پول، بیکاری، سطح پایین درآمد استادان و نخبگان، نارسایی‌های مالی و اداری، کمبود امکانات تخصصی، علمی و بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی را از جمله دلایل مهاجرت ایرانیان ذکر کرده است.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان