دی 1393 دوشنبه
آخرین شماره ها
نشریات دیگر
امکانات مقاله
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
حضور در زمان از طريق مذاكرات بين الاديان



توفيق نشر مجله حوزه را به دفتر تبليغات اسلامى تبريك مى گويم .اينجانب مانند همه افراديكه علوم اسلامى را در حوزه علميه قم فراگرفته اند خود را فرزند آن حوزه مى دانم واز آن زمان كه اولين كتاب( صرف) يعنى( امثله) را در آن حوزه شروع كردم تاامروز به سرنوشت آن حوزه و همه حوزه هاى علوم اسلامى به شدت علاقه داشته ام . همواره مى خواستم بدرستى بفهمم كه دراين حوزه ها چه مى گذرد واين مراكز عظيم علمى در جهان فرهنگى بسيار پيچيده و غنى امروز كدامين پايگاه و چه نوع نقشى را دارند و وظايف و مسئوليتهاى آنها چيست و يا چه بايد باشد

پيروزى انقلاب اسلامى درايران حوزه هاى علوم اسلامى اين سرزمين را با مسئوليتها و مسائل بسيار عظيمى مواجه نموده و نقش آنها را به مراتب بيش از نقش يك مركز فرهنگى ساخته است .امروزازاين حوزهااين انتظار بزرگ مى رود كه آنها با همه مسائل امروز كه اداره يك جامعه به آگاهى عميق از آنها نيازمنداست سر و كار داشته باشند و با شجاعت و دقت فراوان با همه اين معضلات دست و پنجه نرم كنند.اين انتظار صد در صد منطقى است و بايد هم برآورده شود.

آنها كه دردمندند و مسائل زمان را مى فهمند مى دانند كه وقوع تحولات فكرى جديد در حوزه هاى علميه به دليل ورود برگشت ناپذير علماى دين در صحنه اداره جامعه امروزامرى صد در صداجتناب ناپذير و ضرورى گرديده و بدينجهت تحليلهاى بعضى از مقالات گذشته مجله( حوزه) را بايد خيلى خيلى جدى تلقى كرد. بايد دانست كه عمده ترين مسائل فكرى امروز جمهورى اسلامى ايران همين مسائل است و راه آينده اين نظام جديد وقتى بدرستى روشن مى شود كه به تعبير مقاله( آفاق فكرى) حوزه ها( حضور در زمان) پيدا كنند آنهم حضورى به تمام وجود و همه سرمايه ها و همه امكانات .

يك بخش ازاين مساله بسيار مهم( حضور در زمان) پرداختن حوزه هاى علميه به( مذاكرات بين الاديان) مى باشد و من مى خواهم مطلبى دراين زمينه بنويسم .

( مذاكرات بين الاديان) غيراز( منازعات و مجادلات بين الاديان) است . در منازعه و مجادله هدف بر زمين زدن طرف و محكوم نمودن اواست ولى در مذاكره هدف اينست كه انسان طرف را درست بفهمد و خود را نيز درست به او بفهماند تا هر دو طرف بتوانند آنچه را كه احسن واتقن است انتخاب كنند. منازعه و مجادله به خصومت و درگيرى مى كشاند ولى( مذاكره) بر روشن شدن حقيقت و در نتيجه به شكوفائى بيشتر فكر واحساس مى انجامد وانسانها را تواناى اين مى سازد كه در يك داد و ستد معقول و شيرين فرهنگى با يكديگر زندگى كنند .

اينجانب را عقيده اينست كه امروز براى جمهورى اسلامى ايران مذاكره بااديان بزرگ جهان مانند مسيحيت يهوديت (نه صهيونيسم ) بوديسم و هندوئيسم يك اقدام بسيار ضرورى است واقدام كننده به اين امر نيز دستگاهى غيراز حوزه هاى علميه نمى تواند باشد. حوزه هاى علميه ما بايد بااديان بزرگ دنيا به مذاكره به پردازند.ازاين مذاكره چندين فائده بزرگ حاصل مى شود.

واين فوائد آنقدر مهم است كه مى توان گفت جلب آنهااثر بزرگى در سرنوشت جمهورى اسلامى دارد.

اين فوائد بر دو قسم اند فرهنگى و سياسى واينك به توضيح هر كدام از آنها مى پردازيم .

فوائد فرهنگى
ما معتقد هستيم كه اسلام يك آئين جهانى است و معناى اين سخن اينست كه جهان بينى وايدئولوژى اسلام را مى توان به انسانهاى همه عصرها و همه جامعه عرضه كرد و به عبارت ديگر عناصر تشكيل دهنده جهان بينى و ايدئولوژى اسلام در عقول وافكار همه انسانها پايگاه دارد واگر درست بيان شود انسانها صحت و حقانيت آنرا در مى يابند و در خود نسبت به آن حالت پذيرش احساس مى كنند تااينجا مطلب روشن است ولى سخن دراينست كه امروزاكثريت مردم روى زمين پيرو يكى ازاديان بزرگ دنيا هستند و عقول وافكار آنها تحت تاثير جهان بينى ها و ايدئولوژى ها آن اديان مى باشد و ظرف ذهن آنها با عناصر آن جهان بينى ها وايدئولوژى ها قالبگيرى شده است براى چنين مردمى چگونه و با چه زبانى مى شوداسلام را بيان كرد؟اين سئوال مهمترين مطلبى است كه بايد بدان پرداخته شود.

نگارنده را عقيده اينست كه بيان اسلام براى پيروان اديان بزرگ دنيا تنها در صورتى مى تواند موثر و مفيد باشد كه اين بيان در شكل مقايسه اى انجام شود.

بيان مقايسه اى آن نوع از توضيح است كه براثر آن انسان مخاطب اين توانائى را پيدا مى كند كه عناصر فكرى جديد را كه به وى عرضه مى شود با عناصر فكرى كه خود قبلاداشته بسنجد و دريابد كه ازاو خواسته مى شود كدام عنصر فكرى خود را رها كند و به جاى آن كدام عنصر فكرى جديد را بگذارد نسبت ميان آنچه عرضه مى شود و آنچه خود وى دارد چيست و كدام يك از آنهاازاعتبار منطقى و ياارزشى بيشتر برخورداراست 3

به عبارت ديگر ما وقتى با يك مسيحى يا يهودى يا بودائى يا هندو مواجه مى شويم و او را دعوت به اسلام مى كنيم . بايد بتوانيم براى او روشن كنيم كه مثلا تصويراسلام از مساله خدا واسماء و صفات او چيست و تصويراديان آنهاازاين مساله چيست و در مقام مقايسه اين دو تصوير با يكديگر اعتبار منطقى وانسانى كدام يك از اينها بيشتراست و كدام يك ازاين دو تصوير عقل و دل انسان را به رضايت واطمينان بيشترى مى رساند مثلا تصويراسلام واين اديان از خود انسان از جهان طبيعت از جامعه انسانى از تحولات تاريخى واز همه مسائل عمده ديگر كه تمام وجودانسان متفكر را به خود مشغول مى دارد تنهااين نوع از بيان است كه مخاطب را به تفكر و سپس داورى توانا مى سازد و تلاش ما را مثمرثمر مى گرداند و گرنه القاء و تلقين يك جانبه مطلب چون به علت عقايد قبلى مخاطب با مقاومت طبيعى وى مواجه مى شود و نتيجه اى نخواهد بخشيد و جز آب در هاون كوبيدن نخواهد بود. 4

اگر مطلب فوق را بپذيريد نوبت به اين سخن مى رسد كه بايد عناصر تشكيل دهنده جهان بينى وايدئولوژى دين اسلام واديان ديگر در يك جدول مقايسه اى تدوين و تنظيم شوداين تدوين و تنظيم از چه راه مى تواند محقق شود؟ تنها راه عملى شدن اين مهم اينست كه علماى اسلام و علماى اديان بزرگ دنيا در كنار هم بنشينند و با مذاكرات و گفتگوهاى دوراز نزاع و مخاصمت هر كدام محتوا و شكل عناصراساسى جهان بينى و ايدئولوژى خود را در يك جدول مشخص سازند و سپس بااشتراك در سعى جدول مقايسه اى را تنظيم كنند كه نشان دهد كدام مطلب در مقابل كدام مطلب قرار دارد.

ممكن است كسى بگويد براى تنظيم يك جدول مقايسه اى چو نيازى به علماى اديان ديگر هست . علماى اسلام خودشان اين جدول مقايسه اى را تنظيم مى كنند. بايد عرض كنم چنين كار يكطرفه از دو نظر موفق نخواهد بود و ما را به نتيجه نخواهد رساند.

اولا از اين نظر موفق نخواهد بود كه پيروان اديان بزرگ دنيا به ما اين حق را نخواهند داد كه جدول عناصر دينى آنها را ما تنطيم و تدوين كنيم و معتقد خواهند شد كه ما چون در درون فرهنگ دينى آنها قرار نداريم مطالب آنها را درست نفهميده ايم و يااز روى تعصب دينى آنها را تحريف نموده ايم و بااين برداشت كه آنها خواهند داشت اعتمادشان به ما جلب نخواهد شد و در نتيجه با جدول تنظيمى ماازاول با مقاومت منفى روبرو خواهند شد در حاليكه وقتى علماى دينى خود آنها در تنظيم چنين جدولى دست داشته باشنداين كار در ميان آنان ازاعتبار برخوردار خواهد شد. و با ديده اعتماد بدان خواهند نگريست .

ثانيا حقيقت اينست كه اطلاعات فعلى حوزه هاى علماى اسلام از نظريه ها و تفسيرها و بيان هاى جديدى كه در دو قرن اخير دراديان بزرگ دنيا پيدا شده محدود مى باشد مثلا در جهان مسيحيت امروز نظرهاى جديدى در باب عقايداساسى مسيحيان جهان دارد در جهان مسلمين ناشناخته مى باشد از باب مثال يكى ازاين نظرهااين است كه شرح حال مربوط به حضرت عيسى كه در عهد جديد ( انجيل هاى چهارگانه ) آمده روايت يك حادثه واقعى تاريخى نيست بلكه يك بيان سمبليك مى باشد كه غرض از آن رساندن يك (حقيقت معنوى مربوط به سرنوشت انسان) به مخاطبان اين كتب مى باشد همچنين يك نظر جديد ديگراين است كه بر خلاف عقيده رائج سابق مسيحيت ايمان آوردن به حضرت عيسى راه منحصر به فرد نجات انسانها نيست و اديان بزرگ ديگر دنيا نيز كه بر محور( خدا) شكل گرفته اند هر كدا راهى براى نجات انسان و وصول كمال معنوى مى باشند .

نظرهاى تازه ديگرى چه در عالم مسيحيت و چه در عالم اديان ديگر بزرگ دنيا بوجود آمده كه نگارنده نه از همه آنهااطلاع دارد و نه در اينجا در مقام بيان همه آن قسمت كه در آن مطلع مى باشد هست غرض اين است كه حرفهاى تازه زيادى در عالم اين اديان به وجود آمده كه علماى اسلام وقتى بدرستى از آن آگاه مى شوند كه مذاكرات مستقيم با صاحبان خوداين نظرهاانجام گيرد و خود آنها تقرير كنند كه چه مى خواهند بگويند. دراين زمينه كتاب ها و مقالات زيادى به زبانهاى عمده و رائج دنيا نوشته شده كه متاسفانه چيزى از آنها به فارسى ترجمه نشده و در زبان عربى نيزاين ترجمه ها و يااحيانا تاليف ها بسيار كم است پس اولين فائده فرهنگى مذاكرات بين الاديان اين است كه علماى اسلام را در امر عرضه كردن اسلام به پيروان اديان بزرگ دنياى امروز بصير و توانا مى سازد و كوشش هاى آنها را دراين امر قرين موفقيت مى نمايد.

دومين فائده بزرگ فرهنگى اين مذاكرات اين است كه مااز طريق اين مذاكرات در چگونگى تقرير مسائل و موضوعات مشترك ميان اين اديان معلومات و تجربه هاى جديدى كسب مى كنيم معناى اين سخن اين نيست كه مااز طريق اين مذاكرات مثلا در مساله ( تصوير خدا دراسلام) مسايل ديگراسلامى تجديد نظر مى كنيم هرگز نمى خواهم اين را بگويم بلكه مى خواهم بگويم مثلا در مسائلى ازاين قبيل كه انسانشناسى فرهنگى جامعه شناسى و روانشناسى درباره( ميل دينى انسانها و جامعه ها) چه مى گويند سخنان كسانى چون( اگوست كنت) ( دوركهيم) و (فرويد( (فويرباخ) و( ماركس) و( سارتر) و( راسل) و بسيارى از زمامداران ديگر دنيا كه در برابر دين ايستاده اند تا چه اندازه در جهان امروزازاعتبار علمى و يا فلسفى برخوردار مى باشند و آخرين پاسخهاى اين سخنان چه مطالبى هستند دراين مسائل علماى اديان ديگر به ويژه مسيحيان نظرها و تجربه هاى كاملا جديدى دراختيار دارند اطلاع ازاين نظرها و تجربه ها براى علماى اسلام بسيار مفيد و حتى ضرورى است .

مسائلى از آن نوع كه در بالا توضيح داديم مسائل مشترك اديان واز جمله اسلام مى باشد و چون به ويژه علماى مسيحيت از سيصد سال قبل به اين طرف در محيط علمى و صنعتى غرب باانواع نظرهاى مخالف اساس دين و ديندارى مستقيما روبرو بوده اند بر حسب ابتلاء واجبار به كاوشهاى عميقى دراين نظرها پرداخته اند آنان كوشش نموده اند پاسخ اين آراء الحادى را در خود مردمشناسى جامعه شناسى و يا روانشناسى و علومى از اين قبيل بپايند و موفقيتهاى زيادى نيز دراين زمينه كسب كرده اند. امروز براى يك روشنفكر غربى سخنان ضددينى كسانى چون( اگوست كنت) و يا( دور كهيم) و يا( فرويد) و( ماركس) چندان جاذبه اى ندارد در حاليكه براى روشنفكران جوامع شرقى هنوزاين حرفها يك جاذبه قوى دارد و مانند نقل و نبات است . علت اين واقعيت اين است كه در جوامع غربى به همت علماى دينى آن جوامع به نحو موثرى پنبه آن مطالب زده شده و با روش هاى متداول در علوم انسانى (قطع نظراز فلسفه و عرفان ) نشان داده شده كه اين سخنان حداكثر مى تواند فقط يك نظريه باشد كه نظريه هاى معارض ديگرى در برابر آن قرار دارد و نه اينكه آخرين سخن باشند در سيصد سال گذشته عده زيادى از علماى دينى مسيحيت و يهوديت وارد ميدان علوم تجربى وانسانى شدند و تخصص دراين رشته ها را با تخصص در علوم دينى جمع كردند وازاين راه توانستند عداوت عميقى را كه ميان علم و دين به علت اوضاع خاص قرون وسطى پيش آمده بوده از ميان بردارنداين جامعيت همان چيزى است كه در گذشته علماى اسلام داشته اند كه كسانى چون خواجه نصيرطوسى وابن سينااز نمونه هاى بارز آن هستند.

از موضوع دور نشويم آنچه درباره يك مساله اساسى مشترك ميان اديان الهى يعنى مساله حس دينى انسانها و جوامع گفتيم نظائر فراوان دارد و من فقط يك مثال را بيان كردم . و در همه اين مطالب تحقيقات فراوانى صورت گرفته كه بايد علماى اسلام قبل از هر چيز براى آگاهى درست از آنچه به ويژه در علوم انسانى مى گذرد و سپس براى توانمندى جهت بيان دين براى توده هاى عظيم روشنفكران جوامع خوداين تحقيقات را دراختيار داشته باشند. ما براى سخن گفتن از خدا به زبان فلسفه و عرفان سرآمد جهان هستيم ولى در آن قبيل تحقيقات و بيان مساله خدا به زبان علوم ديگر نياز به كسب آگاهى هاى جديد داريم و كليداين آگاهى ها آن عده از علماى اديان بزرگ دنيا مى باشند كه بيش از دو قرن است در آن واديها گام نهاده اند و در مذاكره وارتباط با آنهااست كه اين ميراث علمى مى تواند به حوزه هاى علوم اسلامى منتقل شود و ما به اين ميراث نياز داريم .

دراينجا ذكر يك مثال را مفيد مى دانم . به بينيداز جمله روانكارانى كه كتب او درايران مشتريان فراوان پيدا كرده و به اين جهت اغلب كتابهاى او به فارسى ترجمه شده آقاى( اريك فروم) است . كسانى كه با كتابهاى اين مرد آشنا هستند مى دانند كه او يك فرد معتقد به( خدا) در آن مفهوم دينى كه ما داريم نيست . آيا كسى از خود پرسيده است . چرا كتابهاى او درايران اينقدر خواننده دارد واين خوانندگان از چه تيپ فكرى هستند؟ من اين طور مى فهمم كه( اريك فروم) دراغلب كتابهاى خوداز( انسانيت والا) حرف مى زند كه ما فوق( محيط زدگى و خودمحورى) است واز طرفى عده زيادى در جامعه ما وجود دارند كه متاسفانه بااسلام واقعى آشنا نيستند. ولى واقعا مى خواهند برتراز محيط زدگى و خودمحورى زندگى كننداين عده زبانحال و نياز درونى خود را در تحليلهائى از گونه تحليلهاى آقاى فروم مى يابند و بدينجهت به اين كتابها علاقه دارنداما همين افراد كتب مذهبى را كه درست همان هدف برتر نمودن انسان از محيط زدگى و خودمحورى را با زبان قديمى فلسفه و تحت عنوان خدا محورى را تعقيب مى كنند نمى خوانند واين كتابهاى برايشان جالب نيست خوب اينها انسانهائى هستند كه گر چه اهل مطالعه هستند ولى بهر دليل كه باشد قالب هاى ذهنى آنها قالب هاى فلسفى سنتى نيست بلكه قالب هائى است كه بيشتر با تحليل هاى روانى سازگارى دارد. مااگر مسئله خدا و دين و سرنوشت انسان و قيامت و همه مسائل ديگرازاين گونه راه با زبان تحليل روانى به اين انسانها عرضه كنيم مطمئنا براى آنها بسيار جالب خواهد بود و آنها نيز با حقيقت اسلام آشنا خواهند شد ولى با زبانى ديگر و در قالبهاى ذهنى ديگر. براى دسترسى به اين زبانها و قالبهاى جديداست كه ما به تجربه هاى ديگران نياز داريم .

فوائد سياسى
فوائد فرهنگى مذاكرات بين الاديان در آنچه گفته شد خلاصه نمى شود ولى براى اينكه سخن طولانى نشود به ذكر آن دو فائده بزرگ كه توضيح دادم اكتفا مى كنم و به توضيح منافع سياسى اين كار مى پردازم .

ما براى تثبيت موقعيت سياسى جمهورى اسلامى ايران در صحنه بين المللى نياز شديدى به اين داريم كه اولا پيشداوريهاى نادرستى را كه براثر جنگهاى صليبى و مانند آن دراذهان مردم غرب وجود دارد بزدائيم و ثانيااين مردم را با دست آوردهاى فرهنگى مذهبى انقلاب اسلامى ايران آشنا سازيم .اين دو كار موجب مى شود كه مردم كشورهاى غربى با جامعه كنونى ما كه مى خواهد باارزشهاى نوينى جاى خود را در جهان باز كند با ديد واقع بينانه ترى برخورد كنند و خواستها و واقعيتهاى جامعه ما را بدرستى درك كنند و آن را بصورت يك واقعيت پذيرا گردند. و به توانند با ما به اصطلاح ( زندگى مسالمت آميز) داشته باشند (توجه كنيد كه سخن از ملتهااست و نه دولتها) دراينكه ايجاد چنين آمادگى در مردم غرب براى جمهورى اسلامى يك نياز مبرم سياسى مى باشد جاى شك نيست و آنانكه فكر مى كننداصلا نبايد روى مردم غرب حساب كرد و تمام محاسبات را فقط روى مردم جوامع غيرصنعتى و غيرعلمى دنيا بايد باز كرداشتباه مى كنند.امروز نيروى مادى جهان يعنى كليدهاى علم و صنعت بيش از هر جاى ديگر در دست مردم غرب مى باشد و ما به اين كليدها سخت نياز داريم و بايد كارى كنيم كه دارندگان اين كليدها ما را بصورت يك واقعيت البته يك واقعيت نيرومند و آزاده و با شرف به رسميت بشناسند و حاضر شوند با ما زندگى مسالمت آميزانسانى داشته باشند نه زندگى خصومت آميز ناشى از پيشداوريهاى غلط.البته مردم محروم جوامع غيرصنعتى و غيرعلمى متحدان استراتژيك ما براى مبارزه عليه ستم بين المللى و برقرار نمودن يك موازنه انسانى در صحنه جهان هستند ولى اين مسئله اصلا به معناى بيرون كردن مردم غرب از دايره محاسبات اساسى جمهورى اسلامى به آن معنا كه ياد شد نيست

خوب حالا فكر مى كنيد يكى از موثرترين طريقه ها براى زدودن پيشداوريهاى غلط سابقه دار كه دراذهان مردم غرب عليه مسلمين و جامعه ما وجود دارد و راه شناختن آنها با دست آوردهاى جديد فرهنگى مذهبى انقلاب اسلامى چيست ؟

يكى از موثرترين طريقه هاى اينكار همين مذاكرات بين الاديان مى تواند باشد علماى دينى اديان بزرگ دنيا در ميان توده هاى مردم نفوذ فرهنگى دارند و بر خلاف آنچه عده اى خصوصا درباره كشورهاى مسيحى صنعتى فكر مى كنند هم اكنون علماى دينى مسيحيان بخش عظيمى از مردم اين كشورها را به دنبال خود مى كشند به آنها غذاى فرهنگى و معنوى مى رسانند در كشورهاى صنعتى مسيحى و مذهب نه تنها نمرده است و علماى دينى از رده خارج نشده اند بلكه در دهه هاى اخير روحيه دينى در مردم اين كشورها تقويت شده و علماى دينى نيز گردانندگان اين جريان هستند.

مقدمه لازم براى عوض شدن افكاراين مردم درباره جمهورى اسلامى عوض شدن افكار علماى دينى آنهااست واين ممكن نيست مگراز طريق همين مذاكرات بين الاديان از طريق نشستن بر سر يك ميز و روشن ساختن واقعيات براى اين علماى دينى .

در گذشته خصوصا خصومت مذهبى مسيحى عليه مسلمانان از طريق علماى دينى آنان برانگيخته شده است وامروز نيز رفع اين خصومت فقط با دست آنان ميسر خواهد بود توده هاى مردم چه در جوامع مسلمان و چه در جوامع غير مسلمان هميشه بيش از هر گروه و طبقه تحت تاثير علماى دينى خود بوده و هستند و زندگى مسالمت آميز ميان توده هاى اين جوامع متفاوت جزاز طريق تفاهم ميان اين علماى دينى ميسر نمى باشد واين مسئله جالب توجه است كه دراين پنجسال كه ازانقلاب اسلامى مى گذرد در ميان مهمانانى كه از خارج از كشور به مناسبتهاى مختلف به ايران دعوت شده اند تعداد شخصيتهاى مذهبى متاسفانه بسيار ناچيز بوده است و به نظر مى رسد به عمق اين مسئله توجه نشده است .

مبتكراين مذاكرات كه شرح آن رفت بايد حوزه هاى علوم اسلامى باشد زيرا تنهااين حوزه ها هستند كه علوم اسلامى را به صورت خالص و ناب در اختيار دارند و مى توانند آن را در چنين مذاكراتى عرضه بدارند و نيز اين حوزه ها هستند كه بايد با تجربيات نوينى در باب عرضه دين به نسل آگاه و پرتوقع امروز چنانكه شرحش رفت در طى اين مذاكرات آشنا شوند و بالاخره اين حوزه ها هستند كه بايد در همه صحنه هاى فرهنگى مذهبى از حالت بسته بودن و يك بعدى دوران اخير بيرون بيايند و به حالت جامعيت گذشته برگردند واين حوزه ها هستند كه مى توانند پس ازاين نيز منشا خيرها و بركتهاى زيادى براى جمهورى اسلامى گردند و معناى همه اين حرفهااين است كه حوزه ها بايد( حضور در زمان) داشته باشند. در پايان اين نوشته ازاشاره بدين مطلب ناگزيرم كه در گذشته پاره اى از محافل مسيحى مسلمانان را به مذاكرات بين الاديان دعوت كردند ولى مى بينيم - واز سالها قبل در گوشه و كنار دنيااين مذاكرات انجام مى گيرد - ولى مى بينيم مرد دانشمند و بيدارى چون شيخ محمد حسين كاشف الغطاء با آن مخالفت ورزيده و علت مخالفت خود را در جزوه اى تحت عنوان( المثل العليا فى الاسلام لا فى بحمدون) منتشر ساخته است بايد توجه كنيم كه آن مرد بيداراعتراضش براين بود كه شما مسيحيان مى خواهيد خود رااز موضع قدرت و مسلمانان رااز موضع ضعف بر سر يك ميز بنشانيد و همين مذاكرات را هم جاده صاف كن استعمار قرار دهيد اعتراض اين مرد بزرگ در آن شرايط كاملا درست بود .

ولى امروز شرايط صد درصد عوض شده واگر حوزه هاى جمهورى اسلامى ايران به منظور رسيدن به چنان فوائدى دست به ايجاد چنين مذاكراتى بزنداز موضع قدرت اين حركت راانجام خواهد داد و نه از موضع ضعف و خواهد دانست كه چه مى كند و دنبال چه اهدافى هست وابتكار عمل را نيز خود در دست خواهد داشت و مصداق سخن آسمانى قرآن كريم خواهد شد كه فرموده است :

(قل يااهل الكتاب تعالواالى كلمه سواء بيننا و بينكم ان لانعبد الاالله ولا نشرك به شيئا و لايتخذ بعضنا بعضااربابا من دون الله فان تولوا فقولوااشهدوا بانا مسلمون) .
آل عمران 64.)