جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

من با چمدونم، آخر این جاده...


مژده یعقوبی

کاری به آن دسته نداریم که بی‌هیچ دلیلی محل زندگی خود را دوست ندارند و بدون هیچ توجیهی سودای سفر دارند. در این میان، افرادی هستند که برای شرایط‌شان صغرا- کبرا می‌کنند، توقعات خود را از یک زندگی آسوده می‌چینند و از تمام زوایا ماجرا را بررسی می‌کنند تا تصمیمی عاقلانه و درخور بگیرند. برای ماندن یا رفتن‌شان دلایلی دارند که اهالی منطق تحسین‌شان می‌کنند؛ هرچه که باشد وطن است و به این سادگی‌ها نمی‌شود از آن چشم پوشید! خیلی پیش آمده پای درددل بعضی‌های‌شان بنشینیم و دنیا را از چشم آن‌ها ببینیم. گفته‌های‌شان شسته- رفته است و خیلی ساده می‌شود حرف‌های‌شان را دسته‌بندی کرد. از شرایط خاصی که ممکن است زندگی خصوصی هر کس برایش ایجاد کرده باشد، صرف‌نظر می‌کنیم. آن‌چه بین گفته‌های‌شان عام‌تر است و بیش‌تر به چشم می‌خورد، چند مورد بیش‌تر نیست...

نون توی رفتنه!

همه‌ی ما رفاه را دوست داریم؛ رفاهی همه‌جانبه و البته نسبی. دوست داریم در شرایطی زندگی کنیم که انتهای داستان زندگی‌مان را تلاش خودمان مشخص کند. گله‌ی عده‌ای این است که در کشور برنامه‌های بلندمدت اقتصادی وجود ندارد. کسی شاید نتواند با حتی چندشغله بودن و کارهای هم‌زمان، نیاز اقتصادی‌اش را رفع و یک زندگی معمولی را برای خود دست و پا کند و این نتیجه‌اش چیزی جز از بین رفتن امید به زندگی آسوده نیست! گاهی همین نبود رفاه و شرایط حداقلی برای زندگی، عده‌ای را به ستوه می‌آورد و با دیدن بعضی فیلم‌ها یا توصیه‌هایی که از بیرون می‌شنوند، فکر می‌کنند بهتر است زندگی در کشوری با شرایط و قوانین متفاوت را تجربه کنند.

چیزی که در این نوع تصمیم‌گیری خیلی مهم است، شناخت مطلوب کشور مقصد و واقع‌گرایی افراد است. اشتباه این‌جاست که گاهی با چت‌کردن با آدم‌های مختلف ساکن کشورهای دیگر، یا تعریف‌هایی که از این و آن می‌شنویم، دست به تصمیم‌گیری می‌زنیم؛ در حالی که شرایط را درست و حسابی نسنجیده‌ایم و به لحاظ اقتصادی، برآورد نکرده‌ایم که آیا با کارهایی که بلد هستیم و توان‌مندی‌هایی که داریم، در کشور مقصد وضعیتی بهتر از کشور خودمان خواهیم داشت یا نه؟

لیسانسه‌هاش بیکارن!

چند سال زحمت کشیده‌ای برای تحصیل در رشته‌ای که فکر می‌کردی کار برایش زیاد است یا این‌که دوستش داشتی؛ اما حالا که مدرکت را داده‌اند دستت، می‌بینی آن‌قدر دست زیاد است که احتیاجی به تخصص تو نیست. انگیزه‌هایت خیلی زود از دست می‌روند و به نظرت اگر در فلان کشور اروپایی بودی، این مشکل را نداشتی. ماجرای بخش زیادی از مهاجرت‌ها، امروز همین داستان ساده‌ی چندخطی و غم‌انگیز است. پیدا نکردن کار که البته گاهی ناشی از زیاده‌خواهی‌ها و تصورات پیچیده‌ی خودمان است، برای بسیاری از جوانان دلیلی می‌شود برای مهاجرت. نبود کار متناسب با رشته‌ی تحصیلی یا پر بودن ظرفیت بازار کار، باعث می‌شود مهاجرت اتفاق بیفتد. اغلب کسانی که دنبال کارند، دنبال شرایطی هستند که تخصص‌شان را اجرایی کنند و برای خود جایگاه اجتماعی ویژه‌ای داشته باشند؛ برای همین سراغ کشورهای توسعه‌یافته می‌روند.

دانشگاه‌های این‌جا در حد من نیست!

دسته‌ی قبل کسانی بودند که فارغ‌التحصیل شدند و در فکر کاری مناسب می‌گردند؛ اما عده‌ای هم هستند که در یک مرحله قبل‌تر، بر سر دوراهی ماندن و رفتن گیر کرده‌اند؛ یعنی خود تحصیلات!

این‌که مهد بعضی از علوم خاص در دیگر کشورهاست، بر کسی پوشیده نیست. برای یادگرفتن هرچه بیش‌تر و دقیق‌تر بعضی از علوم، گاهی مجبوریم تن به رفتن بدهیم. دوره‌ی کارشناسی را با موفقیت در رشته‌ای پشت سر می‌گذاریم و تازه با کلیات رشته‌ی خود آشنا شدیم؛ اما برای بیش‌تر دانستن در آن رشته، گاهی شرایط مطلوبی در کشورمان نداریم. از کمبود استادان متخصص در آن رشته گرفته تا امکانات و ابزار دانشگاهی، همه و همه برای‌مان راهی جز رفتن باز نمی‌گذارند.

البته، گاهی عده‌ای صرف چشم و هم‌چشمی با پسرخاله و دخترعمه برای تحصیل چمدان می‌بندند! توصیه‌ای برای این افراد نداریم؛ اما اگر واقعاً در گرایشی خاص احساس کمبود امکانات در کشور می‌کنید، لازم است مدت زیادی را صرف تحقیق درباره‌ی گزینه‌های مقصد کنید. آزمایشگاه‌ها و لابراتوارهای بسیاری از دانشگاه‌ها فقط در عکس‌ها زیبا و چشم‌گیر هستند. این‌که آیا واقعاً دانشگاه مقصد به‌خوبی می‌تواند ظرفیت‌های شما را در آن رشته به‌کار گیرد، فاکتوری است که به‌سادگی نمی‌توان فهمید.

برای «خودم» بودنم می‌روم!

من دوست دارم جایی زندگی کنم که کسی به افکار و عقاید شخصی‌ام کاری نداشته باشد. برای انجام دادن کارهای مورد علاقه‌ام لازم نباشد به کوچک و بزرگ پاسخ بدهم یا طرز فکرم را درباره‌ی آن کار به دیگران ثابت کنم.

خط قرمزهای هرکسی در زندگی شخصی‌اش تفاوت دارد؛ یکی برای خودش در حیطه‌ای خاص چارچوب‌هایی دارد و دیگری نه. این می‌شود که میان اندیشمندان اختلاف می‌افتد که خط قرمز چه کسی پررنگ‌تر است؟ تمایلات هر کس در میزان آزادی‌های مدنی، مثل انتخاب نوع پوشش و حد و حدود هنجارهای اجتماعی، مسئله‌ای است که به تلنگرهایی برای مهاجرت بدل می‌شود.

دست بردار از این در وطن خویش غریب...

حرارت هیچ سوختی جای‌گزین گرمای خانواده نمی‌شود. می‌گوید یک روز همسرم مثل همیشه از درِ خانه وارد شد و شرایط یک بحث جدی را برایم فراهم کرد. می‌دانست عاشق خاک وطنم هستم؛ اما به نرمی شروع به صحبت کرد و با تمام احترامی که به عقاید من می‌گذاشت، توضیح داد که به خاطر شرایط کاری‌اش مجبور به جلای وطن هستیم. اگر شرط اداره‌اش را برای چند سال کار در شعبه‌ی خارج از کشور قبول نمی‌کرد، کارش را از دست می‌داد. می‌گفت: «در آن لحظات نمی‌دانستم باید خوش‌حال از ارتقای درجه‌ی همسرم می‌بودم یا ناراحت از دل‌تنگی زودرس ترک وطن. سخت بود؛ اما چه می‌توانستم بکنم؟ شرایطی بود که ایجاد شده بود و باید به آن تن می‌دادیم.»

ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد. چه زندگی در کشور مقصد را دوست داشته باشید و چه برای‌تان دوری از وطن عذاب‌آور باشد، نمی‌توان کانون خانواده را که در واقع رکن اصلی زندگی است، از دست داد. تنها توصیه‌ی‌مان در این موارد این است که قبل از آماده شدن برای سفر، سعی کنید از منابع معتبر درباره‌ی فرهنگ‌ها و آداب آن کشور اطلاعات خوبی جمع کرده و با خانواده‌ی خود برای انطباق با فرهنگ و شرایط کشور مقصد مشورت کنید و البته با کلمات اولیه و ابتدایی زبان آن کشور آشنا شوید.

پای صحبت‌های دو پرستو!

دلم آینده‌ی روشن‌تری می‌خواست...

مهدی، پسر خیلی گرمی بود. این را در چند دقیقه هم‌کلام شدن به خوبی می‌شد فهمید. یک جوان پرانرژی 26 ساله که در فرایبورگ آلمان زندگی می‌کند. خیلی اجتماعی بود، در حدی که می‌گفت اولین چیزی که این‌جا از دست دادم، دوستان خوبم در ایران بودند.

صحبت‌های مهدی برای توضیح دلیل خروجش از کشور برایم جالب بود:

«دلم آینده‌ی روشن‌تری می‌خواست. با توانایی که در بحث تحصیلی دارم، می‌توانم موقعیت‌های شغلی بسیار خوبی برای خودم دست و پا کنم که این امکان برایم در ایران فراهم نبود. درست است که هنوز در حال تحصیلم و به‌خوبی نمی‌توانم کار کنم؛ درست است که دوستان خود را در ایران از دست دادم و از خانواده‌ام جدا افتاده‌ام اما سعی کردم هویت ایرانی خود را از دست ندهم به همین دلیل در همین مدت کوتاه هم پیشنهادهای خوبی برای ازدواج با ایرانیان مقیم این شهر داشته‌ام که این به من نوید آینده‌ای پر از موفقیت می‌دهد. امیدوارم آلمان مرا که یک جوان ایرانی هستم به‌خوبی درک ‌کند.»

مهدی، از تحت فشار قرار گرفتن‌های تمایلات مذهبی‌اش از سوی هم‌کلاسی‌ها و فرهنگ آلمانی‌ها ناراضی است و می‌گوید برایش سخت است اطرافیانی که با آن‌ها معاشرت تحصیلی و کاری دارد، خداباور نیستند؛ اما به‌طور کلی با تمام چیزهایی که از دست داده یا برای حفظ کردنش می‌جنگد، باز هم امیدوار است در مهاجرت با موفقیت زندگی کند.

بدون پول طعم آرامش را چشیدم!

سارا، 31 سال دارد و در تورنتوی کانادا زندگی می‌کند. مهم‌ترین هدفی که او را به خارج از مرزهای ایران کشانده، درآمدزایی بوده است. سارا اذعان داشت آن‌چه که موقع خروج از ایران به آن فکر می‌کردم برایم مهیا نشده است و هم‌اکنون در منطقه‌ای در حاشیه‌ی شهر تورنتو زندگی می‌کنم و برای تأمین زندگی کوچکم شغلی دارم که  هنگام خروجم از کشور، فکرش را هم نمی‌کردم و برایم مطلوب نیست؛ اما در بین حرف‌هایش تأکید می‌کند با این‌که از کشور و خانواده‌ام دور هستم قوانین حاکم بر کانادا، برایم امنیت خاطر و آرامش به همراه داشته است.

سارا در پایان گفت‌وگوی‌مان نفس عمیقی کشید و گفت هرچند در این چهار سال تنهایی و کم‌درآمدی مشکلاتی برای او ایجاد کرده است، هنوز آرامشم را دارم!

آیا می‌دانید؟

● آیا می‌دانید طبق آمار سازمان ثبتِ احوال، چهار  تا پنج میلیون مهاجر ایرانی در 22 کشور جهان سکونت دارند که سهم آمریکا 1.400.000 نفر است؟

● آیا می‌دانید بیش از یک‌چهارم ایرانی‌تبارهای آمریکا دارای مدارک فوق لیسانس و دکترا هستند؟

● آیا می‌دانید در بهار سال 91 بیش از هزار جوان ایرانی برای ادامه‌ی تحصیل به خارج از کشور رفته‌اند که بیش‌تر 22 ساله بوده‌اند و با هزینه‌ی شخصی دست به مهاجرت زده‌اند؟

● آیا می‌دانید طبق آمار صندوق بین‌المللی پول در سال 2009، ایران بین 91 کشور توسعه‌یافته، رتبه‌ی نخست را در مهاجرت نخبگان به دست آورده است؟

● آیا می‌دانید سالانه 150 تا 180 هزار ایرانی تحصیل‌کرده برای خروج از کشور اقدام می‌کنند؟

● آیا می‌دانید براساس آمار ارائه‌شده از سوی مجلس تا سال 89، شصت‌هزار نخبه‌ی ایرانی از کشور مهاجرت کرده‌اند که اغلب از نخبگان المپیادهای علمی و ترازهای برتر دانشگاه‌ها بوده‌اند؟

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان