جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

زلزله‌ی خصوصی؛ جذابیت عمومی
پرنیان نجمه

شغل شریف در شبکه‌های اجتماعی!

بگذریم از این‌که کار بدی است؛ سرک کشیدن در زندگی خصوصی دیگران بسی جذاب است. حالا اگر این دیگران، معروف باشند یا مهم، کار جذاب‌تر هم می‌شود. وقتی خودشان مایل به انتشار مسایلی از زندگی خصوصی‌شان نباشند، جذابیت خارج از حد تصور و انرژی افراد برای کشف و تحلیل و بررسی این مسایل هم مضاعف می‌شود. این انرژی با آن جذابیت موضوع که همراه می‌شود، به راحتی آب خوردن، شرایط سوء‌استفاده‌ی منفعت‌طلبان را فراهم می‌آورد. این گونه است که می‌بینیم کند و کاو زندگی خصوصی دیگران، شده است شغل شریف خیلی‌ها! خیلی‌های دیگر هم با استفاده از احساسات خیلی‌های اولی، باعث تخریب شخصیت حقیقی یا حقوقی افراد می‌شوند و راست یا دروغ، زندگی خصوصی افراد را نقل مجالس می‌کنند.

این وسط شبکه‌های اجتماعی دقیقاً نقش آتش‌بیار معرکه را بازی می‌کنند و به اسم آزادی فردی، حقوق و آبروی اجتماعی افراد را زیر علامت سؤال می‌برند. یک علامت تعجب بزرگ هم بر خودشان می‌ماند اما!

تو می‌پسندی؟...

 خودمان را توجیه نکنیم! انسان‌ها ذاتاً حریص‌اند به آنچه منع شده است. این حرص را اگر کنترل نکنیم، وادارمان می‌کند به انجام کار‌هایی که شاید قبل‌تر فکر انجام‌شان را هم نمی‌کردیم. حضور و فعالیت در شبکه‌های اجتماعی به‌طور ناخودآگاه جذابیت‌ها و سلایق خاصی برای انسان می‌سازد. افرادی که در دنیای واقعی به هیچ وجه حاضر نیستند به غریبه‌ها بی‌کنتور! اطلاعات بدهند، در شبکه‌های اجتماعی خیلی راحت هر آنچه دارند و ندارند، برای دیگرانی که نمی‌شناسند شرح می‌دهند. اصل عمل همان است! این، شبکه‌ی اجتماعی است که با ایجاد جذابیت‌های خاص، تنفر فرد از دادن اطلاعات به افراد ناشناس را به تمایل تبدیل می‌کند.

نگرانی آن‌جا بیش‌تر می‌شود که ضربه‌ی این شرح و بسط اطلاعات را فقط خود فرد نمی‌خورد؛ بل ممکن است ضربه‌ی اصلی متوجه افرادی شود که حتی عضو شبکه‌ی اجتماعی نیستند. تلخی قصه‌ی خنجر از پشت خوردن در این است که شخص، توقع ضربه خوردن ندارد و شبکه‌ی اجتماعی به نحوی اعضایش و به نحوی دیگر، افراد غیرعضو را خنجر از پشت می‌زند. اشکال قصه در آن است که این شبکه‌ها، محور را تمایلات انسان می‌گیرند و برای‌شان فرق نمی‌کند این تمایلات سر از کدام بیغوله‌ای درمی‌آورند. خوب آن است که انسان‌ها بپسندند؛ گیرم در لحظه‌ای خاص و تحت جوّی خطرناک! و بد آن است که نپسندند؛ گیرم که زیر فشار تبلیغات منفی باشند!

خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران...

 یادمان باشد که گاهی آمدن سِرّ و راز شخصی دلبران در حدیث دیگران نه تنها خوش‌تر نیست که بدتر است. امروز وقتی گروهی از ناحیه‌ی گروهی دیگر، به حق یا ناحق دچار مشکلی حقوقی، اجتماعی، قانونی یا حتی خانوادگی می‌شوند، در کم‌ترین زمان مشکل را حل می‌کنند! چگونه؟ با طرح مسایلی خارج از قاعده و برگرداندن و مخلوط کردن حق و باطل. با افشای راز و انتشار زندگی خصوصی طرف مقابل در شبکه‌های اجتماعی. قطعاً بسیاری از افرادی که مجذوب این حکایت می‌شوند، از اصل ماجرا بی‌خبرند و پشت پرده‌ی زشت این شلوغ‌بازی‌ها، سودجویان، صورت مسئله را به خوبی و خوشی پاک می‌کنند و طرف مقابل را تسلیم.

تصور کنید که با رواج یافتن این روند چه فجایعی رخ خواهد داد. مطمئناً اصلاح هر ساختاری به ضرر عده‌ای خواهد بود و اگر اصلاح‌کننده نقطه‌ی ضعفی داشته باشد، آن عده خیلی راحت می‌توانند با بزرگ کردن نقطه‌ی ضعف وی، جلو تغییر وضعیت را بگیرند. بدتر آن‌که با تهمت به وی، خود به خود امکان و شرایط تغییر وضعیت از بین می‌رود و فرد به جای رسیدگی به کار اصلی‌اش، درگیر پاسخ‌گویی‌های بی‌مورد و تکذیب‌های پی در پی خواهد شد. می‌بینیم که این‌گونه تکذیب‌ها از شماره خارج شده‌اند...

این ره که تو می‌روی...

  هر سکانس این فیلم خطرناک برای عده‌ای هیجان‌انگیز و دوست‌داشتنی است و این هیجان و علاقه مانع از شنیدن فریاد‌های منطق و عقلانیت می‌شود. کارگردان‌های این فیلم، مخاطب را خوب شناخته‌اند و لحظه به لحظه بی‌آن‌که بداند، به هدف‌شان نزدیک می‌کنند. مخاطب این فیلم درگیر بازی‌ای می‌شود که برنده و بازنده‌ی آن را نمی‌شناسد و ناخودآگاه باعث برنده شدن افراد سودجو می‌شود. هیچ مخاطبی وقتی درون فیلم حل شده باشد، به فریاد مخالفان اندیشه‌ی فیلم گوش نمی‌دهد؛ حال آن‌که با پایان یافتن این فیلم، شنیدن این فریاد بی‌فایده خواهد بود؛ زیرا که مخاطب، عملاً هدف کارگردان را عملیاتی کرده و صرف علاقه‌اش به سرک کشیدن، ممکن است تأثیر فردی یا اجتماعی غیرقابل جبرانی بگذارد. کم ندیده‌ایم چشم‌های اشک‌بار، دل‌های شکسته، آبرو‌های به حراج گذاشته شده و طرح‌های خوب ناتمامی که حاصل ابرهای تیره‌ی کنجکاوی‌های بی‌مورد ما بوده‌اند.

بازی خطرناک!

 استراق سمع، پنهانی عکس و فیلم گرفتن و هک کردن آیدی‌های دیگران و انتشار اطلاعات‌شان جالب است. کششی که این کار‌ها ایجاد می‌کند، شاید خیلی بالاتر از فعالیت معمولی یا مثبت باشد؛ اما... نمی‌ارزد! می‌پرسید چرا؟ رفیق! وقتی این اخلاق عادی و رایج شد، پس‌فردا دامن من و شما را هم می‌گیرد و مایی که تا دیروز در این کار‌ها نامبر وان بوده‌ایم، حتی نمی‌توانیم دیگران را منع کنیم! می‌توانیم؟ قطعاً هرکس در زندگی خصوصی‌اش چهاردیواری‌ای دارد که نمی‌خواهد دیگران بدانند، بخوانند و ببینند. شکستن حریم هر چهاردیواری، دیوار‌های خودمان را هم به لرزه می‌اندازد. بگذریم از کسانی که حریمی برای خود نمی‌شناسند؛ ناخواسته قاطی این افراد نشویم. آبروی دیگران اسباب‌بازی نیست و بازی در چنین فضایی بس خطرناک خواهد بود؛ گیرم که مجازی باشد...

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان