جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

جوانی را دریابید!/(امام خمینی و مسئله‌ی اخلاق)


فهیمه بابایی

«اخلاق»، عصاره‌ی همه‌ی ارزش‌هاى ذاتى و اکتسابىِ انسان و چکیده‌ی تعالیم آسمانىِ پیامبرانU است. «دانش» در این میدان با همه‌ی ارزشی که دارد، تنها ابزار و ضرورت است؛ از این ‌رو، در قرآن کریم آمده است:‌ خداوند، اهل ایمان و برخورداران دانش را از میان شما انسان‌ها، براساس درجات و مراتب، رفعت مى‌بخشد و خداوند به آن‌چه انجام مى‌دهید، آگاه است (مجادله، آیه‌ی 11).» از این آیه و آیات دیگر قرآن استفاده مى‌شود که «دانش» و «بینش (ایمان)»، به منزله‌ی دو عدد هستند که در یک‌دیگر ضرب مى‌شوند و حاصل ضربِ آن‌ها، اخلاق ارزش و عمل است.

خداوند در توصیف پیامبر گرامی اسلامj او را به بردبارى، دل‌سوزى و نرم‌خویی ستوده است:‌ «به راستى اگر تو خشن و سخت‌دل بودی، از پیرامون تو پراکنده مى‌شدند (آل‌عمران، آیۀ 159).»

نرم‌دلى و مهربانى، یکى از خصلت‌هاى نیک و ارج‌مندِ انسانى است؛ ولى خداوند از میان همه‌ی کرامت‌هاى پیامبر اکرمj، این صفت را یاد کرده است؛ زیرا محبت به انسان‌ها، عشق به آن‌ها، صبورى در برابر آن‌ها و تحمل خشونت و ناسپاسىِ آن‌ها، تنها براى کسى حاصل مى‌شود که در دیگر زمینه‌ها نیز ساخته شده و متعادل و متعالى باشد؛ چراکه هر خصلت نکوهیده مى‌تواند سرانجام به سنگ‌دلى، تجاوز و نابردبارى بینجامد.

امام خمینی و اخلاق

امام خمینیq، که یکى از وارثان میراث معنوی و عرفانی انبیا و اولیاى الهی است، از نظر درک عمیق معرفتی و تقوای عملی و علمی، از بزرگ‌ترین شخصیت‌های اسلامی است؛ اما آن‌چه به او جذابیت و محبوبیت بخشیده بود و او را تا اوج اسطوره‌ها در قلب ملتی بالا برده بود، اخلاق و منشِ متعالىِ‌اش بود. امام خود نیز به آثار تعلیمی، سلوکی و اخلاقىِ خود، عنایت بیش‌ترى داشت و در وصیتش سفارش کرد که از ضایع‌شدن آثار خطىِ ایشان جلوگیرى شود؛ به‌ویژه کتاب‌هاى اخلاقى که به رشته‌ی تحریر درآمده است (وعده‌ی دیدار، ص78).

حضرت امامq در زمینه‌ی اخلاق، روش متداول حوزه‌های علمیه برای تربیت طلاب را ناکارآمد می‌دانست و کتاب‌های اخلاقی ـ تربیتی را غرق در الفاظ و اصطلاحات می‌خواند و می‌فرمود: «هدف انبیا و ائمه‌ی اطهارU  از تعلیم احادیث اخلاقی، سبک‌بار کردن نفوسِ انسانی، نجات بشر از عالم طبیعت و توجه دادن به عالم غیب است.» ایشان با این نگاه، کتاب‌های «شرح جنود عقل و جهل»، «شرح چهل حدیث» و «شرح دعای سحر» را تدوین کردند. این کتاب‌های اخلاقی ـ عرفانی، تلفیقی از مباحث نظری و عملی است و ایشان هر جا از بحث علمی فراغت یافتند، به ارشاد و نصیحت اخلاقی پرداختند. یکی از شاگردانِ درس اخلاق امام می‌گوید: «امام، در هفته یک‌بار درس اخلاق داشتند که یک هفته انسان را از گناه، نگه ‌می‌داشت و تحت تأثیر آن، شخص را از تمایلات مادی و حیوانی باز‌می‌داشت.»

مراحل اخلاق

امام خمینیq برای تهذیب و تزکیه‌ی نفس، چهار مرحله را برمی‌شمارند:

1. تفکر: «بدان که اول شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق‌تعالی، تفکر است... برای تفکر، فضیلت بسیار است؛ تفکر، مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است... (چهل حدیث، ص191).»

2. عزم: «در مسیر مجاهده با نفس، دومین منزل، عزم است که عبارت است از: بناگذاری و تصمیم بر ترک معاصی، فعل (انجام) واجبات، جبران آن‌چه از او فوت شده در ایام حیات و بالأخره، عزم بر این‌که انسان ظاهر و صورت خود را، عقلی و شرعی نماید (همان، ص7).»

3. مُشارطه، مراقبه و محاسبه: «مشارطه آن است که در اولِ روز ـ مثلاً ـ با خود شرط کند که امروز برخلاف فرموده‌ی خداوند رفتار نکند. پس از این مشارطه، وارد «مراقبه» شوی و آن‌چنان است که در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشی و خود را ملزم بدانی به عمل کردن به آن؛ ... و به همین حال باش تا شب که موقع «محاسبه» است و آن عبارت است از این‌که حساب نفس را بکشی در این شرطی که با خدای خود کردی که آیا به‌جا آوردی و با ولی‌نعمت خود در این معامله‌ی جزئی، خیانت نکردی؟ (همان، ص 9).»

4. تذکر پیوسته: از امور دیگری که انسان را در مجاهده با نفس و شیطان بسیار کمک می‌کند و انسانِ سالک باید از آن بهره‌ی فراوان ببرد، «تذکر» است و به فرموده‌ی امام: «یاد خدای تعالی و نعمت‌هایی که به انسان مرحمت فرموده است (همان، ص10).»

ویژگی‌های اخلاقىِ امامq تقوا: زهرا مصطفوی، فرزند امامq نقل کرده است: «در نوفل لوشاتو، دو کیلو پرتقال خریدم. امام با دیدن آن‌ها پرسید: «این‌همه پرتقال برای چیست؟» عرض کردم: «به دلیل پایین بودن بهایش، این‌قدر خریدم.» فرمود: «شما با این کارتان، مرتکب دو گناه شدید؛ یکی، نیاز نداشتن به این‌همه پرتقال بود و دیگری، در این دهکده شاید کسانی‌اند که تا به حال به دلیل گران بودن پرتقال، نتوانسته‌اند آن را تهیه کنند و احتمال داشت با پایین آمدن بهای آن، قادر بودند آن را بخرند! باید ببرید و مقدار اضافی را پس بدهید!» گفتم: «امکان ندارد.» فرمودند: «آن‌ها را پوست بگیرید و به افرادی بدهید که تا حالا نخورده‌اند؛ شاید از این طریق، خدا از گناه شما بگذرد» (شاهد بانوان، ش‌149).»

توکل: مقام معظم رهبری درباره‌ی امام خمینی فرمودند: «سخت‌ترین حوادث، در اقیانوس عظیم وجود او، تلاطمی ایجاد نمی‌کرد... بارها بود که ما مسئولان جمهوری اسلامی، در شرایط حساس به او پناه می‌بردیم... در این لحظه‌های حساس به امام مراجعه می‌کردیم. همین نگاه به چهره‌ی او، به ما آرامش می‌بخشید (سخن آفتاب، ص117).»

قاطعیت: زمانی که امامq امری را وظیفه و تکلیف شرعی خویش تشخیص می‌دادند، اگر دیگر افراد هم با آن مخالفت می‌کردند، با قاطعیت تمام و بدون هیچ ترس و واهمه‌ای آن را دنبال‌ کرده و انجام می‌دادند. ایشان در زمان پهلوی، خطاب به فرستاده‌ی رژیم شاه می‌گویند: «این را بدانید تا زنده هستم، اگر درِ خانه‌ام را هم به رویم ببندید، از پای نخواهم نشست و با این نیش قلم، علیه شما خواهم نوشت و اگر نشد، از شکافِ در سخنم را به مردم خواهم رساند!»

مردم‌داری: از جمله ویژگی‌های امامq، مردم‌داری ایشان بود. ایشان پیوسته خود را خدمت‌گزار و عاشق مردم می‌دانستند. می‌فرمودند: «مردم شریف ایران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می‌دانم و شما می‌دانید که من به شما عشق می‌ورزم و شما را می‌شناسم؛ شما هم مرا می‌شناسید.»

سِیر آفاق و اَنفُس: دیدن دنیا و طبیعت و مردمش (سیر آفاق) در کنار تفکّر در نفس خویش و تلاش برای معرفت نفس (سیر انفس)، دو راه برای شناخت خداوند، همواره و از جوانی، در کنار هم مورد نظر امام خمینی بوده است؛ به همین خاطر، ایشان به شدت به گردش در طبیعت و سفر به شهرها و سرزمین‌های دیگر، به چشم مثبت می‌نگریستند و آن را وسیله‌ی عبرت یا آگاهی از نشانه‌های خداوند یا راهی برای کسب علم و بصیرت می‌دیدند.

نظم: تمامی کارهای ایشان، از جمله مطالعه، عبادت، دعا و نیایش، رسیدگی به امور مسلمانان و کشورهای اسلامی، استراحت و اوقات فراغت و انجام امور، برنامه و زمان مشخصی داشتند. همین ویژگی‌، سبب بهره‌برداری هرچه بهتر از ساعات پر‌برکت عمر ایشان است.

نماز: امام خمینیq، برای نماز تمیزترین جامه را بر تن می‌کردند؛ سپس با دقت وضو می‌گرفتند و محاسن خود را شانه می‌کردند. بعد عطر می‌زدند و پس از گذاشتن عمامه بر سرشان، در اول وقت به نماز می‌ایستادند؛ حتی در هنگام بیماری و با وجود زخمی بزرگ در ناحیه‌ی شکم، ایشان موقع نماز، این آداب را رعایت می‌کردند. نماز برای او به راستی لحظات گفت‌وگو با محبوب بود!

دوستی با فرزندان: یکی از فرزندان‌شان می‌گوید: «امام با افراد خانواده بسیار گرم و مهربان بودند؛ ولی در عین حال به خاطر جذبه‌ای که داشتند، از ایشان حساب می‌بردیم. امام همه‌ی اولادشان را به یک نظر نگاه می‌کردند؛ طوری که بعد از این‌همه سال، متوجه نشدیم کدام یک از فرزندان‌شان را بیش‌تر دوست داشتند.»

آینده‌نگری و عاقبت‌سنجی: آینده‌نگری و عاقبت‌اندیشی در امور، از ویژگی‌های شخصیتی امامq بود که همواره به آن توجه داشتند. ایشان در جایی فرموده بودند: «در این مبارزه، بذری را که الآن می‌کاریم، ممکن است پنجاه سال دیگر به نتیجه برسد!»

احترام به علما: یکی از شاگردان امامq می‌گوید که عصرها امام در مسجد سلماسی قم درس اصول می‌گفتند. به ایشان اطلاع داده بودند که در مجلس درس بعضی از محققان، به ملاصدرا اهانت شده است. ایشان با عصبانیت و در مقام موعظه و نهی از جسارت به بزرگان دین فرمودند: «و ما اَدریک ما ملاصدرا؟! تو چه می‌دانی که ملاصدرا کیست؟ مسائلی را که بوعلی‌سینا از حلّ آن‌ها عاجز مانده، ملاصدرا حل کرده است. چرا مواظب زبان‌مان نیستیم؟»

 

عطوفت با کودکان: آیت‌الله محمدهادی معرفت می‌گویند: «من به کربلا مشرف شده بودم که امام تشریف آوردند... . دیدم که در بالای سر امام حسینm نشستند و مشغول نماز شدند. رسمِ مردم بغداد این است که می‌آیند و شیرینی یا شکلات یا خرما و از این چیزها، تقسیم می‌کنند. بنده در نزدیکیِ ایشان نشسته بودم. فرزندم هم با من بود که خیلی کوچک بود. آقایی شیرینی آورد و جلوی من، امام و دیگران گذاشت. امام، شیرینی را برداشت و با کمال مهربانی به فرزندم داد؛ زیرا به او شیرینی نداده بودند و ایشان در چنین جایی، به این مسئله توجه کردند.»

 

اجتناب از غیبت: آیت‌الله‌حسین  مظاهری نقل می‌کنند: «من سی سال با استاد بزرگوارم، رهبر عظیم‌الشأن انقلاب بودم؛ به جان این شخصیت بزرگوار قسم می‌خورم، مطلبی که شبه‌غیبت باشد، از ایشان ندیدم. غیبت که نه، شبه‌غیبت هم ندیدم!»

توصیه به تهذیب نفس در جوانی: حضرت امامq در نامه‌ای که به فرزندشان حاج‌احمد‌آقا نگاشت، درباره‌ی چگونگی استفاده از دوران جوانی، چنین سفارش می‌کند: «عزیزم! از جوانی به اندازه‌ای که باقی است، استفاده کن؛ در پیری همه‌چیز از دست می‌رود؛ حتی توجه به آخرت و خدای متعال. از مکرهای بزرگ شیطان و نفس امّاره، آن است که جوانان را وعده‌ی طول عمر می‌دهد و تا لحظه‌ی آخر با وعده‌های پوچ، انسان را از ذکر خدا و اخلاص برای او باز‌می‌دارد تا مرگ برسد و در آن حال، ایمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، می‌گیرد.»

رفتار امام خمینیq در خانه هیچ‌گاه به همسرشان دستور نمی‌دادند: خانم فریده مصطفوی، دختر حضرت امام، می‌گوید: «هیچ وقت ندیدیم ایشان به خانم بگویند فلان کار را برای من انجام بدهید یا حتی یک چای برای من بریزید. همیشه ما یا کارگر منزل را خطاب می‌کردند. اگر یک وقت هیچ‌کس نبود، صدا می‌زدند: «خانم! بگویید یک چای برای من بیاورند.» همیشه خیلی به خانم احترام می‌گذاشتند و مقید بودند اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان علنی کنند (پا به پای آفتاب، ج1، ص97).»

کمک به همسر: خانم فاطمه طباطبایی، عروس حضرت امامq نقل می‌کند: «خانم می‌گفتند چون بچه‌های‌شان شب تا صبح گریه می‌کردند و ایشان مجبور بودند تا صبح بیدار بمانند، امام شب را تقسیم کرده بودند؛ یعنی مثلاً دو ساعت ایشان بچه را ساکت می‌کردند و خانم می‌خوابیدند و بعد، دو ساعت خودشان می‌خوابیدند و خانم، بچه را نگه می‌داشتند. فرزندان‌شان تعریف می‌کنند که ایشان با آن‌ها بازی می‌کردند؛ یعنی پس از تمام‌شدن درس، ساعتی را به بازی با بچه‌ها می‌پرداختند و به این ترتیب، به خانم در کار تربیت بچه‌ها کمک می‌کردند.»

کمک در آشپزخانه: خانم مرضیه دباغ نقل می‌کند: «روزی [در پاریس] بر حسب اتفاق، تعداد مهمانان منزل امام زیاد شد. پس از صرف غذا، ظرف‌ها را جمع کردم و به آشپزخانه بردم. با زهرا [اشراقی، نوه‌ی امام] آماده شدیم که ظرف‌ها را بشوییم؛ اما دیدم که خود امام هم بلافاصله به آشپزخانه آمدند. از زهرا پرسیدم: «حاج‌آقا چرا به آشپزخانه آمده‌اند؟» و حق داشتم تعجب کنم؛ زیرا وقت وضو نبود؛ اما امام آستین‌های‌شان را بالا زدند و فرمودند: «چون ظرف‌های امروز زیاد است، آمده‌ام کمک‌تان کنم!» بدنم شروع به لرزیدن کرد. خدایا! چه می‌بینم؟ به زهرا گفتم که تو را به خدا، از امام خواهش کنید تشریف ببرند! خود ما ظرف‌ها را می‌شوییم (همان، ص173).»

خودم باید کار کنم: یکی از فرزندان امام می‌گوید که در جمع نشسته بودیم، می‌دیدیم آقا دارند به طرف آشپزخانه می‌روند. از ایشان سؤال می‌کردیم، می‌گفتند: «می‌روم آب بخورم.» می‌گفتیم: «به ما بگویید تا برای‌تان آب بیاوریم!» می‌‌گفتند: «مگر خودم نمی‌توانم این کار را انجام بدهم؟» بعد با خنده می‌گفتند: «انسان باید خودکفا باشد» (همان، ص103).»

سفارش در مراسم ازدواج: دکتر محمود بروجردی، داماد حضرت امام نقل می‌کند: «ایشان در مراسم عقد نصیحت می‌فرمودند ‌که در زندگی توکل به خدا و گذشت داشته باشید. می‌گفتند زن و شوهر ممکن است با هم اختلاف داشته باشند؛ اگر هیچ‌کس از موضع خودش عدول نکند، همیشه این اختلاف خواهد ماند؛ ولی اگر یکی کوتاه بیاید، دیگری اصلاح خواهد شد (همان، ص161).»

حرف آخر

پس از فوت آیت‌الله بروجردیq، امام برای تدرس به مسجد اعظم (محل دفن آیت‌الله بروجردی) تشریف آوردند؛ چون تعداد شاگردان ایشان بیش‌تر شده بود و در مسجد سلماسی که نزدیک منزل ایشان بود، جا نبود. روز اولی که ایشان آمدند، به جای درس، شروع به نصیحت طلبه‌ها کردند. یادم می‌آید عکسی بالای قبر آیت‌الله بروجردی بود که منظره‌ی تشییع جنازه‌ی ایشان را نشان می‌داد؛ در حالی که جنازه روی دست مردم بود و روپوش جنازه را مردم برای تبرک برده بودند و جنازه‌ی خالی روی دست مردم بود. عکسِ خود آقای بروجردی هم که در حال مطالعه بودند و حالت عجیبی داشت، بالای این عکس بود. امام، ضمن نصایح‌شان فرمودند: «نگاه کنید آن‌جا را! این عکس بالا، عکس آقای بروجردی است که در حال مطالعه است. در عکس پایین هم جنازه‌اش روی دست مردم است. یک خرده پایین‌تر (اشاره به قبر می‌کردند)، آقای بروجردی زیر خاک است. آن چیزی که به درد آقای بروجردی می‌خورد، سلامت نفسی بود که آقای بروجردی داشت؛ وگرنه این ریاست‌ها و این سر‌و‌صداها وقتی که انسان زیر خاک رفت، دیگر به درد انسان نمی‌خورد (برداشت‌هایی از سیره‌ی امام خمینی، ج5، ص‌181).»

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان