دی 1393 دوشنبه
آخرین شماره ها
نشریات دیگر
امکانات مقاله
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
دستورالعمل ها 7



( 71 )

دستورالعمل ها (7)
زادالسالك
نامه اى ازعالم متبحر فيض كاشانى
قسمت دوم
و محصل آنچه ايشان پيامبر وائمه معصومين مى كرده اند وامر بان مى فرموده اند چنان كه از روايات معتبره بطريق اهل البيت ( عليهم السلام ) مستفاد مى شودازامورى كه سالك را لابداست از آن واخلال بان بهيچ وجه جايز نيست بعداز تحصيل عقايد حقه بيست و پنج چيزاست .

اول : محافظت بر صلوت خمس :اعنى گزاردن آن دراول وقت بجماعت و سنن و آداب پس اگر بى علتى و عذرى ازاول وقت تاخير كند يا بجماعت حاضر نشود يا سنتى از سنن ياادبى از آداب آن را فرو گذارد الا نادرااز سلوك راه بيرون رفته و با ساير عوام كه در بيداى جهالت و ضلالت سر گردان مى چرند واز راه و مقصد بيخبرند وايشان را هرگز ترقئى نيست مساوى است .

دوم : محافظت بر نماز جمعه و عيدين و آيات بااجتماع شرائط الامع العذرالمسقط 48 كه اگر سه جمعه متوالى ترك نماز كند بى علتى دل او زنگ گيرد بحيثيتى كه قابل اصلاح نباشد. 49

سوم : محافظت بر نماز معهوده رواتب يوميه كه ترك آن را معصيت شمرده اندالا چهار ركعت از نافله عصر و دو ركعت از نافله مغرب و تيره كه ترك آن بى عذرى نيز جايزاست . 50

چهارم : محافظت بر صوم ماه رمضان و تكميل آن چنانچه زبان رااز لغو و غيبت و دروغ و دشنام و نحو آن و سايراعضا رااز ظلم و خيانت و فطور رااز حرام و شبهه بيشتر ضبط كند كه در سايرايام مى كرد.

پنجم : محافظت بر صوم سنت كه سه روز معهوداست از هر ماهى كه معادل صوم دهراست چنانچه بى عذرى ترك نكند 51 واگر ترك كند قضا كند يا بمدى ا زطعام تصدق نمايد. 54

ششم : محافظت بر زكوه بر وجهى كه تاخير و توانى جايز ندارد مگر عذرى باشد مثل فقد مستحق ياانتظار مستحقين و نحو آن .

هفتم : محافظت برانفاق حق معلوم از مال: اعنى مقرر سازد كه هر روز يا هر هفته يا هر ماه چيزى بسائل يا محروم مى داده باشد بقدر مناسب مال چنانچه اخلال بان نكند واگر كسى را نيز بر آن مطلع نسازد بهتر است :( والذين فى اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم) 53 ففى الحديث انه غيرالزكوه . 54

هشتم : محافظت بر حجه الاسلام چنانچه در سال وجوب بفعل آورد و بى عذرى تاخير روا ندارد.

نهم : زيارت قبور مقدسه پيغمبر وائمه معصومين (صلوات الله عليهم ) خصوصاامام حسين ( عليه السلام ) چه در حديث آمده كه زيارت حسين ( عليه السلام ) فرض است بر هر مومن كه هر كه ترك كند حقى از خدا و رسول ترك كرده باشد 55 و در حديث ديگر وارداست كه هرامامى را عهديست بر گردن اولياء و شيعه خود واز جمله تمامى وفاى بعهد زيارت قبورايشان است . 56

دهم : محافظت بر حقوق اخوان و قضاى حوائج ايشان چه تاكيدات بليغه در آن شده بلكه براكثر فرائض مقدم داشته اند. 57

يازدهم : تدارك نمودن هر چه از مذكورات فوت شده باشد وقتى كه متنبه شده باشد مهماامكن .

دوازدهم :اخلاق مذموه مثل كبر و بخل و حسد و نحو آن رااز خود سلب كردن برياضت و مضادت واخلاق پسنديده مثل حسن خلق و سخا و صبر غير آن بر خود بستن تا ملكه شود.

سيزدهم : ترك منهيات جمله واگر بر سبيل ندرت معصيتى واقع شود زود باستغفار و توبه وانابت تدارك نمايد تا محبوب حق باشد( ان الله يحب التوالبين 58 وان الله يحب كل مفتتن ثواب) . 59

چهاردهم : ترك شبهات كه موجب وقوع در محرماتست و گفته اند :( هر كه ادبى را ترك كنداز سنتى محروم مى شود و هر كه سنتى را ترك كندازفريضه اى محروم مى شود).

پانزدهم : در مالا يعنى خوض نكردن كه موجب قسوت و خسران است و فى الحديث( من طلب مالا يعنيه فاته ما يعنيه) 60 واگراز روى غفلت صادر شود بعداز تنبه تدارك نمايد باستغفار وانابت ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون واخوانهم يمدونهم فى الغى ثم لا يقصرون 61 و تا ترك مجالست بطالين و مغتابين و آنهائى كه سخنان پراكنده گويند و روز مى گذرانند نكنداز مالا يعنى خلاص نشود چه هيچ چيز مثل اين نيست درايجاب قسوت و غفلت و تضييع وقت .

شانزدهم : كم خوردن و كم خفتن و كم گفتن را شعار خود ساختن كه دخل تمام در تنوير قلب دارد.

هفدهم : هر روز قدرى از قرآن تلاوت كردن واقلش پنجاه آيه است 62 بتدبر و تامل و خضوع واگر بعضى از آن در نماز واقع شود بهتراست . 63

هيجدهم : قدرى ازاذكار و دعوات و رد خود ساختن دراوقات معينه خصوصا بعداز نمازهاى فريضه واگر تواند كه اكثراوقات زبان را مشغول ذكر حق دارد واگر چه جوارح در كارهاى ديگر مصروف باشد زهى سعادت از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقولست كه زبان مبارك ايشان اكثراوقات تر بوده است بكلمه طيبه لااله الاالله اگر چيزى مى خورده اند واگر سخن مى گفته اند واگر راه مى رفته اند الى غير ذلك چه اين ممد و معاونى قوى است مر سالك را واگر ذكر قلبى را نيز مقارن ذكر لسانى سازد باندك زمانى فتوح بسيار روى مى دهد تا مى تواند سعى نمايد كه دم بدم متذكر حق مى بوده باشد تا غافل نشود كه هيچ امرى باين نمى رسد در سلوك واين مددى است قوى در مخالفت حق سبحانه و تعالى بمعاصى .

نوزدهم : صحبت عالم و سوال ازاو واستفاده علوم دينيه بقدر حوصله خود تا مى تواند كه علمى بر علم خود بيافزايد( اكيس الناس من جمع علم الناس الى علمه) 65 صحبت اعلم از خود را فوزى عظيم شمرد و اگر عالمى يابد كه بعلم خود عمل كند متابعت او را لازم شمرد واز حكم او بيرون نرود و پيرى كه صوفيه مى گويند عبارت از چنين كسى است و مراداز علم علم آخرت است نه علم دنيا واگر چنين كسى نيابد و اعلم از خود نيز نيابد با كتاب صحبت دارد و با مردم نيكو سيرت كه از ايشان كسب اخلاق حميده كند و هر صحبتى كه او را خوشوقت و متذكر حق و نشاه آخرت مى سازداز دست ندهد.

بيستم : با مردم بحسن خلق و مباسطت معاشرت كردن تا بر كسى گران نباشد وافعال ايشان را محلى نيكوانديشيدن و گمان بد به كسى نداشتن .

بيست و يكم : صدق دراقوال وافعال را شعار خود ساختن .

بيست و دوم : توكل بر حق سبحانه و تعالى كردن در همه امور و نظر براسباب نداشتن و در تحصيل رزق اجمال كردن و بسيار بجد نگرفتن در آن و فكرهاى دور بجهت آن نكردن تا مى توان بكم قناعت كردن و ترك فضول نمودن .

بيست و سوم : بر جفاى اهل و متعلقان صبر كردن و زوداز جا در نيامدن و بدخوئى نكردن كه هر چند جفا بيشتر مى كشد و تلقى بلا بيشتر مى كند زودتر بمطلب مى رسد.

بيست و چهار:امر بمعروف و نهى از منكر بقدر وسع و طاقت كردن و ديگران را نيز بر خير داشتن و غمخوارى نمودن و با خود در سلوك شريك ساختن اگر قوت نفسى داشته باشد والااجتناب از صحبت ايشان نمودن بامدارا و تقيه تا موجب وحشت نباشد.

بيست و پنجم :اوقات خود را ضبط كردن و در هر وقتى از شبانه روز وردى قرار دادن كه بان مشغول مى شده باشد تااوقاتش ضايع نشود( چه هر وقتى تابع موقوت له است) واين عمده است در سلوك .

اينست آنچه ازائمه معصومين (صلوات الله عليهم ) بما رسيده كه خود مى كرده اند و ديگر آن را مى فرموده اند.

اما چله داشتن و حيوانى نخوردن و ذكر چهار ضرب كردن 66 و غير آن كه از صوفيه منقولست ازايشان ( ع ) وارد نشده و ظاهرا بعضى از مشايخ امثال اينها را بجهت نفوس بعضى مناسب مى ديده اند در سهولت سلوك بنابر آن امر بان مى فرموده اند و ماخذ چله شايد حديث من اخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه 67 باشد و ماخذ ترك حيوانى( لاتجعلوا بطونكم مقابرالحيوانات) و نحو آن و شكى دراين نيست كه گوشت كم خوردن و در خلوت نشستن و بفراغ بال و توجه تام مشغول ذكر بودن دخلى تمام در تنوير قلب دارد و ليكن بشرط آنكه مانع جمعه و جماعت نباشد.

واز جمله امورى كه عمده است در سلوك جريت است اعنى آزاد بودن از شوائب طبيعت و وساوس عادت و نواميس عامه 68 چه سالك را هيچ سدى عظيم ترازاين سه امر نيست و بعضى از حكماءاينها را روساى شياطين ناميده اند و هر قبيحى كه از هر كس سر مى زند چون نيكومى نگرى بيكى از اين سه منتهى مى شود. .

واما شوائب طبيعت مثل شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غير آن( تلك الدارالاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض ولا فسادا).

واما وساوس عادت مانند تسويلات نفس اماره و تزيينات او واعمال غير صالحه بسبب خيالات فاسده واوهام كاذبه و لوازم آن ازاخلاق رذيله و ملكات ذميمه( قل هل ننبئكم بالا خسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيواه الدنيا وهم يحسبون انهم يحسنون صنعا). 70

اما نواميس عامه مانند متابعت غولان آدمى پيكر و تقليد جاهلان عالم آسا واجابت استغوا واستهواى شياطين جن وانس و مغرور شدن بخدع و تلبيسات ايشان( ربناارناالذين اضلانا من الجن والانس نجعلهما تحت اقدامنا ليكونا من الا سفلين) .

اما بعضى رسوم واوضاع در مانند لباس و معاشرت با ناس كه در عرف زمان مقرر شده باشد متابعت جمهور در آن بايد كرد بحسب ظاهر تا در پوستين اين كس نيفتند چه امتياز باعث وحشت و غيبت 

مى شود مگر آنكه متابعت ايشان در آن مخالفت باامر مهم دينى كه تركش ضرر بسلوك داشته باشد كه در آن هنگام متابعت لازم نيست مگراز باب تقيه وامثال اين امور را براى بصير زمان منوط بايد داشت و هر كه اين بيست و پنج چيز مذكور را بر خورد لازم گرداند و بجد مى كرده باشداز روى اخلاص اعنى( ابتغاء لوجه الله لالغرض دنيوى عاجل) روز بروز حالش در ترقى باشد حسناتش متزايد و سيئاتش مغفور و درجاتش مرفوع پس اگراز اهل علم باشداعنى مسائل علميه الهيه ازاحوال مبداء و معاد و معرفت نفس وامثال آنها بر گوشش خورده و دانستن آن را كما هو مقصد اقصى داند و كمال اهتمام بمعرفت آن دارد وازاهل آن هست كه بفهمد روزبروز معرفتش متزايد مى گردد بالهام حق بقدر كسب استعدادى كه از عبادت و صحبت علماء و سخنان ايشان او را حاصل مى شود والا صفاى باطنى و دعاى مستجابى و نحو آن از كمالات در خور سعى و توجه خود مى يابد و بر هر تقديراو را قربى بحق سبحانه حاصل مى شود و محبت و نورى و محبت كامل و نور وافر ثمره معرفت است و معرفت گاه بحدى مى رسد كه اكثرامور آخرت او را مشاهده مى شود دراين نشاه چنانكه از حارثه بن نعمان منقول است و حديث او در كافى مذكوراست 72 و محبت هرگاه كه اشتداد يافت و بحد عشق رسيد و بذكر حق مستهتر گشت تعبيراز آن بلقاء و وصول و فناء فى الله و بقاء بالله و نحو آن مى كنند.

واينست غايت و غرض ازايجاد خلق چنانكه در حديث قدسى وارداست (كنت كنزا مخفيا فاحبثت ان اعرف فخلفت الخلق لكى اعرف 73 و فى التنزيل وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون 74 قيل :اى ليعرفون وانما عبر عن المعرفه بالعباده لانها لا تنفك عنها وانما عبر عن اللازم بالملزوم لئلايتوهم ان المقصودايه معرفه كانت بل المعرفه الخاصه التى لا تحصل الا من جهه العباده7) چه معرفت راانواع متعدده و طرق متكثره است و هر معرفتى موجب قرب و وصول نمى شود چه اكثر عامه را نيز معرفتى از راه تقليد حاصل است متكلمين را نيز معرفتى از راه دلائل جدليه كه مقدمات آن از مسلمات و مقبولات و مظنونات تركيب يافته هست و فلاسفه را نيز معرفتى از راه براهين عقليه كه مقدمات يقينيات مركب شده هست و هيچ يك ازاينها موجب وصول و محبت نمى گردد پس هر كه معرفت از راه عبادت او را حاصل شده او ثمره شجره آفرينش است و مقصودازايجاد عالم و ديگران همه بطفيل او موجود شده اند واز براى خدمت او

4طفيل هستى عشقند آدمى و پرى
ارادتى بنما تا سعادتى ببرى 75

و لهذا در حديث قدسى وارداست( خطابا للنبى صلى الله عليه واله وسلم كه لولاك لما خلقت الافلاك) . 76

پس هر كه همتى عالى دارد و در خود جوهرى مى يابد بايد كه بكوشد تا از راه عبوديت و تقوى و طهارت خود را به اين مرتبه نزديك سازد.

گر چه وصالش نه بكوشش دهند
آنقدراى دل كه توانى بكوس
هاتفى از گوشه ميخانه دوش
گفت ببخشيد گنه مى بنوش 77

اگر بمقصد رسيدى زهى سعادت واگر دراين راه مردى زهى شهادت

اگر در راه او مردى شهيدي من يخرج من بيته مهاجراالى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله 78

در غروراين هوس گر جان دهم به كه دل در خانه و دكان دهم
والتوفيق من الله العزيزالحكيم والحمد لله رب العالمين والصلوه على محمد واله اجمعين .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
(فيض كاشانى و عده اى از بزرگان فقهى شيعه چونان : شهيد ثانى مجلسى اول و دوم محقق سبزوارى و ...از معتقدان به وجوب عينى نمازجمعه در زمان غيبت مى باشد.

خوانسارى مى نويسد:( سبب مناسبت و يكرنگى كه در ميان اين گروه از بزرگان( فيض مجلسى دوم محقق سبزوارى) بوده همانست كه نامبردگان نمازجمعه را در زمان غيبت وجب عينى مى دانسته و به تصويب سلطان شيعه نمازجمعه را در شهرهاى ايران به پاى داشته و با مخالفان خود كه نمازجمعه را نمى خوانده و يا قائل به حرمت آن بوده اند مابرزه مى كرده و رساله هائى در رد آن مى نگاشته اند) (روضات الجنات 6.82) 48.

فيض دراثبات وجوب عينى نماز جمعه داراى دو رساله است به نامهاى : (شهاب الئاقب و رجوم الشياطين) و ابواب الجنان رساله اولى را به عربى و دومى را به زبان فارسى نگاشته است .

( ملااسمعيل مازندرانى) مشهور به( خواجوئى) رساله اى درانكار وجوب عينى نمازجمعه نوشته و در مقدمه آن ارزش رساله( شهاب الثاقب)... را چنين بيان مى دارد: 

(در ميان آنهمه رساله ايكه براى عينيت نماز جمعه تاليف شده . رساله( محمدبن مرتضى) مشهور به محسن از جامعيت بيشتر بهره مند بود. ازاينرواثر وى رااساس كار خود قرار دادم) . (روضات الجتات 6.83)

فيض ريشه راى به تخيير در نماز جمعه را در جهت ذيل خلاصه مى كند:

 

( انگيزه سستى اصحاب در نماز جمعه آن بود كه امامان جمعه از سوى پيشوايان ضلالت و گمراهى منصوب مى شدند واين مسئله قويترين موجب ترديد در وجوب نماز و راى به تخيير شده است) . (وافى ج 2 كتاب الصلاه ص 168)

 

49. در كتابهاى روائى شيعه واهل سنت با تعبيرهاى گوناگون آمده است . و ما به نقل پاره اى از مراجع آن بسنده مى نمائيم : سنن ترمذى ط دارالفكر /05/2 سنن ابى داود طاول 1.242. سنن نسائى ( باشرح سيوطى و حاشيه سندى ) ط دارالاحياء 3.88.التر غيب والترهيب امام حافظ ابومحمد منذرى ط داراحياء 5/09/1 و511.الامام شافعى ط دارالمعرفه . 1.208. موطا مالك ط داراحياء. 1.111. مستدرك حاكم ط مكتب مطبوعات الاسلاميه حلب 1.280. وسائل الشيعه حر عاملى 5.64. تهذيب شيخ طوسى 3.238. دعائم الاسلام قاضى نعمان تميمى مغربى 1.180. جامع احاديث الشيعه 6.50 - 51. روضه المتقين محمد تقى مجلسى 2.566.

 

50. مشهور فقهاى شيعه - و به نقل شيخ طوسى اجماع آنان الخلاف 1.183 - تعداد نوافل روزنامه را 34 ركعت دانسته اند. و شيوه خاصى در ترتيب انجام آن معرفى نموده اند. سيد مرتضى مى نويسد:

 

نحوه ترتيب 51 ركعت نماز روزانه (واجب و مستحب )از ويژگيهاى اماميه بشمار مى آيد و ديگر فقهاء به اين شيوه اعتقاد ندارند ( الانتصار ط شريف الرضى قم 50)

 

51.احاديث شيعه واهل سنت بر آن اتفاق دارند. واز آنجمله : سنن ترمذى 1.570 - 571. سنن نسائى 4.217 - 225.الترغيب والترهيب 2.120. وسائل الشيعه 7.303 - 316. من لايحضره الفقيه 2.49 - 51. تهذيب 4.302 - 304. جامع احاديث الشيعه 9.387 402. وافى ج 2 كتاب الصيام 89. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صدوق 104.

پيروان نظريه مشهور جمع روائى را به تاكيداستحباب در ميزان اندك نموده اند. بدين معنى كه نافله هاى صبح ظهر چهار ركعت عصر و دو ركعت عصر و دو مغرب و نافله هاى شب از ثواب فزونترى بهره مندند. براى تحقيق مراجعه كنيد به :الحدائق الناضره شيخ يوسف بحرانى 6.27 - 34 - جواهر الكلام محمدحسن النجفى 7.14 - 16 و 36. مستمسك العروه الوثقى سيد محسن الحكيم .108.

ليكن در برخى احاديث و آراء پاره اى از فقهاى شيعه از تعداد نافله هاى روزانه كاسته شده است واز آن جمله : 33 ركعت 29 ركعت و 27 ركعت كه به ترتيب با حذف نافله عشاء آن بهمراه 4 ركعت نافله عصر و آندو با ساقط نمودن 2 ركعت نافله مغرب .

52. وسائل الشيعه 2.314. جامع احاديث الشيعه 9.402. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 107.

53. معارج 2425.

54. تفسير برهان ج 5 ذيل آيه . صافى . ذيل آيه . نورالثقلين ج 5 ذيل آيه احاديث 322623.

وى وجوب يكمرتبه زيارت سيدالشهداء را در شرائط توانائى دوراز راى صواب نمى شمرد و آن را مورد پسند پدرارجمند خود معرفى مى كند. (بحار 101.10) توجه به احاديث مندرج در صفحه هاى 1091 جلد مذكور بحار رهنمونى در جهت ارج عظيم زيارت امام شهيدان در ديدگاه ائمه شيعه بشمار مى آيد.

55. مجلسى دوم پاره اى ازاحاديثى كه در فضيلت زيارت حسين بن على ( ع ) جمع آورى نموده چنين عنوان داده است :( باب ان زيارته صلوات الله عليه واجبه مفترضه ماموربها و ماورد من الذم و التانيب والتوعد على تركها)... (بحارالانوار 101.1).

.56( عن ابى الحسن الرضا ( ع ):ان لكل اما عهدا فى عنق اوليائه و )شيعته وان من تمام الوفاء بالعهد زياره قبورهم:...

57.از ثقه الاسلام ميرزا محمد طهرانى (ره ) صاحب مستدرك البحار شنيدم كه خاتم المحدثين حاجى ميراز حسين نورى (رض ) درقضا و حوائج برادران مومن خود يعنى افراد شيعيان اثنى عشرى مبالغه واهتمام بيش از حد متعارف مى نمود. بعضى از تلامذه اش سراين اهتمام راازاو پرسيدند در جواب فرمود: ما در بين فرائض سنن كمتر عملى داريم كه در فضيلت و ثواب به زيارت امام حسين ( ع ) برسد. با وجوداين من دراخبار ديده ام كه ثواب قضاء حاجت برادر مومن برتراز ثواب زيارت حضرت سيدالشهداء( ع) است

هرامامى را بر عهده مواليان و شيعيان وى پيمان است . و زيارت قبورامامان در زمره پايان رساندن پيمان جاى دارد) (وسائل الشيعه 10.253)

(محدث ارموى)
58. بقره 222.

59. دراصول كافى حديث چنين نقل شده است : ان الله يحب من عباده المفتن التواب) ( اصول كافى 4 باب التوبه ص 165 ح 4).

و ياان الله يحب العبدالمفتن التواب ( همان مدرك ص 168 ح 9).

60. در حديث ازاميرالمومنين نقل شده است : فتكلم بما يعنيك ودع ما لايعنيك . در آنچه سودمنداست سخن بگو و كارهاى بيفايده را واگذار. (وسائل الشيعه 8.538).

61.اعراف 1 2 - 202

62. عن ابى عبدالله عليه السلام قال :القرآن عهدالله على خلقه فقد ينبغى للمرءالمسلم ان ينظر فى عهده وان يقرا منه فى كل يوم خمسين آيه قرآن پيمان خداوند بر مردمان است .ازاين و سزاواراست كه انسان مسلمان در پيمان الهى بنگرد و هر روزه پنجاه آيه از آن تلاوت نمايد.

( اصول كافى با كوشش على اكبر غفارى . 2.446)
و در حديثى ديگراز رسول خدا (ص ) نقل شده است : و من قرا خمسين آيه كتب فى الذاكرين ...

(در شب ) هر آنكس كه پنجاه آيه تلاوت كند در يادآوران بشمار آيد.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 129)
63. در ثواب خواند قرآن در نماز چنين آمده است : من قراالقرآن قائما فى صلاته كتب الله له بكل حرف مائه حسنه :

هر كسى قرآن را ايستاده در نماز بخواند خداوند در نامه اعمال وى پاداش صد حسنه را در برابر يك حرف از آن مى نويسد.(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 126).

64. عن ابى عبدالله عليه الاسلام قال : كان ابى كثيرالذكر لقد كنت امشى معه وانه ليذكرالله و آكل معه الطعام انه ليذكرالله و لقد كان يحدث القوم و ما يشغله ذلك عم ذكرالله و كنت ارى لسانه لازقا بحنكه يقول : لااله الاالله و كان يجمعنا مرنا باالذكر حتى تطلع الشمس و يامر بالقرائه من كان يقراء منا و من كان لايقرا مناامره بالذكر.

اما صادق( ع): پدرم بسيار در ياد خدا بود. من با وى راه مى رفتم و او در ياد خدا! با يكديگر غذا مى خورديم واو در ياد خدا! با مردم سخن مى گفت واز ياد خدا بازداشته نمى شد. زبان او همواره با( لااله الاالله) مرطوب مى يافتم .او ما را گردهم مى آورد و تا تابش آفتاب به ذكرمان مى خواند و آنان را كه توان قرائت قرآن بود به تلاوت آن و ديگران را به ذكر و ياد حق امر مى نمود.

(بحارالانوار 46.297)
65. عالم جليل سيد عبدالله جزائرى دراول اجازه كبير خود دل حق ... در مقام ذكر سبب استجازه ايشان گفته : و ذلك لا لحاجه منهمااليه بل توسعا فى طرق الروايه و تصديقا لحديث اميرالمومنين ( ع )اليس الناس من ضم على الناس الى علمه .

علامه مجلسى در مجلد هفدهم بحار ص 33 (77.114)..از خاتم الانبياء نقل كرده :اعلم الناس قال : من جمع علم الناس الى علمه .

و نيز در بحار (ليكن در مجلداول ص 295.97)از محاسن برقى نقل كرده : سئل اميرالمومنين ( ع ): من اعلم الناس ؟ قال : من جمع علم الناس الى علمه .

(محدث ارموى)

66. در غالب نسخ عبارات همين طوراست كه نقل شد ليكن در بعضى نسخ به عوض( و ذكر چهار ضرب كردن) اين عبارت هست( و ذكر جلى و خفى كردن) و گمان مى كنم كه اين عبارت دوم صحيح باشد...

ذكر جلى خفى ازاعمال شايعه در ميان صوفيه واز كارهاى مختص به ايشان بوده است كه ر دو را عبادت مى پنداشته اند و به قصد تعبد و نيت تقرب الهى بجا مى آورده اند. مخصوصا در زمان مصنف (ره ) پس سياق اين كلام( اما چله نداشتن و حيوان نخوردن و غير آن كه از صوفيه منقولست) صدرا و ذيلا دلالت مى كند كه مصنف مى بايست به اين دو ذكر نيز در اينجااشاره كند. چنانكه به چله گرفتن و حيوانى نخوردن اشاره كرده است . واين بخلاف ذكر چهار ضرب است زيرا كه ذكر چهار ضرب علاوه بر اينكه از مختصات صوفيه نيست و در هيچ جا تاكنون آن رااز خصائص صوفيه نشمرده انداصلا منافى با مذهب و عقيده جمهوراكابر صوفيه است ... بلى ممكن است كه بعضى از صوفيه كه بحسب عقيده امامى مذهب واثنى عشرى بوده باشند اين ذكر را قائل باشند.

محدث ارموى

67.اين مضمون با تعبيرهاى مشابه در كتابهاى روائى شيعه واهل سنت نقل شده است . واز آنجمله ابن فهد حلى از پيامبراسلام( ص) نقل مى كند: (به شيوه مرسل)( من اخلص لله اربعين يوما فجرالله ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه) ( عده الداعى ابن فهد حلى نشر وجدانى قم 218) و در( عيون اخبارالرضا)از رسول خدا( ص) :( مااخلص عبدلله اربعين صباحاالا جرت ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه) ( عيون اخبارالرضا ج 2 باب 31 فى ماجاء عن الرضا من الاخبارالمجموعه ص 69) و در كافى ازامام باقر( ع) آورده است : (مااخلص عبدالايمان اربعين يوما...اوقال : مااجمل عبد ذكرالله اربعين بوماالا زهده الله فى الدنيا و بصره دائها و دوائها وانبت الحكمه فى قلبه وانطق بها لسانه)... (كافى )

و در كتابهاى روائى اهل سنت به مراجع ذيل مراجعه كنيد: حليه الاولياء 5.169. جامع صغير 2.160 (به نقل ازاحاديث مثنوى فروزانفر 159)احياءالعلوم 4.322. عوارف المعارف 256 (به نقل از سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم پاورقى 23).

68. بعضى از حكماءاينها... را روساى شياطين شمرده اند. شيخ بهائى در كشكول دراواسط مجلداول ص 81 و دراواخر مجلد سوم ص 365 نسخه مطبوعه به سال 1321 ... قال جالينوس : (روساءالشياطين ثلاثه : شوائب الطبيعه و وساوس العاده و نواميس العامه) .

بايد دانست كه عبارت( اما شوائب طبيعت) تا... ليكونا من السافلين ماخوذاز كتاب( آغاز وانجام) خواجه نصير طوسى است بعين عبارت .

(محدث ارموى)

69. قصص 83.

70. كهف 103 104.

72. خلاصه اين داستان مشهور چنين است كه پيامبر( ص) از حال( حارثه بن مالك بن نعمان الانصارى) پرسش مى كند واو خود را مومن مى خواند. رسول خدااز نشانه ايمان وى سئوال ميكند واو خود را چنين معرفى مى نمايد كه با رياضت روحى به چنان مقامى رسيده است كه قيامت را شادى بهشتيان را تغيير جهنميان را مشاهده كرده و مى شنود. پيامبراز او تمجيد كرده و بنده اى مى خواند كه خداوند قلب وى را روشنائى بخشيده است . و پس از در خواست وى دعا و شهادت براى او مى كند و به اين آرزو دست مى يابد. طالبان تفصيل مراجعه كند به :اصول كافى ج 3 باب حقيقه الايمان واليقين 89 - 90 ح 2 و 3. بحارالانوار 22.126 و 164. ت 71. خصلت 29.

ضمنا( مولوى) مضمون حديث را در قالب اشعار نغزى در آورده و آن را به( زيد بن حادثه) نسبت داده است . مطلع آن چنين آغاز مى گردد:

گفت پيغمبر صباحى زيد را كيف اصحبت اى رفيق باصفا گفت عبدا مومنا بازاو گفتكو نشان از باغ ايمان گر شكفت ؟
(مثنوى دفتراول )
73. عرفا و صوفيه اين عبارت را بدون ترديد حديث قدسى دانسته و بطورارسال مسلم در كتب خود نقل كرده اند. جمعى از علماى ما نيز مخصوصا آنها كه مايل به مشرب عرفان و تصوف هستند. مانند مصنف رحمه الله عليه - در نقل آن بايشان يعنى به عرفاء و صوفيه تبعيت و پيروى كرده اند. ليكن در خاطر ندارم كه سند معتبرى براى آن ديده باشم و مسموع افتاد كه مرحوم خلد آشيان ميرزا مهدى اصفهانى كه از بزرگان متاخرين در شمار بود آن را موضوع مى دانست . جمعى ازعلماى اهل سنت نيز به موضوعيت آن حكم كرده اند چنانكه شيخ ابوالمحاسن محمد قاوقچى حسنى شيشى در كتاب ( اللولوالمرصوع فيما لااصل له او باصله موضوع) در حرف كاف (ص 61 ص 12) گفته : حديث كنت كنزالله قال ابن تيميه ليس من كلام النبى( ص) و لايعرف له سند صحيح ولا ضعيف و تبعه الزركشى وابن حجر و لكن معناه صحيح ظاهر و هوبين الصوفيه دائر

(محدث ارموى)

74. ذاريات 56.

75. مطلع غزلى است از حافظ كه مشتمل بر چهارده بيت است . (ديوان حافظ به تصحيح و كوشش ايرج افشار 415)

76. مشابه آن در مناجات حضرت موسى( ع) با خداوند آمده است :

هم كذلك يا موسى الاانى اردت من اجله خلقت آدم و حواء والجنه و النار فقال موسى( ع): يا رب و من هو؟ قال : محمد...

كلمه الله حسن شيرازى 97

77.از حافظ است و ضمن غزلى با مطلع بيت دوم متن . (ديوان حافظ با كوشش ايرج افشار 227).

78. نساء 100.

 

( 86 )

مرحوم مدرس را علماء طرازاول به تهران فرستادند.ايشان يك گارى خريده بود و خودش ميراند تا به تهران رسيد آنجا هم يك خانه محقر و من ايشان را هم ديده بودم و منزل آن مرحوم رضوان الله عليه مى رفتم و مكرر خدمتشان مى رسيدم .

56/11/1