جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

از اصل نیفتیم...!
پرنیان نجمه

قیمت، مهم است

دو واحد نیازسنجی، سه واحد زمان‌سنجی! این، همه‌ی آن چیزی است که ما باید پاس کنیم. به عوض خیلی چیز‌های دیگر که می‌پاسیم و می‌پوسند در سراچه‌ی ذهن‌های‌مان. بگذریم...

خوش‌تیپ‌ترین دختر دنیا را می‌شناسید؟ نه؟ تبریک می‌گویم! این چند دقیقه‌ای که خیلی‌ها برای دیدن این دختر هدر داده‌اند، شما احتمالاً تلف نکرده‌اید. شنیده‌ام همین دختری که نمی‌شناسید، هیچ لباسی را دو بار نمی‌پوشد. که چه بشود؟‌ محض تنوع شاید! خوب است ژست روشن‌فکری بگیرم و بگویم: تنوع برای زندگی لازم است و باعث می‌شود آدم شاد بشود و زندگی برایش یک‌نواخت نشود و در این مورد خاص هی ذوق کند پشت سر هم! اما به چه قیمتی؟

کسی چه می‌داند...

وقتی یکهو! مرغ گران شد، یادم هست در برنامه‌ای رادیویی دکتری صحبت می‌کرد و اصلاً از بدی‌های مرغ می‌گفت و این‌که چه ضررهایی دارد! یعنی که نخورید! نق هم نزنید که چرا گران است. حالا پوشاک هم مثل همه‌ی چیز‌های دیگر گران شده است و من هم انگار مثل بعضی‌ها! نان به نرخ روز خور شده‌ام...!

فن کوزه‌گری

آدم قرن بیست‌و‌یکمی نیاز دارد مدام لباس بخرد؟ یک نگاه این است که از ازل همه‌ی آدم‌ها نیاز داشته‌اند به این حجم لباس، اما بیچاره‌ها به هر دلیلی نمی‌توانستند بخرند. ما می‌توانیم بخریم! تا چشم اجداد به درآید!

یک نگاه دیگر این است که آدمی ذاتاً نیاز ندارد این همه لباس بخرد. واجب نیست همیشه با مد پیش برود. تکراری نبودن لباس، وحی منزل نیست. منتها ما آدم‌های افسرده یا تقریباً افسرده‌ی قرون جدید، برای پر کردن خلأهایی که به دست باکفایت خودمان ایجاد شده، ناچار شده‌ایم به این سبک زندگی. گرچه خوب می‌دانیم که فشار‌های روانی و ناراحتی‌های عصبی را زیاد لباس خریدن و همیشه نو بودن، جبران نمی‌کند. آدم قرن بیست‌و‌یکمی بلد نیست خودش را از درون شاد کند. برای همین استفاده می‌کند از عوامل بیرونی. از موسیقی انرژی می‌گیرد؛ با عوض کردن دکور خانه، روحیه‌اش عوض می‌شود؛ با خریدن بیش از اندازه‌ی لباس شاد می‌شود. اشتباه نشود؛ انرژی گرفتن از موسیقی، عوض کردن دکور خانه و خرید لباس بد نیست. بد این است که کوزه‌گر، فن تازه شدن را آموخته و ما گرد جهان، حیران به دنبال یک ذره شادی و شیرینی می‌گردیم و به هر وسیله‌ی خوب و بدی چنگ می‌زنیم.

دکتر‌ها می‌گویند مُسَکِّن خوردن‌های سر خود، یکی از ضرر‌هایش این است که باعث می‌شود منشأ درد پیدا نشود و امکان پیش‌رفت بیماری بالا برود. دقیقاً مانند آن بلایی که شاد‌کننده‌های بیرونی بر سر ما می‌آورند...

دیو شاخدار، زیبای رنگارنگ!

بچه که بودیم، گناه، دیو سیاه بود و شاخ‌دار و یک قیافه‌ی زشتی داشت که نگو و نپرس. تصورش سخت است؛ ولی غیرممکن نیست. باید باور کنیم که زیاد خریدن این‌جور لباس‌های رنگارنگ، همان دیو سیاه بچگی‌هاست در رنگ و لعاب دیگر.

اگر... آن‌گاه... قضیه‌ی بنیادی لباس!

لباس نو باید خرید؛ هر گاه لباس قبلی غیرقابل استفاده باشد. به یک دلیل منطقی! خراب شده باشد، کهنه و پوسیده باشد و... این یک اصل بوده و هست. هر عقل سلیمی هم می‌پذیردش. مشکل از آن‌جا شروع می‌شود که تبصره می‌دهیم به این اصل و می‌گوییم لباس تکراری یا از مد افتاده، غیرقابل استفاده است. چرا؟ چرا را کسی جواب نمی‌دهد.

این گزاره را فقط کسی می‌پذیرد که غنی نباشد از درون. درونت که پر نباشد، هی می‌خواهی هر جور شده، چاله‌چوله‌ها را بپوشانی و می‌شود آنچه شده است. لباس‌هایی که خیلی شیک و مجلسی خریده می‌شوند تا چند صباحی فراموش کنیم درد‌های درونی‌مان را. چاره چیست؟ دو واحد نیازسنجی، سه واحد زمان‌سنجی؛ این واحد‌ها را که با کمی تفکر، خارج از فضای جوّزده‌ی دوست و آشنا و فامیل و حرف مردم و چشم و هم‌چشمی‌های رایج، پاس کنیم، چاره را درخواهیم یافت. باید گریخت از این زیاده‌روی. زیاده‌روی را که کنترل کردیم، کمبود‌ها خودشان را نشان می‌دهند و می‌توان درمان‌شان کرد و راحت شد از مصرف مدام مُسَکِّن‌ها و عوارض غیرقابل جبران‌شان. امتحانش ضرر ندارد. فوقش این است که یک بار ژست روشن‌فکری می‌گیرید از آن ور! و خیلی ادبی می‌فرمایید که: «مگه همین چشه؟» و خودتان را آماده می‌کنید برای تیرباران دور و بری‌ها و گاهی هم نیش و کنایه‌های نفس که: «قیافه رو!» پیش‌بینی می‌شود این حرف‌ها آن‌قدر زیاد باشد که توهم امضای دقیانوس پایین لباس‌تان را به چشم ببینید. تیرباران است دیگر؛ گل‌باران که نیست. یک، دو، سه! تق! خدا همه‌ی رفتگان را بیامرزد... روح‌تان شاد.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان