دی 1393 دوشنبه
آخرین شماره ها
نشریات دیگر
امکانات مقاله
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
سياست وحوزه هاى علميه



لزوم حكومت اسلامى..
در آغاز بحث[ سياست و حوزه هاى علميه] گفتيم كه بحث را در سه محور: 1 ضرورت احساس مسئوليت اجتماعى 2 شعائراسلامى و مسائل سياس 3 لزوم حكومت دراسلام مطرح خواهيم ساخت و با توجه به همان وعده دو بحث نخست را در شماره هاى گذشته مطرح ساختيم .اينك قسمت سوم بحث را در دو مقاله متوالى عرضه خواهيم داشت كه مقاله اول را دراين شماره و مقاله دوم را درشماره بعد خواهيد خواند.

[حوزه]
بحث[ لزوم حكومت اسلامى] مبحثى گرانسنگ و در خوره تحقيق و تتبع است . گستردگى دامنه بحث و تحليل عميق وارائه مجموعه شواهد و مدارك و مستندات آن فرصتى بسنده تر و مجالى فراختر مى طلبد. آنچه در اينجا آمده است اندكى است از بسيار بويژه در بخش سيره امامان سعى بر آن بوده است كه تنها برخى از نمودها و نشانه هاى عينى زندگى امامان دراين باره و در نهايت اختصار و فشردگى ارائه گردد.ازاين روى سعى شده است براى تكميل و توضيح بحث در حد توان منابع و مداركى ارائه شود.

اميداست خواننده محترم خود با توجه به آن مدارك و ديگر منابع اسلامى كاستيها و كمبودهاى بحث را جبران كند.

تشكيل حكومت وايجاد نظامى براى راهبرى انسان به سوى اهداف شايسته وى از ديدگاه اسلام تقريبا جزء مسائل اتفاقى مسلمين بشمار مى آيد.

قرآن كريم بااثبات حاكميت[ الله] واختصاص سالطه ها - تكوينى و تشريعى - با ذات اقدس الهى و نفى تمام حاكميتهاى غيرالهى و فراخوانى انسان به پذيرش قوانين سعادت زا و شرك برانداز و دست رد زدن به قانون آفرينان فسادگستر در حقيقت بنيانگذارانديشه تشكيل حكومت[ الله] بر پهندشت زمين است . !

[ ان ا حكم اللاللله امراان لا تعبدواالااياه]: 1
فرمانى نيست مگر براى خداامر فرموده است كه جز آن ذات پاك نپرستيد.

[يريدون ان يتحاكمواالى الطاغوت وقدامرواان يكفروابه]: 2
تصميم گرفته اند كه محاكمه به طاغوت برند و حال آنكه دستور دارند كه به وى كفر ورزند.

اين آيه به دنبال دو آيه اى است كه به گفته امين الاسلام طبرسى 3 خداوند در يكى مسئوليت رهبر و پيشوا و در ديگرى مسئوليت امت را در مقابل رهبر مطرح ساخته است . و پس از تبيين اين حقيقت كه بايد حكمرانان به اداءامانت در جهت صلاح امت گام بردارند وامت براى عينيت حاكميت رهبرى الهى مطيع و فرمانبردار باشند آهنگ و فصد كسانى را كه در رفع مشاجرات به ستم پيشه گان پناه مى برده اند نكوهيده است . 4

روايات ذيل اين همه روشنگراين است كه قرآن كريم دراين آيات در پى طرح واجراى يك حاكميت الهى است به دست پاكمردانى كه صلاحيت جانشينى خداوند را دارا هستند 5 . وازاين روى قرآن كريم هرگونه حاكميت واداره امور و قضاوتى را كه براساس قوانين الهى نباشد مساوى با[ كفر] 6 و[ ظلم] 7 و[ فسق] 8 دانسته با پيامبر مومنان امر مى كند كه به هنگام حكمرانى و قضاوت براساس شريعت خداوندى حكم كنند

[ اناانزلنااليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بمااراك الله:] 9
ما كتاب را بحق برايت فرو فرستاديم تا آنسان كه خداوند نموده ات بين مردم حكم كنى .

بدينسان قرآن پايه گذراانديشه تشكيل نظامى الهى بر نظامهاى نابخردانه جاهلى است .

ديدگاه عقل :
در ميان همه موجودات جهان انسان اين ويژگى را دارد كه در برخى از كارهاى خود داراى اراده و قدرت انتخاب است . تعدد كارها گزينش راهها و شيوه هاى وصول به آرمانها دليلى است روشن برانتخابگر بودن انسان . افزون براين انسان داراى قدرت تشخيص نيز مى باشد. به ديگر سخن انسان توان انديشيدن و گزينش صالح واصلح از بين امور مختلف را هم داراست .از سوى ديگر انسان موجودى است اجتماعى و گريزان ازانزوا و فردگرائى . 10ازاين روى انسان در كنار همنوعش مى زيد و براى رهائى از بن بستهاى زندگى راهى راانتخاب مى كند. واز آنجايى كه همه افرادى كه با هم زندگى مى كنند داراى قدرت انتخاب و تشخيص هستند و در نتيجه تشخصيها وانتخابهاى گوناگون راههاى مختلفى را بر مى گزينند اگر بخواهند در تلاشها و .. همسان باشند نخواهند توانست اين همسانى را حفظ كنند. واگر هر يك به راه خودادامه دهند تصادم و تزاحم و تجاوز به حريم ديگران قطعى است چرا كه به گفته متنبى :

الطلم فى شيم النفوسفان تجد ذاعقه فلعله لا يظلم
اگراين انديشه بدبينانه را در مورد روحيه بشر نپذيريم ازاين نكته نمى شود غفلت كرد كه در بسيارى ازانسانها مصالح فردى و تمتعات شخصى راهنماى حركات اعمالشان مى باشد و در نتيجه اجراى اين مصالح فردى و تلاش در فرا چنگ آوردن خواستهاى نفسانى توسط افراد جامعه وحدت اجتماع را در هم مى ريزند و جامعه را مبتلا به هرج و مرج مى سازند.

ازاين روى بايد لجام گسيختگى افراد در جامعه مهار شود و مهار آن جز بوسيله قوانين اجتماعى و مشخص ساختن چهارچوب حركتها و تلاشهاى انسان و مرزبندى بهره وريهاى وى امكان پذير نخواهد بود. پر واضح است كه اين قوانين آنگاه در سلامت جامعه موثر خواهند بود كه از صورت كلمات خارج شده تحقق عينى بيابند واين جز با وجود قدرت مجريه قوى و صالح و كارآمدى محقق نخواهد شد. واين همه بالاخره تنها در سايه حكومتى مقتدر و تشكيلاتى منسجم امكان پذيراست . خواجه نصيرالدين طوسى در تبيين ضرورت امامت و پيشوائى مى گويد: چون امكان شر و فصاد در ميان مردم وارتكاب معاصى قائم است هرگاه آدميان را رئيس قاهر بود كه حق ظاهر گرداند و از باطل زجر كند تا شريعت كه خداوند فرستاده انقياد كنند تااز وقوع فتنه و ظهور فسادايمن باشند اين معنى راامامت گويند12

شيخ الطائفه در تبيين اين حقيقت مى فرمايد:
جريان زندگى بشر هماره اينگونه بوده است كه : هرگاه در ميان مردم حاكمى قدرتمند و مسلط و عدالت گستر يافت مى شد و سلطه جويان در هم شكسته داد مظلومان از ستمگران مى ستاند كارها سامان مى يافت و فتنه ها خاموش مى گشت و زندگى مردم به زوال شايسته اش مى افتاد و مردم هب بركت وجود وى به صلاح و پاكى نزديك مى شدند واز فساد دورى مى جستند. واز سوى ديگر هرگاه جامعه پيشوائى شايسته نداشت كه زمام امور را بدست گيرد زندگى دگرگون مى شد زورمداران بر ضعيفان تسلط مى يافتند. بدينسان گردنكشى ها آغاز مى گشت و موج عصيان جامعه را فرا مى گرفت و فتنه و آشوب جامعه را به فساد مى كشاند و مردم از پاكى و قداست دورافتاده و به فساد روى مى آوردند. بدينسان عقل حكم مى كند كه براى صلاح جامعه حاكمى باشد و آنكه بر خلاف اين سخن گويد گفتارش ارزشى نخواهد داشت . 12

حكم عقلى فوق دليل و معيار بسيار روشنى است بر مطلب و تمام كسانى كه حجيت عقل را بعنوان يكى از منابع ادله پذيرفته اند چاره اى جز پذيرش آن نخواهند داشت زيرا قابل پذيرش نخواهد بود كه خداوند به تمام مصالح انسانها در گذرگاه زندگيشان توجه نموده و براى شكل پذيرى انسانى رفتار و كردارانسان قوانين گسترده اى را وضع بنمايداما مسئله حكومت و حاكميت و رهبرى و شيوه هاى اجرائى اين قوانين را بدون توجه گذارد.

در ديدگاه روايات :
مى دانيم كه[ سنت] يكى از منابع شناخت مكتب وابعاد گسترده آن در ديدگاه اسلام است . و در تعريف سنت مى گوئيم: [سنت] كلام و نقلى است بااسناد بيانگر قول يا فعل يا تقرير معصوم . 13

ازاين روى دراثبات مبحث مورد نظر برخى از روايات و گفتار معصومين را خواهيم آورد و آنگاه به جلوه هاى اين حقيقت در عينيت زندگى پيامبران و پيشوايان الهى خواهيم پرداخت .

پيامبراسلام[ ص] مى فرمايد:

[من خلع يدا من طاعه الله لقى الله يوم القيامه لا حجه له و من مات و ليس فى عنقه بيعه مات ميته جاهليه] . 14
[آنكس كه از طاعت الهى دست كشد در روز قيامت بدون حجت خدا را ملاقات كند. و آنكس كه بميرد و در بيعتى نباشد به مرگ جاهلى مرده است] .

و در روايت ديگرى مى فرمايد:

[من مات بغيثرامام ميته جاهليه]: 15
كسى كه بدون امام بميرد به مرگ جاهلى مرده است .

على (ع) پس از شنيدن تزانحرافى خوارج مبنى بر نفى حكومت هاى بشرى فرمودند:

[ الابد من امير براوفاجر يعمل فى امريه المومن و يستمتع فيها الكافر]: 16
در جريان زندگى مردم ناچار بايد حاكمى باشد (نيكوكار يا زشت كار) كه در پناه حكومت مومن به وظائفش مى پردازد و كافر به بهره وريها و تمتعات خويش مشغول مى گردد.

و در جاى ديگر فرمودند:

[سبع حطوم اكول خير من وال غشوم ظلوم و وال غشوم ظلوم ظلوم خير من فتنه تدوم]: 17
درنده ئى شكمباره پرخور از حاكمى ستمگر و ظالم بهتراست ولى وجود حاكم ستمگر ظلم پيشه از هرج و مرج دامنه دار نافعتر خواهد بود.

اين دو بيان ارجمند علوى نشانگرايناست كه : در هرج و مرج و بى نظمى هاى اجتماعى امنيت از مومن و كافر سلب مى شود ولى در حاكميت ستم مى توان انتظار نوعى امنيت را داشت و همين نيزا ديدگاه عاقلان او هرج و مرج بهتراست .

جابر بن يزيد جعفى مى گويدازامام باقر(ع) سئوال كردم : مردم چه نيازى به پيامبر وامام دارند؟امام(ع) فرمود:

[لبقاءالعالم على صلاحه و ذلك ان الله عز و جل يرفع العذاب عن اهل الارض اذا كان فيها نبى اوامام]: 18
بجهت پايدارى جهان بر صلاح خويش واين بدين خاطر بوده است كه خداوند عذاب راازاهل زمين بر مى دارد آنگاه كه در زمين نبى ياامامى بوده باشد.

پر واضح است كه اگر حاكمى توانمند با قوانين ارجمند و والا فزونخواهى و تكاثر طلبى انسان را جلو نگيرد انسانها در جريان زندگى هماره به حيطه نفوذ و حوزه اختيارات يكديگر تجاوز مى كنند. و بدين سان جامعه به تفرقه هاى عزت سوز مبتلا گشته به غذاب الاهى يعنى ناامنى ها هرج و مرج ها مبتلى خواهد گشت زيرا به قول على (ع): 9

الفرقه عذاب : 19
تفرقه و جدائى خود عذابست .

امام صادق (ع) فرمودند:

لوكان رجلين لكان احدهماالامام و قال :ان آخر من يموت الامام 20
اگر بر پهندشت زمين دو تن بيش نباشند بى گمان يكى پيشواى ديگرى خواهد بود و آخرين كسى كه از روى زمين رخت بر خواهد بست امام خواهد بود تا هيچگاه فردى براى توجيه زشتكاريهايش در پيشگاه خداوند به فقدان رهبراستدلال نكند.

در سخنى ديگرامام صادق(ع) فرمودند:

[زمين هرگزاز مردى از خاندان ما خالى نخواهد بود فردى كه حق را مى شناسد و چون از حق بكاهند جلو خواهد گرفت و چون بر حق افزون كنند مانع خواهد گشت] . 21

و نيز فرمودند:

[ اگر بر پهنه زمين آگاه مردى پيشوا نباشد حق از باطل شناخته نخواهد شد. بدينسان زمين هماره راهنمائى خواهد داشت تا حق را زنده سازد] 22

امام رضا(ع) مى فرمايد:

فان قال قائل : ولم جعل اولوالامر وامر بطاعتهم ؟ قيل لعلل كثيره منها:ان الخلق لما وقفوا ععلى حد محدود وامروواان لايتعدوا يلك الحدود لما فيه من فسادهم لم يكن يثبت ذلك ولايقوم الا بان يجعل عليهم امينا ياخذهم بالوقت عندما ابيح لهم و يمنعهم من التعدى على ما حظر عليهم الانه لولم يكن ذلك لكان احد لايترك لدته و منفعته لفساد غيره فجعل عليهم قيم يمنعهم من الفساد و يقيم فيهم الحدود ولاحكام . ومنها لانجد فرقه من الفرق ولامله من الملل بقوا و عاشواالا بقيم و رئيس لما لابد لهم منه فى امرالدين والدنيا فلم يجز فى حكمه الحكيم ان يترك الخلق مما يعلم انه لابد لهم منه ولاقوام لهم الابه: 23
اگراز علت جعل پيشوايان و سررشته داران امور و لزوم اطاعت آنان سئوال شود پاسخ آن است ه : جهات متعددى آن رااقتضا كرده است .از آن جمله اينكه براى مردم وظائف و حدودى معين شده است كه از آن تعدى و تجاوز نكنند - چون تجاوز به اين حدود جامعه را بفساد مى كشاند - و جلوگيرى از تجاوز به حدود قوانين جز با وجود حاكمى امين تحقق نخواهد پذيرفت زيرااگر چنين نباشد هيچكس حاضر نخواهد بوداز كامجوئى ها و منافع خويش بخاطر ديگران دست شويد.ازاين روى خداوند در ميان مردم حاكمى قرار داد تااز فسادگسترى جلو گيرد و حدود و قوانين الهى را در ميان آن بپاى دارد. !

علت ديگر آنكه : هر گوه و ملتى كه در تاريخ مانده اند و زندگى كرده اند بوجود حاكم و رئيسى بوده است حاكمى كه امور دنيوى واخروى آنان رااداره مى كرده است .

با توجه به اين خداوند نبايد نسبت به چيزى كه مى داند مردم به آن نيازمندند و جز به آن امورشان قوام نمى يابد بى توجه بماند.

آنچه را تا بدينجا آورديم قطره ئى بوداز درياى موج خيز معارف آفتاب وش اهل بيت رهبرى و حكومت وابعاد آن . و مى دانيم امامت كه در اصل بمعنئا مطلق پيشوائى است در فرهنگ اسلامى بيشتر به معناى

پيشوائى و رهبرى در شئون اجتماعى سياسى و...اطلاق مى گردد. بويژه در مكتب تشيع هرگاه ازامام سخن بميان مى آيد نه تنهااداره امور اجتماعى بلكه راهنمائى وارشاد فكرى و آموزش دينى و تصفيه و تزكيه اخلاق و جهت بخش سياسى و ... را نيزاز وظائف وى تلقى مى شود.

اين است كه عالمان گفته اند:

الامامه هى الرياسه العامه خلافه عن رسول الله فى امورالذين والدنيا بحيث يجب اتباعه على كافه الامم : 24

امامت رياست عامه درامور دين و دنيا به جانشينى از رسول الله است بنوعى كه اتباعش بر تمام امتها لازم است .

بديگر سخن در بينش شيعى رهبرى سياسى و آموزش دينى و تهذيب روحى و اخلاقى در خلافت و حكومت الاهى از يكديگر جدا نيست .ازاين روى پيشوائى امت بمعناى پيشوائى دراين هر سه جهت مى باشد. بنابراين برخلاف نظر برخى سطحى نگران كه امامت را صرفا يك صفت معنوى و روحى مى شمارند امامت در فرهنگ تشيع رهبرى امت درامور دنيائى و نظام زندگى واداره سياسى واجتماع جامعه و تعليم وارشاد معنوى و روحى و تبيين مشكلات فكرى واعتقادى آنان است .

نگاهى كوتاه به رواياتى كه در شناخت امامت و توصيف امام نقل شده است مى تواند روشنگراين حقيقت باشد.از آن جمله تعبيرات پر محتوائى در موردامامت از قبيل :

رشته دين سامان مسلمانان شكوه مومنان بنياداسلام رتبت پيامبران ميراث جانشينان خلافت خداوندگار و جانشينى پيامبر 25 برترين ركن شريعت 26 سرچشمه حركتها و محور تلاشها [27 قطب] بنياد نيكيها و منبع جوشان فضائل و خيرات 28 متمم نعمت و نعمتى كه در واپسين روز زندگى انسانها همه در پاسخگوئى بدان مسئولند. 29

واوصافى درباره امام نظير:

فزون بخش ثروت عمومى مجرى مقررات و حدودالاهى پاسدار مرزها مدافع حريم خدا آفتاب فروزان ستاره غ راهنماى انسانها در تاريكى هاى شبهاى سياه امين خدا در ميان مردم به خشم آورنده منافقان ويران كننده بنيان كافران عزت آفرين مومنان شعله فروزان بر جايگاهى بلند راهنماى هدايت انسانها 30 ريسمان محكم الهى 31 صراط مستقيم هدايت 32 ميزان ارزش و معيار سنجش حركتها 33 و وسيله تقرب بخدا

ودر روايتهائى همبستگى جدائى ناپذير فلسفه اعتقادى باامامت مطرح شده 35 و نيز دراحاديث بسيارى ثمره بخشى حركتها واعمال انسان وابسته به پذيرش امامت پيشوايان الهى دانسته شده است 36 .

اينك بااين همه توصيف هاى شگفت و چهره نمائى درگيرانه ازامامت و امام باز هم مى شود تصور كرد كه امامت صرفا يك منزلت معنوى است و امام هيچگونه مسئوليت اجتماعى و سياسى و نظامى و ... ندارد.اگر امام اجراء كننده مقررات و ويرانگر بنياد كافران و ...است آيااين همه جز باايجاد يك تشكيلات منسجم و حكومت الهى امكان پذيراست ؟!

بنابراين طرح امامت و حق ولايت از سوى ائمه چيزى جزادعاى حق حكومت و راهبرى انسان براسا قوانين الاهى نيست .

امام صادق (ع) در روايتى فرموده است :

همه امتيازات و نيز همه تعهدات پيامبر را على (ع) وامامان ديگر دارا هستند. 37

صدها روايت پراكنده در باب هاى مختلف از كتابهاى گوناگون بصراحت مفهوم امام وامامت در فرهنگ شيعى را زمامدارى واداره امورامت مسلمان دانسته وامامان اهل بيت را صاحبان حقيقى حكومت معرفىكرده است .

سيره پيامبران و تشكيل حكومت :
قرآن مجيد دراهداف انبياء ايجاد حكومت عدالت گستر و قسط آفرين را ذكر نموده است :

لقدارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم بالقسط وانزلناالحديد فيه باس شديد و منافع للناس : 38
پيامبران را به نشانه هائى روشن فرستاديم و به آنان كتاب و ميزان - مكتب مجموعه قوانين و مقررات و ضوباط معيارهاى سنجش - فرستاديم تا مردم براى ايجاد زندگى براساس قسط و عدل بپاخيزند و آهن را فرستاديم كه در آن صلابت شديد و منفعتهائى براى مردم است .

تكيه بر[ حديد] بعنوان عامل قدرت و در هم كوبنده موانع راه الله است واين بدان جهت است كه پيامبران گرانباراز رسالت نجات و رهائى انسان و در جهت سودمندى مستضعفان و فرودستان و تعالى انديشه آنان با بعثت و نبوت خويش تحولى عظيم را در جامعه بوجود مى آورند تا دنيا را بشكلى نو بسازند تا نابسامانيها را ريشه كن كنند تا بارهاى سنگين و ننگين نظامهاى استكبارى رااز دوش انسانها برگيرند و زنجيره هاى تفكرات پليد شيطانى را در هم درند وانسان رااز حقارتهاى تحميل شده رهانده به عزت و كرامت شايسته رسانند. 

پر واضح است كه وقتى زورمداران و زراندوزان و راه بندان انديشه انسانى كه رسيدن به هوسها و آمال خويش را در جهل مردم و مالا در حاكميت ستمگرانه شان مى دانند بااين تحول شگرف كه آمريت هوس آلود و حاكميت سلطه جويانه شان را در زوال مى بينند به مقابله برخيزد و با تمام توان براى شكست اين حركت بكوشند.

اين است كه پيامبران الهى پس ازارائه نشانه هاى روشن وايجاد جنبش عقيدتى و سياسى و عرضه معيارهاى سنجش براى ايجاد حكومتى خدائى براى زدودن موانع راه دست به حركت مسلحانه زده با ستم پيشه گان به نبرد بر مى خيزند:

وكايين من نبى قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لمااصابهم فى سعبيل الله و ماضعفوا ومااستكانوا والله يحب الصابرين: 39
چه بسااز پيامبران كه خدا دوستان بسيارى همراه وى به نبرد پرداختند واز آنچه در راه خدا به آنها رسيده سستى نگرفتند و ناتوان نشدند و زبونى نكردند و خدا صابران را دوست مى دارد.

على (ع) فرمودند:

الخير كله فى السيف و ماقام هذاالدين الا بالسيف اتعلمون ما مضى قوله تعالى وانزلناالحديد فيه باس شديد هذا هوالسيف: 40
نيكيها همه درسايه شمشيراست و آئين حق جز با شمشير بپا نشود. آيا مى دانيد معناى[ حديد] در آيه[ وانزلناالحديد].. چيست ؟ حديد شمشيراست .

و در روايت ديگرى على (ع) حديد را به مطلق[ سلاح] تفسير فرموده است . 41

اين آيه يكى از آياتى است كه فلسفه و علت نبوت و به نگاهى ديگر وظيفه مسئوليت پيامبران را مشخص مى سازد: گسترش عدالت ايجاد قسط و براى تحقق آن[ حديد]!

و روشن است كه اگر پيامبران درانديشه در هم شكستن سلطه ستمگران نبودند و نجات انسانها رااز نظام شيطانى آنان هدف قرار نمى دادند نه نيازى به شمشير بود و نه نيروى مسلح و نه نبرد و درگيرى . صهرف تبليغ معارف بدون اجراء آن در محيط اجتماع چه ضررى به مفسدان دارد كه از گسترش آن جلو گيرند و در جهت خفه كردن فرياد رساى رهبران الهى بكوشند.اگر حاكميت با ستم باشد و سلطه جويان و جباران فسادگستر فرمانروائى كنند چند جمله موعظه بدون هيچ گونه درگيرى چه اثرى خواهد داشت كه آنان را وادار به مقابله كند چرا كه به گفته آن شاعر:

يارى زحق مجوى كه تا ظلم حاكم است حق نيز جز به يارى باطل نمى رود
در حاكميت ستم اين مردمند كه ذبح شرعى مى شوند واموالشان با فتاواى وابستگاه به غارت مى رود. و تاريخ مظلوميت انسان و غارت اموال بنى آدم شاهدى است گويا بر اين حقيقت .

بدينسان هيچ گونه ترديدى باقى نيست دراينكه : هماره پيامبران در كار در هم شكستن سلطه هاى نابخردانه و رذالت بار مشركان سلطه هاى نابخردانه و رذالت بار مشركان بودند تا بر ويرانه هاى آن حكومت الهى بنيان نهند وانسان را بسوى والائيها و بالائيها و رهائى از شركت و فساد فراخوانند. قرآن بصراحت مى فرمايد:

فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب والحكمه و آتينا هم ملكا عظيما: 42
بتحقيق خاندان ابراهيم را كتاب و حكمت داديم و به آنها ملك سلطنت مادى و معنوى - عظيم داديم .

علامه طباطبائى در تفسير گران ارج[ الميزان] مى فرمايد: مراداز[ ملك] تسلط به امور مادى و معنوى است كه شامل نبوت و ولايت و هدايت و مالكيت بردگان و ثروتها مى گردد. 43

گزيده سخن اينكه دقت دراهادف انبياا و شيوه برخورد آنان با قدرتهاى زمان و ... همه و هه نشانگراين است كه آنان درپى ايجاد حكومتى الاهى تلاش مى كردند. جريان گزينش طالوت 44 قيام و حركت موسى تعيين جانشين و حاكم از سوى موسى براى مدت اندك ميقات 46 حكومت يوسف 47 داود 48 سليمان 49 واقعيتها شورانگيز و درگيريهاى ستم سوز پيامبران شاهد زنده و گويائى است براين حقيقت كه تبيين و تفصيل آن فرصتى گسترده تر مى طلبد.

پيامبراسلام و حكومت :
نگاهىگذرا به سيره پيامبر و چگونگى حركتهاى سياسى اجتماعى واقتصادى آن حضرت نشانگراين است كه پيامبر در حوزه تفكراسلامى بنيانگذار سياست اسلامى و حكومت الهى است . هنگامى كه پيامبر با آيه:[ ولنذهر عشيرتك الاقربين] 50 ماموريت يافت تا نزديكان خويش را به اسلام دعوت كند واز همان جا دعوت به آئين الاهى را بگستراند در ميان آنان بپا خواست و فرمود: 4

من شما را بدو سخن - كه در گفتن سبك و در عمل واجراء سنگين است - فرا مى خوانم بااين دو سخن شما فرمانرواى عرب و عجم خواهيد شدو همه امتها بر حاكميت شما گردن خواهند نهاد. و بااجراء و گسترش آن 
- در روز قيامت - وارد بهشت مى شويد واز عذاب جانكاه الهى مى رهيد. و آن دو سخن اينكه : به يگانگى خدا و رسالت من گردن نهيد هر كس از شماامروز دعوت مرا بپذيرد و مرا دراهدافم يارى كند بمنزله برادر من خواهد بود و نيز وزير و وصى و جانشين من .

نكته قابل تامل و توجه اين است كه پيامبرا ز همان آغاز گستره اهداف خود را از سپيده دمان حركت در پيشديداينان مى نهد يعنى حاكميت بر ملتها و منقاد ساختن امتها تا آنجا كه بر صحنه زندگى انسان و صفحه ذهن او هيچ حاكميتى غيراز حاكميت الله نباشد. واز همان آغاز كسى را مى طلبد كه او همراه وى بار سنگين گسترش اين رسالت واجرا و بپا داشتن آن را بدوش كشد و همان كس نيز در آينده و پس از وى راه او راادامه دهد واين اهداف را بپا دارد.

بدينسان مى نگريد كه چگونه دراين بيان ارجمند پيامبر پس از جهانشمولى اين عاليم و طرح مسئله توحيد و رسالت خلافت و تداوم رسالت مطرح شده است . و وابستگى جدائى ناپذير اينهااز همان آغاز گوشزد شده است . به اين معنى كه تداوم و رهبرى و فلسفه سياسى وادامه حاكميت و حكومت به هيچ عنوان قابل قابل اغماض و چشم پوشى نست . پيامبر كه در آغاز حركت اينگونه بر فلسفه سياسيى پا مى فشارد در فرجام آن دگربار - پس از بارهاى بار - در غدير خم با آن تمهيدات و مقدمات فراموش نشدنى براين مسئله تاكيد مى كند و خداوند كريم پيامبر را هشدار مى دهد كه عدم ابلاغ امامت و رهبرى بمعناى نفى رسالت واز بين بردن تلاشهاى 23 ساله اوست . 52

پيامبر پس از ساليان تبليغ وارشاد در مكه آهنگ هجرت به مدينه مى كند و در آنجا براى تشكيل حكومت الهى واستقرار در مدينه بيانيه اى را بعنوان پيمانى در جهت زندگى مسالمت آميز بين مسلمانان و ديگر طوايف موجود دراطراف مديه صادر مى كند كه مى توان آن رابه عنوان اولين قانون اساسى دولت پيامبر دانست . 53 آنگاه باايجاد سپاهى منظم و بستن پيمانهاى ديگر با طوائف و شكل دادن به شئون اقتصادى واجتماعى وانتخاب مركزى براى دادخواهى و قضاوت وارسال نامه هاى گوناگون به پادشاهان و روساى ممالك زمان و نيروهاى سنگين و طاقت فرسا و ... نشان داد كه در پى ايجاد حكومتى صالح با تشكيلاتى منظم و عزت آفرين است .

پيامبر در نامه اى به پادشاه عمان مى نويسد:

:درود بر پيروان هدايت شما را به آپين اسلام مى خوانم اسلام بياوريد و در پناه اسلام و در آرامش زندگى كنيد. من فرستاده خداوند به همگانم اگرايمان آورديد شما را والى حوزه حكومت خودتان قرار خواهم داد و گر نه حاكميت شما زايل شده و سپاه پيروزمنداسلام ميدان حاكميت شما را خواهند گرفت . و نبوتم بر حاكميت شما چيره خواهد گشت . 54

مى نگريد كه سخن از پذيرش اسلام است و حاكميت آن و گرنه نبرد مسلحانه و رهائى مردم از ستم جباران وايجاد نظم الاهى و چيرگى حق بر باطل !

پيامبر با فرستادن سفيران وارسال نامه هاى سياسى و ... به زعماى كشورها حركت جديد و عظيمى را در جهت بوجود آوردن سياستى سالم آغاز كرد. محمد عبدالله عنان مى گويد

اين سفيران و نامه هاى پيامبر از كارهاى تازه وابتكارى ديپلماسى در روابط سياسى است بلكه مى توان گفت : نخستين عملى است كه اسلام دراين وادى بدان پرداخته است . 55

بدينسان پيامبر ضمن اينكه سفيرالاهى است درابلاغ مكتب و قانون گذارى در جهت هدايت انسان بسوى الله بنيانگذار دولت اسلامى و رهبر سياسى و مرامى مردم نيز هست . در آيات مربوط به شخصيت پيامبر [ص] اين دو منزلت بصراحت بيان گشته است . قرآن مجيد در تبيين قانونگذارى وابلاغ مكتب مى فرمايد :

محمد رسول الله والذين معه اشداا على الكفار رحماء بينهم: 56
محمد(ص) فرستاده خداست و آنان كه با وى هستند بر كفار سخت خوى و بر خويش مهرورزند.

و نيز:

ماكان محمدابااحد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين : 57
محمد پدر هيچكدام از مردمان شما نيست لكن رسول خدا و خاتم پيامبران است .

و يا:

ما على الرسول الاالبلاغ: 58
بر پيامبر جزابلاغ نيست .

و در تمام آياتى ازاين قبيل سخن از رسالت و قانون آورى است و نه چيز ديگر.

همچنين دررابطه بااثابت حاكميت و ولايت و تصدى اموراز طرف آن حضرت مى فرمايد:

النبى اولى بالمومنين من انفسهم : 59
پيامبر شايسته تراست به مومنان از خودشان .

يعنى مومنان در آنچه كه حق دارند در زندگيشان تصرف كنند پيامبربدان شايسته تراست تا خود مومنان درابعاد گوناگون زندگى اقتصادى سياسى حقوقى و ...

اين آيه بيانگرابعاد ولايت و سرپرستى و دولتمردى پيامبراكرم است .امام باقر (ع) در تفسير آيه مى فرمايد[ :نزلت فى الامره] يعنى اين آيه درارتباط با حاكميت و حكومت وامارت پيامبراست . 60

در آيه ديگرى چنين مى خوانيم :

اطيعواالله واطيعواالرسول واولى الامر منكم : 61
خدا و رسول واولى الامر رااطاعت كنيد.

در آياتى كه اطاعت رسول تكرار شده است اذعات از رسول اطاعت ازاوامر حكومتى و ولايتى آن حضرت است چرا كه تبيين قوانين و تشريع احكام اطاعت از خداست . و دراين گونه آيات سخن ازاطاعت[ امر رسول] است يعنى اوامرى كه يامبر با عنوان تصدى امور و حق دخالت در زندگى مومنان صادر مى كند بايد مورد اطاعت و پذيرش قرار گيرد. 62

بنابراين پيامبر فقط ابلاغگر يك رشته تعليمات اخلاقى و پند واندرز نبود تا خود واعظى باشد واندرزهايى بدهد و بگذرد! بلكه وى بنيانگذارى بود پر صلابت كه[ جامعه اعلون] را پى ريزى كردو قرآن را بعنوان نظامنامه حكومت و حاكميتش در پهنه زمين بگستراند و براى اجراى آن و گسترش حاكميت الهى خلفاء و جانشينانش را تعيين و نصب فرمود.

بگذريم ازانديشه هاى نا صحيح برخى از واقعيت نبينان سطحى نگر كه مى گويند[ :شان انبياء و جانشينان آنان اجل ازاين است كه تشكيل حكومت دهند]!! شگفتااين شناخت ازانبياء را چه مى شود ناميد؟! درست نشناخت اسلام وابعاد آن ؟! كم توجهى به سيره پيامبران و حركتهاى ستم سوز و عز آفرين آنان ؟! تحقيق نكردن در فلسفه و نظام اجتماعى اسلام و مسائل مربوط به روابط داخلى و خارجى ؟! نمى دانم .

ادامه اين بيان نا صحيح را بنگريد[ : ائمه دين و جانشينان پيغمبران بعنوان وصايت در صورتى كه مردم رجوع به آنها نكردند ماموريت ابتدائى براى تبليغ احكام ندارند]! 63 بايد پرسيد فريادهاى طاغوت شكن حركتهاى بت سرنگون كن و تلاشهاى فرهنگى عقيدتى سياسى و ...امامان به چه عنوان بود؟ پيشوايان الهى كه با تربيت فرزندان راستين اسلام و قرآن و هدايت حركتهاى شورانگيز و شكننده سلحشورانى مانند[ زيد بن على] و ... كه خواب خوش جباران را بر آنان كابوس وحشتناك ساخته بودند به چه عنوان بوده است ؟

بارى اگر برخى از روى كم تعمقى در شناخت هويت اصلى اسلام اينگونه بيراهه رفته اندگروهى ديگر به داعيه روشنفكرى و آزادانديشى از آن سوى بام به بيراهه غلطيدند و فرياد زدند كه[ : اصولااسلام براى انيكه بشريت را آماده كند تا رسالت رهبرى جامعه اش را خود بدست بگيرد و براساس مقتضيات زمان حاكميت مطلوب و زمان پسند را تشكيل دهد و چهارچوب و حدود مشخصى براى حكومت و حاكميت و چگونگى انتخاب حاكم و ...ارائه نداد! و پيامبر نيز هرگز دست به چنين كارى بعنوان اسلام و پيامبرى نزد! كه اين كار در حوزه ماموريت او نبوده است] !

اما آگاهان و پژوهشگران بخوبى مى دانند كه حقيقت غيرازاين است و اسلام آئينى است با طرحها و شيوه هاى والا در جهت جامعه ئى الاهى و محيطى سالم و حكومتى هماهنگ با فطرت پاك انسان .

تفصيل اين اجمال را بايد با كاوش در سيره پيامبر و نگرش نمونه هاى عالى سياست الهى پيامبر جستجو كرد.

امامان و تشكيل حكومت اسلامى :
از آنجائى كه زندگى سياسى امامان بخاطر خفقان شديد حكومتهاى غاصب تاريكيهاى زيادى دارد واز سوى ديگر سرشاراز درگيريها و مبارزه ها است ناچاريم اين قسمت از بحث را مقدارى گسترده مطرح سازيم و در ابتداى سخن از خوانندگان پوزش خواهيم .

ژرف نگرى در زندگى امامان و بررسى واقعيات زندگى آنان و جمع بندى موضع گيرى رهبران الاهى در مقابل قدرتهاى مسلط ايجاد شور و حماسه در ياران در برابر ستمها و شكنجه هاى جباران و ... همه و همه - چنانكه برخى از پژوهشگران اسلامى گفته اند - نشانگراين است كه پيشوايان الاهى حكومت و حاكميت واداره امور زندگى مردم را حق خود مى دانستند و براى باز پس گرداندن رهبرى و زمامدارى به چايگاه اصلى آن و تشكيل حكومت اسلامى تلاش مى كردند. پيش تر برخى از گفتارامامان را دراين مورد آورديم اينك به پاره اى از نمودها و نشانه هاى اين واقعيت صادق در زندگى ائمه اشاره كرده واندكى از موضع گيريهاى جباران و ستم خويان اموى و عباسى را در مقابل اهل بيت بازگو مى كنيم .

اميداست عالمان آگاه و روحانيون توانمند با بهره ورى از سرچشمه زلال معارف آفتاب گون فرزندان فاطمه[ س] اين حقايق را براى آگاهى نسل هوشمند وانقلابى و مومن در پيشديد آنها نهند.

على (ع) و تشكيل حكومت :
على (ع) پس از رحلت پيامبر تلاش وسيعى را جهت روشن كردن ذهنيت مردم از واقعيت امر آغاز كرد. معاويه در نامه ئى امام را بخاطراين تلاش گسترده سرزنش مى كند و مى گويد:

[بيادت مى آورم روزى كه همراه همسرت دست در دست فرزندانت براى دادخواهى و يارى جوئى به سوى خانه مهاجر وانصار مى رفتى] . 65

فاطمه اطهر(ص) دريارى همسر بزرگوار و رهبر عاليقدرش براى بيرون كشيدن فدك از چنگ غاصبان و روشنگرى نسبت به امامت و شخصيت والاى على(ع) تلاش عظيمى را آغاز كرد. بانوى اكرم اسلام در خطبه بسيار مهم و والايش ازامام و چگونگى كار آنان چنين ياد مى كند:

[ويحهم انى زعزعوها عن رواسى الرساله و قواعدالنبوه والدلاله و مهبط الروح الامين والطبين بامورالدنيا والدين ؟الا ذلك هو الخسران المبين:] 66
: واى بحال مردان شما چرا آنان خلافت رااز مركز رسالت و بيت نبوت و محل نزول وحى بيرون بردند؟ و چرا ولايت و زمامدارى امت رااز آن مردلايق و آگاه ازامور دنيا و دين دور كردند؟ بى شك اين زيان و خسارت روشنى است .

گروهى از ياران با وفاى امام پس از جريان سفينه بنى ساعده هسته مركزى مقاومتى را در خارج مدينه ريختند كه سركوب گرديد67 و گروهى ديگر در موقعيتهاى مناسب به روشنگرى و بيدارى دست يازيدند68اما چون تلاشهاى روشنگرانه در آن موقعيت زمانى به ثمر نرسيد امام (ع) براى حفظاسلام و كيان امت درگيرى روياروى را بيك سو نهاده و سكوتى آموزنده و دردناك را پيشه كردند سكوتى كه پس از سالها و بهنگام تشكيل حكومت الاهيش از آن بااين تعبير زيبا و غمبار ياد كردند

فصبرت العين قذى وفى الحلق شجى ارى تراثى نهبا: 69
پس با آنكه مى ديدم ميراثم را بغارت مى برند مانند كسى كه خار در چشمش نشسته و استخوان در گلويش شكسته بردبارى پيشه ساختم .

امام خوب مى دانست كه جامعه نو پاى اسلامى با وجود دشمنان قدرتمند و ضربت خورده خارجى و با وجود عناصر تازه مسلمان بهيچ وجه تاب دو دستگى و كشمكش صفوف را ندارد. و كمترين رشنه ئى در پيكر استواراين جامعه مى تواند تهديدى نسبت به اصل واساس آن باشد. واز سوى ديگر امام زاويه انحراف واقعيت از حقيقت را نيز بخوبيمى داند. بدينسان او كه دلسوزترين و متعهدترين مسلمانان نسبت به مكتب و آرمانهاى آن است طبيعى است كه اگر براى حفظ بنيادها و كيان آن سكوت مى كند اين سكوت سكوتى باشد روشنگرانه .ازاين روى امام رسالت بيدارى آفرينى و روشنگرى نسبت به مقام و مرتبت خود و چگونگى حاكمان و حاكميتها رااز دست نگذاشت .اگر براى حراست از تماميت مكتب و جلوگيرى ازاضمحلال آن از دخالت فعال و حمايت دلسوزانه نسبت به جامعه مسلمانان دسن نكشيدواز پاسخ ها و راهنمائيهاى بسيارى درباره مسائل سياسى و نظامى واجتماعى و غيره دريغ نورزيدازاعلان حق و جلوگيرى ازانحرافها و روشن كردن اذهان نيز دست نشست و بارهاى بار از حق خلافت خود سخن گفت و مظلوميت خود را فرياد كرد و فرمود: ؟

مازلت مظلوما منذ قبض الله رسوله حتى يوم الناس هذا : 70
من هماره از روزى كه رسول الله از جهان رخت بر بست تا به امروز مظلوم بوده ام .

على (ع) در يكى از روزهاى زندگى مظلومانه اش كسى را ديد كه ناله مى كند و فرياد مظلوميت سر مى دهد فرمود:

هلم فلنصرخ معا فانى مازلت مظلوما : 71
بيا باهم فرياد كنيم كه من نيز هماره مظلوم بودم .

تااينكه مردم بستوه آمدند و بپا خواستند وامام را به يارى طلبيدند تا حكومت را به مجرى اصليش برگردانند وامام نيز پذيرفت و از آن بعنوان يك مسئوليت خطير و وظيفه سنگين ياد كرد و چنين سخن گفت :

. لولا حضر الحاضر و قيام الحجه بوجودالناصهر وع ماخذالله على العلماءان لايقاروا على كظه طالم و لا سغب مظلوم لالقيت حبلها على غاربها: 72
اگراين وضعيت نكبت باراجتماعى و سياسى بوجود نيامده بود 73 و به سبب وجود يارى حجت بر من اقامه نشده بود و خداى از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه بر شكمبارگى ستمگران و گرسنگى ستم ديدگان آرام نگيرندبى گمان زمام خلافت را بر گردنش رها مى ساختم.

وقتى زمينه آماده مى شود امام حكومتى الاهى را پى مى نهند و با موانع راه تحقق اهداف والايش به نبرد برمى خيزد تااينكه به گفته جبران خليل جبران:[ بخاطر گسترش عدالت و قاطعيت دراجراى آن شهد شهادت مى نوشد].

 

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى :
1. يوسف .40.

2. مجمع البيان ج 3.63.

3. نساء.60.

4. نساء. 59 58.

5. تفسير برهان ج 1.387 - 381.

6. مائده .44.

7 و8. مائده .4547.

9. نساء.105.

10. در مباحث شناخت انسان و چگونگى هاى آن اجتماعى بودن انسان جايگاه عظيمى دارد. در كتابهاى مربوط به آن در تحليل اجتماعى بودن انسان سخن بسيار گفته اند كه بايد به آنها مراجعه كرد.از جمله نگاه كنيد به : مقدمه ائى بر جهان بينى اسلامى .314 يادنامه فارابى (نشريه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد شماره 13) صحه 20. 5

11. تلخيص المحصل .406و426.

تلخيص الشافى ج 1.60 و نيزنگاه كنيد به نساء.58 مائده .49 ص .26 نساء.65.

و نيز نگاه كنيد به : تمهيدالاصول .348 ترجمه آن .767 كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد .284. مجموعه مقالات هزاره ابن سينا مقاله تشكيل حكومت دينى درفلسفه ابن سينا 98.كليات عقايدابن خلدون 151. اللوامع الهيه فى المباحث الكلاميه .11 .262.

12. تلخيص الشافى ج 1.70.

13.وصول الاخبار 72. درايه الحديث .11 و نيز نگاه كنيد به آثارى كه پيرامون حديث شناسى نگاشته شده است .

14. و .15كنزالعمال ج 1.103 ح 464.

16. نهج البلاغه خطبه 40.82 صبحى صال.

17. غررالحكم ج 4.145 چاپ دانشگاه .

18. ثورالثقلين ج 2.152.

19.

20. علل الشريع .196.

21. همان مدرك .201.

22. همان مدرك 200. بحارالانوار ج 23.37.

23.عيون اخبارالرضا 2.100 مسندالامام الرضا ج 1.110.

24. كلم الطيب .320.

25. الاصول من الكافى 200.1 الاحتجاج ج

134.1 نهج البلاغه

حكمت .252 نهج البلاغه خطبه 146.203.

.26 الاصول من الكافى ج 2.18.

.27نهج البلاغه خطبه 119.175 صبحى صالح .

.28 الاصول من الكافى ج 1.374 10 اختيار معرفه الرجال .291 چاپ دانشگاه .

.29ينابيع الموده 11 112. اهل البيت فى القرآن .397

تفسير صافى ج 3.87 چاپ بيروت .

30. گزينشى از روايت طولانى امام رضا ع نگاه كنيد به الاصول من الكافى ج 1.200.

.31 البرهان فى تفسيرالقرآن ج 1.306.

.32تفسيرالقمى ج 1.28.

.33تفسيرالقمى ج 352.2 البرهان فى تفسيرالقرآن ج 1.264ع

.34نورالثقلين ج 1.627626.

.35 غررالحكم ج 514.2 عيون اخبارالرضا 135 الحياه ج 2.392.

.36 الاصول من الكافىج 376 الحياه ج 397. بحارالانوار 96.89 المستدرك ج 1.21.

.38 الاصول من الكافى ج 1.196.

38. حديد.25.

39. آل عمران .146. .40شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 20.308.

.41نورالثقلين ج 5.250.

42. نساء.54.

.43 الميزان ج 4.400 و ترجمه آن ج 247/08.

4. بقره .251 - 246.

45.اعراف .137 - 103طه .2479 شعراء.1068

46.اعراف .142.

47. يوسف .5556.

48.انبياء.5557.

49. نمل .1543.

50. شعراء.214.

51. الارشاد.:29اناادعوكم الى كلمتين خفيفتين على اللسان ثقليتين فى الميزان تملكون بهماالعرب والعج و تنقاد لكم بهما الامم و تدخلون الجنه و تنجون بهما من النار: شهاده ان لااله الا الله وانى رسول الله فمن يجيبنى الى هذاالامر و يوازنى عليه و على القيام به يكن اخى و وصيى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى .

52. در چگونگى ابلاغ پيام و نيز در محتوى آيه نكات جالب توجهى است دراهميت رهبرى وامامت نگاه كنيد به الميزان ج 6.42.

50 1.1 البدايه والنهايه ج 3.224226

مولف محقق كتاب ارجمند النظام السياسى فى الاسلام تحليل جالبى پيرامون اين پيمان بعمل آورده است نگاه كنيد به : كتاب ياد شده .155156.

54.سيره حلبى ج 284.3 اعيان الشيعه ج 83.2 مكاتيب الرسول147. مجموعه نامه هاى پيامبراسلام به سلاطين و روساى دولتهاى زمان اوى نكات ارجمند والائى است كه اينك در روزگار تابش انوار سپيدگشاى تعاليم الاهى بايد مورد تامل و توجه قرار گيرد و در سياست خارجى كشور راهنما و رهگشا باشد. مجموعه اين نامه ها را محققانى چند در كتابهائى گرد آورده انداز جمله : محمد ص و زمامداران مكاتيب الرسول الوثائق السياسيه فى عهد رسول الله اعيان الشيعه ج .53 .7884.2 سيره ابن هشام ج

55.مواقف حاسمه فى تاريخ الاسلام .208 و ترجمه آن صحنه هاى تكان دهنده در تاريخ اسلام .355.

56. فتح .29. 58.احزاب .40.

58. مائده .99 و بهمين مضمون در آيات : 2. نور.54 عنكبوت .18. 59. احزاب /06/

60.البرهان فى تفسيرالقرآن ج 291.3 مجمع البحرين ج 1.457.

61. نساء.59.

62. الميزان ج 4.413.

63.نگاه كنيد به : كتاب هفته ساله چرا صدا در آورده ؟ و نيز به سالار شهيدان حسين ابى على ع .

64. . رك : الاسلام واصول الحكم على عبدالرزاق .

65. شرح ابن ابى الحديد ج 2.47.

66. الاحتجاج 1.147. .67حماسه غدير .271.

68. رك : الاحتجاج ج 1.157 149 188185 229228.

69. نهج البلاغه خطبه 3 صبحى صالح .48.

70. نهج البلاغه9 ج 2.448.

71. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 9.3067.

72. نهج البلاغه خطبه 3 صبحى صالح .59.