جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 125
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

چند کلمه با شما
فریبرز سهیلا



ب، مثل بهار... ج، مثل جواني

ب، مثل بهار: بهار، تداعي‌کننده، طراوت، شادابي، سبزي، نشاط، تغيير و زنده بودن و کلي الفاظ مثبت در ذهن آدم است. زيباترين گل‌ها در بهار مي‌رويند. آسمان، بهترين بارانش را در بهار به زمين هديه مي‌دهد. بهترين هوا، هواي بهاري است. و همه‌ي اين مجموعه‌هاي زيبا از تغييرها، نشاط را به ارمغان مي‌آورد؛ نشاطي که بايد از آن بهره برد. بهار اولين فصل از فصول چهارگانه است و ابتداي بهار، ابتداي سال است. اولين فصل و اولين ماه سال و اولين روز سال با آمدن بهار آغاز مي‌شود.

ج، مثل جواني: جواني يعني نشاط، شور، هيجان، شادابي، طراوت زندگي و تغيير.

عدد سن‌مان‌که به جواني مي‌رسد و نام جوان را کنار رده‌ي سني‌مان مي‌گذاريم، به خودمان مي‌گوييم جوانيم؛ بايد شاد باشيم و پرنشاط زندگي کنيم و از جواني لذت ببريم که مهم‌ترين دوره‌ي زندگي آدم جواني است و مهم‌ترين اتفاق‌هاي زندگي آدم در جواني رخ مي‌دهد. از تعيين اهداف مهم براي زندگي‌مان تا شروع حرکت به سمت اهداف و پيمودن سخت‌ترين راه‌ها براي فتح قله‌هاي موفقيت. جواني اولين دوره از زندگي است که آدمي مي‌تواند به‌طور مستقل تصميم بگيرد.

هر دو کلمه‌ي «بهار» و «جواني» معنايي نزديک به هم دارند؛ به همين دليل، به جواني «بهار زندگي» مي‌گويند.

بهار طبيعت که شروع مي‌شود، تغييرهايي هم به همراه دارد؛ تغييرهايي پر از جنب و جوش و تلاش. از خانه‌تکاني‌هاي يک ماه قبل از شروع بهار تا تدارکات هفت‌سين سال تحويل و البته يک برنامه‌ريزي خوب براي تعطيلات نوروز، بهار و هواي دل‌نشين آن. از سفر گرفته تا برنامه‌ريزي تک‌تک روزها براي ديد و بازديد و البته آن‌قدر گاهي دقيق که ديدن فيلم‌هاي تعطيلات را هم در برنامه مي‌گنجانيم! البته حواس‌مان هست که 15 روز بيش‌تر نيست، حسابي بايد از تک‌تک لحظه‌ها بهره برد. اگر هم برنامه‌اي جا نگرفت، مي‌گذاريمش براي بهار سال آينده. و ما هر سال با تکرار شدن بهار اين کارها را انجام مي‌دهيم.

اما آيا تا به حال من و شماي جوان فکر کرده‌ايم واقعاً جواني‌مان، بهار زندگي‌مان است؟ يا فقط يک عدد نشان‌دهنده‌ي سن و يک اسم؟ تا به حال برايش برنامه‌ريزي کرده‌ايم؟ هفت‌سين جواني چه دارد؟

سلامتي، سرور، سعادت يا سرمستي از جوان بودن و بي‌خيال از شتاب قطار زندگي؟

حواس‌مان هست بهار زندگي با شتاب مي‌گذرد؟ خانه‌تکاني‌اش کرده‌ايم؟ چند بار غبار‌هاي بدي را گرفته و دکوراسيون وجودمان را تغيير داده‌ايم؟

 بهار با همه‌ي قشنگي‌هايش، بالأخره مي‌گذرد؛ بهار عمر هم از اين قاعده مستثني نيست. يادمان باشد زندگي يک بهار بيش‌تر ندارد. هيچ برنامه‌اي براي بهار بعدي نيست. خانه‌تکاني‌ها با شروع بهار رايج‌تر است تا فصل‌هاي ديگر. حواس‌مان باشد، نکند زماني هفت‌سين جواني را دريابيم که سينش، سوت پايان جواني باشد!

يکِ 91 باشيد

سال 90 تمام شده است و سال 91 را آغاز کرده‌ايم. سال 91 هم مثل سال 90، 365 روز دارد؛ هر روزش 24 ساعت، و هر ساعتش 60 دقيقه و هر دقيقه‌اش 60 ثانيه است. سال 91 هم 4 فصل دارد. سال 91 هم جمعه‌ها تعطيل است. سال 91 فقط يک 1 بيش‌تر از 90 دارد. خلاصه روز‌هاي تقويمي 91 هم مثل 90 است و آن هم يعني اين‌که زمين يک دور بيش‌تر به دور خورشيد چرخيده است. اما آنچه به روزهاي تقويمي جان مي‌دهد انگيزه و هدف ماست. آنچه مهم است تصميم ماست که با روز‌هاي تقويمي چه کنيم!

ممکن است سال 90 کارهاي مهمي انجام داده باشيم يا برعکس روزهاي‌مان فقط مثل برگ‌هاي تقويم ورق خورده باشند. اما سال 90 تمام شده است و با يک 1 اضافه، شده است 91. با اين يک مي‌شود خيلي کارها کرد: 1 هدف بزرگ‌تر، 1 انسان با کمال‌تر، 1 پله به خدا نزديک‌تر، 1 گام تلاش بيش‌تر و...

همه چيز بستگي به اين دارد که ما اين «يک» را چگونه درک کنيم. اين‌که فقط يک تغيير رقم بوده يا بيش‌تر از اين‌ها مي‌توان رويش حساب کرد. اين‌که يک قله بيش‌تر را فتح کنيم يا حتي 91 قله يا حتي 1391 قله را. با تصميم و حرکت ما مي‌شود «يک 91» باشيم.

مسابقه‌ي شما و طبيعت... کدام‌يک برنده‌ايد؟

با آمدن بهار همه چيز تغيير مي‌کند. همه‌ي موجودات مثل درختان تغيير مي‌کنند و پر جنب‌و‌جوش‌تر مي‌شوند. انگار واقعاً يک مسابقه در حال اجرا است؛ مسابقه‌ي تلاش براي تغيير، براي نو شدن و شکفتن.

طبيعت روند عجيبي دارد؛ گاه پوشيده از برف و فرو رفته در يک خواب زمستاني عميق و درختانش جولانگاه قار‌قار کلاغ‌هايي که خواب خوش يک عصر سرد برفي را از شما مي‌گيرند و زمينش سرد و بي‌روح مي‌شود. اما صداي پاي بهار که برسد، طبيعت سر از خواب زمستاني برمي‌دارد و سبز و پر از شکوفه‌هاي رنگارنگي مي‌شود که عطر خوش‌شان مشام جان را مي‌نوازد و درختانش محل آواز بلبلان خوش‌الحاني مي‌شود که طنين آهنگ‌شان، عصر بهاري را دل‌انگيزتر مي‌کند. هر چه درختي سبز‌تر باشد، بهار را بيش‌تر نمايان مي‌کند و پاداش اين نمايش هم، پروانه و شکوفه‌هاي رنگارنگي است که به او هديه مي‌شود؛ انگار که مسابقه‌اي باشد بين درختان؛ يک مسابقه‌ي دل‌فريب و جذاب.

اگر چنين مسابقه‌اي بين ما و طبيعت برگزار شود، ما يک برگ برنده در اختيار داريم، و آن اين است که ما براي اين تغييرها، اراده و اختيار داريم. ما جانشين خدا در زمين و برتر از همه‌ي مخلوقات، نعمتي به نام اراده و اختيار داريم. مي‌توانيم خودمان تصميم بگيريم که جولانگاه کلاغ‌ها باشيم و قارقار صفات بدمان بر ديگران، پرتاب سنگي به سوي‌مان باشد و يا محل آواز خوش بلبلان، که صفات خوب‌مان لبخند دل‌نشيني را بر لبان ديگران به نمايش بگذارد.

فرض کنيم با آمدن بهار اين مسابقه برگزار شده است، با همان شرايط نابرابر اما به نفع ما! با همه‌ي اين نابرابري، درختان با صداي پاي بهار از خواب زمستاني برمي‌خيزند و سبز مي‌شوند. ما چه‌طور؟ خوابيم با بيدار؟ سبز هستيم يا هنوز بي‌حال و نشسته يک گوشه‌ي تنها؟

اگر اين مسابقه همين الآن در حال اجرا باشد، با وجود يک به نفع شما، حاضريد برنده باشيد يا بازنده؟

خدايي که بالاي سر من و توست و حوّل حالنايش شامل زمين مرده هم مي‌شود و با احسن‌الحالش تک درخت تنها گوشه‌ي يک حياط مخروبه را هم سبز مي‌کند. خدايي که مدبر الليل و النهار است و محول الحولش چرخش زمين و خورشيد را هم درمي‌يابد؛ پس قطعاً مقلب‌القلوبش شامل من و تو هم مي‌شود. کافي است خودمان بخواهيم.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان