جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

ای کاش در حدّ ورزش، به نخبگان توجه می‌کردیم!


 (نگاهی به پدیده‌ی فرار مغزها)

فهیمه بابایی

بین مفاهیم «مهاجرت» و «فرار مغزها»، نسبتِ رابطه‌ی منطقی عموم و خصوص مطلق وجود دارد؛ بدین معنا که مهاجرت، مفهومی عام است که فرار مغزها تنها یکی از اَشکال آن است. مهاجرت داخلی و خارجی، اختیاری و غیراختیاری، اولیه و ثانویه، محافظه‌کارانه و بدعت‌گزارانه، چرخش نخبگان (مغزها) و... اَشکال دیگر پدیده‌ی مهاجرت تلقی می‌شوند. در حالی که عبارت فرار مغزها(BrainDrain) ، که به‌معنای مهاجرت متخصصان و نخبگان به کشورهای توسعه‌یافته است، تداعی‌گرِ نوعی اجبار در مهاجرتِ این قشر نیز هست؛ زیرا«drain»  به‌معنای خشک شدن زمین، نشانه‌ی حالتی از جبرِ طبیعی است که مهاجرت را برای بقا و زندگی (در این‌جا استمرار حیات علمی و تخصصی) ناگزیر می‌سازد؛ اما چرخش مغزها، وضعیتی است که نیروهای متخصص کشورهای در حال توسعه، به دلایلی نظیر ادامه‌ی تحصیل و تجربه‌ی زندگی صنعتی، به کشورهای توسعه‌یافته مهاجرت می‌کنند و پس از طی یک دوره‌ی زمانی، برای دست‌یابی به فرصت‌های شغلی و اجتماعی برتر، به موطن خود بازمی‌گردند و برخی دیگر از همین مهاجران متخصص، به صورت مستمر، بین کشورهای مبدأ و مقصد در رفت‌وآمدند.

پیشینه‌ی تاریخی پدیده‌ی فرار مغزها

با مراجعه به تاریخ، می‌توان دریافت که مسئله‌ی جابه‌جایی و فرار مغزها و نخبگان از جامعه‌ای به جامعه‌ی دیگر، کم‌وبیش در همه‌ی ادوار تاریخ وجود داشته است. شاید ابتدایی‌ترین شکل فرار مغزها را بتوان به این صورت تصور کرد که در هر عصر و در هر سرزمین، وقتی قومی یا حکومتی به اوج اقتدار و پیش‌رفت و آبادانی می‌رسید، هنرمندان، نخبگان و متخصصان دیگر جوامع را به خود جذب می‌کرد و این مؤیدِ نکته‌ای روان‌شناختی است که انسان، فطرتاً راحت‌طلب است و هر کجا گذران زندگی او با آرامش و آسایش بیش‌تری میسر گردد، آن‌جا را برای محل زندگی خود انتخاب خواهد کرد؛ اما مهاجرتِ انبوه و گسترده‌ی انسان‌ها، پس از انقلاب صنعتی و گسترش زندگی شهرنشینی رخ داد. در قرون گذشته، شتاب رشد وضعیت اقتصادی و سیاست‌های مختلفِ دولت‌ها، باعث شد که یونانی‌ها، یهودیان، قبایل ژرمن، اهالی اسکاندیناوی، ترک‌ها، روس‌ها، چینی‌ها و ملت‌های دیگر دست به مهاجرت بزنند؛ برای مثال، بین سال‌های 1821 و 1924 میلادی، حدود 34 میلیون نفر به ایالات متحده‌ی آمریکا مهاجرت کردند.

مهاجرتِ متخصصان و نخبگان که در متون و نوشته‌ها، آن را «فرار مغزها» یاد می‌کنند، عمدتاً در قرن بیستم طرح شد. پس از خاتمه‌ی جنگ جهانی اول و به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان، سیاست‌های نژادپرستانه‌ای تدوین و اجرا شد که بسیاری از اقلیت‌های دینی، تحت آزار و اذیت و محرومیت از حقوق اجتماعی و انسانی خویش قرار گرفتند؛ در نتیجه، بسیاری از متخصصان و اندیشمندانی نظیر: ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو، هربرت مارکوزه و... مجبور به جلای وطن شدند. به‌دنبال این وقایع و پس از جنگ جهانی دوم، مسئله‌ی فرار مغزها، به مطالعه‌ی جدّی درآمد.

تا دهه‌ی 1960 میلادی، این مسئله از دیدگاه اقتصادی بررسی می‌شد. از دهه‌ی 1970 میلادی، مسئله‌ی «فرار مغزها» از ابعاد اجتماعی، فرهنگی، مقایسه‌ی کشور مبدأ و مقصد و در قالب الگوهای مهاجرت پی‌گیری شد. در دهه‌ی 80 میلادی، به جای بحث از «فرار مغزها» از اصطلاح «چرخش مغزها» استفاده شد؛ اما اینک عده‌ای بر این اعتقادند که در کشورهایی مثل تایوان و کره‌ی جنوبی، چرخش مغزها و در برخی دیگر از کشورها مانند هندوستان، فرار مغزها وجود دارد.

پدیده‌ی فرار مغزها در عصر حاضر، برخلاف گذشته که مهاجرت نیروهای نخبه و متخصص امری طبیعی و منطقی می‌نمود و تابع عرضه و تقاضا بود، امروز در بیش‌تر موارد، نَه کشورهای مقصد و مهاجرپذیر نیاز به این همه مهاجر دارند و نه کشورهای مبدأ از وجود همه‌ی این نیروها بی‌نیازند؛ بلکه براساس یکی از آمارهای منتشرشده، با این‌که کشورهایی مثل هند و پاکستان از نظر پزشک در مضیقه به سر می‌برند، پزشکان آن‌ها که در انگلستان هستند، ۴۴ الی ۴۵ درصد جامعه‌ی پزشکی این کشور را تشکیل می‌دهند.

وضعیت کشورهای اروپایی به مراتب از کشورهای آفریقایی و آسیایی بهتر است؛ زیرا آمریکا هرچند قطب جاذبی برای جذب نخبگان دیگر کشورهاست و کشورهای اروپایی بخشی از نخبگان خود را به آمریکا می‌فرستند، کمبود نخبگان خود را از کشورهای آسیایی و آفریقایی جذب می‌کند؛ از این رو، بدترین وضعیت را کشورهای آسیایی و آفریقایی دارند که با هزینه‌های گزاف ملّی، اقدام به پرورش متخصصان و نخبگان می‌کنند و آن‌ها را به کشورهای دیگر تحویل می‌دهند!

عوامل فرار مغزها

«دکتر علی مقداری»، معاون آموزشی سابق دانشگاه شریف، در این باره می‌گوید: «ما ایرانی‌ها درکل، برعکسِ غربی‌ها، خیلی آدم‌های مهاجری نیستیم و نبودیم. به‌طور سنتی، در جامعه‌ی ما خیلی دوست ندارند جای‌شان را عوض کنند. این‌جاست که آدم باید فکر کند واقعاً چرا جوان‌های ما، به‌ویژه برای تحصیل به فکر تغییر مکان می‌افتند و دنبال فرصت‌های بهتر هستند. این نارضایتی‌ها می‌تواند اقتصادی، اجتماعی و احترام باشد.» او در ادامه می‌گوید: «متأسفانه برای نخبگان رده‌‌بالای‌مان، در حدّ یک تیم فوتبال هم ارزش قائل نشده‌ایم! ای کاش ما در حدّ ورزش، به دانشگاه‌ها توجه می‌کردیم!»

عوامل فرار مغزها را می‌توان به این صورت تقسیم‌بندی کرد:

الف) عوامل خارجی که می‌توان به توسعه‌ی فن‌آوری، مهیا بودن ابزار تحقیق و پژوهش در کشورها، عدم تعادل نیروی انسانی و... اشاره کرد.

ب) عوامل داخلی که پدیده‌ی اصلی فرار مغزهاست و خود شامل چند دسته، هم‌چون موارد زیر است:

1. مسائل و مشکلات فرهنگی و آموزشی؛ ۲. فقدان توسعه‌ی سیاسی؛ ۳. فساد اداری و سوءمدیریت؛ ۴. فقدان توسعه‌ی اقتصادی.

پی‌آمدهای فرار مغزها

با نگاهی اجمالی به آمار و ارقام مربوط به پدیده‌ی فرار مغزها، پی‌آمدهای بسیار ناگوار آن، غیرقابل تصور می‌نماید. از سویی، کشورهای صنعتی و به اصطلاح «مقصد» قرار دارند که عامل مهم جذب نخبگان کشورها هستند و منبع مهمی برای جذب نخبگان و از سوی دیگر، کشورهای «مبدأ» و جهان سوم قرار دارند که همه‌ی سرمایه و هستی خود را تقدیم بیگانگان می‌کنند! با نگاهی به آمار و ارقام، این معضل بیش‌تر آشکار می‌شود. در حال حاضر، بیش از ۱۵۰ هزار نفر مهندس و پزشک ایرانی در آمریکا زندگی می‌کنند و تمام ورودی‌های با رتبه‌ی دورقمی کنکور سراسری دانشگاه‌های کشور، هر سال از بهترین دانشگاه‌های جهان دعوت‌نامه دریافت می‌کنند و قریب نود نفر از ۱۳۵ دانش‌آموزی که در چند سال اخیر در المپیادهای علمی صاحب مقام شده‌اند، در یکی از بهترین دانشگاه‌های آمریکا به تحصیل مشغول‌اند!

زیان کشور ما از صادرات مغز، بالغ بر ۳۸ میلیارد دلار برآورد شده؛ در حالی که درآمد سالیانه‌ی کشور از محل صادرات نفت قریب ۳۰ میلیارد دلار اعلام شده است! براساس اظهار نظر مسئولان رسمی کشور، آمار مهاجران کشور بسیار شگفت‌انگیز است. در یک اظهارنظر رسمی آمده است: «هرچند آمار مهاجران ایرانی از دو تا هفت میلیون نفر ذکر می‌شود، براساس آمار رسمی حاصل‌آمده از تجربه‌ی کاری می‌توان گفت‌که قریب سه میلیون نفر از ایرانیان به صورت مهاجر در بیست کشور مهمّ جهان پراکنده‌اند که به ترتیب در آمریکا، کانادا، انگلیس، آلمان، فرانسه، سوئد، استرالیا، اتریش، ایتالیا، یونان، بلژیک، نروژ و... سکونت دارند.» هم‌چنین درباره‌ی وضعیت اقتصادی مهاجران خارجی، به‌ویژه ایرانیان مقیم آمریکا آمده است: «آخرین آماری که اداره‌ی آمار آمریکا در سرشماری دَه سال پیش ارائه داده، نشان می‌دهد ۴۶ درصد مهاجران خارجی ایرانی، دارای مدرک لیسانس و بالاتر هستند و ۳۲ درصد در رده‌های بالای علمی و حرفه‌ای و ۲۲ درصد صاحبان شرکت‌های بزرگ تجاری، کارخانه‌های صنعتی، بیمارستان و ورزشگاه هستند و میانگین درآمد مهاجران ایرانی ۵۵ هزار دلار و میانگین درآمد شهروندان آمریکا ۳۵ هزار دلار است

خروج بی‌سروصدای هزاران تحصیل‌کرده و نخبه‌ی ایرانی، غیر از ضررهای جبران‌ناپذیر مادی، زمینه‌ای را برای پدیده‌ی خطرناک فرار ژن‌ها فراهم می‌کند؛ یعنی با خروج هر نخبه‌ی ایرانی از کشور، اولین ضربه‌ای که به کشور می‌خورد، از بعد اقتصادی خواهد بود؛ چراکه تمام سرمایه‌گذاری‌های مادی در طول 25 سال و امکان استفاده از دانش وی در سال‌های بعدی از بین می‌رود؛ اما در آینده با ماندگار شدن نخبگان در اروپا، آمریکا و کانادا (که عاشقانه برای جوانان و متفکران ما آغوش گشوده‌اند) و ادامه‌ی تحصیل، کار و ازدواج آن‌ها یا نسل‌های بعدی آن‌ها با زنان و مردان کشورهای مقصد، ژن نبوغ خود را به‌راحتی به یک دورگه منتقل می‌کنند و این ژن بعد از دو یا سه نسل، به یک انسان تمام غربی منتقل می‌شود! به همین سادگی، بمبِ ژنی اتفاق خواهد افتاد؛ بمبی که اکنون منفجر شده است و صدای آن را نسل‌های بعدی خواهند شنید.

شیوه‌های جذب نخبگان

ـ صندوقی در نظر گرفته شود تا فارغ‌التحصیلان دانشگاهی به محض فراغت از تحصیل و تا زمانی که موفق به پیدا کردن شغل و کار مناسب نشده‌اند، از این صندوق وام‌های اشتغال، حق بیمه‌ی بیکاری و مانند آن دریافت دارند.

- نظارت بر فارغ‌التحصیلانی که به خارج عزیمت می‌کنند و ارتباط عاطفی با آنان، از دیگر راه‌کارهای جذب نخبگان است.

- دولت باید براساس رشته‌های مورد نیاز جامعه، به تربیت نیروی انسانی بپردازد و پس از کسب آموزش لازم، برای اشتغال آن‌ها تعهد نماید.

- مراکز کاریابی برای نخبگان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی تأسیس شود.

- عدم ارتباط مراکز صنعتی با دانشگاه‌ها و نخبگان، موجب عدم تناسب آموزش‌های نظری با فعالیت‌های عملی می‌شود.

- وجود ثبات، آرامش سیاسی، وحدت نیروهای خودی، احزاب سیاسی و مسئولان، زمینه‌ساز ثبات و آرامش روحی نخبگان خواهد بود.

- احترام و توجه بیش‌تر به دانش، خلاقیت و توجه به نخبگان جامعه در جذب‌شان، بسیار کارساز خواهد بود.

- شرکت‌هایی برای محققان و نخبگان تأسیس شود و نیازهای علمی، تحقیقاتی، مادی و معنوی آنان تأمین گردد.

- در وضع تحقیقاتی دانشگاه‌ها، تجدید نظر جدّی صورت گیرد.

- مهم‌ترین عامل فرار مغزها می‌تواند مفاسد اداری، حاکمیت روابط شخصی، فامیلی، گروهی، حزبی و جناحی باشد که باید با این امر، مقابله‌ی جدّی صورت گیرد.

«دکتر محمد توکل»، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران می‌گوید: «آمارها نشان می‌دهد که ۵/۱ میلیون ترک مقیم آلمان، در چند سال گذشته به ترکیه بازگشته‌اند. در یک پیمایش، ۳۵ درصد از ترک‌های مقیم آلمان گفته‌اند که زندگی آینده‌ی ما در ترکیه است و نه در آلمان. مهاجرت مغزهای ترکیه به کشورهای اروپایی با توجه به سیر بازگشت‌های اخیر، در عمل به چرخش مغزها و جذب تخصص و تکنولوژی، انجامیده است؛ از سوی دیگر، ترکیه به مقصدی برای مغزهای سرگردان بدل شده است و در حال حاضر، متخصصان از کشورهای عربی، سرزمین‌های شوروی سابق، آسیای میانه و قفقاز، به سوی ترکیه مهاجرت می‌کنند که مهاجرت احتمالی برخی از ترکان متخصص به خارج را نیز جبران می‌کند. یکی از سیاست‌ها در این تعادل (خروج متخصصان از کشور با ورود متخصصان دیگر کشورها)، بورس تحصیلی کشور ترکیه به کشورهای آسیای میانه و ایجاد مدرسه در این کشورهاست. محصولات و کالاهای ترک نیز به علت مرغوبیت، در منطقه نفوذ پیدا کرده است؛ طوری که این کشور سالانه حدود بیست میلیارد دلار از صادرات تریکو درآمد کسب می‌کند.»

در پایان باید به این نکته اشاره کرد که عده‌ی زیادی در جامعه‌ی ما هستند که خیلی هم نخبه‌اند و حتی نخبه‌تر از آن‌ها که رفته‌اند. بعضی هم وابستگی خانوادگی یا مذهبی شدیدی دارند و عملاً شرایط کشورشان را با افتخار پذیرفته‌اند؛ حتی تلاش می‌کنند که این شرایط را هر روز بهتر و بهتر کنند. این افراد، سختی‌ها و مشکلات را به جان می‌خرند؛ چون می‌خواهند در تغییر کشورشان نقش داشته باشند.

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان