دی 1393 دوشنبه
آخرین شماره ها
نشریات دیگر
امکانات مقاله
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
نقش حكومت، در اصلاح و ارتقاى سبك زندگى اسلامى

همایون مصباح سید حسین

چكيده: تبيين و تحليل نقش حكومت در اصلاح و ارتقاى سبك زندگى، بربنياد تفكر اسلامى - دينى، از مسائل مهم و راهبردى درجامعه اسلامى است. نقش حكومت، بيش‏تر از دو راه دنبال و پى گيرى شده است: نخست رفتار و گفتار كارگزاران حكومت و ديگر، ساختار اجتماعى. سبك زندگى )خرده سبك وكلان سبك زندگى( درساختار اجتماعى شكل مى‏گيرد و حكومت در توليد وتوسعه ساختار اجتماعى مسؤوليت مستقيم دارد. دراين فرآيند، حكومت از راه: ايجاد تحرّك اجتماعى فعّال، اجتماعى سازى هنجارها، تواناسازى مردم، سامان‏دهى قدرت سياسى باز و سيّال و پاسخ‏گو، ايجاد سيستم قضايى بر محور عدالت وحقوق و امنيّت عمومى، ساختار اجتماعى‏اى را به وجود مى‏آورد كه از به دست آوردن موقعيّت ومنزلتها، انحصار زدايى و روابط زدايى مى‏كند و اين تلاشها به بالابردن و سامان‏دهى سبك زندگى معطوف به مقاصد الهى وانسانى مى‏انجامد.

كليد واژگان: سبك زندگى اسلامى، حكومت، ساختار اجتماعى، هنجارهاى اجتماعى، اصلاح

 درآمد

دريك نگاه، همه آفريدگاه و ارگانيسمهاى زنده، داراى سبك زندگى هستند و در نگاه ديگر، سبك زندگى از ويژگيهاى انسان دانسته شده است. به نظر مى‏رسد نگاه نخست با واقعيتهاى زيستى سازگارتر است. يعنى همه پديده‏هاى زنده، داراى سبك زندگى‏اند، اما تفاوتها و تمايزهاى بين آنها، به چگونگى شكل گيرى و سببها و هدفهاى سبك زندگى باز مى‏گردد. در انسان، برخلاف ديگر آفريدگان، سببها و عاملهايى مانند: اراده، زبان، تفكر، عاطفه، ژن ومحيط، به‏طور توأمان در پيدايى و پويايى سبك زندگى نقش دارد. ارزيابى منصفانه و منتقدانه عوامل ياد شده، مهم و ضرورى است; اما بررسى تفصيلى آنها نياز به تحقيقى دراز دامن دارد كه اينك فرصت ومجال آن نيست. از همين رو، ما در اين نوشتار، به بررسى يكى از عوامل بيرونى سبك زندگى; يعنى نقش حكومت در اصلاح سبك زندگى مى‏پردازيم.

سبك زندگى

منظور از سبك زندگى، راه و روشى نيست كه فردى به تنهايى براى رسيدن به هدفهاى خود، و بدون تأثير و تأثر از جامعه برمى گزيند; بلكه مراد از سبك زندگى مدل نهادينه شده حاكم بر رفتار افراد، جمع و گروهى از انسانها در بازه و برش زمانى طولانى مدت، به منظور محقق كردن اهداف پذيرفته شده است. اين جمع و گروه مى‏تواند يك قوم، ملّت، كشور يا كشورها و امّت باشد. و هدفها ممكن است: اثبات كردن تمايز خود، برآوردن نيازهاى حياتى، موقعيّت ومنزلت اجتماعى يافتن، تكامل و توسعه پيدا كردن و يا هويت يابى آن جمع انسانى در ساختارهاى اجتماعى و فرهنگى، در مقياسهاى ملى و جهانى باشد. سبك و مُدل نيز تركيبى از انديشه، باور، هنجارهاى رسمى و غيررسمى و ارزشهاست.

نكته‏اى كه در شكل گيرى سبك زندگى از اهميت بيش‏تر وراهبردى برخوردار است ونبايد از آن غافل بود، نقش ساختار اجتماعى است; زيرا سبك زندگى، در ساختار اجتماعى شكل مى‏گيرد و يا فرسايش مى‏يابد. بنابراين، روشن شدن نقش وسهم حكومت در اصلاح سبك زندگى از مسير ساختار اجتماعى و جايگاه ونقش افراد در آن مى‏گذرد. از اين رو، ابتدا ناگزيريم نقش حكومت را در ساختار اجتماعى ارزيابى كنيم، تا نقش وسهم آن در اصلاح سبك زندگى تبيين شود.

ساختار اجتماعى

ساختار اجتماعى، عبارت است از پيوستگيها و پيوندهاى كم و بيش پايدار ميان افراد، گروه‏ها، اصناف و لايه‏هاى اجتماعى يك جامعه كه بر بنياد انديشه و باور مشترك و فراگير به قصد برآوردن ضروريات و نيازمنديهاى حياتى شكل مى‏گيرد.

نقش حكومت در سامان دهى و بَركشيدن سبك زندگى

در هر جامعه وساختار اجتماعى، بيش‏تر دو نوع سبك زندگى وجود دارد; خرده سبك وكلان سبك. به طور طبيعى نقش حكومت در اصلاح سبك زندگى در هر كدام از آن دو، يك سان نخواهد بود. در اين باره چند نگره مى‏تواند وجود داشته باشد:

- نگره‏اى كه مخالف هر نوع ورود و نقش دولت و حكومت در سبك زندگى است، مانند حكومتهاى نئوليبرال وليبراليسم فردگرا، كه دراساس، سبك زندگى را امر خصوصى وفردى و بيرون از قلمرو وظايف و صلاحيت حكومت مى‏دانند.

- نگره‏اى كه هردو نوع سبك زندگى را قلمرو نفوذ و دخالت مستقيم حكومت مى‏داند، مانند حكومتهاى تماميت خواه واستبدادى.

- نگره‏اى كه نقش حكومت را در اصلاح سبك زندگى، برجسته ومهم مى‏بيند، ولى صلاحيت و چگونگى نقش حكومت را در ساحَتِ خرده سبك، با كلان سبك زندگى متفاوت مى‏داند. حكومت اسلامى )درفهم وتصويرى از آن( و نيز گونه‏اى از نظامهاى دموكراسى را مى‏توان از اين دسته دانست. دراين نگره، نقش و سهم حكومت در اصلاح سبكهاى كلان، پر رنگ و مستقيم است، ولى در اصلاح خرده سبكها، غير مستقيم و بيش‏تر به گونه بسترسازى است. در اين جا، تلاش ما شرح و تبيين اين نگره است. به‏طور كلى نقش حكومت در اصلاح و ارتقاى سبك زندگى از دو راه به حقيقت مى‏پيوندد و استمرار مى‏يابد:

الف. منش و رفتار كارگزاران حكومت

از آن‏جايى كه قدرت، ثروت، پايگاه و سرنوشت مردم در مجموعه ونهادى به نام حكومت تبلور مى‏يابد و اين نهاد به نمايندگى از مردم در سطح ملى و فراملى عمل مى‏كند و تلاش و نقش آفرينى آن بيش‏تر محسوس و اجرايى ومربوط به امور حياتى مردم است، به طور طبيعى تأثير )ايجابى و سلبى( آن در جامعه و بر مردم، سريع، فراگير وملموس است و از درخورى و گنجايى الگوپذيرى فراوان برخوردار. از اين رو، رفتار ومنش دولتمردان از لباس پوشيدن، مسكن، درآمد، تفريح، سخن گفتن، چگونگى پيوند با مردم، وضعيت اقتصادى ومعيشتى، حقوق وامتيازها، ازدواج و... تا لايه‏هاى عميق‏تر، مانند بينشها و باورها، ارزشها و دانشهايى كه در رفتار و كردار و زندگى آنها بازتاب و نمود دارد و يا مى‏يابد، اثر دقيق و گسترده بر رفتار و شيوه زندگى مردم وجامعه مى‏نهد. به همين جهت، به هر اندازه كه منش و رفتار حكومت‏گران، در حوزه‏هاى گوناگون زيستى و اجتماعى از سلامت، درستى، پاكى، راستى، عزت‏مندى و... بهره مند باشد، اين اوصاف و ويژگيها در سبك زندگى مردم نيز بازتاب روشن وچشم نوازى خواهد داشت. اهميت اين واقعيت وقاعده انكارناپذير را در كلام الهى وگفتار وكردار پيشوايان دينى به روشنى مى‏توان دريافت:

»... أَفَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمْ مَنْ لا يَهدِّى إِلا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ«1

... آيا كسى كه رهنمون به سوى راستى شود به پيروى سزاوارتر، يا آن كه خود راه مى‏نَبَرد، مگر راهبرى‏اش كنند؟ چيست شما را؟ داورى چگونه كنيد؟

خوراك وپوشاك رسول الله)ص( همانند وهمسان با خوراك وپوشاك فقيرترين و ضعيف‏ترين افراد و اصناف جامعه بود. با فقرا و تهى‏دستان مى‏نشست، غذا مى‏خورد، سخن مى‏گفت و نيازهاى آنان را به اندازه توان برآورده مى‏ساخت.2

امام على )ع( اين اصل اعتقادى و راهبردى را زيبا بيان فرموده است:

»من نصب نفسه للناس اماما فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره وليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه ومعلم نفسه و مودبها أحق بالاجلال من معلم الناس ومودبهم«3

آن كه خودرا رهبر مردم قرار دهد بايد پيش از آن كه به تعليم ديگران پردازد، خود را بسازد. وپيش از آن كه به گفتار تربيت كند، با كردار تعليم دهد، زيرا آن كس كه خود را تعليم دهد و ادب كند، سزاوارتر به تعظيم است از آن كه ديگرى را تعليم دهد و ادب كند.

نيز مى‏فرمايد:

»أأقنع من نفسى بأن يقال: هذا امير المؤمنين ولا أشاركهم فى مكاره الدهر، أو أكون اسوةً لهم فى جُشوبةِ العيش«4

آيا به همين رضايت دهم كه مرا اميرالمؤمنين خوانند و در تلخيهاى روزگار با مردم شريك نباشم و در سختيهاى زندگى الگوى آنان نگردم؟

مفهوم و رهيافت گوهرى كلمات وگفتارهاى ياد شده اين است كه رهبرى جامعه عنوان ومقام و الفاظ نيست، بلكه مجموعه ويژگيهاى فكرى و رفتارى و كاركردهاست; از اين رو، رهبران ودولتمردان جامعه، بايستى در خوبيها و خيرات، در فقر و تنگدستى، در سختيها و دشواريها، در عدالت واخلاق، دركار وتلاش، در عزت‏مندى وپايدارى، در شجاعت ومحبت، در ستم ستيزى وآزادى خواهى، در مدارا و مديريت ودر هر آن‏چه كه از مردم و ملّت انتظار دارند، خود پيشگام و پيشرو باشند.

ب. ساختار اجتماعى

ساختار اجتماعى عبارت است از پيوستگيها و پيوندهاى كم و بيش پايدار ميان افراد، گروه‏ها، اصناف و گروه‏هاى اجتماعى يك جامعه كه بر بنياد انديشه و باور مشترك و فراگير به قصد برآوردن ضروريات و نيازمنديهاى حياتى شكل گرفته است.

اكنون به ويژگيها و كاركردهايى اشاره مى‏كنيم كه ساختار اجتماعى با داشتن آنها، مى‏تواند سبب اصلاح و يا ارتقاى سبك زندگى گردد و روشن است كه حكومت، به عنوان مهم ترين نهاد اجتماعى، نقش تعيين كننده در توليد و تقويت ساختار اجتماعى، با چنين كاركردها و ويژگيهايى دارد.

1. تحرّك اجتماعى: هرگاه در ساختار اجتماعى، جاه‏ها و پايگاه‏ها ثابت و ساكن بمانند و از اهميت بالايى برخوردار گردند و در جامعه نقش تعيين كننده‏اى داشته باشند، و يا آن كه جاه‏ها و پايگاه‏ها، براى كسان، گروه‏ها و دسته‏هاى خاصى تعريف و تعيين شده باشد، به گونه‏اى كه ديگران حقّ و امكان دستيابى به چنان جاه‏ها و پايگاه‏ها را نداشته باشند، مانند اين كه فرزندان دهقانان و كارگران، همچنان بايستى دهقان و كارگر بمانند و فرزندان صاحبان سرمايه و قدرت، هماره سرمايه دار و قدرت‏مند، و قدرت و ثروت تنها در ميان آنان درگردش باشد و ديگر كسان و گروه‏ها و دسته‏هاى جامعه، حقّ و امكان دسترسى به ثروت و قدرت را نداشته باشند، به طور طبيعى در چنين ساختار اجتماعى، تحرّك اجتماعى، بى رنگ و يا بسيار كم رنگ است و در نتيجه اصلاح و ارتقاى سبك زندگى، در عمل، مفهوم و مصداقى پيدا نمى‏كند.

اما اگر در ساختار اجتماعى، جاه‏ها و پايگاه‏ها، باز، فعّال، پويا، سيّال، توزيع پذير و عمودى باشد، مانند اين كه هميشه تجارت و طبابت، موقعيّت برتر و فراتر نبوده، بلكه دركنار آنها پايگاه‏ها و منزلتهاى ديگر و نوين هم پايه و يا فراتر از آنها پذيرش و امكان پيدايى و پويايى داشته باشد و يا افراد جامعه، بدون هرگونه برترى ناروا و محدوديتى، بتوانند و حقّ داشته باشند كه از يك جايگاه و پايگاه، به جايگاه و پايگاه ديگر راه يابند، به طور قهرى، رهيافت و برآيند اين گونه ساختار اجتماعى پويا و متحرك، آن است كه زمينه دگرگونى براى سبك زندگى باشد و امكان اصلاح و ارتقاى مدام پيدا كند.

در تفكر و باور اسلامى - انسانى، از سياستها و كاركردهاى اصلى وكليدى حكومت، ايجاد ساختارى است كه تحرّك اجتماعى درآن عمودى، فراگير، سيّال و توزيع پذير باشد. و از اين راه است كه حكومت اسلامى نقشى اساسى در اصلاح و ارتقاى سبك زندگى ايفا مى‏كند.

2. اجتماعى سازى هنجارها: پيدايى هر اجتماع و به عبارت دقيق تر، هر جامعه، مربوط است به:

- ارزشها، انديشه‏ها، باورها، قواعد و قوانين.

- پذيريش آنها از سوى گروه و مجموعه‏اى از انسانها كه تمايزهاى اقتصادى، زبانى، نژادى و... مى‏توانند داشته باشند.

- اجراء وعملى شدن آنها در عينيت زندگى اجتماعى افراد، به گونه‏اى پايدار، در يك بازه زمانى دراز مدت.

همزمان شدن مراحل و عناصر سه گانه ياد شده، واقعيتى را به نام اجتماعى سازى هنجارها مى‏سازد. بنابراين، اجتماعى سازى هنجارها، فرآيندى است كه در آن، ارزشها، روشها، قوانين و قواعد رفتارى، باورها وانديشه‏ها در جامعه به صورت درون نسلى و ميان نسلى انتقال و نهادينه مى‏گردد. حال اگر بخواهد جامعه و نظام اجتماعى از پويايى و كارآمدى شايسته برخوردار گردد، بايد فرآيند اجتماعى سازى هنجارها با ويژگيهاى زير شكل بگيرد:

12. اجتماعى سازى مشاركتى هنجارها: معنى و مقصود از مشاركتى بودن اجتماعى سازى هنجارها اين است كه اين مسؤوليت متوجّه همگان است و در نتيجه مشاركت فعّال همه، به سرانجام نيك مى‏رسد. اما مشاركت همگانى به اين معنى نيست كه تقسيم و توزيع وظايف و مسؤوليتها وجود نداشته باشد وهركس خود سرانه با هر روشى و نسبت به هر موضوع و مسأله‏اى، دست به كار شود، بلكه برعكس، هر فرد، گروه، مقام و نهادى در قلمرو شايستگى و گنجايى‏اش نسبت به موضوعات مربوط، با استفاده از شيوه سازوار، در چارچوبهاى حقوقى و قانونى، با حفظ عدالت وكرامت انسانى، به فعّاليّت اجتماعى سازى مى‏پردازد. درباره اين واقعيت آموزه‏هاى اسلام اين گونه است:

»والمؤمنونَ و والمؤمناتُ بعضُهُم اولياءُ بعضً يأمرونَ بالمعروفِ و ينهونَ عن المُنكَر. «5

مردان و زنان با ايمان راهنما و ياور يكديگرند. و به خوبيى‏ها ره مى‏نمايند و از زشتيها باز مى‏دارند.

از اين آيه، به روشنى معلوم مى‏گردد كه در جامعه دينى، همه مؤمنان وظيفه دارند كه به اجتماعى سازى هنجارها بپردازند.

در سخن زير نيز، رسول خدا)ص( مشاركتى و همگانى بودن اجتماعى سازى هنجارها را بيان مى‏فرمايد و مهم تر از آن، بر ارتقاء بخشى و كاركرد اصلاحى چنين ساز وكار و ساختارى تأكيد مى‏ورزد و نيز پيامدهاى ويران‏گر انجام ندادن اين وظيفه و مشاركت سازنده را بازگو مى‏فرمايد:

»لا يزال الناس بخير ما أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و تعاونوا على البر فإذا لم يفعلوا ذلك نزعت منهم البركات و سلط بعضهم على بعض و لم يكن لهم ناصر فى الأرض و لا فى السماء«6

آدميان، مادامى كه به خوبيها فراخوانند و از زشتيها باز دارند و در جهت گسترش نيكيها همكارى كنند، سعادت و برخوردارى براى آنان پايندان است. و هنگامى كه اين فريضه را انجام ندهند، بركت و گشايش از آنان گرفته مى‏شود بعضى بر بعضى چيره مى‏گردند و در زمين و آسمان براى آنان ياورى نخواهد بود.

از سوى ديگر اسلام، در فرآيند اجتماعى سازى هنجارها، توزيع و تقسيم وظايف و مسؤوليتها را بازگو كرده است:

»وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّة يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. «7

بايد از شما جمعى باشد كه آدميان را به خير و خوبى فرا مى‏خواند و از زشتى و بدى باز مى‏دارد و اينان همانا رستگاران‏اند.

اين آيه، ساز وكار اجتماعى سازى هنجارها و ضرورت آن را متوجّه گروه‏ها، افراد و نهادهاى خاصى نموده است كه مى‏تواند شامل نهادهاى دينى، دولت و نهادهاى وابسته و نيز سازمانهاى غير دولتى و... گردد.

و نيز:

»الذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ ءَاتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ. «8

آنانى كه خدارا يارى مى‏كنند كسانى هستند كه اگر به آنان در روى زمين قدرت واقتدار دهيم، نماز به پا مى‏دارند و اموال خود را پاك و نمو مى‏بخشند و به سوى خيرو خوبى فرا مى‏خوانند و از شرّ و بدى باز مى‏دارند و پايان كارها به قدرت خداست.

ازاين آيه فهميده مى‏شود كه مراكز و نهادهاى توان‏مند و صلاحيت دار، كه مهم ترين آنها حكومت است، وظيفه و رسالت اجتماعى سازى هنجارهاى مهم و حياتى جامعه را بايستى بر عهده بگيرند.

22. اجتماعى سازى مشورتى هنجارها: اجتماعى سازى هنجارها، ممكن است به صورت مشورتى و ياغير مشورتى هم انجام بگيرد. اما هنگامى مى‏تواند به فرآيند ارتقاء واصلاح سبك زندگى يارى رساند وبه آن بينجامد كه به گونه‏اى مشورتى صورت بپذيرد. دراين باب از دو زاويه مى‏توان نگريست و مسأله را تحليل كرد:

يكى اين كه نفس مشورت و گفت وگو به عنوان هنجار و ارزش در جامعه نهادينه گردد. يعنى چنانكه آزادى وعدالت ونيك خواهى و... ارزشهاى مخدوم به شمار مى‏روند ومردم آنها را مى‏طلبند، مشورت وگفت وگو نيز چنين جايگاهى درانتخاب مردم داشته باشد.

ديگر آن كه در فرآيند اجتماعى سازى هنجارها، رايزنى و گفت وگو به مثابه روش و سازوكار به كار گرفته شود. در مَثَل، هنجارهايى همچون قانون وقانون‏مندى، امنيّت، آرامش، حقوق، توزيع قدرت و... ممكن است با اعمال فشار و مجازات وبه صورت دستورى اجراء وعملى شود و نيز ممكن است با گفت وگو و تفاهم ومشورت در رفتار مردم و در جامعه نمود بيرونى و عينى بيابد; امّا به گونه دوم)مشورت هم به مثابه ارزش و هم به عنوان روش و سازوكار( نسبت به روش قهرآميز اول كم هزينه تر و ماندگارتر و تأثير گذارتر است. و نيز احترام و اعتماد به خرد و تجربه جمعى شكل مى‏گيرد كه برآيند آن، تقويت اعتماد عمومى و سرمايه اجتماعى، كاهش خطاء وآسيب پذيرى و افزايش اصلاح، ترميم و بازسازى است. افزون‏تر آن كه كشكمش، نزاع و تنش در جامعه فروكش مى‏كند و در برابر، آرامش، ديگر پذيرى و بهره ورى افزايش مى‏يابد و ظرفيت وضريب اصلاح و ارتقاى هنجارها وارزشها، ودر نهايت سبك زندگى، پايدار مى‏گردد.

سيره رسول الله)ص( در امور بسيار و گوناگون، مشورت و گفت وگو با ديگران بود. در اين زمينه نمونه‏هاى فراوانى وجود دارد كه در اين مقام به چند نمونه اشاره مى‏شود:

»چون قريش از مكّه آهنگ مدينه كرده و بيرون آمدند، گروهى از سواران خزاعه خود را به پيامبر)ص( رسانده و خبر دادند كه قريش از مكّه راه افتاده‏اند. اين گروه فاصله ميان مكّه و مدينه را چهار روزه طى كرده بودند. در اين هنگام پيامبر )ص( مردم را فرا خوانده و خبر حركت دشمن را به ايشان دادند و با آنان درباره جهاد و جنگ رايزنى فرمودند. پيامبر )ص( به آنها وعده داد كه اگر شكيبايى و پرهيزكارى كنند، پيروز خواهند شد و مردم را به اطاعت از خدا و رسول‏اش فرمان داد. «9

- در جنگ خندق، پيامبر)ص( با مسلمانان، به رايزنى پرداخت و سرانجام بر اساس پيشنهاد و رأى سلمان فارسى به كندن خندق دستور داد.10

- پيامبر)ص( حتى با غير مسلمان نيز، به گفت و گو مى‏پرداخت:

»عن ابى محمد العسكرى)ع( قال: قلت: لأبى على بن محمد)ع( هل كان رسول الله )ص( يناظر اليهود والمشركين اذا عاندوه و يحاجّهم؟

قال: بلى مراراً كثيراً«11

امام عسكرى )ع( فرمود: به پدر بزرگوارم عرض كردم: هنگامى كه يهود و مشركان با رسول خدا، صلّى اللَّه عليه و آله، عناد و لجاجت مى‏ورزيدند، آيا آن حضرت با آنان مناظره و احتجاج مى‏كرد؟ فرمود: آرى، بارها و بارها اين اتفاق افتاد.

مشورت، گفت وگو و مناظره در نزد رسول الله)ص( فراتر از يك راهبرد بود، بلكه يك اصل و مسؤوليت الهى بود:

پيامبر اكرم )ص( فرمود:

»ان اوّل مانهانى عنه ربّى، عزَّو جلّ - الى ان قال: و ملاحاة الرجال«12

از نخستين چيزهايى كه خداوند مرا از آنها بازداشت، نزاع و كشمكش با مردم بود.

بنابراين، از ساز وكارهاى ارتقاء دهنده و اصلاح بخش سبك زندگى، يكى آن است كه اجتماعى سازى هنجارها به گونه مشورتى انجام گيرد.

32. اجتماعى سازى حقّ مندانه هنجارها: معنى و مقصود از حق مندانه بودن، آن است كه:

يكم. فرآيند اجتماعى سازى هنجارها حقّى از حقوق انسانها به شمار آيد. يعنى همان گونه كه انسانها حقّ آزادى، كرامت، حيات، آرامش، پيشرفت و... دارند، نيز حقّ دارند كه چگونه و با چه روشى به آزادى، پيشرفت، كرامت، حيات سالم و شايسته برسند وآنها را در جامعه براى خويش ونسلهاى بعدى نهادينه نمايند.

دوم. برآيند و نتيجه اجتماعى سازى هنجارها، آگاهى بخشى وآگاهاندن مردم از حقوق يكديگر ونيز تأمين وحمايت از حقوق انسانها در حوزه عمومى و خصوصى باشد.

سوم. مسائل وهنجارهاى حقوقى بخشى از آن چيزهايى باشد كه اجتماعى سازى آنها ضرورى و حياتى است.

بدون ترديد، حق مندى در هر سه معناى يادشده، همراه با مسؤوليت پذيرى است; زيرا اگر مسؤوليت در كار نباشد، حق به ضدش تبديل مى‏شود. بنابراين، حق مندانه شدن اجتماعى سازى هنجارها، سازوكارى است كه به ارتقاء و اصلاح سبك زندگى مى‏انجامد. اين واقعيت در كلام پيامبر)ص( و امامان معصوم)ع( به روشنى بازگو شده است.

پيامبر)ص( فرمود:

»مَثَلُ مُؤْمِنً لَا تَقِيَّهَ لَهُ كَمَثَلِ جَسَدً لَا رَأْسَ لَهُ اِلَى‏أَنْ قَالَ وَ كَذَلِكَ الْمُؤْمِنُ اِذَا جَهِلَ حُقُوقَ اِخْوَانِهِ فَاِنَّهُ يُفَوِّتُ ثَوَابَ حُقُوقِهِمْ فَكَانَ كَالْعَطْشَانِ يَحْضُرُهُ الْمَاء الْبَارِدُ فَلَمْ يَشْرَبْ حَتَّى‏طَغَا وَ بِمَنْزِلَةِ ذِى‏الْحَوَاسِّ الصَّحِيحَةِ لَمْ يَسْتَعْمِلْ شَيْئاً مِنْهَا لِدَفْعِ مَكْرُوهً وَ لَا لِانْتِفَاعِ مَحْبُوبً فَاِذَا هُوَ سَلِيب كُلَّ نِعْمَةً مُبْتَلًى‏بِكُلِّ آفَةً«13


مَثَل باورمندى كه تقيّه نمى‏كند و بى باكانه و بدون استتار گام در راه مى‏نهد، بسان جسدى است كه سر ندارد. تا اين كه فرمود: و اين چنين است مؤمنى كه حقوق ديگران را نداند، همانا حقوق آنها را از بين مى‏برد. چنين شخصى، تشنه‏اى را ماند كه آب گواراى سرد در اختيارش است و نمى‏نوشد، تا اين كه سركشى مى‏كند. و نيز همين آدم مانند فردى است كه تمامى حواس و نيروهايش سالم است، ولى از آنها در جهت دفع مضرات و فراهم سازى خيرات استفاده به عمل نمى‏آورد. پس چنين شخصى در اين حالت از بين برنده و بازدارنده هر خوبى، خير و نعمتى‏و مبتلا كننده جامعه به هرگونه آفت و آسيبى مى‏باشد.

از اين سخن مطالب مهم زير فهميده مى‏شود:

- انسان موجودى حق‏مند است.

- اجتماعى سازى هنجارها از سوى فرد يا نهاد، در گرو آگاهى و شناخت از حقوق و حق‏مندى ديگران است.

- اجتماعى سازى هنجارها، اگر از روى آگاهى و شناخت نباشد، امنيّت، سلامت و هويت فرد و جامعه را تهديد و آسيب مى‏رساند و در چنين وضعيتى، ظرفيتها و توان‏منديهاى موجود در جامعه بسيار بد و ويران‏گرانه به‏كار گرفته مى‏شود و يا در اصل به كار گرفته نمى‏شود و در نتيجه، نيروهاى جامعه تباه مى‏گردند.

امام‏صادق)ع( مى‏فرمايد: روزى پدرم; امام محمد باقر )ع( ما را گرد آورد و فرمود:

»يا بنى‏ايّاكم والتعرض‏للحقوق، و اصبروا على‏النوائب، وان‏دعاكم بعض قومكم الى‏امر ضرره عليكم‏اكثر من‏نفعه له فلاتجيبوه«14

فرزندانم! مباد، به حقوق ديگران دست بيندازيد. و در برابر دشواريها صبر پيشه كنيد. هرگاه گروهى شما را به سوى چيزى فراخواندند كه زيان آن بر شما بيش‏تر از سود آن بود، نپذيريد.

در اين سخن، در فرآيند اجتماعى‏سازى‏هنجارها، نخست آن كه از آسيب رساندن و سلب حقوق ديگران نهى شده است.

و دو اين كه، نقش آفرينى اصل لاضرر، هم در ساز و كار اجتماعى سازى هنجارها و هم در نفس چيزى كه فرد بدان فراخوانده و يا از آن باز داشته مى‏شود، تأكيد شده است.

پيداست هرگاه فرآيند اجتماعى سازى هنجارها، شاخصه‏هاى ياد شده و بويژه شاخصه حق مندانه بودن را نداشته باشد، پيامدهاى ويران‏گر و خطرآفرينى مثل مشروعيت بخشيدن به خشونت، ترور وكشتار جمعى، تجاوز به عنف، غارت و تخريب منابع و اموال عمومى، تحميل عقيده وتجاوز به حريم خصوصى افراد و... جامعه را تهديد خواهد كرد. چنانكه سوكمندانه اكنون همين وضعيت را در رفتار گروه‏هايى با نام و ظاهر اسلامى مانند داعش، بوكوحرام، طالبان و... شاهد هستيم. و نيز در نهايت به جاى اصلاح و ارتقاى سبك زندگى، شاهد افساد و واپس گرايى خواهيم بود. از همين روى، رسول الله)ص( به شدّت هشدار مى‏دهد كه فرآيند اجتماعى سازى ارزشها را با رفتار نادرست خويش به ضدّ آن بدل نكنيد و اين امر مهم را از خويش آغاز مى‏كند و مى‏فرمايد:

»انّى‏لم‏أُومَر اَن اُنَقِّبَ عن قلوبِ الناسِ و لا اشقّ بطونَهم«15

من مأمور نيستم تا آن‏چه بر قلب مردم مى‏گذرد برون آورم و باز گويم و درون آنان را بشكافم و نيّات‏شان را بدانم.

اين‏سخن، با توجّه به مورد آن، به روشنى مى‏رساند كه در فرآيند اجتماعى سازى هنجارها، اجازه نداريم به حريم خصوصى افراد، كه سبب بى‏حرمتى به حقوق آنها مى‏شود، وارد شويم. هنگامى كه پيامبر)ص( با آن همه عظمت و اختيارات گسترده دنيوى و اخروى، به خويش چنين اجازه‏اى نمى‏دهد، وضعيت ديگران، در هر مقامى كه باشند، روشن است.

امام‏صادق)ص( مى‏فرمايد:

»لاتُفتّش الناس عن اديانهم فتبقى بلاصديق«16

تجسس از دين مردم نكنيد، چون بدون دوست و ياور مى‏شويد.

بنابراين، اجتماعى سازى هنجارها، با ويژگى حق مندى، يكى از ساز و كارها و عناصر كليدى در ايجاد ساختار اجتماعى به شمار مى‏رود كه به اصلاح و ارتقاى سبك زندگى مى‏انجامد.

42. اجتماعى سازى آگاهانه و دانايى بنياد هنجارها: از عوامل و ويژگيهاى تعيين كننده اجتماعى‏سازى هنجارها درساختار اجتماعى، دانايى و آگاهى است. اهميّت و ضرورت دانايى و آگاهى در اين فرآيند تا بدان جاست كه كاركردهاى سازنده مشاركت، مشورت و حق‏مندى، در گرو نقش آفرينى اين عامل است; زيرا استوار نبودن مشاركت، مشورت و حق مندانه بودن اجتماعى‏سازى هنجارها به دانايى وآگاهى، پيامدهاى بازدارنده را به صورت زير به همراه داردكه نتيجه آنها، سكون و فساد سبك زندگى است:

مشاركت در قلمروهاى زيستى و اجتماعى در صورت نبود دانايى و آگاهى، به عادتى مى‏انجامد كه نتيجه آن سكون و عقب گرد است. و نيز به عنوان ابزار، مورد سوء استفاده افراد وگروه‏هاى فرصت طلب وقدرت پرست قرار مى‏گيرد كه فساد و تباه گرى را در پى دارد. مشورت وگفت وگو نيز درنبود آگاهى ودانايى، در عمل، ناممكن است; زيرا موضوعيت ندارد وآن چه به اسم مشورت روى مى‏دهد، در واقع فريب و تحميل و تقليد بيش نيست. همين گونه حق مندانه بودن، در نبود دانايى به يك امر قشرى و سطحى در مى‏آيد كه در سايه اسم و رسم آن: زورگويى، ستم، خشونت و استبداد مشروع جلوه داده مى‏شود. از اين روى، ارتقاء واصلاح سبك زندگى در ساختار اجتماعى‏اى پديدار مى‏گردد كه اجتماعى سازى هنجارها آگاهانه و بر بنياد دانايى انجام بگيرد. در تفكر و بينش اسلامى، دانايى وآگاهى، مبنى و مقصد اجتماعى سازى هنجارهاست; زيرا دانايى، توانايى مى‏آورد و توانايى براى اجرا و به حقيقت پيوستن عدالت، كه از هدفهاى حياتى جامعه اسلامى و دين است، لازم و ضرورى مى‏باشد. از همين رو در اسلام، به دانايى با تمامى زير مجموعه‏ها و برآيندهاى آن، سفارش شده است.

امام‏صادق)ع( فرمود:

»اِنَّمَا يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَى‏عَنِ الْمُنْكَرِ مَنْ كَانَتْ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالً: عَالِمُ بِمَا يَأْمُرُ بِهِ تَارِكُ لِمَا يَنْهَى‏عَنْهُ، عَادِلُ فِيَما يَأْمُرُ عَادِلُ فِيَما يَنْهَى، رَفِيقُ فِيَما يَأْمُرُ رَفِيقُ فِيَما يَنْهَى«17

تنها كسانى كه سه ويژگى دارند، به خوبيها مى‏خوانند و از بديها باز دارند. و آن سه، عبارت است از: به چيزى كه مى‏خوانند دانايى دارند و از آن‏چه كه باز مى‏دارند خود نيز دورى مى‏گزينند. در فراگرد فرا خوانى‏و بازدارى، عدالت مى‏ورزند. در چيزى كه به آن مى‏خوانند و يا از آن باز مى‏دارند، مهربان و مدارا مدارند.

اين فرمايش، به روشنى جايگاه و نقش دانايى و عدالت را در اجتماعى سازى هنجارها باز نموده‏است. همچنين در تفكر اسلامى به سبب نبود آگاهى ودانايى پيامدهاى بازدارنده و مخربى برجامعه و مردم وارد مى‏شود. در اين باره به دو سخن از امام على )ع( اشاره مى‏كنيم.

امام)ع( از آدمهايى كه در نادانى زندگى مى‏كنند و در گمراهى مى‏ميرند، به خدا شكايت مى‏برد:

»الى الله اشكو من معشر يعيشون جهالا و يموتون ضلالاً... و لا عندهم انكر من المعروف و لا اعرف من المنكر. «18

به خدا شكايت مى‏برم از كسانى كه در نادانى مى‏زيند و در گمراهى مى‏ميرند... در نظر اينان ناپسند تر از خوبى و پسنديده تر از بدى چيزى نيست.

زيرا چنين آدمهايى عامل از هم گسستگى جامعه هستند; چون اينان، معروف را نمى‏شناسند منكر را به جاى آن مى‏نشانند و از آن استقبال مى‏نمايند.

امام على)ع( سبب سقوط و نابودى ملتهاى گذشته را همانا آلودگى به فساد و معاصى و خاموش نشستن عالمان و مربيان و توان‏مندان جامعه در مقابل چنين ناهنجارى‏هايى مى‏داند:

»فانه انما هلك من كان قبلكم حيثما عملوا من المعاصى و لم ينهاهم الربانيون و الاحبار عن ذلك نزلت بهم العقوبات«19

به درستى كه ملتهاى گذشته به خاطر آلودگى به فساد و معاصى و خاموش نشستن عالمان و مربيان جامعه نابود شدند، و به همين سبب عذاب بر آنان نازل شد.

3. اقتصاد معطوف به توانا سازى مردم: مبنى ومقصد اقتصاد در ساختارهاى اجتماعى گوناگون مى‏تواند باشد:

- اقتصاد معطوف به رشد وافزايش كميتهاى اقتصادى محض

- اقتصاد ناظر به آزاديهاى فردى

- اقتصاد معطوف به افزايش رفاه فردى

- اقتصاد متمركز بر يك دست سازى همه افراد

- اقتصاد متمركز بر افزايش سرمايه و درآمد

- اقتصاد برآمده ومعطوف به توسعه و گسترش قابليتها و ظرفيتهاى انسانى و توان‏مند سازى مردم; يعنى فرآيند توليد و تخصيص و توزيع و مصرف واستفاده از مواهب حياتى و اجتماعى و زيستى )بهداشت، درمان، آموزش، رفاه، امنيّت، سلامت، درآمد، محروميت زدايى و... ( ناظر به تواناسازى مردم و عدالت فراگير است.

تنها در اقتصاد قسم اخير است كه آزادى، شادابى، عدالت، توسعه و رشد، امنيّت، رفاه، اخلاق، برابرى وانصاف باهم و به صورت درهم تنيده مقصود بوده و مبناى فعاليتهاى اقتصادى است; اما در قسمهاى ديگر، اقتصاد يك بُعدى است و بر مبنى و مقصد خاص، يعنى يا رشد و يا رفاه فردى و يا افزايش سرمايه مى‏چرخد و با امور ديگر، يا بيگانه است، يا بى توجّه و يا در تضادّ.

در تفكّر و منطق اسلامى، اين نوع اقتصاد و بخصوص ساختار اجتماعى كه به زايش وحمايت چنين اقتصادى مى‏انجامد، مشروع و مطلوب است. رسول خدا)ص( يكى از شاخصه‏هاى فرد مسلمان وجامعه اسلامى را توانايى مى‏داند; توانايى با دو جهت گيرى وكاركرد: يكى توانايى گستراندن ونهادينه ساختن خير و خوبيها و ديگرى توانايى بازدارى از شرّ وبديها. توانايى به اين معنى محبوب خداوند است و ناتوانى كه نقطه مقابل آن است، مبغوض اوست.

پيامبر)ص( فرمود:

»ان الله عز و جل ليبغض المؤمن الضعيف الذى لادين له، فقيل: و ما المؤمن‏الضعيف‏الذى‏لا دين‏له؟ قال الذى لاينهى‏عن‏المنكر«20

خداوند عزّوجل، دشمن مى‏دارد مؤمن ناتوانى كه دين ندارد. پرسيده شد: كيست مؤمن ناتوانى كه دين ندارد؟ فرمود آن كس از بديها باز نمى‏دارد.

در كلام امام‏صادق)ع(، اجتماعى سازى هنجارها، مستند به دانايى وتوانايى، اين گونه بيان شده است:

»سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَ وَاجِبُ هُوَ عَلَي الْأُمَّةِ جَمِيعاً فَقَالَ لَا فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ قَالَ اِنَّمَا هُوَ عَلَي الْقَوِيِّ الْمُطَاعِ الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْكَرِ لَا عَلَي الضَّعِيفِ الَّذِي‏لَا يَهْتَدِي سَبِيلًا اِلَي‏أَيًّ مِنْ أَيًّ يَقُولُ مِنَ الْحَقِّ اِلَي الْبَاطِلِ«21

از امر به معروف و نهى از منكر پرسيده شد كه آيا بر تمام مسلمانان واجب است؟

امام )ع( فرمود: خير.

گفته شد: چرا؟

فرمود: زيرا آن، بر انسانى كه از دستورش پيروى مى‏شود و نيز عالمى كه معروف را از منكر باز مى‏شناسد، واجب است، نه بر انسان كم توانى كه نه راه هدايت را مى‏شناسد و نه حق و باطل را.

بنابراين امر به‏معروف‏و نهى‏از منكر بر عالمان و توان‏مندان واجب است، نه بر ناتوانان و نادانان، چون اين‏دو گروه، نه از سوى ديگران اطاعت مى‏شوند، و نه‏راه درست و حق را از باطل مى‏شناسند، تا مردم را به سمت درستى رهنمون گردند.

ممكن است اين شبهه يا پرسش به ذهن آيد كه قدرت وتوانايى، فساد مى‏آورد، پس نبايد به عنوان يك اصل وكاركرد درساختار اجتماعى پذيرفته شود!

در پاسخ مى‏توان گفت كه قدرت فساد زا نيست، بلكه سوء استفاده ازآن و قرار گرفتن‏اش دردست زنگى مست، فساد مى‏آورد. از سوى ديگر، قدرت هنگامى فساد و ستم زا مى‏گردد كه به گونه انحصارى درآيد. البته قدرت وتوانايى، به طور طبيعى ميل به انحصارى شدن دارد. از اين روى، در تفكر وباور اسلامى، توانايى همگان و مسؤولانه ونيز توانايى كه درخدمت تأمين حقوق ومنافع ديگران قرار داشته باشد و در سايه و همجوار اصل عدالت عمل كند، به عنوان مقصد و اصل، طلبيده وپذيرفته شده است. روشن است كه چنين توانايى، ارتقاء واصلاح به همراه دارد. اين واقعيت وحقيقت، در كلام معصومان به روشنى تبيين و بازتابيده است.

امام صادق)ع( فرمود:

»سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ )ص( مَنْ أَحَبّ النَّاسِ اِلَى اللَّهِ قَالَ أَنْفَعُ النَّاسِ لِلنَّاسِ«22

از پيامبر)ص( پرسيده‏شد: محبوب‏ترين مردم نزد خدا كيست؟

فرمود: كسى كه بيش‏ترين منافع را براى همگان فراهم مى‏آورد.

پيامبر)ص( فرمود:

»لم نُبعَث لجمع المال و لكن بعثنا لانفاقه. «23

ما پيامبران، نه براى گردآورى مال، كه براى انفاق آن برانگيخته شديم.

رسالت رسولان الهى، نه گردآورى ثروت كه گسترش و پخش مال و داراييهاست تا همگان از آنها بهره‏مند گردند.

امام رضا )ع( فرمود:

»إنّ علّة الزكاة مِن أجل قوت الفقراء وتحصين أموال الاغنياء لأن الله عزوجل كلف اهل الصحة القيام بشأن اهل الزمانه والبلوى... والحث لهم على المواساة وتقوية الفقراء والمعونه لهم على امر الدين... كم أن يصيروا مثلهم فى امور كثيره... «24

فلسفه وجودى زكات به خاطر تأمين معيشت فقرا و نگهدارى دارايى ثروت‏مندان است. خداوند سالمها و داراها را مكلّف به رسيدگى به امور انسانهاى زمين‏گير و ناتوان نموده است... تا رسيدن به برابرى و توانا سازى نابرخوردارها و ناتوانها و يارى رساندن به آنها در امر دين.

امام صادق )ع( فرمود:

»ان الله فرض للفقراء فى مال الاغنياء مايسعهم ولو علم أن ذلك لايسعهم لزادهم. أنهم لم يوتوا من قبل فريضة الله عزوجل ولكن اوتوا من منع من منعهم حقهم لامما فرض الله لهم ولو أن الناس أدوا حقوقهم لكانوا عايشين بخير. «25

خداوند در اموال و دارايى ثروت‏مندان و توان‏مندان حقوق مالى را براى ناتوانها به اندازه‏اى كه موجب توسعه زيستى آنان را فراهم آورد، قرار داده است. اين حقوق ،نه از آن رو كه از واجبات الهى است پرداخت مى‏شود، بلكه از آن جهت كه از شمار حقوق طبقات و اصناف نامبرده بوده و كسانى آنها را از اين حقوق‏شان بازداشته‏اند، تأمين مى‏شود. اگر مردم حقوق يكديگر را رعايت و تأمين نمايند به خوشى و سلامت زندگى خواهند كرد.

4. قدرت سياسى سيّال و مسؤول: قدرت سياسى، نمود ونمادى از قدرت واراده عمومى يك ملّت و كشور است كه در ساختارهاى اجتماعى به صورتهاى گوناگونى نمود مى‏يابد. به ديگر سخن، يكى ازكاركردهاى ساختار اجتماعى مديريت قدرت سياسى است.

به گونه كلى در ساختار اجتماعى دو نوع مديريت و رويكرد در باب قدرت سياسى وجود دارد.

يكم. ساختارى كه در آن قدرت سياسى امانت، خدمت و ملك مشاع همگان است. برآيند بيرونى و عينى اين رويكرد و مديريت، همانا، پاسخ‏گويى و سيّال بودن قدرت سياسى است. در چنين ساختار اجتماعى، فرصت وظرفيت ارتقاء واصلاح سبك زندگى بيش‏تر و گسترده تر است; زيرا عناصر و عوامل كليدى اصلاح و ارتقاء، مانند اراده آزاد، فعّاليّت خرد جمعى، مسؤوليت پذيرى و پاسخ گويى، مى‏تواند به فرهنگ عمومى تبديل شود. در چنين ساختار اجتماعى است كه خوب و بد، درست و نادرست، حقّ و ناحق آشكار مى‏گردد و عيبها، كمبودها، آفات و آسيبها وعوامل بازدارنده وفروهنده، شفّافيّت مى‏يابد و در نتيجه، كوشش مى‏شود تا آفات و آسيبها شناسايى و درمان گردند وخير و خوبى و حقيقت انتخاب، استوار و اسقرار پيدا بكند.

دوم. ساختار اجتماعى كه در آن قدرت سياسى، شغل، ثروت، ميراث و ملك شخصى فرد يا گروه خاص است. عدم پاسخ‏گويى، مسؤوليت ناپذيرى، انجماد و انحصار قدرت سياسى، نتيجه طبيعى و قهرى چنين ساختار اجتماعى خواهد بود. در چنين ساختارى، آزادى اراده، اختيار، خرد وتجربه جمعى معنى و مصداق پيدا نمى‏كند. از اين رو، امور فقط سياه و يا سفيد ديده مى‏شود; آن چه وجود دارد، يا خوب، درست، حقّ و كامل است ويا نادرست، باطل و ناقص. و بدتر آن كه اين خط واحد و وضعيت ثابت از سوى قدرت سياسى تعيين وترسيم مى‏گردد. درنتيجه يك گزينه بيش وجود ندارد ويا نمى‏تواند داشته باشد. بنابراين، ارتقاء واصلاح امور از جمله سبك زندگى، در عمل، ناممكن و ناشدنى مى‏گردد.

نگاهى به سيره رفتارى وگفتارى على)ع( درمقام امام و رهبر جامعه اسلامى، سيّال بودن و مسؤوليت پذيرى قدرت سياسى را روشن مى‏كند و نيز اين كه حكومت چگونه مى‏تواند بر رفتار وكردار مردم تأثير دوگانه داشته باشد.

حضرت پاسخ‏گويى، نقدپذيرى، خطاپذيرى، مشورت و مشاركت را براى همگان و بويژه براى حاكمان و مديران جامعه ضرورى مى‏داند و عدالت و حق را به عنوان دو شاخص و اصل در رفتار و بده‏بستان ميان مردم و حاكمان معرفى مى‏نمايد:

»و لاتظُنّوا بى استثقالاً فى حقً قيل لى و لاَالتِماس اعظامً لنفسى فانه مَنِ استثقَلَ الحقَ أن يقال له أوِالعدلَ أن يعرض عليه كانَ العمل بهما اثقَل فلا تكفّوا عن مقالةً بحقً أو مشورةً بعدل فانّى لستُ فى نفسى بفوق أن أُخطى‏ءَ و لاآمنُ ذلك مِن فِعلى«26

و گمان مبريد اگر حقّى به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد، يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم; زيرا كسى كه شنيدن حقّ، يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد، عمل كردن به آن براى او دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حقّ، يا مشورت در عدالت خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى‏دانم.

آن حضرت، در نظارتها، دستورها و رهنمودهايى كه به كارگزاران حكومتى ارائه داده است، اين حقيقت را بيان كرده است كه حكومت كردن بر مردم، به معناى آقايى و سلطه داشتن و خود را برتر و بهتر از مردم ديدن نيست، بلكه از نوع خدمت وخادم بودن است:

»و لايرغَبَ عنهم تفضّلاً بالامارةِ عليهم فانهمُ الاخوانُ فى الدين و الاعوانُ علَى استخراجِ الحقوق«27

و با مردم به جهت اين كه بر آنها حكومت دارد، بى اعتنايى نكند، چه اين كه مردم برادران دينى و يارى دهندگان در استخراج حقوق الهى مى‏باشند.

آن حضرت استقرار عدالت در جامعه، اعتماد و دوستى بين مردم و كارگزاران، خير خواهى و مسؤوليت پذيرى دوسويه و نظارت مردم بر كاركرد دولتمردان را سفارش مى‏كند:

»وانّ افضلَ قرّةِ عينِ الولاةِ استقامةُ العدل فى البلاد و ظهورُ مَودّةِ الرعيةِ و انه لاتَظهرُ مودّتُهم الا بسلامةِ صدورِهم ولاتصحّ نصيحتُهُم الا بِحيطَتِهِم على ولاةِ الامورهم و قِلّةِ استِثقالِ دُوَلهِم... «28

و همانا برترين روشنى چشم زمامداران، برقرارى عدل در شهرها و آشكار شدن محبّت مردم نسبت به رهبر است، كه محبّت دلهاى رعيّت جز با پاكى قلبها پديد نمى‏آيد، و خير خواهى آنان زمانى است كه با رغبت و شوق پيرامون رهبر را گرفته و حكومت بار سنگينى را بر دوش رعيّت نگذاشته باشد.

بنابراين ساز و كار حكومت در اصلاح و ارتقاى سبك زندگى مردمان در ساحَتِ سياسى به ديدگاه و رفتار و كاركرد حاكم و مديران حكومتى باز مى‏گردد; اگر به شيوه درست، انسانى و اسلامى انجام شود، اصلاح سبك زندگى را نيز در پى دارد. و چنان چه نادرست و بيرون از ارزشهاى انسانى و اسلامى باشد، سبب تخريب، انحراف و فساد مى‏شود. در سخن پيامبر)ص( اين حقيقت چنين بيان شده است:

»صنفان مِن أُمتى أذا صَلَحا صلَحَت أُمتى و إذا فسدا فسَدَت أُمتى، قيل يا رسول الله و مَن هُم؟ قال: الفقهاء و الأمراء«29

دو گروه‏اند از امّت من كه وقتى صالح باشند امّت نيز صالح مى‏شوند و وقتى فاسد باشند، امّت فاسد مى‏شود، پرسيدند آنان چه كسانى اند؟ فرمود: فقيهان و حاكمان.

5. سيستم قضايى: از سازه‏ها و عناصر حياتى وكليدى ديگر در ساختار اجتماعى، نظام قضايى است. سيستم قضايى نيز مى‏تواند سرچشمه فساد و يا اصلاح جامعه باشد. اين سيستم هرگاه ابزار اعمال قدرت در خدمت حكومت و نظام سلطه باشد، فساد زا و تخريب گر خواهد بود. طبعاً سبك زندگى كه در چنين ساختار اجتماعى شكل بگيرد گرفتار آفات وآسيبهاى گوناگون مى‏گردد.

وهرگاه نظام وسيستم قضايى در خدمت عدالت، امنيّت و تأمين حقوق مردم باشد، برآيند عينى و جمعى آن اصلاح و ارتقاى رفتار و فعّاليّت انسان در نظام تعاملات و ارتباطات است. و در چنين ساختارى سطح و سقف سلامت سبك زندگى گسترده است و زمينه براى اصلاح آن فراهم خواهد بود. يكى از ساز وكارهايى كه اين مهم را در جامعه عملياتى مى‏كند، حكومت است. نظام حاكم بر جامعه با استقلال دادن به سيستم قضايى و احترام و اعتماد به آن و حفظ حريم دستگاه قضا مى‏تواند امنيّت حقوقى مردم و عدالت و صلح را تأمين كند و جلو فسادهايى كه از اين راه ممكن است به سبك زندگى مردم وارد شود و آن را به انحراف بكشاند، بگيرد.

در اسلام، به چنين سيستم قضايى براى تنظيم روابط اجتماعى و برقرارى عدالت حقوقى و دستيابى به صلح، بسيار سفارش و تأكيد شده است و همه انسانها، بويژه حكومتها، مسؤوليت دارند تا با اجراى ساز وكارهاى شايسته، اين مقصد بزرگ و حياتى را محقق سازند:

»... و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل«30

و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد.

»... ولايجرمنّكم شنئان قوم على الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوا واتقوا الله ان الله خبير بما تعملون«31

و نبايد دشمنى گروهى، شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد، عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديك تر است، و از خدا پروا داريد، كه خدا به آن چه انجام مى‏دهيد آگاه است.

اجرا و تأمين عدالت حقوقى در تمامى شرايط و در همه حوزه‏ها و براى همگان، از جمله حقوق انسانى است كه پايدارى و سلامت جوامع و افراد را در زندگى تأمين مى‏كند. و در نتيجه سبك زندگى صالح و سالم را به بار مى‏نشاند.

6. موقعيّت و نقش: راه ديگرى كه حكومت مى‏تواند در اصلاح سبك زندگى مردمان نقش بيافريند آن است كه ساختار اجتماعى‏اى پايه ريزى كند كه نقشها و جايگاه‏ها براى انسانها بر اساس و پايه شايستگيها ايجاد بشود; زيرا پايگاه‏ها و نقشها از عناصر سازنده سبك زندگى است و در اصلاح آن نيز اثر گذار است. حكومت، چون در نوع ساختار اجتماعى نقش و سهم مهم و بسزايى دارد، به طور طبيعى از همين راه بر تعيين پايگاه‏ها و نقشها تأثير اثباتى و سلبى، انبساطى وانقباضى مى‏گذارد.

پايگاه‏ها و نقشها اگر انحصارى، روابطى و دستورى باشد، سبك زندگى به گونه درست و صحيح سامان نمى‏يابد، زيرا در چنين فضايى، سبك زندگى متأثر از همان اوصاف، بسته و شكننده خواهد بود. امّا هرگاه از موقعيتها و نقشها انحصار زدايى، روابط زدايى و دستورى زدايى گردد، در سبك زندگى نيز باز و اصلاح پذيرمى شود. از همين رو، در فرهنگ اسلامى حكومت وظيفه دارد ساختارى را براى جامعه ايجاد كند كه در آن سه وصف بازدارنده ياد شده; يعنى انحصار، رابطه و دستور در به وجود آمدن موقعيتها و نقشها زدوده شود و استحقاق و ضوابط جايگزين گردد.

على )ع( فرمود:

»وليس امرؤ و إن عظمت فى الحق منزلته وتقدمت فى الدين فضيلته بفوق أن يعان على ما حمّله الله من حقّه ولا امرؤ وإن صغرته النفوس واقتحمته العيون بدون أن يعين على ذلك أو يعان عليه«32

هيچ كس، هر چند قدر او در حقّ، بزرگ و ارزش او در دين، بيش‏تر باشد بى نياز نيست كه او را در انجام حقّ يارى رسانند، و هيچ كس، گر چه مردم او را خوار شمارند و در ديده‏ها بى ارزش باشد، كوچك تر از آن نيست كه كسى را در انجام حقّ يارى كند يا ديگرى به يارى او برخيزد.

و نيز فرمود:

»إن افضل الناس عندالله من كان العمل بالحق أحب اليه وإن نقصه و كرثه من الباطل وإن جرّ اليه فائدةً وزاده«33

برترين مردم در پيشگاه خدا كسى است كه عمل به حقّ در نزد او دوست داشتنى تر از باطل باشد، هر چند از قدر او بكاهد و به او زيان رساند وباطل بر او سود رساند و بر قدر او بيفزايد.

مفهوم ومضمون اين دو سخن امام على)ع( اين است:

نخست آن: پايگاه‏ها، جايگاه‏ها و نقشها به تنهايى افراد و دارندگانش را در برابر اجراى عدالت و حقيقت بيمه نمى‏كند.

دو ديگر: جايگاه‏ها، عامل و معيار فراترى و فروترى انسانها نيست، بلكه آن چه به انسان ارزش مى‏دهد، همانا حقّ شناسى و مهم تر از آن، پيروى و عمل به حقّ است.

سه ديگر: عمل به حقّ و عدل و راستى اختصاص به فرد و يا گروه خاصى ندارد، بلكه براى همگان باز بوده و مسؤوليت همگان است. و در واقع جايگاه هركسى )سياه و سفيد، فقير و ثروت‏مند، رهبر و رهرو، خواص و عوام، عالم و غير عالم... . ( بر بنياد عمل به حقّ تعيين وترسيم مى‏گردد.

پيداست كه اين ويژگيها، تنها دريك ساختار اجتماعى باز، كه حكومت ايجاد مى‏كند، ممكن و ميسّر مى‏شود. امام على)ع( براى به اجرا درآمدن اين حقيقت، چنين سفارش فرمود:

»ثمَّ انظُر فى امور عُمّالك فَاستعمِلهُم اختباراً و لاتوَلّهم مُحاباةً و أَثَرةً فانهما جِماعُ مِن شُعبِ الجور وَ الخِيانه و تَوَخَّ مِنهم اهلَ التّجرِبه و الحيا مِن اهلِ البيوتات الصالحه«34

در فعّاليّت و گزينش كارمندانت بينديش و پس از آزمايش و آزمون، به كارشان بگمار و با ميل شخصى و رابطه بازى و بدون مشورت با ديگران، آنان را به كارهاى مختلف بر نگزين; زيرا اين خيانت و ستمگرى است. كارگزاران را از مردم با تجربه و كاردان و متعهّد و انسانهاى سالم انتخاب كن.

نتيجه

1. سبك زندگى درساختار اجتماعى شكل مى‏گيرد.

2. ارتقاء و اصلاح يا افساد و افول ساختار اجتماعى، بى گمان بر سبك زندگى تأثير مى‏گذارد.

3. ساختار اجتماعى از قلمروهايى است كه حكومت در آن نقش و سهم برجسته وتعيين كننده دارد.

4. تأثير و نقش حكومت بر سبك زندگى از دو راه انجام مى‏گيرد: رفتار و كاركرد كارگزاران حكومت، و ديگر از راه ساختار اجتماعى.

5. ساز وكار نقش حكومت در اصلاح و ارتقاى سبك زندگى از راه ساختار اجتماعى وقتى است كه حكومت به توليد وتقويت ساختار اجتماعى، كه واجد كاركردها و ويژگيهاى ذيل باشد، همت گمارد:

- تحرّك اجتماعى باز و عمودى ايجاد شود.

- اجتماعى سازى هنجارها به گونه مشورتى، مشاركتى، حق مندانه وآگاهانه انجام بگيرد.

- اقتصاد معطوف به توانا سازى مردم باشد.

- قدرت سياسى سيّال و مسؤول باشد.

- سيستم قضايى خادم عدالت، امنيّت و حقوق مردم باشد، ابزار قدرت سياسى و محكوم روابط و تعلقات نباشد.

- از موقعيتها و منزلتها انحصار زدايى، روابط زدايى ودستور زدايى بشود.

 منابع

- قرآن كريم.

- تحف العقول، حرانى، با تصحيح على اكبر غفارى، انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين، قم، چاپ دوم، 1404.

- سنن النبى، علامه طباطبايى، مؤسسة النشر الاسلامى، التابعة لجماعة المدرسين، بقم المقدسه، 1419.

- صحيح بخارى، محمد بن اسماعيل، بيروت، دارالفكر، 1401.

- كافى، كلينى، دارالحديث، قم، چاپ اول، 1429ق.

- مشكاة الانوار، طبرسى، تحقيق مهدى هوشمند، دارالحديث، قم، 1418.

- مغازى واقدى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، نشر دانشگاهى، تهران، 1369.

- المقنعه، مفيد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413ق.

- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، انتشارات اميرالمؤمنين، قم.

پى‏نوشتها:

1. سوره يونس، آيه35.

2. سنن النبى علامه طباطبايى 134.

3. نهج البلاغه، حكمت 454/73.

4. همان، نامه 394/45.

5. سوره توبه، آيه 71.

6. المقنعه، مفيد، باب الامر بالمعروف و نهى عن المنكر / 808.

7. سوره آل عمران، آيه 104.

8. سوره حج، آيه 41.

9. مغازى واقدى، ترجمه مهدوى دامغانى/333.

10. همان.

11. سنن النبى علامه طباطبايى /131، الملحقات فى معاشرته، روايت 36.

12. همان/132.

13. وسايل الشيعه، ج 222/16.

14. همان/ 317.

15. صحيح بخارى، ج111/5

16. كافى، ج 717/4.

17. وسايل الشيعه، ج 130/16.

18. نهج البلاغه، خطبه 17.

19. وسايل الشيعه، ج 130/16.

20. همان / 122.

21. كافى، ج 495/9.

22. همان، ج 420/3.

23. مشكاة الانوار /321.

24. علل الشرايع، ج 369/2.

25. كافى، ج 8/7.

26. نهج البلاغه، خطبه 216.

27. همان، نامه 26.

28. همان، نامه 53.

29. تحف العقول، / 50.

30. سوره نساء، آيه 58.

31. سوره مائده، آيه8.

32. نهج البلاغه، خطبه 216.

33. همان، خطبه 125.

34. همان، نامه 53.