جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
شماره 25~0
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

عضو حلقه ی علمي كلام اسلامي
کرامتی حسین

بررسي حدیث ثقلین در منابع اهل سنت

چکیده: حديث شريف ثقلين از جمله احادیثی است که رسول خدا6 بارها بر آن تاکید فرموده‌اند. حضرت در این حدیث، برای نجات مسلمانان از گمراهی، آنها را به تبعیت از قرآن كريم و اهل بیت: فرامی‌خوانند. در این نوشتار با اشاره به نقل‌هاي مختلف این حدیث و بررسي صحت آنها، به ادعاي تعارض حديث ثقلين با حديث تبعيت از كتاب و سنت پاسخ گفته شده است. در نهایت نيز دلالت حدیث ثقلین بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمومنین علی7 و اهل بيت: اثبات شده است.

کلیدواژگان: ثقلین، كتاب، اهل بيت:، سنت، خلیفتین، خلافت بلافصل.

مقدمه

رسول خدا6 درطول 23 سال رسالت معارف الهی بسیاری را دراختیار امت اسلامی قرار دادند. آموزه‌هايي كه پیروی از آنها، مانع از سقوط و گمراهي انسان مي‌شود. در این میان دربارة برخی از دستورات، تاکید بيشتري صورت گرفته است. با بررسی فرمایشات پیامبر اکرم6 مي‌توان در‌یافت که چگونگي اوضاع و شرايط بعد از ايشان یکی از دغدغه‌های مهم حضرت بوده است. رسول خدا نگران هدایت مردم پس از خود بودند. به همین خاطر در مناسبت‌های متعدد، اصلی را برای مسلمانان تبیین وعمل به آن را مانع گراهی معرفی کردند. اين اصل هدایت، بخش تبعیت از ثقلین است. ثقلين عبارتند از دو حقيقت گرانسگ و باارزش؛ كه حضرت خود آن دو را به مسلمانان معرفی فرمود: قرآن كريم و اهل بیت پیامبر6. طرح گسترده اصلِ رهبری و مرجعیت قرآن كريم و اهل بیت و تاكيد فراوان حضرت بر آن نشان‌دهنده اين حقيقت است؛ که ایشان می‌خواستند این مطلب به گوش تمام مسلمانان برسد و هیچ کس به دلیل عدم آگاهی از آن گرفتار ضلالت و گمراهی نشود. هدایت یافته معاصر، جناب آقای دکتر عصام العماد در بیان اهمیت حدیث ثقلین می‌گويد: «من مناظرات بسیاری با اهل تسنن و وهابیان داشته‌ام. هرجا که در استفاده از حدیث ثقلین تواناتر بودم، درمناظره‌ و گفتگو موفقیت بیشتری به دست می‌آوردم». آنچه رسول خدا6 برآن تاکید ورزند، به يقين در هدایت انسان‌ها داراي نقش مهمي است. بنابراين بر آنان که در مسیر هدایت انسان‌ها گام برمی‌دارند لازم است که به این بیان شریف، بيشتر توجه كنند.

 

 متن حدیث ثقلین

حديث ثقلين از مهم‌ترین احادیثی است که مورد اتفاق شیعه و سنی قرار گرفته است و به طرق مختلف در منابع فريقين نقل شده است.

ترمذی در صحیحش می‌نویسد: «عن زید بن ارقم قال: قال رسول الله6 انی تارک فیکم الثقلين ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی احدهما اعظم من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی ولن یتفرقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما»[1]

پیامبر فرمودند: من در میان شما دو چیز به امانت می‌گذارم. مادامی که به آن تمسک بجویید هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از دیگری بزرگ‌تر است. [و آن] کتاب خداست که [همانند] ریسمانی بین آسمان و زمین کشیده شده است. و دیگری عترت و اهل بیتم. و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا درحوض [کوثر] به من بپیوندند. بنگرید بعد از من چگونه با امانت‌های من رفتار می‌کنید.

همچنین احمد حنبل در مسند خود می‌نویسد: «عن ابی سعید الخدری عن النبی6 قال: انی اوشک ان ادعی فاجیب و انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله عزوجل و عترتی، کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و ان الطیف الخبیر اخبرنی انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض...»[2]. رسول خدا فرمودند: نزدیک است که خوانده شوم و اجابت کنم (زمان رحلت من نزدیک است) به درستی که من دو شئ گرانبها در بین شما باقی می‌گذارم. آن دو، کتاب خداوند عزوجل و عترتم هستند...

و نیز مسلم‌بن حجاج نیشابوری در صحیحش از زیدبن ارقم نقل می‌کند که روزی پیامبر خدا در کنار آبی به نام خم، در بین راه مکه و مدینه خطبه‌ای خواند و در آن خطبه، خدا را ثنا گفت و مردم را نصیحت کرد آن‌گاه فرمود: «الا ایها الناس، فانما انا بشر یوشک ان یاتی رسول ربی فاجیب و انا تارک فیکم ثقلین اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به ـ فحث علی کتاب الله و رغب فیه ثم قال ـ و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی»[3]. آگاه باشید ای مردم! به درستی که من [نیز] بشری هستم كه نزدیک است مامور و فرستاده پروردگارم بیاید و من نیزدعوت او را اجابت کنم. من در میان شما دو شئ گران‌بها می‌گذارم و می‌روم یکی از آن دو، کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ بزنید. رسول خدا بر عمل به کتاب خدا تاکید و ترغیب نمود. آن‌گاه فرمود و اهل بیتم. دربارة اهل بیتم خدا را به یادتان می‌آورم. دربارة اهل بیتم خدارا به یادتان می‌آورم. دربارة اهل بیتم خدا را به یادتان می‌آورم.

 

 نگاهی به واژگان حدیث

«تارک» به معنی ترک‌کننده است[4].

 واژة «ثَقَلَیْن» از ماده ثقل است. ابن‌منظور می‌گوید: «الثقل نقیض الخفّه... و قوله تعالی: و اخرجت الارض اثقالها؛ اثقالها: کنوزها و موتاها»[5]. ثقل، عکس سبکي و کم‌ارزش بودن است. و در این آیه شریفه اثقالها به معنی گنج‌ها و اموات است.

ابن اثیردر توضیح واژة ثقل می‌نویسد: « فیه انی تارک فیکم الثقلین: سماهما ثقلین لان الاخذ بهما و العمل بهما ثقیل و یقال لکل خطیر [نفیس] ثقل، فسماهما ثقلین اعظاما لقدرهما و تفخیما لشانهما»[6]. حدیث ثقلین براساس همین واژه بیان شده است. و چون عمل موافق رأی قرآن و اهل بیت سخت و سنگین است، رسول خدا این دو را ثقلین نامیدند. به هر چیز باارزش نیز ثقل گفته می‌شود. پس رسول الله6 آن دو را به خاطر عظمت قدر و منزلتشان ثقلین نامیدند.

واژة «انْ» برای شرط به کار می‌رود. رسول خدا هدایت و مصونیت از گمراهی را به تبعیت از قرآن و اهل بیت مقید فرمودند.

واژة «تمسکتم» از ماده «مسک» است. ابن‌منظور در شرح این واژه می‌نویسد: «معنی قوله تعالی؛ والذین یمسکون بالکتاب، ای یؤمنون به و یحکمون بما فیه»[7]. یمسکون بالکتاب در مورد کسانی آمده که به قرآن ایمان بیاورند و براساس قرآن حکم کنند. در نتیجه تمسک جستن، حکایت از دو مطلب دارد و آن ایمان به حقانیت و عمل به فرامین است.

 باتوجه به اینکه حدیث ثقلین بارها بر زبان رسول خدا جاری شده است؛ تبعیت از قرآن و اهل بیت با عبارات مختلفي بیان شده است. واژه‌هایی هچون «اخذتم»[8] ، «اعتصمتم»[9] ، «اتبعتم»[10] که همگی به همان معنای تمسکتم هستند.

 

گزارش آماری از راویان حدیث ثقلین

حدیث ثقلین از نظر تعدد راویان در قرون متمادی نيز از پشتوانه محکمی برخوردار است. بیش از بيست نفر از صحابه این حدیث را بدون واسطه از رسول خدا6 نقل کرده‌اند[11]. شمار زيادي از راويان مشهور و دانشمندان بزرگ اهل سنت از قرن دوم تا قرن چهاردهم روایتگر این حدیث بوده‌اند. درکتاب«عبقات الانوار (حدیث ثقلین)»[12] نام 314 نفر از این راویان به همراه متن روایتشان ذکر شده است. بسیاری از این راویان صاحبان صحاح و مسانید معتبر نزد اهل تسنن هستند.

 

صحت سند حدیث ثقلین

راویان بزرگ اهل سنت این حدیث را در صحاح خود نقل کرده‌اند. همان‌گونه که در ابتدای نوشتار گفته شد، این حدیث در صحیح مسلم ذکر شده است. و باتوجه به اين‌كه از نظر اهل سنت برای قبول صحت سند يك حدیث، ذکر آن در صحیح بخاری یا صحیح مسلم کفایت می‌کند، اين حديث هم صحيح خواهد بود. به علاوه علمای بزرگ اهل سنت نبز به صحت سند این حدیث تصریح کرده‌اند.

حاکم نیشابوری بعد از نقل این حدیث در المستدرک می‌نویسد: «هذا حدیث صحیح الاسناد علی شرط الشیخین». اين حديث براساس شرط‌هاي صحت حدیث در نزد بخاری و مسلم نيز صحیح می‌باشد. ذهبی نیز در کتاب تلخیص المستدرک بر این تصحیح سندی حاکم نیشابوری مهر تایید زده است[13].

هیثمی در مجمع الزوائد بعد از نقل حدیث، می‌نویسد: «رواه الطبرانی فی الکبیر و رجاله ثقات»[14]. طبرانی این حدیث را در معجم الکبیر آورده است و راویان آن مورد اعتماد هستند. وي در ادامه مي‌افزايد: «رواه احمد واسناده جید»[15]. احمد حنبل این حدیث را با سند نیکویی نقل کرده است.

ابن‌کثیر دمشقی در تفسیر خود می‌گوید: «وقد ثبت فی الصحیح ان رسول الله6 قال فی خطبته بغدیر خم؛ انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی و انهما لم یفترقا حتی یردا علی الحوض»[16]. به تحقیق در حدیث صحیح ثابت است که رسول خدا در خطبه غدیر خم فرمودند: من در بین شما دو حقيقت گرانبها می‌گذارم. آن دو، کتاب خدا و عترتم هستند. به درستی که بین این دو هیچ‌گاه جدایی نمی‌افتد تا این که در حوض کوثر بر من وارد شوند.

ابن‌حجر مکی در کتاب صواعق المحرقه که برعلیه مکتب حقة شيعه نوشته است، در تأیید حدیث ثقلین می‌گوید: «ثم اعلم ان لحدیث التمسک بذالک طرقا کثیره وردت عن نیف و عشرین صحابیا و فی بعض تلک الطرق انه قال ذلک بحجه الوداع بعرفه و فی اخری انه قاله بالمدینه فی مرضه و قد امتلات الحجره باصحابه و فی اخری انه قال ذلک بغدیرخم و فی اخری انه قال لما قام خطیبا بعد انصرافه من الطائف کما مر، و لاتنافی اذ لا مانع من انه کرر علیهم ذلک فی تلک المواطن و غیرها اهتماما بشان الکتاب العزیز و العتره الطاهره»[17]. بدان که حدیث تمسک به ثقلین با اسناد فراوانی روایت شده است. بیش از بیست نفر از صحابه آن را روایت کرده‌اند. در برخی از اسناد نقل است که پیامبر در حجى الوداع و در عرفه آن را برای اصحاب بیان فرموده‌اند. در نقل ديگري آمده است که حضرت6 در مدینه و در حال بیماری در اواخرحیات شریفشان در خانه‌ای که مملو از صحابه بود  این حدیث را بیان فرمودند. در برخی نقل‌ها آمده است که در غدیرخم بيان شده است و همچنین گفته شده است که بعد از بازگشت از طائف، لزوم تمسک به ثقلین را بیان فرمودند. این نقل‌های متعدد منافاتی با یکدیگر ندارند. زیرا اشكالي ندارد که رسول خدا6 به خاطر مقام قرآن و عترت، در همه این مکان‌ها حدیث را برای اصحاب تکرار کرده باشند.

 

توهم اشکال سندی حدیث ثقلین

علي‌رغم وجود دلايل بسيار بر صحت حديث ثقلين تعداد اندکی از اهل تسنن به خود جرات داده‌اند تا در سند حدیث اشکال کنند. اما چنين اشكالي، در درجه نخست اشکال به صدها راوی معتبرخود آنها است، به علاوه سطح علم و آگاهی مستشکل به منابع روايي مورد قبول خود را زیر سئوال می‌برد. البته تنها همين عدة اندک، در اثر تعصب شدید و یا جهل به منابع اهل تسنن، خود را در این دام گرفتار ساختند و همانند انکار خورشید در میانة روز، صحت سند حدیث ثقلین را انکار کردند.

ابن‌جوزی از جمله اين مستشكلين است وي حدیث را ضعیف می‌داند. اين ادعاي ابن‌جوزي را ابن‌حجر مکی که از علمای اهل سنت است پاسخ گفته است. وي در الصواعق المحرقه بعد از نقل‌های متعدد حدیث ثقلین از مسلم، ترمذی و احمد حنبل می‌گوید: «وذکر ابن الجوزی ذلک فی العلل المتناهیه وهم او غفله عن استحضار بقیه طرقه بل فی مسلم عن زید بن ارقم ...»[18]. ابن‌جوزی که حدیث ثقلین را در کتاب العلل المتناهیه فی الاحادیث الواهیه آورده به توهم افتاده و اشتباه کرده است و یا از این‌که بقیة طرق این حدیث غفلت کرده است. به گونه‌اي كه [حتی] نقل صحیح مسلم را نیز به خاطر نیاورده است... .

محمدبن‌اسماعیل بخاری در التاریخ الصغیر می‌نويسد: «احمد حنبل دربارة حدیث ثقلینی که عطیه نقل کرده گفته است: احادیث کوفی‌ها همه‌اش منکر و ناشناخته است»[19].

در اين‌باره بايد گفت: این سخن عجیب و دور از حقیقت است. چگونه ممکن است که احمد حنبل این حدیث را انكار كند؛ اما در مسند خود آن را از چند طریق با چندین متن از زیدبن‌ارقم، زید بن ثابت و ابوسعید خدری روایت کند و این در حالی است که احمد حنبل در مورد کتابش می‌گوید: «احادیث این کتاب را از بين بیش از 750 هزار حدیث برگزیده‌ام پس در هر حدیثی از احادیث رسول خدا که مسلمانان در آن اختلاف کردند به این کتاب مراجعه کنید. اگر در این کتاب بود قبول است و الا حجت و دلیل نمی‌باشد»[20]. وقتی احمد حنبل در مورد کتابش چنین می‌گوید، به هیچ‌وجه عاقلانه نیست حدیثی را که با این طرق متعدد در کتابش نقل كرده را انكار كند. و باعث تعجب است که محمدبن‌اسماعیل بخاری، موثق‌ترین راوی نزد اهل تسنن چنین اشتباهی را مرتکب شده است؟ به علاوه آقای بخاری از این مطلب نیز غفلت کرده که ابن‌ ابی‌شیبه، حدیث ثقلین را در المصنف آورده است[21]. حال آن‌که او استاد بخاری است و بخاری در صحیحش به نقل او اعتماد کرده است. پس آقای بخاری باید حداقل، حدیث ثقلینی که از طریق ابن ابی‌شیبه نقل شده را معتبر بداند. و در غیر این صورت ابن ابی‌شیبه را رد کرده که به رد کتاب خودش منجر می‌شود!

 

توهم تعارض حدیث «کتاب و سنت» با «کتاب و عترت»

گفته شد كه بسیاری از راويان معتبر نزد اهل تسنن، در قرون مختلف حدیث ثقلین را از صحابه رسول خدا نقل کرده‌اند. پیامبر اکرم6 به مسلمانان فرمان می‌دهند که بعد ایشان به کتاب خدا و عترت طاهره تمسک کنند. این حدیث از احادیث قطعی الصدور نزد شیعه و اهل تسنن است. از اين‌رو برخي به خاطر این‌که نتوانسته‌اند در صحت سند حدیث اشکال کنند؛ در مقابلِ آن حدیثی را جعل کردند و آن را به پیامبر خدا نسبت دادند.

حاکم نیشابوری در المستدرک می‌نویسد: «عن ابن عباس قال: ان رسول الله6 خطب الناس فی حجى الوداع فقال...یا ایها الناس انی قد ترکت فیکم ما ان اعتصمتم به فلن تظلوا ابدا کتاب الله و سنى نبیه6...» و ذکر الاعتصام بالسنى فی هذه الخطبى غریب[22].

(ابن عباس می‌گوید: رسول خدا در خطبه‌ای در حجه الوداع فرمودند: ای مردم همانا من در بین شما چیزی را باقي می‌گذارم. تا زماني که به آن تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد. و آن کتاب خدا و سنت نبی خداست). البته حاکم بعد ازنقل این روایت میگوید اعتصام به سنت در حديث ثقلین غریب است. این در حالی است که حاکم پس از نقل حدیث تبعيت از کتاب و اهل بیت، به صحت آن تصریح می‌کند.

پاسخ: اين حديث[23] از نظر سند مخدوش است. توضيح اين‌كه حديث مذكور در برخي كتاب‌ها بدون ذكر سند آورده شده است. در اين صورت عدم اعتبار چنین حدیثی روشن است اما در برخی کتب، سند این حدیث ذکر شده است؛ در سلسله سندهاي مذكور در اين كتاب‌ها چهار نفر از راویان قرار دارند، که ائمة جرح و تعدیل آنها را توثيق نکرده‌اند در حقيقت با هر سندی که این حدیث نقل شده است در سلسله آن سند، به یکی از این چهار نفر برمی‌خوریم. این مطلب باعث بی‌اعتبارشدن حدیث يادشده مي‌شود. در اين مجال به اختصار جايگاه اين چهار نفر را در كتاب‌هاي رجال مورد بررسي قرار مي‌دهيم؛

1. ابن ابی‌اویس: این  شخص از نظر علمای رجالی اهل سنت غیر قابل اعتماد است. به عنوان مثال یحیی‌بن معین در مورد او می‌گوید: ابن ابی‌اویس و پدرش هر دو ضعیف هستند. و نیز می‌گوید: ابن ابی‌اویس و پدرش حدیث را می‌دزدند[24].

نسائی در مورد او می‌گوید: [ابن ابی اویس] ضعیف است. و نیز می‌گوید: او مورد اعتماد نیست[25].

سلمى‌بن‌شبیب می‌گوید: از اسماعیل‌بن ابی‌اویس شنیدم که می‌گفت؛ هنگامی که مردم مدینه در مساله‌ای اختلاف داشتند برای آنها حدیث جعل می‌کردم[26].

2. صالح‌بن‌موسی الطلحی: او نیز مورد جرح علمای رجال اهل سنت واقع شده است. به عنوان نمونه ابن‌حجر عسقلانی اقوالی را از ابن‌معین، جوزجانی، نسائی و غیره در تضعیف او نقل می‌کند. و نیز از ابی‌حاتم نقل می‌کند که حدیث صالح‌بن‌موسی ضعیف است و یقینا منکر الحدیث است و بسیاری احادیث منکر را به راویان ثقه نسبت می‌داده است[27].

3. کثیربن‌عبدالله: او نیز مورد جرح علمای رجالی اهل سنت قرار گرفته است به عنوان نمونه؛

ابن‌معین در مورد او می‌گوید: «لیس بشئ». ابوداود در پاسخ سئوالی در مورد او گفت: او یکی از دروغگویان بود.[28]

4. سیف‌بن‌عمر: او نیز از جرح بسیار شدید ائمة جرح و تعدیل در امان نمانده است. در دو کتاب الضعفاء الکبیر[29] و تهذیب الکمال[30] و کتب رجالی دیگر، مطالب زیادی در عدم وثاقت او آمده است.

بنابراين حدیث «تمسک به کتاب و سنت» در برخی کتاب‌هاي اهل تسنن یا بدون سند و یا با اسناد ضعیف روایت شده است. براساس مبناي علماي رجال اهل تسنن نيز این حديث قابل اعتنا نیست. به علاوه  کسانی که احادیث صحیح را فقط به خاطرعدم نقل آنها در صحیحین رد می‌کنند باید بدانند که هیچ کدام از صاحبان صحاح سته از جمله بخاری و مسلم این حدیث را نقل نکرده‌اند.

 

سئوال: آیا حدیث فوق می‌تواند با حدیث «تمسک به کتاب و عترت» معارضه کند؟

با عنایت به صحت و تواتر حدیث «کتاب و اهل بیت» و ضعف سندی حدیث «کتاب و سنت» این حدیث با حدیث ثقلین واقعی که امت را به تبعیت از قرآن و اهل بیت فرامی‌خواند، هیچ‌گاه قدرت معارضه نخواهد داشت. اما به فرض محال، اگرحدیث کتاب و سنت را صحیح هم بدانیم باز با حدیث کتاب و اهل بیت قابل جمع است. به  این بیان که؛ تمام مسلمانان تبعیت از قرآن و سنت نبوی را لازم می‌دانند. فریقین به اتفاق معتقدند که در میان آنچه به رسول خدا به عنوان سنت نسبت داده می‌شود، مطالب کذب و غیر صحیحی وجود دارد. پس مسلمانان بعد از پیامبر6، برای عمل به سنتی که یقین به صحت آن داشته باشند؛ هیچ راهی ندارند جز پیروی از اهل بیت که رسول خدا در حدیث متواتر ثقلین آنان را در کنار قرآن قرار دادند و همة امت اسلامی، حتی صحابه را به تبعیت از قرآن و اهل بیت مامور ساختند.

 

دلالت حدیث ثقلین

 1. رسول خدا 6 در نقل‌هاي مختلف اين حديث،‌ با عباراتي سخن را آغاز كرده‌اند كه نشان‌دهندة نزديك بودن رحلت ايشان است، مانند: «انی تارک»؛ من در حال ترك شما هستم، «انی اوشک ان ادعی فاجیب»؛ نزديك است كه فرا خوانده شوم و اجابت كنم و «انما انا بشر یوشک ان یاتی رسول ربی فاجیب»؛ به درستي كه من نيز بشري هستم كه نزديك است كه ملك الموت نزد من بيايد و من او را اجابت كنم. باتوجه به اين مطلب اموري را مي‌توان نتيجه گرفت:

الف ـ بعد از این عبارات هرچه گفته شود، به معناي تعیین تکلیف بعد از خود است. یعنی در حقیقت برای اصحاب و تمام امت اسلامی تا ابد، وصیت می‌کنند. این آخرین نصایح، توصیه‌ها و فرامین است كه پس از گذشت بيست و سه سال رسالت داراي اهميت بسيار خواهد بود. حال كه بعد از آن مردم را به تبعيت بي‌چون و چرا از قرآن و اهل بيت فرامي‌خوانند به اين معني است كه دین اسلام در قرآن و اهل بیت خلاصه می‌شود.

ب ـ عمل به وصيت پيامبر و تمسك به قرآن و اهل بيت: مانع خروج مسلمانان از راه هدایت و ضامن بقاء و ماندگاري دين اسلام خواهد بود.

ج ـ از آن‌جا كه رسول خدا علاوه بر رهبری دینی، رهبری حکومت اسلامی را نیز برعهده داشتند؛ با این آخرین سخنان، نحوة ادارة حکومت بعد از خود را نيز مشخص می‌فرمایند. در نتیجه خلافت و امامت حضرت علي‌بن ابي‌طالب و اهل بیت: در عرصه دين و اجتماع اثبات مي‌شود.

2. پیامبر دو چیز گران‌بها و گران‌قدر (قرآن و اهل بیت) را در بین مردم باقی گذاشتند و فرمودند خداوند به من خبر داده که این دو، تا قیامت از یکدیگر جدا نمی‌شوند.

الف ـ همچنان‌که قرآن بر حق است، اهل بیت نیز برحقند. و هر راهی جز از مسیر اهل بیت محکوم به بطلان است. از اين‌جا روشن مي‌شود آنان كه بعد از رسول خدا در مخالفت با اهل بيت در سقيفه گرد آمدند و فردي غير از اميرالمؤمنين7 را انتخاب كردند، قطعاً به راه باطل رفته‌اند.

ب ـ رسول خدا6 فرمودند: «القرآن افضل کل شئ دون الله»[31]. تا زماني که قرآن افضل است؛ اهل بیت نیز بر دیگران فضیلت دارند، زیرا رسول خدا آنها را همچون قرآن، ارزشمند خطاب کرده و آنها را از قرآن جدا ندانسته است. شیعه و سنی قبول دارند که بعد از پیامبر6باید افضل اصحاب خلیفه باشد. پس همگی برطبق حدیث ثقلین باید به خلافت و امامت بلافصل امیرالمومنین7 اقرار کنند.

ج ـ خداوند در مورد قرآن می‌فرماید ] لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ [[32]؛ «در قرآن هیچ اشتباهی راه ندارد و منزه از هر باطلی است». بنابراين اهل بیت که هرگز از قرآن جدا نمی‌شوند نیز هیچ‌گاه مرتکب اشتباه نمی‌شوند و از هر باطلی منزه هستند و این همان معنای عصمت است. در زماني كه معصوم و غيرمعصوم هر دو ادعاي خلافت داشته باشند قطعا نظر معصوم، صحيح و موافق حق است و ديگران نيز بايد تابع آن باشند.

د ـ در کتاب خدا نور و هدایت است[33] در اهل بیت نیز نور و هدایت است و مخالفت با اهل بیت عین ضلالت و گمراهی است.

3. رسول خدا با بیان جملة شرطیة « ان تمسکتم ...» تصریح فرمودند که  فقط در سایة تمسک به قرآن و اهل بیت است كه می‌توان از نعمت هدایت برخوردار شد. مخالفت و عدم تبعیت از هرکدام از این دو ثقل، نتیجه‌ای جز افتادن به وادی گمراهی را درپی نخواهد داشت. پس مسلمانان باید به‌طور مطلق تابع اهل بیت باشند این مطلب به دلیل التزامی خلافت و امامت اهل بيت: را اثبات مي‌كند.

4. خداوند متعال در مورد قرآن می‌فرماید ] تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ [[34]. این آیه دلالت بر اعلمیت قرآن می‌کند. پس اهل بیت که عدل قرآنند و هرگز از آن جدا نمی‌شوند نیز باید از دیگران اعلم باشند. این معنی در برخی نقل‌هاي حدیث ثقلین به صراحت بیان شده است. پیامبر اکرم می‌فرمایند: «و لاتقدموهما فتهلکوا و لاتعلموهما فانهما اعلم منکم»[35] از آن دو سبقت نگيريد كه هلاك مي‌شويد و به آن دو چيزي ياد ندهيد زيرا آنها داناتر از شما هستند.

5. در برخی نقل‌هاي حدیث ثقلین به جای «ثقلین» واژة «خلیفتین»[36] آمده است. در کتاب «کتاب الله و اهل البیت فی حدیث الثقلین» 35 متن از این حدیث نقل شده است که در آنها واژة «خلیفتین» آمده است[37]. يعني من قرآن و اهل بيت را در ميان شما خليفه قرار مي‌دهم.

این صریح‌ترین عبارتی است که بر خلافت بلافصل علی7 دلالت می‌کند.

 

اشکال دلالی

ابن‌تیمیه به روایت صحیح مسلم اشکال می‌کند و می‌گوید: «در صحیح مسلم رسول خدا فقط به تمسک کتاب خدا امر فرموده‌اند»[38].

در پاسخ بايد گفت كه؛

ثقلین به معنی دو چیز گرانبها و باارزش است و تاكنون روشن نشده است كه  ابن‌تیمیه با توجه به کدام قائده از قوانین رياضيات، توانسته است عدد 2 را به 1 تفسیر کند؟!

به علاوه وقتی در ابتدای روایت صحیح مسلم، عبارت «اولهما» وجود دارد ناگزیر باید «ثانیهما» نیز وجود داشته باشد(در ظاهر یا تقدیر) در غیر این صورت «اولهما» معنی ندارد. به ناچار اولهما بايد ثانيهما را نيز به دنبال داشته باشد و به‌خاطر واو عطف، همان حكمي كه در مورد اولهما بيان شده در مورد ثانيهما نيز ثابت است در نتيجه تمسک و پیروی مطلق و بی‌چون و چرا که در مورد کتاب الله ثابت است، برای اهل بیت نیز ثابت است.

وانگهي نقل حدیث ثقلین به مسلم اختصاص ندارد. در نقل ‌های دیگر از جمله ترمذی نسبت به تمسک اهل بیت تصریح شده است.

 

اهل بيت چه كساني هستند؟

مشخص كردن مصداق اهل بيت، بحث حديث ثقلين را به نتيجه مي‌رساند. در اين مورد چند نظريه وجود دارد كه در اين نوشتار مجال پرداختن كامل به آنها وجود ندارد. فقط براي اينكه در مقام اثبات بحث حديث ثقلين به نتيجه برسد به طور خلاصه به بيان مصداق اهل بيت مي‌پردازيم.

اگر بخواهيم مصداق اهل بيت را مشخص كنيم بايد به بيانات رسول خدا6 دراين مورد مراجعه كنيم زيرا هنگامي كه ايشان چنين جايگاه رفيعي را براي اهل بيت بيان مي‌فرمايند قطعا مصداق اهل بيت را نيز مشخص خواهند فرمود و اگر ايشان چنين نكرده باشند، طبيعي است كه براي اصحاب اين سئوال مطرح شود كه اين اهل بيت كه بايد پيرو آنها باشند چه كساني هستند و مصداق اين حديث را جويا شوند.

مسلم‌بن‌حجاج بخشي از حديث كساء را از قول عايشه اين‌گونه نقل ميكند:

رسول خدا6 پارچه پشمي سياهي بر دوش داشتند. در اين حال علي، فاطمه، حسن و حسين:را در زير اين پارچه جمع كردند آنگاه آيه ] إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا [[39] را قرائت فرمودند[40].

ترمذي مي‌نويسد: رسول خدا6 شش ماه متوالي هر زمان از خانه براي نماز صبح خارج مي‌شدند از مقابل درب خانه فاطمه عبور مي‌كردند و مي‌فرمودند «الصلاه يا اهل البيت» و بعد از آن آيه تطهير را قرائت مي‌فرمودند.[41] 

آلوسي مي‌نويسد: پيامبر اكرم فرمودند آيه تطهير درباره پنج نفر نازل شد؛ من و علي و فاطمه و حسن و حسين[42].

براساس آن‌چه گذشت رسول خدا6 براي حفظ امت از گمراهي مصداق اهل بيتي را كه قرين قرآنند و هرگز از قرآن جدا نمي‌شوند و همگان موظف به پيروي از آنند را خود مشخص فرمودند.

 

 

منابع

1.     قرآن کریم

2.     ابن ابی‌شیبه، المصنف، دار الفکر بیروت، 1409 .

3.     ابن الاثیر، النهایه فی غریب الحدیث، المکتبى العلمیى ـ بیروت، بي تا.

4.     ابن منظور، لسان العرب، الطبعى الاولي دار احیاء التراث العربی ـ  بیروت، 1416.

5.     ابن‌حجر عسقلانی، تهذب التهذیب، الطبعى الاولي دارالفکر، بي جا، 1404.

6.     ابن‌حجر مکی، الصواعق المحرقى، مکتبى قاهره، بتحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، بي جا، بي تا.

7.     ابن‌کثیر الدمشقی، تفسیر القران العظیم (تفسیر ابن‌کثیر)، مكتبى النور العلميى ـ بيروت، بي تا.

8.     ابوالحجاج یوسف المزی، تهذیب الکمال، الطبعى الثانيى موسسه الرساله، بي جا، 1405.

9.     احمدبن حنبل، مسند احمد حنبل، دار صادر ـ  بیروت، بي تا.

10.آلوسي البغدادي، تفسير روح المعاني، الطبعى الاولي چاپ دار الكتب العلميه ـ بيروت، 1415.

11.الترمذی، محمدبن عیسی، الجامع الصحیح سنن الترمذی، دار احیاء التراث، بي جا، 1421.

12.حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، الطبعى الاولي دارالکتب العلمیه بیروت، 1411.

13.حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، دار المعرفى ـ  بیروت، 1406.

14.طبري،‌ محمدبن‌جرير، تفسير طبري، دارالفكر بيروت، بي تا.

15.العقیلی، الضعفاء الکبیر، الطبعى الثانيى دارالکتب العلمیى، بي جا، 1418.

16.لجنه التحقیق فی مسالى الامامى، مدرسه الامام باقرالعلوم، کتاب الله و اهل البیت فی حدیث الثقلین.

17.المتقی الهندی، کنز العمال، موسسى الرسالى ـ بیروت،‌ بي تا.

18.مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، الطبعى الثانيى موسسه الوفاء ـ بيروت،  1403ه ق.

19.میلانی، سیدعلی، خلاصه عبقات الانوار(حدیث ثقلین)، نبا، چاپ دوم 1381.

20.میلانی، سیدعلی، دستبردی در حدیث ثقلین، مرکز حقایق اسلامی، چاپ اول، 1386.

21.النیشابوری، مسلم‌بن‌حجاج، صحیح مسلم، دار احیاء التراث العربی ـ بیروت، بي تا.

22.هيثمي، نورالدین، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دارالکتب العلمیى ـ بیروت، 1408.



[1] . محمدبن‌عیسی الترمذی، الجامع الصحیح سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب 32 (فی مناقب اهل بیت النبی). ص992.

[2] . احمدبن حنبل، مسند احمد حنبل، مسند ابی سعید الخدری، ج3 ، ص17 .

[3] . مسلم‌بن‌حجاج النیشابوری، صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه ، باب من فضائل علی، ج7، ص122.

[4] . رسول خدا با این بیان به اصحاب فهماندند که زمان رحلتشان نزدیک است.

[5] . ابن منظور، لسان العرب، ماده ثقل، ج2، ص112.

[6] .  ابن الاثیر، النهایه فی غریب الحدیث، باب الثاء مع القاف، ماده ثقل، ج1، ص216.

[7]. ابن‌منظور، لسان العرب، مادة مسک، ج13، ص107.

[8] . احمد حنبل، مسند احمد حنبل، مسند ابی‌سعید الخدری، ج3، ص59  و سنن الترمذی، ابواب لامناقب عن رسول الله6 مناقب اهل بیت النبی6، ج5،ص327 .

[9]. المتقی الهندی، کنز العمال، فی الاعتصام بالکتاب و السنه، حدیث 951، ج1، ص187.

[10]. همان، حدیث 950، ج1، ص187.

[11]. ابن‌حجر مکی، الصواعق المحرقه، صفحه 150.

[12]. سیدعلی میلانی، خلاصه عبقات الانوار(حدیث ثقلین)، انتشارات نبا، چاپ دوم 1381 هجری شمسی.

[13] . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفه الصحابه، و من مناقب اهل رسول الله6، حدیث 4711 ، ج3، ص160.

[14] . نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج1، ص170.

[15] . همان، ج9، ص162.

[16] . ابن‌کثیر الدمشقی، تفسیر القران العظیم (تفسیر ابن کثیر)، ایه قل لا اسالکم علیه اجرا...، ج4، ص122.

[17] . ابنحجر هیتمی مکی، الصواعق المحرقه، باب 11، فصل1، صفحه150.

[18] . ابن‌حجر مکی، صواعق المحرقه، فی فضائل اهل بیت النبوی، فصل 1، آیه 4، ص150.

[19] . سیدعلی میلانی، خلاصه عبقات الانوار (حدیث ثقلین)، پاسخ به ایراد در سند حدیث ثقلین، صفحه 413.

[20] . همان.

[21] . ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج7، ص176.

[22] . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، کتاب العلم، 1/93.

[23] . در كتاب دستبردی در حدیث ثقلین، حديث اعتصام به كتاب و سنت مورد نقد و بررسي قرار گرفته است. در اين كتاب تمام طرق و متون حديث مذكور آورده شده است.

[24] . ابوالحجاج یوسف المزی، تهذیب الکمال، ترجمه 459 (اسماعیل‌بن ابی‌اویس)، ج3، ص127.

[25] . همان، ج3، ص128.

[26] . همان.

[27] . ابن‌حجر عسقلانی، تهذب التهذیب، ترجمه 700 (صالح‌بن‌موسی الطلحی الکوفی)، ج4، ص354 و355.

[28] . همان، ترجمه 753 (کثیر بن عبد الله)، ج8، ص377.

[29] . العقیلی، الضعفاء الکبیر، ترجمه694 (سیف بن عمر)، ج2، ص175.

[30] . مزی، تهذیب الکمال، ترجمه 2676 (سیف بن عمر)، ج12، ص324.

[31] . علامه محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج89، ص19 و متقی هندی، کنزل العمال، ج1، ص527.

[32] . فصلت/42.

[33] . بر طبق روایت صحیح مسلم (گذشت).

[34] . نحل/89.

[35] . متقی هندی، کنز العمال، حدیث946، ج1، ص186.

[36] . هیثمی، مجمع الزوائد، ج1، ص170. (بعد نقل این متن می‌گوید: رواه الطبرانی فی الکبیر و رجاله ثقات) و نیز در مسند احمد حنبل، حدیث زیدبن ثابت، ج1، ص182 و 189.

[37] . لجنه التحقیق فی مساله الامامه، مدرسه الامام باقرالعلوم، کتاب الله و اهل البیت فی حدیث الثقلین.

[38] . سیدعلی میلانی، خلاصه عبقات الانوار(حدیث ثقلین)، ص450.

[39] .  احزاب/ 33.

[40] . مسلم‌بن حجاج نيشابوري، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل اهل بيت النبي، ج4، ص1883.

[41] . محمدبن عيسي الترمذي، الجامع الصحيح سنن الترمذي، كتاب تفسير القران، باب 34، ذيل آيه احزاب/33، ص855.

[42] . آلوسي، تفسير روح المعاني، ذيل آيه احزاب/33. و تفسير طبري، احزاب/33.

 
فهرست عناوین
 
 
فونت درشتر
 
 
فونت ریزتر
 
 
نسخه متنی
 
 
ارسال به دوستان
 
 
نسخه چاپی